در دوران کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته بودم. مادر بزرگم می گفت که بسیار عصبی و پرخاشگر بودم. به خاطر قیافه و گوش های بزرگم سوژه ی جوک ها شدم و همه می گفتند خیلی زشت هستم.
از خودم در برابر زورگویی هم محله ای هایم دفاع نمی کردم و تسلیم آن ها بودم چون فکر می کردم #بی_ارزش هستم. حدود دوازده سالگی دکترها به مادر و پدرم گفتند که از نظر احساسی دچار مشکل شده ام ولی آن ها باور نمی کردند و به درمانم اهمیتی ندادند.
این #حس_بی_کفایتی تا بزرگسالی همراه من بود و حتی یک بار تصمیم به خودکشی گرفتم. بعد از بیست سال از حالت افسردگی و تاثیرات آن خسته شدم و به انجمن افسردگان گمنام پیوستم.
درمانم را شروع کردم و متوجه شدم به خاطر #کمبودهای_دوران_کودکی ام مثل #کمبود_محبت دچار افسردگی شده ام، یاد گرفتم که #ارزش_بهبودی و #رهایی از افسردگی را دارم و باید برای آن #تلاش کنم.
باید به ترس هایم غلبه کنم و از زندگی گذشته جدا شوم. من انسان خوبی هستم و یاد گرفتم امروز تمام چیزی ست که باید از آن بهره ببرم و در #زمان_حال زندگی کنم. دوست دارم برای همیشه با همین #آگاهی زندگی کنم.
~راهنمای افسردگان گمنام(کتاب پایه)
فصل داستان های شخصی؛
داستان دهم
صص 150 و 151
لینک کانال کارکردقدمها
https://t.me/gadam_sa

