دسته بندي ها

جستجو

دوازده قدم ودوازده سنت


این وبلاگ حاوی اطلاعاتی درمورد انجمن های گمنام دوازده قدمی بوده و مشخص می نماید که چگونه این انجمن ها می توانند منابعی موثر و حیاتی برای معتادانی باشند که تمایل به ترک اعتیاد و بهبودی از طریق برنامه های 12 قدمی دارند. اگرچه هدف اطلاعات ارائه شده در اين بخش به منظور آگاه نمودن افرادی است که آشنایی با انجمن های دوازده قدمی ندارند؛  با این حال معتادان در حال بهبودی نیز می توانند برای پیشرفت و رشد خود در بهبودی از این اطلاعات بهره مند شوند.



:




انجمن معتادان جنسی گمنام – SAA

معتادان جنسی گمنــام  SAA انجمن زنان و مردانی است كه تجربه، توانایی و امید خود را با یكدیگر تقسیم می كنند تا مشكلات مشتركشان را حل كنند و به یكدیگر برای بهبود یافتن كمك كنند. تنها شرط عضویت تمایل به ترك شـهوت و از لحاظ جنسی هوشیار عمل كردن است. در انجمن «SAA» حق عضــویتی وجود ندارد. ما از طریق شركت داوطلبانه در مخارج انجمن خود كفا هستیم. «SAA» به هیچ حزب، دسته، گروه ســیاسی، سازمان و موسسه ای مرتبط نمی باشد. هیچگـونه تمایلی برای شركت در بحثها و جدالها ندارد و به هیچ علت با آنها موافقت یا مخالفت نمی كند. هدف اصلی ما این است كه از لحاظ جنسی هوشیار باشیم و به دیگران برای رساندن آنها به این هوشیاری كمك كنیم.  معتادان جنسی گمنام یك برنامه ی بهــــبودی است كه در اصل بر پایه ی اصول الكلی های گمنام است و با كسـب اجازه از AA در سال 1979 از دوازده گام و دوازده سنت آنها استفاده می كند.

 

SA-FA 

 

ایران

وب سایت: http://saa-recovery.org/Meetings/OtherCountries/meeting.php?country=Iran
تلفن تماس:  اطلاعی در دست نیست
جلسات ایران:  در استان های تهران، مازندران، اصفهان  
 

 

انگلستان

وب سایت:  http://saa-recovery.org.uk    
تلفن تماس:  0044.7843.108302
جلسات فارسی زبان در انگلستان: اطلاعی در دست نیست  
 

 

آمریکا

وب سایت:  http://saa-recovery.org          
تلفن تماس:  001.713.869.4902
جلسات فارسی زبان در آمریکا: اطلاعی در دست نیست  
 

 

آلمان

وب سایت:  http://www.anonyme-sexsuechtige.de   
تلفن تماس:  0049.175.792.51.13
جلسات فارسی معتادان جنسی گمنام در آلمان: اطلاعی در دست نیست    
 

 

سوئد

وب سایت:  http://www.saasverige.se 
تلفن تماس:  0046.0762.30.58.03
جلسات فارسی معتادان جنسی گمنام در سوئد: اطلاعی در دست نیست  
 

 

استرالیا

وب سایت:  http://saoz.net
تماس:  australia@sa.org
جلسات فارسی معتادان جنسی گمنام در استرالیا: اطلاعی در دست نیست    
نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:31 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • Co-Dependents Anonymous

     

    انجمن هم وابستگان گمنام کودا – CoDa

    انجمن هم وابستگان گمنام (کودا) از تعداد زیادی گروه های غیرانتفاعی و خودگردان تشکیل شده است. این انجمن متشکل از مردان و زنانی است که اعتیادشان بر روی مشکلاتی است که وابستگی متقابل با ديگران درزندگی آنها ایجاد نموده است. انجمن وابستگان گمنام مخصوص آن دسته از کسانی است که تمام وقت و زندگیشان را بر روی خوشحال نگه داشتن و راضی کردن اطرافیانشان می گذارند. این دسته از افراد کسانی هستند که سلامتی و اهداف زندگی خود را به دست فراموشی می سپارند و علیرغم صدمات و آسیب هایی که روابط ناسالم در زندگی آنها ایجاد می کند، باز نیز به این رفتارشان ادامه می دهند. هم وابستگان گمنام در کنار یکدیگر جمع شده اند تا از یکدیگر حمایت کرده و در سفری به درون خود بیاموزند که خود را دوست داشته باشند، و به گذشته و وابستگی های خودشان صادقانه بنگرند. اعضای CoDA معتقدند که بهبودی از هم وابستگی از خودکاوی صادقانه آغاز می شود. آنها ناتوانی خود برای برقراری روابط سالم با خودشان و دیگران را پذیرفته اند؛ ناتوانی هایی که به علت جریان داشتن الگوهای مخرب ارتباطی در زندگی آن ها به وجود آمده اند. CoDA براساس انجمن الکلی های گمنام بنا شده و نوعی اقتباس از دوازده قدم و دوازده سنت AA را به عنوان قسمت اصلی برنامۀ بهبودی خود به کارمی گیرد. تنها لازمه شرکت در جلسات CoDA میل به داشتن روابط سالم و محبت آمیز است. 

     

     

    CoDa-FA 

    ایران

    وب سایت:       

    تلفن تماس:  اطلاعی در دست نیست

    جلسات ایران:  در تهران و مشهد

     


     

    انگلستان

    وب سایت:  http://www.coda-uk.org      

    تماس:  enquiries@coda-uk.org           

    جلسات فارسی هم وابستگان گمنام در انگلستان:   در شفیلد -Sheffield

    http://www.coda-uk.org/index.php?page=Sheffield-Farsi

     


     

    آمریکا

    وب سایت:  http://www.coda.org/index.php         

    تلفن تماس: 001.888.444.2359  

    جلسات فارسی هم وابستگان گمنام در آمریکا: در انسینو کالیفورنیا  Encino California

     

    وب سایت: http://www.coda-tvcc.org/content/pages/meetings.php

    تلفن تماس: 001.818.379.3300
    PDF- CoDa Ventura, California meetings
     
     

     

    کانادا

    وب سایت: http://www.cdrs.ca/index.html
    تماس:  001.604.239.1042
    جلسات فارسی زبان: اطلاعی در دسترس نیست
     

     

    سایر کشورها

    وب سایت:  http://locator.coda.org    
    تماس:  enquiries@coda-uk.org           
    جلسات فارسی هم وابستگان گمنام سراسر دنیا:  اطلاعی در دست نیست  
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:31 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • Marijuana Anonymous - ماری جوانایی های گمنام - اعتیاد به حشیش و بنگ

    انجمن ماری جوانایی های گمنام – MA

    ماری جوانایی های گمنام- MA يك انجمن  خود گردان و غير انتفاعى  متشکل از زنان و مردانى است كه مشکل اصلی آن ها اعتياد به ماری جوانا یا همان حشیش بوده است. اعضای این انجمن نیرو، امید، و تجارب خود در مبارزه با اعتیاد و حرکت در مسیر بهبودی را با یکدیگر به اشتراک گذاشته و جهت بهبودی روزانه از یکدیگر حمایت می کنند. هدف اصلی این انجمن رهایی از اعتیاد به حشیش و ماریجوانا و همچنین کمک به سایر معتادانی است که هنوز هم درعذاب وابستگی به ماریجوانا هستند. انجمن ماریجوانایی های گمنام برای رهایی از بیماری اعتیاد و وابستگی به حشیش، از همان دوازده قدم بهبودی که توسط الکلی های گمنام ایجاد شده اند، استفاده می نماید چرا که مؤثر بودن این برنامه به اثبات رسیده است. 

     

    MA-FA 

     

    ایران

    وب سایت:  اطلاعی در دست نیست

    تلفن تماس:  اطلاعی در دست نیست

    جلسات فارسی ماری جوانایی های گمنام در ایران:  اطلاعی در دست نیست

     


     

    انگلستان

    وب سایت:  http://www.marijuana-anonymous.co.uk

    تلفن تماس:  0044.07940.503.438

    جلسات فارسی ماری جوانایی های گمنام در انگلستان:  اطلاعی در دست نیست

     


     

    آمریکا

    وب سایت:  http://www.marijuana-anonymous.org/index.shtml

    تلفن تماس:  001.800.766.6779

    جلسات فارسی زبان آمریکا:  اطلاعی در دست نیست

     


     

    جلسات آنلاین

    وب سایت:  http://www.ma-online.org

    تلفن تماس:   اطلاعی در دست نیست
    جلسات فارسی زبان آنلاین:  اطلاعی در دست نیست
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:30 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • Nicotine Anonymous

     

    انجمن نیکوتینی های گمنام – NiCA

    نیکوتینی های گمنام، يك انجمن  خود گردان و غير انتفاعى  متشکل از زنان و مردانى است كه مشکل اصلی آن ها اعتياد به نیکوتین بوده است. نیکوتینی های گمنام با برگزاری جلسات منظم و با جمع شدن و حمایت کردن از یکدیگر از طریق کارکرد ١٢ قدم تلاش می کنند تا اعتیاد به نیکوتین را ترک کرده تا یک زندگی بدون نیکوتین را به صورت روزانه تجربه کنند. نیکوتینی های گمنام همه افرادی که درپی رهایی از اعتیاد به نیکوتین هستند و یا  درحال استفاده از داروها و وسایل ترک نیکوتین می باشند را به عضویت می پذیرد. هدف اصلی نیکوتینی های گمنام کمک به کسانی است که تمایل دارند مصرف توتون، تنباکو و سایر محصولات نیکوتین دار را به هر شکلی که باشد متوقف کنند. این انجمن ازطریق برنامۀ دوازده قدمی که از الکلی های گمنام اقتباس شده است، از اعضای خود حمایت کرده و راه حلی برای بهبودی از روش را به آن ها پیشنهاد می دهد.

     

     

    NiCa-FA 

    ایران

    در حال حاضر جلسات نیکوتینی های گمنام در تمام نواحی و استان های ایران برگزار می شود.  
    وب سایت:  http://nicairan.com
    تلفن تماس:  اطلاعی در دست نیست
    لینک جلسات ایران:  http://nicairan.com/index.php?option=com_content&view=article&id=5&Itemid=64  
     

     

    سراسر دنیا

    تلفن تماس:  001.877.879.6422
    جلسات فارسی زبان:  اطلاعی در دست نیست
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:30 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  •  


     

    Overeaters Anonymous

    انجمن پرخوران گمنام – OA

    پرخوران گمنام انجمنی است که براساس دوازده قدم و دوازده سنت خود یک برنامۀ بهبودی از پرخوری را پیشنهاد می نماید. در این انجمن افرادی که دارای مشکل اعتیاد به غذا از جمله پرخوری، گرسنگی، استفراغ کردن پس از خوردن غذا و… هستند، می توانند با هدف به اشتراک گذاری سرگذشت، تجربیات، امید و نیروی خود با سایر معتادان به غذا در کنار یکدیگر جمع شده و برای بهبودی از این اعتیاد یکدیگر را از طریق کارکرد ١٢ قدم حمایت می کنند. انجمن پرخوران گمنام به هیچ عنوان ارتباطی با موضوعاتی مانند: کاهش وزن، اضافه کردن وزن، ثابت نگه داشتن وزن و یا رژیم های غذایی مخصوص چاقی و لاغری ندارد،  بلکه مخصوص کسانی است که ارتباط ناسالمی با غذا خوردن داشته و از غذا به عنوان نوعی اعتیاد استفاده می کنند. این افراد برای رهایی از فشارهای روانی و یا احساسی  که اغلب آن ها در دوران کودکی فرد ریشه دارند، به غذا پناه می برند. در OA به جای تمرکز بر روی مسائلی مانند نوع غذا یا مقدار غذا ، با تمرکز بر دلایل روانی و احساسی که باعث می شود افراد به غذا رجوع کنند راه حلی برای بهبودی از این نوع اعتیاد ارائه می شود. انجمن پرخوران گمنام انجمنی کاملا مستقل بوده و به هیچ سازمان، شخص، با حتی رژیم غذایی خاصی را تایید با رد نمی کند. مانند سایر انجمن ها، عضویت در این انجمن نیز کاملا رایگان و گمنام بوده و تنها شرط عضویت، تمایل به بهبودی از اعتیاد به غذا می باشد.

     

    GA-FA 

    ایران

    وب سایت جهانی:  http://www.oa.org/membersgroups/find-a-meeting

    وب سایت OA ایران (غیر رسمی): http://www.oair.ir

     

     


     

     

    انگلستان

    وب سایت:  http://www.oagb.org.uk         

    تلفن تماس:  0044.7000.784985

    جلسات فارسی زبان در انگلستان:  سه جلسه در شهر شفیلد (Sheffield)

     


     

     

    آمریکا

    وب سایت:  http://www.oa.org

    تلفن تماس:  001.505.891.2664

    جلسات فارسی زبان در آمریکا:

     

     

    • Sunnyvale, CA

    تلفن تماس:  001.408.940.6278 وب سایت:  http://www.oasv.org

     


     

    کانادا

    وب سایت اونتاریو: http://www.oaontario.org
    تلفن تماس اونتاریو:  001.866.221.5061
    جلسات فارسی پرخوران گمنام در کانادا اطلاعی در دست نیست  

     

     

     


     

    بلژیک

    وب سایت: http://www.anoniemeovereters.be

    تماس:  info@anoniemeovereters.be
    جلسات فارسی پرخوران گمنام در بلژیک: اطلاعی در دست نیست
     

     


     

    یونان

    وب سایت:  http://anonymoi-yperfagoi.weebly.com

    تلفن تماس: اطلاعی در دست نیست
    جلسات فارسی پرخوران گمنام در یونان:  اطلاعی در دست نیست
     

     

    آلمان

    وب سایت:  http://www.overeatersanonymous.de

    تلفن تماس:  0049.176.3440.55.55

    جلسات فارسی پرخوران گمنام در آلمان:  اطلاعی در دست نیست  

     

     

    سوئد

    وب سایت:  http://www.oasverige.org

    تماس:  info@oasverige.org

    جلسات فارسی پرخوران گمنام در سوئد اطلاعی در دست نیست


     

    فرانسه

    وب سایت:  http://www.oainfos.org

    تلفن تماس پاریس:  0033.689.25.93.81

    جلسات فارسی پرخوران گمنام در فرانسه: اطلاعی در دست نیست


     

    استرالیا

    وب سایت:  http://www.oa.org.au

    تلفن تماس:  0061.395.213.696

    جلسات فارسی پرخوران گمنام در استرالیا: اطلاعی در دست نیست  

    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:30 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • Crystal Meth Anonymous

     

    انجمن شیشه ای های گمنام – CMA

    شیشه ای های گمنام، يك انجمن  خود گردان و غير انتفاعى  متشکل از زنان و مردانى است كه مشکل اصلی آن ها اعتياد به شیشه بوده است. شیشه ای های گمنام با استفاده از برنامه های ١٢ قدمی و با اتکا به حمایت ها و کمک های متقابل، بهبودی روزانه خود را حفظ کرده و از مصرف شیشه اجتناب می کنند. مانند سایر انجمن های گمنام، تنها شرط عضویت در CMA تمایل به قطع مصرف شیشه می باشد. هدف اصلی اعضای انجمن شیشه ای های گمنام داشتن یک زندگی پاک و رساندن پیام بهبودی به کسانی که هنوز هم از اعتیاد به شیشه رنج می برند می باشد.

     

    CMA-FA

     

     

    ایران

    وب سایت:  اطلاعی در دست نیست

    تلفن تماس:  اطلاعی در دست نیست

    جلسات ایران:  اطلاعی در دست نیست

     


     

    سراسر دنیا

    وب سایت:  http://www.crystalmeth.org 
    تلفن تماس:  001.855.638.4373
    جلسات فارسی زبان: اطلاعی در دست نیست  
     
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:29 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • انجمن کوکائینی های گمنام – CA

    کوکائینی های گمنام، يك انجمن خود گردان و غير انتفاعى  متشکل از زنان و مردانى است كه مشکل اصلی آن ها اعتياد به کوکائین بوده است و اکنون با هدف  ترک اعتیاد به کوکائین در کنار یکدیگر جمع شده و با کارکرد برنامه ١٢ قدم کوکائینی های گمنام، و حمایت از همدیگر به سوی بهبودی حرکت می کنند. تنها شرط عضویت در این انجمن تمایل به قطع مصرف کوکائین و سایر مواد روان گردان و تأثیرگزار برذهن می باشد. برای عضویت در کوکائینی های گمنام،  نیاز به پرداخت هیچ نوع هزینه ای نمی باشد و کلیه هزینه های آن از طریق کمک های مالی و اختیاری اعضای آن تامین می شود. CA هیچگونه وابستگی به افراد یا سازمان های خارجی نداشته تنها هدف آن حمایت از اعضا برای رهایی از اعتیاد به کوکایین و کمک به سایر معتادان در عذاب برای دستیابی به همان آزادی از این اعتیاد می باشد.

     

    CA-FA

     

     

    ایران

    وب سایت:  اطلاعی در دست نیست

    تلفن تماس:  اطلاعی در دست نیست

    جلسات فارسی کوکائینی های گمنام در ایران:  اطلاعی در دست نیست

     


     

    انگلستان

    وب سایت:  http://www.cauk.org.uk/index.asp

    تلفن تماس:  0044.800.612.0225

    تلفن تماس انگلیس: 0044.300.999.1212

    تلفن تماس اسکاتلند: 0044.959.6363

    تلفن تماس ایرلند:  00353.87.317.4989

    جلسات فارسی کوکائینی های گمنام در انگلیس:  اطلاعی در دست نیست

     


     

    آمریکا

    وب سایت:  http://www.ca.org

    تلفن تماس:  http://www.ca.org/phones.html      

    جلسات فارسی کوکائینی های گمنام در آمریکا:  اطلاعی در دست نیست

     


     

    کانادا

    وب سایت:  http://www.ca.org/phones.html#CANADA

    تلفن تماس:  http://www.ca.org/phones.html#CANADA    
    جلسات فارسی کوکائینی های گمنام در کانادا:  اطلاعی در دست نیست  
     

     

    آلمان

    وب سایت:  http://www.ca-deutschland.de

    تلفن تماس:  0049.1525.101.8808     
    جلسات فارسی کوکائینی های گمنام در آلمان:  اطلاعی در دست نیست  
     

     

    فرانسه

    وب سایت:  http://www.cafrance.org

    تلفن تماس:  اطلاعی در دست نیست 
    جلسات فارسی کوکائینی های گمنام در فرانسه:  اطلاعی در دست نیست  
     

     

    سوئد

    وب سایت: http://ca-sweden.se

    تلفن تماس:  0046.08.669.42.22
    جلسات فارسی کوکائینی های گمنام در سوئد:  اطلاعی در دست نیست  
     

     

    اسپانیا

    وب سایت: http://www.caspain.eu

    تلفن تماس:  0034.62.7836.856
    جلسات فارسی زبان در اسپانیا:  اطلاعی در دست نیست  
     

     

    استرالیا

    وب سایت: اطلاعی در دست نیست

    تلفن تماس:  0061.432.040.023
    جلسات فارسی زبان در استرالیا:  اطلاعی در دست نیست  
     

     

    جلسات آنلاین

    وب سایت: http://www.ca-online.org

    تلفن تماس:  001.800.347.8998
    جلسات فارسی زبان آنلاین:  اطلاعی در دست نیست
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:28 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • انجمن الکلی های گمنام – AA

    الکلی ها گمنام، يك انجمن  خود گردان و غير انتفاعى  متشکل از زنان و مردانى است كه مشکل اصلی آن ها اعتياد به الکل یا الکلیسم بوده است. در این انجمن معتادان به الکل به طور منظم در کنار یکدیگر گردهم آمده  تجارب، نیرو و امید خود را با یکدیگر به مشارکت گذاشته، و از طریق کارکرد ١٢ قدم بهبودی خود را حفظ می کنند. تنها شرط عضویت در انجمن الکلی های گمنام تمایل به قطع مشروب خواری است. برای عضویت در AA هیچ حق عضویت و یا هزینه ورودی ای وجود ندارد و کلیه مخارج انجمن ها ازطریق اعانات خود معتادان تامین می شود وکاملا خود کفا هستند. AA به هیچ مذهب، حزب سیاسی و یا سازمانی وابسته نبوده وخواهان درگیرشدن در هیچ مسئلۀ بحث انگیزی نیز نیست. این انجمن هیچ نهضت یا جنبشی را تأیید و یا تکذیب نمی کند. هدف اصلی همه معتادان در حال بهبودی این انجمن، حفظ هوشیاری و کمک به سایر الکلی های در عذاب برای دستیابی به بهبودی از طریق ١٢ قدم است. 

     

    AA-FA 

    ایران
    وب سایت:  http://iranaa.org
    تلفن تماس:  0098.263.273.3069
    جلسات فارسی:  http://iranaa.org
    در حال حاضر جلسات در اغلب شهرها و نواحی ایران برگزار می شود.  
     

     


     

    خاور میانه

    وب سایت (غیر رسمی):  http://www.aaarabia.org
    جلسات فارسی :  اطلاعی در دست نیست
    اطلاعات جلسات در کشورهای امارات متحده، بحرین، هند، عمان، عربستان سعودی، فلسطین، مراکش  
     

     

    انگلستان

    وب سایت:  http://www.alcoholics-anonymous.org.uk
    تلفن تماس:  0044.845.769.7555
    جلسات فارسی الکلی های گمنام در انگلستان :  اطلاعی در دست نیست  
     

     

    آمریکا

    وب سایت:  http://www.aa.org/pages/en_US/find-aa-resources        
    تلفن تماس:  001.212.870.3400
    جلسات فارسی الکلی های گمنام در امریکا : 
     

     

    • Irvine, CA
    • West Los Angeles, CA
    • Westwood, CA
    • Sherman Oaks, CA

     

    تلفن تماس:  001.714.556.4555

    وب سایت:  http://www.oc-aa.org/directory/meetings.asp?day=Sunday&city=%25

     

       

     

     

     

    کانادا

    وب سایت تورنتو: http://www.aatoronto.org

    تلفن تماس تورنتو:  001.416.487.5591           

    جلسات فارسی الکلی های گمنام در کانادا :  اطلاعی در دست نیست

     


     

     

    بلژیک

    وب سایت:  http://www.alcooliquesanonymes.be

    تلفن تماس:  0032.781.525.56           

    جلسات انگلیسی : http://www.alcoholics-anonymous.eu/country_map.php?Where=belgium

    جلسات فارسی الکلی های گمنام در بلژیک :  اطلاعی در دست نیست

     


     

     

    یونان

    وب سایت: http://www.aa-greece.gr

    تلفن تماس:  0030.6979.4566.24           

    جلسات انگلیسی زبان: http://www.alcoholics-anonymous.eu/country_map.php?Where=greece

    جلسات فارسی الکلی های گمنام در یونان :  اطلاعی در دست نیست

     


     

     

    آلمان

    وب سایت:  http://www.anonyme-alkoholiker.de

    تلفن تماس:  0049.1803.224.357

    جلسات انگلیسی زبان:  http://www.alcoholics-anonymous.eu/country_map.php?Where=germany

    جلسات فارسی الکلی های گمنام در المان :  اطلاعی در دست نیست

     


     

     

    سوئد

    وب سایت: http://www.aa.se

    تلفن تماس:  0046.8642.2609

    جلسات انگلیسی زبان:  http://www.alcoholics-anonymous.eu/country_map.php?Where=sweden

    جلسات فارسی الکلی های گمنام در سوئد :  اطلاعی در دست نیست

     


     

     

    فرانسه

    وب سایت: http://www.alcooliques-anonymes.fr

    تلفن تماس:  0033.820.326883

    جلسات انگلیسی زبان:  http://www.alcoholics-anonymous.eu/country_map.php?Where=france

    جلسات فارسی الکلی های گمنام در فرانسه :  اطلاعی در دست نیست

     


     

     

    استرالیا

    وب سایت: http://www.aa.org.au

    تلفن تماس:  0061.1300.222.222

    جلسات فارسی الکلی های گمنام در استرالیا :  اطلاعی در دست نیست

    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:28 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • ۱۲- 12 قدم بهبودی هم وابستگی

     

    يكي از موثرترين و به اثبات رسيده ترين روش ها براي بهبودی از هم وابستگی، كاركردن ۱۲ قدم انجمن  هم وابستگان گمنام است. اين قدم ها نه فقط اصول و ابزارهاي لازم را برای بهبودی روز به روز از هم وابستگی فراهم مي آورند بلكه پيشنهادها و رهنمودهايی نيز براي داشتن زندگی به معني واقعی و موفق در اختيار شما قرار مي دهند. اين مقاله نگاهي گذرا و اجمالي به برنامه ۱۲قدم هم وابستگان گمنام دارد و برای آشنايی شما با ماهيت مشكلی كه از آن رنج می بريد و چگونگی بهبودی از اين مشكل، خلاصه ای از قدم های اول و دوم نیز در اين مقاله ارايه شده است.

     

    • ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام
    • بنيان و اصول بهبودی قدم های ۱ و ۲

     

     

    ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام

    ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام كه از پايگاه اطلاع رساني www.CoDA.org نسخه برداري شده  است برنامه انجمن هم وابستگان گمنام براي بهبودي از اين اعتياد رفتاري را تشريح مي كند. لطفا توجه داشته باشيد كه هم وابستگان گمنام (CoDA) ديدگاه ها و نكات مطرح شده در اين مقاله را نه بررسي و نه تائيد كرده است.

     

    ۱- ما اقرار کردیم که در برابر دیگران ناتوان بودیم و زندگی مان غیر قابل کنترل شده بود.

     

    ۲- ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از ما می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.

     

    ۳- تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به مراقبت خداوند، آن گونه که او را درک کردیم، بسپاریم

     

    ۴- یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم

     

    ۵- چگونگی دقیق اشتباهات مان را به خداوند، خودمان و یک نفر دیگر اقرار کردیم.

     

    ۶- آمادگی کامل پیدا کردیم که خداوند کلیه نواقص شخصیتی ما را مرتفع کند.

     

    ۷- فروتنانه از خداوند تقاضا کردیم تا کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند.

     

    ۸- فهرستی از تمامی کسانی که به آنها آسیب رسانده بودیم تهیه کرده و خواستار جبران خسارت از همه آنها شدیم.

     

    ۹- به طور مستقیم در هر جا امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم مگر در مواردی که این امر به آنها یا دیگران خسارت جدیدی وارد کند.

     

    ۱۰- به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و هر گاه در اشتباه بودیم سریعا به آن اقرار کردیم

     

    ۱۱- از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند بدان گونه که او را درک میکردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای قدرت اجرایش شدیم.

     

    ۱۲- با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدم ها، کوشیدیم این پیام را به دیگر هم وابستگان برسانیم و این اصول را در تمامی امور زندگی مان به اجرا در آوریم.

     

     

    بنيان و اصول بهبودی قدم های ۱ و ۲

     

    12 قدم بهبودی هم وابستگی - بنیان بهبودی قدم های 1 و 2

     

    قدم ۱ و ۲ در هر برنامه ۱۲ قدم به عنوان قدم هاي بنيادين و اصلي محسوب مي شوند. اين دو قدم معتادان مصرفي يا اعتيادي را با ماهيت بيماري و مشكلي كه از آن رنج مي برند آشنا مي كنند و باعث مي شوند تا آن ها به تدريج خود را از گرداب اعتياد نجات دهند. ديگر قدم هاي برنامه ۱۲ قدم يعني از قدم ۳ تا ۱۲ در واقع رهنمود و پيشنهادهايي براي اقدام و عمل هستند كه راه را براي بهبودي و حفظ پاكي به صورت روزانه فراهم مي آورند. به جز قدم اول كه نوع اعتياد همچون مواد مخدر، مشروبات الكلي يا رفتارهاي اجباری يا غير ارادي را مشخص مي كنند، ديگر قدم ها در هر برنامه ۱۲ قدم براي بهبودي از اعتيادهاي مختلف، يكسان هستند. علت يكسان بودن ۱۱ قدم از ۱۲ قدم در انواع اعتياد ها اين است كه اين قدم ها راه حلی برای پی بردن به ریشه اصلی هر نوع اعتیاد که چیزی جز افکار و اندیشه های غیرعادی و غیر طبیعی ما در باره یک نوع مواد، رفتار و اشخاص می باشد، پیشنهاد می کند. در برنامه ۱۲قدم،  افکار و اندیشه و دیدگاه ما درباره چیزی یا شخصی که ما به آن اعتیاد پیدا کرده ایم به درستی به عنوان دیدگاهی جنون آمیز یا محترمانه تر بگوئیم ناسالم توصیف می شود. هدف اصلی تمام برنامه های ۱۲قدم علی رغم نوع اعتیاد، پیشنهاد راه حلی برای بهبودی از این طرز فکر ناسالم است.  كار كردن  قدم اول و دوم به فرد معتاد كمك مي كند تا خود را از شر انكار اعتياد خلاص كند و به مشكل و مساله اي كه باعث شده است تا زندگي او دستخوش تباهي شود، اعتراف كند. برنامه های ۱۲ قدم روی این اصل استوار هستند که مشکل اصلی خود ما هستیم، طرز فکر نا سالم ما و برداشت نادرست از هویت و مقام مان. فرد معتاد به علت ارزش قایل نشدن برای خودش و نداشتن هویت دچار این توهم  و تصور اشتباه است که مصرف مواد مخدر، داشتن رفتاری خاص یا ارتباط نزدیک با افراد دیگر می توانند به آن ها کمک کند تا درباره خودشان احساس خوبی پیدا کنند یا اینکه بتوانند مشکلات و مسایل زندگی را تحمل کنند. اصولا داشتن همین باورها و تصورات غلط است که انسان ها را به سوی انواع اعتیاد  از اعتیاد مصرفی گرفته تا رفتاری، سوق می دهد. برنامه های ۱۲قدم به فرد معتاد کمک می کند تا ارزش و اعتبار و هویت از دست رفته خود را که عاملی اصلی روی آوردن وی به اعتیاد است، به دست بیاورد.

     

    در این قسمت خلاصه ای از قدم اول و دوم از برنامه ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام ارایه شده است. اطلاعات ارایه شده در این قسمت به شما کمک خواهد کرد تا با ماهیت مشکلی که از آن رنج می برید و رهنمود و پیشنهادهای مربوط به چگونگی بهبودی یافتن از این نوع اعتیاد، آشنا شوید.

     

    قدم اول – مشکل

    ”  ما اقرار کردیم که در برابر دیگران ناتوان بودیم و زندگی مان غیر قابل کنترل شده بود”

     

    • هم وابستگی از جمله انواع پیچیده و بغرنج اعتیاد است. در اعتیاد مصرفی، فرد به یک نوع ماده مخدر، الکل، پرخوری یا رابطه جنسی وابستگی و اعتیاد پیدا می کند اما هم وابستگی، جنبه های مختلف روابط ما با دیگران و در واقع بیشتر جنبه ها و ابعاد زندگی ما را در بر می گیرد. علاوه بر این، با اینکه بسیاری از معتادان از اعتراف به ناتوان بودن خود برای مقاومت در برابر وسوسه مصرف مواد مخدر یا رفتاری که به آن اعتیاد پیدا کرده اند خودداری می کنند اما اعتیاد به مواد مخدر یا اعتیاد رفتاری از لحاظ ماهیت چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند. اما باید بدانیم که ناتوانی برای مقاومت در برابر رفتاری که ما به آن عادت کرده ایم و قادر به کنار گذاشتن آن نیستیم، ماهیتی بسیار پیچیده دارد و شکل ها و حالت های مختلفی به خود می گیرد. برای مثال من می توانم بگویم که در برابر کراک یا هروئین، غذا یا قمار نمی توانم مقاومت کنم و اراده کنترل کردن یا قطع کردن این گونه اعتیاد ها را از دست داده ام. این گونه اعتیاد را می توان به راحتی و سادگی تشریح کرد چون اعتیاد به مواد مخدر یا الکل کاملا ملموس هستند و دیده می شود اما هم وابستگی، نوع بسیار پیچیده و ناپیدا، از اعتیاد است که در افراد مختلف به شکل های مختلف بروز می کند و به راحتی نمی توان این نوع اعتیاد را برای دیگران تشریح کرد.درک کردن اعتیادهای رفتاری، از جمله هم وابستگی برای بسیاری از افراد دشوار است و نمی توان به راحتی دیگران را متقاعد کرد که هم وابستگی نیز مثل اعتیاد به مواد مخدر نوعی اعتیاد است و باید درمان شود. هم وابستگی باید به عنوان نوعی از  اعتیاد شناخته شود و فردی که از آن رنج می برد اعتراف کند از این مشکل در عذاب است. فرد هم وابسته باید خودش اعتراف کند که روابطش با دیگران چگونه از هم گسیخته و عذاب آور شده است. هم وابستگان نیز درست همانند معتادان مصرفی، به احتمال زیاد زمانی به در عذاب بودن خود از این اعتیاد رفتاری اعتراف خواهند کرد که به آخر خط رسیده باشند و سرشان به سنگ خورده باشد و زندگی آن ها آنچنان آشفته و حالشان آن قدر بد شود که دیگر نتوانند تحمل کنند. کسانی که از مشکل هم وابستگی رنج می برند و زندگی خود را صرف کنترل و دخالت در زندگی دیگران کرده و مسایل و مشکلات خود را به دست فراموشی سپرده اند سر انجام به مرحله ای می رسند که دیگر زندگی برایشان قابل تحمل نمی باشد و آنچنان احساس بدبختی و درماندگی می کنند که از زندگی بیزار می شوند.
    • همانطور که در تشریح ناهنجاری هم وابستگی توضیح داده شده است، ریشه این بیماری را باید در دوران کودکی و چگونگی تربیت فرد هم وابسته جستجو کرد و معمولاً بزرگ شدن در خانواده ای از هم گسیخته یا معتاد است که باعث می شود تا ما از نداشتن اعتماد به نفس و هویتی ثابت و پایدار رنج ببریم. نداشتن اعتماد به نفس و هویتی اصیل و مستقل باعث می شود تا ما نه شناخت درستی از خودمان داشته باشیم و نه از دیگران و همین باورها و افکار و اندیشه های نادرست باعث می شوند که ما شناخت درستی درباره دنیای اطراف خود نیز نداشته باشیم. ارزش و اعتبار قایل نشدن به خودمان باعث می شود تا احساس کنیم در مقایسه با دیگران انسانی حقیر و بی ارزش هستیم و دیگران از ما برتر و مهم تر هستند. به علت همین احساس بی ارزش بودن، ناچار می شویم برای سرپوش گذاشتن به عقده حقارت و کمبودهای شخصیتی خودمان به دیگران وابسته شویم و برای گذران زندگی به جای تکیه کردن به خودمان، به دیگران تکیه کنیم چون به اشتباه تصور می کنیم که خودمان نمی توانیم به تنهایی از عهده مشکلات و مسایل زندگیمان برآئیم و برای احساس امنیت و آسودگی خیال و آرامش، باید از دیگران کمک بخواهیم و برای اینکه محبت دیگران را به خود جلب کنیم باید به آن ها محبت کنیم و به جای برآوردن خواسته ها و نیازهای خودمان خواسته ها و نیازهای دیگران را برآورده کنیم. به این ترتیب ما به افرادی تبدیل می شویم که انگار خودمان هیچ و ارزش و اهمیتی نداریم و وظیفه ما در زندگی کمک کردن به دیگران و راضی کردن این و آن است و در راه کمک و خدمت کردن به دیگران باید فداکاری و خود را قربانی کنیم تا اینکه دیگران به اصطلاح هوای ما را داشته باشند و به ما عشق بورزند و محبت کنند چون ما خودمان عشق و علاقه ای به خودمان نداریم و باید آن را در واقع از دیگران گدایی کنیم. با داشتن چنین برداشتی از خودمان و دیگران، معلوم است که روابطی ناسالم با دیگران خواهیم داشت و به کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم اجازه خواهیم داد تا آنجا که می توانند از ما سوء استفاده کنند.
    • وقتی ما برای اینکه احساس ارزش و آرامش کنیم به داشتن رابطه با دیگران محتاج و وابسته می شویم دیگر نمی توانیم به خواسته ها و نیازهای خودمان فکر کنیم و آن ها را برآورده سازیم. چون فکر می کنیم دیگران در مقایسه با ما از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردارند و در نتیجه آرامش و آسایش آن ها را در اولویت قرار می دهیم. ما نیازها و خواسته های آن ها بر آورده می کنیم و خواسته ها و نیازهای خودمان را به دست فراموشی می سپاریم. با متمرکز کردن توجه خودمان روی دیگران، یادمان می رود که ما مسئول زندگی خودمان و فراهم آوردن زمنیه خوشبختی و راحتی و آسایش خودمان هستیم. نتیجه این کار کاملاً روشن است: به مرور زمان زندگی ما غمناک و غیر قابل اداره می شود. آشفتگی و از هم گسیختگی زندگی ما، شکل های مختلف دارد. این احتمال وجود دارد که از لحاظ عاطفی و روحی به شدت آسیب ببینیم یا به بیماری های مختلف مبتلا شویم. ارزش و اهمیت قایل نشدن به خودمان ممکن است باعث شود تا ما درگیر روابطی خشونت آمیز شویم و دیگران از ما سوء استفاده کنند. بی توجهی ما به منافع و راحتی و آسایش خودمان می تواند انواع مشکلات مالی را برای ما ایجاد  و زندگی ما را مختل کند. در ضمن دخالت کردن های بیمورد و آزار دهنده ما در زندگی دیگران و اطرافیان، باعث می شود تا همیشه با دیگران درگیری داشته باشیم و باعث بیزاری و تنفر دیگران شویم و در نهایت تنها و منزوی شویم. خلاصه اینکه هم وابستگی باعث می شود تا زندگی ما غیر قابل اداره شود.
    • با کار کردن قدم اول برنامه هم وابستگان گمنام، به تدریج به خودمان اجازه می دهیم که توجه خود را روی زندگی خودمان و نیازها و خواسته هایی که داریم متمرکز کنیم. یاد می گیریم که دیگر نیازی به تعریف و تمجید دیگران نداریم و برایمان اهمیتی ندارد که دیگران چه نظری درباره ما دارند. در ضمن یاد می گیریم که برای زندگی کردن هیچ نیازی به دخالت کردن یا سرک کشیدن در زندگی دیگران نداریم. کارکردن قدم اول باعث می شود تا ما بتوانیم خودمان را از وابستگی به دیگران رها کنیم و به قدرتی که خداوند به انسان ها و از جمله به ما داده است ایمان بیاوریم و بتوانیم بدون وابستگی به دیگران برای خود زندگی مستقل و آرامی فراهم کنیم. وقتی در مسیر بهبودی از هم وابستگی قدم برداریم، می توانیم هم برای خود و هم دیگران در روابطی که داریم حد و مرز تعیین کنیم و مشخص کنیم که چه وظیفه و مسئولیتی داریم و چه وظایفی و مسئولیتی نداریم. با شروع به کارکردن قدم اول به تدریج متوجه مسئولیتی که در قبال خودمان داریم خواهیم شد و به دیگران نیز اجازه خواهیم داد تا به مسئولیت های خود در قبال زندگی خودشان عمل کنند. قدم اول در واقع به ما یاد می دهد که چگونه با ترسی که از زندگی مستقل و بدون وابستگی به دیگران داریم خلاص شویم و چگونه خواسته ها و نیازهای خودمان را برآورده سازیم و برای دفاع از منافع و شخصیت و احترام خودمان برای رفتار و چگونگی برخورد دیگران با خودمان، حد و مرز تعیین کنیم. اگر می خواهیم از عذاب اعتیاد رفتاری هم وابستگی رهایی پیدا کنیم باید بازی کردن نقش قربانی را در زندگی کنار بگذاریم. وقتی به این نتیجه برسیم که قدرت و اختیاری در قبال زندگی رفتار اطرافیان خود نداریم، در آنصورت می توانیم از خودمان مراقبت و محافظت کنیم و در راه برآورده شدن خواسته ها و نیازهای خودمان قدم برداریم. با کنار گذاشتن نقش قربانی و دخالت نکردن در زندگی دیگران و به قول معرف خود را وکیل و وصی دیگران ندانستن، می توانیم وقت و انرژی خودمان را به سر و سامان دادن به زندگی خودمان که به علت هم وابستگی بسیار آشفته و از هم گسیخته شده است، صرف کنیم. با این کار می توانیم ایستادن روی پای خودمان  و بر عهده گرفتن و مسئولیت زندگی خودمان را یاد بگیریم. پس از شناختن مسئولیت های خودمان در قبال زندگی خودمان است که      می توانیم زندگی کردن به معنی واقعی را تجربه کنیم. با کار کردن قدم اول، حرکت ما در مسیر بهبودی آغاز می شود و برای اینکه لغزش نکنیم و رفتارها و فکر های دوران هم وابستگی دوباره به سراغ ما نیایند، باید همواره کارکردن قدم اول را تکرار کنیم. البته همه قدم ها را باید کار کرد. ما برای اینکه بهبودی خود را حفظ کنیم قدم ها را به طور روز به روز کار می­کنیم. در قدم اول و دوم با کلمه ” ما ” سر و کار داریم و این کلمه به ما یادآوری می کنند که فقط این من نیستیم که از هم وابستگی در عذاب هستیم و دیگران بسیاری نیز از این نوع اعتیاد در عذاب هستند. با کار کردن قدم ها متوجه خواهیم شد که پیش از ما نیز دیگران این قدم ها را کار کرده و توانسته اند از اعتیاد رفتاری بهبودی پیدا کنند، یعنی همان کسانی که مثل ما مشکلات و عذاب های هم وابستگی را تجربه کرده اند و با کارکردن قدم ها توانسته اند از این بیماری بهبودی پیدا کنند و زندگی خود را نجات دهند و بدون وابستگی به دیگران از داشتن زندگی آزاد و مستقل لذت ببرند.

     

     

    قدم دوم – راه حل                                                                                      

    ” ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از ما می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.”

     

    • قدم اول، ماهیت و طبیعت مشکل ما یعنی هم وابستگی را تشریح می کند و از ما می خواهد تا این توهم را که دیگران می توانند و قدرت آن را دارند که باعث شوند تا ما احساس کنیم که انسان  ارزشمند و خوبی هستیم، کنار بگذاریم. قدم دوم ما را به سوی پیدا کردن راه حل برای مشکلی که از آن رنج می بریم هدایت می کند یعنی، به سوی خداوند، آن گونه که ما آن را درک کرده ایم. ما ایمان می آوریم و باورمان می شود که خداوند یا همان نیروی برتر، از مشکل و عذابی که ما از آن رنج می بریم آگاه است و به ما کمک خواهد تا افکار و اندیشه های انحرافی و بیمار گونه خود را کنار بگذاریم و در مسیر سلامت عقل، جسم، روح و روان خود گام برداریم. به عللی که بیشتر به نوع تربیت ما بر می گردد، سال های زیادی از عمر خود را برای راضی کردن دیگران بر باد داده ایم با این امید که آن ها نیز برای خوشبختی ما تلاش کنند و رفتار خوبی با ما داشته باشند. ما همیشه با چنگ و دندان به این توهم چسبیده ایم که برای خوشبخت بودن و آسایش داشتن، باید به دیگران تکیه کنیم و به آن ها وابسته باشیم و سرانجام به این نتیجه رسیده ایم که همه تلاش های ما برای راضی و خشنود کردن دیگران هیچ نتیجه  ای جز رنجش و ایجاد مشکلات بیشتر برای ما نداشته است. با پی بردن به این واقعیت آشکار که بیهوده زندگی خود را در راه کمک ناخواسته و دخالت کردن در زندگی دیگران تباه کرده ایم، از دست خود خشمگین می شویم و می خواهیم بدانیم که چگونه می توانیم بقیه عمر خود را با کیفیت بهتری و بدون رنج و عذاب وابستگی به دیگران سپری کنیم. اما قدم دوم این امید و نوید را به ما می دهد که برای رها شدن و بهبودی از بیماری هم وابستگی و برگشت به طرز فکر سالم و طبیعی، راه چاره  وجود دارد. 
    • همه برنامه های ۱۲ قدم روی این اصل و باور تاکید دارند که اعتیاد در ذهن فرد معتاد،  یعنی در باور و افکار دور از واقعیت و بیمارگونه ما ریشه دارد. معتادان مصرفی برای پر کردن خلاء  درونی خود، به مواد مخدر پناه می برند تا احساس آرامش و اعتماد به نفس به دست بیاورند و بتوانند با مسایل و مشکلات زندگی کنار بیایند اما نمی دانند که با مصرف مواد مخدر اندک اعتماد به نفس و ارزش و اهمیتی نیز که برای خود قایل هستند به تدریج از میان خواهد رفت و دیگر نخواهند توانست بدون قدم برداشتن در راه بهبودی، طعم خوشبختی و راحتی و آسایش را در زندگی بچشند. فردی که به بیماری هم وابستگی مبتلا یا واضح تر بگوئیم معتاد است، همانند معتاد مصرفی از درون خالی است و با توهم مشابهی دست به گریبان است. برای مثال فردی که به قمار اعتیاد دارد همیشه رویای یک برد هنگفت را در سر می دارد و همیشه فکر می کند که خوشبختی و راحتی و آسایش وی به یک قمار دیگر وابسته است. البته خود وی نیز می داند که قمار، دودمان او را به باد خواهد داد و او را به همراه خانواده اش به خاک سیاه خواهد نشاند اما قمارباز، به این بدبختی ها کمترین توجهی ندارد و فقط و فقط به یک قمار دیگر فکر می کند و دچار این توهم است که بدون قمار نمی تواند زندگی کند. افکار آشفته و از هم گسیخته هم وابستگان باعث می شود تا آن ها تصور کنند دیگران  می توانند همه کمبودها و نیازهایی را که خودشان نمی توانند آن ها را برآورده کنند برایشان برآورده خواهند کرد که عمده ترین آن ها این است که باعث شوند تا آن ها به خودشان عشق بورزند و خودشان را قبول داشته باشند. ما هم وابستگان برای اینکه احساس ارزش و اهمیت کنیم به دیگران تکیه داریم و خودمان برای خودمان ارزش و اهمیتی قایل نیستیم و هرگز نمی توانیم این نکته را درک کنیم که فقط خودمان می توانیم کیفیت زندگی خودمان را تعیین کنیم و در این زمینه به جز خودمان از دست هیچ کس کاری ساخته نیست. اعضای خانواده، معمولاً دچار این توهم هستند که   می توانند عضو معتاد خانواده را به دست برداشتن از اعتیاد وادار کنند. این گونه افراد که از بیماری هم وابستگی رنج می برند حاضرند برای اینکه عزیزشان دست از اعتیاد بردارد هر کاری که از دستشان بر می آید برای او انجام دهند و برای این کار خود را به آب و آتش می زنند تا به هدف خود که به هیچ وجه دست یافتنی نیست، دست پیدا کنند. در بیشتر مواقع تلاش بیش از اندازه و بیهوده آن ها باعث می شود تا خودشان که از بیماری اعتیاد رفتاری رنج می برند در زندگی با مشکلات دیگری نیز روبرو شوند. قدم اول در همه برنامه های ۱۲ قدم، از معتادانی که می خواهند بهبودی پیدا کنند می خواهد تا واقعیت شرایطی را که در آن قرار دارند بپذیرند یعنی، اعتراف کنند که در برابر اعتیاد خود ناتوان هستند و کاری از دستشان بر نمی آید. قدم دوم برای رهایی از چنگ اعتیاد و بهبودی یافتن از این بیماری، راه حل پیشنهاد می کند.
    •  قدم دوم از برنامه ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام، از ما می خواهد ” باور کنیم ” که یک نیروی برتر از ما وجود دارد که می تواند به ما کمک کند تا باورها و افکار و اندیشه های آشفته و انحرافی خود را به حال عادی و سالم برگردانیم. اگر ما در این مورد تردید داشتیم که لازم است زندگی سالم و عاقلانه ای داشته باشیم، در آنصورت کافی است که به قدم اول فکر کنیم که در کارکردن آن اعتراف کردیم که از وضع موجود خود که مبتلا بودن به اعتیاد رفتاری است، در عذاب هستیم و می خواهیم که از این بیماری بهبودی پیدا کنیم. برای اینکه بدانیم لازم است که انکار را کنار بگذاریم و برای بهبودی از اعتیاد رفتاری به یک نیروی برتر متوسل شویم بهتر است به بلاهایی که این رفتارهای ناهنجار و عذاب آور بر سر ما آورده اند فکر کنیم. بهتر است فکر کنیم که افکار و اندیشه و باورهای غلط و ناسالم ما، چه روزها و ساعت های غم انگیز و تاریکی را برای ما در گذشته، ایجاد کرده اند. وقتی به یاد بیاوریم که چه نگاهی به دنیا داشته ایم، متوجه خواهیم شد که انسانی معقول و منطقی نبوده ایم و رفتارها و باورهای ما همگی ناسالم و ناهنجار و عذاب آور بوده اند. با همه این حرف ها، باید بدانیم که برای رهایی و بهبودی از اعتیاد یک راه حل و چاره وجود دارد و آن راه حل در درون خود ما قرار دارد. ما برای بهبودی از اعتیاد به یک نیروی برتر و قوی تر و بزرگتر از خودمان نیاز داریم تا ما را از خواب غفلت بیدار کند و توهمی را که سالیان طولانی از آن رنج و عذاب کشیده ایم برطرف کند. برای اینکه بتوانیم به زندگی عادی و رها از اعتیاد بازگردیم به یک منبع قدرت و نیرویی نیاز داریم که بتواند به ما توانایی این را بدهد تا از شّر افکار وسواس گونه و اجباری که قادر به کنترل آن ها نیستم، خلاص شویم. خلاص شدن از وابستگی به دیگران و فکر نکردن به آن ها، برای افرادی که از هم وابستگی رنج می برند، کار دشواری است و ما نمی توانیم با تکیه به نیروی اراده خودمان نمی توانیم از شر افکار و باورهای نادرست خودمان خلاص شویم. ما پیش از این نیز با تکیه به نیروی درونی خودمان، بارها تلاش کرده ایم که از دست اعتیاد رفتاری یا مصرفی خلاص شویم اما هیچ یک از راه هایی که رفته ایم نتوانسته اند ما را از چنگ هم وابستگیمان رها کنند.برای اینکه بتوانیم در تلاش خود برای بهبودی از این اعتیاد موفق شویم به یک نیروی خارج از وجود خودمان نیاز داریم و آن نیروی خارجی، همان خداوند است، آن گونه که ما آن را درک می کنیم.  
    • قدم دوم یک فرایند است که با تغییر تدریجی در دیدگاه فردی که قدم در مسیر بهبودی گذاشته است همراه است. در این قدم بر این نکته تاکید می شود که ” ما به این باور رسیدیم “. تکیه کردن محض روی اراده و قدرت فردی خودمان که تا کنون بر آن تاکید داشته ایم باعث می شود که ما نتوانیم به راحتی و سادگی باور کنیم که نیرویی برتر و قوی تری از اراده شخصی خود ما وجود دارد که ما بتوانیم به آن اعتماد کنیم. ایمان داشتن به نیرویی برتر از نیروی شخصی خودمان، با توجه به اینکه برخی از ما باور چندانی به خداوند و نیروهای فرا- زمینی نداریم ، کار دشواری است. آن تعداد از ما هم وابستگان نیز که به خداوند ایمان داریم با این تصور که خداوند ما را تنها گذاشته و فراموش کرده است از خداوند دل بریده و ایمانمان سست شده است چون با هر کسی که تا کنون ارتباط داشته ایم از ما سوء استفاده کرده و به ما آسیب رسانده اند، در نتیجه نمی توانیم به راحتی به دیگران اعتماد کنیم. البته قدم دوم از ما نمی خواهد که به دیگران اعتماد یا تکیه کنیم. این قدم در واقع از ما می خواهد که به جای اعتماد و تکیه داشتن به دیگران به خودمان اعتماد و تکیه کنیم و در ضمن به وجود یک نیروی برتر که همان خداوند است ایمان بیاوریم، خداوند آن گونه که ما درک کرده ایم. برخی از ما راحت تر از بعضی دیگر خود را تسلیم این روند خواهند کرد و این عقیده را که به تنهایی و با تکیه به اراده شخصی خود می توانند مشکلاتی را که دارند برطرف کنند، کنار بگذارند. برخی از ما که در وضعیت بسیار ناگوار و مایوس کننده ای قرار داریم ممکن است برای بهبودی از اعتیاد رفتاری، خود را کاملاً به خداوند می سپارند تا آن ها از بیماری هم وابستگی نجات دهد. البته برای برخی از ما هم وابستگان ایمان آوردن به نیروی خداوند و باور داشتن به نقش خداوند در روند بهبودی خودمان، مدتی طول می کشد. ما به تدریج و با قدم های کوتاه به سمت ایمان داشتن و اطمینان داشتن به نیروی برتر، گام بر می­داریم و اندک اندک می پذیریم که باید زندگی خود را به دست و اراده خداوند بسپاریم تا با کمک گرفتن از وی بتوانیم زندگی آشفته و از هم گسیخته خودمان را سر و سامان دهیم. وقتی ما به تاثیر روی آوردن به نیروی برتر بر روند بهبودی خود پی می بریم و از ایمان داشتن به خداوند نتیجه می گیریم، در نهایت تشویق می شویم تا خودمان را کاملاً به دست خداوند بسپاریم. البته همه ما می دانیم که توکل کردن به خداوند یا همان نیروی برتر در برنامه های ۱۲ قدم به این معنی نیست که این برنامه ها حالت و ماهیت مذهبی دارند بلکه برنامه های ۱۲ قدم برنامه های روحانی هستند و برداشتی که ما در این برنامه ها از خداوند داریم با برداشت متعارف و متداول در بین مردم عادی، کاملا تفاوت دارد. ما این آزادی عمل را داریم تا خداوند را آن گونه که خودمان درک می کنیم تصور کنیم و به او ایمان بیاوریم و خودمان را به دست او بسپاریم. ما می توانیم با بهره گرفتن از مکاتب فلسفی و مذهبی متفاوت یا هر مفهوم و مقوله دیگری که به آن تعلق خاطر داریم و برایمان ارزشمند و تاثیر گذار است، به درک خاصی از خداوند دست پیدا کنیم.
    • بازگشت به دنیای سلامت عقل و منطق برای هریک از ما هم وابستگان معنی و مفهوم خاص خود را دارد. بهبودی یافتن از اعتیاد رفتاری یا مصرفی و احساس بازگشت به دنیای عقل و منطق و زندگی سالم به دور از اعتیاد برای هر یک از ما که در مسیر بهبودی گام بر می داریم معنی متفاوتی دارد. برای برخی از ما بازگشت به زندگی عادی و طبیعی و به دور از هم وابستگی یعنی اینکه ما قبل از اینکه به نیازها و خواسته های دیگران توجه داشته باشیم به زندگی خودمان توجه نشان می دهیم. وقتی با اعتیاد رفتاری دست و پنجه نرم می کنیم، همه تلاش و وقت خود را برای مثال، صرف یکی از عزیزان معتاد خود می کنیم تا او را از چنگ اعتیاد مصرفی خلاص کنیم اما وقتی در مسیر بهبودی از هم وابستگی قدم برداریم به این نتیجه خواهیم رسید که ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم چون با اراده و تکیه به نیروی خودمان حتی نتوانستیم خودمان را تغییر دهیم و فقط پس از کار کردن قدم ها و مخصوصا قدم دوم و توکل پیدا کردن به یک نیروی برتر و قوی تر بود که توانستیم روند زندگی خودمان را تغییر دهیم. برای برخی دیگر بهبودی از اعتیاد هم وابستگی، به این معنی است که به جای صرف کردن وقت و انرژی خود برای برآوردن نیازها و خواسته های دیگران، در راه بهتر کردن کیفیت زندگی خود و برآوردن نیازهای و خواسته های خودش تلاش کند. برای برخی دیگر از هم وابستگان بهبودی از این بیماری به معنی پایان یافتن بازی کردن نقش قربانی در زندگی و کنار گذاشتن دیدگاه منفی و مخرب، احساس بی پناهی و ناامیدی است. در اصل، بهبودی از هم وابستگی یعنی اینکه کنترل روابط خود با دیگران را در اختیار داشته باشیم و حتی از روی خیر خواهی نیز نه زندگی دیگران را کنترل کنیم و نه به دیگران اجازه دهیم که زندگی ما را کنترل کنند. وقتی مسئولیت زندگی خودمان را به دست بگیریم و زمانیکه به ارزش و اهمیت واقعی خود پی ببریم و به این واقعیت پی ببریم که ارزش ما از هیچ کس دیگری در دنیا کمتر نیست و ما انسان حقیر و بیچاره ای نیستیم که زندگی ما وابسته به زندگی دیگران و خوشی و خوشبختی ما وابسته به خوشی و خوشبختی دیگران باشد، وقتی که هویت و شخصیت واقعی خودمان را به دست بیاوریم، در آنصورت می توانیم بگوئیم که عقل سالم پیدا کرده و سفری را که در راه بهبودی خود در پیش گرفته ایم، با موفقیت ادامه خواهیم داد.
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:10 توسط : 12&12 | دسته : 12 قدم بهبودی هم وابستگی
  •    []

  • ۱۳- پیشنهادات روزانه بهبودی هم وابستگی
     
    بهبودی از هم وابستگی نیز همانند بهبودی از دیگر انواع اعتیادها به هوشیاری و آمادگی برای پایبندی به یک رشته اصول و رفتارهای تازه به طور روز به روز نیاز دارد. این مقاله دربردارنده پیشنهاداتروزانه بهبودی برای گام برداشتن عملی در مسیر بهبودی و تداوم این روند به صورت روز به روز است که موثر بودن آن ها در فراهم آوردن امکان بهبودی از بیماری هم وابستگی، به اثبات رسیده است.
     
    ۱- قرباني ديگر نيستم
    ۲- به خود اعتماد دارم
    ۳- احساساتم را مي پذيرم
    ۴- از خود مراقبت مي كنم
    ۵- خود را ديگر عذاب نمي دهم
    ۶- شک و تردید در من نيست  
    ۷- واکنش نشان نمي دهم
    ۸- وابستگي عاطفي ندارم
    ۹- مسئوليت زندگي خود را در اختيار دارم  
    ۱۰- خواست ها و نیازهای خود در اولويت هستند  
    ۱۱- من حق انتخاب دارم
    ۱۲- با واقعيت ها زندگي مي كنم
    ۱۳- در روابطم با ديگران استقلال دارم
    ۱۴- ارتباطم با ديگران حد و مرز دارد
    ۱۵- در صحبتم صادق هستم
    ۱۶- به توانايي خود تكيه مي كنم
    ۱۷- به خداوندم توكل مي كنم
    ۱۸- انتخاب من، زندگي در بهبودي است
     
     
      ۱- قرباني ديگر نيستم ما هم وابستگان در دوران کودکی یاد گرفته ایم که برای آسیب ندیدن، بهتر است بعضی از رفتارها و باورهای نادرست و آزار دهنده را قبول کنیم و همین رفتارها و باورهای نادرست را با خود به دوران بزرگسالی آورده ایم. اما باید بدانیم که داشتن باورهای نادرست و رفتارهای آزار دهنده که یادگار دوران کودکی ما هستند باعث شده اند که ما خود را افرادی حقیر و پائین تر از دیگران بدانیم. بسیاری از ما هم وابستگان تصور می کنیم آسیب هایی که ما در دوران کودکی خورده ایم دیگر قابل درمان و بهبود نیستند و در نتیجه مثل یک قربانی عمل می کنیم و فکر می کنیم که حق نداریم از زندگی لذت ببریم. زندگی کردن بر اساس چنین باورهای آزار دهنده و حقارت بار باعث شده است که ما برای اینکه احساس ارزشمند و خوب بودن داشته باشیم به دیگران وابسته شویم و تصور کنیم که خودمان نمی توانیم زندگیمان را اداره کنیم و این دیگران هستند که می توانند برای ما آرامش و آسایش فراهم کنند. هر روز به خودتان یادآوری کنید که شما یک قربانی نیستید که محکوم به زندگی فلاکت بار و آزار دهنده باشید، بلکه انسان ارزشمندی هستید و این حق را دارید که بهترین زندگی ممکن را داشته باشید و از همه نعمت های زندگی بهره ­مند شوید. شما هیچ عیب و ایرادی ندارید به جز اینکه به یک اعتیاد رفتاری که هم وابستگی نامیده می شوید، مبتلا هستید و از آن رنج می برید. با آگاهی و پی بردن به وضعیت خود و آنچه که از آن در عذاب هستید، در واقع قدم اول را در سفر به سوی بهبودی برداشته ­اید. تنها کاری که باید اکنون انجام دهید این است که از ابزارها و امکانات موجود برای تغییر برداشت و تصوری که از خود دارید استفاده کنید و رفتارهای آزار دهنده و بیمارگونه گذشته را کنار بگذارید. با خودتان عهد و پیمان ببندید و بگوئید که از این پس من دیگر نقش یک قربانی را در زندگی بازی نخواهم کرد و هر روز به خود خواهم گفت که من به اندازه هر انسانی ارزشمند دیگری، ارزشمند هستم.
      ۲- به خودم اعتماد دارم بیشتر ما هم وابستگان از همان کودکی یاد گرفته ایم که به خودمان، به عقل و خردی که خداوند در درون وجود ما به امانت گذاشته است اعتماد نداشته باشیم. ما یاد گرفته ایم که قادر نیستیم به افکار و احساسات و غریزه های خودمان تکیه کنیم چون فکر می کنیم که دیگران از ما صلاحیت بیشتری دارند و آن ها هستند که می توانند ارزشمند بودن ما را ارزیابی کنند. ما بدون چون و چرا، قضاوت و ارزیابی های بی رحمانه و سخت گیرانه آن ها درباره خودمان را قبول می کنیم. همین ناتوانی در ارزش قایل شدن و اعتماد نکردن به خودمان باعث می شود که ما در برابر دیگران احساس حقارت کنیم و تسلیم خواسته های آن ها شویم و برای اینکه احساس کنیم انسانی مهم و ارزشمند هستیم، بیش از پیش به دیگران وابسته باشیم. یاد بگیرید که به خودتان ایمان داشته باشید. به افکار و باورهای خودتان اعتماد کنید و باور کنید که ارزشمند و مهم هستید و شما هم مثل همه انسان های دیگر برای خودتان حق زندگی همراه با آرامش و آسایش دارید. غریزه های شما به شما خواهند گفت تا با هر گونه مساله و مشکلی که زندگی بر سر راه شما قرار می دهد چگونه بر خورد کنید و آن را از پیش پای خودتان بردارید.
      ۳- احساساتم را مي پذيرم ما هم وابستگان یاد گرفته ایم که عواطف و احساسات درونی خودمان را سرکوب کنیم و آن ها بروز ندهیم تا حدی که انگار هیچ گونه احساس و عاطفه­ای در ما وجود ندارد. نادیده گرفتن بخش مهمی از شخصیت و هویت خودمان که همان عواطف و احساسات باشند مساله ای است که در دوران کودکی ما ریشه دارد. برای مثال اگر در دوران کودکی و نوجوانی احساس و عاطفه شدیدی از خود بروز می دادیم، به احتمال زیاد یا هیچ کس به این احساس ما توجه نشان نمی داد یا اینکه به ما می گفتند خجالت آور است که چنین احساسی را از خود بروز داده ای و نباید این گونه احساسات را از خود نشان بدهی. نتیجه سرکوب احساسات در دوران کودکی این شده است که ما در دوران بزرگسالی نیز به عواطف و احساسات خود اهمیت نمی دهیم و نمی توانیم به آن ها اعتماد کنیم و به همین علت سعی می کنیم که عواطف و احساسات خودمان را پنهان یا سرکوب کنیم. ما همیشه این احساس را داشته ایم که هر آنچه را که تجربه می کنیم و هر کاری که انجام می دهیم نادرست و نامناسب است. اکنون که دوران بزرگسالی را طی می کنیم و از اعتیاد رفتاری هم وابستگی رنج می بریم، به علت عادت های دوران کودکی، برایمان راحت تر است که احساسات خودمان را پنهان کنیم و هرگز آن ها بروز ندهیم. نداشتن هیچ گونه احساس و عاطفه ای در واقع به روش و شیوه زندگی ما تبدیل شده است. براي مثال وقتی شوهر الکلی ما برای چندمین بار کار خود را از دست می دهد یا پسر معتادمان به مواد مخدر، دست به سرقت می زند یا دوستمان از اعتمادی که ما به او داشتیم سوء استفاده می کنند ما به هیچ وجه این مسایل و مشکلات را به روی خودمان نمی آوریم و چنان رفتار می کنیم که انگار هیچ اتفاق ناخوشایندی رخ نداده است. برای ما راحت تر و آسان تر است که رنج و عذابی را که می کشیم و غم و اندوهی را که تحمل می کنیم، پنهان کنیم و با واقعیت های تلخ زندگی روبرو نشویم. اگر هدف و قصد ما این است که خودمان را از دست بدبختی و عذاب هم وابستگی نجات دهیم، باید یاد بگیریم که احساسات و عواطف خودمان را بروز دهیم تا اطرافیان ما و کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم بدانند که ما نیز همانند انسان های دیگر از دیدن صحنه های شادی آور شاد می شویم و از رفتارهای آزار دهند و تحقیر و توهین دیگران رنج می بریم. نشان دادن احساس واقعی در زندگی باعث می شود تا بتوانیم بهترین تصمیم را بگیریم و بدانیم بهترین کاری که در زندگی می توانیم انجام دهیم این است که مراقبت و مواظب خودمان باشیم. باید به این نتیجه برسیم که هیچ نیازی نداریم که دیگر مثل گذشته در برابر هر رفتار توهین آمیز و تحقیر کننده، سکوت اختیار کنیم و لب به شکوه و شکایت باز نکنیم. باید بدانیم که نشان دادن احساسات و عواطف به شکل مناسب و منطقی به هیچ وجه از ارزش و اهمیت ما در برابر دیگران کم نمی کند بلکه بر عکس اطرافیان ما متوجه خواهند شد که ما در حال بهبودی از بیماری هم وابستگی هستیم و به همین علت عادت ها و رفتار و افکارمان تغییر کرده و به انسانی مستقل و دارای هویت تبدیل شده ایم و آنان دیگر نمی توانند مثل گذشته هر طور که می خواهند با ما رفتار کنند.
      ۴- از خود مراقبت مي كنم از آنجا که ممکن است ما در دوران کودکی به اندازه کافی از مهر و محبت پدر و مادر و اطرافیان خود برخوردار نبوده باشیم، در نتیجه برای بهبودی از هم وابستگی به شدن به مهر محبت کردن به خودمان نیاز داریم. متاسفانه رفتاری که ما با خودمان داریم درست همان رفتاری است که در دوران کودکی، دیگران یعنی والدین و اطرافیان با ما داشته اند. یکی از کارهای بسیار مهم و لازم که باید برای بهبودی خود انجام دهیم این است که مواظب زندگي خودمان باشيم و به خودمان عشق بورزیم و مهربان باشیم. پس باید یاد بگیریم که چگونه از خودمان مراقبت و مواظبت کنیم و به خودمان محبت کنیم. شاید عشق ورزیدن به خود و با خود سر مهربانی داشتن برای ما هم وابستگان کاری عجیب و باورنکردنی باشد اما اگر می خواهیم از بیماری عذاب آور هم وابستگی نجات پیدا کنیم چاره ای جز مهربان بودن با خودمان نداریم. درست است که ما مهربانی و عشق و عاطفه دیگران نسبت به خودمان را تجربه نکرده ایم ما محرومیت از محبت و عشق در دوران کودکی ایجاب می کند که ما برای بهبودی از هم وابستگی در دوران بزرگسالی خودمان به خودمان محبت کنیم و خودمان را دوست بداریم. باید بدانیم دوست داشتن خودمان از دوست داشتن هر کس دیگری در زندگی ما مهم تر و با ارزش تر است. همین امروز دوست داشتن خودتان را تمرین کنید باور کنید به زودی یاد خواهید گرفت که چون خودتان را دوست بدارید و دیگر به خودتان اجازه ندهید که موجبات ناراحتی و عذاب خودتان را با رفتارها و باورهای غلط و آزار دهنده، فراهم کنید. خود را با کارها و فعالیت هایی سرگرم کنید که موجب می شوند احساس دوست داشته شدن، توجه و محبت به شما دست دهد. خودتان را همانطور که هستید و نه آنطور که تصور می کنید باید باشید یعنی با تمام نقص هايتان دوست داشته باشيد و ويژگي هاي شخصي خود را تائيد كنيد. بپذيريد كه شما ها همانند انسان هاي ديگر داراي نواقصي هستند و در ضمن خوبي ها و ويژگي هاي مثبتي نيز داريد. به خودتان به علت پایداری، قدرت و توانمندی هایتان افتخار کنید. دست از عیب جویی از خودتان بردارید. به جای اینکه دنبال عیب ها و کاستی ها خودتان بگردید به ویژگی های ارزشمند و خوبی که در خودتان سراغ دارید فکر کنید تا احساس رضایت کنید و با خودتان مهربان باشید. هیچ کس به اندازه خودتان ارزش و لیاقت محبت های شما را ندارد. همانظور كه هيچ انساني در دنيا كامل نيست، هيچ انساني نيز كه همه وجودش پر از نقص و عيب باشد و هيچ ويژگي مثبت و خوبي نداشته باشد، وجود ندارد. تلاش كنيد تا نقاط ضعف و خصوصيات منفي و آزار دهند خود را با گام برداشتن در مسير بهبودي به تدريج برطرف كنيد و به جاي آن ويژگي هاي مثبت و خوب را در خود تقويت كنيد. از سرزنش كردن خود دست برداريد و به ويژگي هاي مثبت خود فكر كنيد. اندوه و غصه را كنار بگذاريد و تلاش كنيد تا با نگاهي مثبت به زندگي كه يك بار بيشتر امكان تجربه كردن آن را نداريد، براي خود زندگي لذت بخشي فراهم كنيد. با غصه خوردن و سرزنش كردن خودتان، زندگي را به كام خود تلخ خواهيد كرد. براي اينكه زندگي لذت بخشي داشته باشيد باید به آينده خود اميدوارباشيد و به زندگی به عنوان نعمتي از سوي خداوند نگاه كنيد و قدر آن را بدانيد.
      ۵- خود را ديگرعذاب نمي دهم ما هم وابستگان بیشتر وقت خود را برای پیدا کردن نواقص، اشکالات موجود در زندگیمان صرف می کنیم . در واقع عیب جوئی از خودمان به یکی از سرگرمی ها زندگی ما تبدیل شده است و هر وقت فرصت پیدا می کنیم در درون خودمان به جستجو می پردازیم تا بتوانیم در خودمان عیب و ایراد تازه ای پیدا کنیم. انگار که در دنیا هیچ کس به غیر از ما عیب و ایرادی ندارد و همه انسان ها موجودات کامل و بدون عیب و نقصی هستند و فقط ما هستیم که انواع کمبودها و مشکلات را داریم. انگار کار دیگری جز سرزنش کردن خودمان نداریم. همیشه حسرت زندگی و شخصیت دیگران را داریم و چشم های خودمان بر روی واقعیت های زندگی بسته ایم و همیشه در رویا و خیال زندگی می کنیم و فکر می کنیم که باید اتفاق های زیادی در زندگی ما بیفتد تا ما احساس خوشبختی کنیم. با خودمان می گوئیم اگر شوهرم با من بدرفتاری نمی کرد یا اگر پسرم معتاد نبود آن وقت من آدم خوشبختی می شدم. اگر کار بهتری، ماشین بهتری، خانه شیک تری داشتم دیگر چه غصه ای داشتم. فکر کردن بیمورد به این مسایل پایانی ندارد و می تواند همه وقت و انرژی ما را بگیرد. حتی در مواقعی هم که یک اتفاق خوب برای می افتد باز هم سعی می کنیم که آن رویداد خوب را به موضوعی منفی و نگران کننده تبدیل کنیم و همواره نگرانیم که مبادا روزها و اتفاقات خوبی که برای ما می افتند ادامه پیدا نکنند. ما در زمینه پیدا کردن اشتباهات و خطاهای خودمان در زندگی استاد هستیم، استاد و متخصص پیدا کردن اشتباهات در هر زمینه ممکن. ما متخصص نگاه کردن به جنبه های منفی زندگی هستیم. ما استاد عذاب دادن خودمان هستیم و برای اینکه بتوانیم خودمان را عذاب دهیم و سرزنش کنیم به دنبال ضعف ها و اتفاق های ناخوشایند و ناگواری می گردیدم که در زندگی ما رخ داده اند. ما از خودمان به خاطر آنچه که هستیم و از اینکه آنگونه که می خواستیم نیستیم، خجالت می کشیم. از آنچه که هستیم احساس گناه می کنیم. بی وقفه نگرانیم و از آینده می ترسیم. همیشه نگرانیم که مبادا بحرانی ایجاد شود و زندگی ما را تباه و زیر و رو کند. خودمان را به خاطر هر تصمیمی که می گیریم سرزنش می کنیم و فکر می کنیم که تصمیم ما اشتباه بوده است. ما خودمان را به خاطر مسایل و مشکلاتی که نزدیکان ما از آن ها رنج می برند سرزنش می کنیم. هیچ وقت با خودمان سر سازگاری و مهربانی نداریم و به همین علت است که همیشه احساس بدبختی و بیچارگی می کنیم و برای فرار از دست زندگی خودمان، تمام وقت و انرژی خودمان را روی زندگی دیگران متمرکز می کنیم. زمان آن رسیده است با که تغییر نگاهمان به زندگی و خودمان، دست از سرزنش کردن و عذاب دادن خودمان برداریم . با اینکه تجربه ما در دوران کودکی باعث شده است تا نسبت به زندگی و خودمان نگاه و برداشت منفی داشته باشیم اما نباید فراموش کنیم که دوران کودکی ما سپری شده است و اکنون انسان بزرگسال و عاقل و بالغی هستیم و توانایی آن را داریم که نگاهمان را به زندگی و خودمان تغییر دهیم و دید منفی درباره زندگیمان را عوض کنیم. با خودتان عهد پیمان ببندید و بگوئید دیگر اجازه نخواهم داد تا روزهای تاریک دوران کودکی بر زندگی من سایه بیاندازد و زندگی مرا همچنان تاریک کنند. به خودتان نگاهی سرشار از محبت و مهربانی و اعتماد به نفس داشته باشید. همواره ویژگی های مثبت و قوی و ارزشمند خودتان را به یاد بیاورید و به خودتان بگوئید که دوران تاریک و عذاب آور کودکی نباید زندگی ما را در بزرگسالی تیره و تار کند. به خودتان تلقین کنید که می توانید بهترین زندگی ممکن را برای خودتان فراهم کنید.
      ۶- شک و تردید در من نيست ما هم وابستگان اعتماد به نفس بسیار اندکی به خود داریم و تصور می کنیم که قادر نیستیم تصمیم درست اتخاذ کنیم. هر وقت که تصمیم به کاری می گیریم ، بی درنگ شک و تردید به سراغ ما می آید و به این فکر می کنیم کاری که می خواهیم انجام درست است یا نادرست و اشتباه است و از آن نگرانیم که مبادا تصمیم ما بر زندگی دیگران تاثیر منفی بگذارد. آنقدر درباره یک مساله و تصمیم کوچک فکر می کنیم و آن را ارزیابی می کنیم که حالت جنون به ما دست می دهد چون فکر می کنیم هر قدمی که برداریم با خطری هولناک روبرو خواهیم شد. بی وقفه به خودمان می گوئیم اگر تصمیم من درست نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر تصمیمی که گرفته ام اشتباه از آب در بیاید چه تاثیری بر زندگی من در بقیه عمرم خواهد داشت. آنقدر درباره یک موضوع فکر می کنیم و با خودمان کلنجار می رویم و مسایل را سبک و سنگین می کنیم که دیگر برایمان رمقی نمی ماند و احساس می کنیم که فلج شده ایم و قدرت تصميم گيري نداريم. بعضي اوقات كه تصمیم می گیرم کاری را انجام دهیم که به نفع خودمان است، روحیه و افکار خشنود کردن دیگران به سراغ ما می آیند و ما به ناگهان از آن می ترسیم تصمیمی که گرفته ایم مبادا باعث شود که دیگران ما از ما ناراضی و ناراحت شوند. همین مساله باعث می شود تا درباره تصمیمی که گرفته ایم دچار شک و تردید شویم و به فکر فرو برویم. از خودمان می پرسیم تصمیم من چه تاثیری روی دیگران خواهد داشت. آیا آن ها از دست من عصبانی خواهند شد؟ آیا از من بدشان خواهد آمد؟ آیا با من بدرفتاری خواهند کرد؟ آیا آن ها مرا از خودشان دور خواهند کرد و مرا تنها خواهند گذاشت؟ و آنقدر درباره این گونه مسایل و احتمالات فکر می کنیم که سررشته کار از دستمان خارج می شود و آنچنان دچار بلاتکلیفی می شویم که در نهایت با خودمان فکر می کنیم و می گوئیم بهتر است تا دیگران در مورد مساله مورد نظر ما برای ما تصمیم بگیرند. مشکلی که ما داریم این است که هر تصمیمی که بگیریم، فکر می کنیم اشتباه است. ما به خاطر هر کاری که در زندگی انجام می دهیم احساس خجالت و شرمندگی می کنیم و به انتقاد بی وقفه از خود ادامه می دهیم. علت همه این گرفتاری ها و عذابی که ما می کشیم اعتیاد رفتاری ما یعنی هم وابستگی است و همین اعتیاد است که ریشه همه مشکلات ما از جمله نداشتن اعتماد به نفس و خوداتکایی ما را تشکیل می دهد.   نگذارید شک و تردید مثل موریانه به جان شما بیفتد و شما را به موجودی پوشالی تبدیل کند. با واقعیت های زندگی و مشکلات روبرو شوید و بعد از آن بدون اینکه به پی آمد تصمیم خود بر دیگران فکر کنید بهترین تصمیم ممکن را برای حفظ منافع و تامین خواست ها و نیازهای خودتان اتخاذ کنید. به توانمندی خود در شناخت و آگاهی از مسایل اعتماد و اطمینان داشته باشید و به خودتان قوت قلب بدهید که بهترین تصمیم ممکن را گرفته اید. تصمیم خود را بیهوده تغییر ندهید و وقتی مطمئن شدید که بهترین تصمیم ممکن را گرفته اید همان تصمیم را اجرا کنید. هر تصمیمی که بگیرید اگر قصد و هدف از آن بر آوردن خواسته و هدف شما باشد، بی تردید بهترین تصمیم است.
      ۷- واکنش نشان نمي دهم ما هم وابستگان همواره مضطرب و نگران هستیم چون همیشه به کارها و حرف های دیگران واکنش نشان می دهیم. ما در درون خودمان احساس آرامش و امنیت نمی کنیم. حالت روحی و روانی و کیفیت زندگی ما به چگونگی رفتار و برخورد دیگران با ما بستگی دارد و در این میان احساسات خودمان هیچ نقشی در زندگی ما بازی نمی کنند. وقتی کسی از ما تعریف و با ما خوش رفتاری می کند احساس رضایت خاطر می کنیم و هر چه را که آن ها از ما می خواهند در اختیارشان قرار می دهیم و به هیچ وجه از خودمان نمی پرسیم که آیا کاری که ما برای این یا آن شخص که از ما تعریف و تمجید کرده بود انجام دادیم واقعاً لازم بود که انجام دهیم و واقعاً دلمان می خواست انجام دهیم یا خیر. اما چنانچه کسی با ما بدرفتاری کند از دست او عصبانی می شویم و بی اختیار از خود واکنش نشان می دهیم و اصولاً به این فکر نمی کنیم که آیا واکنش نشان دادن در این مورد خاص به نفع ماست یا به ضرر ما. در بیشتر مواقع ما سود زیان خودمان را در واکنش نشان دادن به برخورد و رفتار دیگران در نظر نمی گیریم بلکه فقط برای اینکه محبت یا بی احترامی کسی را بی جواب نگذاریم از خود واکنش مثبت یا منفی نشان می دهیم. هر چند تحت تاثیر رفتارهای خوب یا بد دیگران قرار گرفتن، واکنشی طبیعی است اما  واکنشی که ما هم وابستگان از خود نشان می دهیم به حدی شدید است که از حالت طبیعی و عادی خارج می باشد. به ندرت اتفاق می افتد که ما آرام باشیم و برای مدتی مکث کنیم و درباره واکنشی که می خواهیم نشان دهیم اندکی فکر کنیم و ببینیم واکنشی که قصد داریم نشان دهیم به سود ما تمام خواهد شد یا به زیان ما. نشان دادن واکنش شدید و بیش از حد، نشانه بازگشت ما به طرز فکر و رفتار دوران کودکیمان است. از کوره در رفتن و در برابر هر اتفاقی که افتد یا هر حرف ناخوشایندی که می شنوم واکنش شدید نشان دادن باعث می شود تا ما دچار تشویش شویم و نتوانیم سود و زیان خودمان را به درستی تشخیص دهیم. اگر در آینده ناچار شدید تا در برابر دیگران از خود واکنش نشان دهید اندکی صبر و درنگ کنید. فکر کنید ببینید که چه گزینه هایی در اختیار دارید و چه رفتار و واکنشی تحت آن شرایط خاص به نفع شماست و وقتی همه جوانب را به خوبی سنجیدید آنوقت به طور معقول و منطقی از خود واکنش نشان دهید.
      ۸- وابستگی عاطفی ندارم بیشتر ما هم وابستگان نمی توانیم از لحاظ عاطفی و احساسی خود را از دیگران جدا کنیم یعنی اینکه احساسات دیگران به ما منتقل می شود و اگر آن ها شاد باشند ما هم احساس شادی می کنیم و اگر آن ها غمگین باشند ما هم بدون اینکه دلیل شخصی برای غمگین شدن داشته باشیم چون طرف مقابل ما غمگین است احساس غم و اندوه می کنیم. علت این تاثیر پذیری شدید احساسی و عاطفی این است که ما هم وابستگان یک حد و مرز درونی نداریم که مانع شود تا غم و اندوه دیگران به ما رخنه نکند. انسانی که از هم وابستگی رنج می برد قادر نیست برای رفتار خود با دیگران و رفتار دیگران با او، حد و مرز تعیین کند و در نتیجه مسئولیت مسایل عاطفی و دیگر مشکلات دیگران را بر عهده می گیرد. به علت قایل نبودن به حد و مرز در رفتارمان، در روابط خود با دیگران تا آنجا پیش می رویم که زندگی خودمان را به زندگی دیگران گره می زنیم. بی دلیل و بیهوده مسئولیت رفاه و آسایش آن ها بر عهده می گیریم. وقتی متوجه می شویم که زندگی خودمان آشفته و از هم گسیخته شده است از اینکه زندگی خود را به حال خود رها کرده و به کمک این و آن رفته ایم از دست خودمان عصبانی می شویم. ایجاد پیوند و وابستگی عاطفی به دیگران بدون چون و چرا باعث می شود تا ما در زندگی دیگران دخالت کنیم و به نوعی بخواهیم تا زندگی کسانی را که با آن ها در ارتباط هستند تحت کنترل خودمان درآوریم. در یک تلاش بیهوده و بی نتیجه برای داشتن احساس خوب درباره خودمان، هر کاری که از دستمان بر می آید انجام می دهیم برای اینکه دیگران آن طور که ما می خواهیم زندگی کنند. نتیجه چنین کاری همیشه یکسان است: ایجاد زندگی آشفته و از هم گسیخته برای هم برای خودمان و هم کسانی که در اطراف ما هستند. ما هم وابستگان باید یاد بگیریم تا خود را از لحاظ عاطفی و احساسی از دیگران جدا کنیم. باید به خودمان یادآوری و به این موضوع اعتراف کنیم که توانایی آن را نداریم که رفتار اطرافیان خود و کسانی را که با آن ها در ارتباط هستیم تغییر دهیم و زندگی آن ها آن طور که دلمان می خواهد اداره کنیم اما می توانیم و قادر هستیم که با تغییر دادن افکار و رفتار خودمان، از چنگ هم وابستگی رها شویم. بهبودی از هم وابستگی زمانی اتفاق می افتد که ما بتوانیم از لحاظ عاطفی و احساسی خود را از دیگران جدا کنیم . در آن حالت است که ما می توانیم وقت و انرژی خودمان را به جای هدر دادن برای ایجاد تغییر و کنترل زندگی دیگران، در راه برآوردن نیازها و خواست های خودمان صرف کنیم. به دیگران احترام بگذاریم و به آن ها اجازه دهیم تا آن گونه که دلشان می خواهد زندگی کنند و به خودمان اجازه ندهیم که اختیار زندگی آن ها به دست بگیریم. برای اطلاعات بیشتر درباره چگونگی رها شدن از وابستگی های عاطفی و احساسی، لطفاً به بخش خانواده معتاد، عدم وابستگی عاطفیمراجعه کنید.
      ۹- مسئوليت زندگي خود را در اختيار دارم بسیاری از ما هم وابستگان تصور می کنیم که هنوز کودک هستیم و در نتیجه دیگران باید در زندگی از ما مراقبت و مواظبت کنند. ما نمی خواهیم باور کنیم که از توانایی لازم برای بر عهده گرفتن مسئولیت زندگی خود برخورداریم و با خیالپردازی بیهوده تصور می کنیم که اگر طبق مراد دیگران زندگی کنیم و برای آن ها خود شیرینی و خدمت کنیم آن ها از ما مراقبت خواهند کرد. اما باید بدانیم که این بزرگترین توهم افراد هم وابسته است که تصور می کنند دیگران می توانند کیفیت زندگی آن ها را بهتر کنند. در ضمن باید بدانیم که در دنیا این فقط ما هم وابستگان نیستیم که احساس کمبود و ضعف می کنیم و ابزار و توانایی لازم را برای روبرو شدن با واقعیت ها و مشکلات زندگی در اختیار نداریم. هر انسانی ترکیبی از خصلت ها و اخلاق و رفتار خوب و بد است. در دنیا نه خوب مطلق وجود دارد و نه بد مطلق و هر کسی هم خصلت های خوب دارد و هم ویژگی ها بد. سخت اشتباه می کنیم اگر انتظار داریم که دیگران زندگی ما را سروسامان بدهند و مشکلات ما را حل کنند. باید بدانیم که دیگران نیز مشکلات خاص خودشان را دارند و کمتر کسی را می توان پیدا کرد که مسایل و مشکلات زندگی خود را کنار بگذارد و به کمک ما بیاید. باید بدانیم مسایل و مشکلاتی را که خودمان در زندگی برای خودمان ایجاد کرده ایم فقط به دست خودمان حل می شوند و هیچ کس به غیر از خودمان نمی تواند گره زندگی ما را باز کند. ما فکر می کنیم که همه کارهایمان اشتباه است اما باید بدانیم انسان های دیگر نیز که از هم وابستگی رنج نمی برند انسان های کاملی که هیچ عیب و نقصی نداشته باشند نیستند. هر انسانی از لحاظ شخصیتی در زمینه ای خاص با کمبود و مشکل روبروست و در نتیجه کسانی که ما انتظار داریم تا در زندگی به ما کمک کنند انسان های فوق العاده ای نیستند که بتوانند از عهده همه مشکلات برآیند و به ما برای بهتر زندگی کردن کمک کنند. همه انسان ها با مشکلات خاص خودشان روبرو هستند و در دنیا هیچ انسانی را نمی توان یافت که هیچ مشکل و اندوهی در زندگی نداشته باشد و کاملاً خوشبخت و سعادتمند باشد. وقتی بدانیم که دیگران نیز ابر انسان نیستند که بتوانند همه مسایل و مشکلات ما را حل کنند آنوقت دیگر برای به دست آوردن خوشبختی به این و آن متوسل نخواهیم شد چون به این نتیجه رسیده ایم که آن ها نمی توانند. خوشبختی را به ما هدیه کنند چون خودشان انسان های خوشبخت به معنی واقعی کلمه نیستند. زمانی که توانستیم با این واقعیت روبرو شویم که خود ما مسئول کیفیت زندگی خودمان هستیم و خودمان هستیم که باید تلاش کنیم و مشکلات زندگیمان را بر طرف کنیم، در آنصورت می توانیم جواب سئوالات خودمان را پیدا کنیم و از خواب غفلت بیدار می شویم و بدانیم که هیچ شاهزاده افسانه ای در دنیا وجود ندارد که برای نجات دادن ما از مسایل و مشکلاتی که بیماری هم وابستگی برایمان ایجاد کرده است یکباره از آسمان به زمین بیاید. باید بدانیم که این خود ما هستیم که سرنوشت و چگونگی زندگیمان را تعیین می کنیم. باید بدانیم که فقط با تلاش های شخصی خودمان می توانیم کیفیت زندگی خود را بالا ببریم و باور داشته باشیم که هرگز دستی از غیب از برای نجات ما نخواهد آمد. البته توکل کردن به خدا می تواند به انسان برای چیره شدن بر مشکلات و مسایل زندگی، بسیار کمک کند.
      ۱۰- خواست ها و نیازهای خود در اولويت هستند در خلال زندگی، به این باور و تصور نادرست رسیده ایم که ما انسان بی ارزش و بی اهمیتی هستیم و زندگی دیگران مهم تر و با ارزش تر از زندگی ماست. همین فکر و تصور اشتباه باعث می شود تا ما وقت و انرژی خودمان را برای برآورده ساختن خواسته ها و نیازهای دیگران صرف کنیم و خواسته ها و نیازها خودمان را کاملا نادیده بگیریم. ادامه زندگی به شیوه و روشی که در دوران کودکی فراگرفته ایم باعث شده است تا برخی از ما هم وابستگان فراموش کنیم که ما هم مثل هر انسان دیگری خواسته ها و نیازهایی داریم. ما در واقع فکر می کنیم که در اصل حق نداریم که خواسته و نیازی داشته باشیم و برای برآورده شدن آن ها تلاش کنیم. همین نگاه اشتباه به زندگی باعث می شود تا ما خواسته ها و نیازهای خودمان را به امان خدا بگذاریم و هر آنچه از دستمان بر می آید برای بهتر چرخیدن چرخ زندگی دیگران انجام دهیم. این گونه فکر و زندگی کردن باعث می شود تا ما کار و زندگی خودمان را به حال خود رها کنیم و وقت و انرژی خود را برای دخالت یا به نوعی فضولی در زندگی دیگران صرف کنیم. البته خود ما بهتر از هر کس دیگری می دانیم وقتی زندگی خود را به حال خود رها می کنیم و همه تلاش خود را برای سر و سامان دادن زندگی دیگران صرف می کنیم به شدت احساس پوچ و از درون تهی بودن به ما دست می دهد. علاوه بر این، در بیشتر مواقع کسانی که به آن ها محبت و خوبی می کنیم به هیچ وجه قدر خوبی های ما را نمی دانند و حتی در مواقعی ما را به دخالت بی جا در زندگی خودشان متهم می کنند و همین  قدرناشناسی ها باعث می شود که ما از خودمان به خاطر فداکاری های بیهوده،  نفرت پیدا کنیم.    در هر شرایط و وضعیتی از خودتان بپرسید برای اینکه بتوانید اول خواسته ها و نیازهای خودتان را برطرف کنید و بعد به برآورده ساختن خواسته ها و نیازهای دیگران فکر کنید، چه کاری باید انجام دهید. هر چه حواس و وقت و انرژی خود را بیشتر برای برطرف کردن نیازهای خودتان صرف کنید به دیگران این فرصت و امکان را می دهید تا آن ها بتوانند مسئولیت مشکلات زندگی خودشان را بر عهده بگیرند. در ضمن، هر چه شما وقت و انرژی خود را برای برآوردن نیازها و خواسته های خودتان بیشتر متمرکز کنید، کمتر به کمک دیگران برای نجات دادن شما نیاز خواهید داشت و با تمرکز بر روی زندگی خودتان باعث خواهید شد تا از دست دیگران کمتر عصبانی شوید و عذاب بکشید و در نتیجه روابطی سالم تر با دیگران خواهید داشت و هر دو طرف از روابط خود با یکدیگر لذت خواهید برد.
      ۱۱- من حق انتخاب دارم باید به ياد آوريد که شما دیگر یک کودک نیستید که در محدوده خانه والدین خود و بر اساس قواعد حاکم بر آن خانه زندگی کنید بلکه انسان بالغی هستید که برای خود حقوقی دارد و باید بتوانید در زندگی، حق انتخاب داشته باشید. شما مجبور نیستید هر کاری را که دیگران از شما می خواهند انجام دهید تا مبادا آن ها از شما انتقاد و شمار سرزنش و توبیخ کنند. ما هم وابستگان باید بدانیم که به علت این اعتیاد آزار دهنده ای که از آن در عذاب هستیم نباید دیگران با ما به عنوان شهروندان درجه دو و محروم از حق و حقوق رفتار کنند. ما هم باید خودمان باور داشته باشیم و هم دیگران را وادار کنیم تا اعتراف کنند که ما انسان های ارزشمندی هستیم و به اندازه هر انسان آزاده دیگری از حق و حقوق برخورداریم. هیچ کس حق ندارد با ما به عنوان انسانی فرودست و محکوم و قربانی رفتار کند و ما نیز نباید رفتار و گفتار توهین آمیز و تحقیر آمیز دیگران را تحمل کنیم. در هر شرایطی باید به یاد داشته باشیم که ما انسان های ارزشمندی هستیم و همانند همه انسان های دیگر از حق و حقوق مساوی برخورداریم و در زندگی حق انتخاب داریم. بعد از اینکه باور کردیم که چیزی از انسان های دیگر در زمینه حق و حقوق کم نداریم آن وقت باید مسایل را ارزیابی و سبک و سنگین کنیم تا بدانیم چه کار و رفتاری به نفع ما و چه کار ها و رفتارهای به زیان ماست. وقتی در زندگی این گونه فکر کنیم دیگر خودمان را سرزنش نخواهیم کرد و به خودمان نخواهیم گفت که ما انسان های خودخواهی هستیم و توجهی به دیگران نداریم، بلکه هدف ما از در نظر گرفتن منافع خودمان پیش از منافع دیگران این است که بدانیم ما هم مثل دیگران باید از نعمت های زندگی برخوردار شویم و حق داریم که از منافع خودمان مثل هر انسان دیگری دفاع کنیم. وقتی در کارها و رفتارها و سخنان خودمان منافع خودمان را در اولویت قرار دهیم آن وقت است که از عواطف و احساسات آزار دهنده و دخالت بی مورد در زندگی دیگران دست خواهیم کشید و به کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم اجازه خواهیم داد تا آن ها نیز آن طور که دلشان می خواهد زندگی کنند و از شر دخالت های بی مورد ما خلاص شوند.
      ۱۲- با واقعيت ها زندگي مي كنم از این خیال خام دست بردارید که اگر کار و زندگی خودتان را رها کنید و همه فکر و ذکر شما راضی و شاد کردن دیگران باشد، دیگران نیز مواظب و مراقب شما خواهند بود. ما هم وابستگان به علت این رفتار اعتیادی خود و افکار و اندیشه هایی که بر اثر این اعتیاد در وجود ما رخنه کرده اند، نمی توانیم برای خود هویتی مستقل تصور کنیم و برای خودمان ارزش و اهمیت قایل شویم. البته اگر به دقت به علت و انگیزه های رفتارهای خودمان و کمک کردن به دیگران فکر کنیم متوجه خواهیم شد که کارهای ما به نوعی نشانه عدم صداقت ماست چون ما برای تحت تاثیر قرار دادن و دخالت در زندگی دیگران است که سعی می کنیم خود را با کمک کردن به دیگران و خشنود کردن آن ها، انسانی خوب نشان دهیم در حالیکه نیت ما فقط خوبی کردن به دیگران نیست بلکه می خواهیم بر کمبودها و عقده های درونی خودمان سرپوش بگذاریم. کارهایی که برای دیگران انجام می دهیم از واقعیت وجودی ما سرچشمه نمی گیرند بلکه ما به نوعی نقش بازی می کنیم و کارهای را انجام می دهیم که نتایج آن ها برای خود ما مناسب و رضایت بخش باشد. فرض ما این است که اگر وانمود کنیم که انسان خوبی هستیم دیگران به ما را آزار و اذیت نخواهند کرد. در کودکی یاد گرفته ایم که به قول معرف بچه خوبی باشیم تا پدر یا مادر معتاد ما رفتار بهتری با ما داشته باشند. اما باید بدانیم که این طرز فکر که مخصوص دوران کودکی ماست در بزرگسالی به زیان ما تمام می شود. این طور فکر کردن یعنی سر به راه بودن و با هر خواسته دیگران موافقت کردن، باعث می شود تا ارزش و اعتبار خودمان را از دست بدهیم و روابط ما با دیگران روابطی سالم و صادقانه نباشد. در تصمیم گیری های خود واقعیت ها را در نظر بگیرید و ببینید که آیا تصمیمی که گرفته اید به نفع شماست یا خیر. هر گز برای اینکه در واکنش به رفتار یا سخنان دیگران و تحت تاثیر قرار گرفتن از خوبی ها یا بدی های دیگران تصمیم گیری نکنید بلکه همه جوانب کار را بسنجید و بهترین تصمیم ممکن را که منافع شما را برآورده می کند، اتخاذ کنید. باید بدانید که شما علم غیب ندارید و نمی دانید که تصمیم شما چه تاثیری بر روی دیگران خواهد گذاشت و به همین علت بهتر است که نگران منافع و واکنش دیگران نباشید و تصمیمی را که فکر می کنید به نفع خودتان است، بگیرید. شاید دیگران از تصمیمی که شما می گیرید خوشحال و راضی نباشند اما شما مجبور نیستید و وظیفه ای هم ندارید که دیگران از تصمیم شما خوششان بیاید و آن را تائید کنند. شما مثل هر انسان عاقل دیگری باید قبل از هر کس دیگری به فکر منافع خودتان باشید و اگر دیگران از کاری که شما انجام می دهید یا تصمیمی که می­گیرید راضی و خوشحال نیستند این مشکل خودشان است و خودشان هم باید با آن کنار بیایند. آنچه که برای شما در درجه اول اهمیت قرار دارد بهبودی پیدا کردن از بیماری هم وابستگی و رها شدن از عقده خود کوچک بینی و به دست آوردن ارزش و احترام از دست رفته در دوران هم وابستگی است. این گونه افکار بیهوده را که ” من نباید این کار می کردم ”  یا ” این کار خجالت آور و توهین آمیز است ”  را کنار بگذارید. وقتی به این جور مسایل فکر می کنید به احتمال زیاد این بیماری هم وابستگی شماست که به جای شما حرف می زند. اکنون در مرحله ای از زندگی قرار دارید که به جای فقط احترام گذاشتن به دیگران و مودب و مهربان بودن با دوستان و اطرافیان و کسانی که با آن ها در ارتباط هستید، با خودتان مهربان باشید و رفتاری مودبانه و توام با احترام با خودتان داشته باشید. به اندازه کافی دلتان برای دیگران سوخته است، اکنون نوبت آن رسیده است که دلتان به حال خودتان بسوزد.
      ۱۳- در ارتباطم با ديگران استقلال دارم تردیدی نداشته باشید که سرچشمه خوشبختی شما در درون وجود خود شما قرار دارد. وابسته بودن و تکیه داشتن به دیگران برای به دست آوردن آرامش و خوشبختی باعث می شود تا ما خودمان را گم کنیم و همواره زندگی آشفته و دردناکی داشته باشیم. واقعاً جای بسی تعجب است که ما به دیگران این قدرت و اختیار را می دهیم تا تصمیم بگیرند که ما چه حال و روزی داشته باشیم و با این کار خود در واقع خود را همیشه در یک حالت بلاتکلیفی و سرگردانی قرار می دهیم و فراز و نشیب هایی که این گونه زندگی به همراه دارد باعث می شوند که سر رشته امور زندگی از دست ما خارج شود. وضع و حال ما این گونه است که اگر کسی با ما خوب برخورد کند ما حالمان خوب می شود و خوشحال می شویم و مدتی بعد بر اثر رفتار بد و ناخوشایند فرد دیگری غمگین می شویم. آن ها سر ما فریاد می کشند و ما از شدت خشم و ترس، می لرزیم. آن ها به ما توجه نشان نمی دهند و به  اصطلاح محل نمی دهند، ما دچار و غم و اندوه می شویم.  البته انسان موجود حساسی است و از رفتار و برخورد دیگران با خود تحت تاثیر قرار می گیرد و از رفتار خوب دیگران شاد و از رفتار بد آنان آزرده خاطر می شود اما این شادی و آزرده خاطری نباید همه فکر و ذهن ما را به خود مشغول و زندگی ما را فلج کند و آنچنان به چگونگی برخورد دیگران با خودمان حساس باشیم که با کوچکترین بی توجهی آنان، زندگی را برای خودمان تیره و تار کنیم و با کوچکترین محبت آنچنان تحت تاثیر قرار بگیریم که هر آنچه در اختیار داریم بی دریغ در اختیار دیگران قرار دهیم. تحت تاثیر قرار گرفتن بیش از حد از محیط و انسان هایی که در اطراف ما قرار دارند، نشانه نداشتن هویت و افکار و اندیشه مستقل است. ما باید بدانیم که خودمان از قدرت و توانایی لازم برای لذت بردن از زندگی و شاد زیستن برخورداریم و برای احساس خوشبختی نیازی به دیگران و حرف ها و قضاوت هیچ کسی احتیاج نداریم. باید به این نتیجه برسیم که سرچشمه خوشی ها و آرامش و آسایش ما در درون خودمان قرار دارد. باید باور کنیم نوع رابطه و برخوردی که ما با خودمان داریم تعیین کننده اصلی وضعیت روحی و روانی و احساس خوشبختی یا بدبختی ماست. مطمئن باشید به محض اینکه رفتار خوبی با خودمان داشته باشیم و به جای برآوردن خواست ها و نیاز های دیگران به خودمان توجه نشان دهیم و مراقب خودمان باشیم، در آنصورت کمتر تحت تاثیر گفته ها و رفتارهای دیگران قرار خواهیم داشت. بهبودی یافتن از هم وابستگی زمانی آغاز می شود که ما خود را نیازمند دیگران ندانیم و برای خوشبخت بودن خود به دیگران وابسته نباشیم.
      ۱۴- ارتباطم با ديگران حد و مرز دارد درباره راه ها و چگونگی وابسته بودن خودتان به دیگران فکر کنید و از خودتان بپرسید که نتیجه این وابستگی چه بوده و چه چیزی نصیب شما شده است. آیا از این بابت احساس رضایت خاطر می کنید یا اینکه از وابسته بودن به دیگران دچار یاس و ناامیدی شده ورنجيده خاطرهستید؟ واکنش طرف مقابل شما چه بوده است، فردی که شما خود را به او وابسته کرده اید.؟ آیا آنچه را که از آن ها انتظار داشته و از آن ها خواسته اید، به شما داده اند؟ آیا به خواسته های شما جواب داده اند یا اینکه روی خوش نشان نداده اند؟ هر چه ببیشتر برای برآورده شدن خواسته ها و نیازهایمان در زمینه­های مختلف به دیگران وابسته شویم، روابط ما با آن ها ناسالم تر و آشفته تر خواهد شد. وقتی برای برآورده شدن خواسته ها و نیازهایمان به دیگران وابسته می شویم، به طور ناخواسته خودمان را محتاج و نیازمند آن ها نشان می دهیم و حالت کودکی را پیدا می کنیم که خود قادر به برآوردن خواسته های و نیازهای خود نیست و به همین علت برای ادامه زندگی به پدر و مادر یا دیگر اطرافیان وابسته است. همین موضوع باعث می شود تا دیگران نیز در برخورد و رفتار با ما احساس کنند که ما کودکیم و آن ها قیم و ولی ما هستند و حق دارند که از ما سوء استفاده یا با ما بدرفتاری کنند. مردم زمانی با ما رفتاری محترمانه و برابر خواهند داشت که بدانند که ما در رفتارمان صادق هستیم و قصد نداریم در زندگی دیگران دخالت کنیم و دیگر نیازی به آن ها نداریم و از لحاظ عاطفی به آن ها وابسته نیستیم. وقتی ما بتوانیم نیازها و خواسته هایمان را خودمان برآورده کنیم، وقتی مسئولیت زندگیمان را خودمان به دست بگیریم و به دیگران نیز اجازه دهیم تا مسئول زندگی خودشان باشند، در آنصورت روابطی ما با دیگران رابطه ای سالم و مستقل خواهد بود. در چنین شرایطی است که ما می توانیم با دیگران روابطی هم سطح و سازنده برای هر دو طرف داشته باشیم.
      ۱۵- در صحبت هايم صادق هستم ضرب المثلی وجود دار مبنی بر اینکه ” وابستگان آنچه را که می گویند حرف دلشان نیست و آنچه را که حرف دلشان است، نمی گویند “. علت این دو روئی این است که ما یاد نگرفته ایم که با دیگران چگونه صادقانه و صریح سخن بگوئیم. به علت بزرگ شدن در خانواده از هم گسیخته یا معتاد، به ندرت توانسته ایم حرف دلمان را بزنیم و با صراحت آنچه را که می خواهیم بگوئیم. بیشتر ما هم وابستگان در دوران کودکی شاهد بوده ایم که اعضای خانواده ما برای برآورده شدن خواست ها و نیازهایشان به انواع ترفندها و رفتارهای پنهانی متوسل می شدند. ما به جای اینکه خواسته و نیاز خودمان را با صراحت و مستقیماً مطرح کنیم، ناچار بودیم که خواهش کنیم، التماس کنیم، محبت کنیم، گریه کنیم، قربون صدقه برویم، خودمان را به موش مردگی بزنیم یا هر کار دیگری که از دستمان بر می آمد، تا به آنچه که می خواستیم برسیم. به علت ترس از خشم و عصبانیت دیگران و برای اینکه ما را تنها نگذارند و به حال خود رها نکنند، همواره مجبور بوده ایم که عواطف و احساسات خودمان را سرکوب کنیم و ساکت و آرام باقی بمانیم. عادت داشتن ما به راضی و خشنود کردن دیگران نیز مانع از آن شده است تا بتوانیم خواسته ها و نیازهای خودمان را مطرح کنیم. ما معمولاً تصور می کنیم اگر خواسته ها و نیازهای خود را با صراحت و مستقیما مطرح کنیم ممکن است دیگران از ما خوششان نیاید و ما را دوست نداشته باشند. اما اگر می خواهیم از اعتیاد هم وابستگی بهبودی پیدا کنیم در آنصورت باید یاد بگیریم که با دیگران چگونه ارتباط برقرار کنیم و حرف دلمان را به طور معقول و منطقی، بزنیم. بیشتر ما هم وابستگان از مستقیم و رک و راست حرف زدن وحشت داریم و یک شبه نیز نمی توانیم چنین مهارتی رل به دست بیاوریم. رک و راست حرف زدن مهارتی است که یادگیری آن طول می کشد. بازگو کردن مطالب و مطرح ساختن نیازها و خواسته های ما در لفافه، با خون ما عجین شده است و خلاص شدن از این گونه سخن گفتن نیاز به زمان و تمرین دارد. برای اینکه این مهارت را یاد بگیرید بهتر است در ابتدا با مطرح کردن صریح خواسته های کوچک و کم اهمیت خود شروع کنید و ببینید چه پیش می آید. وقتی حرف خود را رک و راست و صریح بگوئید تعجب خواهید کرد از اینکه مردم هم حرف شما را راحت تر درک خواهند کرد و هم خواسته های شما را  برآورده خواهند ساخت. به خودتان یادآور شوید اگر کسی از سخنان و حرف های صریح و بی پرده شما ناراحت شد، این مشکل خود آن فرد است که حاضر نیست از شما حرف صریح بشنود و شما در این میان تقصیری ندارید. برخورد نا مناسب و غیر محترمانه دیگران نباید شما را دلسرد و ناراحت کند چون شما با صداقت و صراحت خواسته خودتان را مطرح کرده اید و این طرف مقابل است که به هر دلیلی و شاید به این علت که هرگز از شما حرف صریح نشنیده است از شنیدن حرف های بی پرده شما ناراحت شده است. اصلی ترین و کلیدی ترین عامل در ارتباط با دیگران و صحبت ها این است که شما در حرف هایتان صادق باشید و برای خودتان احترام قایل شوید. برای اطلاعات بیشتر درباره صراحت داشتن در بیان مطالب و خواسته های و پیشنهادهای ارائه شده برای کسب مهارت درزمينه ارتباطات سازنده، لطفاً به قسمت خانواده معتاد ارتباطات سازنده مراجعه کنید.
      ۱۶- به توانايي خود تكيه مي كنم هر چند ممکن است که دیگران به شما خیانت کرده و شما را به حال خودمان رها کرده باشند اما شما با خودتان عهد و پیمان ببندید که به خودتان خیانت نکنید. سعی کنید بهترین دوست و حامی خودتان باشید و در زندگی به خودتان تکیه کنید. برای اینکه بتوانید با خودتان دوست و مهربان باشید باید افکار و اندیشه های زیان آور و باورهای غلط درباره خودتان را که در وجود شما ریشه دوانیده و به راحتی نمی توانید آن ها را از ذهن خود پاک کنید، کنار بگذارید. اما یادتان نرود که همواره به خودتان بگوئید که انسان خوب و شریفی هستید و هیچ چیز از دیگران کم ندارید. شما شایسته آن هستید که زندگی خوب و آرامی داشته باشید و هیچ کس و هیچ چیز حق ندارد شما را از داشتن زندگی شاد و لذت بخش محروم کند. شما شرایط لازم را برای روبرو شدن با واقعیت های زندگی دارید. شما می توانید هر مشکل و مساله ای را که زندگی پیش پای شما می گذارد حل کنید. شما نه انسان ضعیفی هستید و نه نادان، نه ناتوان و نه درمانده و مطمئن باشید که شما انسان خطاکاری نیستید. اما متاسفانه ما انسان های هم وابسته همیشه و همه وقت، همه این صفت های ناخوشایند و آزار دهنده را به خودمان نسبت می دهیم و همین برداشت های نادرست درباره خودمان باعث می شود که احساس گناه و شرمندگی کنیم و نتوانیم با قاطعیت به خودمان اعتماد و تکیه داشته باشیم. به خودتان تکیه کنید. به قدرت و توانمندی درونی خود اعتماد داشته باشید و به آن تکیه کنید. شما باید به درست بودن تصمیم های که می گیرید و قضاوت هایی که می کنید اعتماد و اطمینان داشته باشید. باید به خودتان افتخار کنید. به اندازه کافی حقارت کشیده اید و اکنون دوران سرافرازی و افتخار کردن به خودتان است. شما انسان ارزشمند و توانمندی هستید به مراتب بسیار بهتر از کسانی که شما فکر می کنید از شما توانمندتر هستند. با اعتماد به نفس زندگی کنید و بگذارید هوای تازه اعتماد به نفس به شما شادابی و آرامش ببخشد. تردید نداشته باشید که شما می توانید با تکیه به خودتان و بدون هیچ گونه نیاز به دخالت یا کمک دیگران از پس مشکلات و مسایل زندگی به بهترین شکل ممکن برآید.
      ۱۷- به خداوندم  توكل مي كنم توکل کردن یا تکیه کردن شما به نیروی قوی تر و برتر از خودتان یا همان خدا، آنگونه که خود شما او را درک می کنید، می تواند احساس امنیت عاطفی و روحی فراوانی در وجود شما ایجاد کند و باعث شود که دیگر کمتر به این و آن نیاز داشته باشید و به دیگران پناه ببرید. وقتی بپذیرید که خدایی وجود دارد که مراقب شماست و نمی خواهد که شما عذاب بکشید، راحت تر می توانید از وابستگی به دیگران خلاص شوید و احساس امنیت و آسایش کنید. شما به تدریج یاد خواهید گرفت که برای شناخت و آگاهی می توانید به خداوند متوسل شوید و مطمئن شوید که هر اتفاقی که بیفتد د ر نهایت خیر شما در آن است هر چند که در آن لحظه چنین به نظر نیاید. ممکن است بعضی از ما هم وابستگان به خداوند باور و ایمان نداشته باشیم و فکر کنیم که خدایی وجود ندارد یا اینکه اگر هم وجود دارد ما را از یاد برده و به حال خودمان رها کرده است. اما باید بدانید که واقعیت این است که این شما هستید که خدا را فراموش کرده و از یاد برده اید و نه اینکه خداوند شما را فراموش کرده باشد. این شما هستید که به جای توکل و تکیه کردن به خدا، دیگران را خدای خودتان قرار داده اید و برای آن ها قدرت فراوانی قایل شده و به آن ها اجازه داده اید که زندگی شما را تحت کنترل خودشان درآورند. نتیجه این کار چیزی جز فلاکت و بدبختی برای شما نبوده است. خداوند خواستار آن است که همه ما انسان ها که بندگان او هستیم زندگی خوب و سعادتمندی داشته باشند. خداوند نمی خواهد که ما جانفشانی و از خود گذشتگی کنیم. خداوند از ما انتظار ندارد که در زندگی نقش انسانی محکوم و قربانی را بازی کنیم و همه تلاش ما این باشد که گرفتاری ها دیگران را برطرف کنیم و از خودمان غافل شویم. حتي اگر اين افراد از عزيزان و اعضاي خانواده ما باشند كه به اندازه كافي به ما مهر و محبت نشان نداده اند تا شخصيتي كامل و برخوردار از سلامت رواني، داشته باشيم. حتي اگر والدين ما نيز ما را به حال خود رها كرده باشند يا از ما سوء استفاده كرده باشند، خداوند ما را از خود نخواهد راند. خداوند نمي خواهد كه ما عذاب بكشيم. ریشه بسیاری از گرفتاری های ما در این است که به جای تکیه و توکل خداوند واقعی به بندگان خدا که انسان هایی همانند ما هستند تکیه کرده یم و زمانی از این کار خود پشیمان می شویم که همین انسان هایی که ما آن ها را به جا خدا تکیه گاه خود قرار داده ایم كه ديگران با قدرت دورغين خود از ما سوء استفاده مي كنند. بهبودي ازهم وابستگي تا حدود زيادي به باور نداشتن به قدرت دروغين و ساختگي انسان هاي ديگر و توكل و ايمان داشتن به كسي است كه قدرت واقعي را در اختيار دارد و آن خداوندي است آنگونه كه ما درك مي كنيم. به خداوند توکل کنید به خداوندی که خودتان در ذهن خودتان دارید و آنگونه که او را درک می کنید. ایمان داشته باشید که خداوند برای هریک از ما سرنوشت خوبي رقم زده است . هر چه میزان توکل و ایمان ما به خداوند بیشتر باشد به همان اندازه نیاز ما و وابستگی ما  به دیگران کاهش خواهد یافت.
      ۱۸- انتخاب من، زندگي در بهبودي است بسیاری از ما هم وابستگان به نقطه ای رسیده ایم که زندگی برایمان غیرقابل تحمل شده است و دیگر نمی توانیم زندگی توام با هم وابستگی و درد و رنجی را که از این بیماری می کشیم تحمل کنیم. ما هر روز عذاب می کشیم و تلاش می کنیم تا روزهای زندگیمان هر چه زودتر سپری شود و ابزاری در اختیار نداریم که بتوانیم با استفاده از آن ها کیفیت زندگی خود را بهتر کنیم. به همین علت، فقط با سرک کشیدن به زندگی انسان های دیگر و تلاش برای حل مسایل و مشکلات آن ها  اندکی آرامش پیدا می کنیم چون با این کار درد و رنجی را که خودمان می کشیم به دست فراموشی می­سپاریم. بیشتر ما توانسته ایم با راه و روش های ناسالم و نادرست که در دوران کودکی در خانواده معتاد یا از هم گسیخته یاد گرفته ایم، خود در برابر مسایل و مشکلاتی که با آن ها روبرو بوده ایم حفظ کنیم و اکنون در دوران بزرگسالی نیز از همان راه ها و روش های زیان آور و حقارت بار برای اداره زندگی خود استفاده می کنیم. ما از زندگی لذت نمی بریم و بسیاری از ما حتی جرات آن را نداریم  که برای آینده خود امید و آرزویی داشته باشند و کاملا از زندگی قطع امید کرده ایم. ما به زندگی دیگران حسادت می کنیم چون تصور می کنیم که آن ها کنترل زندگی خود را در دست دارند و به اهداف و خواسته هایشان می رسند و آرزوهایشان برآورده می شود. سپس به خودمان نگاه می کنیم و از خود می پرسیم ما برای خود در زندگی آرزوها و رویاهایی فراوانی داشتیم، چگونه شد که همه امیدها و آرزوهای ما بر باد رفتند و چرا ما نمی توانیم خوشبختی و آرامش را که سزاوار آن هستیم تجربه کنیم. باید به یاد داشته باشیم که ما دیگر مجبور نیستیم در عذاب و بیماری هم وابستگی به سر ببریم.   برای رهایی از این بیماری، راه حلی وجود دارد. برای آغاز این سفر خیال انگیز و معجزه آسا، اولین کاری که باید انجام دهیم این است که وضعیت و شرایطی را که در آن قرار داریم انکار نکنیم بلکه به آن اعتراف کنیم و بپذیریم که ما باورها و  برداشتی کاملا اشتباه و غیرواقعی درباره خودمان داریم. پذیرفتن و روبرو شدن با مشکلاتمان، دریچه امید را به روی ما باز می کند و متوجه می شویم که برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد و ما دیگر مجبور نیستیم تا مثل گذشته زندگی کنیم. در مرحله بعد، باید علت هم وابستگی و اعتیاد رفتاری خود را ریشه یابی کنیم و بدانیم که این بیماری از کجا و چگونه به سراغ ما آمده و گریبان ما را گرفته است. برای پی بردن به علت اعتیاد رفتاری خودمان باید بدانیم که طرز فکر و باورهای ما از کجا سرچشمه می گیرند و ما چگونه در چنگ چنین افکار و رفتارهای آزار دهنده، گرفتار شده ایم. وقتی به علت و ماهیت بیماری خود پی بردیم متوجه خواهیم شد که قدرت و توانایی آن را داریم که رفتارها و افکار عذاب آور خود را تغییر دهیم. در مورد بسیاری از ما هم وابستگان ریشه و سرچشمه ناهنجاری های رفتاری، عاطفی و فکری در دوران کودکی و زندگی در خانواده از هم گسیخته یا معتاد قرار دارند اما متاسفانه ما نتوانسته ایم این گونه رفتارها و افکار ناسالم را کنار بگذاریم و در دوران بزرگسالی نیز به همان شیوه و روش دوران کودکی با زندگی خود بازی کرده ایم. وقتی به این مساله اعتراف کنیم که ما دیگر کودک نیستیم بلکه انسان بالغ و بزرگسالی هستیم که مسئولیت مهم زندگی خود و احتمالا همسر و فرزندانمان را بر عهده داریم، آن وقت است که قدرت لازم را برای تغییر باورها و افکارمان درباره خودمان، پیدا خواهیم کرد. برای رها شدن از چنگ اعتیاد رفتاری، کافی است که فقط فکر و باورمان درباره خودمان را تغییر دهیم و به این نتیجه برسیم که ما نیز همانند انسان ها دیگر کمبودها و مشکلاتی داریم اما در عین حال انسان های ارزشمندی هستیم و توانایی انجام بسیاری از کارهایی را که دیگران دارند ما نیز داریم. بعضی از هم وابستگان برای رهایی از اعتیاد رفتاری، باید به روان شناس و روانکاو مراجعه کنند تا گذشته آن ها را تجزیه و تحلیل کنند و با توصیه های درمانی خود، زمنیه را برای شروع روند بهبودی آن ها فراهم آورد. اکثر هم وابستگان به این نتیجه رسیده اند که با کارکردن برنامه ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام و استفاده از کمک هایی که انجمن های هم وابستگان گمنام در اختیار آن ها قرار داده اند و به کار بردن ابزارهای بهبودی، توانسته اند به طور روز به روز از اعتیاد رفتاری هم وابستگی بهبودی پیدا کنند. به هیچ وجه نباید امید را از دست بدهیم چون مشکلی که ما از آن رنج می بریم راه حل دارد و ما می توانیم نه تنها از این وضعیت بهبودی پیدا کنیم بلکه برای خود زندگی تازه و نشاط آوری فراهم کنیم. البته برای موفقیت در این راه باید به خودمان ایمان بیاوریم و بدانیم که ما با دیگر انسان هایی که از زندگی لذت می برند هیچ تفاوتی نداریم و می توانیم همانند آن ها زندگی سالم و به دور از تشویش و اضطراب داشته باشیم. ما باید به این موضوع ایمان پیدا کنیم که نباید خود را با دیگران مقایسه کنیم و بعد نتیجه بگیریم که دیگران از ما بهتر هستند و ما انسان های مفلوک و بیچاره ای هستیم و چاره ای جز ادامه زندگی عذاب آور و بیمارگونه اعتیاد رفتاری نداریم. هیچ کس بهتر از ما نیست. مساله بهتر یا بدتر بودن نیست، بلکه تفاوت میان انسان هاست.  ما با دیگران تفاوت داریم اما از آن ها بدتر نیستیم و با اندکی تلاش و ایمان به خداوند و همت و پشتکار می توانیم از ناهنجاری رفتاری و فکری خود نیز خلاص شویم و زندگی کاملا آسوده ای داشته باشیم. امید، سرچشمه زندگی بهتر و شاد تر است. اندوه خوردن و به گذشته عذاب آور خود و افکار بیهوده، نه تنها کمکی به زندگی امروز ما نخواهد کرد بلکه زندگی تلخ ما را تلخ تر هم خواهد کرد. پس چشم خود را به گذشته می بندیم و با نگاهی تازه و مثبت به زندگی، آینده ای شاد و لذت بخش برای خود فراهم می کنیم. برای بهبودی از هم وابستگی باید بدانیم که فقط خودمان مسئول زندگی خودمان هستیم و با پی بردن به این واقعیت است که ما می توانیم به همه آرزوها و رویاهای زندگی خودمان دست پیدا کنیم و به سوی آینده ای بهتر قدم برداریم. این باور غلط و نادرست را که ما نمی توانیم روابط خود با دیگران را اصلاح کنیم باید کنار بگذاریم چون همین باور نادرست است که باعث می شود تا ما هم وابستگان فکر کنیم که قادر نیستیم زندگی خود را اداره کنیم. با کنار گذاشتن  روحیه عجز و ناتوانی، سفر ما به سوی بهبودی آغاز می شود و در این مسیر است که یاد می گیریم از خود و روند بهبودی روز به روز خود مراقبت کنیم. باید ایمان داشته باشیم که می توانیم از اعتیاد رفتاری که ریشه ای عمیق در ذهن و وجود ما دارد، بهبودی پیدا کنیم. بسیاری از ما معتادان به هموابستگی، این سفر را که مقصدی بسیار زیبا و آرامش بخش دارد و آن بهبودی از اعتیاد رفتاری است، آغاز کرده اند و هم اکنون در دره ها و کوه های این مسیر بالا و پائین می روند. در این مسیر پر فراز و نشیب، یک روز احساس خستگی و ناامیدی به سراغ آن ها می آید و روز دگر نور امید به آینده بهتر، در چشمان آن ها برق می زند. اما سر انجام در همین مسیر است که ما هم وابستگان به این نتیجه می رسیم که هر کسی خود سرنوشت خود را رقم می زند و ما نیز مسئول زندگی خودمان هستیم و با ادامه مسیر بهبودی می توانیم کیفیت زندگی خود را به گونه ای خیره کننده بهتر کنیم.

    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:9 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • ۱۱- ابزارهای بهبودی هم وابستگی

     

    نکته ای را که نباید هرگز فراموش کرد این است که بهبودی از اعتیاد رفتاری و از جمله هم وابستگی به زمان نیاز دارد و اتفاقی نیست که با یک تصمیم گیری کوچک و یک شبه رخ دهد. باید بدانیم که ما یک عمر از یک الگوی رفتاری تسلیم طلبانه پیروی کرده و این الگوی ناهنجار و عذاب آور به بخشی جدایی ناپذیر از شخصیت و زندگی ما تبدیل شده است و به همین علت تغییر دادن این الگوی رفتاری اعتیادی به امکان پذیر نمی باشد. بهبودی از بیماری هم وابستگی همانند دیگر انواع اعتیاد چه مصرفی و چه رفتاری به ایجاد تغییر بنیادی و جدی در دیدگاه و طرز فکر و جهان بینی ما دارد و با قدم برداشتن در راه بهبودی از این بیماری با ابزارها و روش های جدید آشنا می شویم و همین ابزارها به ما کمک خواهند کرد تا زندگی تازه و سالمی برای خود فراهم کنیم و از رفتارهای عذاب آور و ناهنجاری که زنگی ما را به تباهی کشیده است به تدریج دور شوم و رهایی پیدا کنیم. این مقاله ابزارهای بهبودی هم وابستگی را معرفی کرده و راهکارهایی را برای چگونگی آغاز این سفر سحرآمیز و خیال انگیز به سوی بهبودی از عارضه و ناهنجاری هم وابستگی به خوانندگان پیشنهاد می کند تا با خواندن آن با قدم های استوار تری در راه رهایی از هم وابستگی گام بردارند. 

     

     

    ۱- ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام را كاركنيد

    ۲- مسئوليت مراقبت از خود را بر عهده بگيريد

    ۳- دوران كودكي خود را ارزيابي كنيد

    ۴- قطع وابستگی عاطفی

    ۵- حد و مرز تعيين كنيد

    ۶- نه گفتن را تمرين كنيد

     

    ابزارهای بهبودی هم وابستگی - مراحل و روش های بهبودی افراد هم وابسته

     

     ۱- ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام را كار كنيد

    • كار كردن ۱۲قدم هم وابستگان گمنام يكي از موثرترين و كارسازترين روش ها براي بهبودي از هم وابستگي محسوب مي شود. كاركردن اين قدم ها طبعیت ویرانگرو نوع اعتیاد ما را روشن می کند و به بدانيم كه در چه وضعيتي به سر مي بريم ودر ضمن ابزارهايي در اختيار ما قرار مي دهد كه ما با استفاده از آن ها مي توانيم خود را از دام بيماري هم وابستگي رها كنيم. بهبودي از عارضه هم وابستگي روندي است كه تا عمر داريم بايد ادامه دهيم و براي انيكه بتوانيم از اين بيماري بهبودي پيدا كنيم بايد همه افكار و انديشه و رفتارمان را نسبت به خود و ديگران تغيير دهيم . براي اينكه بتوانيم در اين مسير و روند گام برداريم و نگاه خودمان به زندگي و جهان را تغيير دهيم، بهترين و مناسب ترين روش، كار كردن ۱۲قدم هم وابستگان گمنام است. بايد بدانيم كه تغيير رفتارمان يك شبه اتفاق نخواهد افتاد اما با كار كردن هر يك از قدم ها متوجه افكار و انديشه هاي زيان آوري خواهيم شد كه زندگي ما را عذاب آور كرده است و به تدريج ياد مي گيريم كه چگونه از خودمان مراقبت كنيم و روابطي سالم و منطقي با ديگران داشته باشيم.
    • ريشه بيشتر ابزارهاي بهبودي كه در اين مقاله پيشنهاد شده اند در اصول ۱۲قدم هم وابستگان گمنام قرار دارد. علاوه براين، در مقاله بعدي اطلاعات و پيشنهادي ديگري نيز براي آشنايي و آگاهي شما در باره چگونگي بهبودي از بيماري از طريق كاركردن ۱۲قدم هم وابستگان گمنام ارايه شده است.

     

    ۲- مسئوليت مراقبت از خود را بر عهده بگيريد

    • بهبودي از هم وابستگي يعني پذيرفتن و پي بردن به اين مساله كه مهمترين اولويت ما در زندگي مراقبت از خود و در نظر گرفتن منافع، خواسته ها و نيازهاي شخصي خودمان است. ترديدي نداشته باشيد كه با كار كردن صحيح اصول ۱۲ قدم، به تدريج روابط شما با ديگران سالم تر و منطقي تر خواهد شد. خودمان بهتر از هر كس ديگري مي دانيم كه در اولويت قرار دادن خواست ها، نيازها و تمايلات ما به عنوان افراد هم وابسته، موضوعي است كه ما با آن بيگانه ايم و كاري نيست كه بيشتر ما به آن عادت كرده باشيم بلكه برعكس، ما در زندگي، هميشه خواست ها،  نياز ها و تمايلات ديگران را در اولويت قرار داده ايم. اگر تصميم گرفته ايد كه به مصائب و بدبختي هاي خود پايان دهيد، بايد از تكيه كردن به ديگران براي  روند بهبودي از هم وابستگي زماني آغاز مي شود كه شما خود را از اين توهم عذاب آور كه ديگران مسئول فراهم آوردن رفاه و آسايش و خوشبختي شما هستند، خلاص كنيد. ما انسان هاي هم وابسته، عمر عزيز و ارزشمند خود را به اين اميد واهي و بيهوده تباه كرديم كه مي توانيم با كمك به ديگران و از خود گذشتگي در قبال بستگان و اطرافيان مي توانيم محبت آن ها را به خودمان جلب كنيم و از اين طريق احساس خوب بودن و خوشبخت بودن در خودمان ايجاد كنيم. اگر نگاهي به گذشته خود بكنيم خواهيم ديد كه از زماني كه به ياد داريم هميشه براي اينكه ديگران از ما راضي باشند خودمان را عذاب داده ايم و زندگي براي ما چيزي جز عذاب، نااميدي، سرخوردگي و پشيماني هديه نكرده است. اگر فكر مي كنيد كه ديگر طاقت ادامه زندگي بيمارگونه را كه عامل اصلي آن هم وابستگي است نداريد و در واقع به آخر خط رسيده ايد و مي خواهيد به هر مكافاتي كه شده است از شر اين بيماري خلاص شوید و بقيه عمر خود را راحت و آسوده و بدون ضعف و درماندگی زندگی کنید چاره ای ندارید جز اینکه واقعیت را بپذیرید و اعتراف کنید که هیچ کس به جز خود شما مسئول و عامل زندگی عذاب آوری که شما از آن رنج می برید نیست.
    • به عنوان فرد هم وابسته ای که قدم در راه بهبودی گذاشته است باید بدانیم که ما دوران کودکی خود را پشت سر گذاشته ایم و اکنون انسانی بالغ هستیم و مسئولیت زندگی خود را بر عهده داریم . باید برخیزیم و به خود بگوئیم که من مسئول زندگی خود هستم. من مسئولیت حل مسایل و مشکلات خود را بر عهده دارم. من مسئول انتخاب ها و گزینه ها در زندگی هستم و این من هستم که تصمیم می گیریم چه چیزی به دیگران بدهم و در مقابل چه چیزی از آن ها دریافت کنم. من مسئول میزان لذت بردن خودم از زندگی هستم، چه کسی را دوست دارم و اینکه چگونه می خواهم عشق و دوستی خودم را به دیگران نشان دهم. من مسئول انتخاب اهداف خودم در زندگی و تلاش برای دست یافتن به آن ها هستم. این خود من هستم که تصمیم می گیریم چگونه با دیگران رفتار کنم و به دیگران بگویم که با من چگونه رفتار کنند.  من وظیفه دارم کارهای لازم را انجام دهم تا به رویاها و آرزوهایی که در زندگی دارم برسم. ما باید به خودمان بگوئیم: من انسان بی ارزش و بی اهمیتی نیستم. من برای هر کس هم که مهم نباشم برای خودم مهم هستم و دیگران هم باید بدانند که من برای خود ارزش و احترام قایلم و آن نیز در برخورد با من باید به من احترام بگذارند. باید بدانم و دیگران هم بدانند که همه جنبه های زندگی من برایم اهمیت دارند. می توانم روی احساسات خودم حساب کنم. افکار و اندیشه ها من سالم و مناسب هستند. نیازها و خواسته هایم برایم مهم هستند. من مستحق بدرفتاری نیستم و به هیچ کس اجازه نخواهم داد در روابطی که با من دارد از من سوء یا با من بدرفتاری کند. من مسئولیت داریم در برابر رفتارهایی که برایم قابل قبول و خوشایند نیستند حد و مرز تعیین کنم. وظیفه دارم دیگران را به رعایت حد و حدودی که در رفتارشان  با من دارند وادار کنم. من دارای حق و حقوقی در زندگی هستم و باید برای محترم شمرده شدن حقوق خود پافشاری کنم. من مسئول تصمیم های هستم که می گیرم و همچنین عواقب و پی آمدهای تصمیم های خود را نیز بر عهده می گیرم. اين وظيفه و مسئوليت من است كه وظايف و مسئوليت هاي ديگران را در رفتار و روابطي كه با من دارند به آن ها يادآور شوم. بايد از هر گونه رفتار و اقدامي كه به زندگي ديگران آسيب مي رساند و اختلاف ايجاد مي كند خودداري كنم. فرزندان، همسر، بستگان و دوستان من حق دارند آنطور كه دلشان مي خواهد زندگي كنند و من بايد به حقوق آن ها احترام بگذارم. با اينكه ممكن است آن ها مواد مصرف كنند و يا زندگي آشفته و درد سر آفريني داشته باشد من وظيفه دارم به خودم تاكيد كنم و يادآور شوم كه من قدرت و توانايي آن را ندارم كه سرنوشت آن ها را تغيير دهم . نكته مهم تر اينكه من مسئوليت و وظيفه اي براي نجات دادن آن ها و برطرف كردن مشکلات آن ها ندارم. من بايد بدانم و همواره به خود يادآور شوم كه تلاش هاي من براي كنترل كردن و تغيير دادن آن ها هيچ نتيجه اي ندارد و هيچ كمي به من و زندگي من نمي كند. اولين و مهم ترين وظيفه و مسئوليت من، فراهم آوردن ارامش و آسايش و برآوردن خواست ها و نيازهايم در زندگي است. من فقط در زمينه زندگي خودم از قدرت و اختيار برخوردارم و مي توانم با تلاش و قدم برداشتن در مسير بهبودي زندگي خود را تغيير دهم. بايد بدانم كه من فقط مسئول زندگي خودم هستم نه مسئول زندگي ديگران و در نتيجه هر كس آزاد است همانطور كه دلش مي خواهد زندگي كند. وقتي من توجه و تلاش خود را براي سر و سامان دادن به زندگي خودم صرف مي كنم و از دخالت در كار ديگران خودداري مي كنم و به ديگران هم اجازه نمي دهم كه در زندگي من دخالت كنند نبايد تصور كنم كه من آدم خودخواهي هستم و به مسايل و مشکلات ديگران توجهي ندارم. مراقبت از خودم و زندگي خصوصي و شخصي خودم به اين معني است كه من سرانجام به اين نتيجه رسيده ام قدرت و توانايي من در زندگي محدود است و نمي توانم هم به مسايل و مشکلات خودم رسيدگي كنم و هم وقت و انرژي خود را براي نجات و كمك به ديگران صرف كنم. توجه به زندگي شخصي خودم يعني اينكه آنقدر بالغ و عاقل شده ام كه غم ها و غصه ها و مسايل و مشکلات خودم را ناديده بگيرم و كار و زندگي خود را به حال خود رها كنم تا به مسايل و مشکلات ديگران رسيدگي كنم و آن ها را از گرفتاري ها نجات دهم. با قدم برداشتن در مسير بهبودي متوجه ارزش و اهميت زندگي مستقل ديگران خواهم شد و به آن ها اجازه خواهم داد تا آنگونه كه خودشان مي خواهند زندگي كنند و مسايل و مشکلات خود را حل كنند.  

     

    ۳- دوران کودکی را ارزیابی کنید

    • دلایل فراوان دیگری برای روابط زیانبار و ناسالم ما وجود دارد و بسیاری از ما به این نتیجه رسیده ایم که برای پی بردن به علت اصلی و ریشه این اعتیاد رفتاری خود بهتر است که نگاهی به دوران کودکی خود بیاندازیم. برای اینکه بدانیم چه عواملی باعث شده اند تا ما فردی هم وابسته شویم باید به دوران کودکی خود بازگردیم و ببینیم در محیط خانه ای که ما در آن بزرگ شده ایم چه شرایطی حکمفرما بوده و چه عواملی باعث شده است تا ما چنین  افکار و اندیشه های بیمارگونه و آزار دهنده ای در ذهن ما شکل بگیرند. با نگاهی به گذشته می توانیم عواملی را که باعث شده اند تا ما به عارضه هم وابستگی مبتلا شویم بشناسیم و بدانیم که این بیماری چگونه روح و جسم ما را فراگرفته و باعث شده است تا باورهای نادرست و مضر در ما ایجاد شوند اینکه چرا ما رفتار و کارهایی را انجام می دهیم که همگی به زیان خودمان است. با ارزیابی دوران کودکی خود نباید والدین خود را سرزنش کنیم و آن ها مسئول مسایل و مشکلاتی که از آن ها رنج می بریم بدانیم چون با مقصر دانستن دیگران در واقع زمینه را برای ادامه احساس درماندگی و دست روی دست گذاشتن و بی تحرکی خود فراهم می کنیم. تا زمانی که برای توجیه وضعیت خود و پیدا کردن بهانه ای برای ادامه اعتیاد رفتاری خود،  والدین و اطرافیان خود را مسئول و مقصر وضعیت خود می بدانیم، نمی توانیم برای بهبودی خود از بیماری هم وابستگی راه چاره ای پیدا کنیم. هدف از نگاهی به گذشته این است که شناخت و آگاهی خود را از ریشه و علل اولیه هم وابستگی خود را افزایش دهیم و بدانیم که هیچ کس وظیفه و مسئولیتی در زمینه بهبودی ما ندارد و این خود ما هستیم که باید برای بهبودی از بیماری هم وابستگی تلاش کنیم و دیگران را مسئول گرفتاری و مشکلات خود به حساب نیاوریم.
    • کودکان با توجه به رفتاری که پدر و مادرشان به آن ها دارند احساس هویت می کنند و برای خود ارزش و اهمیت قایل می شوند و یاد می گیرند که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنند و خواست ها و نیازهایشان را ابراز کنند. به هر حال پدر و مادر ما با ما رفتاری داشته اند که ما تصور می کنیم طبیعی و عادی بوده است و اکنون در بزرگسالی نیز ما به همان رفتاری­هایی که در کودکی با زندگی در خانواده از هم گسیخته و معتاد یاد گرفته ایم ادامه می دهیم و اساس روابط ما با دیگران را همان باورهای دوران کودکی تشکیل می دهند. بیشتر کودکانی که در خانواده های از هم گسیخته و معتاد بزرگ شده اند از مراقبت لازم برخوردار نبوده و دیگر اعضای خانواده در رفتارهای خود با آن ها حد و حدودی سالمی قایل نبوده و به رفاه و آسایش آن ها توجهی نشان داده نشده است. به همین علت این گونه کودکان در دوران بزرگسالی نیز از شالوده و پایه و اساس قوی در زندگی برخوردار نبوده و در نتیجه نمی توانند برای خود هویتی مستقل ایجاد کنند و از عزت نفس و اعتماد به نفس برخوردار شوند. مهم ترین عارضه و مشکلی که ما در زندگی داریم این است که احساس می کنیم افرادی بی ارزش و اهمیت هستیم و همین بی اعتمادی به خود باعث انواع روان پریشی و ضعف های شخصیتی در ما می شود و در نهایت به انسان های هم وابسته تبدیل می شویم. ما با این تصور غلط دوران کودکی را پشت سر می گذاریم که ما انسانی به اهمیت و بی ارزش هستیم و این احساس حقارت را با خود به دوران بزرگسالی نیز منتقل می کنیم. ما هم وابستگان تصور می کنیم که خواست ها و نیازهای ما ارزش و اهمیتی  ندارد و بهترین روش برای داشتن زندگی بی درد سر و امن این است که خودمان را به دست فراموشی بسپاریم و به فکر مسایل و مشکلات دیگران و کمک کردن به این و آن باشیم. متاسفانه ما وقتی به انسانی بالغ و بزرگسال تبدیل می شویم دست از عادت ها و رفتارها و افکار و اندیشه های کودکانه خود بر نمی داریم و ذهن و فکر ما همان ذهن و فکر کودکی است و فقط جسم و اندام ماست که بزرگ شده است اما رشد عقلی و فکری نکرده ایم و همچنان اسیر آموخته های دوران کودکی خود هستیم. بخشی از روند بهبودی از بیماری هم وابستگی این است که بدانیم در چه محیط و شرایط خانوادگی بزرگ شده ایم و اینکه نحوه رفتاری که در خانواده با ما شده است چگونه افکار و اندیشه های ما را تحت تاثیر قرار داده اند. وقتی ما ریشه رفتارهای آزار دهند خودمان را بشناسیم به احتمال زیاد می توانیم از ابزارهای بهبودی برای ایجاد تغییر در خودمان استفاده کنیم.
    • برای بسیاری از ما هم وابستگان بسیار دشوار است که اعتراف کنیم دوران کودکی خوبی نداشته ایم و والدین و اطرافیان مان رفتار خوب و شایسته و محبت آمیزی با ما نداشته اند. بسیاری از ما ترجیح می دهم که رفتار ناهنجار  و بی محبتی های والدین و دیگر اطرافیان خود را انکار کنیم و وانمود می کنیم که والدین ما به ما اهمیت داده و به ما عشق ورزیده اند. شاید انکار کردن باعث می شود تا احساس رنج و عذاب نکنیم چون ناچار هستیم با مسایل و مشکلاتی که هم وابستگی برای ما ایجاد کرده است بسوزیم و بسازیم. شاید هم علت انکار عذاب آور بودن دوران کودکی این باشد که ما هنوز هم خود را به ادامه راز داری دوران کودکی ناچار و ناگریز می دانیم چون در کودکی به ما یاد داده اند که هرگز نباید در باره اعضای خانواده خود بدگویی کنیم و بدون توجه به رفتاری که آن ها با ما دارند ما باید همیشه  به آن ها وفادار باشیم. هر چند ممکن است به دلایل متعدد و مختلف ما نخواهیم خاطرات دوران کودکی خود را یادآوری کنیم، اما تجربه ثابت کرده است اعتراف به حقیقت و واقعیت های زندگی گذشته برای به دست آوردن زندگی بهتر و سالم تر  مفید و سازنده است.  هر یک از ما برای برخورد با گذشته ایم که داشته ایم روش خاصی داریم و هر یک از ما به راه و روش خاصی دوران کودکی خود را ارزیابی می کنیم. اما واقعیت دارد که برخی از ما افراد هم وابسته پس از آنکه به مسایل و مشکلات دوران کودکی خود اعتراف می کنیم احساس آزادی و قدرت می کنیم. همین که ما شروع می کنیم تا ریشه های ناهنجاری رفتاری خودمان در بزرگسالی را در دوران کودکی خود جستجو کنیم به تدریج متوجه می شویم که چرا در دوران بزرگسالی خود نیز همانند دوران کودکی رفتارها و کارهایی انجام می دهیم که کاملا به زیان خودمان است. همین احساس ناخوشایند است كه باعث می شود تا اقدامات لازم را برای رهایی از شر رفتارهای مبتنی بر هم وابستگی انجام دهیم. در بررسي مسايل دوران كودكي خودمان شايد بهتر باشد كه به يك روانپزشك مراجعه كنيم يا با يك دوست قابل اعتماد درباره مسايلي كه با ارزيابي دوران كودكي خود به آن پي برده ايم گفتگو كنيم. البته با توجه به نوع تربيت ما د رخانواده از هم گسيخته يا معتاد، براي بسياري از ما هم وابستگان بسيار دشوار است كه درباره مسايل محرمانه و خصوصي خودمان و آنچه كه در گذشته بر سر ما آمده است با ديگران صحبت كنيم . براي  بسياري از ما  جلسات هم وابستگان گمنام فرصت بسيار مناسبي براي بازگوكردن مسايل و مشکلات گذشته ما محسوب مي شود چون در اين جلسات كساني حضور دارند كه همانند ما از گذشته خود و رفتارها و مسايل كه اكنون با آن ها دست به گريبان هستند رنج مي برند و با شنيدن حرف ما درباره ما قضاوت نخواهند كرد و هر آنچه كه در اين جلسات بازگو مي شود همچنان محرمانه و پنهان باقي مي ماند. حتي اگر صحبت كردن در جلسات انجمن هاي هم وابستگان گمنام نيز براي ما دشوار و آزار دهند باشد در آنصورت مي توانيم يك قلم و كاغذ برداريم و آنچه راكه دوران كودكي بر سر ما آمده است، احساسي را كه از حوادث و رويدادهاي دوراني كودكي داريم، باورها و انديشه هايي كه در دوران كودكي آموخته ايم و اينكه آيا اين باورها براي بهبودي ما زيان آور يا خير، يادداشت كنيم.
    • گرچه ارزيابي و نگاهي به دوران كودكي ما باعث مي شود تا ما تصوير روشن تري از مسايل كه براي بهبودي ما ضرورت دارند به دست خواهيم آورد اما نبايد از اطلاعاتي كه درباره گذشته خود به دست مي آوريم به عنوان بهانه و دست آويزي براي رنج و عذاب كشيدن بيشتر استفاده كنيم. ما به اندازه كافي در زندگي رنج و عذاب كشيده ايم و نبايد با ارزيابي مسايل دوران كودكي خود باعث شويم كه گذشته تاريكي كه داشته ايم دوباره بر وجود ما مسلط شود و وضعيت ما از بد به بدتر تبديل شود. بايد هميشه به ياد داشته باشيم كه روند بهبودي ما ايجاب مي كند كه از گذشته و دوران كودكي خود با خبر شويم و فقط براي همين منظور به گذشته خود مراجعه مي كنيم و هدف اصلي ما از اين كار بهبودي است نه اينكه بر ميزان غم  اندوه خود اضافه كنيم. نبايد فراموش كنيم كه هدف ما بهبودي از هم وابستگی و فراهم آوردن امکان یک زندگی بهتر و شادتر برای خودمان است و می خواهيم با پي بردن به علت هم وابستگي خود از چنگ رفتارها و باورهایی که باعث می شوند تا ما در نزد دیگران خوار و خفیف شویم رهایی پیدا کنیم. . بايد قبول كنيم كه گذشته ها گذشته است و ما به هيچ وجه نمي توانيم آن را تغيير دهيم. نكته مهم تري كه بايد به آن توجه نشان دهيم اين است كه هدف بهبودي از هم وابستگي بي اثر كردن گذشته و تاثير آن بر زندگي فعلي و كنوني ماست و اينكه ما مي خواهيم بدون اينكه به گذشته تكيه و تاكيد كنيم زندگي فعلي خود را سر و سامان دهيم و کیفیت آن را بالا ببریم . با نگاهي به فضاي حاكم بر محيط خانوادگي خودمان و وضعيتي كه ما در آن قرار داشته ايم مي تواند به روند بهبودي ما از هم وابستگي كمك كند. به ندرت اتفاق مي افتد كه پدر و مادري بخواهند از روي قصد و اراده و عمداً به فرزندان خود آسيب برسانند. به احتمال زياد پدر و مادر ما نيز مثل بيشتر پدر و مادر ها هر چه در توان داشته اند براي رفاه و آسايش ما انجام داده اند و در واقع ما را همانطور كه خودشان تربيت شده اند تربيت كرده و به بار آورده اند. سرزنش كردن آن ها و مقصر دانستن والدين و خشمگين شدن از دست آن ها به هيچ وجه به روند بهبودي ما كمكي نخواهد كرد بلكه باعث خواهد شد تا تلخكامي و تنفر وجود ما را در بر بگيرد. هر چه ديگران را بيشتر سر زنش كنيم و آن ها مسئول بدبختي و گرفتاري هاي خود بدانيم بيشتر در وضعيتي كه هستيم باقي خواهيم ماند و احساس بي پناهي و درماندگي خواهيم كرد. اما وقتي واقعيت هاي مربوط به زندگي گذشته و به خصوص دوران كودكي خود را بپذيريم و قبول كنيم كه كاري براي پاك كردن گذشته خودمان از دستمان بر نمي آيد و بپذيريم كه گذشته نابسامان و ناهنجار ما باعث هم وابستگي ما شده است در آنصورت راحت تر مي توانيم خود را متقاعد كنيم كه دوران كودكي ما مدت ها پيش تمام شده است و اكنون ما فرد بالغ و بزرگسالي شده ايم و قدرت و توان آن را داريم كه كيفيت و روند زندگي خود را تغيير دهيم و از شر بيماري آزار دهنده هم وابستگي خلاص شويم. بايد به خودمان بگوئيم كه ديگر بيش از اين به ذهن و افكار و انديشه هاي آزار دهنده خودم اجازه نخواهم داد تا به من بگويد كه تو حق انتخاب نداري و بايد به همين زندگي نكبت باري كه اعتياد رفتاري هم وابستگي براي تو ايجاد كرده است ادامه دهي.بايد به خودمان بگوئيم كه از اين پس به هم وابستگي اجازه نخواهم داد تا سرنوشت مرا تعيين كند بلكه خودم سر نوشتم را به دست خواهم گرفت و با قدم برداشتن در راه بهبودي با استفاده از ابزارهاي كه در اختيارم قرار دارد خود به زودي و به تدريج از بلاي خانمان سوز هم وابستگي كه يكي از انواع اعتيادهاي رفتاري است نجات خواهم داد.

     

    ۴- زندگی خود را از ديگران مجزا کنید

    • ما هم وابستگان تلاش مي كنیم تا خود را به ديگران و مشکلات آن ها وصل كنیم و به همين علت بيش از اندازه درگير زندگي و مسايل و مشکلات ديگران مي شویم و آنچنان به قول معروف آلوده زندگي ديگران مي شویم كه خودمان را كاملاً فراموش مي كنیم داستان روابط ناسالم و زیان آور با دیگران، در اعتياد رفتاري هم وابستگي شكل هاي مختلف پيدا مي كند:

    ۱- ممكن است ما بيش از اندازه خود را با زندگي و مسايل و مشکلات ديگران درگير كنيم تا حدي كه همه انرژي و توان و وقت خود را صرف آن ها كنيم و همواره نگران وضعيت آن ها باشيم.

    ۲- ممكن است همه فكر و ذكر ما مشغول زندگي و مسايل و مشکلات ديگران شود و همه كار و زندگي خودمان راكنار بگذاريم تا زندگي ديگران را تحت كنترل خود درآوريم و كارمان اين باشد كه به آن ها بگوئيم چه كار بكنند و چه كار نكنند و زندگي خود را به چه شكلي اداره كنند.

    ۳- ممكن است وقت و بي وقت به زندگي اطرافيان خود سرك بكشيم تا ببينيم آن ها چه مي كنند يعني درست بر عكس يك زندگي سالم كه در آن بايد همه فكر ما اين باشد كه به مسايل و مشکلات خودمان رسيدگي كنيم و ببينيم كه خودمان در زندگي به چه كاري مشغول هستيم و كيفيت زندگي خودمان چگونه است تا بتوانيم در نهايت آرامش براي بهبودي خود و داشتن زندگي بهتر تلاش كنيم.

    ۴- اين احتمال وجود دارد كه از لحاظ عاطفي به شدت به ديگران وابسته شويم و بر اثر شدت وابستگي اجازه دهيم تا نوع زندگي آن ها و مسايل و مشكلاتي كه دارند عواطف و احساسات ما را تحت تاثير قرار دهد.

    ۵- اين احتمال وجود دارد كه ما به فردي تبديل شويم كه مسئوليت اداره زندگي يك فرد ديگر را بر عهده دارد يا نقش ناجي را بازي كنيم كه وظيفه دارد ديگران را از گرداب مشکلات نجات دهد و خود را به برطرف ساختن مشکلات و نياز هاي ديگران موظف بدانيم.

     

    • وابستگي ما به ديگران هر شكل و حالتي كه داشته باشد نتيجه اي جز آشفته كردن و برهم زدن روال عادي زندگي ما نخواهد داشت. وقتي ما وقت و انرژي خود به توجه و تمركز بر روي زندگي و مشکلات ديگران صرف مي كنيم بهانه خوبی به دست می آوریم که به مشکلات و زندگی خود اهمیت ندهیم و وجود هر گونه مشکل در زندگی را انکار کنیم. وقتي ما بي وقفه نگران زندگي و مسايل ديگران هستيم و خوشبختی و آسایش دیگران را بر خوشبختی خودمان ترجیح می دهیم سر انجام آنچنان  ، آنچنان خسته و فرسوده مي شويم كه هم از خود و هم از كساني كه به آن ها کمک کردده و زندگي خود را وقف آن ها كرده ايم بيزار مي شويم. بسياري از ما هم وابستگان به اين علت خود را درگير زندگي ديگران مي كنيم چون از اين طريق احساس افتخار و غروز مي كنيم و فكر مي كنيم كه هويت پيدا كرده ایم و زندگی ما معنا پیدا کرده است . ما فکر می کنیم که هدف و نقش ما در زندگی کمک کردن به دیگران است. ما در کودکی یادگرفته ایم که زندگی خودمان اهمیت و ارزشی ندارد و به همین علت زندگی خودمان را به حال خود رها می کنیم و اكنون كه بزرگ شده ايم همان علقه و عادت رفتاری را ادامه می دهیم اما متاسفانه این نوع دیگاه ناسالم و بیمارگونه به زندگی با اینکه ممکن است به ما احساس وقار و ارزش کنیم  اما همین نگاه نادرست به زندگی است که باعث می شود تا ما به روابط ناسالم و توام با سوء استفاده با دیگران ادامه دهیم .
    • براي اينكه بتوانيم زندگي سالم و با ثباتي داشته باشيم و بتوانيم از هم وابستگي بهبودي پيدا كنيم بايد ياد بگيريم كه از ديگران فاصله بگيريم و به اصطلاح از ديگران كنده شويم. براي اينكه زندگي خود را از زندگي ديگران مجزا و جدا كنيم بايد بتوانيم پيوندهاي به شدت عاطفي و وابستگي ها روحي و رواني و حتي روابط فيزيكي و ناسالمي را كه با ديگران داريم  و باعث آزار ما مي شوند، قطع كنيم. اگر بتوانيم خود را از شر اين توهم كه مي توانيم و قدرت آن را داريم كه زندگي ديگران را تحت كنترل خود درآوريم خلاص كنيم  و به اين موضوع اعتراف كنيم كه كمك هاي ما به ديگران حتي اگر از روي خير خواهي  و عشق و علاقه هم كه باشد نمي تواند زندگي ديگران را متحول و سر و سامان دهد در آنصورت مي توانيم خودمان را از زندگي ديگران كنار بكشيم و با كنده شدن از زندگي و مسايل ديگران به زندگي و مسايل خودمان بچسبيم. بايد قبول كنيم كه ديگران حق دارند و ازاد هستند كه زندگي خود را آنطور كه خودشان مي خواهند اداره كننده و آنگونه كه مي خواهند رفتار كنند. بايد بدانيم وقتي ما روي زندگي خودمان كنترل نداريم و نمي توانيم زندگي آشفته خودمان را سر و سامان بدهيم چگونه مي توانيم به ديگران براي سامان يافتن زندگيشان كمك كنيم. ما اگر  قرار بود بتوانيم به ديگران كمك كنيم بايد مي توانستيم به خودمان كمك كنيم و زندگي خودمان را كه با انواع مسايل مشکلات روبروست سر و سامان مي داديم و بايد بدانيم تا زمانيكه از مشكل هم وابستگي رنج مي بريم نه مي توانيم براي خودمان زندگي خوب و همرا آرامش و آسايش فراهم كنيم و نه با دخالت ها و كمك هاي بيموردمان به ديگران كيفت زندگي آن ها را بهبود بخشيم. وقتي به ديگران اين اجازه و امكان را بدهيم كه مسئوليت زندگي خود را خودشان بر عهده بگيرند و مسايل و مشکلات خود را خودشان حل كنند آن وقت است كه مي توانيم وقت و انرژي خود را روي زندگي خودمان متمركز كنيم و در مسير بهبودي از هم وابستگي قدم برداريم.
    •  براي اينكه بتوانيم پيوندها، و وابستگي آزار دهنده خود به ديگران را به گونه اي سالم و منطقي قطع كنيم با توجه و حواسمان را روي زندگي خدمان متمركز كنيم و به ديگران نيز اجازه دهيم تا مسئوليت زندگي خود را بر عهده بگيرند و بدون دخالت ما بتوانند آنطور كه مي خواهند زندگي كنند. وقتي وابستگي و پيوند عاطفي بيمار گونه و آزار دهنده خود را با ديگران قطع مي كنيم و از دخالت يا شايد بتوان گفت فضولي در زندگي ديگران دست بر مي داريم ممكن است كه احساس خوشي نداشته باشيم و در درون خود نوعي كمبود احساس كنيم. در واقع بيشتر روابطي كه ما با ديگران داريم، روابط سالم و لذت بخشي نه براي خود ما و نه براي طرف مقابل نيست چون ما بيش از حد و اندازه در روابطي كه با ديگران داريم عاطفي برخورد مي كنيم و احساس وابستگي مي كنيم. در بسياري از مواقع كساني كه ما با آن ها در ارتباط هستيم از اين رفتار عاطفي و عشق و علاقه ما به خودشان سوء استفاده مي كنند و تا هم برخي از مشكلاتشان حل شود و هم اينكه احساس بهتري به دست بياورند. اما چنانچه ما مي خواهيم از گرفتاري هاي ناشي از هم وابستگي رها شويم بايد هر چه بيشتر زندگی خود را در اولویت قرار دهیم و توجه خودمان را روي مسايل و مشکلات زندگي خودمان و بهتر ساختن كيفت زندگيمان صرف كنيم. قطع وابستگي شديد عاطفي شايد ايجاب كند كه ما به پسرمان اجازه دهيم كه پي آمدهاي اعتياد به مواد مخدر را خودش تحمل كند چون ما ديگر درباره معتاد بودن او نه احساس مسئووليت مي كنيم و نه احساس گناه. قطع وابستگی بیمارگونه عاطفی یعنی اینکه اگر بردارتان به علت اعتیاد به قمار در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است شما از اینکه این کار باعث به خطر افتادن آبروی خانواده شما خواهد احساس گناه و سرافکندکی نکنید و برای نجات برداران از ورشکستگی خودتان را به آب و آتش نزنید و بگذارید تا او نتیجه و پی آمده ای اعتیاد به قمار را تجربه کند و ورشکست شود. قطع وابستگی شدید عاطفی شدید ایجاب کند که شما در مورد اطرافیان خود نقش حامی و دلسوز را بازی نکنی و اجازه بدهید که دیگران مسئولیت زندگی و اشتباهاتی را که مرتکب شده اند خودشان تجربه کنند بدون اینکه شما خود را وارد میدان کنید و بخواهید نقش ناجی را بازی کنید و مسایل و مشکلات آن ها را حل کنید بدون اینک آن ها از شما کمک خواسته باشند. اگر می خواهید از دور باطل و آزار دهند روابط متکی برهم وابستگی خلاص شوید باید ابزارهای گسستن از پیوند های عاطفی آزار دهند و مسئولیت پذیری بی مورد و ناخواسته را  تمرین و کار کنید. برای رهایی از هم وابستگی در روابط خود با دیگران تلاش کنید. همه ما می دانیم که تغییر دادن باورها و رفتارهایمان  کار ساده ای نیست و برای برخی از ما هم وابستگان ممکن است این کار باعث شود تا ما با مشکلات و مسایلی که داریم دست و پنجه نرم کنیم و برای پیدا کردن درک درست از هویت خود تلاش کنیم. اما اگر می خواهید واقعاً از دست هم وابستگی و رنج و عذابی که این اعتیاد رفتاری برای شما ایجاد کرده است رها شوید در آنصورت باید شهامت به خرج بدهید  و ایمان داشته باشید، عاقلانه فکر کنید و رفتاری متفاوت از گذشته در پیش بگیرید. با تمرین کردن گسستن عاطفی متوجه خواهید شد که هم خودتان در روابطی که با دیگران دارید احساس ارامش و لذت خواهید کرد و هم طرف های مقابل شما خواهند دانست که باید از این پس با شما چگونه رفتار و برخورد کنند و آن ها از داشتن رابطه سالم و به دور از دخالت با شما لذت خواهند برد.

     

    ۵- حد و مرز تعيين كنيد

    • تعیین حد و مرز برای رفتارهایی که از نظر شما غیرقابل تحمل هستند از جمله ابزارهای مهم بهبودی از هم وابستگی است. شما در روابطی که با دیگران دارید حد و مرز تعیین می کنید و با این کار متوجه خواهید شد که هویت به دست آوردید و برای خود به عنوان انسانی همانند انسان های دیگر اهمیت و ارزش قایل هستید و باید بدانیم که داشتن چنین احساس و برداشتی از خودمان یکی از مهم ترین و بلندترین قدم ها در مسیر بهبودی از هم وابستگی و تسکین دردها و رنج های ما محسوب می شود. علاوه بر این، تعیین حد و مرز باعث می شود که ما در روابط خود با دیگران از ارزش و احترامی خاصی برخوردار شویم و از داشتن رابطه با دیگران لذت ببریم.
    • حد و مرز و چگونگی تعیین و ترسیم آن ها مساله دشوار و پیچیده ای است. علت اینکه افراد هم وابسته در تعیین کردن حد و مرز با مشکل روبرو هستند و راه های پیشنهادی برای تعیین حد و مرز برای دیگران در رفتار و روابطی که با ما دارند بطور مفصل در قسمت مربوط به بهبودی و حد و مرز تشریح شده است. 

     

    ۶- نه گفتن را تمرین کنید

    • بهبودی از هم وابستگی یعنی یادگرفتن مراقبت و توجه داشتن به خود. بهبودی یعنی اولویت قایل شدن برای خواست ها و نیازهای خودمان در مقایسه با خواست ها و نیازهای دیگران. برای اینکه بتوانیم به این مرحله برسیم باید یاد نه گفتن به آنچه را که دوست نداریم یاد بگیریم. باید یاد بگیریم به هر چیزی که به زیان ماست و استفاده ای برای ما ندارد نه بگوئیم و از تن دردادن به آن خودداری کنیم. نه گفتن و نپذیرفتن هر آنچه که دوست نداریم و نمی خواهیم یعنی همان کارهای گذشته که فقط برای راضی و خشنود کردن دیگران انجام می دادیم. مخالفت و نه گفتن به همه رفتارهای آزار دهنده دیگران که موجب تحقیر و ناراحتی ما می شد. نه گفتن به هر کاری که انجام آن برای ما خوشایند و راحت نیست. نه گفتن و مخالفت با هر کاری که باعث می شود تا ما در برابر چشم دیگران افرادی  بی ارزش و بی اهمیت جلوه کنیم.
    •  برای ما هم وابستگان نه گفتن و مخالفت و اعتراض کردن کار دشواری است اما باید بدانیم که اگر می خواهیم از هم وابستگی بهبودی پیدا کنیم باید از این ابزار استفاده کنیم تا بتوانیم هویت از دست رفته خود به دست بیاوریم و از ارزش و احترام در نزد دیگران برخوردار شویم. ما یک عمر از خواست ها، نیازها و آرزوهای خود به نفع دیگران گذشته ایم و برای اینکه علاقه و محبت دیگران را جلب کنیم هر آنچه در توان داشته ایم برای براوردن خواست ها و نیازهای آن ها انجام داده  ایم. همیشه این تصور و توهم اشتباه و عذاب آور را داشته ایم که اگر به خواسته های دیگر پاسخ مثبت دهیم و هر کس هر چیزی از ما خواست از برآوردن آن دریغ نکنیم همه ما را دوست خواهند داشت و مواظب و مراقب ما خواهند بود. اما وقتی متوجه اشتباه و نادرست بودن رفتار و افکار و اندیشه های خود می شویم که می بینیم هیچ کس به غیر خودمان قادر نیست از ما مراقبت و مواظبت کند. در این مرحله است که با آسودگی خیال و بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای می توانیم در برابر آنچه که دوست نداریم مقاومت نشان دهیم، اعتراض کنیم و به راحتی به خواسته ها غیر منطقی و آزار دهنده دیگران نه بگوئیم. با استفاده از ابزارهای بهبودی و نه گفتن به آنچه که نمی پسندیم، یعنی همان رفتارهای ناهنجار دیگران که باعث  تحقیر و بی ارز ش شدن ما می شد، به تدریج برای خود ارزش و اهمیت قایل خواهیم شد و می توانیم بدون اینکه نیازی به تائید دیگران داشته باشیم و بخواهیم نظر آن ها به خودمان جلب کنیم ، زندگی نوین و بدون هم وابستگی را تجربه کنیم و از زندگی که تا کنون کام ما را تلخ می کرد لذت ببریم و به جای احساس پشیمانی و تنفر، شادی و خوشبختی را تجربه کنیم. با قدم برداشتن در مسیر بهبودی به تدریج از قید و بند باورهای و افکار آشفته و آزار دهند دوران کودکی خود خلاص می شویم می فهمیم که دیگران نمی توانند خوشبختی و سعادت را برای ما به ارمغان بیاورند و خواست ها و نیازهای ما را برآورده کنند. وقتی به این نتیجه رسیدیم تلاش خواهیم کرد تا خودمان گلیم خود را آب بیرون بکشیم و منتظر کمک و مساعدت دیگران نباشیم.
    • وقتی ما همیشه و در همه موارد به کسی که با او در ارتباط هستیم بله می گوئیم و با هر چه از ما می خواهد  موافقت می کنیم در واقع به آن ها می گوئیم که ما نوعی بنده و برده آن ها هستیم و خواسته ها و نیازهای آن ها بر خواسته ها و نیازهای ما اولویت دارد و خود آن ها نیز از اهمیت و ارزش بیشتری در مقایسه با ما برخوردارند. ادامه دادن به رفتارهای کودکانه در حالی که ما افراد بالغ و بزرگسالی شده ایم و تلاش برای راضی و خشنود کردن دیگران، در واقع این پیام را به دیگران می دهد دهیم که می توانند با ما رفتاری متفاوت با دیگران داشته باشند و به اندازه دیگران به ما احترام و ارزش قایل نشوند. قبول کردن و تمکین کردن در برابر هر چه که از ما خواسته می شود به این معنی است که ما برای خود ارزش و اهمیتی قایل نیستیم و داشتن چنین احساسی باعث می شود که ما بیش از پیش در گرداب اعتیاد رفتار هم وابستگی غرق شویم. بخشی از روند بهبودی  و ارزش و اهمیت پیدا کردن ما به این بستگی دارد که به خودمان و دیگران بگوئیم که ما هم حق و حقوقی داریم و هیچ رفتار و درخواستی را که به ما آسیب می رساند و باعث تحقیر ما می شود  قبول نکنیم. ما هم وابستگان که همیشه نقش قربانی را بازی کرده ایم باید بدانیم که پافشاری و اصرار داشتن به اینکه دیگران باید حق و حقوق ما را رعایت کنند و در رفتارشان با ما دقت کنند و کاری نکنند که ما ناراحت شویم، نشانه خودخواهی و بی توجهی ما به دیگران نیست. بلکه واقعیت این است که ما به آنچه که دوست نداریم و به نفع ما نیست نه می گوئیم و به آن اعتراض می کنیم و این حق مسلم هر انسانی است که از حق و حقوق خود دفاع کند و به دیگران اجازه ندهد که از او سوء استفاده کنند و خواسته ها و نیازهایش را نادیده بگیرند. باید از این فکر آزار دهند خود دست برداریم که ما باید همه کسانی را که با ما در ارتباط هستند را راضی و خشنود نگه داریم تا آن ها ما را دوست داشته باشند. مهم این است که ما خودمان خودمان را دوست داشته باشیم و از زندگی خود و رابطه ای که با دیگران داریم راضی باشیم و نباید بیش از اندازه به دوست داشته شدن توسط دیگران فکر کنیم چون وقتی روند بهبودی خود را شروع می کنیم، نوع برخورد و رفتار ما با دیگران نیز تغییر می کند و هیمین تغییر ممکن است برای بسیاری از کسانی که با ما در ارتباط هستد خوشایند نباشد. اما باید بدانیم هر وقت که به خواسته ها و درخواست های نامعقول و زیانبار دیگران نه بگوئیم یک قدم به سوی بهبودی از هم وابستگی  و ارزش و اهمیت پیدا کردن دوباره و داشتن زندگی سالم و به دور از ترس و دلهره نزدیک تر می شویم.
    • وقتی نه گفتن و معترض بودن به رفتارهای آزار دهنده دیگران را شروع کنیم، دیگران نیز یاد خواهند گرفت که با ما به عنوان انسانی برابر با خودشان و دیگر انسان ها رفتار کنند. دیگر آن ها به خودشان اجازه نخواهند داد تا با ما به عنوان یک کودک رفتار کنند و ما را نادیده یا دست کم بگیرند. با شروع روند بهبودی ما دیگران نیز به ما احترام خواهند گذاشت و روی ما حساب خواهند کرد. گفتن نه به خواسته های نا معقول دیگران و آری گفتن به خواست ها و نیازهای خودمان در واقع کلید برقراری روابط تازه و سالم با خودمان و با دیگران است. با قدم برداشتن در راه بهبودی به تدریج نقش قربانی بودن را کنار خواهیم گذاشت و به خودمان به عنوان انسانی قدرتمند و کسی که می تواند در برابر دیگران ابراز وجود کند، نگاه خواهیم کرد. با ادامه روند بهبودی ما برای خود ارزش و اهمیت بیشتری قایل خواهیم شد و بیش از هر کس دیگری در خدمت خودمان خواهیم بود و تلاش خواهیم کرد تا خواست ها و نیازهای خودمان را برآرده کنیم. وقتی یاد بگیریم که به خواسته ها و نیازهای خودمان توجه نشان دهیم در آنصورت به یک انسان واقعی و با وقار تبدیل خواهیم شد. وقتی یاد بگیریم که به آنچه به ضرر و زیان ماست نه بگوئیم و با آن مخالفت کنیم در انصورت می توانیم رفتاری سالم و معقول، منطقی، پایدار و محترمانه با دیگران برقرار کنیم
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:8 توسط : 12&12 | دسته : ابزارهای بهبودی هم وابستگی
  •    []

  • ۹- بهبودی و حد و مرز

     

    تعیین حد و مرز در روابط، به ما کمک می کند تا هویت خود را مشخص کنیم. برقراری حد و مرز مشخص می کند که چه رفتارهایی برای ما قابل قبول است و چه رفتارهایی را نباید تحمل کنیم. در ضمن با تعیین حد و مرز می توانیم نقش و مسئولیت خود را در روابطی که با دیگران داریم بهتر رعایت کنیم و احترام خودمان را نگه داریم. در این مقاله پیشنهادهایی ارایه شده است که به ما کمک می کنند چگونه در روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنیم تا بتوانیم از روابطی سالم همراه با احترام دو جانبه بهره مند شویم.  با برقراری حد و مرز در روابط خود با دیگران می توانیم  در راه بهبودی از بیماری و اعتیاد رفتاری هم وابستگی قدم برداریم  و در عین حال از داشتن روابط سالم و لذت بخش با دیگران  بر پایه برابری و احترام متقابل لذت ببریم.

     

    • اهمیت مرزها برای روابط سالم
    • تعیین مرزهای کارساز

     

    اهمیت مرزها برای روابط سالم

    • بر خلاف تصور بسیاری از هم وابستگان، تعیین و مشخص کردن حد و مرز در روابطی که با دیگران داریم به معنی نامهربانی و بی احترامی یا تلاش برای کنترل کردن دیگران نیست بلکه بر عکس، با تعیین حد و مرز ما زمینه را برای ایجاد و حفظ روابط محترمانه، اصیل و سالم با دیگران فراهم می آوریم. بسیاری از ما نمی دانیم یا فراموش می کنیم که ایجاد حد و مرز و محدودیت سالم در روابط خود با دیگران، راه را برای افزایش عشق و محبت و احترام متقابل در روابطی که با دیگران داریم هموار می کند. پایبند بودن به حد و حدود و مرزهای سالم در روابطی که با دیگران داریم نشان می دهد که ما دیگر نیازی به فریبکاری و بی صداقتی نداریم و نمی خواهیم با تحمیل عقاید خود به دیگران، خواسته ها و نیازهایمان را برآورده کنیم. تعیین حد و مرز در واقع پاسخ رد دادن و نه گفتن به روابط آشفته، آزار دهنده و همراه با سوء استفاده است. با قدم برداشتن در مسیر تعیین حد و مرز برای رفتار دیگران با ما در واقع پایان دادن به قربانی بودن و مظلوم واقع شدن در زندگی و نقش بازی کردن برای راضی نگه داشتن دیگران است.
    • دوران کودکی ما ممکن است با افکار و باورهای نادرست همراه بوده باشد، باورهای پوچ و آزار دهنده ای که ما از دوران کودکی با خود به همراه داشته و آن ها را با خود به دوران بزرگسالی آورده ایم. یکی از عمده ترین و مهم ترین باورهای آزار دهنده که در دوران بزرگسالی نیز به ما آسیب می رساند این است که تصور می کنیم اگر به رفتار تحمیلی و بی نزاکت دیگران اعتراض کنیم، کار نادرستی انجام داده ایم. اینکه ما به خودمان اجازه ندهیم به رفتار توام با سوء استفاده و توهین آمیز دیگران اعتراض نکنیم، نوعی ناهنجاری و در واقع بیماری است که ما از دوران کودکی در برابر پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده آن را یاد گرفته ایم و اکنون در دوران بزرگسالی نیز دست از این گونه رفتارها بر نداشته و به رفتارهای غلط و اشتباه خود همچنان ادامه می دهیم. گرفتار شدن در چنگ بیماری و ضعف شخصیتی که باعث می شود ما نتوانیم به رفتار آزار دهنده کسانی که با ما رابطه دارند اعتراض کنیم نشان می دهد که ما احتمالاً در خانواده ای از هم گسیخته بزرگ شده ایم که در آن رفتار افراد خانواده با یکدیگر و به ویژه با فرزندان هیچ حد و حدود و مرزی نداشته است. ما به خاطر می آوریم که وقتی از والدین یا اطرافیان خود چیزی می خواستیم نه تنها نیازها و خواسته های ما را برطرف نمی کردند بلکه ما را توبیخ و تنبیه نیز می کردند که چرا به خودمان اجازه داده ایم تا از آن ها چیزی بخواهیم. چنین برخوردهایی با ما در دوران کودکی باعث شد تا نتوانیم حرف دلمان را بزنیم و یاد بگیريم که همیشه سکوت اختیار کنیم و تسلیم خواسته های دیگران شویم. به بهانه اینکه با سکوت و خودداری از مطرح کردن خواسته ها و نیازهایمان به والدین و بزرگ تر ها احترام می گذاریم، بعضی از ما هم وابستگان، کسانی هستیم که در دوران کودکی به علت زندگی در خانواده از هم گسیخته، به این نتیجه رسیدیم که چاره ای جز تسلیم شدن در برابر رفتارهای توهین آمیز، آزار دهنده و همراه با سوء استفاده دیگران نداریم. اما اکنون در دوران بزرگسالی متوجه شده ایم که ادامه رفتار و باورهای دوران کودکی زندگی ما را عذاب آور و تلخ کرده است و به همین علت به این فکر افتاده ایم که خود را از چنگ بیماری هم وابستگی رها کنیم. نخستین قدم برای رهایی و خلاص شدن ما از چنگ این بیماری این است که برای رفتار و روابط خود با دیگران و رفتار و روابط دیگران با ما حد و مرز و حدود و شرایط تعیین کنیم. فقط با تعیین حد و مرز است که ما می توانیم افکار و باورهای آزار دهنده و تحقیر کننده دوران کودکی را به دست فراموشی بسپاریم و زمینه را برای ایجاد و حفظ روابط سالم و محترمانه با دیگران، هموار کنیم. باید بدانیم که رفتارهای ناشایست و تحقیر آمیز دوران کودکی باعث شده اند که ما در دوران بزرگسالی اعتماد به نفس نداشته باشیم و دیگران را از خود بهتر و برتر بدانیم. برای ما افراد هم وابسته، تعیین حد و مرز در روابط­ مان با دیگران در واقع کلید اصلی و تنها راه توجه نشان دادن به خواسته و نیازهای خودمان به جای دلسوزی و توجه به زندگی دیگران است. با تعیین حد و مرز می توانیم زندگی بهتر و آسوده تری داشته باشیم و به جای فکر کردن به منافع دیگران و تلاش برای برآوردن خواسته ها و نیازهای دیگران، به فکر خواسته ها و نیازهای خودمان باشیم.
    • زمانی که ما برای روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین می کنیم ممکن است برخی از کسانی که ما با آن ها ارتباط داریم در مقابل این کار ما از خود مقاومت نشان دهند و به ما اجازه ندهند که برای آن ها شرط و شروط تعیین کنیم. اما چنانچه قصد ما جدی است و به هر ترتیب که شده است می خواهیم از بیماری هم وابستگی بهبودی پیدا کنیم و بیش از این اجازه ندهیم تا دیگران از ما سوء استفاده کنند در آنصورت باید در روابط خود با کسانی که قصد سوء استفاده از ما را دارند تجدید نظر کنیم. اگر می خواهیم از هم وابستگی رها شویم و روابط سالم و منطقی با دیگران داشته باشیم، چاره ای جز تعیین حد و مرز در روابط خود نداریم. با تعیین حد و مرز در واقع ما بین رفتارهای قابل قبول و محترمانه و رفتارهای غیر قابل و توهین آمیز تفاوت قایل می شویم و آن ها را از یکدیگر جدا می کنیم. وقتی حد و مرز تعیین می کنیم، دیگران متوجه می شوند که ما انتظار داریم تا با چگونه رفتار شود. این کار به ما کمک می کند تا از اعضای خانواده و کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم بخواهیم تا رفتارهای آزار دهنده و توهین آمیز گذشته خود را با ما کنار بگذارند و رفتاری محترمانه و سالم با ما داشته باشند. تعیین حد مرز باعث می شود تا هم ما هویت و شخصیت تازه ای برای خود ایجاد کنیم و هم دیگران وظیفه و مسئولیت خود را به خوبی بدانند و با ما روابط سالم و مبتنی بر احترام متقابل داشته باشند و روابط و رفتار ما نیز با دیگران سالم و منطقی شود و هر دو طرف بتوانیم از روابط خود لذت ببریم. تعیین کردن حد و مرز معقول و منطقی باعث می شود که ما دیگر علاقه ای به سرک کشیدن یا فضولی در کارها و زندگی دیگران نداشته باشیم و نخواهیم زندگی دیگران را کنترل کنیم و همه وقت و انرژی خودمان را برای بهتر کردن شرایط زندگی خودمان صرف کنیم و هم بدانیم که تا چه حد می توانیم در زندگی دیگران دخالت و نقش داشته باشیم و هم دیگران بدانند که تا کجا اجازه دارند در زندگی ما نقش داشته باشند. اگر ما برای رفتار و روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنیم دیگر نیازی به دخالت در زندگی دیگران نخواهیم داشت تا با درگیر ساختن خودمان در مسایل و مشکلات دیگران احساس آرامش و امنیت کنیم. ما با تعیین حد و مرز هویت و شخصیت مستقلی پیدا خواهیم کرد و کاری به کار دیگران نخواهیم داشت مگر اینکه واقعاً به کمک ما احتیاج داشته باشند و از ما درخواست کنند که به آن ها کمک کنیم نه اینکه برای کمک کردن به دیگران پیشقدم شویم و تلاش و اصرار کنیم که حتماً به دیگران کمک کنیم حتی در مواقعی که آن ها هیچ کمکی از ما نمی خواهند و از ما می خواهند که دست از سرشان برداریم و آن ها را به حال خود رها کنیم. اگر می خواهیم از شر بیماری هم وابستگی خلاص شویم و هویتی مستقل از دیگران داشته باشیم و همه فکر و انرژی خود را صرف دخالت کردن در زندگی دیگران و نادیده گرفتن منافع و نیازهای خودمان نکنیم ، چاره ای جز تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران نداریم. بسیاری از ما تصور می کنیم که نیت خیر داریم و می خواهیم افرادی خوب و مفید به حال دیگران باشیم اما فراموش می کنیم که هر انسانی قادر است و این حق را دارد که درباره چگونگی زندگی خود تصمیم بگیرد حتی اگر تصمیم های که او می گیرد هم برای خودش و هم دیگران زیان آور باشد. ما افراد هم وابسته نمی توانیم به راحتی احساسات و عواطف و زندگی شخصی خود را از زندگی اعضای خانواده و اطرافیان و دوستان خود جدا کنیم. وقتی دیگران دچار مشکل و رنج و عذاب می شوند آنچنان رفتار می کنیم که گویی خود ما دارای مشکل و دردسر شده ایم. درگیر کردن خودمان در مسایل عاطفی و احساسی دیگران باعث می شود تا دیگران خودشان مشکلات و درد و رنج زندگی خود را خودشان تجربه کنند. هر آنچه از دست ما بر می آید انجام می دهیم تا مشکلات آن ها را حل کنیم. هیچ وقت از خودمان نمی پرسیم که آیا دیگران واقعاً به کمک ما احتیاج دارند یا خیر. ما به بهانه خوب بودن و کمک کردن به دیگران در واقع تلاش می کنیم تا در زندگی دیگران دخالت و آن را کنترل می کنیم در حالیکه انگیزه و هدف اصلی ما این است که برای خودمان آرامش و امنیت ایجاد کنیم.
    • وقتی سفر خود در مسیر بهبودی از بیماری هم وابستگی را آغاز می کنیم، وقتی برای روابط خودمان با دیگران و روابط دیگران با خودمان حد و مرز تعیین می کنیم و به دیگران می گوئیم که حاضر نیستیم رفتار ناخوشایند و آزار دهنده آن ها را تحمل کنیم، در واقع قدم در راهی گذاشته ایم که پایان آن احساس داشتن هویت مستقل و اعتماد به نفس و ارزش قایل شدن برای خودمان است. با تاکید کردن بر حقوق انسانی خود، کفه ترازو را در روابط خود با دیگران به نفع خودمان سنگین کرده ایم. خلاصه اینکه راهی را که برای بهبودی خود از بیماری هم وابستگی آغاز کرده ایم باعث خواهد شد تا کنترل زندگی خودمان را به دست بگیریم چون با تعیین حد و مرز، امکان اینکه دیگران بخواهند زندگی ما را زیر کنترل خود در بیاورند و از ما سوء استفاده کنند، کاهش خواهد یافت. برای افرادی چون ما که از بیماری هم وابستگی رنج می بریم، تعیین حد و مرز کاری عجیب و دور از ذهن به نظر می رسد. در واقع تصور اینکه ما کنترل زندگی خودمان را به دست بگیریم ما را به وحشت می اندازد. به هر حال باید بدانیم راهی را که برای بهبودی خود در پیش گرفته ایم راهی است که به توانمند سازی و احترام قایل شدن برای خودمان، ختم خواهد شد. برای اینکه متوجه بشوید که این کار چگونه صورت می گیرد در اینجا مثالی را بازگو می کنیم. یک زن هم وابسته که در خانواده ای از هم گسیخته و پدر و مادری ناباب بزرگ شده است شاید تصور کند که سوء استفاده کردن دیگران از وی کاری عادی و طبیعی است و در هنگام بزرگسالی همین تصور را با خود دارد و در نتیجه به دیگران اجازه می دهند که رفتاری ناهنجار و آزار دهنده با او داشته باشند. چنین زنی به هیچ وجه نمی داند که حق دارد با او همانند انسان های دیگر محترمانه رفتار شود. او در ضمن می داند که این حق و اختیار را دارد که برای روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کند و بگوید چه نوع رفتاری برایش قابل قبول و چه نوع رفتاری غیر قابل قبول است. وی در سراسر زندگی خود هرگز یاد نگرفته است که از چنین حق یا اختیاری برخوردار است. اما به ناگهان وی تصمیم می گیرد تا در مسیر بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم بردارد و از همین لحظه است که اوضاع تغییر می کند. وی سرانجام به بی پایه و اساس بودن افکار و اندیشه های خود و تصور قربانی بودن در زندگی و اینکه سزاوار آن است که با او بدرفتاری شود، پی می برد. وی سرانجام به این نتیجه می رسد که هیچ کس حق ندارد با او بدرفتاری کند و اینکه می تواند برای رفتار و روابطی که دیگران با او دارند حد و مرز و شرایط تعیین کند و اجازه ندهد که دیگران از او سوء استفاده کنند. وی به این مساله پی می برد که با تعیین حد و مرز، برای خود احساس ارزش و احترام می کند و خود را انسانی برابر با دیگران می داند و این آزادی عمل را دارد که زندگی خود را آن گونه که خودش می خواهد اداره کند. با تعیین حد و مرز وی سفر به سوی بهبودی و رهایی از چنگ بیماری هم وابستگی را آغاز می کند و دیگر اجازه نخواهد داد تا همچون گذشته با وی بدرفتاری و سوء استفاده شود. فردی که برای روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کرده است دیگر احساس نمی کند که قربانی زندگی است بلکه به قدم زدن در مسیر بهبودی استقلال هویت خود را به دست می آورد و دیگران را ناگزیر می سازد تا با او محترمانه رفتار کنند. با تعیین محدودیت و حد و مرز برای رفتارهای ناهنجار و آزار دهنده دیگران، به آهستگی می تواند اعتبار و حیثیت خود را به دست آورد و به انسان ارزشمندی تبدیل شود. اما همانگونه که در برنامه های ۱۲ قدم گفته می شود اگر شما هیچ تغییری در وجود و درون خود ايجاد نکنید، در دنیای بیرون هیچ چیز تغییر نخواهد کرد و بطور خلاصه اینکه هیچ تغییری رخ نخواهد داد اگر هیچ تغییری صورت نگیرد. مساله اصلی در اینجاست که ما هم وابسته ها اگر تعیین حد و مرز در رفتار خود با دیگران را تمرین نکنیم و هم چنان در حالت هم وابسته باقی بمانیم، در آنصورت همچنان تصور خواهی کرد که ارزش و اهمیت ما کمتر از دیگران است و با همین تصور به دیگران اجازه خواهیم داد تا به سوء استفاده از ما ادامه دهند.
    • هم وابستگان به علت احساس كم ارزشي و اعتماد به نفس، به تحمل رنج و تن دردادن به سوء استفاده توسط ديگران عادت مي كنند. فرد هم وابسته به علت بزرگ شدن در خانواده ازهم گسيخته با رفتارهاي توهين آميز و عذاب آور كنار مي آيد چون در كودكي با آن ها اين گونه رفتار شده است. هم وابستگان به ندرت طعم زندگي شيرين و خانواده ای دلسوز، پشتیبان و حمایت کننده را تجربه كرده و چشيده اند و اصولاً با اين گونه زندگي بيگانه هستند. براي مثال، در دوران كودكي ممكن است شاهد كتك خوردن مادرشان از پدر مست و پرخاشگرخود بوده باشند. اما مادر آن ها با وجود بدرفتاري و كتك خوردن از شوهرش به زندگي با وي ادامه داده است. درسي كه از اين ماجرا گرفته مي شود اين است كه بدرفتاري با ديگران كاري عادي است و بايد چنين رفتاري را تحمل كرد. اين احتمال نيز وجود دارد كه آن ها همواره با انتقاد از مادر خود راضي  قرار گرفته باشند و به همين علت وقتي بزرگ مي شوند رفتار توهين­آميز ديگران را تحمل مي كنند. اين احتمال وجود دارد كه تحمل رفتار توهين آميز و خودخواهانه ديگران دردآور باشد چون مشاهده چنين رفتارهايي از ديگران در دوران بزرگسالي او را به ياد دوران عذاب آور كودكي مي اندازد و به همين علت سعي مي كند تا درد و عذابي را كه از بابت رفتار ناهنجار و عذاب آور ديگران تحمل مي كند انكار كند يا ادعا كند كه چنين رفتار تاثير چنداني بر زندگي او ندارد. اما خودداري فردي كه از بيماري اعتياد رفتاري هم وابستگي رنج مي برد از مقاومت نشان دادن در برابر بدرفتاري ديگران در دوران كودكي، باعث مي شود تا فرد هم وابسته به اشتباه چنين تصور كند كه انسان بي ارزش و بي اهميتي است و هيچ گونه حق و حقوقي ندارد و به همين علت ارزش آن را ندارد كه با وي با عشق و احترام رفتار شود. همين باور و تصور غلط باعث مي شود تا فرد هم وابسته به ديگران اجازه و فرصت دهد تا از او سوء استفاده كنند چون چنين رفتاري از نظر فرد هم وابسته حالت عادي دارد.
    • تعيين حد و مرز گامي سرنوشت ساز در راه بهبودي از بيماري هم وابستگي است. با تعیین حد و مرز برای رفتار دیگران ما می توانیم اعتماد به نفس خود را بالا ببریم و به ما کمک می کند تا با حق و حقوق خود آشنا شویم و بدانیم که با ما نیز باید همانند دیگر انسان ها  با برابری و ارزش و احترام رفتار شود. هر چه اعتماد به نفس ما بیشر افزایش پیدا کند، بهتر می توانیم از حقوق خود دفاع کنیم و برای کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم حد و مرز تعیین کنیم تا دیگر با ما رفتار ناهنجار و توهین آمیز نداشته باشند. همانطور که در مسیر بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم بر می داریم، آرام آرام یاد می گیریم تا مسئولیت زندگی خودمان را بر عهده بگیریم و برای خواست ها و نیازهای خودمان اولویت قایل شویم. در مسیر حرکت به سوی بهبودی از این بیماری است که ما به توانمندی های تازه دست پیدا می کنیم و تصمیم های عاقلانه درباره زندگی خود می گیریم و بهتر می توانیم به خواست ها و نیازهای خود پی ببریم. با ادامه مسیر بهبودی متوجه می شویم که از چه چیزهایی خوشمان می آید و از چه چیزهای خوشمان نمی آید. وقتی برای خود ارزش و احترام قایل شویم در آنصورت از حقوق فردی و شخصی خود دفاع خواهیم کرد و به ندای وجدان خود گوش خواهیم داد تا بدانیم واقعاً از زندگی چه می خواهیم از دیگران چه انتظاری داریم. البته در تعیین حد مرز و به ویژه در روزهای اول روند بهبودی خود باید احتیاط کنیم و قدم های بسیار کوچک برداریم تا قدم برداشتن استوار در مسیر بهبودی را آهسته و آهسته یاد بگیریم. چون ما سالیان دراز روابط ناخوشایند و همراه با سوء استفاده دیگران را تحمل کرده ایم در نتیجه ممکن است وقتی برای روابط خود با دیگران و رفتاری که دیگران با ما دارند حد و مرز تعیین می کنیم ممکن است زیاده روی و تندروی از خود نشان دهیم و برای همه روابط خود با دیگران شرایط و محدودیت های خشک و غیر قابل انعطاف تعیین کنیم و با این کار خود، دیگران را از خود برانیم و منزوی شویم. باید حد و مرزی که تعیین می کنیم طوری باشند که ما بتوانیم رابطه خود را با دیگران حفظ کنیم بدون اینکه ارزش و اعتبار خودمان را برای حفظ ارتباط با دیگران از دست بدهیم و آنقدر به آن ها نزدیک شویم که همه وقت و انرژی خود را برای خدمت کردن به دیگران صرف کنیم. هدف این است که زمینه و امکان ایجاد روابط دوستانه و محبت آمیز با دیگران را فراهم کنیم به عنوان دو انسان با حقوق برابر و احترام متقابل از داشتن روابط سالم با دیگران لذت ببریم.
    • هم وابستگان موقعی که برای اولین بار می خواهند برای رفتاری که دیگران با آن ها دارند محدودیت و حد مرز تعیین کنند هم احساس گناه می کنند و هم می ترسند. آن ها احساس می کنند تعیین حد و مرز یعنی نامهربانی با دیگران و خودخواهی و به همین علت از آن می ترسند که باعث ناراحتی دیگران شوند و آن ها را از خود برانند و در نتیجه تنها و منزوی شوند. این افکار اشتباه و نادرست در زندگی فرد هم وابسته ریشه و سابقه ای طولانی دارد. فرد هم وابسته به علت بزرگ شدن در خانواده آشفته و از هم گسیخته که در آن هیچ گونه حد و مرز سالم و منطقی وجود نداشته فکر می کند اگر در برابر همه خواست های دیگران تسلیم شود و به آن ها بله بگوید، در زندگی هیچ مشکلی نخواهد داشت و دیگران او را آزار نخواهند داد و همه ارتباط خود با او را حفظ خواهند کرد. اما همانطور که همه ما می دانیم و آن را شخصاً تجربه کرده ایم، واقعیت درست عکس این است. در غیاب و نبودن حد و مرز معقول و منطقی در روابط ما با دیگران، باعث شده که ما یک عمر توسط دیگران مورد سوء استفاده قرار بگیریم و به ما بی احترامی شود و دیگران از ما بیزار باشند. این توهم که با راضی و خشنود نگه داشتن دیگران باعث خواهیم شد تا به هر آنچه که می خواهیم برسیم ، تصور و فکری نادرست و بیمارگونه است که باعث می شود تا دیگران از ما سوء استفاده و بارها و بارها در زندگی به ما خیانت کنند. باید توجه داشته باشیم که تعیین حد و مرز یکی از مناسب ترین و به دور از خودخواهی ترین راه هایی است که ما می توانیم در روابط خود با دیگران در پیش بگیریم . وقتی ما بدانیم چه می خواهیم و چه انتظاری از زندگی و ارتباط با دیگران داریم در آنصورت می توانیم نقشی را که ما بر عهده داریم از نقش دیگران جدا کنیم و ایجاد شرایط و محدودیت در روابط با دیگران نه فقط به تقویت هویت شخصی و ارزش و اعتبار ما کمک می کند بلکه باعث می شود تا دیگران بدانند که با ما باید چگونه رفتار کنند. با تعیین حد و مرز در واقع به دیگران کمک می کنیم تا بدانند با ما باید چگونه رفتار کنند چون اگر مردم ندانند که ما برای روابط خود با دیگران حد و مرز قایل هستیم و انتظار داریم تا آن ها با ما محترمانه و به گونه ای خاص رفتار کنند، آن ها سردرگم خواهند بود و نخواهند دانست که با ما باید چگونه رفتار کنند. اگر دیگران تکلیف خود را در روابطی که با ما دارند ندانند متوجه خواهند شد که ما یک روز شاد و خندان هستیم و روز دیگر خشمگین و آن ها هر روز مجبورند که خود را با حال و هوای ما منطبق کنند و در نتیجه از ما خسته و بیزار خواهند شد . اگر ما برای دیگران در رفتار و روابطی که با ما دارند قاعده و قانون یا همان حد و مرز قایل شویم آن ها ما را انسانی بالغ و عاقل به حساب خواهند آورد چون متوجه خواهند شد که ما فردی مستقل هستیم و به منافع و آرامش و آسایش خودمان فکر می کنیم. تعیین حد و مرز به ما کمک خواهد کرد تا مسئولیت زندگی و مسایل و مشکلات خودمان را بر عهد بگیریم و مواظب خودمان باشیم. اگر ما رفتاری عاقلانه و متناسب با یک فرد بالغ باشیم، روابط ما با دیگران روابط میان افراد بالغ و عاقل خواهد بود که با احترام متقابل و لذت متقابل همراه خواهد شد و شباهتی به رفتار کودکانه و غیر قابل پیش بینی نخواهد داشت که باعث شود دیگران از ما سوء استفاده کنند.

     

    تعیین مرزهای کارساز

    در اینجا پیشنهادهای قدم به قدم درباره چگونگی تعیین حد و مرز برای رفتارهایی که برای شما قابل قبول نبوده و زیان آور می باشند، ارایه شده است. 

     

    بهبودی و حد و مرز - چگونگی تعیین حد و مرز و روابط سالم

     

    ۱- تعیین مرزهای داخلی

    • وقتی کارهای خود ما وسواس گونه و رفتار ما غیر منطقی است، تعیین حد و مرز برای رفتارهای نامناسب دیگران کار دشواری است. به همین علت اولین کاری که موقع تعیین حد و مرز برای دیگران باید انجام دهیم این است که برای خودمان حد و مرز داخلی تعیین کنیم. این به معنی ایجاد انضباط درونی برای خودمان و مدیریت سالم وقت، زندگی، افکار ، عواطف، رفتار و انگیزه های درونی خودمان است. وقتی از عواطف و احساسات خود آگاهی داشته باشیم در آنصورت به خوبی خواهیم دانست که چه چیزی را دوست داریم و چه چیزی را دوست نداریم و نیازها و خواسته های ما کدام است. در این مرحله است که می توانیم برای رفتارهایی که برایمان قابل قبول و زیان آور است حد و مرز تعیین کنیم.
    • ماهیت و طبیعت ما افراد هم وابسته به گونه ای است که برای رفتار و افکار و اندیشه و عواطف و احساسات خود هیچ حد و مرزی قایل نیستیم. یکی از عوارض و پی آمدهای چنین وضعیتی این است که ما نمی توانیم برای خودمان هویت مستقلی داشته باشیم و اصولاً بین زندگی خودمان و دیگران فرق بگذاریم . حتی احساسات افراد وابسته نیز حالت مستقل ندارد و کاملاً وابسته به احساسات دیگران است. اگر دیگران شاد و خندان هستند فرد هم وابسته نیز احساس شادی می کند و اگر دیگران غمگین و افسرده اند، او نیز غمگین و افسرده می شود. در واقع آن ها به جای اینکه فرصت دهند تا دیگران خودشان احساسات خوب یا بد خود تجربه را کنند به جای آن ها احساسات خوب و بد را تجربه می کنند در حالیکه موردی برای غم و غصه خوردن ندارند اما چون فرد دیگری غصه دار است آن ها نیز غصه دار می شوند. ما هم وابستگان به جای اینکه برای حل مسایل و مشکلات خودمان تلاش کنیم همه تلاش خود را برای برطرف کردن مشکلات دیگران صرف می کنیم چون تصور می کنیم که این وظیفه ماست که مشکلات آن ها را حل کنیم. ما مسئولیت تامین آرامش و آسایش دیگران را برعهده می گیریم و خوشبختی آن ها را خوشبختی خودمان فرض می کنیم. اما درگیر ساختن خودمان در مسایل و مشکلات دیگران و فرق قایل نشدن بین هویت خودمان و هویت دیگران و یکی دانستن خود مان با آن ها باعث می شود تا درگیر روابطی شویم که آکنده از سوء استفاده و تنفر و انزجار است. برای اینکه از زندگی عذاب آور خلاص شویم و در راه بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم برداریم باید برای رفتارها و احساسات و عواطف خودمان حد و مرز سالم و منطقی تعیین کنیم. باید سعی کنیم تا خودمان را از مسایل و مشکلات دیگران دور نگه داریم. باید برای خودمان به عنوان انسانی مستقل و برخوردار از حقوق یکسان با انسان های دیگر، ارزش و احترام قایل شویم و بدانیم که ما هویتی مستقل از دیگران داریم. وقتی تلاش کنیم تا فقط عواطف و احساسات خودمان را مورد توجه قرار دهیم در آنصورت خواهیم توانست به خواسته ها و نیازهای خودمان هم پی ببریم. در این مرحله از زندگی است که می توانیم آنچه را که دوست داریم و آنچه را که دوست نداریم، مشخص کنیم. از این مرحله به بعد است که می توانیم تشخیص دهیم چه رفتاری را محترمانه می دانیم و چه رفتاری برای ما توهین آمیز است و نمی توانیم آن را تحمل کنیم. با پی بردن به این مسایل می توانیم روند تعیین حد و مرز را ادامه دهیم.

     

    ۲- مرزهایی را که تعیین کرده اید اعلام کنید

    • وقتی افراد هم وابسته روند بهبودی خود از بیماری هم وابستگی را آغاز می کنند اغلب شکوه و گلایه می کنند که برای رفتارهای دیگران حد و مرز تعیین کرده اند اما کسانی که با او ارتباط دارند مخالف این حد و مرز و محدودیت هستند. آن ها می گویند حد و حدودی را که تعیین کرده اند موثر واقع نشده است. باید دانست که تعیین حد و مرز کار ساده ای نیست و تعیین حد و مرز برای رفتارهای غیر قابل قبول در واقع نوعی هنر محسوب می شود و به مهارت خاصی نیاز دارد. قبل از هر چیز باید بدانیم که حد و مرز یک آرزو و خواسته ذهنی نیست که ما به دیگران ابلاغ می کنیم به این امید که آن ها آن را در روابط و رفتارشان با ما رعایت کنند و آنطور که ما می خواهیم با ما رفتار کنند. حد و مرزی را که تعیین می کنیم باید با صراحت و شفافیت کامل به طرف مقابل اطلاع داده شود و ما با قاطعیت از او بخواهیم که در برخورد با ما آن حد و حدود را رعایت کند. باید هر بار که طرف مقابل ما رفتاری ناخوشایند و توهین آمیز با ما داشت، حد و مرزی را که تعیین کرده ایم به او یادآور شویم و با تکرار خواسته خود او را به رعایت حد و مرزی که ما مشخص کرده ایم وادار کنیم. ببینید برای این وضعیت چه نوع حد و مرزی باید تعیین کرد. برای مثال تصور کنید از اینکه یک شخصی هنگام قرار گرفتن در کنار شما به اندازه کافی از شما فاصله نمی گیرد احساس بدی به شما دست می دهد. وقتی این شخص از حد معمول به شما نزدیک تر شد باید دست های خود را به نشانه اینکه بیش از این به من نزدیک نشوید، بلند کنید تا وی بداند که شما دوست ندارید که او بیش از اندازه به شما نزدیک شود. این شخص در فاصله ای که شما تعیین کرده اید متوقف خواهد شد و شما دست های خود را پائین می آورید. پائین آوردن دستهایتان اشتباه بزرگی است چون فرد مورد نظر تصور می کند که شما از حد و مرزی که تعیین کرده بودید صرف نظر کرده اید و سعی می کند که به شما نزدیک تر شود.
    • مهم ترین نکته در تعیین حد و مرز آن است که حد و مرزی را که تعیین کرده اید به کسانی که با آن ها در ارتباط هستند اطلاع دهید و همواره از آن ها بخواهید که حد و حدود را رعایت کنند. اگر نمی خواهید حد و مرزی را جدی بگیرید و از دیگران بخواهید که حتماً آن را رعایت کنند بهتر است که از خیر آن بگذرید و اصولاً هیچ حد و حدودی تعیین نکنید. اعتراض کردن به یک رفتار ناشایست و پس از مدتی فراموش کردن حد و مرز تعیین شده باعث می شود که طرف مقابل شما به رفتار توهین آمیز و ناخوشایند خود ادامه دهد و شما به اصطلاح سنگ روی یخ شوید و کسی به حد و حدودی که تعیین می کنید اهمیتی ندهد. این گونه رفتار شما باعث خواهد شد که هیچ کس حرف و نظر شما را جدی نگیرد و به همان رفتارهای آزار دهنده قبلی خود ادامه دهد.

     

    ۳- تعهد و پایبندی

    • ما افراد هم وابسته به علت آشنا نبودن با حد و مرز به دیگران اجازه داده ایم تا سالیان سال ما را زیر پای خود له و پایمال کنند. وقتی از تحقیر ها و توهین ها خسته می شویم و به ستوه می آئیم سر انجام به این فکر می افتیم که برای پایان دادن به وضعیت حقارت باری که داریم برای جلوگیری از رفتارهای توهین آمیز و آزار دهنده دیگران حد و مرز تعیین کنیم. البته برخی از کسانی که با زندگی ما در ارتباط هستند به علت تعیین حد و مرز به ما  اعتراض و تلاش خواهند کرد که همان رفتار سابق را با ما داشته باشند. آن ها سعی خواهند کرد از ما سوء استفاده کنند و منافع و خواسته های ما را نادیده بگیرند. آنچه که در تعیین حد و مرز اهمیت حیاتی دارد این است که ما به خوبی و به روشنی بدانیم که می خواهیم دیگران با ما چگونه رفتار کنند. بعد از اینکه دانستیم می خواهیم دیگران چگونه با ما برخورد و رفتار کنند سپس باید با قاطعیت تلاش کنیم تا حد و مرزی را که تعیین کرده ایم حفظ کنیم و دیگران را به رعایت آن ها وادار سازیم. اگر لازم تشخیص دادیم، باید بارها و بارها از دیگران بخواهیم تا آن گونه که ما انتظار داریم با ما برخورد و رفتار کنند. افراد هم وابسته ای که در راه بهبودی خود قدم بر نمی دارند و به روابط آزار دهنده و توهین آمیز خود با دیگران ادامه می دهند به خوبی می دانند که چه رفتارهایی ناهنجار و نامناسب است اما به جای اینکه با تعیین حد و مرز جلوی این گونه رفتار دیگران را بگیرند، به رفتارهای احساسی همچون خشمگین شدن ، غر و لند کردن، سرزنش و شکوه و شکایت کردن متوسل می شوند. اگر ما در برابر رفتارهای آزار دهنده دیگران همانند کودکان رفتار کنیم هیچ کس به حرف و اعتراض ما گوش نخواهد کرد و حرف ها و کارهای ما را جدی نخواهد گرفت.
    • براي اينكه حد و مرزي را كه تعيين مي كنيم موثر واقع شود، بايد آن ها را با لحني آرام و مودبانه به كساني كه با آن ها در ارتباط هستيم اعلام كنيم و به آن ها بگوئيم كه چه رفتاري براي ما آزار دهنده و غير قابل قبول است. اگر طرف مقابل به حرف ما گوش نداد و به حد و مرزي كه ما براي روابط خود با او تعيين كرده ايم توجه نكرد، در آنصورت بايد عواقب بي توجهي و ناديده گرفتن مرزهايي را كه ما تعيين كرده ايم به او يادآور شويم و او را تشويق كنيم كه به خواسته هاي ما عمل كند و به مرزهاي تعيين شده احترام بگذارد. البته قبل از هر اقدامي بايد در مورد جدي بودن خودمان اطمينان پيدا كنيم. براي مثال اگر براي كسي كه به حد و مرزي كه ما تعيين كرده ايم توجهي نشان نمي دهد و آن ها را جدي نمي گيرد عواقبي در نظر گرفتيم، بايد سر حرف خودمان بايستيم و به آن عمل كنيم. براي مثال اگر به پسرمان بگوئيم كه بايد قبل از ساعت خاصي به خانه برگردد و ديرتر از آن نيايد و او به حرف و توصيه ما عمل نكرد بايد به او با قاطعيت بگوئيد كه حاضر نيستيد اين رفتار او را تحمل كنيد و اجازه بدهيد كه او حد و مرزي را كه برايش در نظر گرفته ايد زير پا بگذارد. اگر او به تذكر شما نيز توجه نكرد و همچنان دير از ساعتي كه شما براي او تعيين كرده ايد به خانه بازگشت در آنصورت مي توانيد او را از خروج از خانه منع كنيد يا پول تو جيبي او را براي مدتي قطع كنيد. در چنين مواقعي ممكن است كه او تا اندازه اي رام شود و براي مدتي كوتاه به خواسته هاي شما عمل كند اما پس از مدتي دوباره همان روال سابق را در پيش بگيرد و بازهم دير به خانه بگردد. بايد توجه داشته باشيد جديت نشان دادن و پافشاري كليد موفقيت در تعيين و به كار گرفتن حد و مرز براي بهبودي از بيماري هم وابستگي است. در نتيجه بايد به حد و مرزي كه تعيين مي كنيد پايبند باقي بمانيد و از طرف مقابل بخواهيد كه حتماً آن ها را رعايت كند. در مورد پسرتان، بايد همواره از او بخواهيد كه ساعتي را كه شما براي بازگشت او به خانه تعيين كرده ايد در نظر داشته باشد و ديرتر از آن به خانه بازنگردد. در ضمن، شما مي توانيد عواقب ديگري را هم براي ناديده گرفتن حد و مرزي كه تعيين كرده ايد در نظر بگيريد اما بايد دقت كنيد تهديد ها يا هشدارهايي را كه مي دهيد جدي بگيرد و آن ها را به اجرا در آوريد. هيچ فايده اي نخواهد داشت اگر براي مثال تهديد كنيد كه پسرتان را از خانه بيرون خواهيد انداخت اما بدانيد كه اين كار را نخواهيد كرد. اگر به تهديد هاي خود عمل نكنيد در آنصورت پسرتان شما و حرف هايتان را جدي نخواهد گرفت هر گونه كه بخواهد رفتار خواهد كرد و حتي بيشتر از گذشته به شما بي احترامي نشان خواهد داد.

     

    ۴- بر حق و حقوق خود پافشاري كنيد

    • نكته ديگري كه بايد به آن توجه نشان دهيم اين است كه اگر مشكلي در نشان دادن مخالفت با رفتارهاي آزار دهنده و غير قابل قبول ديگران داريد و نمي توانيد به درخواست هاي ديگران پاسخ منفي و رد بدهيد، اگر ترجيح مي دهيد كه به جاي فكر كردن به زندگي و آسايش خودتان به فكر ديگران باشيد و آن را از خودتان راضي نگه داريد و از حقوق خودتان به نفع ديگران بگذريد، بايد بدانيد كه همچنان تحت تاثير پديده و بيماري هم وابستگي قرار داريد. بايد اعتراف كنيد كه دوست داريد همچنان نقش قرباني را بازي كنيد و به ديگران اجازه بدهيد كه رفتاري توهين آميز و توام با سوء استفاده و زیان آور با شما داشته باشند. براي بهبودي از بيماري هم وابستگي بايد افكار و انديشه هاي خود را تغيير دهيد و بسياري از آن ها به دست فراموشي بسپاريد و به خودتان ايمان بياوريد. بايد به اين نتيجه برسيد كه شما انسان كامل و مساوی با  همه انسان هاي ديگر هستيد و از حق و حقوق برابر برخورداريد. وقتي شما به اين واقعيت در باره خودتان پي برديد، مي توانيد به راحتي براي خودتان حد و مرز تعيين كنيد. با كنار گذاشتن افكار و انديشه هاي آزار دهنده اي كه ريشه در دوران كودكي شما دارند متوجه خواهيد شد كه به راحتي مي توانيد براي مقابله با رفتارهاي آزار دهند ديگران حد و مرز و محدوديت ايجاد كنيد و از طرف مقابل خود بخواهيد كه به آن ها احترام بگذارد. با تعين حد و مرز متوجه خواهيد شد كه حق شماست كه از خودتان در برابر درخواست هاي نامعقول و آزار دهنده ديگران دفاع كنيد و اجازه ندهيد كه از شما سوء استفاده شود.
    • فراموش نكنيد كه شما حق داريد نظر خودتان را به ديگران اعلام كنيد و براي رفتار آن ها با خودتان حد و حدود تعيين كنيد تا آن ها نتوانند با رفتارهاي ناهنجار خود موجبات عذاب و رنجش خاطر شما را فراهم كنند و باعث شوند كه شما احساس حقارت و بي ارزش بودن كنيد. اگر احساس می کنید كه كسي به علت درخواست هاي بيش از اندازه، كنترل كردن ، انتقاد ، فشار آوردن، سوء استفاده ، دخالت بي جا ، التماس كردن و حتي محبت و دوستي بيش از اندازه شما را آزار مي دهد در آنصورت حق دارید كه بر رفتارشان حد و مرز تعیین کنید و خواسته ها و نیاز های خودتان را بازگو کنید. این حق عادی هر انسانی است که درخواست ها و نیازهای خود را بیان کند. این مسئولیت ما به عنوان انسانی ارزشمند و سالم است که برای  رفتارهای ناسالم دیگران حد و مرز قایل شویم و از حریم و ارزش انسانی خودمان دفاع کنیم
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:7 توسط : 12&12 | دسته : بهبودی و حد و مرز
  •    []

  • ۱۰- اصول بهبودی هم وابستگی

     

    بهبودی یافتن از هم وابستگی با اعتراف و پذیرفتن شرایط و وضعیتی که در آن قرار داریم، بر عهده گرفتن مسئولیت و رفتار کردن به گونه ای که باعث تقویت و افزایش حس احترام گذاشتن به خود، آغاز می شود. رعایت این اصول در واقع چراغ راه ما در سفر جدیدی که برای رهایی از اعتیاد هم وابستگی و فراهم آوردن زندگی آکنده از موفقیت و اعتماد به نفس در پیش گرفته ایم محسوب می شود.

     

    ۱- اعتراف و پذیرش

    ۲- مسئولیت پذیری

    ۳- تغییر رفتار

     

    اصول بهبودی هم وابستگی - بهبود یافتن از اختلال هم وابستگی

     

    ۱- اعتراف و پذیرش

    • شرط اولیه برای رهایی از هر گونه اعتیادی اعتراف و پذیرفتن وضعیت و شرایطی است که در آن قرار داریم یعنی اعتراف به اینکه ما به مصرف مواد یا رفتاری خاص اعتیاد داریم. تا زمانی که به اعتیاد و وضعیتی که در آن قرار داریم اعتراف نکنیم و در واقع معتاد بودن به رفتاری یا مصرفی خود را انکار کنیم نه فقط نمی­توانیم از چنگ اعتیاد خلاص شویم بلکه شرایط زندگی و میزان اعتیاد ما هر روز بدتر از روز قبل خواهد شد. به محض اینکه به معتاد بودن خود اعتراف کنیم و دست از انکار برداریم و با واقعیت زندگی و شرایط خود روبرو شویم، می توانیم برای درمان اعتیاد رفتاری خود که همان هم وابستگی است راه چاره پیدا کنیم و در مسیر بهبودی از این بیماری پیش برویم. به احتمال زیاد به علت بزرگ شدن در خانواده معتاد یا از هم گسیخته، ما در دوران کودکی یاد گرفته ایم که برای دفاع از خودمان و ادامه زندگی، به هم وابسته بودن مبتلا شویم. برای دور ماندن از هر نوع آسیب و رفتارهای ناهنجار والدین و اطرافیان خود در دوران کودکی، یاد گرفته ایم که بهترین راه آن است که هیچ گونه احساسی نداشته باشیم ، هیچ نیاز یا خواسته ای را مطرح نکنیم، برای خودمان هیچ ارزش و اهمیتی قایل نشویم و به جای همه این کار ها همه تلاش و کوشش خود را برای مراقبت و راضی کردن دیگران صرف کنیم . متاسفانه تا زمانیکه با این کمبودها و مشکلات عاطفی و رفتاری مقابله نکنیم ، این گونه مشکلات و مسایل در دوران کودکی نیز ما را به حال خود رها نخواهند کرد و برای همیشه در زندگی از این اعتیاد رفتاری رنج خواهیم برد و دوران بزرگسالی ما نیز مثل دوران کودکی ما تباه و عذاب آور خواهد شد. صرف کردن وقت و انرژی خودمان برای مراقبت از دیگران و برآوردن خواست ها و نیازهای آنان باعث می شود تا زندگی خود آسیب ببیند و نتوانیم برای خود زندگی آبرومندانه و محترمانه ای داشته باشیم. انتقال عادت ها و رفتارهای دوران کودکی به دوران بزرگسالی باعث می شود ما به انسان هم وابسته تبدیل شویم و همانگونه که در کودکی نتوانسته ایم احساسات واقعی خود همچون خشم، اندوه و ناامیدی و سرخوردگی را در واکنش به بدرفتاری و بی عدالتی که شاهد آن بوده ایم نشان دهیم، در بزرگسالی نیز نتوانیم به رفتارهای توهین آمیز و تحقیر آمیز و عذاب آوری که دیگران با ما دارند اعتراض کنیم و از آن ها بخواهیم که با ما مثل یک انسان با ارزش رفتار کنند. تجربه های ناخوشایند دوران کودکی باعث می شود تا ما در بزرگسالی نیز همه توجه خود را به برطرف کردن خواسته ها و نیازهای دیگران متمرکز کنیم. اعتیاد رفتاری هم وابستگی باعث می شود تا ما مشکلات دیگران را مشکلات خودمان به حساب بیاوریم و نیازهای آن ها را نیازهای خودمان فرض کنیم. در گرایش تنها اولویت ما برطرف ساختن مشکلات و گرفتاری های دیگران است چون با این کار می توانیم خود را فریب دهیم و انکار کنیم که زندگی غم انگیز و دردناکی را تجربه می کنیم. موثرترین و کارساز ترین روش برای شروع روند بهبودی از هم وابستگی رسیدن به مرحله و نتیجه است که ما دیگر کودک نیستیم و به انسان بالغی با انواع مسئولیت های سنگین زندگی تبدیل شده ایم که باید آن ها را از پیش پا برداریم و به همین علت باید افکار و اندیشه ها و باورهای آشفته و از هم گسیخته دوران کودکی را کنار بگذاریم و چون ادامه باورهای ناهنجار دوران کودکی نتیجه ای جز عذاب و فروپاشی زندگی ما نخواهد داشت. باید باور کنیم که دیگر نیازی نیست که برای ادامه زندگی می باست به دیگران  وابسته و متصل باشیم و به دیگران اجازه نمی دهیم که برای ما تکلیف تعیین کنند… اگر ما بتوانیم همین طرز فکر جدید را در پیش بگیریم بعنی به خودمان بگوئیم که دوران کودکی ما به سر آمده و ما اکنون انسان بالغ و بزرگی هستیم و دست از انکار بیماری خود که اعتیاد رفتاری هم وابستگی است، برداریم در آنصورت اولین و مهم ترین قدم را در راه بهبودی خود از بیماری برداشته ایم. نکته مهم دیگر این است که ما قبول کنیم که انسانی همانند انسان های دیگر هستیم و از همان حق و حقوقی که دیگران برخوردارند ما نیز باید برخوردار باشیم. اگر بپذیریم که ما نیز انسانی دارای حقوق مساوی با انسان های دیگر هسیتم در آنصورت می توانیم وقت و انرژی خود را برای رفاه و آسایش خودمان صرف کنیم و همانگونه که دوست داریم زندگی کنیم بدون اینکه زندگی خودمان را به زندگی دیگران حتی افراد خانواده و دوستان و بستگان خودمان گره بزنیم. پی بردن و اعتراف کردن به این موضوع که ما به دیگران وابسته شده ایم و در زندگی برای خود هویت مستقل و جداگانه ای نداریم و دیگران همه فکر و خیال ما را به خود مشغول کرده اند، برای بسیاری از ما  که از کودکی به بیماری هم وابستگی مبتلا بوده ایم ممکن است کار آسانی نباشد. بسیار از ما هم وابستگان ، وضعیتی را که در آن قرار داریم انکار می کنیم و نمی خواهیم قبول کنیم که از بیماری هم وابستگی رنج می بریم و تصور می کنیم که چون به گرفتاریها و مشکلات دیگران رسیدگی و به کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم کمک می کنیم در نتیجه انسان های خوب و با ارزشی  هستیم و باید به خودمن و زندگیمان افتخار کنیم کنیم . ما نمی توانیم بپذیریم که محبت و خدمت کردن ما به دیگران ماهیت و جنبه اجباری و بیمارگونه داشته و به علت داشتن افکار و باورهای ناسالم به کیفیت زندگی خود لطمه وارد کرده ایم.
    • بعضی وقت ها به ویژه در مواقعی که دیگران جواب محبت های ما را با بی محبتی و بی احترامی می دهند ما  از دست خودمان خسته می شویم و از خودمان می پرسیم که آیا رفتار ما با دیگران درست است یا اینکه ما اشتباه می کنیم. چون ما انسان های هم وابسته ای هستیم همیشه خودمان را راضی و توجیه می کنیم که رفتار ما رفتاری انسانی و درست است و این دیگران هستند که رفتارشان نادرست است چون همه می دانند که خوبی و محبت کردن به دیگران کار درستی است. کسانی که در اطراف ما هستند چون از ما خوبی و محبت می بینند در نتیجه از ما تعریف و تمجید می کنند و به خوبی با ما کنار می آیند. ما نیز که تشنه محبت و تعریف و تمجید دیگران هستیم از شنیدن سخنان کسانی که از ما تعریف می کنند خوشحال می شویم و احساس موفقیت و رضایت خاطر می کنیم. اما نکته بسیار مهم این است که بین انسان خوب بودن و هم وابسته بودن از زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد. از کسانی که از بیماری هم وابستگی به ستوه آمده و زندگی خود را با بازی کردن نقش قربانی بر باد داده اند بپرسید که هم وابستگی و خوب بودن چه تفاوتی با یکدیگر دارند تا او به شما بگوید که تلاش او برای خوب بودن در مقابل دیگران چه بلایی بر سرش آورده و باعث شده است تا در زندگی احساس پوچ بودن داشته باشد هستند افراد هم وابسته ای که با هدف  و نیت خیر به دیگران خدمت کرده و در روابط خود با دیگران از خود فداکاری نشان داده اند اما سر انجام متوجه شده اند که با از دست دادن هدف و هویت شخصی خود، زندگی خودشان را تباره کرده و در واقع فقط زنده بوده اند و از زندگی هیچ لذتی نبرده اند.. یک انسان خوب بیشتر اوقات بیداری خود را به نگرانی از بابت مسایل و مشکلات دیگران و اینکه چه می گویند یا چه می کنند، یا اینکه چگونه می تواند به آن ها کمک کند، صرف نمی کند. باید این موضوع را به کاملا به یاد داشته باشید که هم وابستگی ارتباطی به خوب بودن یا بد بودن شما به عنوان یک انسان ندارد بلکه هم وابستگی به چگونگی احساسی که شما درباره خودتان دارید و نه تصوری که فکر می کنید دیگران از شما دارند، مربوط می شود. هم وابستگان به این علت به دیگران کمک می کنند چون می خواهند هویت از دست رفته خود را ثابت کنند. اما این نوع کمک کردن یعنی فراموش کردن خودمان.. اصلی ترین و مهم ترین علت هم وابستگی نداشتن اعتماد به نفس و ارزش و اهمیت قایل نشدن برای خود باشد. ما منکر وجود خودمان به عنوان یک انسان برابر با دیگران و مستقل و آزاد هستیم و فکر می کنیم که خوشبختی و رفاه و آسایش ما به خوشبختی و رفاه و آسایش دیگران بستگی دارد و برای اینکه احساس کنیم انسانی ارزشمند هستیم و اهداف خوبی در زندگی داریم باید به دیگران کمک کنیم و مسایل و مشکلات آن ها را برطرف سازیم. اما باید بدانیم که این نوع طرز فکر باعث می شود به  دیگران اجازه دهیم تا از ما سوء استفاده و به ما توهین کنند. ما باعث می شویم که آن ها احساس کنند که از قدرت فراوانی برخوردارند و می توانند زندگی ما را آن گونه که خودشان می خواهند شکل بدهند و در واقع برای ما تصمیم گیری کنند. داشتن چنین تصوری درباره دیگران در واقع از توهم هم وابستگی ما سرچشمه می گیرد و همین توهم و برداشت نادرست باعث می شود که ما در نهایت زندگیمان را فدای دیگران کنیم و آن را برباد دهیم.  احساس درماندگی کنیم و هر آنچه در توان داریم برای جلب رضایت و محبت کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم حفظ کنیم چون فقط با جلب رضایت و خشنودی دیگران است که احساس امنیت و آرامش می کنیم. برداشت نادرست ما درباره دیگران باعث می شود که ما آن ها موجوداتی برتر از خودمان به حساب آوریم و آن ها را همانند خدایی بدانیم که زندگی و سرنوشت ما در دست دارند. به این ترتیب ما زندگی خود را فدای جلب رضایت دیگران می کنیم اما فاجعه در اینجاست که دیگرانی که ما آن ها خدا فرض می کنیم و فکر می کنیم که از قدرت و نیروی خارق العاده و برتری برخورداند ، اغلب کسانی هستند که خودشان از انواع مشکلات و ناهنجاری ها رنج می برند و از همه مهم تر اینکه هیچ کاری از دست آن ها برای خوشبخت کردن ما و اینکه ما انسان ارزشمندتری شویم، بر نمی آید.
    • وقتی ما به علت و عامل اصلی هم وابستگی خود پی ببریم و قبول کنیم که افکار و اندیشه های ما در نوع تربیت و خانواده ای که در آن بزرگ شده ایم بستگی دارد و بدانیم که رفتارهای ما برای زندگی و رفاه و آسایش مان بسیار زیانبار است، در آنصورت می توانیم در راه کشف هویت اصیل و واقعی خود قدم برداریم. هدف ما این است که هویت اصیل و واقعی خود را کشف کنیم و روابطی سالم و سازنده و مبتنی بر برابری و احترام متقابل با دیگران داشته باشیم. وقتی از ابزار ها و روش های بهبودی از هم وابستگی استفاده کنیم و برای بالا بردن اعتماد به نفس و ارزش و اهمیت خود تلاش کنیم، به تدریج می توانیم استقلال از دست رفته خود را  به دست آوریم و از شر این باور غلط  که دیگران در مقایسه با ما از قدرت و مهارت بیشتری برخوردارند و می توانند سرنوشت ما را به دست بگیرند و خوشبختی یا بدبختی ما را تعیین کنند، خلاص خواهیم شد. ما باید بدانیم که دیگر کودک نیستیم بلکه انسانی بالغ و بزرگسال هستیم و خودمان مسئول رفاه و آسایش خود می باشیم و باید برای بهبودی از بیماری هم وابستگی به خودمان تکیه کنیم و تصمیم بگیریم. ما باید بدانیم که به عنوان انسانی بالغ حق انتخاب داریم قادر هستیم تا برای فراهم آوردن زندگی بهتر برای خود تلاش کنیم. چشم امید بستن به دیگران برای فراهم آوردن خوشبختی و آسایش برای ما هیچ ارمغانی نخواهد داشت و در نهایت متوجه خواهیم شد که عمر عزیز و گرانمایه خود بیهوده صرف دل بستن به این و آن کرده ایم در حالیکه دیگران هیچ توجهی به ما و نیازها و خواسته ها ما نداشته اند و تا توانسته اند از ما برای برآورده شدن خواست ها و نیازهای خودشان سوء استفاده کرده اند. هر وقت می خواهیم به کسی کمک کنیم باید ببینیم که انگیزه ما از این کمک چیست. اگر به عنوان فردی انساندوست به همنوع خود کمک کنیم هیچ اشکالی ندارد بلکه کاری پسندیده و ارزشمند است اما هر وقت به علت بیماری هم وابستگی برای اینکه حال خودمان بهتر شود و احساس و آرامش و امنیت کنیم به کمک دیگران برویم، باید بدانیم که این کمک کردن ماهیت بیمارگونه دارد و برای ما زیانبار است.
    • وقتی قبول کردیم که از هم وابستگی رنج می بریم و باید برای داشتن زندگی عادی و به دور از رنج و عذاب باید از دام این بیماری خلاص شویم ، درهای بهبودی از این بیماری به روی ما باز خواهد شد. وقتی درباره رفتارها و افکار و اندیشه غلط خود به فکر فرو رویم و به عذاب آور بودن زندگی خود به علت هم وابستگی اعتراف کنیم، تغییرات در درون ما و هم چنین افکار و اندیشه و رفتارهای ما آغاز خواهد شد. به تدریج یاد می گیریم که دیگر نباید از طرز قضاوت مردم درباره خودمان وحشت داشته باشیم و برایمان مهم نباشد که دیگران درباره ما چگونه فکر می کنند و همین تحول درونی باعث می شود که ما به تدریج استقلال لازم را به دست آوریم و یک هویت مستقل از دیگران داشته باشیم. ما افکار و اندیشه های خود را که از دوران کودکی خود به ارث برده ایم مورد ارزیابی قرار خواهیم داد و به چالش خواهیم کشید و از خود می پرسیم که آیا می خواهیم که همچنان نقش قربانی را در زندگی بازی کنیم و همیشه از بدبینی و غم و اندوه رنج ببریم یا اینکه می خواهیم به این گونه عذاب های روحی و روانی خود پایان دهیم. از زمانی که در راه بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم برمی داریم به جای اینکه به فکر دیگران باشیم و بخواهیم به این و آن خوبی و محبت کنیم، تلاش خواهیم کرد که به خودمان خدمات کنیم و با خودمان مهربان باشیم. دیگر همچون گذشته خودمان را به خاطر احساساتی که داریم سرزنش نخواهیم کرد و احساس گناه و شرمندگی و تنفر از خود نخواهیم داشت. با ارزش و احترام قایل شده برای خودمان به تدریج متوجه می شویم که چه وظیفه و مسئولیتی بر عهده داریم و چه مسئولیت هایی نداریم و در این مرحله است که می توانیم برای رفتاری که دیگران با ما دارند، حد و حدود تعیین کنیم و دیگر مانند گذشته در برابر رفتار و روابط ناهنجار و آزار دهنده دیگران سکوت نکنیم. به تدریج متوجه خواهیم شد که مسئولیت و وظایفی که ما در زندگی بر عهده داریم، شامل نجات دادن دیگران از مسایل و مشکلات و فراهم آوردن خوشبختی آن ها، نمی شود. سر انجام به این نتیجه خواهیم رسید که اولین و مهم ترین وظیفه و مسئولیتی که بر عهد داریم فراهم آوردن خوشبختی و رفاه و آسایش خودمان است و نه دیگران. در این مرحله است که دست از دخالت و کنترل کردن رفتار و زندگی دیگران بر می داریم و از انجام هر کاری که انگیزه آن صداقت و مراقبت از شخص خودمان نباشد، خودداری خواهیم کرد. با تغییر نگاه و دیدگاهمان درباره جهان و انسان ها و خودمان متوجه خواهیم شد که هر چه بیشتر به خواسته ها و نیازهای خودمان توجه نشان می دهیم، روابطمان با دیگران نیز بهتر و سالم تر می شود. دیگر همچون گذشته، خود را درگیری مشکلات و مسایل زندگی دیگران نخواهیم کرد و با رفتارهای غیر منطقی خود باعث سردرگمی دیگران نخواهیم شد و در نتیجه، دیگران به تدریج یاد می گیرند که ما با رفتار بهتری داشته باشند و از تحقیر و توهین در رفتار و روابط خود با ما، دست بردارند و برای ما احترام قایل شوند. با تقویت شدن احساس ارزش و اهمیت و اعتماد به نفس ما به تدریج یاد می گیریم که خواسته ها و نیازهای خودمان را با صراحت بازگو کنیم و نشان دهیم که حاضر نیستم رفتار و روابط ناهنجار و آزار دهنده دیگران را تحمل کنیم. کسانی که با آن ها ارتباط و سر و کار داریم خواهند دید که ما دیگر آن انسان قبلی نیستیم که هر گونه توهین و سوء استفاده را تحمل می کرد نیستیم و می توانیم با تعیین حد و مرز برای رفتار و روابطی که دیگران با ما دارند برای خود احترام و ارزش به دست آوریم. پی بردن به اینکه ما از هم وابستگی رنج می بریم و قدم برداشتن در راه بهبودی از این بیماری، می توانیم به هویت مستقل و اصیل خود دست پیدا کنیم و به عنوان انسانی برابر با انسان های دیگر از ارزش و احترام برخوردار شویم.

     

    ۲- مسئولیت پذیری

    • ما به عنوان افراد هم وابسته زندگی، خواست ها و نیازهای خود را به دست فراموشی می سپاریم چون معتقدیم که خوشبختی و رفاه و آسایش ما به دیگران بستگی دارد و برای اینکه خودمان احساس آرامش و خوشبختی کنیم باید رضایت خاطر دیگران را فراهم کنیم. ما وقت و انرژی خود را در راه جلب رضایت و خشنودی دیگران صرف می کنیم و در پایان متوجه می شویم که زندگی چیز دیگری به جز پشیمانی و سرخوردگی و غم و اندوه برای ما به ارمغان نیاورده است. برای اینکه بتوانیم خودمان را از این دام و تله هم وابستگی خلاص کنیم، باید به ارزیابی و بررسی نظام فکری خودمان بپردازیم و در آن تا آنجا که می توانیم بازنگری و تجدید نظر کنیم. ما باید این تصور غلط را کنار بگذاریم که دیگران قدرت آن را دارند که ما را خوشبخت کنند و به زندگی ما معنی و مفهوم بدهند. باید توجه داشته باشید که کنار گذاشتن افکار و اندیشه و عادت های قدیمی کار چندان ساده ای نیست چون برای کنار گذاشتن آن ها باید نظام فکری خودمان را که به احتمال زیاد در دوران کودکی ما و زندگی در خانواده ای  از هم گسیخته شکل گرفته است تغییر دهیم. باید بدانیم که دیدگاه نادرست و اشتباهی که ریشه در دوران کودکی ما دارند باعث شده اند که ما در دوران بزرگسالی از نداشتن اعتماد به نفس و احساس بی ارزش و بی اهمیت بودن رنج ببریم. ما به عنوان افراد بالغ وقتی با زندگی به عنوان انسانی ناتوان و بی دست و پا و بی ارزش برخورد می کنیم و خواسته ها و نیاز های دیگران را بر خواسته ها و نیازهای خودمان ترجیح می دهیم، بدون شک زندگی ما آشفته و از هم گسیخته خواهد بود.
    • بهبودی هم وابستگی زمانی آغاز می شود که ما افکار و اندیشه های دوران کودکی خود را کنار بگذاریم و همانند یک انسان بزرگسال و بالغ رفتار کنیم که برای خود و زندگی اش ارزش و اهمیت قایل است. فردی که از عارضه هم وابستگی رنج می برد همه توان خود را صرف حفظ روابط خود با دیگران می کند چون برای اینکه هویتی داشته باشد و احساس امنیت کند به تائید دیگران نیازمند است. در افرادی هم وابسته ، ارزش و اهمیت فرد به عوامل خارجی بستگی دارد و فرد هم وابسته همیشه نگران است و می خواهد بداند که دیگران درباره او چگونه قضاوت می کنند. ما وقتی نمی توانیم مثل یک فرد بالغ و بزرگسال رفتار و روابطی معقول و منطقی با دیگران داشته باشیم، تصور می کنیم کسانی که در اطراف ما قرار دارند از یک نیروی برتر برخوردارند و همین باور غلط باعث می شود که روابط ما با اطرافیانمان حالت عادی و سالم نداشته باشد و دیگران این امکان سوء استفاده کردن از ما را پیدا کنند. هم وابستگی نیز نوعی از اعتیاد است، اما ماده مخدری که فرد هم وابسته به آن اعتیاد دارد، مردم هستند. ما هم از مردم درست به همان علت  استفاده می کنیم که فرد معتاد، مواد مصرف می کند. هر دو گروه از معتادان مصرفی و رفتاری برای فرار از مشکلات یا کنار آمدن و تحمل زندگی به اعتیاد روی می آورند. ما برای اینکه مسایل و مشکلاتی را که با آن ها روبرو هستیم به دست فراموشی بسپاریم خودمان را با زندگی و مشکلات دیگران و مشغول می کنیم. ما آنچنان ارزش و اهمیت کمی برای خودمان قایل هستیم که تصور می کنیم ذاتاً و به صورت مادر زاد بی ارزش و بی اهمیت به دنیا آمده ایم و به همین علت از ماده مخدر مورد نظر خودمان که هم مردم یعنی بستگان و اطرافیان و دوستانمان باشند برای احساس آرامش خود استفاده می کنیم غافل از اینکه کسانیکه ما با آن ها ارتباط داریم نمی توانند ما را خوشبخت کنند و به ما آرامش و آسایش ارزانی کنند چون با احتمال بسیار زیاد خود آن ها از این گونه مواهب و نعمت ها محروم هستند و وقتی کسی خودش خوشبخت نباشد چگونه می تواند خوشبختی را به دیگران هدیه کند.
    • بر عهده گرفتن مسئولیت زندگی خودمان اساس و شالوده بهبودی هم  وابستگی را تشکیل می دهد. تا زمانیکه فکر و تصور کنیم که فرد دیگر یا عامل دیگر در خارج از وجود ما که همان رابطه با دیگران باشد می تواند بر کیفیت زندگی ما تاثیر بگذارد، نمی تواند از چنگ عارضه هم وابستگی خلاص شویم و به افکار غلط و اعتیادی که  از آن رنج می بریم ادامه خواهیم داد. اما به محض اینکه از شر این توهم که دیگران این قدرت و توانایی را دارند که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهند و ما خوشبخت کنند خلاص شویم، آن وقت است که دیگر نیازی نخواهیم داشت تا کاری انجام دهیم که دیگران ما را تائید کنند یا دوست داشته باشند. برای بهبودی هم وابستگی باید در برداشتی که از خودمان داریم به شدت تجدید نظر کنیم. بهبودی یعنی اینکه ما به عنوان فردی بالغ و بزرگسال و مسئول هستیم و قدرت آن را داریم که خودمان سرنوشت و کیفیت زندگی  خودمان را تعیین کنیم. هر بار که شخصیت و ارزش خود برای راضی کردن دیگران زیرپا می گذاریم در واقع در راهی قدم برمی داریم که نتیجه ای جز داشتن روابط ناسالم و نابرابر نخواهد داشت. البته بهبودي از هم وابستگي به معني نيست كه ما به ديگران بي تفاوت باشيم و به فردي كاملاً خودخواه و بي توجه به غم و اندوه و نيازهاي اطرافيان خود تبديل شويم. انگيزه ها و ميزان و نوع از خودگذشتگي يا تن دردادن به خواست ديگران مشخص مي كند كه آيا روابط ما با ديگران روابطي سالم است يا از نوع هم وابستگي است. رابطه مبتني بر هم وابستگي، يعني رابطه اي كه ما براي اينكه ديگران ما را دوست داشته باشند خودمان و هويتمان را فراموش مي كنيم و همه وقت و انرژي خود را براي برآوردن نيازهاي ديگران صرف مي كنيم. اما كسانيكه هويتي مستقل و مستحكم دارند و به عنوان انساني برابر با انسان هاي ديگر براي خود ارزش و اهميت قايل هستند مي توانند در روابط خود با ديگران حالت بده بستان داشته باشند و مصالحه كنند و از داشتن روابطي سالم و توام با احترام متقابل لذت ببرند. روابطي كه فرد هم وابسته با ديگران دارد معمولاً حالت يك طرف  و زيان آور دارد و در بيشتر مواقع با سوء استفاده طرف مقابل همراه است. وقتي به اين نتيجه برسيم كه هيچ كس نمي تواند كيفيت زندگي ما را تعيين كند و وقتي بدانيم كه مسئوليت زندگي ما فقط بر عهده خود ما به عنوان انساني بالغ و آگاه قرار دارد در آنصورت است كه از شر اين توهم كه ديگران مي توانند خوشبختي را به ما هديه كنند و اينكه خوشبختي ما به خوشبختي ديگران بستگي دارد، خلاص شويم. وقتي چنين تحولي در ما ايجاد شود و ما به اين نتيجه برسيم كه كليد خوشبختي يا بدبختي ما در دست خودمان قرار دارد در آنصورت برداشت ما از ديگران تغيير خواهد كرد و در نتجه رفتار و روابط ما با آن ها نيز از حالت ناهنجار و آزار دهنده خارج خواهد شد و خواهيم توانست روابطي سالم و مبتني بر برابري با ديگران داشته باشيم. وقتي خودمان را با ديگران برابر بدانيم مي توانيم روابطي سالم و منطقي با ديگران داشته باشيم بدون اينكه نيازي به از دست دادن استقلال و هويت خود داشته باشيم چون براي ما مهم نخواهد بود كه ديگران درباره ما چه تصوري دارند. با رها شدن از بيماري هم وابستگي ما همان خواهيم بود كه هستيم و نيازي به بازي كردن نقش در برابر ديگران نخواهيم داشت بلكه انساني با افكار و رفتار و روابط طبيعي و سالم تبديل خواهيم شد و ديگر از اينكه ديگران ما را ترك كنند و ما تنها بمانيم نخواهيم داشت. ما توانيم ماهيت واقعي خودمان را به ديگران نشان دهيم تا بدانند كه ما واقعاً چه نوع انساني هستيم. با بهبودي از بيماري هم وابستگي ديگر نيازي به مخفي كردن ماهيت خود و ظاهر سازي نخواهيم داشت. در اين حالت است كه مي توانيم به گونه اي مناسب و سالم به ديگران كمك كنيم چون توانسته ايم عزت نفس و اعتماد به نفس خودمان را به دست آوريم و ديگر از اينكه ديگران با رفتارهايشان ما را عذاب دهند وحشتي نداشته باشيم.

     

    ۳- تغییر رفتار

    • ما قبول كرده ايم كه از بیماری  كه هم وابستگي نام دارد و باعث شده است تا همه جنبه هاي زندگي ما را مختل كند رنج مي بريم. در ضمن، به اين نتيجه رسيده ايم كه براي رهايي از شر اين بيماري بايد اعتماد به نفس و استقلال كه به علت روابط غلط و ناسالم از دست داده ايم دوباره به دست آوريم. گرچه به دست آوردن اين شناخت و تصميم گرفتن براي رهايي از شر هم وابستگي پايه و اساس بهبودي را تشكيل مي دهند اما براي اينكه بتوانيم واقعاً به انساني مستقل و به دور از هم وابستگي تبديل شويم بايد افكار و انديشه و رفتارهاي زیان آور خود را تغيير دهيم. بايد توجه داشته باشيم كه تغيير دادن عادت ها و رفتارها كار چندان آساني نيست و تغيير دادن رفتار و افكاري كه يك عمر ما را عذاب داده و همراه ما بوده و به آن ها عادت كرده ايم، نياز به زمان دارد و يكشبه و به ناگهان امكان پذير نمي باشد. با آنكه ترك عادت كار چندان ساده اي نيست اما بسياري از كساني كه از هم وابستگي به عذاب آمده بودند و اكنون دوران بهبودي خود از اين بيماري را مي گذرانند به شما خواهند گفت كه مي توان از اين ناهنجاري رفتاري خلاص شد. وقتي كارهايي را انجام دهيم كه منافع ما را به بهترين شكل ممكن حفظ مي كند و رفتار متفاوتي با گذشته در پيش مي گيريم كه باعث تقويت اعتماد به نفس ما مي شود، به تدريج از عوارض عذاب آور هم وابستگي بهبود پيدا مي كنيم و احساس مي كنيم كه انساني ارزشمند هستيم و مي توانيم به عنوان انساني برابر با كساني كه با آن ها در ارتباط هستيم از روابط سالمي كه با ديگران داريم ما نيز همانند طرف مقابل لذت ببريم.  
    • با آغاز سفر به سوی بهبودی از اعتياد رفتاری هم وابستگي و رعايت اصولي كه براي اين سفر ضروري است يعني پذيرفتن و اعتراف به اينكه ما هم وابسته هستيم و همچنين پذيرفتن مسئوليت زندگي خودمان و نسبت ندادن مسايل و مشکلاتمان به ديگران وارد مرحله تازه اي از زندگي خواهيم شد و به جاي اينكه همه وقت و انرژي خود را صرف ديگران كنيم، توجه خود را روي زندگي خودمان و برطرف ساختن خواست ها و نيازهاي شخصي خودمان متمركز خواهيم كرد. در اين مرحله از زندگي است كه متوجه خواهيم شد نبايد هميشه طوري رفتار كنيم كه باعث خشنودي و رضايت ديگران شود. به تدريج ياد مي گيريم كه نيازها و خواست هاي خود را بشناسيم و براي برآورده ساختن آن ها تلاش كنيم. با انجام همين كارهاي ساده، به تدريج احساس قدرت، استقلال و اعتماد به نفس خواهيم كرد، خصلت هايي كه پيش از اين هرگز در خود سراغ نداشته ايم. مهم ترين تغيير و تحولي كه با سفر در مسير بهبودي در ما ايجاد خواهد شد اين است كه ما ديگر اسير دست كساني كه با آن ها در ارتباط هستيم نخواهيم بود. به تدريج متوجه خواهيم شد كه ما هيچ چيز از ديگران كم نداريم و انساني برابر با انسان هاي ديگر هستيم و حق داريم تا سرنوشت زندگي خود را به دست بگيريم و بدون توجه به اينكه ديگران در چه وضع و حالتي هستند، در راه خوشبختي و راحتي و آسايش خود قدم برداريم.
    • چون در دوران كودكي ياد گرفته ايم كه به خود اهميتي ندهيم و خودمان را در برابر ديگر خوار و خفيف احساس كنيم، در نتيجه اهميت دادن به خودمان و اولويت قايل شدن به خواست و نيزهاي خودمان به جاي نيازهاي ديگران، كار ساده اي نيست. به علت بزرگ شدن در خانواده از هم گسيخته و معتاد، بيشتر ما هم وابستگان در دوران كودكي ياد گرفته ايم كه هيچ حق و حقوقي نداريم واينكه خواست ها و نياز هاي ديگران بر خواست ها و نيازهاي ما اولويت دارند. وقتي روند بهبودي خود را با متمركز كردن همه وقت انرژي خودمان براي تامين هر بهتر و بيشتر نيازهاي خودمان آغاز كنيم و در كارهايي كه انجام مي دهيم منافع خودمان را در نظر بگيريم ممكن از در ابتدا از اينكه به جاي توجه به ديگران به خودمان توجه نشان مي دهيم احساس گناه و شرم كنيم و حتي دچار خشم شويم. چون ما ياد نگرفته ايم به گونه اي رفتار كنيم كه نشان دهنده ارزش و اهميت خودمان باشد در نتيجه وقتي سعي مي كنيم كه به خودمان و خواسته هايمان اهميت بدهيم احساس مي كنيم كه كار اشتباهي مرتكب مي شويم. وقتي ما تلاش مي كنيم تا در روابط خود با ديگر بر خلاف هميشه به منافع و خواست هاي خودمان  در اولویت قرار دهیم  دهيم، طرف هاي مقابل ما ممکن است از خود واكنش نشان دهند چون نمي خواهند دست از سوء استفاده از ما بردارند. بيشتر كساني كه ما با آن ها ارتباط داريم از اينكه مي توانسته اند از ما سوء استفاده كنند كاملا راضي و خوشحال بوده اند چون كار ما اين بوده است كه هر آنچه در توان داشته ايم براي خشنود كردن و برطرف ساختن مسايل و مشکلات آن ها انجام دهيم. با آنكه روابط آن ها با ما نيز ناسالم و آزار دهنده بوده است و آن ها از اينكه ما همواره در مسايل شخصي و خصوصي و زندگي آن ها دخالت مي كرديم از ما بيزار بودند اما بازهم از اينكه رفتار ما تغيير كرده و ديگر به جاي آن ها به خودمان توجه نشان مي دهيم خوشحال نيستند. ما بايد از اينكه روابط ما با ديگران تيره خواهد شد و ديگران از ما ناراضي و عصباني خواهند شد ترس و وحشت نداشته باشيم چون اگر مي خواهيم از دام اعتياد رفتاري كه از آن رنج مي بريم خلاص شويم بايد هم وابستگي و بدبختي هايي را كه اين وابستگي براي ما به وجود آورده است، كنار بگذاريم. بايد شجاع باشيم و زندگي خودمان را در اولويت قرار دهيم و كارهايي را انجام دهيم كه باعث مي شوند تا اعتماد به نفس ما تقويت شود وبتوانيم از منافع خودمان دفاع كنيم.
    • تلاش هايي كه ما براي بهبودي از هم وابستگی به عمل مي آوريم شكل هاي مختلف دارند. در مجموع هر رفتاري كه باعث شود تا ما اعتماد به نفس بيشتري پيدا كنيم و بهتر بتوانيم از منافع خودمان دفاع كنيم، در واقع يك قدم به سوي بهبودی و آغاز يك زندگي جديد خواهد بود. يكي از كارها و رفتارهايي كه مي تواند به ما در مسير بهبودي از هم وابستگي كمك كند پيدا كردن شجاعت حرف هاي دلمان و سخناني است كه دوست داريم به طرف مقابل خود بگوئيم و از حق و حقوق خود دفاع كنيم. اولين قدمي كه ما مي توانيم در مسير بهبودي برداريم انجام دادن كاری جديد به ابتكار خودمان و بدون اجازه يا گوش کردن به نصحيت و توصيه ديگران است . كار ديگري كه مي توانيم براي شروع بهبودي خود انجام دهيم تعيين حد مرز براي رفتاري است كه ديگران با ما دارند و ما از آن عذاب مي كشيم. وقتي براي رفتار ديگران با خودمان حد و مرز تعيين كردم آنقدر اين حد و حدود را به طرف مقابل يادآوري مي كنيم كه وي بداند كه ما به عنوان انساني بالغ ديگر حاضر نيستيم رفتار تحقير آميز و توهين آميز او را تحمل كنيم. با اين گونه كارها مي توانيم براي اولين بار در زندگي خود به ديگران نشان دهيم كه ما براي نيازها و خواست هاي خودمان بيش از خواسته ها و نيازهاي آن ها اهميت و اولويت قايل هستيم. یکی از بزرگترین ترس های هم وابستگان دادن جواب رد به دیگران است  اما گفتن نه و دادن پاسخ منفي به درخواست هاي ديگران در مواقعي كه واقعاً دلمان مي خواهد كه نه بگوئيم مهم ترين قدم در راه بهبودي از هم وابستگي است. در برخي از مواقع كارهايي كه ما انجام مي دهيم باعث رنجش ديگران مي شود اما باید بدانیم که راضی و خشنود کردن دیگران برای ما یک وظیفه و اولویت محسوب نمی شود بلکه در روند بهبودی باید همیشه به خاطر داشته باشیم که اولویت اول ما در زندگی فراهم آوردن رفاه و آسایش و خوشبختی خودمان است. با قدم برداشتن در مسیر بهبودی، به تدریج از یک انسان و موجودی که همیشه نقش قربانی را بازی کرده است به یک انسان برابر با انسان های دیگر و برخوردار از ارزش و احترام تبدیل خواهیم شد عزت و اعتماد به نفس ما تقویت خواهد شد. در اوایل روند بهبودی خود چون به اولویت قایل شدن به نیازها و خواسته های خودمان عادت نداشته ایم شاید این احساس به ما دست دهد که به انسانی خود خواهد و بی توجه به مسایل و مشکلات دیگران تبدیل شده ایم اما بايد به خودمان يادآور شويم كه بهبودي يافتن از هم وابستگي ارزشمندترين اتفاق در زندگي ماست و هرگز نباید از قدم برداشتن در راه بهبودی هم وابستگی احساس پشیمانی کنیم بلکه باید به خودمان که توانسته ایم سرانجام زنجیرهای وابستگی به دیگران را پاره کنیم و به انسانی آزاد و مستقل تبدیل شویم چون معنی زندگی و لذت بردن از آن را احساس خواهیم کرد. نبايد فراموش كنيم كه ما دیگر کودک نیستیم که دیگران ما را تعلیم و آموزش دهند بلکه انسان هاي بالغ و بزرگسال هستيم و اختيار زندگي خود را در دست داريم. بهبودي يعني مسئوليت پذيري در زمينه فراهم آوردن امكان خوشبختي و رفاه و آسايش خودمان. بايد اين توهم و تصور غلط را كنار بگذاريم كه ديگران مي توانند خوشبختي و رفاه و آسايش را براي ما به ارمغان بياورند. در ضمن نبايد از ديگران بيش از اندازه توقع و انتظار داشته باشيم. بايد بدانيم كه هيچ كس قادر نيست كاري انجام دهد كه ما احساس خوبي درباره خودمان داشته باشيم و فقط اين خود ما هستيم كه بايد با اصلاح رفتارهاي ناهنجار و آزار دهنده خود، در راه بهبودي و زندگي بهتر و آسوده تر قدم برداريم. هر بار كه با رفتار و اقدام تازه روند بهبودي خود را تقويت كنيم، شناخت و آگاهي بيشتري درباره هويت خود به دست خواهيم آورد و بهتر مي توانيم به عنوان انساني ارزشمند، خواسته ها و نيازهايمان را برآورده كنيم. به تدريج اعتماد به نفس و عزت نفس ما تقويت خواهد شد و شناخت و آگاهي بيشتر درباره خود و آرمان ها و آرزوهايمان به دست خواهيم آورد. بهبودي از هم وابستگي يك روند مادام العمر است يعني براي اينكه روند بهبودي خود را حفظ كنيم بايد در تمام طول عمر خود از هر رفتار و اقدامي كه نشان از هم وابستگي و عذاب هاي ناشي از آن دارد خودداري كنيم. بايد بدانيم كه روند بهبودي ما يك مسير صاف و هموار نيست بلكه مسيري پر از فراز و نشيب و شكست و موفقيت است و ما در مسير بهبودي هم روزهاي خوب و دل انگيز را تجربه خواهيم كرد و هم لحظات غم و اندوه و نااميدي را ما نبايد ميدان را خالي كنيم و دلسرد شويم. بايد از خوب و بد حوادث و اتفاق هايي كه در اين مسير براي ما پيش مي آيند درس عبرت بگيريم. بايد بپذيريم كه در مسير بهبودي خود از هم وابستگي لحظاتي وجود خواهد داشت كه ما دوباره به دوران كودكي خود و همان رفتار و عاداتي زیان آور كه در خانوده معتاد و از هم گسيخته داشته بازمي گرديم. اما بايد به خود يادآور شويم كه بهبودی از هم وابستگی کار یک شبه نیست بلکه روندی پر فراز و نشیب دارد و باید بدانیم که اعتیاد رفتاری نیز همانند اعتیاد مصرفی درمان قطعی و ریشه کن شدن ندارد بلکه ویروس این بیماری همیشه با ما خواهد بود و ما اگر روند بهبودی خود را حفظ نکنیم هر لحظه ممکن است دچار لغزش شویم و عادت ها و رفتارهای عذاب آور همبستگی را دوباره از سربگیریم  نباید فراموش کنیم کسی که دچار اعتیاد می شود چه اعتیاد مصرفی و چه اعتیاد رفتاری هیچ وقت  درمان نخواهد شد اما با ادامه روند بهبودی می تواند زندگی سالمی داشته باشد و مسایل و مشکلات خود را بدون وابستگی و انتظار کمک داشتن از این و آن حل کند و همانند انسان های عادی و کال از زندگی لذت ببرد.
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:6 توسط : 12&12 | دسته : اصول بهبودی هم وابستگی
  •    []

  • ۸- هم وابستگی و حد و مرز
     
    هم وابستگان نمی دانند که حد و مرز بین خودشان و دیگران کی و کجا شروع می شود و اصولاً بین خود و دیگران فاصله و مرزی قایل نیستند. افراد هم وابسته خود را کاملاً در زندگی اطرافیانشان غرق می کنند و مسئولیت مشکلات و گرفتاری های آن ها بر عهده می گیرند. افراد هم وابسته در واقع معتاد هستند البته نه معتاد مصرفی بلکه معتاد به الگوی ویرانگری از وابستگی به دیگران. این مقاله به تشریح  حد و مرزی که میان انسان ها باید وجود داشته باشد اما افراد   هم وابسته به علت اعتیاد رفتاری قادر به تشخیص و رعایت این خطوط و مرزها نیستند اختصاص دارد. علاوه بر این، در این بخش نکاتی درباره روش ها و راهکارهایی که افراد هم وابسته برای توجیه ادامه رفتارها روابط آزار دهنده خود با دیگران دارند و به جای داشتن روابط سالم و سازنده و مبتنی بر  حد و مرز، به روابط ناهنجار و بدون مرز و محدودیت  با د دیگران ادامه می دهند، تشریح شده اند.
      چه مرزهایی وجود دارد انواع مرزها مشکلات تعیین حد و مرز راهکارهای دفاع در مقابل مرزهای سالم
      چه مرزهایی وجود دارد مرزها در واقع خطوطی فیزیکی، روانی و عاطفی هستند که افراد را از یکدیگر جدا و متمایز می کنند. وجود مرزها باعث می شود تا ما بتوانیم به درستی افکار و اندیشه ها، احساسات و رفتارهای خودمان را در روابطی که با دیگران داریم مشخص و جدا کنیم. انسان های سالم، مسئولیت اقدامات و عواطف و احساسات خودشان را بر عهده می گیرند اما کسانی که از اعتیاد رفتاری هم وابستگی و ضعف شخصیت رنج می برند و شناخت درست و واقعی از هویت شخصی خود ندارند، در بیشتر مواقع نمی توانند بین احساسات، عواطف و اقدامات خودشان و دیگران تفاوت بگذارند. نتیجه این می شود که ما افراد هم وابسته، خود را مسئول زندگی عاطفی و احساسی و همچنین رفاه و آسایش کلی دیگران بدانیم.  چون ما نمی دانیم که  حق و حقوقی داریم و از حق انتخاب برخورداریم در نتیجه نمی توانیم برای  روابط خودمان با دیگران حد و مرزی تعیین کنیم و به طرف مقابل خودمان بگوئیم که حاضر نیستم هر گونه رفتار او را تحمل کنیم و اگر می خواهد با ما ارتباط داشته باشد باید حد و حدود خود را بداند و پایش را از گلیمش درازتر نکند. ما هم وابستگان در بیشتر مواقع به دیگران این اجازه و امکان را می دهیم که در روابطی که با ما دارند به ما اهانت  و از ما سوء استفاده کنند. علت توهین و تحقیر کردن ما از سوی دیگران این است که ما برای خودمان به اندازه کافی ارزش قایل نیستیم و نمی توانیم به خوبی از منافع و خواسته هایمان دفاع کنیم. ناتوانی ما در ابراز وجود، در واقع ریشه در دوران کودکی ما دارد  و کسانی که اعتیاد رفتاری دارند معمولاً در خانواده معتاد یا از هم گسیخته و پرخاشگر بزرگ شده اند چون این گونه خانواده ها به کودکان ارزش و اهمیتی قایل نمی شوند و به خوبی و درستی از آن ها مراقبت نمی­کنند. ما هم وابستگان در واقع کسانی هستیم که در دوران کودکی با تمسخر دیگران روبرو شده ایم و ما را تنبیه  کرده اند و هر بار که خواسته ایم حرف بزنیم به ما گفته اند بهتر است ساکت باشیم و حرف نزنیم. در نتیجه ما نتوانسته ایم خواسته ها و نیازهایمان را اعلام  کنیم  و این عادت های دوران کودکی را با خود به دوران بزرگسالی منتقل کرده ایم و اکنون نیز به علت ترس از اینکه دیگران ما را تنها بگذارند حاضر نیستیم خواست ها و آرزوهای قلبی خودمان را بازگو کنیم. در دوران کودکی به ما گفته اند که ما هیچ ارزش و اهمیت و حق و حقوقی نداریم و به همین علت اکنون که بزرگ شده ایم همین احساس را داریم و نمی توانیم با دیگران روابطی بر اساس احترام متقابل و سالم داشته باشیم و برای  روابط خود با دیگران حد و مرزی تعیین کنیم. با پذیرفتن و تن دردادن به تسلیم طلبی و بر عهده گرفتن نقش قربانی در زندگی، بدون شک نمی توانیم روابطی سالم و سازنده با دیگران داشته باشیم و همیشه از داشتن روابط  ازهم گسیخته و نابسامان همراه با سوء استفاده و بی احترامی رنج می بریم. نکته مهمی که باید درباره حد و مرز سالم  بدانیم این است که این گونه حد و مرز در روابط میان انسان ها، حالت مادر زاد ندارد بلکه انسان ها در طول زندگی خود و از همان دوران کودکی این حد و مرزها را از پدر و مادر خود یاد می گیرند. متاسفانه بسیاری از هم وابستگان در دوران کودکی حد و مرزهایی را که باید در روابط خود با دیگران رعایت کنند یا به هیچ وجه یاد نمی گیرند یا بطور ناقص و دست و پا کشته فرا می گیرند و به همین علت در بزرگسالی دچار مشکل می شوند. بعضی از ما هم وابستگان، اصولاً هیچ اطلاعی از تعیین حد و مرز برای رفتارهای خود با دیگران و رفتارهای دیگران با خودمان، نداریم در حالیکه دیگران برای خود در روابطشان حد و مرزهای بسیار دقیق و مشخصی دارند. برخی از ما حد و مرزهایی را برای روابط خودمان با دیگران تعیین می کنیم اما نمی توانیم آن ها را رعایت و حفظ کنیم. میزان مهارت ما در تعیین خطوط و حد و مرز در روابط ما با دیگران به میزان آموزش این مهارت از سوی والدین ما و محیطی که در آن بزرگ    شده ایم بستگی دارد. اگر والدین ما خودشان قادر نبودند تا در روابطشان با دیگران حد و مرزی تعیین کنند، اگر حقوق ما به عنوان کودک نادیده گرفته شده است، اگر ما مجبور شده ایم تا در دوران کودکی در محیط خانه، نقش های نامناسب بر عهده بگیریم ، احتمال اینکه بتوانیم در دوران بزرگسالی برای روابط خود با دیگران و روابط دیگران با خودمان حد و مرزی سالم تعیین کنیم بسیار ضعیف  است. علاوه بر این، اگر در دوران کودکی از لحاظ جسمی یا روحی و روانی مورد سوء استفاده و بدرفتاری قرار گرفته باشیم در آنصورت به احتمال زیاد نمی توانیم با مشخص کردن حد و مرز در روابط خود با دیگران از خودمان در مقابل کسانی که قصد سوء استفاده از ما را دارند محافظت کنیم و به کسانی که با آن ها ارتباط داریم بگوئیم حاضر نیستیم رفتارهای ناسالم و توهین آمیز آن ها را تحمل کنیم. تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد که بدرفتاری یا همان سوء استفاده ، تحقیر کردن و خجالت کشیدن به شخصیت و روح روان انسان آسیب جدی وارد می کند و باعث می شود کودکی در محیط خانواده با چنین رنج و عذابی روبرو بوده است قربانی اعتیاد رفتاری هم وابستگی شود. افزون بر این، اگر به کودکی در محیط خانواده نقشی نا مناسب از سوی دیگر اعضای خانواده تحمیل شود، باعث می شود تا کودکی که چنین سرنوشتی داشته است در بزرگسالی دچار عوارض هم وابستگی شود و نتواند برای ارتباط با دیگران حد و مرز سالم و مناسبی تعیین کند. کسانی که از عارضه یا اعتیاد هم وابستگی رنج می برند معمولاً نقش دلسوزی و مراقبت از دیگران را بازی می کنند. هم وابستگان تصور می کنند که ان ها مسئول افکار و احساسات و مشکلاتی هستند که دیگران از آن ها رنج می برند. افراد هم وابسته شناخت دقیق و روشنی از خودشان ندارند و در واقع حتی خود را نمی شناسند و به خوبی نمی توانند بین احساسات و عواطف و همچنین وظایف و مسئولیت خود و دیگران، تفاوت قایل شوند. افراد هم وابسته که مهارت زندگی مستقل و بدون وابستگی به دیگران را ندارد معمولاً به مراقب از دیگران پرداخته و مسئولیت دیگران را بر عهده می گیرند چون نمی دانند که دامنه روابط آن ها به دیگران از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود. از این عارضه و مشکل تحت عنوان فقدان حد و مرز داخلی یا درونی یاد می شود و همین عارضه باعث می شود تا آن نیز ها همان احساس و رنج و عذابی را تحمل کنند که دیگران به خاطر رفتارها و اشتباهات خودشان تحمل می کنند. برای مثال اگر فرد مهمی در میان اطرافیان ما یا کسانی که برایمان عزیز هستند دچار افسردگی شوند، ما نیز افسرده یا نگران می شویم. نداشتن معیار و حد و مرز برای روابط با دیگران از جمله عوارض رایج در میان اعضای خانواده معتاد است. در بیشتر مواقع فرد هم وابسته به مراتب بیشتر از خود فرد معتاد از عواقب و پی آمدهای اعتیاد، نگران و آشفته است. علت این رنج و عذاب بی مورد آن است که ما نمی توانیم خودمان را از لحاظ احساسی و عاطفی از دیگران جدا و مجزا بدانیم یا به زبان دیگر چون حد و مرز درونی و داخلی در ما وجود ندارد خود را با مسایل احساسی و مشکلات عزیزانمان گرفتار و درگیر می کنیم. برای مثال وقتی عضو معتاد خانواده به علت اعتیاد دست به سرقت می زند، ما احساس شرمندگی و سرافکندگی می کنیم و طوری رفتار می کنیم که گویا ما در این مورد مقصر هستیم یا اینکه این خود ما هستیم که در این مخمصه گرفتار شده ایم. ما برای اینکه آن ها از مشکلات و غم و اندوه خلاص شوند حاظریم  انواع محبت ها و کمک ها را در اختیارشان قرار دهیم چون این تصور اشتباه را داریم که مشکل آن ها در واقع مشکل ما نیز محسوب می شود.  وقتی فرد هم وابسته به کمک دیگران می شتابد در واقع ندانسته  به خودش کمک می کند چون نمی تواند بین خودش و فرد دیگری که دچار گرفتاری شده است  تفاوت بگذارد. رفتار دلسوزانه و فداکارانه و برعهده گرفتن مسئولیت و وظایف مربوط به دیگران توسط فرد هم وابسته، باعث می شود تا ما احساسات و عواطف خودمان را انکار کنیم یا به دست فراموشی بسپاریم. وقتی ما همه وقت و توان خود را برای نجات دیگران صرف می کنیم، در واقع این امکان را برای خودمان فراهم می کنیم که از چنگ مسایل و مشکلاتی که خودمان گرفتار آن هستیم فرار یا آن ها را انکار کنیم. متاسفانه پس از سال ها دلسوزی و غصه خوردن به حال دیگران و تلاش برای حل مسایل و مشکلاتی کسان دیگر، مسایل و مشکلاتی که خود ما با آن ها دست به گریبان هستیم روی هم انبار می شوند و ما دیگر نمی توانیم  زندگی خودمان را اداره کنیم. با اینکه ما تصور می کنیم که انسان خوب و دلسوزی هستیم و به دیگران کمک می کنیم اما در بیشتر مواقع انگیزه ما از کمک کردن به دیگران این است که از واقعیت های زندگی خود فرار می کنیم. علاوه بر این، ما به دیگران کمک می کنیم و در ته دل خودمان انتظار داریم که آن ها نیز خوبی های ما را جبران کنند. وقتی انتظار ما بر آورده نمی شود یعنی کسی که ما به او کمک کرده ایم از کمک کردن به ما خودداری می کند، از دست او عصبانی می شویم و احساس تنفر به ما دست می دهد. سر انجام روز فرا­می رسد که ما متوجه می شویم هم فداکاری ها و از خود گذشتگی هایی که برای حل مشکلات و مسایل دیگران از خود نشان داده ایم بیهوده بوده و کسی توجهی به آن ها نداشته محبت هایی که به دیگران کرده ایم  به هیچ وجه جبران نشده است و در آن زمان است که از خشم به خود می پیچیم و به خود نفرین می کنیم که چرا برآورده ساختن نیازها و خواسته های خودمان، عمرمان را به خدمت و کمک کردن به دیگران صرف کرده ایم. پس از پی بردن به رفتار اشتباه خودمان است که اولین قدم را به سوی بهبودی از اعتیاد هم وابستگی بر می داریم و اعتراف می کنیم که به بیماری اعتیاد رفتاری مبتلا هستیم و باید خود را درمان کنیم و از این بیماری بهبودی پیدا کنیم. در این مرحله از زندگی است که ما متوجه می شویم باید برای روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنیم و حاضریم برای تعیین چنین حد و مرزی تا آنجاکه می توانیم تلاش کنیم.      هر کدام از ما با افراد دیگر ارتباط داریم و بعضی وقت کسانی که با ما در ارتباط هستند رفتاری از خود نشان می دهند که از نظر ما رفتار مناسب و قابل قبولی نیست و احساس می کنیم که به شخصیت ما توهین شده است. افرادی که از سلامت فکری و عقلی و رفتاری برخوردارند، واکنش مناسب و سالمی در برابر رفتارهای توهین آمیز و ناهنجار دیگران از خود نشان می دهند. اگر کسی به آن ها توهین کنند آن ها متناسب با وضعیتی که پیش آمده است، ناراحت، خشمگین و غمگین می شوند یا احساس سرخوردگی می کنند. در چنین مواقعی انسان های سالم به صراحت به طرف مقابل خود که رفتار ناخوشایند داشته است می گویند که از رفتار آن ها ناراحت شده اند و برای خود و دیگران در رفتارهای متقابل حد و مرز و معیار تعیین می کنند. بر خلاف افراد سالم، کسانی که از هم وابستگی رنج می برند اطلاع چندانی از مرزها ندارند و به علت زندگی در خانواده معتاد یا از هم گسیخته ما   هم وابستگان به زندگی آشفته عادت کرده ایم، خانواده ای که هیچ قاعده و قانونی بر آن حاکم نیست و رفتارهای ناخوشایند هیچ حد و مرزی ندارند. به همین علت ما هم وابستگان نمی دانیم که برای خودمان حق و حقوقی داریم و می توانیم هر زمان که با ما بی احترامی می شود و رفتار ناشایستی از دیگران سر می زند با صراحت حرف دلمان را بزنیم و به این گونه رفتار ها اعتراض کنیم. زمانی که ما برای روابط خود با دیگران حد و مرز قایل می شویم در واقع بدون اینکه کسی را سرزنش کنیم یا حالت دفاعی به خود بگیریم به ایجاد روابطی سالم و بدون سوء استفاده بین خود و دیگران کمک می کنیم. با این کار به دیگران می گوئیم که ما که هستیم و چه انتظاری از روابط خود با دیگران داریم. با تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران یاد می گیریم که خودمان را دوست داشته باشیم و به دیگران نیز یاد آوریم شویم که از چه ارزش و اهمیتی برخورداریم. بعضی از مرزهایی که برای دیگران تعیین می کنیم ممکن است غیر قابل انعطاف باشند و بهتر است که همین طور هم باشند، یعنی ما باید مرزها ا را جدی بگریم و از دیگران بخواهیم که حتماً آن ها را رعایت کنند. برای مثال ما نباید به هیچ کس اجازه دهیم که زبانی یا فیزیکی و عاطفی از ما سوء استفاده کند. بعضی از مرزها وجود دارد که باید حتما بر رعایت آن ها از سوی دیگران پافشاری کنیم تا بتوانیم از خودمان در برای تلاش افرادی که می خواهند از ما سوء استفاده کنند، حفاظت کنیم. البته مرزهای دیگری نیز وجود دارند که می توان آن ها را نادیده گرفت. مساله اینجاست که باید روی مرزها و محدودیت هایی که باید در روابط ما با دیگران رعایت شوند توافق و تفاهم وجود داشته باشد. برای مثال، ممکن است شما از پسرتان بخواهید که دیرتر از ساعت ۹ شب به خانه بازنگردد در حالیکه که او می خواهد ساعت ۱۱ شب به خانه بازگردد. شما  می توانید با فرزندتان در این مورد گفتگو کنید و راه حلی میانه که برای هر دو طرف قابل قبول باشد پیدا کنید. در مواقعی که مرزها قابل گفتگو هستند و می توان آسان گرفت ، باید بین دو طرف رابطه دوستانه و همراه با احترام و سازش وجود داشته  باشد و آن ها به حرف های یکدیگر گوش دهند و احترام قایل شوند. اولین قدم برای تعیین مرز در روابط این است که شما مشخص کنید خواسته ها و نیازهای شما برای داشتن یک رابطه سالم و امن چیست و اینکه معلوم شود برای شما چه نوع رفتار و رابطه ای قابل قبول است و چه رفتاری را نمی توانید تحمل کنید . برای برخی از افراد هم وابسته، تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران کار دشواری است. افراد هم وابسته به علت بزرگ شدن در محیطی که خواسته ها و نیازهایشان نادیده گرفته اند، اصولاً نمی دانند که چه خواسته و نیازی دارند. اما پی بردن به خواست ها و نیازها، نخستین گام در راه بهبودی از اعتیاد رفتاری هم وابستگی و آغاز برقراری روابط سالم با دیگران است. برای مثال، ممکن است که شما از فرزند معتادتان بخواهید تا مصرف مواد مخدر را قطع کند. اما شما در وضعیتی نیستید که برای او تکلیف تعیین کنید و از او بخواهید که حتماً مصرف مواد را قطع کند. این درست مثل این است که شما از کسی که بیماری قند خون یا دیابت دارد بخواهید تا که دیگر بیمار نباشد و به بیماریش پایان دهد. از سوی دیگر این احتمال نیز وجود دارد که شما با دادن پول یا حفاظت از او در برابرعواقب و پی آمدهای اقدامات ناهنجارش، ناخواسته به ادامه اعتیاد فرزندتان کمک کنید. برای تعیین حد و مرز، باید شناخت درست و واقع­بینانه ای از رفتاری که می خواهید آن را محدود کنید، داشته باشید. محدودیت و حد و مرزی که تعیین می کنید باید طوری باشد که بتوانید آن را اجرا کنید و انتظاری را که شما دارید، برآورده کند.        نداشتن تجربه و شناخت در زمینه تعیین حد و مرز برای کسانی که با شما در ارتباط هستند باعث می شود که شما تصور کنید آن ها نسبت به شما نامهربان هستند و توجهی به شما ندارند و برای اینکه مبادا آن ها از دست شما ناراحت و عصبانی نشوند، به رفتارهای ناهنجار دیگران اعتراض نمی کنید. اما باید بدانید اگر طرف مقابل شما با رفتارش موجب ناراحتی شما می شود در واقع مقصر اصلی خود شما هستید که از قبل برای رفتار دیگران با خودتان محدودیت و حد و مرزی تعیین نکرده اید. باید بدانید که تعیین حد و مرز در رفتار خودتان با دیگران و رفتار دیگران با شما، اقدام درست و معقولی است و باعث می شود تا شما روابط سالم و لذت بخشی گسترده ای با دیگران داشته باشید. این کار باعث می شود تا بتوانید از حقوق خودتان دفاع کنید و به انسانی ارزشمند و قابل احترام تبدیل شوید و دیگران بدانند که شما چه شخصیتی دارید و انتظار دارید که دیگران با شما چگونه برخورد و رفتار کنند. با استفاده از چنین روشی شما می توانید روابط صادقانه ای با دیگران برقرار کنید و در راه بهبودی از اعتیاد رفتاری هم وابستگی گام بردارید. این کار باعث می شود تا دیگران نیز تکلیف خود را بدانند و روابطی سالم و منطقی با شما داشته باشند.
     
      انواع مرزها
    بسیاری از کسانی که از عارضه هم وابستگی رنج می برند شاید اطلاعی از مساله تعیین حد و مرز نداشته باشند. هم وابستگان، نمی دانند که چگونه می توانند د برای رفتار و ارتباطی که دیگران با  آن ها  دارند حد و مرز و شرایطی تعیین کنند. در این قسمت انواع محدودیت ها و حد و مرزی هایی که یک فرد هم وابسته می تواند در روابط خود با دیگران آن ها را تعیین کند، برای افزایش آگاهی شما و استفاده از آن ها برای مراقبت بهتر از خودتان تشریح شده اند.
     
     
      ۱- مرزهای شخصی               مرزهای شخصی، انواع محدودیت های فیزیکی، عاطفی و روانی را شامل می شود که ما برای حفاظت و مراقبت بهتر از خودمان و مقابله با تسلیم طلبی و سوء استفاده کسانی که با ما ارتباط دارند، تعیین می کنیم. این محدودیت ها و حد و مرزها به ما کمک می کنند تا خود را از لحاظ احساسی و عاطفی بهتر بشناسیم. با تعیین حدود و مرز به خودمان این اجازه را می دهیم که دیدگاه و نظری مخالف احساسات، افکار و نظرات  دیگران داشته باشیم. این گونه محدودیت ها یا مرزهای شخصی در ضمن به ما کمک می کنند تا در مواقعی که دیگران رفتاری نا مناسب و آزار دهنده با ما دارند، بتوانیم به آن اعتراض کنیم و بگوئیم که حاضر نیستیم چنین رفتار و برخوردی را تحمل کنیم. با تعیین معیارها و مرزهای معقول و منطقی نه تنها این حق را پیدا می کنیم که از حقوق خود دفاع کنیم بلکه احساس وظیفه می کنیم که به دیگران بگوئیم چگونه با ما برخورد کنند. مرزهای شخصی، محدودیت ها و شرایطی هستند که ما برای رفتارها و برخوردهای قابل قبول اطرافیان خود تعیین می کنیم. با تعیین این شرایط و محدودیت ها، ما به دیگران می گوئیم که چه رفتار و برخوردی برای ما قابل قبول و چه رفتارها و برخوردهای غیر قابل قبول هستند. این شرایط و محدودیت ها به ما کمک می کنند تا از رفتار توهین آمیز و همراه با سوء استفاده دیگران در امان بمانیم. فردی که دارای افکار و اندیشه و رفتار سالم و منطقی است و برای خود ارزش و احترام قایل است ، در روابط خود با دیگران شرایط و محدودیت هایی تعیین می کند تا دیگران بدانند چگونه با وی برخورد و رفتار کنند و خود را از شر روابط و فتارهای ناسالم و زیان آور دیگران، خلاص کنند.
      ۲- مرزهای عاطفی محدودیت ها و مرزهای عاطفی سالم باعث می شوند تا ما بتوانیم بین عواطف، احساسات و مسئولیت های خودمان و دیگران تفاوت قایل شویم. محدودیت ها و شرط هایی که ما در روابط خود با دیگران تعیین می کنیم در واقع خطوط و مرزهای فرضی و نامرئی هستند که احساسات، عواطف  و مشکلات ما و دیگران را از یکدیگر جدا می کنند. ترسیم کردن چنین خط و مرزی باعث می شود تا ما از درگیر شدن در عواطف و احساسات دیگران خودداری کنیم و خود را مسئول وضعیت روحی و روانی دیگران محسوب نکنیم. ما هم وابستگان به علت ناتوانی در تعیین حد و مرز برای روابطمان با دیگران و انکار کردن یا نادیده گرفتن احساسات واقعی خودمان ، نمی توانیم حالت عاطفی و احساسی مستقل و جداگانه ای  برای خود باشیم. کسی که از سلامت عاطفی و احساسی برخوردار است هرگز بی مورد و بدون اینکه از وی خواسته باشند به دیگران نصیحت نمی کند و هدفش در زندگی این نیست که به دیگران کمک کند که احساس بهتری داشته باشند و مشکلات آن ها را حل کند و خود را مسئول بدبختی ها و مشکلات کسانی بداند که با آن ها در ارتباط است. زندگی افرادی که افکار و اندیشه و عواطف سالم دارند به ندرت تحت تاثیر احساسات و عواطف دیگران قرار می گیرد. این گونه افراد به عنوان انسان های بالغ و عاقل می دانند که نمی توانند دیگران را تغییر دهند و با شناخت درستی از خود دارند به خوبی می دانند که فقط مسئول رفتار و عواطف و احساسات و مشکلات خودشان هستند و نباید خود را درگیر زندگی و مشکلات دیگران کنند. فرد هم وابسته به علت نداشتن مرزهای عاطفی در روابط خود با دیگران، دچار این توهم است که می تواند افراد دیگر را به تغییر رفتارشان وادار کنند. اما باید دانست که هدف اصلی افراد هم وابسته در کمک به دیگران در واقع کنترل پنهانی زندگی و رفتار دیگران است. گرچه فرد هم وابسته انکار می کند، اما هدف اصلی وی از نجات دادن دیگران از مشکلاتی که دارند این است که خودشان را افرادی خوب و دلسوز نشان دهند.
      ۳- مرزهای عقیدتی منظور از مرزهای عقیدتی یا فکری  این است که فرد بتواند به افکار و اندیشه های و ارزش های که به آن ها اعتقاد دارد پایبند و متعهد بماند. مرزهای فکری و عقیدتی سالم باعث می شوند تا ما به افکار و اندیشه های خودمان فکر کنیم و با افکار و اندیشه هایی که برایمان آزار دهند هستند  مخالفت کنیم.اما با توجه به اینکه فرد هم وابسته در خانواده ای بزرگ شده است که به افکار و اندیشه هایش را مسخره کرده یا با آن ها مخالفت کرده اند، به افکار و عقاید خود اعتماد و اطمینانی ندارد. ممکن است آن ها برای روابط خود با دیگران مرزهایی تعیین کنند و به خود قول بدهند که این مرزها را رعایت خواهن کرد اما پس از مدت کوتاهی، قول و قراری را که با خود گذاشته اند فراموش می کنند. افراد هم وابسته به محض شنیدن نظرات و دیدگاه های دیگران در دیدگاه ها و افکار خود دچار تردید می شوند و به همین علت، قول قراری را که با خود گذاشته بودند تا در برابر افکار و اندیشه ای دیگران تسلیم نشوند، فراموش می کنند. فرد هم وابسته به علت نداشتن مرزهای فکری و عقیدتی نمی تواند در برابر افکار و اندیشه های دیگران ابراز وجود کند و از افکار و اندیشه های خود دفاع کنند. فرد هم وابسته در عین حال ممکن است بسیار زود رنج و حساس شود و به هیچ وجه حاضر نشود دیدگاه ها و نظرات دیگران را بپذیرد و در برابر کسانی که با افکار و اندیشه های او مخالفت می کنند به شدت واکنش نشان دهد. افراد هم وابسته به علت نداشتن استقلال عقیده در برابر عقاید دیگران جبهه می گیرند و فکر می کنند که دیگران می خواهند افکار و دیدگاه های خود را به آن ها تحمیل کنند.
      ۴- مرزهای مادی مرزهای مادی باعث می شوند تا ما بدانیم چه چیزهایی به ما تعلق دارد و بتوانیم با اموال و پولی که به ما تعلق دارد هر کاری را که لازم می دانیم و دوست داریم انجام دهیم. افراد هم وابسته برای اینکه دیگران را راضی و خشنود کنند هر کاری که از دستشان بر بیاید برای دیگران انجام می دهند تا بتوانند آن ها را کنترل کنند. فرد هم وابسته در واقع برای اینکه احساس امنیت و آرامش کند به دیگران خدمت می کند. آن ها برای جلب رضایت و خشنودی دیگران حاضرند هر آنچه را که در اختیار از جمله اموال و دارایی و پول خود را نیز به دیگران بدهند، چون قادر نیستند برای خود ارزش و هویتی قایل شوند در نتیجه برای اینکه کنترل دیگران را به دست بگیرند حاضرند برای آن ها پول خرج کنند. افراد هم وابسته فقط برای اینکه محبت و توجه فردی را که به او علاقمند هستند به خود جلب کنند برای او هدیه می خرند بدون اینکه طرف آن ها چنین انتظاری از آن ها داشته باشد. از آنجاکه زندگی فرد هم وابسته به زندگی دیگران گره خورده است در نتیجه ممکن است بدون حساب و با دست و دل بازی فراوان پول در اختیار دیگران قرار دهند. اگر شما از یک فرد هم وابسته بخواهید که مقداری پول به شما قرض بدهد او بیشتر از آن مبلغی که شما خواسته اید به شما پول خواهد داد. افراد هم وابسته به درستی   نمی دانند که چه چیزی به آن ها تعلق دارد چون نه اعتماد به نفس کافی دارند و نه ارزش و اعتباری برای خود قایل هستند  و به همین علت فکر می کند که لیاقت و شایستگی آن را ندارد که برای خودش مال و اموالی داشته باشد.    
      ۵- مرزهای فیزیکی مرزهای فیزیکی محدوده و فضایی را که حریم شخصی و خصوصی شما محسوب می شوند و حتی محدوده ای را به جسم یا بدن شما مربوط می شود مشخص می کنند. این مرزها مشخص می کند که شما حاضرید با چه نوع افرادی و در چه زمان و مکانی ارتباط نزدیک برقرار کنید. برای مثال وقتی کسی خود را کاملاً به شما نزدیک و بدن شما را طوری لمس می کند که برای شما راحت و خوشایند نیست، در آن حالت آن ها حد و مرز یا حریم خصوصی شما را زیر پا گذاشته و نقض کرده اند. افراد هم وابسته به راحتی نمی توانند در روابط خود با دیگران حد و مرز فیزیکی برقرار کنند چون یا در کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفته اند یا اینکه اعتماد به نفس ندارند. برای مثال ممکن است کسی آن ها به گونه ای نا مناسب و ناهنجار لمس کند اما آن ها به علت نداشتن اعتماد به نفس و ارزش قایل نشدن برای خود نتوانند به چنین رفتاری اعتراض کنند. این احتمال نیز وجود دارد که به علت ترس از خشم و واکنش چنین فردی به رفتار ناشایست و آزار دهند او اعتراض نکنند و با سکوت خود به فرد متجاوز به حریم شخصی او اجازه دهند تا هر رفتاری را که می خواهد با آن ها داشته باشد.
      ۶- مرزهای معنوی مرزهای معنوی، بازگو کننده ایمان ما به خداوند و جایگاه ما در جهان هستی است. با داشتن حد و مرز سالم معنوی ما می توانیم روابط شخصی و تکلیف خودمان را با خداوند مشخص کنیم. اگر ما برای رابطه خودمان با خداوند حد و مرز و معیارهای خاصی تعیین کنیم ، در آنصورت هیچ کس نخواهد توانست عقاید و باورها و خواسته های خود را به ما تحمیل کند چون ما برای زندگی خودمان فلسفه و معنویت خاصی خواهیم داشت و ایمان داشتن به خداوند باعث می شود تا ما از تسلیم شدن در برابر اراده و خواست دیگران خودداری کنیم. ایمان داشتن به خداوند به ما این امکان را می دهد تا در زندگی هدف داشته باشیم و بتوانیم به درستی منافع و سود و زیان خودمان را تشخیص دهیم.
     
      مشکلات تعیین حد و مرز
    هیچ کس وقتی به دنیا می آید استعداد مادرزادی ندارد که بتواند خوب و بد خود را به درستی تشخیص دهد و برای روابط خود با دیگران شرایط و حد و مرز تعیین کند. تعیین کردن حد مرز برای روابط با دیگران از جمله مسایلی است که ما در طول زندگی آن را از والدین و اطرافیان خود و حتی از جامعه یاد می گیریم. اما کودکانی که در خانواده های از هم گسیخته و معتاد بزرگ می شوند چون در چنین خانواده هایی هیچ نوع قاعده و قانون خاصی بر رفتار اعضای خانواده حاکم نیست و هر یک از اعضای خانواده همانطور که دلشان می خواهد و منافعشان ایجاب می کند با دیگر اعضای خانواده رفتار می کنند در نتیجه فرزندان خانواده نمی دانند که چه حق و حقوقی دارند و برای برقرار کردن روابط سالم با دیگران باید چه حد و مرزی را تعیین و رعایت کنند.
     
    در این قسمت برخی از عوامل و علل ناتوانی افراد هم وابسته در تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران بطور کلی بازگو شده اند: هیچ کس هیچ وقت به ما یاد نداده است که چگونه می توانیم حد و مرز سالم برای روابط خود با دیگران تعیین کنیم. اعتماد به نفس نداریم و ارزش و تصور می کنیم که ارزش و اهمیت خاصی نیز نداریم. چون برای خودمان ارزش و اهمیتی قایل نیستم تصور می کنیم که دیگران نیز ما را به حساب نمی آوردند. تصور می کنیم لیاقت و شایستگی آن را نداریم که با ما به عنوان یک انسان برابر با دیگر انسان ها رفتار شود. ما شناخت درست و مناسبی از خواسته و نیازهای خود نداریم. تصور می کنیم حق نداریم روی حقوق و خواسته ها و نیازهای خود پافشاری کنیم و دیگران بخواهیم تا آن ها را رعایت کنند. فکر می کنیم نیازها و خواسته های دیگران از خواسته ها و نیازهای ما مهم تر هستند. نه گفتن را بلد نیستیم و به ما یاد نداده اند که بعضی مواقع لازم است تا به دیگران جواب رد بدهیم و نه گفتن را یاد بگیریم. تصور می کنیم چاره ای جز قبول و تن دردادن به خواست های دیگران نداریم. نمی دانیم که این حق را داریم که به رفتارها و خواسته های بی مورد و ناهنجار دیگران اعتراض کنیم. از آن ترس داریم که مبادا ما را مسخره کنند، با ما مخالفت کنند یا ما را تنها بگذارند. از آن ترس داریم که دیگران از دست ما عصبانی و ناراحت شوند. از آن ترس داریم که مبادا دیگران ما را افرادی خود خواه و مغرور به حساب بیاورند. مسئولیت کارهای دیگران را بر عهده می گیریم و خودمان را درگیر زندگی دیگران می کنیم . تصور می کنیم نباید هیچ وقت از هیچ کس چیزی بخواهیم چون درخواست کردن از دیگران با فرهنگ و اخلاق ما سازگار نمی باشد.
     
      راهکارهای دفاع در مقابل مرزهای سالم
    بسیاری از افراد هم وابسته به جای اینکه از حق خود برای تعیین حد و مرز و محدودیت سالم و منطقی در روابط خود با دیگران استفاده کنند، بطور ناخودآگاه برای کنار آمدن با رفتارهای سالم از راهکارهای دفاعی عاطفی استفاده می کنند. افراد هم وابسته چون آگاهی و شناختی از حد و مرز ندارند و نمی دانند که چگونه می توانند چنین حد و مرزی را تعیین کنند در نتیجه به راهکارها و روش های متوسل می شوند که به اعتبار و حیثیت آن ها لطمه وارد می کند و باعث می شود تا احساس کنند افراد بی ارزش و بی اهمیتی هستند.
     

     
    در این قسمت چند مورد از روش های دفاعی عاطفی که افراد هم وابسته برای توجیه روابط آزار دهنده و ناخوشایندی که با دیگران دارند به آن ها متوسل می شوند برای آگاهی شمار بازگو شده اند. 
      ۱- مقصر دانستن دیگران
    به جای اینکه به طرف مقابل خود با صراحت بگوییم چه رفتاری برایمان قابل قبول نیست، او را مسئول مسایل و مشکلاتی می دانیم که هیچ ارتباطی به روابط دو جانبه ما ندارد و دیگران را مسئول بدبختی ها و گرفتاری های خودمان معرفی می کنیم. برای مثال، به جای اینکه مستقیماً و با صراحت از پسرمان بخواهیم که در محیط خانه مواد مخدر مصرف نکند هیچ اشاره ای به مصرف کردن مواد او نمی کنید اما بدبختی ها و گرفتاری های زندگی خودتان را به گردن او می اندازید و او را مقصرمعرفی می کنید.
      ۲- قضاوت کردن
    به جای اینکه با صراحت اعلام کنیم که حاضر به تحمل چه نوع رفتارهایی نیستیم به قضاوت در باره کسانی که با ما در ارتباط هستند می پردازیم و روی خطاها و اشتباهات آن ها انگشت می گذاریم و خطاها و اشتباهاتی را که خودمان مرتکب می شویم نادیده می گیریم. برای مثال، به جای اینکه به آرامی و متانت به شوهرتان یادآور شوید که انتظار دارید آن ها نیز بخشی از مسئولیت های  خانه و خانواده را بر عهده بگیرند، او را به بی لیاقتی و بی دست و پا بودن متهم می کنید. در ضمن فراموش می کنیم که با ندانم کاری های خود بر عهد ه گرفتن بیش از حد وظایف و مسئولیت های زندگی به مسئولیت ناپذیری و بی قید و بند بودن همسرمان کمک می کنیم.
      ۳- توجیه و منطقی جلوه دادن              
    به جای اینکه با صراحت بگوییم که چه رفتاری برای ما قابل قبول نیست، رفتارهای ناشایست و آزار دهنده دیگران را توجیه می کنیم و خود را سزاوار چنین رفتاری می دانیم. برای مثال، به جای اینکه از رئیس خودتان بخواهید تا در محیط کار با شمار محترمانه رفتار کند، به خودتان می گوئید همه مدیران  با کارمندانشان همینطور رفتار می کنند واینکه شما سزاوار رفتار نامطلوب و ناخوشایند هستند چون به بهترین شکل ممکن به راهکارهای رئیس توجه نشان نداده اید و او حق دارد که با شما اینطور رفتار کند.  
      ۴- خشم
    به جای اینکه به طرف مقابل خود با صراحت بگوییم چه نوع رفتاری برای ما قابل قبول نیست در برابر رفتارهای ناهنجار و آزار دهنده او سکوت می کنیم و در حالیکه خشم در درون ما غوغا می کنید چنان قیافه آرام و دوستانه ای به خود می گیریم که گویی به هیچ وجه از رفتار ناشایست طرف مقابل خود ناراحت نشده ایم. ما بیهوده و بی جهت خودمان را شکنجه می دهیم در حالی که اگر با صراحت نارضایتی خود را از رفتار ناهنجار طرف مقابل ابراز کنیم دیگر نیازی به خودخوری و خشم درونی و شکنجه دادن خودمان نخواهیم داشت. از آن می ترسیم که ندانسته و نخواسته اشتباهی مرتکب شده ایم، رفتاری که باعث ناراحتی طرف مقابل شده است. به همین علت تصور می کنیم که خطایی از ما سر زده است و بابت آن احساس گناه و اضطراب می کنیم.
      ۵- انکار
    ما به عنوان افراد هم وابسته در بیشتر مواقع حتی نمی دانیم که حق و حقوقی داریم و می توانیم در برابر خواست ها و انتظارات نا خوشایند و نامعقول دیگران نه بگوییم. به دیگران اجازه می دهیم که ما را زیر پای خودشان له و لگد مال کنند. با آنکه در درون خودمان می دانیم که رفتاری که دیگران با ما دارند اشتباه است اما انکار می کنیم که حقوق ما نادیده گرفته شده است. آنچه که ما در دوران کودکی یاد  گرفته ایم باعث می شود تا هیچ وقت از دیگران هیچ انتظاری نداشته باشیم و به همه حق و اجازه بدهیم که به ما بی احترامی کنند چون برای ما رفتار توهین آمیز و آزار دهند حالت عادی و طبیعی پیدا کرده است.
      ۶- سرکوب
    به جای اینکه با صراحت و به سادگی بگوییم که رفتار طرف مقابل برای ما غیر قابل قبول و آزار دهند است چنین وانمود می کنیم بدرفتاری با ما اشکالی ندارد و ما آن را می پذیریم و با این کار باعث می شویم که احساس واقعی خودمان را سرکوب و تظاهر کنیم که اتفاق خاصی نیفتاده است. برای مثال، به جای اینکه از رفتار ناهنجار و توهین آمیز همسرمان احساس خشم و ناراحتی کنیم و به جای اینکه کاری کنیم که او دیگر ما را با رفتارهای ناخوشایند خود آزار ندهد، روی احساسات واقعی خود سرپوش می گذاریم و وانمود می کنیم که اتفاق ناخوشایندی رخ نداده است و اینکه خود را قانع می کنیم  که رفتار او رفتاری عادی در میان مردان است. بررسی ها نشان می دهد که بیشتر زنان رفتارهای خشونت آمیز شوهر خود را تحمل می کنند چون چون از کمبود اعتماد به نفس و عذاب بیماری هم وابستگی رنج می برند  و از امکانات و منابع لازم برای دفاع از خود در برابر شوهرشان محروم هستند.
      ۷- واکنش غیر عادی     
    به جای اینکه با صراحت به طرف مقابل بگوییم که رفتارش برای ما آزار دهند و غیرقابل قبول است در برابر این گونه رفتارها از خود هیچ واکنشی نشان نمی دهیم و به جای اعتراض به خود شخص با شخص دیگری درد دل می کنیم و هر چه ناسزا وجود دارد نثار کسی می کنیم که به ما توهین کرده و با رفتار ناهنجار خود موجبات رنجش ما را فراهم کرده است. برای مثال، به جای اینکه به رفتار ناشایست برادرمان اعتراض کنیم با او به خوشرویی برخورد می کنیم اما تلفن را برداشته و با مادرمان درباره رفتار آزار دهنده برادرمان درد دل و غیبت  می کنیم و از او بد می گوئیم.
      ۸- تلافی بی مورد
    به جای اینکه با صراحت به طرف مقابل خود بگوییم که چه نوع رفتارهایی برای ما قابل قبول نیست و به  کسانی که با رفتارهای ناهنجارشان به ما توهین می کنند اعتراض کنیم و برای آن ها محدودیت و حد و مرز تعیین کنیم، برای کسانی که هیچ گناهی ندارند و رفتارشان با ما هیچ اشکالی ندارد محدودیت و حد و مرز شدید و انعطاف ناپذیر تعیین می کنیم. برای مثال، به جای اینکه برای همسرمان که رفتار ناشایستی با ما دارد و ما را با رفتارش آزار می دهد  حد و حدودی تعیین کنیم، تلاقی رفتار ناخوشایند همسرمان را سر فرزندانمان در می آوریم و آن ها را تنبیه می کنیم. به این نوع رفتار می گویند تلافی درآوردن بی مورد یعنی به جای اینکه با کسی که با ما رفتار بدی داشته است برخورد کنیم به علل مختلف هیچ واکنشی به او نشان نمی دهیم و به جای او با دیگرانی که هیچ گناهی ندارند و آزاری به ما نرسانده اند برخورد می کنیم و تلافی کسی را که از دستش ناراحت هستیم از دیگران در می آوریم. علت این کار این است که ما به شدت می ترسیم برای کسی که موجبات ناراحتی ما را فراهم می آورده است، حد و حدود تعیین کنیم.
      ۹- مظلوم نمایی
    به جای اینکه با صراحت و بدون هیچ گونه جار و جنجالی برای رفتار کسانی که با ما در ارتباط هستند حد و حدودی تعیین کنیم تا ما را آزار ندهند، رفتاری کودکانه در پیش می گیریم و نقش قربانی را بازی می کنیم یا اینکه کاملاً تسلیم می شویم و مظلوم نمایی می کنیم. برای مثال، به جای اینکه از همسرمان بخواهیم تا با ما محترمانه  صحبت کند و از ناسزا گویی و سخنان زشت خودداری کند، مثل کودکان خودمان را درمانده و بیچاره نشان می دهیم. در برابر رفتار آزار دهنده همسرمان به گریه می افتیم و می گوییم مگر ما چه کره ایم که با ما اینطور رفتار می کنید. آیا ترا دوست نداشته ام و به شما محبت نکرده ام که اکنون با من اینطور بد رفتار می کنید.

    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:6 توسط : 12&12 | دسته : هم وابستگی و حد و مرز
  •    []

  • ۷- نقش های هم وابستگان
     
    كساني كه در خانواده معتاد و از هم گسيخته و پرخاشگر بزرگ مي شوند براي اينكه بتوانند از آسيب و آزار و اذيت در محيط خانه در امان بمانند، نقش های ناسالم و ناهنجار بر عهده مي  گيرند. برعهده گرفتن نقش های ناسالم و ناهنجار به آن ها كمك كرده است تا در دوران كودكي از آسيب ها و خطرها در امان بمانند اما همين نقش ها باعث مي شوند تا اين گونه كودكان درهنگام بزرگسالي روابط ناسالمي با ديگران داشته باشد و به اعتياد رفتاري هم وابستگي دچار شوند. البته بايد توجه داشت كه بر عهده گرفت نقش های مختلف، پديده اي متداول در همه نقاط دنيا محسوب مي شود و مردم براي اداره امور زندگي خود ناچار هستند تا در مواقع و مكان هاي مختلف نقش هاي متفاوتي را بر عهده بگيرند. اما افراد هم وابسته آنچنان نقش هاي متفاوت و مختلف بر عهده مي گيرند كه هويت واقعي و ارزش خود را به خاطر بازي كردن نقش هاي متفاوت در دنيا، فراموش مي كنند. اين بخش به توصيف رايج ترين نقش هايي كه هم وابستگان بر عهده مي گيرند اختصاص دارد، نقش هايي كه باعث مي شوند ما هويت اصيل انساني خود را از دست بدهيم و نتوانيم با ديگران روابط سالم و رضايت بخش، هم براي خودمان و هم طرف مقابل برقرار كنيم.
      عوامل ایجاد کننده نقش های هم وابستگی نقش هایی که فرد هم وابسته بازی می کند
     
      عوامل ایجاد کننده نقش هايی هم وابستگی بسياري از هم وابستگان خود را افرادي بي ارزش، حقير به حساب مي آورند و فكر مي كنند براي اينكه بتوانند راه خود را در زندگي پيدا كنند بايد به ديگران وابسته باشند. واقعيت تلخ در مورد ما هم وابستگان اين است كه ما بزرگ شدن و رفتار كردن به عنوان يك فرد بزرگسال مسئول را ياد نگرفته ايم. ما زندگي خود را همانند زندگي كودكان اداره مي كنيم و تصور مي كنيم كه كودك هستيم و همچنان در خانواده اي از هم گسيخته و پرخاشگر زندگي مي كنيم. بر اين باوريم كه نمي توانيم سرنوشتمان را خودمان تعيين كنيم و آن گونه كه مي خواهيم زندگي كنيم. در عمق وجودمان اين توهم را داريم كه والدين ما سرانجام روزي ما را دوست خواهند داشت و از ما مراقبت و محافظت خواهند كرد: اگر من سر به راه باشم   مادرم مرا دوست خواهد داشت، اگر كاري را كه از من مي خواهند انجام دهم، پدرم مصرف مواد مخدر را قطع خواهد كرد و اگر بچه خوبي باشم ديگر كتك نخواهم خورد. اين ها راه ها و روش هايي هستند كه ما در دوران كودكي براي حفاظت از خودمان در خانواده اي بدرفتار و پرخاشگر، از هم گسيخته و معتاد، از آن ها استفاده مي كرديم. اين روش ها در دوران كودكي به ما كمك كردند تا در محيط عذاب آور خانواده، از بدرفتاري والدين خود در امان بمانيم. متاسفانه برخي از ما هم وابستگان، در دوران بزرگسالي نيز همين روش ها و كارها را برای اداره زندگی خود ادامه می دهیم در حالیکه می باید این گونه رفتارهای اعتیادی را که به دوران کودکی ما مربوط می شوند در دوران بزرگسالی به دست فراموشی بسپاریم. ما تصور می کنیم که با رفتار و کارهای خودمان می توانیم دیگران را تغییر دهیم و آن ها را وادار کنیم تا با ما آن طور که ما می خواهیم و دوست داریم رفتار کنند. این توهم  و تصور که ما می توانیم دیگران را تغییر دهیم شکل های مختلفي پیدا می کنند. ما هم وابستگان عادت کرده ایم تا دیگران را راضی و خشنود کنیم و بر ادامه روابط خود با دیگران و کمک به آن ها حتی در مواقعی که از ما کمک نخواسته اند ادامه می دهیم و در واقع در زندگی دیگران دخالت و به نوعی فضولی می کنیم. کار و زندگی خودمان را کنار می گذاریم و همه سعی خود را می کنیم تا دیگران را نجات دهیم چون این توهم را داریم که می توانیم همه مشکلات دیگران را حل کنی. انگار که خودمان هیچ مشکل و کار و زندگی نداریم چون همه وقت و انرژی خود را برای پی بردن به مشکلات و گرفتاری های دیگران و تلاش برای حل مشکلات آن ها صرف می کنیم. با فکر کردن به مسایل و مشکلات دیگران، خودمان ومشکلاتمان را از یاد می بریم و فقط کارهایی را انجام می دهیم که به روابط ما با دیگران ارتباط می کنند. کارهایی را انجام می دهیم که کاملاً بر خلاف میل، نیازها و خواسته های خودمان است فقط به این امید که دیگران با توجه به خدمتی که به آن ها می کنیم رفتار بهتری با ما داشته باشند و ما را دوست بدارند و خوبی های ما را جبران کنند، یعنی همان آرزوهایی که در دوران کودکی داشته ایم. گفته می شود که هم وابستگی در واقع بیماری مربوط به روابط با دیگران است اما واقعیت این است که علت این بیماری رابطه ناسالمی است که ما با خودمان داریم. باور اشتباه و نادرستی که باعث می شود تا ما به ناهنجاری یا اعتیاد رفتاری هم وابستگی مبتلا شویم این تصور باطل است که براي خود ارزش و اهمیتی قايل نيسيتم و فقط وقتی اهمیت و ارزش پیدا می کنیم که دیگران ما و زندگی ما را تائید کنند و ما را دوست داشته باشند و روابط خودشان با ما را حفظ کنند. این عمده ترین و اصلي ترین مشکل و ناهنجاری است که ما هم وابستگان از آن رنج می بریم. هم وابستگی معنی گسترده و متفاوتی دارد اما مناسبت ترین و گویاترین تعریفی که از هم وابستگی می شود این است که فرد هم وابسته با خود صادق نیست و خود را قبول ندارد و رابطه ای که با خود دارد، رابطه ناسالم و بیمارگونه است. تردیدی وجود ندارد که این ترس، ریشه در کودکی ما دارد، یعنی زمانی که ما از ابراز وجود و نشان دادن احساسات واقعی خود خجالت می کشیدیم و احساس حقارت می کردیم. همین عوامل باعث شده اند تا ما در هنگام بزرگسالی نیز از آن نگران باشیم که دیگران درباره ما چه فکری می کنند و فکر می کنیم برای اینکه بتوانیم احساس آرامش و ارزش کنیم باید آنطور که دیگران از ما انتظار دارند رفتار کنیم. نتیجه قطعی و گریزناپذیر چنین طرز فکری بدون شک احساس بیزاری و سردرگمی از روابطی است که ما با دیگران داریم. برای اینکه بتوانیم دیگران را راضی کنیم، هویت خودمان را تغییر می دهیم اما این کار نیز ما را خوشحال و راضی نمی کند. کارها و خدماتی که به دیگران می کنیم باعث نمي شود که دیگران ما را دوست بدارند و در نتیجه با همه تلاش و کوششی که برای راضی کردن دیگران انجام داده ایم بازهم آن ها علاقه ای به ما نشان نمی دهند و ما را تنها می گذارند. ما خواست ها و نیازهای خودمان را نادیده می گیریم و وقت و انرژی خودمان را صرف کمک کردن به دیگران و حل مشکلات آن ها می کنیم اما از این کار خودمان نیز آن نتیجه ای را که می خواستیم نمی گیریم و در نتیجه بیش از پیش، احساس تنهایی و سرخوردگی می کنیم و از اینکه این همه به دیگران خدمت و فداکاری کرده ایم به شدت احساس پشیمانی می کنیم.چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه و چه اعتراف یا انکار کنیم، نقش هایی که ما بازی می کنیم در اصل برای کنترل زندگی خود و روابطی است که با دیگران داریم. این نقش بازی کردن ها در دوران کودکی به ما کمک کرده اند و ما را از گزند و آسیب در محیط ناامن خانه در امان مانده ایم. اکنون که وارد مرحله بزرگسالی شده ایم همان عادت و رفتار ناسالم دوران کودکی باعث شده اند تا ما به افراد هم وابسته تبدیل شویم و زندگی خود را تباه و مختل کنیم. بیشتر افراد هم وابسته، به زندگی از دریچه دید یک قربانی نگاه می کنند. ما هم وابستگان طوری زندگی می کنیم که گویی سرنوشت ما این بوده است که زندگی غم­انگیزی داشته باشیم و اینکه برای ایجاد تغییر در زندگی خود هیچ کاری از دست ما بر نمی آید و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند سرنوشت غم انگیز ما را تغییر دهد. ما طوری زندگی می کنیم که گویی هنوز کودک هستیم و دیگران که از ما بزرگتر هستند مسئولیت مراقبت و فراهم آوردن آرامش و خوشبختی ما را بر عهده دارند. بسیاری از ما هم وابستگان هرگز به این فکر نمی کنیم که ما هم رشد کرده و بزرگ شده ایم و باید سرنوشت و زندگی خودمان را خودمان به  دست بگیریم.  علت همه روابط ناسالمي که ما با دیگران داریم این باور غلط و اشتباه است که ما تصور می کنیم دیگران می توانند برای ما خوشبختی به ارمغان آورند و زندگی ما را سر و سامان دهند. به همین علت است که ما هویت واقعی خود را نادیده می گیریم و رفتارهایی را انجام می دهیم که خوشایند دیگران باشد. ما واقعیت وجودی خود را بی اهمیت و بی ارزش می دانیم و در واقع بازیچه دست دیگران می شویم. با اهمیت دادن بیش از اندازه به دیگران و بت ساختن از آن ها برای خودمان چنین تصور می کنیم که آن ها در مقایسه با ما انسان های برتر و ارزشمندتری هستند. ما اختیار روابط خود را به دست دیگران می دهیم و با همین کار خود به دیگران اجازه می دهیم که به ما بی احترامی کنند. وقتی طرف مقابل ما از موقعیت برتر خود سوء استفاده می کند چون ما به آن ها چنین اجازه داده ایم که ما را زیر سلطه خود درآوردند و به ما بی احترامی کنند و ما را فرمانبردار خود کنند، احساس قربانی بودن و اسیر چنگ سرنوشتی بی رحم و شوم می کنیم. بسیاری از ما هم وابستگان شاید ندانیم که در زندگی قربانی شده ایم و نمی دانیم که چگونه باعث شده ایم که روابط ناسالم و آزار دهنده ای با دیگران داشته باشیم. اما وقتی خودمان را انسان هایی پائین تر از دیگران بدانیم، بدون شک زندگی غم انگیز، منفعل، در مواقعی پرخاشگر و وحشت زده خواهیم داشت و همواره احساس گناه و شرمندگی خواهیم کرد. ما نه خود را به خوبی می شناسیم و نه به خودمان اعتماد و اعتقاد داریم چون در هر برخورد و رابطه تازه ای که ایجاد می کنیم، هویت و رفتار ما تغییر می کند. ما نه فقط به خود اعتماد و اطمینان نداریم بلکه به دیگران نیز اعتماد نداریم و چرا باید داشته باشیم. ما که در زندگی خود احساس قربانی بودن داشته ایم و دیگران به ما خیانت و از ما سوء استفاده کرده اند، چگونه می توانیم به آن ها اعتماد کنیم. فقط وقتی آنقدر جسارت و شهامت پیدا می کنیم که نگاهی دقیق به خود بیندازیم و باورهای خود را زیر سئوال ببریم، آن وقت است که این امکان را پیدا می کنیم که خود را از حالت قربانی و هم وابسته بودن نجات دهیم. وقتی بتوانیم رفتاری را که لازمه یک انسان بالغ و بزرگسال است داشته باشیم و خود را انسان ارزشمندی بدانیم و بخواهیم از حق و حقوق خود دفاع کنیم در آنصورت می توانیم از شر احساس قربانی بودن و اعتیاد رفتاری خود یعنی هم وابستگی نجات پیدا کنیم. عواملی که باعث می شوند تا ما نقش انسان هم وابسته را بازی کنیم:
      احساس بی ارزش بودن و نداشتن اعتماد به نفس. احساس رنج و عذاب که در دوران کودکی متحمل شده ایم و سرکوب کردن احساساتی که نتوانسته ایم آن ها را بروز دهیم. احساس بی هویتی و نداشتن قدرت اراده. نداشتن صداقت و آلت دست دیگران قرار گرفتن. تن در دادن به روابط ناسالم و ناهنجار. احساس شرم و سرافکندگی کردن و باعث شرمندگی شدن احساس همیشگی گناه و نداشتن شناخت دقیق از خود و دیگران . انتقال یافت از یک نسل به نسل دیگر.
     
      نقش هایی که فرد هم وابسته بازی می کند
    در این قسمت، نقش هایی که یک فرد هم وابسته بازی می کند نقش هایی که باعث می شود تا ما هویت خود را از دست بدهیم و به داشتن روابط ناسالم و ناهنجار ادامه دهیم، تشریح و تعریف شده است. در این قسمت رهنمودهایی برای بر عهده گرفتن مسئولیت در قبال خودمان و برقرار کردن رابطه ای یکسان و رضایت بخش برای هر دو طرف، ارایه شده است. فراموش نکنید که ما افراد هم وابسته معمولاً در زندگی نقش های گوناگونی را بر عهده می گیریم و در شرایط و مکان های مختلف به شکلی متفاوتی و نقشی متفاوت بازی می کنیم.
     
      ۱- نجات دهنده
    باورها و دیدگاه ها: “وقتی به دیگران کمک می کنم احساس خوبی به من دست می دهد”
     
    ویژگی ها نجات بخش یا ناجی هم وابستگانی که نقش ناجی یا نجات دهنده را بازی می کنند معمولاً افرادی هستند که در خانواده هایی بزرگ شده اند که خواست ها و نیازها آن ها برآورده نشده است. در دوران کودکی برای اینکه مورد مهر و محبت قرار گیرند، ناچار شده اند که خواسته ها و نیازهای دیگران را برآورده کنند. افرادی که نقش ناجی را بازی می کنند در واقع باعث می شوند تا کسانی که از یک ناهنجاری یا بیماری مثل بیماری اعتیاد رنج می برند به اعتیاد خود ادامه دهند چون می بینند که کسی هست که از آن ها مراقبت می کند. این گونه افراد بیش از اندازه از به دیگران خدمت و از آن ها دفاع می کنند. معمولاً زن ها نقش ناجی را بازی می کنند. برای مثال همسر فردی که هر روز به بهانه ای سر کار نمی رود یا با تاخیر در محل کارش حاضر می شود با تماس گرفتن با رئیس شوهرش به دفاع از همسر خود و توجیه بی انضباطی او می پردازد و دروغ می گوید تا شوهرش از کار بیکار نشود. نمونه دیگر در این زمینه مادری است که تکالیف درسی فرزند خود را انجام می دهد تا مبادا فرزندش در امتحانات مردود شود. کسانی که نقش ناجی را بازی می کنند از اینکه می توانند به فردی که دوستش دارند خدمت کنند و به جای آن ها مسئولیت قبول کنند و زحمت بکشند، احساس رضایت خاطر فراوانی به دست می آورند. آن ها اغلب به خاطر ایفای نقش ناجی و یاری کننده به خود افتخار می کنند. در بعضی از مواقع از این گونه افراد در جامعه تجلیل و قدردانی می شود چون کارهایی را که آن ها انجام می دهند کاری است که انسان های از خود گذشتگی و فداکار انجام می دهند. آن ها چنین تصور و باور می کنند که به علت کمک کردن به دیگران انسان های شریف ارزشمندی محسوب می شوند و خداوند آن ها را به خاطر کارها و خدماتی که انجام می دهند دوست دارد. اما همین افراد با بازی کردن نقش نجات دهند و کمک کردن به دیگران در باطن انتظار دارد که کسانی به او به آن ها کمک کرده است روزی خوبی ها و محبت های او را جبران کنند. فرد ناجی با آنکه بارها بی محبتی دیگران را در مقابل محبت هایی که او به آن ها  کرده است تجربه و مشاهد کرده است اما باز هم انتظار دارد که دیگران پاسخ محبت ها و خوبی های او را بدهند. کسانی که فرد هم وابسته به عنوان ناجی به آن ها کمک کرده است قدر خوبی های او را نمی دانند و فکر می کنند که این حق آن هاست که فرد ناجی از آن ها حمایت کند و در مواقعی نیز از دخالت های بیمورد فرد ناجی ناراحت و احساس تنفر می کند. واقعیت این است که افرادی که نیازمند هستند به ندرت می توانند به دیگران کمک کنند. آن ها وقتی خودشان به شدت نیازمند هستند چگونه می توانند به دیگران کمک کنند. افرادی که نقش ناجی را بازی می کنند اغلب احساس افسردگی و ناامیدی دارند و به همین علت به راحتی مورد سوء استفاده دیگران قرار گرفته و قربانی می شوند. قدرنشناسی دیگران از خدمت و کمک هایی که فرد ناجی در اختیار دیگران قرار می دهد باعث می شود تا ناجی احساس کند که زندگی تا چه اندازه به او جفا و ظلم کرده است و اینکه مردم چگونه او را تحقیر و سرافگنده می کنند و همین احساس باعث می شود تا آن ها همچنان هم وابسته باقی بمانند. احساس سوء استفاده شدن، خیانت شدن، بازیچه دست این و آن شدن از جمله نشانه های افراد هم وابسته است. در بیشتر مواقعی از افرادی که نقش ناجی را بازی می کنند می شنویم که می گویند: این همه به شما خدمت کردم این بود نتیجه زحماتی که برای شما کشیدم؟ یا اینکه، هر اندازه هم که به شما کمک کنم بازهم کافی به نظر نمی رسد یا چرا با من که این همه به شما خدمت و محبت کرده ام این طور بد رفتار می کنید؟ بزرگترین ترس افراد ناجی این است که تنها بمانند. آن ها بر این باورند که میزان ارزش و اهمیت آن ها در میزان کمک و حمایت از  دیگران است. یکی دیگر از مسایلی که درباره رفتار هم وابستگی باید به آن توجه داشت، تاثیر چنین رفتاری بر کسانی است که فرد هم وابسته به آن ها کمک می کند. فردی که احساس می کند باید دیگران را از مصائب و مشکلات نجات دهد، طبیعی است که مسایل و مشکلاتی را برای خود ایجاد می کند و ناچار است که عواقب رفتار و اقدامات خود را نیز تحمل کند. اما فرد هم وابسته ای که نقش ناجی را بازی می کند همواره تلاش می کند تا اوضاع آشفته دیگران را سر و سامان دهد و آن ها از گرداب مشکلات و گرفتاری ها نجات دهد، مشکلات و مسایلی که وی ا هیچ نقشی در آن نداشته و بی مورد خود را درگیر آن ساخته است د. فرد هم وابسته ای که نقش ناجی را بازی می کند، از مشکلاتی که به خاطر مشکلات دیگران برای خودش ایجاد می کند درس عبرت نمی گیرد. هر چه آن ها بیشتر به افراد دیگر کمک می کنند، طرف مقابل احساس مسئولیت کمتری می کند. وقتی طرف مقابل احساس وظیفه و مسئولیت کمتری می کند، فرد هم وابسته ناچار می شود تا حمایت و خدمات بیشتری در اختیار او قرار دهد. و به این ترتیب است که این چرخه معیوب در روابط فرد ناجی و دریافت کننده کمک، شکل می گیرد و سبب می شود تا زندگی هر دو طرف از  حالت طبیعی و سالم خارج شود و شکل ناهنجار به خود بگیرد.  البته کمک و خوبی کردن به دیگران به گونه ای سالم، نشان دهنده محبت و سخاوتمندی و خوب بودن انسان است. این امکان وجود دارد که انسان بدون اینکه نقش ناجی را بازی کند از دیگران حمایت و به آن ها کمک کند. بین فردی که واقعاً دوست دارد تا به دیگران کمک کند و فردی که به علت اعتیاد رفتاری نقش ناجی را بازی می کند، تفاوت وجود دارد. کسانی که از صمیم قلب به دیگران کمک می کنند، به هیچ وجه انتظار ندارند که طرف مقابل نیز به آن ها خدمت یا کمک کند و به اصطلاح بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران کمک می کند. این گونه افراد به دیگران کمک می کنند تا بتوانند مسئولیت و وظایفی را که بر عهده دارند انجام دهند و در واقع خودشان به خودشان کمک کنند در حالیکه فرد ناجی با کمک های ناسالم خود باعث می شود تا فردی که معتاد است یا مشکلات رفتاری دیگری دارد با استفاده از کمک های ناجی، به اعتیاد مصرفی یا رفتاری و دیگر ناهنجاری های زندگی خود ادامه دهد. افرادی که واقعاً نیکوکار هستند و از خدمت به دیگران لذت می برند می دانند که هر کسی حق دارد که اشتباه کند و از اشتباهات خود درس عبرت بگیرد و عواقب ناگوار رفتارهای ناهنجار خود را تحمل کند. افراد واقعاً نیکوکار و خیرخواه وقتی به دیگران کمک می کنند می دانند که هر کسی باید تاوان اشتباهات خود را پس بدهد و مسئولیت کارها و رفتارهای ناهنجار خود را بپذیرد. اما کسانی که از بیماری هم وابستگی رنج می برند و به علت همین بیماری نقش ناجی را در ارتباط با دیگران بازی می کنند در واقع برای برطرف شدن نیازهای عاطفی و احساسات سرکوب شده درونی خود به دیگران کمک کنند و کمک آن ها با توقع و چشمداشت کمک متقابل همراه است. این گونه افراد اگر به کسی کمک می کنند نه به طور آشکار بلکه به طور کاملاً مخفی و پنهانی انتظار دارند که خوبی هایی که به دیگران می کنند، جبران شود و با این کار خود در واقع می خواهند که دیگران آن ها را انسانی ارزشمند و قابل احترام بدانند و در نتیجه فرد هم وابسته که از کمبودهای عاطفی و احساسی رنج می برد، احساس آرامش و لذت کند. برخی از ویژگی های برجسته کسانی که نقش ناجی را بر عهده گفته اند:
      برای این نقش ناجی را بازی می کند و به دیگران کمک تا احساس مهم بودن داشته باشد. برای فرار کردن از چنگ مشکلات و احساسات آزار دهنده خودش، تلاش می کند تا زندگی دیگران را تحت کنترل خود درآورد. می خواهد با کمک های خود به دیگران نشان دهد که در مقایسه با آن ها انسان بهتری است. با کمک و خوبی کردن به دیگران می خواهد برای خود موقعیت و جایگاه بهتری در بین مردم ایجاد کند. این تصور اشتباه را دارد که از دیگران برتر است. وقتی به دیگران کمک نمی کند احساس شرمندگی و گناه می کند.
     
    ابزارهای بهبودی برای فرد ناجی تا بتواند اعتماد به نفس پیدا کند و روابط سالم تر با دیگران داشته باشد :
      زندگی خودت را در اولویت قرار بده و قبل از پرداختن به مسایل و مشکلات دیگران به خوشبختی و رفاه و آسایش خودت فکر کن. اول فکر کن که چرا می خواهی به دیگران کمک و خوبی کنی و بعد این کار را انجام بده. اطمینان پیدا کن که انگیزه و هدفت از کمک به دیگران این نیست که خودت احساس بهتری پیدا کنی و بین مردم از احترام بیشتری برخوردار شوی. فکر بهتر و برتر بودن از دیگران را از سرت بیرون کن چون شما انسان خوبی هستید و به دیگران کمک می کنید و نیازی به تائید دیگران ندارید. این فکر و تصور را کنار بگذارید که شما خیر و صلاح دیگران را بهتر از خود آن ها می دانید. فراموش نکنید وقتی شما برای دیگران تکلیف تعیین می کنید و می خواهید به آن ها کمک کنید، در واقع هدف و انگیزه شما از این کار بالا بردن اعتبار و اهمیت خودتان است و برای اینکه زندگی دیگران را کنترل کنید به آن ها کمک و خدمت می کنید. به جای صرف کردن وقت و انرژی خودتان برای سر و سامان دادن به زندگی دیگران و کمک به آن ها، بهتر است ابزار بهبودی مناسبی برای مقابله با مشکلات و افکارآزار دهنده خودتان، پیدا کنید. برای خودتان در زمینه کمک به حل مشکلات دیگران حد و مرز تعیین کنید و همه وقت و انرژی خود را قبل از هر کسی برای حل مسایل و مشکلات خودتان صرف کنید. تلاش کنید تا بدانید چه عواملی باعث می شوند که شما نقش ناجی را بازی کنید و به کمک دیگران بشتابید. اجازه ندهید تا دیگران به هر دلیلی که می خواهد باشد چه نشان دادن عشق و علاقه یا ایجاد احساس گناه در شما، باعث شوند تا به کمک آن ها بشتابید مگر اینکه واقعاً و از صمیم قلب بخواهید بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران کمک کنید. بدانید کمک کردن به دیگران اگر انگیزه اش هم وابستگی باشد،حتماً باعث پشیمانی و رنجش بین هر دو طرف خواهد شد. برنامه بهبودی خودتان را با توجیه کردن و منطقی جلوه دادن کمک به دیگران به خطر نیندازید. از غصه خوردن بابت مشکلات دیگران، نصیحت کردن و کمک مالی به دیگران خودداری کنید. به دیگران احترام بگذارید و اجازه بدهید تا خودشان مسئولیت زندگی و مشکلاتشان را بر عهده بگیرند. اگر دیگران انبوه مشکلات و مسایل خودشان را به سر شما ریختند و از شما کمک خواستند، این شهامت را داشته باشید که اگر خواستید به آن ها کمک کنید برای کمک های خودتان حد و مرز تعیین کنید. علت خشم و نفرت خودتان را که در زندگی نابسامان و همراه با سوء استفاده دوران کودکی ریشه دارد ارزیابی کنید و اعتراف کنید که اعتیاد رفتاری و هم وابستگی شما در دوران بزرگسالی، نتیجه تجربیات نا خوشایند دوران کودکی است. حواستان باشد تا بدانید در چه مواقعی تجربیات تلخ دوران کودکی باعث می شوند تا شما به کمک دیگران بشتابید. به خودتان یادآوری کنید که دیگر کودک نیستید بلکه انسان بالغ و بزرگی هستید که بین کمک کردن به دیگران یا کمک نکردن، حق انتخاب دارد. احساسات خود از جمله احساس رنجش و تنفر را ارزیابی کنید تا بدانید که این گونه احساسات نتیجه بزرگ شدن در خانواده ای از هم گسیخته و آشفته است و تجربه های تلخ دوران کودکی است که باعث شده است تا شما در بزرگسالی فردی هم وابسته شوید. برای بهبودی از این اعتیاد رفتاری، برنامه ۱۲قدم را بر اساس روز به روز کار کنید. خلاص شدن از شر رفتارهایی که در وجود انسان ریشه دوانیده اند و ایجاد رفتارهای تازه نیازبه جای عادت های آزار دهنده، به صرف وقت و زمان نیاز دارد و یک شبه نمی توان یک عادت ناهنجار را کنار گذاشت و به جای آن یک رفتار تازه را آغاز کرد. کارکردن قدم ها باعث می شود تا شما ابراز لازم را برای بهبودی و احساس ارزشمند بودن به دست آورید و روابطی سالم با دیگران داشته باشید.
     
      ۲- آزاردهنده
    باور و دیدگاه : ” وقتی دیگران را می رنجانم و تحقیرشان می کنم، احساس امنیت می کنم و حالم خوب می شود”.
     
    ویژگی های  زور گو: آزاردهنده ، نقشی است که اغلب کسانی آن را بازی می کنند که در دوران کودکی آشکارا مورد سوء استفاده روانی یا جسمی قرار گرفته اند.در درون این گونه انسان های هم وابسته به علت بدرفتاری های دوران کودکی، فغان و غوغا برپاست و حس انتقام گرفتن رنجش های دوران کودکی در درون آن ها می جوشد اما در عین حال از این احساس که خودشان باعث شده اند تا با آن ها بدرفتاری شود و سزاوار این گونه رفتار بوده اند ، احساس خجالت و شرمندگی می کنند. علت اینکه افراد هم وابسته نقش آزاردهنده  را بازی می کنند ، رنج و عذابی است که بر اثر احساس بی ارزش بودن در درونشان ریشه دوانیده است. افرادیکه از تنبه و مجازات کردن دیگران لذت می برند افکاری این چنین دارند: ” دنیا، دنیای خشن و ظالمی است و فقط کسانی در این دنیا جان سالم به در می برند که دیگران را آزار دهند و تنبیه کنند و من یکی از این افراد هستم”. این گونه افراد برای حفاظت از خود به روش های خودکامه، تکلیف تعیین کردن و فشار آوردن به دیگران متوسل می شوند. اما بازی کردن این نقش باعث می شود که سرانجام  دیگران آن ها را ترک کنند و آن ها تنها بمانند و زندگی غم انگیزی داشته باشند. فردی که نقش آزاردهنده و را بازی می کند در واقع می خواهد احساس بی ارزش بودن خود را با خود بزرگ نمایی جبران کند. خود بزرگ بینی از احساس حقارت  سرچشمه می گیرد و در واقع سرپوش گذاشتن روی کمبودهای شدید ود پنهان شخصیتی  است. فردی که نقش  آزاردهنده  را بازی می کند به راحتی مسئولیت آزار رساندن به دیگران را بر عهده نمی گیرد. وی می گوید کسانی که او به آن ها آسیب می رساند و آزار می دهد حقشان است که مجازات شوند. چنین فردی معتقد است که زندگی یک جدال و کشمش همیشگی برای ادامه حیات و جان سالم به در بردن از خطرات و مشکلات است. از نظر افراد ازاردهنده ، آن ها برای دفاع و حفاظت از خودشان در برابر دیگران در دنیای ناجوانمردانه و پر مخاطره، باید بجنگند. بیشتر افرادی که نقش  زور گو را بازی می کنند نمی توانند بپذیرند که آن ها عامل بروز پرخاشگری و دشمنی و تجاوز به حقوق دیگران هستند. آن ها کارهای ناشایست و رفتار آزار دهنده خود در قبال دیگران را این گونه توجیه می کنند که اگر با دیگران رفتار خشن و خصمانه نداشته باشند، دیگران با آن ها چنین رفتار خواهند کرد و آن ها قربانی رفتارهای ناهنجار دیگران خواهند شد. برای کسانی که این نقش را بازی می کنند بسیار دشوار است که دست از انکار بردارند و اعتراف کنند که مشکلات و ناملایماتی که در دوران کودکی داشته اند عامل بروز چینن روحیه و رفتار آزار دهنده ای در دوران بزرگسالی در آن ها شده است. فردی که نقش  آزاردهنده  را بازی می کند اگر به این موضوع اعتراف کند در واقع خودش را  محکوم کرده است و از این بابت باید شرمسار باشد و احساس کند که انسان بی ارزشی است. افرادی که نقش  آزاردهنده  را بازی می کنند همیشه دنبال یک شخص یا وضعیتی می گردند تا آن را سرزنش و خشم خود را توجیه کنند. خشمگین شدن، به این گونه افراد این امکان را می دهد که انکار کنند رنجی را که از آن در عذاب هستند، نتیجه بد رفتاری با آن ها در دوران کودکی است. برخی از ویژگی ها برجسته افرادی که نقش آزاردهنده  را بازی می کنند:
      به طور ناخودآگاه خود را برتر از دیگران می داند و برای اینکه عذاب کشیدن در دوران کودکی در خانواده ای از هم گسیخته و پرخاشگر را انکار کند به خشم و جدال با دیگران متوسل می شود. نیاز دارد که زندگی دیگران را کنترل کند و برای حفظ قدرت خود به زور متوسل می شود نمی تواند آسیب پذیر بودن خود را بپذیرد و هر گونه ضعف و احساس درد و رنج را انکار می کند. برای اینکه خشم و اضطراب خود را توجیه کند از دیگران انتقاد می کند و آن ها را مورد حمله قرار می دهد و سرزنش می کند. برای اینکه نشان دهد حق به جانب اوست به هر کاری دست می زند و اجازه نمی دهد کسی از او انتقاد و موقعیت او را تضعیف کند. برای اینکه بتواند دیگران را تحقیر کند سعی می کند تا نشان دهد حق با اوست و دیگران اشتباه می کنند. به شدت جاه طلب است و برای ارضای این احساس خود همیشه به این و آن می گوید که شما مدیون من هستید و برای اینکه به هر آنچه که می خواهد برسد از زبان و زور خود استفاده می کند. خود را انسان مهم و بزرگی نشان می دهد و بر این باور است که دیگران سزاوار بدرفتاری، سوء استفاده و مجازات هستند. احتمالاً پدر و مادری داشته است که افرادی پرخاشگر بوده اند و برای اینکه کار خود را به پیش ببرند به زور متوسل می شدند. احتمالاً والدینی داشته اند که آن را ها لوس بار آورده و باعث شده اند تا آن ها احساس کنند که از دیگران برترند و باید به آن ها احترام گذاشته شود.
     
    ابزارهای بهبودی برای فرد آراردهنده  تا بتواند اصالت خود را به دست آورد و روابطی سالم  با دیگران داشته باشد:
      قبول و اعتراف کنید که رفتار شما با دیگران ناهنجار و آزار دهنده بوده است. قبول و اعتراف کنید که احساس خود بزرگ بینی و خود برتر بینی شما از نداشتن اعتماد به نفس و ارزش قایل نشدن به خودتان سرچشمه می گیرد. قبول و اعتراف کنید که عواقب نقش آزاردهنده که شما بازی می کنید در نهایت باعث می شود که خود شما آسیب ببینید و تنها بمانید. یاد بگیرید که با آسیب پذیری و شرایط دشوار و آزار دهنده ای که در آن قرار دارید کنار بیایید و آن را تحمل کنید و از خشمگین شدن شدید در هنگام اضطراب و تهدید شدن خودداری کنید. قبول و اعتراف کنید که نقش آزاردهنده که شما بر عهده گرفته اید احساس قدرت غیر واقعی و دروغین است و از خودتان بپرسید که آیا حاضرید زندگی خود را با این گونه افکار و رفتار ادامه دهید. برای خالی کردن خشم خود راه های مطمئن و بی ضرر پیدا کنید. برای اینکه زهر و سم خشم از وجود شما خارج شود ورزش کنید. احساسات خود را ارزیابی کنید تا پی ببرید که احساس تنفر و رنجشی که دارید نتیجه رشد کردن در خانواده ای از هم گسیخته و پرخاشگر است و اینکه زندگی در چنین خانواده ای باعث شده است تا شما در بزرگسالی رفتارهای ناهنجار داشته باشید. ببینید که آیا می خواهید در زندگی همیشه نقش آزاردهنده  را بازی کنید یا نه چون اگر بخواهید می توانید این نقش را از زندگی خود کنار بگذارید. برای بهبودی از این اعتیاد رفتاری، برنامه ۱۲قدم را بر اساس روز به روز کار کنید. خلاص شدن از شر رفتارهایی که در وجود انسان ریشه دوانیده اند و ایجاد رفتارهای تازه نیاز به صرف وقت و زمان دارد و یک شبه نمی توان یک عادت ناهنجار را کنار گذاشت. لازم نیست که شما نقش فرد ازاردهنده  را بازی کنید . برای داشتن زندگی بهتر نقش های بهتری وجود دارد.
      ۳- قربانی ها
    باورها و دیدگاه ها: ” وقتی تسلیم می شوم و همان کاری را انجام می دهم که دیگران از من خواسته اند احساس امنیت و آرامش می کنم”.
     
    ویژگی ها یک قربانی: کسانی که در زندگی نقش قربانی را بازی می کنند، اغلب فکر می کنند که ذاتاً افرادی آسیب دیده هستند و نمی توانند با زندگی کنار بیایند. آن ها عادت کرده اند تا خود را انسانی ضعیف و شکننده و کند ذهن نشان دهند. دیدگاه های این گونه افراد را می توان این طور خلاصه کرد: ” من نمی توانم به تنهایی این کار را انجام دهم.” بزرگترین ترس و وحشت آن ها این است که کسی ,وجود نداشته نباشد که به آن ها در حل و فصل مشکلات زندگی کمک کند و آن ها مجبور شوند که خودشان سرنوشتشان  را به دست بگیرند. کسانی که در زندگی احساس قربانی بودن می کنند، تصور می کنند که افرادی نالایق، بی دست و پا، ضعیف و عاجز هستند و نمی توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند و برای اداره زندگی خود و برخورد با مشکلات به کمک و همراهی دیگران نیاز دارند تا آن ها را از گرداب زندگی نجات دهد. آن ها نمی خواهند باور کنند که از قدرت و مهارت لازم برای حل مشکلات خود برخوردارند. تصور می کنند که قادر نیستند پستی و بلندی یا فراز و نشیب زندگی را به تنهایی طی کنند. فکر می کنند که زندگی به آن ها ظلم کرده و آن ها را پا درآورده است و  و هر گونه که می خواهد با آن ها رفتار می کند. آن ها احساس می کنند که دیگران با آن ها رفتار مناسبی ندارند و ذاتاً افرادی بی اراده هستند و همواره در زندگی اشتباه می کنند. کسانی که احساس قربانی شدن می کنند افرادی هستند که فکر می کنند هیچکاری از دستشان بر نمی آید و قابلیت آن را ندارند که با ناملایمات کنار بیایند. به علت همین گونه احساس عجز کردن است که آن ها از دیگران می خواهند و انتظار دارند که در زندگی به آن ها کمک کنند. نکته عجیب و شگفت آور اینکه کسانی که از دیگران انتظار دارند در مشکلات به آن ها کمک کنند وقتی کسی داوطلب می شود تا به آن ها کمک کند از دست آن ها ناراحت می شود. در واقع کسی که می خواهد به آن ها برای مقابله با مشکلات و برطرف کردن گرفتاری های آن ها کمک کند باعث می شود تا افرادی که احساس قربانی بودن دارند به ضعف و ناتوانی خود در زندگی پی ببرند و از این بابت احساس غم و اندوه کنند. کسانی که در زندگی نقش قربانی بودن را بازی می کنند سرانجام از بازی کردن این نقش و تحقیر شدن از سوی دیگران خسته و بیزار می شوند. به همین علت آن ها تلاش می کنند تا راهی پیدا کنند تا خود را با دیگران برابر نشان دهند و همین تلاش باعث می شود تا آن ها در بیشتر مواقع کسانی را که سعی کرده اند تا به آن ها در زندگی کمک کنند مسئول وضعیت نابسامان و ناهنجار خود بدانند و از دست آن ها ناراحت شوند. نمونه جالب در این زمینه این است که فردی که نقش ناجی را بازی می کند سعی می کند تا به فردی که نقش قربانی را بازی می کند نزدیک شود و به او کمک کند. اما فردی که نقش قربانی را بازی می کند به هیچ وجه حاضر نمی شود تا کمک چنین شخصی را قبول کند و می گوید کمک وی کافی نیست یا  اینکه مشکلی از مشکلات وی را حل نمی کند. در این گونه مواقع فردی که نقش قربانی را بازی می کند به کسی که نقش ناجی را بازی می کند می گوید: ” شاید شما بتوانید به دیگران کمک کنید اما درک و شناخت درستی از مشکل من ندارید و نمی توانید به من کمک کنید”. فردی که احساس می کند قربانی زندگی شده است فکر می کند که مشکلاتش حل شدنی نیستند و به همین علت دست رد روی سینه فردی که نقش ناجی را بازی می کند می گذارد و می گوید به کمک شما احتیاجی ندارم چون هیچ کس نمی تواند مشکل مرا حل کند. وی هم خود را فردی ناتوان به حساب می آورد و هم کسی را که پیشنهاد کرده است تا به وی برای حل مشکلاتش کمک کند. فردی که احساس قربانی بودن می کند به این نتیجه رسیده است که ذاتاً فرد نالایق و ناتوانی است. این گونه افراد برای اینکه احساس خوبی درباره خودشان داشته باشند اغلب به نوعی اعتیاد روی می آورند. مصرف مواد مخدر، الکل ، پرخوری، قمار یا عادت به خرید بیش از اندازه از جمله اعتیادهای مصرفی و رفتاری هستند که این گونه افراد به آن ها روی می آورند تا بتوانند راحت تر با مشکلات زندگی کنار بیایند. اما برای اینکه این گونه افراد بتوانند واقعاً از شر این احساس که در زندگی قربانی شده و به اصطلاح بد آورده اند خلاص شوند باید نگاه و طرز فکرشان درباره زندگی را تغییر دهند و به این نتیجه برسند که هیچ کس به جز خودشان نمی تواند آن ها را از کوه مشکلات و مسایلی که دارند نجات دهد و در واقع خود آن ها ناجی واقعی خودشان هستند. آن ها باید مسئولیت زندگی و رفاه و آسایش خودشان را به دست بگیرند و دیگر از این و آن نخواهند که به آن ها برای بهتر شدن زندگیشان و حل مشکلاتشان کمک کنند. اگر آن ها می خواهند  از  طرز فکر تسلیم طلبی که زندگی آن را تباه کرده است خلاص شوند و دیگر خود را فردی نالایق و ناتوان فرض نکنند باید با این طرز فکر غلط و اشتباه خود که باعث می شود تا احساس کنند نمی توانند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند، مبارزه کنند. چرخه ویرانگر احساس قربانی بودن زمانی از حرکت بازخواهد ایستاد  که این گونه افراد نگاه تازه­ای به زندگی داشته باشند و خودشان مسئولیت احساسات، افکار و واکنش های خود را بر عهده بگیرند. برخی از ویژگی های برجسته فردی که نقش قربانی را در زندگی بازی می کند به شرح زیر است:
      اعتماد به نفس چندانی به خود ندارد و احساس می کند که انسان بی ارزشی است و دیگران به وی برتری دارند. تصور می کنند اگر رفتار خوبی داشته باشند و حرف شنوی کنند، دیگران از وی مراقبت و محافظت خواهند کرد و از رفتار بد دیگران در امان خواهد بود. بر این باورند که نیازها و خواسته های دیگران بر خواسته ها و نیاز های خود آن ها اولویت دارد. بر این عقیده ند که زندگی ماجرایی غمگین و ناگوار است و چاره ای جز تحمل سختی ها و ناملایمات وجود ندارد. نمی دانند که آن ها این می توانند و توانایی آن  را دارند که تصمیم بگیرند زندگی بهتری داشته باشند. رفتارشان بین غصه خوردن به حال خود و پرخاشگری و خشمگین شدن در نوسان است و دیگران را مسئول گرفتاری ها و زندگی نابسامان خود می دانند. نمی دانند که چگونه می توانند مسئولیت احساسات، افکار و اقدامات خود را برعهده بگیرند. قادر نیستند که در برابر دیگران و مشکلات ایستادگی کنند و از رویارویی و درگیر شدن با دیگران خودداری می کنند و خود را انسان خوبی نشان می دهند. به جای حل مشکلات و مسایل زندگی خود در برابر آن تسلیم می شود تا بیشتر احساس امنیت و آرامش کند و در مواقعی که دیگران رفتار ناخوشایند و ناشایستی در برخورد با آن ها دارند نمی توانند در برابر آن ها به درستی واکنش نشان دهند. بیش از اندازه انسان های حساسی هستند و نمی توانند تصمیم قاطع بگیرند و همیشه مردد و دو دل هستند. همیشه به شدت مضطرب و نگران هستند و از ترس و شرمندگی رنج می برند و به زندگی از دریچه این گونه احساسات آزار دهنده نگاه می کنند. احساس می کنند که در باتلاق زندگی فرو رفته و شکست خورده اند اما نمی دانند که چگونه می توانند خود را از این باتلاق ا نجات دهند و دیگر قربانی دست زندگی و سرنوشت نباشند. احتمالاً پدر و مادری داشته اند که بیش از اندازه به آن ها توجه نشان داده و باعث شده اند تا وی احساس کند که کاری از دست خودش بر نمی آید. این احتمال وجود دارد که پدر و مادرش او را در دوران کودکی به حال خود رها کرده و تنها گذاشته باشند.
     
    ابزارهای بهبودی برای فردی که احساس قربانی بودن  می کند تا بتواند اصالت خود را به دست آورد و روابطی سالم  با دیگران داشته باشد :
      بدانید که شما مسئول زندگی و آرامش و آسایش و خوشبختی خود هستید. دیگران را مسئول زندگی نابسامان و مشکلات خود ندانید. ممکن است بتوانید با قربانی نشان دادن خودتان برای مدتی توجه و ترحم دیگران را به خود جلب کنید اما در نهایت این گونه برخورد با زندگی باعث می شود تا دیگران از شما سوء استفاده کنند و شما نیز به علت داشتن رابطه نا برابر با دیگران، از زندگی متنفّر شوید. توجه داشته باشید که شما دیگر یک کودک محتاج و نیازمند به کمک دیگران نیستید بلکه انسان بزرگی هستید که از ارزش و اعتبار برخوردار است. خواسته ها و نیازهای خود را مشخص کنید و هر روز تا آنجا که می توانی برای به دست آوردن آن ها تلاش کن. بدانید که در هر لحظه و شرایط زندگی شما دارای حق و حقوقی هستید و در ضمن حق انتخاب هم دارید. به هیچ کس اجازه ندهید که برای نجات شما اقدام کند. هر چند ممکن است برای شما راحت و وسوسه انگیز باشد که برای حل مشکلات زندگی خودتان به دیگران متوسل شوید اما این کار باعث می شود که شما اعتبار و شرافت خود را از دست بدهید و در نهایت به فردی ناتوان و نالایق تبدیل شوید. با خودتان و دیگران صادق باشید و شهامت آن را داشته باشید تا حقایق را با صراحت به دیگران بگوئید. این وظیفه و مسئولیت شماست تا آن طور که دلتان می خواهد فکر، احساس و رفتار کنید. یاد بگیرید که چگونه و در چه حالتی احساس قربانی بودن و بیچارگی به شما دست می دهد. بدن شما به شما در این گونه موارد هشدار می دهد و با توجه به این هشدارها سعی کنید که ارزش و اصالت وجودی خودتان را حفظ کنید. در برابر هر احساس و باوری که باعث می شود شما فکر کنید که فرد بی ارزش و بی شخصیتی هستید و نمی توانید از خودتان مراقبت کنید و از پس مشکلاتتان بر بیایید، مقاومت کنید. از خودتان بپرسید که آیا این صدای دوران کودکی شما نیست که می شنوید و به شما می گوید که شما به جای اینکه فردی توانمند و قوی و بالغ باشید، فردی ناتوان هستید. از سرزنش کردن خودتان و دیگران خودداری کنید. در مورد رفتارها و روابطی که با دیگران برقرار می کنید یا دیگران با شما برقرار می کنند حد و مرز تعیین کنید تا دیگران بدانند که چه رفتاری برای شما قابل قبول است و چه رفتاری را حاضر نیستید تحمل کنید. کارهایی را انجام بدهید که برای شما شادی و لذت به ارمغان می آورد چون انجام دادن کارهای شادی بخش باعث می شوند که شما بتوانید خواسته ها و نیازهایتان را برآورده کنید. برای خودتان دوستان جدید مثبت اندیش و خوب پیدا کنید و هر روز قدرت و توانمندی های خود را به نمایش بگذارید. احساسات، رنج ها و نفرت های خود را که از دوران کودکی و زندگی در خانواده آشفته و پرخاشگر به یادگار مانده است، ارزیابی کنید و اعتراف و قبول کنید که رویدادهای دوران کودکی روی شما تاثیر گذاشته اند و رفتارها و افکار شما در دوران بزرگسالی در دوران کودکی شما ریشه دارند. شما این توانایی و قدرت را دارید که یا به همان زندگی آزاردهنده و افکار و رفتارهای ناهنجار ادامه دهید یا اینکه دست از بازی کردن نقش قربانی در زندگی بردارید و زندگی شاد و لذت بخش و بدون اعتیاد رفتاری هم وابستگی را شروع کنید. برنامه ۱۲قدم را به طور روز به روز کار کنید. خلاص شدن از شر رفتارهای آزاردهنده و ناهنجار و شکل گرفتن رفتارهای سالم به زمان نیاز دارد و یک شبه نمی توان عادت های بد را با عادت های خوب جایگزین کرد. کار کردن قدم ها باعث می شود تا شما ابزار لازم را برای بالا بردن ارزش و اعتبار خودتان و همچنین برقراری روابط سالم با دیگران به دست آورید

    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:6 توسط : 12&12 | دسته : نقش های هم وابستگان
  •    []

  • ۶- ویژگی های هم وابستگی
     
    هم وابستگان به علت بزرگ شدن در خانواده معتاد یا از هم گسیخته، برای دفاع از خود به طور ناخودآگاه ویژگی ها و خصلت های خاصی پیدا می کنند. گرچه این ویژگی ها همچون احساس مسئولیت، مراقبت و خدمت به دیگران یا جلب رضایت یا نجات دیگران به آن ها کمک کرده است تا از دوران ناسالم کودکی جان سالم به در ببرند اما در عین حال باعث شده است تا آن ها در دوران بزرگسالی به افراد هم وابسته تبدیل شوند. این مقاله به تشریح برخی از ویژگی های هم وابستگی اختصاص دارد تا خوانندگان با مسایل و مشکلات اعتیادهای رفتاری آشنا کند.
     

     
    ۱- از خود بیگانگی 
    ۲- انکار
    ۳- وسواس
    ۴- سرکوب احساسات 
    ۵- مراقبت از دیگران
    ۶- کنترل کردن
    ۷- بی اعتمادی
    ۸- خشم
    ۹- تحت تاثير عوامل خارجی
    ۱۰- روابط ناهنجار
    ۱۱- حد و مرزهای ضعیف
    ۱۲- مشکلات جنسی
    ۱۳- ضعف ارتباطی
    ۱۴- سایر ویژگی ها
     
      ۱- از خود بیگانگی  یاد گرفته است تا از احساسات درونی خود بی خبر باشد تا بتواند برای حفاظت هر چه بهتر خود، هیچ احساسی نداشته باشد. نداشتن اعتماد به نفس، قاطعیت و اقتدار به علت ارزش قایل نشدن به خود و نداشتن عزت نفس. بی خبر بودن از نیازها و خواست های خود و تشخیص ندادن منافع خود به علت متمرکز کردن توجه خود روی دیگران. آگاه نبودن از خواست ها و نیازهای شخصی خود و حتی درصورت آگاهی از این نیازها، نادیده گرفتن آن ها یا مهم ندانستن و غیر قابل دسترس دانستن آن ها ناتوان بودن یا تمایل نداشتن به اعتراف به اینکه بزرگ شدن در خانواده معتاد یا از هم گسیخته، تاثیرات بد و ناگواری روی آن ها گذاشته است. بی خبر بودن از افکار و اندیشه ها و خواست های خود و احساس پوچ و کامل نبودن  تا حدی که خود را فقط موجودی وابسته به دیگران می داند و برای خود هویت و استقلالی قایل نیست.    زندگی آن ها  با ترس ،سرافکندگی و احساس گناه همراه است. به هیچ وجه یاد نگرفته است که چگونه از زندگی لذت ببرد و هر زمان که شادی و لذت را تجربه می کند، احساس گناه به او دست می دهد و همیشه بر این باور است که عمر خوشی ها کوتاه است و دوامی  ندارند. از احساس و رفتار و شکل و شمایل خودشان نیز ناراضی هستند و خوششان نمی آید. حاضر نیستند بپذیرند که قربانی سوء استفاده جنسی، جسمی یا عاطفی واقع شده اند یا اینکه نسبت به آن ها بی توجهی شده، به حال خود رها شده اند یا از اعتیاد آسیب دیده اند. اعضای خانواده خود را عامل بدبختی خود می دانند هر وقت کسی به آن ها یادآوری می کند که دچار عارضه هم وابستگی شده اند به شدت عصبانی می شود، علیه او جبهه می گیرند و خونشان به جوش می آید. به خودشان می گویند هیچ کاری از دستشان بر نمی آید و هیچ کاری را درست انجام نمی دهند و به شدت از ارتکاب اشتباه می ترسند.   تصور می کنند که با همه مردم دنیا تفاوت دارند و به هیچ دردی نمی خورند. درک درست و واقع بینانه ای از زندگی ندارند و در برابر همه مسایل جبهه می گیرند. احساس قربانی و شهید شدن دارند و بر این باورند که زندگی یعنی درد و رنج کشیدن. تصمیم گرفتن برایشان بسیار سخت است و فشار فراوانی برای اینکه فرد کاملی به نظر برسند تحمل می کنند. تصور می کنند که زندگیشان ارزشی ندارد و به همین علت وقت و انرژی خود را برای کمک به دیگران صرف  می کنند تا زندگی خودشان معنی و مفهوم پیدا کند. برای خود ارزش اندکی قایلند و همیشه نگرانند و هر زمان که عزیزانشان دچار مشکل می شوند یا در دام اعتیاد  می افتند، احساس گناه می کنند و تصور می کنند آن ها باعث مشکلات عزیزانشان شده اند. از اینکه به دیگران ظلم شده است خشمگین می شوند اما از ظلمی که به خود آن ها شده است شکوه و شکایتی نمی کنند. تصور می کنند اگر دیگران از آن ها تعریف و تمجید کنند آن وقت آن ها ارزش و اعتبار پیدا می کنند. بی وقفه تلاش می کنند تا نشان دهند که افراد خوبی هستند و از دستشان کار بر می آید. بر این باورند که دیگران باعث شده اند تا زندگی آن ها نابسامان شود.
      ۲- انکار مشکلات را نادیده می گیرند یا وانمود می کنند که مشکلی ندارند. مشکلات را کوچک جلوه می دهند و چنین وانمود می کنند که اوضاع آنقدرها هم بد نیست و اینکه بدون نیاز به کمک دیگران می توانند مشکلاتشان را حل کنند. چون نمی خواهند به مشکلات خودشان بپردازند، معمولاً به علت کمک به دیگران سرشان شلوغ است همیشه مشغول هستند. احساس آشفتگی فکری می کنند و در مواقعی افسرده اند و برای اینکه بتوانند مشکلات خود و نابسامانی زندگی خود را به دست فراموشی بسپارند و انکار کنند، به دارو و درمان متوسل می شوند. برای روبرو نشدن با واقعیت های زندگی به مصرف مواد یا اعتیادهای رفتاری متوسل می شوند. به خودشان دروغ می گویند و دروغ های دیگران را باور می کنند و ترجیح می دهند که در دنیای توهم و رویا  زندگی کنند. بعضی وقت ها به علت شدت انکار مسایل و مشکلات خودشان، احساس می کنند که دچار جنون شده اند. 
      ۳- وسواس وقت و زندگی خود را با فکر کردن درباره دیگران می گذرانند و نمی خواهند با واقعیت های زندگی خود روبرو شوند. از مردم یا روابطی که با دیگران دارند همانند نوعی اعتیاد، برای فرار از مشکلات خود استفاده می کنند. هر وقت که به دیگران کمک می کنند احساس غرور به آن ها دست می دهد و وقتی متوجه می شوند که کمک ها و مراقبت از دیگران فایده ای نداشته یا قدر خوبی های آن ها دانسته نمی شود، احساس سرخوردگی و اندوه می کنند. بیش از حد به دیگران  کمک می کنند حتی اگر کمک ها ی آن ها تاثیر بدی بر زندگی خودشان و دیگران گذاشته باشد. انگار کار دیگری جز کمک و خدمت کردن به دیگران و خشنود کردن آن ها ندارند. همیشه نگران و مضطرب هستند و از کاه، کوه می سازند و در برابر کوچکترین مسایل و مشکلات آه و ناله سر  می دهند.
      ۴- سرکوب احساسات  در دوران كودكي هر گونه احساس، به ويژه خشم را در درون خود سركوب كرده اند. قادر به تشخيص احساسات خود نيستند و نمي توانند احساسات خود را به طور سالم نشان دهند. احساسات خود را سركوب مي كنند و درست عكس احساس واقعي خود عمل مي كنند. مي ترسند و آزرده خاطر هستند، اما اين احساسات خود را بروز نمي دهند چون از كودكي يادگرفته اند كه خود را خوب جلوه دهند و هيچ شكوه و شكايتي نكنند. فكر مي كنند اگر احساسات واقعي خود را نشان دهند مردم از آن ها دوري خواهند كرد و تنها خواهند ماند. از آن می ترسند که اگر احساسات و هویت واقعی خود را نشان دهند مردم از آن ها ترک کنند و آن ها تنها بمانند. از خشم و عصبانی شدن دیگران می ترسند و به جای اینکه مقاومت کنند و حرف دلشان را بزنند، فرار را بر قرار ترجیح می دهند و از آن ها فاصله می گیرند . در برابر افراد خشمگین، از خود عجز و ناتوانی نشان می هند و در برابر خواست دیگران تسلیم می شوند. اغلب گریه می کنند، افسرده و مریض می شوند و برای اینکه تعادل خود را به دست آورند، کارهای ناشایست و دور از شخصیت انجام می دهند و در مواقعی رفتاری خصمانه و بدخواهانه در پیش می گیرند و به ناگهان به شدت عصبی و خشمگین می شوند. احساسات خود را برای مدت های طولانی مخفی و سرکوب می کنند و در نتیجه وقتی کنترل خود را از دست می دهند بر سر مسایل بسیار کوچک واکنش های بسیار شدید از خود نشان می دهند. خشم و عصبانیت خود را با خود زنی  و مجازات و تحقیر کردن خودشان، بروز می دهند. بر این باورند که مردم از آن ها سوء استفاده می کنند و این تقصیر خود آن هاست و دیگران حق دارند که به آن ها زور بگویند و آزارشان دهند.
      ۵- مراقبت از دیگران  فکر و احساس می کنند که مسئول احساسات، اقدامات، گزینه ها ، خواسته ها ، رفاه و آسایش دیگران و در نهایت سرنوشت دیگران هستند. وقتی کسی دچار مشکل  و گرفتاری می شود، آن ها از خود نگرانی و تشویش نشان می دهند و به شدت از گرفتاری های دیگران غصه دار می شوند. خود را ناگزیر و ناچار می بیند که به کسانی که گرفتارند و مشکل دارند کمک کند و حتی در مواقعی که کسی از آن ها کمک نخواسته است بازهم به آن ها نصحیت  و راهنمایی می کنند و سعی می کنند تا مشکلات آن ها  برطرف کنند و موجبات آرامش فکری و روانی آن ها را فراهم کنند.  در مواقعی که دیگران پیشنهاد کمک آن ها رد می کنند و از آن ها به خاطر کمک هایی که کرده است قدردانی  نمی کنند، عصبانی می شوند. وقتی دیگران خوبی ها و کمک هایی را که وی به آن ها کرده است جبران نمی کنند و به کمک او نمی آیند، عصبانی می شود. بدون اینکه  از دیگران بپرسند، فکر می کنند که می دانند مردم چه خواست و نیازهای دارند.  در مواقعی که دلشان می خواهد نه بگویند، بله می گویند و کارهایی انجام می دهند که واقعاً دلشان نمی خواهد انجام دهند و بیشتر از آنچه که وظیفه آن هاست مسئولیت قبول می کنند و کارهایی را که دیگران باید خودشان انجام دهند آن ها برايشان انجام می دهند.  با خدمت و كمك كردن به ديگران احساس امنيت مي كنند. وقتي ديگران به آن ها كمك مي كنند احساس گناه و عدم امنيت به آن ها دست مي دهد. توجه افراد هم وابسته، به انسان هاي نيازمند مثل معتادان يا كساني كه بيمار هستند، جلب مي شود. اگر بحران و مشكلي در زندگي نداشته باشند يا كسي را پيدا نكنند كه به كمك آن ها نياز داشته باشد، احساس كسل بودن، پوچ و بي ارزش بودن مي كنند. كارهاي روزمره و الويت هاي خود را كنار مي گذارند تا به مسايل و مشکلات ديگران رسيدگي كنند. بيش از اندازه براي خود كار و مسئوليت مي تراشند چون نمي توانند بين وظايف و مسئوليت هاي خود و ديگران تفاوت قايل شوند. تصور مي كنند كه مي توانند شكل زندگي و رفتار انسان هاي ديگر را تغيير دهند. فكر مي كنند كه آن ها مسئول خوشبتختي ديگران هستند و ديگران نيز مسئول خوشبختي آن ها مي باشند. خود را فداكار و قرباني به حساب مي آورند و اغلب تصور مي كنند كه ديگران قدرازخودگذشتگي ها و فداكاري هاي آن را نمي دانند. به عزيزان خود كه از اعتياد، بيماري يا مسايل و مشکلات ديگر رنج مي برند كمك مي كنند و با اين كار خود باعث مي شوند تا عزيزانشان به اعتياد مصرفی يا رفتاري  خود ادامه دهند . كمك كردن به اين گونه افراد در واقع كمك به ادامه مشکلات و رنج و عذاب ديگران است.
      ۶- كنترل كردن اغلب به شدت در زندگي احساس ناتواني و درماندگي مي كنند چون در كنار كساني بزرگ شده اند كه غيرقابل كنترل بوده اند. احساس مي كنند كه مورد ظلم ديگران واقع شده يا توسط ديگران كنترل مي شوند چون به جاي اينكه به كارها و وظايف خود به بپردازند، همه وقت و انرژي خود را صرف انجام دادن كارهاي ديگران مي كنند. تحت پوشش تلاش براي كمك كردن به ديگران براي حل مشكلاتشان، سعي مي كنند تا در زندگي آن ها دخالت و آن ها كنترل كنند. دلشان نمي آيد ببينند كه عزيزانشان به خاطر اشتباهات و كارهاي ناشايستي كه انجام داده اند عذاب بكشند و تلاش  مي كنند تا به آن ها براي رهايي از مشکلات كمك كنند. نمي توانند اجازه دهند كه زندگي سير طبيعي و عادي خود را بگذراند و تلاش مي كنند تا اوضاع و شرايط را تحت كنترل و دلخواه خود درآورند. تصور مي كنند كه آن ها بهتر از هر كس ديگري مي دانند كه زندگي بايد چگونه باشد و مردم بايد چگونه رفتار كنند. تلاش مي كنند تا با توسل به كمك كردن، زور، تهديد و نصيحت ،دخالت كردن، عشق و محبت يا مجازات و سلطه جوئي، اوضاع  و ديگران را تحت كنترل خود در بياورند. در بسياري از مواقع در تلاش هاي به ظاهر خيرخواهانه خود براي كمك به ديگران، شكست مي خورند. در بسياري از مواقع که مردم از قبول كمك های ناخواسته آن ها خودداري مي كنند، خشمگين مي شوند و همين برخورد باعث مي شود تا فرد هم وابسته، از خود بيزار شود. كلمات را با دقت و مهارت خاصي انتخاب مي كنند تا به هدفي كه مي خواهند برسند. تصور مي كنند كه ديگران مي خواهند آن ها را كنترل و در زندگيشان دخالت كنند و از اين بابت احساس خطر مي كنند.
      ۷- بی اعتمادی  به خودشان اعتماد ندارند به احساسات خودشان اعتماد ندارند به تصميمات خودشان اعتماد ندارند به افراد ديگر اعتماد ندارند به خداوند ايمان و اعتماد ندارد احساس مي كنند كه خداوند آن ها را به حال خود رها كرده و تنها گذاشته است.
      ۸- خشم در كودكي از ابراز خشم خجالت كشيده است. احساس ترس، رنجش و خشم مي كند اما اين احساسات خود را سركوب و پنهان مي كند. با افراد عصباني و پرخاشگر زندگي مي كند. به علت ترس از تنها ماندن و طرد شدن از سوي ديگران، خشم خود را سركوب و پنهان مي كند. وقتي دچار خشم مي شود احساس شرمندگي و گناه مي كند. احساس مي كند با نشان دادن خشم خود به جاي اينكه درد و رنج خود را بروز دهد از امنيت بيشتري برخوردار خواهند شد.
      ۹- تحت تاثير عوامل خارجی از آن مي ترسند كه تنها بمانند و ديگران توجهي به آن ها نداشته باشند و شرمنده شوند و به همين علت هميشه چشم به ديگران دوخته اند تا به دلخواه ديگران رفتار و عمل كنند. خود را تغيير مي دهند تا آنطور كه ديگران مي خواهند باشند. خودشان را دوست ندارند و دوست هم ندارند كه ديگران دوستشان داشته باشند. احساس خوشبختي ، رضايت خاطر و آرامش نمي كنند و عمر و زندگي خود را در انتظار رويدادها و كساني مي گذرانند كه از راه برسند و آن ها خوشبخت كنند. وحشت دارند از اينكه مبادا كساني را ک خوشبختي خود را وابسته به او مي دانند از دست بدهند و حاضرند براي حفظ اين گونه افراد هر كاري را كه لازم باشد انجام دهند. به شدت تلاش مي كنند تا از عشق و تائيد كساني برخوردار شوند كه آن ها نمي توانند نبازهاي او را برآورده كنند، مانند افراد معتاد و كساني كه خودشيفته هستند. به روابط ناسالم، ويرانگر و همراه با سوء استفاده ادامه مي دهند. روابط بد و ناخوشايند خود با ديگران را قطع مي كنند و روابطي را كه بدتر از رابطه قبلي  است انتخاب مي كنند و اين احساس به آن ها دست مي دهد كه در تله و دام افتاده اند.    از مراقبت و رسيدگي به وضعيت خود ناتوان هستند و به همين علت براي اينكه احساس امنيت كنند به ديگران وابسته اند. نمي توانند خود را از زندگي و گرفتارهاي ديگران دور نگه دارند و به همين علت خود را درگير مشکلات ديگران مي كنند. شناخت و درك درستي از هويت و اهداف خود ندارند و هميشه تحت تاثير گفته ها و رفتار ديگران قرار دارند و همان كارها و رفتارهايي را كه ديگران از او مي خواهند انجام مي دهند.
      ۱۰- روابط ناهنجار روابط آن ها با ديگران يك طرفه است و در نتيجه ناسالم و عاري از عشق و علاقه متقابل مي باشد. افراد هم وابسته حتي برخي از اصول اوليه روابط عاطفي و صميمي را نمي شناسند چون به روابط خود با ديگران به عنوان ابزاري براي به دست آوردن احساس بهتر در باره خودشان نگاه مي كنند. يكي از اصول اوليه روابط سالم و صميمي بين افراد، محترم شمردن متقابل آزادي يكديگر است تا همانگونه كه دلشان مي خواهد باشند و هر يك  از طرفين مسئوليت زندگي خودش را داشته باشد. افراد هم وابسته روابط آشفته و ناهنجار با ديگران برقرار مي كنند چون فكر مي كنند مي توانند انسان های ديگر را تغيير دهند و به همين علت به آزادي هاي اوليه  كساني كه دوستشان دارند احترام نمي گذارند. به علت خصلت و عادتي كه به كنترل كردن رفتار و زندگي ديگران دارند، بيشتر مواقع در روابط خود با ديگران دچار مشكل مي شوند و روابط آن ها با ديگران اغلب با درگيري و مشاجره همراه است.  افراد هم وابسته در روابط خود با دیگران احساس ترس و وحشت دارند و خود را با دیگران برابر و یکسان نمی دانند. افراد هم وابسته به خودشان، احساساتشان و تصمیم های خود اعتماد و ارزش قایل نیستند. روابط آن ها با دیگران با احساس عدم امنیت و بی ثباتی همراه است. هم وابستگان به دیگران اعتمادی ندارند و همیشه از آن می ترسند که دیگران آن ها را آزار و اذیت کند. از آنجاکه به خود اعتماد ندارند با کسانی روابط برقرار می کنند که ارزش رابطه داشتن را ندارند. افراد هم وابسته به علت روابط آشفته و ناموفقی که با دیگران دارند به خداوند نیز اعتماد ندارند و خداوند را موجودی که فاقد عشق و محبت و دلسوزی است به حساب می آورند و او را کسی می دانند که بندگان خود را محاکمه و مجازات می کند.
      ۱۱- حد و مرزهای ضعیف نمی توانند برای روابط خود با دیگران حد و مرزی تعیین کنند چون از خواسته ها و نیازهای خود به درستی اطلاع ندارند و همه فکر و ذکرشان این است که دیگران از او چه انتظاری دارند. برای رفتاری که انتظار دارند دیگران با آن ها داشته باشند، هیچ معیار و استانداری ندارند. به دیگران اجازه می دهند که موجبات رنجش و آزار و اذیت آن ها را فراهم کنند و به دیگران اجاز می دهند که وظایف و مسئولیت های فراوانی را برای آن ها تعیین کنند چون فرد هم وابسته از گفتن نه به دیگران می ترسد. فرد هم وابسته نمی داند که به عنوان یک انسان بالغ حق دارد که برای چگونگی رفتار و برخورد دیگران با خود،  حد و مرزی تعیین کنند تا دیگران بدانند که وی تا چه حد حاضر است رفتارهای ناخوشایند آن ها را تحمل کند. خواست ها و نیازهای دیگران بر نیازهای خود فرد هم وابسته اولویت دارد. از آنجاکه فرد هم وابسته شناخت و درک درستی از هویت و شخصیت خود ندارند در نتیجه دنیا را از دریچه چشم کسانی می بینند که با آن ها رابطه دارند. همین دیدگاه باعث می شود که آن ها خود را با مسایل و مشکلات دیگران درگیر کنند و هرگز نتوانند استقلال عاطفی و احساسی داشته باشند. می گویند که برخی از رفتارهای دیگران را تحمل نخواهند کرد اما بعداً بر خلاف حرف خود با همان رفتارهایی که گفته بودند تحمل نخواهند کرد، کنار می آیند و تحمل می کنند. از اینکه به دیگران اجازه می دهند تا آن ها مورد سوء استفاده قرار دهند، شکوه و شکایت می کنند و احساس افسردگی به آن ها دست می دهد، چون برای خود حق و حقوقی قایل نیستند. نمی توانند درک کنند که به شخصیت آن ها توهین شده است و نمی توانند احساسات واقعی خود را از رفتار ناشایست و آزار دهند دیگران نشان دهند و به آن ها بگویند که از دست آن ها ناراحتند و احساس می کنند که به آن ها خیانت شده است.     برای مدتی طولانی رفتار نا خوشایند و همراه با سوء استفاده دیگران را تحمل می کنند تا اینکه از کوره در می روند و ناگهان رفتار و واکنشی بسیار شدید نشان می دهند و از خشم منفجر می شوند. چون نمی دانند چگونه می توانند در روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنند در نتیجه نمی توانند در برابر رفتارهای توهین آمیز و همراه با سوء استفاده دیگران واکنش نشان دهند.
      ۱۲- مشکلات جنسی در برابر نیازهای جنسی طرف مقابل خود تسلیم می شود و برای حفظ  روابط جنسی خود تلاش می کند. برایش دشوار است که از طرف مقابل خود بخواهد که به خواست ها و نیازهای وی نیز توجه نشان دهد. تمایل به داشتن رابطه جنسی با طرف مقابل خود را از دست می دهد اما برای راضی کردن او، به روابط خود ادامه می دهد. عاطفه  و احساس خود را از دست می دهد و از داشتن رابطه جنسی با طرف مقابل خود احساس تنفر می کند. در مواقعی که عصبانی و رنجیده خاطر هستند، رابطه جنسی برقرار می کنند. رابطه جنسی را تا حد یک رابطه کاملاً فیزیکی و پیش پا افتاده پائین می آورند چون فکر می کنند که طرف مقابل آن ها به داشتن این رابطه نیاز دارد و آن ها باید به خواست طرف مقابل خود تن در دهند.  به شدت درباره رابطه جنسی با دیگران خیال پردازی می کنند و به همین علت تلاش می کنند تا خارج از روابط زناشوئی، با دیگران روابط جنسی برقرار کنند.
      ۱۳- ارتباطات ضعیف در مواقعی که دیگران دست رد به سینه آن ها می گذارند و آن را از خود دور می کنند برای جلب محبت و ادامه روابط خود با آن ها شکوه و شکایت می کنند و به تهدید ، زور ، التماس ، رشوه و نصیحت متوسل می شوند. با صراحت و بطور مستقیم آنچه را که می خواهند بیان نمی کنند و به جای اینکه راحت حرف خود را بزنند با گوشه و کنایه نشان می دهند که چه می خواهند و امیدوارند که دیگران متوجه ایما و اشاره های وی بشوند و درخواست آن ها را  برآورده کنند. این نوع برخورد در واقع ابزاری برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران است. طوری حرف می زنند که طرف مقابل را راضی و خشنود کنند بدون اینکه احساس واقعی خود را نسبت به آن فرد را نشان داده باشند. این نوع رفتار در واقعی نوعی فریبکاری است. نمی توانند به مردم نه بگویند. از این خصلت افراد هم وابسته به عنوان ” بیماری خشنود کردن دیگران” یاد می کنند.       از صحبت کردن درباره خودشان، مشکلات، احساسات و افکار و اندیشه هایشان خودداری می کنند و همه توجه خود را به افکار و اندیشه ها و احساسات دیگران متمرکز می کنند. نمی توانند خودشان را جدی بگیرند و بعد از اینکه دیگران به آن ها احترام نمی گذارند تعجب می کنند. آن ها خود را مسئول مشکلات و اضطراب دیگران می دانند و به همین علت تلاش می کنند تا آن ها را نجات دهند. بر این باورند که افکار و اندیشه های آن ها هیچ ارزش و اهمیتی ندارد و از مطرح ساختن دیدگاه هایشان خودداری می کنند چون می ترسند که دیگران آن ها را مسخره کنند و برایش مشکل ایجاد کنند. وقتی درباره یک موضوع اظهار نظر می کنند، منتهای سعی خود را می کنند که در برابر دیگران جبهه نگیرند و بر خلاف میل آن ها حرفی نزنند. به علت ترس از اینکه مبادا دیگران به ماهیت واقعی او پی ببرند، دروغ می گوید . فرد هم وابسته به اشتباه تصور می کند که ارزش و اعتباری ندارد و خود را  فردی ضعیف می داند. برای حمایت و دفاع از کسانی که دوستشان دارند دروغ می گویند چون معتقدند که انسان های خوب و با وفا  باید تا آنجاکه می توانند از کسانی که با آن ها رابطه دارند دفاع کنند. نمی توانند از حق و حقوق خود دفاع کنند یا احساسات و خواسته هایشان را با صداقت و آشکارا و به شکل مناسب بروز دهند و ترجیح می دهند که دیگران را راضی نگه دارند. آن ها با این کار خود به شخصیت خودشان بی احترامی می کنند. با دیگران با توجه به برداشتی که یک فرد هم وابسته از آن ها دارد ارتباط برقرار می کند. اغلب با دیدگاه منفی و حالتی تحقیر آمیز و خصمانه درباره خود حرف می زند. بیشتر مواقع تصور می کند حرف هایی که می زند ارزش و اهمیتی ندارند. بی وقفه از این و از آن تشکر و عذر خواهی می کند و فکر می کند که مزاحم دیگران است یا حرف هایی را که می زند ممکن است دیگران را ناراحت کند.
      ۱۴- دیگر ویژگی های به شدت مسئولیت پذیر یا مسئولیت ناپدیر است. فداکار است و خوشبختی خود را فدای خوشبختی دیگران می کند در حالیکه نیازی به فداکاری و از خود گذشتگی نیست. نمی تواند از زندگی لذت ببرد و خوش بگذراند. نمی تواند با مردم روابط نزدیک و صمیمی برقرار کند. در برابر دیگران و حوادث و رویدادها تسلیم می شود. زمانی که ایجاب می کند که گریه کند می خندد. به دیگران حتی به قیمت آسیب دیدن خودشان وفادار باقی می مانند. برای دفاع و حمایت از دیگران دروغ می گویند و روی مسایل و مشکلات را می پوشانند. از کسی کمک نمی خواهند چون تصور می کنند که ارزش کمک شدن را ندارند. از بابت خانواده و خودشان یا مشکلاتی که در زمینه ارتباط با دیگران دارند احساس شرمساری و خجالت می کنند. ماهیت بیمار گونه رفتار هم وابسته خود را نمی دانند. علت نارضایتی و احساس بدبختی و درماندگی دائم خود در زندگی را نمی دانند.
     
    با گذشت زمان و ریشه دوانیدن خصلت های هم وابستگی در وجود و زندگی انسان های هم وابسته، میزان غم و اندوه و احساس درماندگی آن ها نیز شدید تر می شود و روابطشان با دیگران بیش از بیش آشفته و ناهنجار می شود.
    بعضی از ویژگی ها و خصلت های هم وابستگی در مراحل اوج این ناهنجاری رفتاری، به شرح زیر می باشد:
      احساس افسردگی، خستگی ، انزوا، درماندگی و بیزاری از زندگی از دست دادن کامل سررشته زندگی روزمره بدرفتاری یا به دست فراموشی سپردن خود، خانواده و مسئولیت های زندگی تلاش و برنامه ریزی برای فرار از روابطی که احساس می کنند در چنگ آن گرفتار شده اند از لحاظ عاطفی، روانی و جسمی به شدت بیمار می شوند        به مواد مخدر با اعتیادهای رفتاری گرفتار می شوند. پرخاشگر و خشن می شوند و به فکر خودکشی یا کشتن دیگران می افتند

    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:5 توسط : 12&12 | دسته : ویژگی های هم وابستگی
  •    []

  • ۵– الگوهای رفتاری هم وابستگان

     

    افراد هم وابسته به علت زندگی در خانواده معتاد یا از هم گسیخته، الگوی شخصیتی خاصی پیدا می کنند و در نتیجه نمی ­­توانند روابطی سالم و سازنده با خود و دیگران داشته باشند. این مقاله به تشریح رایج ترین الگوهای رفتاری هم وابستگان و برخی از نشانه ها و عوارض اعتیاد رفتاری در میان افراد هم وابسته اختصاص دارد.

     

    • الگوهای شخصیتی هم وابستگان
    • نشانه ها و عوارض هم وابستگی

     

     الگوهای شخصیتی هم وابستگان

    انجمن هم وابسته های گمنام ، الگوی رفتاری افراد هم وابسته را به ۴ گروه زیر تقسیم کرده است:

     

    الگوهای شخصیتی هم وابستگان - شخصیت افراد هم وابسته

     

    ۱- الگوی انکار

    • افراد هم وابسته نمی توانند احساس خود را به خوبی تشخیص دهند.
    • آن ها احساس واقعی خود را کوچک جلوه می دهند و آن را تحریف یا انکار می کنند.
    • آن ها خود را افرادی کاملاً فداکار و در خدمت دیگران می دانند.
    • آن های بر این باورند که موفقیت و خوشبختی و شادمانی آن ها به دیگران وابسته است.

     

    ۲- عدم اعتماد به نفس

    • فرد هم وابسته نمی تواند به راحتی تصمیم بگیرد
    • تصمیم آن ها متناسب با خواسته ها و نیازهای دیگران است
    • آن ها از هیچ یک از کارهایی که انجام می دهند راضی نیستند و کارهای خود را بی ارزش می دانند.
    • آن ها به ندرت از دیگران می خواهند که نیازشان را برطرف کند یا به خواسته آن ها عمل کند.
    • آن ها حتی برای فکر کردن، احساس کردن و رفتار خود نیز از دیگران اجازه می خواهند.
    • آن ها خود را افرادی بی ارزش و دوست نداشتنی می دانند.
    • وقتی کسی از آن ها تعریف و تمجید می کند یا هدیه ای به آن ها داده می شود، دست و پای خود را گم می کنند.

     

    ۳- الگوی پیروی

    • افراد هم وابسته، برای اینکه دیگران دست رد به سینه آن ها نگذارند و آن را از خود دور نکنند، ارزش ها و اصول خود را زیر پا می گذارند.
    • آن ها بیش از اندازه حساس هستند و اغلب همان احساسی را دارند که دیگران دارند یعنی با خنده و شادی دیگران شاد می شوند و از غم و اندوه آن ها غمگین می شوند.
    • آن ها بیش از حد افرادی وفادار هستند و حاضرند برای حفظ روابط خود با دیگران خود را به آب و آتش بزنند و هر خطری را بپذیرند.
    • آن ها به دیدگاه ها و احساسات دیگران بیش از احساسات و نظرات خودشان ارزش قایلند و در بیشتر مواقع از ابراز عقیده ای که مخالف دیدگاه دیگران است می ترسند.
    • آن ها از منافع، خواسته ها و سرگرمی های خود به نفع دیگران صرف نظر می کنند.
    • آن ها برای اینکه دوست داشته شوند به داشتن رابطه جنسی تن در می دهند.

     

    ۴- الگوی کنترلی  

    • افراد هم وابسته فکر می کنند که دیگران نمی توانند مشکلات خود را حل کنند.
    • آن ها فکر می کنند این وظیفه آن هاست که به دیگران کمک کنند و آن ها را نجات دهند.
    • آن ها سعی می کنند به دیگران بگویند که چگونه فکر کنند و چه احساسی داشته باشند.
    • آن ها از کسانی که حاضر نمی شوند کمک آن ها را قبول کنند ناراحت می شوند.
    • آن ها عادت دارند تا بدون اینکه کسی از آن ها خواسته باشد، دیگران را نصحیت و راهنمایی کنند.
    • آن ها برای جلب محبت و دوستی دیگران به آن ها هدیه می دهند و محبت می کنند.
    • آن ها برای اینکه توسط دیگران تائید و پذیرفته شوند از روابط جنسی استفاده می کنند.

     

     

    نشانه ها و عوارض هم وابستگی

    کسانی که از ناهنجاری هم وابستگی رنج می برند عوارض و نشان های زیر را از خود بروز می دهند:

     

    • به راحتی نمی توانند روابطی سالم و منطقی با دیگران برقرار و آن را حفظ کنند.
    • وابستگی شدید به مسایلی دارند که ارتباطی به آن ها ندارد .
    • نداشتن اعتماد به نفس لازم و مقصر دانستن دیگران در این زمینه.
    • ناتوانی در تشخیص آنچه که عادی و متداول یا نرمال است.
    • به عهده گرفتن مسئولیت احساسات یا اقدامات دیگران
    • نادیده گرفتن نیازها و خواسته های خود
    • تلاش بی وفقه برای راضی کردن دیگران و جلب موافقت یا تائید آن ها
    • قضاوت بی رحمانه درباره خود و دیگران.
    • دادن اجازه به دیگران برای سوء استفاده و تسلط بر آن ها
    • همیشه تصور می کنند که دیگران باعث شده اند تا زندگی آن ها این گونه شود ودیگران را مسئول مشلات و گرفتاری های خود می دانند.
    • در برخورد با ناملایمات و دیگران، واکنش بسیار شدید از خود نشان می دهند.
    • قادر به پیدا کردن راه چاره برای مشکلات خود نیستند و رفتاری نا معقول و غیر منطقی از خود نشان می دهند.
    • احساس می کنند که با دیگران فرق دارند یعنی، یا از آن ها بهترند یا بدترند.
    • شناخت و درک درستی از هویت و شخصیت واقعی خود ندارند.
    • نه احساسات خود را درک می کنند و نه می دانند که در زندگی چه می خواهند.
    • بیش از اندازه وظیفه شناس و مسئولیت پذیرند.
    • نمی توانند برای خود حد و مرز واقع بینانه تعیین کنند.
    • نداشتن اعتماد به نفس در تصمیم گیری ها و نآگاهی از وجود گزینه ها و راه حل های دیگر. 
    • احساس ترس، ناامنی، ناتوانی، گناه، آزردگی وسرافکندگی و انکار همه این احساسات عذاب آور.
    • انزوا و وحشت از دیگران.
    • نفرت داشتن از افراد و شخصیت های مهم و بانفوذ.
    • ترس از نشان دادن احساسات خود به ویژه احساس خشم.
    • عادت داشتن به ایحاد جنجال و هیاهو و هیجان
    • وابستگی به دیگران و ترس از تنها ماندن
    • خودداری از برقراری رابطه به خاطر ترس از رها شدن وتنها ماندن احتمالی.
    • تلاش به پیدا کردن افراد گرفتار و قربانی، برای کمک کردن به آن ها.
    • ناراضی از زندگی و این احساس که به آن ها ظلم شده است.
    • تلاش بیش از حد برای کنترل و تغییر محیط زندگی خود یا کسانی که در اطراف آن ها قرار دارند.
    • انعطاف ناپذیری و نیاز به کنترل کردن دیگران.
    • فریبکاری، زور گویی و تکلیف تعیین کردن برای دیگران
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:1 توسط : 12&12 | دسته : الگوهای رفتاری هم وابستگان
  •    []

  • ۴- باورهای هم وابستگان

     

    کسانی که در خانواده های از هم گسیخته یا معتاد بزرگ شده اند اغلب باورها و عقاید نادرستی دارند و تصور می کنند که افرادی بی ارزش و حقیر هستند. این مقاله به تشریح برخی از باورهای هم وابستگان و الگوهای فكری نادرستی اختصاص دارد كه در بین افراد مبتلا به ناهنجاری هم وابستگی، رواج دارد.

     

    • باورهای هم وابستگان
    • افكار افراد هم وابسته

     

    باورهای هم وابستگان

     در اینجا به شش ویژگی مشترك در باورهای هم وابستگان درباره خودشان اشاره خواهیم كرد كه به اندازه كافی برای خود ارزش و اهمیت قایل نیستند و علت آن هم بزرگ شدن در خانواده ای معتاد یا هم از گسیخته است:

    باورهای هم وابستگان - افکار و عقاید مهرطلبی - وابستگی متقابل

     

    ۱- كامل نیستم

    افراد هم وابسته اغلب معتقدند كه انسان های كاملی نیستند و برای اینكه زندگی آن ها معنا و مفهوم پیدا كند باید زندگی خود را به خدمت كردن و راضی نگه داشتن دیگران صرف كنند. آنها بر این باورند كه زندگی آن ها زمانی ارزش پیدا می كند كه كمك، خدمات و از خود گذشتگی بیشتری از خود نشان دهند و مشکلات دیگران را حل كنند چون احساس هویت داشتن آن ها، در ارزش ذاتی خود آن ها ریشه ندارد بلكه آنچه كه دیگران درباره آن ها فكر می كنند برایشان مهم است.

     

    ۲- دوست داشتنی نیستم

    افراد هم وابسته تصور می كنند به اندازه كافی خوب نیستند كه دوست داشته شوند. این گونه افراد از ضعف شخصیتی شدید رنج می برند. بیشتر مواقع فكر می كنند كه هیچ كس آن ها را دوست ندارد. افراد هم وابسته احتمالاً به علت بزرگ شدن در خانواده ای كه والدین عشق و علاقه ای به فرزندان خود نشان نداده اند، چنین تصور می كنند كه ارزش آن را ندارند كه كسی آن ها را دوست داشته باشد و به همین علت عشق و علاقه ای ناسالم نسبت به دیگران نشان می دهند بدون آنكه كسی به آن ها عشق و علاقه ای نشان دهد.

     

    ۳- احساس ندارم

      افراد هم وابسته فكر می كنند كه آن ها حق ندارند هیچ نوع احساسی از جمله شادی، غم، لذت بردن، خشم، ترس و غیره داشته باشند. آن ها از دوران كودكی یاد گرفته اند كه همه احساسات خود را پنهان كنند و اجازه ندهند كه چنین احساساتی در آن ها بروز كند چون در محیط هایی بزرگ شده اند كه به آن ها اجازه داده نشده است كه احساس داشته باشند و آن را نشان دهند. یا اینکه نشان دادن احساساتشان برایشان درد سر ایجاد می كرده یا  والدینشان حاضر به دیدن چنین احساساتی در آن ها نبوده اند. برای فرد هم وابسته راحت تر و امن تر است تا رضایت خاطر دیگران را جلب كند چون در دوران كودكی یاد گرفته است  كه این گونه رفتار كنند و فقط به فكر جلب رضایت دیگران باشند.

     

    ۴- اهمیتی ندارم

    فرد وابسته به هیچ وجه به این فكر نمی كند كه او نیز انسان است  و باید به خود توجه نشان دهد و خواست ها و نیازهای خود را نیز برآورده كند. آن ها در ضمن فكر نمی كنند كه حق دارند زندگی سرشار از شادی برای خود داشته باشند یا به مسایل و مشکلات خودشان فكر كنند و بخواهند زندگی خود را سر و سامان دهند. فرد هم وابسته یاد گرفته است كه فقط به دیگران كمك كند و برای نجات دیگران تلاش كند. آن ها فكر می كنند كه خودشان هیچ نیاز و خواسته ای ندارند و حتی اگر هم داشته باشند بازهم برآوردن خواسته ها و نیازهای دیگران در اولویت قرار دارد.

     

    ۵- لذت نمی برم

    فرد هم وابسته به اشتباه تصور می كند كه حق ندارد در زندگی شادی و سرگرمی داشته باشد. به علت بزرگ شدن در خانواده ای كه همیشه رفتار و كارهای او را زیر ذره بین قرار می دادند، آن ها همیشه تشویش دارند و نگرانند و نمی توانند آرام و قرار داشته باشند و از زندگی لذت ببرند. آن ها نمی توانند باور كنند كه زندگی می تواند خوب و شادی آور و آرام بخش باشد بلكه زندگی را رنج و عذابی می دانند كه آن ها به عنوان قربانی مجبورند آن را تحمل كنند.

     

    ۶- مقصر هستم

    فردی كه ازناهنجاری رفتاری هم وابستگی رنج می برد اغلب خود را مسئول مصائب و مشکلات عزیزان و اطرافیان خود می داند. آن ها فكر می كنند كه باید برای آن عزیزانشان كاری می كرده اند و اگر فردی از اعضای خانواده آن ها معتاد شده است، گناه اعتیاد او به گردن آنهاست. از آنجا كه شناختی از ماهیت و شخصیت خود ندارند، در نتیجه نمی توانند بین زندگی خودشان و زندگی دیگران تفاوت قایل شوند. آن ها اغلب به علت مرتبط ساختن زندگی خود با زندگی عزیزانشان، همه عمر خود را صرف حل مشکلات و سر و سامان دادن زندگی آن ها می كنند و امیدوارند با خوشحال كردن دیگران خود نیز از زندگی لذت ببرند. افراد هم وابسته در مواقعی كه می بینند كسی را كه دوست دارند رفتاری دیوانه وار، خشمگین و غیر عادی از خود نشان می دهد، احساس گناه و شرمندگی می كنند و خود را مسئول این گونه رفتارهای آن ها می دانند. آن ها خود را مسئول احساسات و حالات عاطفی و اشتباهاتی می دانند كه دیگران در زندگی مرتكب می شوند و به همین علت زندگی و عمر خود را بیهوده صرف كنترل اعتیاد عزیزانشان می كنند و هر كاری كه از دستشان برآید برای متوقف كردن رفتار ویرانگر آن ها انجام می دهند.

     

     

    طرز فكر افراد هم وابسته

    در اینجا فهرستی از الگوی فكری آشفته ای كه به هم وابستگی منجر می شود ارائه گردیده است:

     

    • كیفیت زندگی و خوشبختی و شادمانی من به روابط من با دیگران بستگی دارد
    • من باید همه وقت و توجه خود را برای كمك و حفاظت از دیگران صرف كنم
    • ارزش من به عنوان انسان به چگونگی خدمت و كمك كردن من به دیگران بستگی دارد
    • خواست ها و نیازهای دیگران مهم تر از خواست ها و نیازهای من است
    • كار و وظیفه من این است كه زندگی دیگران را سر و سامان دهم
    • اگر دیگران مرا دوست داشته باشند در آنصورت من ارزش انسان بودن را دارم.
    • اگر دیگران مرا دوست نداشته باشند، اشتباه از من است
    • اگر دیگران با مشكل روبرو هستند، من نیز باید عذاب بكشم
    • وقتی به دیگران كمك می كنم و آن ها را نجات می دهم، احساس خوبی دارم
    • شادمانی و آرامش من به چگونگی رفتار دیگران با من بستگی دارد
    • من زندگی خودم را وقف كمك كردن به دیگران می كنم تا احساس رضایت خاطر كنم.
    • من از احساسات و عواطف خود بی خبر هستم و این دیگران هستند كه تعیین می كنند كه من چه احساسی داشته باشم
    • من هیچ خواسته و نیازی ندارم و خواسته ها و نیازهای دیگران برای من اولویت دارند
    • من هیچ هدف و آرمان و آرزویی ندارم و همه اهدف و آرزوهای من به دیگران بستگی دارد
    • هر حرفی که می زنم به علت ترس از طرد شدن از سوی دیگران است
    • هر حرفی که می زنم به خاطر ترس از خشم دیگران دیگران است
    • به دیگران خوبی می کنم تا احساس امنیت و آرامش کنم
    • من به عقاید و افکار دیگران و آنچه که انجام می دهند بیش از رفتار و کردار خودم ارزش قایلم
    • خداوند کسی است که درباره رفتار انسان ها قضاوت و آن ها مجازات می کند و مرا دوست ندارد
    • من تنها و بی کس و کار هستم نباید از کسی تقاضای کمک کنم
    • من نمی توانم بدون عزیزانم یعنی فرزندم، پدر و مادرم و همسرم زندگی کنم. من بدون آن ها زنده نخواهم ماند
    • من باید به کسانی که دوستشان دارم وفادار باقی بمانم، بدون در نظر گرفتن اینکه آن ها چه بلایی بر سر من می آورند. رها کردن آن ها به حال خود در مواقعی که با مشکلی روبرو هستند بر خلاف اصول اخلاقی من است
    • من قدرت و توانایی لازم را برای تغییر رفتار عزیزان خود دارم. من می توانم آن ها را از مصرف مواد باز دارم و با محبت و کمک کافی به آن ها  باعث شوم که اعتیاد رفتاری خود را ترک کنند      
    • من بدون عزیزانم هیچ ارزش و اهمیتی ندارم. زندگی من به زندگی آن ها وابسته است و اگر منافع و خواسته های خود را در اولویت قرار دهم، زندگی برای من بی معنی خواهد شد.
    • نیازها و خواست های عزیزان من در زندگی از خواست ها و نیازهای خودم مهم تر هستند. اولویت من در زندگی برآورده ساختن نیازها و خواست های آنهاست. من باید به آن ها خدمت کنم و خواست ها و نیازهای من اهمیتی ندارند
    • من در باتلاق این زندگی غم انگیز گرفتار شده ام و توانایی ، حق و راه چاره ای برای تغییر آن و بیرون آمد از باتلاق زندگی ندارم
    • من از تغییر و عواقب آن بر روابطم با دیگران می ترسم. ترجیح می دهم که زندگی را به همین حالت و با همین رنج عذابی که تحمل می کنم ادامه دهم و در برابر مشکلات از خود مقاومت نشان ندهم
    • برای من تحمل سختی ها و رنج و عذاب راحت تر از به خرج دادن شهامت برای مقابله و برطرف کردن مشکلات و رنج هاست
    • تقصیر من است که عزیز من معتاد شده است و مشکل دارد. من وظیفه دارم به او برای حل مشکلاتش کمک کنم
    • من موجود حقیر و بی کفایتی هستم اما هیچ کس نباید بداند که من تا چه اندازه ضعف و آدم مشکل داری هستم
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 4:0 توسط : 12&12 | دسته : باورهای هم وابستگان
  •    []

  •  ۲- آزمایش هم وابستگی

     

    هدف از آزمایش هم وابستگی مشخص کردن رایج ترین نشانه ها و علائم هم وابستگی است تا شما بدانید که آیا به این نوع از اعتیاد مبتلا هستید یا خیر. اگر پاسخ شما به ۵ مورد از پرسش های زیر مثبت باشد، در آنصورت ممکن است که شما به علت داشتن روابط ناسالم و آشفته به اعتیاد هم وابستگی دچار شده باشید.

     

    ۱- من با فردی که اعتیاد به مواد مخدر دارد یا مبتلا به رفتار اعتیادی است یا فردی که به شدت نیازمند است، رابطه بسیار جدی دارم.

    ۲- وقتی مردم از من می خواهند برایشان کاری انجام دهم ، با آنکه می دانم نباید آن کار را انجام دهم ،اما “نه” گفتن برایم بسیار دشوار است.

    ۳- احساس می کنم باید در زندگی روی کارهای بد و ناشایست دیگران سرپوش بگذارم چون نمی خواهم که آن ها دچار تشویش و اضطراب شوند. من ترجیح می دهم برای پیشگیری از صدمه و آسیب دیدن آن ها، وارد عمل شوم و به آن ها کمک کنم.

    ۴- فکر می کنم این وظیفه من است که اشتباهات دیگران را جبران کنم و کاری کنم که هم خانواده­ام را داشته باشم و مشکلات خانواده ام را حل کنم و هم رابطه خودم را حفظ کنم.

    ۵- بسیار تلاش می کنم تا رفتاری منطقی و خوب با دیگران داشته باشم و وقتی متوجه می شوم که آن ها قدر خوبی ها و تلاش های مرا نمی دانند، خشمگین می شوم.

    ۶- دوست دارم در کنار کسانی باشم که به کمک من نیاز دارند. وقتی می بینم که مسئولیتی ندارم و هیچ نقشی نمی توانم در زندگی دیگران داشته باشم، احساس می کنم که هیچ ارزش و اهمیتی ندارم و انگیزه های خود را برای زندگی از دست می دهم.

    ۷- نگرانم که مردم درباره من چه گونه قضاوت و فکر می کنند. این مشغولیت ذهنی و وسواس درباره طرز فکر مردم در باره من، باعث می شود تا از لحاظ احساسی به شدت صدمه ببینم.

    ۸- از تنهایی بیزارم و نمی خواهم هیچ وقت تنها باشم. برای اینکه احساس شادی و سرزندگی کنم به بودن در کنار دیگران نیاز دارم.

    ۹- من از مردم می ترسم. برای اینکه احساس امنیت کنم دوست دارم گوشه نشین باشم و از مردم دوری کنم.

    ۱۰- می ترسم به حال خودم رها شوم یا دیگران از من خوششان نیاید و همین علت به هر کاری دست می زنم تا دیگران مرا ترک نکنند.

    ۱۱- فکر می کنم اگر به خودم محبت کنم و خودم را دوست داشته باشم دیگران بگویند که من  خودخواه هستم.

    ۱۲- همیشه تلاش می کنم تا قبل از اینکه نیازها و خواسته های خودم را برطرف کنم خواسته­ ها و نیازهای دیگران را برطرف کنم. حتی در مواقعی هم که خودم بیشتر از دیگران به چیزی نیاز دارم بازهم به نیازهای دیگران اولویت می دهم.

    ۱۳- اگر در زندگی چیزی کم داشته باشم و همه چیز به دلخواه من نباشند احساس شکست   می کنم و وقتی دیگران درباره مسایل و مشکلاتی که من دارم صحبت می کنند در برابر آن ها جبهه می گیرم.

    ۱۴- در اعماق وجودم احساس می کنم که خودم را دوست ندارم و دوست ندارم که مردم به واقعیت وجود من پی ببرند و بدانند که من واقعاً چه جور آدمی هستم.

    ۱۵- تلاش می کنم تا دیگران و شرایط موجود را مسئول مشکلات و گرفتاری های خودم بدانم و از مردم و روزگار گله کنم.

    ۱۶- حتی در موارد و مواقعی هم که روابط من با دیگران ناسالم و آزار دهنده است بازهم نمی توانم آن ها را ترک کنم و روابطم را با آن ها قطع کنم.

    ۱۷- به هیچ وجه نمی توانم از دیگران تقاضای کمک کنم، حتی در مواردی که به شدت به کمک دیگران نیاز دارم.

    ۱۸- به راحتی نمی توانم حرف دلم را بزنم یا احساسات خودم را بروز دهم و بگویم که چه می خواهم.

    ۱۹- دوست دارم مسایل و مشکلات خودم را از دیگران پنهان کنم چون از آن می ترسم که اعتبار و شخصیت من در پیش دیگران که فکر می کنند من فردی بسیار قوی و مقاومی هستم، آسیب ببیند و نابود شود.

    ۲۰- برای اینکه بعداً احساس گناه و شرمندگی نکنم با کسانی که با من اختلاف نظر دارند به ندرت بحث می کنم و سعی می کنم که از گفتن نظر واقعی خودم خودداری کنم.

    ۲۱- از نظر من معمولاً آدم ها یا اوضاع و احوال یا “خوب” هستند یا “بد”. حد متوسط وجود ندارد. 

    ۲۲- با اینکه تلاش می کنم تا مردم را از خودم راضی نگه دارم اما بیشتر مواقع منزوی و تنها هستم.

    ۲۳- چون من به نظرات و دیدگاه های دیگران بیشتر از نظر خودم اهمیت قایل هستم در نتیجه همیشه نگرانم و می خواهم بدانم که مردم درباره من چگونه فکر می کنند.

    ۲۴- نمی توانم با قاطعیت و از روی تحکم با مردم حرف بزنم چون احساس می کنم شخصیتم کامل نیست.

    ۲۵- واقعاً نمی دانم که کی هستم و از زندگی چه می خواهم.

    ۲۶- زندگی من به علت روابط ناسالمی که دارم غیر قابل اداره شده است و سر رشته زندگی در واقع از دست من در رفته است؟

     

     

    توجه: توجه داشته باشید که حتی در صورتی که پاسخ های شما به اکثر پرسش های این آزمایش هم وابستگی مثبت باشد بازهم نمی توان با قاطعیت گفت که شما از عارضه و اعتیاد هم وابستگی رنج می برید. این سئوال ها بیشتر با این هدف تهیه شده اند تا به شما کمک شود تا بدانید که آیا تحت تاثیر شرایط قرار دارید یا خیر. این پرسش ها با تائید بالینی همراه نیستند و نمی توان آن ها جایگزین تشخیص حرفه ای از سوی یک متخصص کرد. در واقع این پرسش ها جنبه کلی دارند و نمی توان روی پاسخ هایی که به آن ها داده  می شود به عنوان نشانه های قطعی عارضه هم وابستگی نگاه کرد.

    آزمایش هم وابستگی - تست وابستگی خانواده معتادان

    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 3:59 توسط : 12&12 | دسته : آزمایش هم وابستگی
  •    []

  • ۳- هم وابستگی چیست

     

    هم وابستگی، يعني داشتن رابطه ناسالم  بين يك فرد با ديگران. در ابتدا، اصطلاح هم وابستگی براي تشريح رابطه ويرانگر بين يك فرد با فرد الكلي عضو خانواده، به كار مي رفت اما اين اصطلاح با افزايش تحقيقاتي كه در اين زمينه صورت گرفته است، اكنون معني و مفهوم گسترده تري پيدا كرده است و بررسی ها نشان مي دهد فردي كه در يك خانواده معتاد يا از هم گسيخته بزرگ شده است احتمالاً به عارضه هم وابستگی دچار مي شود. اين مقاله دربرگيرنده اطلاعاتي مقدماتي و كلي درباره يكي از اعتيادهای رفتاری يعني هم وابستگی است و شما با مطالعه آن مي توانيد درباره اين نوع از اعتياد رفتاری كه امروزه بسیار رواج  دارد و تعداد مبتلايان به آن نيز هر روز بيشتر مي شوند، آگاهی و شناخت بيشتري پيدا كنيد.

     

    • ريشه هاي هم وابستگی چیست
    • نگاهی اجمالی به هم وابستگی

     

    ريشه های هم وابستگی چیست

    • افرادي كه دوران كودكي خود را با عشق و مراقبت والدين و اطرافيان گذارنده اند، در بزرگسالي رفتاري سالم و منطقي خواهند داشت و به خود احترام خواهند گذاشت. اين گونه افراد از استقلال عقيده خوبي برخوردارند و  مي توانند بدون وابستگي به ديگران زندگي آرام و آسوده اي داشته باشند. آن ها مي توانند بدون وابستگي به فرد يا افراد ديگري، نيازهاي زندگي خود را تامين كنند و به گونه اي سالم و منطقي از خود مراقبت و در عين حال روابطي سالم وتوام با حمايت متقابل با ديگران داشته باشد. افرادي كه در دوران كودكي از عشق و علاقه برخوردار بوده اند مي توانند از خود مراقبت كنند و با مشکلات زندگي برخوردي سالم و منطقي داشته باشند. آن ها برداشتي متعادل و متوازن از زندگي دارند و براي اينكه احساس امنيت و آرامش كنند، نيازي به كنترل كردن ديگران و برآوردن خواست ها و نيازهاي آن ها ندارند. در مقابل اين گروه از افراد، كساني قرار دارند كه معمولاً در خانواده معتاد، از هم پاشيده و بد رفتار بزرگ شده اند كه در آن عشق، علاقه و مراقبت مناسب از فرزندان، وجود نداشته است. به همين علت فرزندان چنين خانواده هايي، هويت مستحكم و مستقلي ندارند و براي خودشان ارزش و احترامي قايل نيستند. آن ها به هيچ وجه نمي توانند از لحاظ عاطفي و احساسي رفتاري سالم و معقول داشته باشند و هرگز نمي توانند خود را با انسان هاي دیگر اين دنيا برابر بدانند. چنين تربيت و برداشتي كه فرد از خود دارد، به احتمال زياد باعث مي شود تا به ناهنجاري هم وابستگي مبتلا شود و همين رفتار بيمارگونه براي وي دردسرهاي فراواني در زندگي ايجاد مي كند كه از جمله آن ها داشتن رابطه اي ناسالم و عذاب آور با خودشان و ديگران است.
    • داشتن ضعف شخصیت وارزش قایل نشدن به خود و نداشتن هویت ثابت و استوار، باعث می شود تا فردی که از اعتیاد به هم وابستگی رنج می برد برای اینکه بتواند ارتباط خود را با دیگران حفظ کند، خود را به آب و آتش می زند و حاضر است هر نوع سختی و عذاب را تحمل کند. آن ها برای اینکه ارتباط­شان با دیگران قطع نشود، به هر حقه و نیرنگی از جمله خوش خدمتی، مراقبت، نجات یا کمک کردن، متوسل می شوند تا دیگران با آن ها آنطور رفتار کنند که آن ها می خواهند و احساس و عاطفه ای که آن ها انتظار دارند از خود نشان دهند. تلاش آن ها برای کنترل کردن رفتار دیگران از آن جا سرچشمه می گیرد که آن ها باور می کنند که دیگران از چنان قدرتی برخوردارند که می توانند به آن ها کمک کنند تا احساس خوبی درباره خودشان داشته باشند و این کار را به عنوان یک مسئولیت و وظیفه برای دیگران می دانند. این احساس نادرست و خطا در واقع شبیه همان افکار و اندیشه انحرافی است که اساس و پایه انواع اعتیادها از جمله اعتیاد مصرفی یا رفتای را تشکیل  می دهد و اینکه یک فرد دیگر، از چنان قدرتی برخوردار است که می تواند کاری را که خود شخص از انجام آن ناتوان است برایش انجام دهد. همانطور که فرد مبتلا به اعتیاد مصرفی فکر می کند که نمی تواند از پس مشکلات زندگی براید و برای فرار از مسئولیت و روبرو شدن با مشکلات به مواد مخدر پناه می برد، فردی که اعتیاد رفتاری دارد نیز از رابطه ای که با دیگران دارد به عنوان ابزاری برای احساس آرامش و امنیت در زندگی استفاده می کند.
    • هم وابستگی، اغلب کسانی چون فرزندان، همسر، والدین، بستگان، دوستان یا همکاران کسانی را که به الکل یا مواد مخدر اعتیاد دارند، مبتلا می کند. در اصل، هم وابستگی برای توصیف وضعیت کسانی به کار می رفت که با یک فرد الکلی رابطه داشتند و تصور می کردند که می توانند فرد الکلی را نجات دهند. در ضمن عقیده بر این بود افرادی که با بیماران صعب العلاج یا بیماران روانی در ارتباط هستند، دچار عارضه هم وابستگی می شوند. امروزه معنی هم وابستگی گسترش یافته است و همه کسانی را که ممکن است به علت زندگی در خانواده ای از هم پاشیده یا سوء استفاده کننده دچار این عارضه شوند، در بر می گیرد. خانواده از هم گسیخته به خانواده ای گفته می شود که دچار ترس، رنج، عذاب ، خشم و احساس شرمساری است اما والدین وجود این گونه مشکلات در خانواده را انکار می کنند. مهم ترین مشکلاتی که ممکن است باعث شود تا یک فرد به عارضه یا اعتیاد هم وابستگی دچار شود عبارتند از:

    هم وابستگی چیست - عوامل بروز هم وابستگی - دلایل وابستگی متقابل

    ۱- محروم بودن از عشق و توجه در سال های شکل گیری شخصیت در کودکی

    ۲- پذیرفته نشدن و طرد شدن توسط والدین یا کسانی که مسئولیت نگهداری از آن ها را بر عهده داشته اند،

    ۳- معتاد بود یکی از اعضای خانواده به مواد مخدر، الکل، یا اعتیادهای رفتاری همچون هم وابستگی، کار، غذا، روابط جنسی یا قمار

    ۴- وجود سوء استفاده جسمی (فیزیکی)، روانی یا آزار جنسی

    ۵- بیماری های روانی و جسمی مزمن یکی از اعضای خانواده       

     

    • خانواده های از هم پاشیده خانواده هایی هستند که یکی از اعضای آن به شدت به مواد مخدر یا الکل اعتیاد دارد. اعضای خانواده برای اینکه از فروپاشی کانون خانواده و درگیر شدن با عضو معتاد خانواده جلوگیری کنند، نقش های غیر طبیعی و ناسالم بر عهده می گیرند. برای مثال، کودکی که در چنین خانواده ای زندگی می کند نقش سرپرست خانواده را بر عهد می گیرد و از مادر یا پدر الکی خود که قادر نیست از خود یا دیگر فرزند کوچک تر خود مراقبت کند، مواظبت و سرپرستی می کند. یا اینکه خانم خانه، همه مسئولیت های زندگی از جمله تامین مخارج، مراقبت از فرزندان را که مسئولیت پدر خانواده است و او به علت اعتیاد یا قادر نیست یا نمی خواهد به وظايف و مسئولیت خود عمل کند، بر عهده می گیرد. يكي ديگر از عواملي كه باعث مي شود تا عضو يك خانواده به عارضه هم وابستگي دچار شود، وجود فردي به شدت بيمار از لحاظ جسمي يا رواني يا فردی بسيار پرخاشگر در ميان اعضاي خانواده است. در مواردي نيز، رفتارهاي خشونت آميز در محيط خانواده يا سوء استفاده هاي جنسي و عاطفي و بي توجهي به كودكان نيز به ايجاد ناهنجاري هم وابستگي در ميان اعضاي خانواده هاي آشفته و از هم گسيخته منجر مي شود. هر عاملي كه باعث شود تا عضو يك خانواده سلامت عاطفي و احساسي خود را براي ايجاد آرامش در محيط خانواده و فراهم آوردن رضايت خاطر ديگر اعضاي خانواده ناديده بگيرد يا اينكه وقت و انرژي خود را به جاي اينكه براي برآوردن خواست ها و نيازهاي خود اختصاص دهد، براي نجات ديگران صرف كند يا خود را سپر بلاي ديگر اعضاي خانواده كند، احتمال اينكه چنين فردي به اعتياد رفتاري هم وابستگي دچار شود وجود دارد.
    • كودكاني كه در خانواده اي آشفته يا معتاد بزرگ مي شوند، معمولاً به ناهنجاري هاي رفتاري مبتلا مي شوند و همين ناهنجاري ها در نهايت به اعتياد رفتاري هم وابستگي نیز، منجر مي شود. بزرگ شدن در محيطي كه در آن نشانه اي از محبت، عاطفه و دلسوزي وجود ندارد، باعث مي شود تا افراد از عناصر و عوامل اصلي تقويت كننده حس احترام و ارزش قايل شدن براي خود و ايجاد هويتي مستحكم و بدون وابستگي به ديگران، محروم شوند. كودكاني كه به آن ها ياد داده نمي شود چگونه با مشکلات زندگي برخوردي منطقي و سالم داشته باشند، بيش از كودكاني كه از اين نعمت برخوردارند به انواع اعتیاد یا ناهنجاری های رفتاری دچار مي شوند، چون آن ها در دوران کودکی در محیطی ناآرام و ناامن بزرگ شده اند، نیازهای عاطفی و احساسی آن ها به ندرت برآورده شده است و به همین علت وقتی بزرگ می شوند هویتی مستقلی و ارزشمند ندارند که بتوانند به آن تکیه کنند و در نتیجه دچار عقده خود کوچک بینی و حقارت می شوند  و نقش قربانی را در زندگی بازی می کنند. این گونه کودکان در دوران بزرگسالی تصور می کنند که به هیچ وجه در زندگی حق انتخاب ندارد و نمی توانند زندگی خود را آن گونه که می خواهند اداره کنند. علاوه بر این، به علت نداشتن الگوی سالمی برای ارتباط با دیگران، همیشه توسط دیگران مورد سوء استفاده قرار می گیرند و روابط آن ها با دیگران آشفته و آزار دهند است. برای مثال اگر نیازهای افراد در دوران کودکی به اندازه کافی برآورده نشده باشد در آنصورت بیش از حد به دیگران وابسته می شوند و تلاش می کنند تا دیگران را از خود خشنود و راضی کنند تا عشق و محبتی را که در دوران کودکی از آن محروم  بوده اند جبران کنند. اگر پدر و مادری بیش از اندازه از فرزند خود حمایت کنند، در آنصورت چنین کودکی هرگز یاد نمی گیرد از لحاظ عاطفی و احساسی چگونه روی پای خود بایستد. اگر والدین کمال گرا باشند یعنی بدون توجه به توانایی ها و علائق فرزندانشان بخواهند از آن ها بهترین انسان را بسازند که هیچ گونه مشکلی نداشته باشد و از دیگران برتر و بهتر شود، در آنصورت چنین کودکی هر کار خوبی هم که انجام دهد باز از کار خود راضی نخواهد بود و فکر   می کند که کارش با عیب و نقص همراه است. اگر والدین نسبت به فرزند یا فرزندان خود هموار احساس گناه و شرمساری کنند و فکر کنند که شرمنده فرزندان خود هستند، در آنصورت فرزند چنین خانواده ای، موجودی خودخواه بار خواهد آمد و همواره تلاش خواهد کرد تا والدین یا دیگران نیازهایش را برآورده کنند. هم  پدر و مادری که بیش از حد توان فرزندشان از او انتظار دارند وهم والدینی که تصور می کنند به اندازه کافی به فرزند خود خدمت نکرده و نیازهای او را برآورده نکرده اند، باعث می شود که فرزندانشان برداشت درست و سالمی از خود نداشته باشند و ارزش و احترامی برای خود قایل نشوند و به همین علت دچار عارضه هم وابستگی می شوند.

     

    نگاهی اجمالی به هم وابستگی

    • با آنکه سالها است که اصطلاح هم وابستگی به عنوان نوعی اعتیاد رفتاری محسوب می شود اما هنوز تعریف دقیق و مشخصی از این عارضه که بتواند آن را به طور کامل تشریح کند، وجود ندارد. هم وابستگی نشانه ها و ویژگی های فراوانی دارد، اما همه کسانی که به این نوع اعتیاد مبتلا هستند، یکی از نشانه ها و ویژگی های زیر را دارند.

     نشانه ها و معیارهای هم وابستگی - آیا من هم وابسته هستم

    ۱- نداشتن رابطه یا به فراموشی سپردن خود: نداشتن رابطه با خود نوعی ناهنجاری روانی است که باعث می شود تا فرد برای خود ارزش و احترام چندانی قایل نشود. آن ها از دنیای درون خود، نیازها و خواسته هایشان، چندان شناختی ندارند.

    ۲- وابستگی به دیگران:وابستگی به دیگران که هدف ناگفته آن، احساس کامیابی و رضایت خاطر است.

    ۳- کمک کردن اجباری: نداشتن شناخت و برداشت درست از مسئولیت هایی که فرد بر عهده دارد و اینکه چگونه باید با دیگران برخورد و زندگی خود را سر و سامان دهد. فردی که به اعتیاد رفتاری هم وابستگی مبتلاست تلاش می کند تا بدون اینکه کسی از او کمک خواسته باشد با کمک های اجباری خود دیگران را تحت کنترل خود درآورد و از این کار لذت می برد.

    ۴- خود شیرین کردن :تلاش برای راضی و خشنود کردن دیگران به بهای نادیده گرفتن و فراموش کردن خواست ها و نیازهای خود.

     

    • فردی که به هم وابستگی معتاد است، رابطه اش با دیگران، شکل های مختلف دارد. فردی که به این ناهنجاری رفتاری مبتلاست معمولاً بسیار مهربان و دلواپس دیگران است و آماده است تا به دیگران کمک کند و مسئولیت حل مشکلات آن ها را بر عهده بگیرد. آن ها حاضرند خود را در راه دیگران فدا کنند و در این راه خواسته ها و نیازهای خود را نادیده بگیرند. آن ها آنچنان رفتاری با دیگران دارند گویی هیچ مسئولیت و وظیفه ای در زندگی خود جز خدمت کردن به دیگران ندارند. آن ها در مواقعی حالت قربانی پیدا می کنند و رفتاری عاجزانه و تسلیم طلبانه از خود نشان می دهند تا کسی بیاید و آن ها از فلاکت و درماندگی نجات دهد. این احتمال نیز وجود دارد که آن ها حالت شکارچی و متجاوز پیدا کنند و بخواهند تا دیگران را کنترل و از آن ها سوء استفاده کنند. اما مهم ترین ویژگی و خصلت کسانی که اعتیاد رفتاری دارند این است که تصور می کنند توانایی و ارزش کنار آمدن با زندگی خود را ندارند و برای توجیه حیات و زندگی خود به کمک دیگران نیاز دارند و تصور می کنند که بدون داشتن ارتباط با دیگران نه خودشان ارزش دارند و نه زندگی شان .این نوع از ناهنجاری رفتاری از نداشتن اعتماد به نفس و ارزش و اعتبار قایل شدن به خود سرچشمه می گیرد و فرد مبتلا به اعتیاد رفتاری فکر می کند که به عنوان انسان، ارزش و اهمیتی ندارد.
    • افراد هم وابسته، خود را افرادی کاملاً بالغ و رشد یافته و فردی که از امکانات و ابزارهای لازم برای کنار آمدن با زندگی برخوردار باشد، به حساب نمی آورند. به همین علت آن ها برای داشتن رابطه و ارتباط با دیگران تلاش می کنند تا قدرت و شایستگی لازم را که تصور می کنند خودشان از داشتن آن محروم هستند، به دست آورند. فرد هم وابسته در واقع ارتباط با درون و وجود خود را از دست داده است. آن ها درباره هویت خود تردید دارند و در اغلب موارد نیاز ها و خواست های خود را نیز تشخیص نمی دهند. به همین علت آن ها به دیگران وابسته می شوند تا احساس هویت و هدف داشتن، کنند. علاوه بر استفاده از روابط خود با دیگران به عنوان ابزار و وسیله ای برای تحمل و کنار آمدن با زندگی، فردی که از اعتیاد رفتاری هم وابستگی رنج می برد ممکن است به دیگر انواع اعتیاد از جمله مواد مخدر، الکل، قمار یا پرخوری نیز دچار شود تا تهی بودن درونی و پوچ بودن زندگی خود را پر کنند. آن ها به جای اینکه برای خود ارزش و اعتباری درونی قایل شوند، آنچه که برایشان اهمیت دارد این است که دیگران درباره آن ها چگونه فکر می کنند و چه تصوری دارند. احساس ارزش و اهمیت ، از درون خود آن ها   نمی جوشد بلکه همه تلاش خود را انجام می دهند تا دیگران از آن ها تعریف و تمجید کنند.  افراد هم وابسته برخلاف افراد عادی که فکر می کنند همانگونه که هستند، به اندازه کافی دوست داشتنی اند، افراد هم وابسته برای وجود خود ارزش و اهمیتی قایل نیستند. به همین علت آن ها بشر بودن  و ارزشمند بود خود را انکار می کنند و همه تلاش و کوشش آن ها این است که دیگران آن ها را تائید کنند. آن ها به جای اینکه نیازهای شخصی خود را برآورده کنند، برای برآورده شدن خواست ها و نیازهای دیگران تلاش می کنند. آن ها از طریق کمک کردن، دخالت کردن یا کنترل کردن دیگران، تلاش می کنند از روابط خود با دیگران به عنوان ابزاری برای تقویت و افزایش اهمیت و ارزش خود، استفاده کند. انگیزه آن ها از ایجاد ارتباط با دیگران، عشق وعلاقه دوجانبه و حمایت نیست بلکه همه تلاش آن ها این است که از ارتباط خود با دیگران، برای تقویت هویت و آرامش و آسایش خود استفاده کنند.
    • باید توجه داشت که همه انسان ها برای اینکه زندگی کامل و لذت بخشی داشته باشند به داشتن رابطه با دیگران نیاز دارند. مشکلی که افراد هم وابسته دارند این است که ارتباط آن ها با دیگران بر اساس عشق و علاقه و حمایت متقابل و برابر، قرار ندارد. بیشتر کسانی که از عارضه هم وابستگی رنج می برند بدون اینکه خودشان بدانند، از ارتباط خود با دیگران یک هدف و مقصود پنهانی دارند و آن، دست یافتن به ارزش و هویت برای خودشان است. در یک کلام، فرد هم وابسته برای اینکه از عشق و علاقه دیگران بهره مند شود با آن ها ارتباط برقرار می کند در حالیکه این خود اوست که باید به دیگران عشق و محبت نشان دهد. فرد هم وابسته بیشتر به یک کودک شبیه است، کودکی که انتظار دارد دیگران از او مراقبت کنند، دوستش داشته باشند و نیازهایش را برطرف کنند. فرد هم وابسته از ویژگی ها و خصلت های سالمی که در دوران کودکی در انسان شکل می گیرد محروم بوده است و به همین علت وقتی بزرگ و بالغ می شود برای عشق و محبت و مراقبت و احساس امنیت، به دیگران متوسل می شود. چون آن ها در خانواده های معتاد و از هم پاشیده بزرگ شده اند، به ندرت شاهد رابطه سالم بین پدر و مادر خود بوده اند و در نتیجه اصولاً شناختی از رابطه سالم ندارند. مشکل اینجاست که فرد هم وابسته نمی تواند بین مراقبت و دلسوزی سالم و ناسالم یا همان هم وابسته، تفاوت قایل شود و فرق بگذارد و نمی داند که بین رفتار سالم و بیمارگونه، بین احساس مسئولیت نسبت به دیگران و احساس مسئولیت درباره خودش، باید یک حد و مرزی قرار دهد. فرد هم وابسته به علت وابستگی شدید عاطفی به دیگران به راحتی نمی تواند از آن ها جدا شود و رابطه خود را با دیگران قطع کند. شخص هم وابسته به علت مسایل و مشکلاتی که در دوران کودکی داشته است، هویتی کامل و مستقل ندارد و نمی تواند تشخیص دهد که چه زمانی با دیگران باید ارتباط برقرار کند و چه زمانی ارتباط خود با دیگران را قطع کند. فرد هم وابسته با وجود بزرگ شدن و بالغ شدن جسمی، از لحاظ احساسی و روانی همچنان کودک باقی مانده است و به همین دلیل با هر کس که ارتباط دارد او را همانند پدر یا مادر خود فرض می کند و    می خواهد بین او و دیگران رابطه ای شبیه رابطه پدر و فرزندی یا مادر و فرزندی برقرار باشد. فرد هم وابسته با داشتن چنین احساس و برداشتی از روابط خود با دیگران تلاش می کند تا به عنوان یک انسان برای خود ارزش و اعتبار ایجاد کند. به همین علت روابطی که افراد هم وابسته با دیگران دارند همیشه ناسالم، نامعقول، نابرابر، آشفته و همراه با سوء استفاده است.
    • یکی دیگر از مشکلاتی که افراد هم وابسته از آن رنج می بردند، مشکل برقرار کردن ارتباط با دیگران است. آن ها در محیطی بزرگ شده اند که با والدین شان یا کسانی که سرپرستی آن ها را برعهده داشته اند، ارتباطی مستحکم و سالم نداشته و به خوبی از آن ها مراقبت نشده است و به همین علت وقتی بزرگ می شوند از آن می ترسند که به حال خود رها شوند و تنها بمانند و در نتیجه رابطه ای صادقانه و سالم و منطقی با دیگران برقرار کنند. آن ها نمی توانند بدون اینکه احساس گناه کنند به دیگران نه بگویند و جواب منفی بدهند و وقتی به آنچه که دوست     نداشته اند پاسخ مثبت می دهند و بله می گویند ، خشمگین می شوند و از خودشان نفرت پیدا می کنند. بزرگترین ترس آن ها به زبان آوردن خواسته ها و نیازهای خودشان است. آن ها تصور می کنند اگر نیازها و خواسته های خود مطرح کنند دیگران آن ها را  مسخره ، تنبیه و ترک خواهند کرد، یعنی همان اتفاق هایی که در دوران کودکی برای آن های رخ داده است.  به همین علت، افراد هم وابسته به جای داشتن اعتماد به نفس و هویت مستقل، که یک فرد بالغ برای برقرار کردن ارتباط با دیگران باید از آن برخوردار باشد، به علت محروم بودن از این خصلت ها و ویژگی ها، شخصیت خود را زیر پا می گذارند و همه تلاش آن ها این می شود که یا دیگران راضی کنند یا از ناراحت شدن آن ها جلوگیری کنند. افراد هم وابسته به علت شکل گرفتن، عادت ها و خلق و خوی ناهنجار در درونشان در دوران کودکی، فکر می کنند اگر از حق و حقوق خود دفاع کنند و با دیگران ارتباطی صادقانه داشته باشند، دیگران او را فردی خودخواه محسوب خواهند کرد. این مساله در بین کودکانی که در منطقه خاورمیانه زندگی کرده اند بیشتر از دیگر نقاط دنیا دیده می شود. در این منطقه از دنیا، این تصور اشتباه وجود دارد که انسان نباید خواسته ها و نیاز های خود را بر خواسته ها و نیازهای دیگران اولویت بدهد و باید همیشه اول به دیگران فکر کند و بعد به خواسته ها و نیازهای خودش. اما کسانی که دارای چنین روحیه و طرز فکری هستند هیچ وقت نمی توانند روابطی صادقانه با دیگران برقرار کنند و همیشه در زندگی از غم و اندوه و بیماری هم وابستگی رنج خواهند برد
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 3:58 توسط : 12&12 | دسته : هم وابستگی چیست
  •    []

  • ۱۲- 12 قدم بهبودی هم وابستگی

     

    يكي از موثرترين و به اثبات رسيده ترين روش ها براي بهبودی از هم وابستگی، كاركردن ۱۲ قدم انجمن  هم وابستگان گمنام است. اين قدم ها نه فقط اصول و ابزارهاي لازم را برای بهبودی روز به روز از هم وابستگی فراهم مي آورند بلكه پيشنهادها و رهنمودهايی نيز براي داشتن زندگی به معني واقعی و موفق در اختيار شما قرار مي دهند. اين مقاله نگاهي گذرا و اجمالي به برنامه ۱۲قدم هم وابستگان گمنام دارد و برای آشنايی شما با ماهيت مشكلی كه از آن رنج می بريد و چگونگی بهبودی از اين مشكل، خلاصه ای از قدم های اول و دوم نیز در اين مقاله ارايه شده است.

     

    • ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام
    • بنيان و اصول بهبودی قدم های ۱ و ۲

     

     

    ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام

    ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام كه از پايگاه اطلاع رساني www.CoDA.org نسخه برداري شده  است برنامه انجمن هم وابستگان گمنام براي بهبودي از اين اعتياد رفتاري را تشريح مي كند. لطفا توجه داشته باشيد كه هم وابستگان گمنام (CoDA) ديدگاه ها و نكات مطرح شده در اين مقاله را نه بررسي و نه تائيد كرده است.

     

    ۱- ما اقرار کردیم که در برابر دیگران ناتوان بودیم و زندگی مان غیر قابل کنترل شده بود.

     

    ۲- ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از ما می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.

     

    ۳- تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به مراقبت خداوند، آن گونه که او را درک کردیم، بسپاریم

     

    ۴- یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم

     

    ۵- چگونگی دقیق اشتباهات مان را به خداوند، خودمان و یک نفر دیگر اقرار کردیم.

     

    ۶- آمادگی کامل پیدا کردیم که خداوند کلیه نواقص شخصیتی ما را مرتفع کند.

     

    ۷- فروتنانه از خداوند تقاضا کردیم تا کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند.

     

    ۸- فهرستی از تمامی کسانی که به آنها آسیب رسانده بودیم تهیه کرده و خواستار جبران خسارت از همه آنها شدیم.

     

    ۹- به طور مستقیم در هر جا امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم مگر در مواردی که این امر به آنها یا دیگران خسارت جدیدی وارد کند.

     

    ۱۰- به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و هر گاه در اشتباه بودیم سریعا به آن اقرار کردیم

     

    ۱۱- از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند بدان گونه که او را درک میکردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای قدرت اجرایش شدیم.

     

    ۱۲- با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدم ها، کوشیدیم این پیام را به دیگر هم وابستگان برسانیم و این اصول را در تمامی امور زندگی مان به اجرا در آوریم.

     

     

    بنيان و اصول بهبودی قدم های ۱ و ۲

     

    12 قدم بهبودی هم وابستگی - بنیان بهبودی قدم های 1 و 2

     

    قدم ۱ و ۲ در هر برنامه ۱۲ قدم به عنوان قدم هاي بنيادين و اصلي محسوب مي شوند. اين دو قدم معتادان مصرفي يا اعتيادي را با ماهيت بيماري و مشكلي كه از آن رنج مي برند آشنا مي كنند و باعث مي شوند تا آن ها به تدريج خود را از گرداب اعتياد نجات دهند. ديگر قدم هاي برنامه ۱۲ قدم يعني از قدم ۳ تا ۱۲ در واقع رهنمود و پيشنهادهايي براي اقدام و عمل هستند كه راه را براي بهبودي و حفظ پاكي به صورت روزانه فراهم مي آورند. به جز قدم اول كه نوع اعتياد همچون مواد مخدر، مشروبات الكلي يا رفتارهاي اجباری يا غير ارادي را مشخص مي كنند، ديگر قدم ها در هر برنامه ۱۲ قدم براي بهبودي از اعتيادهاي مختلف، يكسان هستند. علت يكسان بودن ۱۱ قدم از ۱۲ قدم در انواع اعتياد ها اين است كه اين قدم ها راه حلی برای پی بردن به ریشه اصلی هر نوع اعتیاد که چیزی جز افکار و اندیشه های غیرعادی و غیر طبیعی ما در باره یک نوع مواد، رفتار و اشخاص می باشد، پیشنهاد می کند. در برنامه ۱۲قدم،  افکار و اندیشه و دیدگاه ما درباره چیزی یا شخصی که ما به آن اعتیاد پیدا کرده ایم به درستی به عنوان دیدگاهی جنون آمیز یا محترمانه تر بگوئیم ناسالم توصیف می شود. هدف اصلی تمام برنامه های ۱۲قدم علی رغم نوع اعتیاد، پیشنهاد راه حلی برای بهبودی از این طرز فکر ناسالم است.  كار كردن  قدم اول و دوم به فرد معتاد كمك مي كند تا خود را از شر انكار اعتياد خلاص كند و به مشكل و مساله اي كه باعث شده است تا زندگي او دستخوش تباهي شود، اعتراف كند. برنامه های ۱۲ قدم روی این اصل استوار هستند که مشکل اصلی خود ما هستیم، طرز فکر نا سالم ما و برداشت نادرست از هویت و مقام مان. فرد معتاد به علت ارزش قایل نشدن برای خودش و نداشتن هویت دچار این توهم  و تصور اشتباه است که مصرف مواد مخدر، داشتن رفتاری خاص یا ارتباط نزدیک با افراد دیگر می توانند به آن ها کمک کند تا درباره خودشان احساس خوبی پیدا کنند یا اینکه بتوانند مشکلات و مسایل زندگی را تحمل کنند. اصولا داشتن همین باورها و تصورات غلط است که انسان ها را به سوی انواع اعتیاد  از اعتیاد مصرفی گرفته تا رفتاری، سوق می دهد. برنامه های ۱۲قدم به فرد معتاد کمک می کند تا ارزش و اعتبار و هویت از دست رفته خود را که عاملی اصلی روی آوردن وی به اعتیاد است، به دست بیاورد.

     

    در این قسمت خلاصه ای از قدم اول و دوم از برنامه ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام ارایه شده است. اطلاعات ارایه شده در این قسمت به شما کمک خواهد کرد تا با ماهیت مشکلی که از آن رنج می برید و رهنمود و پیشنهادهای مربوط به چگونگی بهبودی یافتن از این نوع اعتیاد، آشنا شوید.

     

    قدم اول – مشکل

    ”  ما اقرار کردیم که در برابر دیگران ناتوان بودیم و زندگی مان غیر قابل کنترل شده بود”

     

    • هم وابستگی از جمله انواع پیچیده و بغرنج اعتیاد است. در اعتیاد مصرفی، فرد به یک نوع ماده مخدر، الکل، پرخوری یا رابطه جنسی وابستگی و اعتیاد پیدا می کند اما هم وابستگی، جنبه های مختلف روابط ما با دیگران و در واقع بیشتر جنبه ها و ابعاد زندگی ما را در بر می گیرد. علاوه بر این، با اینکه بسیاری از معتادان از اعتراف به ناتوان بودن خود برای مقاومت در برابر وسوسه مصرف مواد مخدر یا رفتاری که به آن اعتیاد پیدا کرده اند خودداری می کنند اما اعتیاد به مواد مخدر یا اعتیاد رفتاری از لحاظ ماهیت چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند. اما باید بدانیم که ناتوانی برای مقاومت در برابر رفتاری که ما به آن عادت کرده ایم و قادر به کنار گذاشتن آن نیستیم، ماهیتی بسیار پیچیده دارد و شکل ها و حالت های مختلفی به خود می گیرد. برای مثال من می توانم بگویم که در برابر کراک یا هروئین، غذا یا قمار نمی توانم مقاومت کنم و اراده کنترل کردن یا قطع کردن این گونه اعتیاد ها را از دست داده ام. این گونه اعتیاد را می توان به راحتی و سادگی تشریح کرد چون اعتیاد به مواد مخدر یا الکل کاملا ملموس هستند و دیده می شود اما هم وابستگی، نوع بسیار پیچیده و ناپیدا، از اعتیاد است که در افراد مختلف به شکل های مختلف بروز می کند و به راحتی نمی توان این نوع اعتیاد را برای دیگران تشریح کرد.درک کردن اعتیادهای رفتاری، از جمله هم وابستگی برای بسیاری از افراد دشوار است و نمی توان به راحتی دیگران را متقاعد کرد که هم وابستگی نیز مثل اعتیاد به مواد مخدر نوعی اعتیاد است و باید درمان شود. هم وابستگی باید به عنوان نوعی از  اعتیاد شناخته شود و فردی که از آن رنج می برد اعتراف کند از این مشکل در عذاب است. فرد هم وابسته باید خودش اعتراف کند که روابطش با دیگران چگونه از هم گسیخته و عذاب آور شده است. هم وابستگان نیز درست همانند معتادان مصرفی، به احتمال زیاد زمانی به در عذاب بودن خود از این اعتیاد رفتاری اعتراف خواهند کرد که به آخر خط رسیده باشند و سرشان به سنگ خورده باشد و زندگی آن ها آنچنان آشفته و حالشان آن قدر بد شود که دیگر نتوانند تحمل کنند. کسانی که از مشکل هم وابستگی رنج می برند و زندگی خود را صرف کنترل و دخالت در زندگی دیگران کرده و مسایل و مشکلات خود را به دست فراموشی سپرده اند سر انجام به مرحله ای می رسند که دیگر زندگی برایشان قابل تحمل نمی باشد و آنچنان احساس بدبختی و درماندگی می کنند که از زندگی بیزار می شوند.
    • همانطور که در تشریح ناهنجاری هم وابستگی توضیح داده شده است، ریشه این بیماری را باید در دوران کودکی و چگونگی تربیت فرد هم وابسته جستجو کرد و معمولاً بزرگ شدن در خانواده ای از هم گسیخته یا معتاد است که باعث می شود تا ما از نداشتن اعتماد به نفس و هویتی ثابت و پایدار رنج ببریم. نداشتن اعتماد به نفس و هویتی اصیل و مستقل باعث می شود تا ما نه شناخت درستی از خودمان داشته باشیم و نه از دیگران و همین باورها و افکار و اندیشه های نادرست باعث می شوند که ما شناخت درستی درباره دنیای اطراف خود نیز نداشته باشیم. ارزش و اعتبار قایل نشدن به خودمان باعث می شود تا احساس کنیم در مقایسه با دیگران انسانی حقیر و بی ارزش هستیم و دیگران از ما برتر و مهم تر هستند. به علت همین احساس بی ارزش بودن، ناچار می شویم برای سرپوش گذاشتن به عقده حقارت و کمبودهای شخصیتی خودمان به دیگران وابسته شویم و برای گذران زندگی به جای تکیه کردن به خودمان، به دیگران تکیه کنیم چون به اشتباه تصور می کنیم که خودمان نمی توانیم به تنهایی از عهده مشکلات و مسایل زندگیمان برآئیم و برای احساس امنیت و آسودگی خیال و آرامش، باید از دیگران کمک بخواهیم و برای اینکه محبت دیگران را به خود جلب کنیم باید به آن ها محبت کنیم و به جای برآوردن خواسته ها و نیازهای خودمان خواسته ها و نیازهای دیگران را برآورده کنیم. به این ترتیب ما به افرادی تبدیل می شویم که انگار خودمان هیچ و ارزش و اهمیتی نداریم و وظیفه ما در زندگی کمک کردن به دیگران و راضی کردن این و آن است و در راه کمک و خدمت کردن به دیگران باید فداکاری و خود را قربانی کنیم تا اینکه دیگران به اصطلاح هوای ما را داشته باشند و به ما عشق بورزند و محبت کنند چون ما خودمان عشق و علاقه ای به خودمان نداریم و باید آن را در واقع از دیگران گدایی کنیم. با داشتن چنین برداشتی از خودمان و دیگران، معلوم است که روابطی ناسالم با دیگران خواهیم داشت و به کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم اجازه خواهیم داد تا آنجا که می توانند از ما سوء استفاده کنند.
    • وقتی ما برای اینکه احساس ارزش و آرامش کنیم به داشتن رابطه با دیگران محتاج و وابسته می شویم دیگر نمی توانیم به خواسته ها و نیازهای خودمان فکر کنیم و آن ها را برآورده سازیم. چون فکر می کنیم دیگران در مقایسه با ما از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردارند و در نتیجه آرامش و آسایش آن ها را در اولویت قرار می دهیم. ما نیازها و خواسته های آن ها بر آورده می کنیم و خواسته ها و نیازهای خودمان را به دست فراموشی می سپاریم. با متمرکز کردن توجه خودمان روی دیگران، یادمان می رود که ما مسئول زندگی خودمان و فراهم آوردن زمنیه خوشبختی و راحتی و آسایش خودمان هستیم. نتیجه این کار کاملاً روشن است: به مرور زمان زندگی ما غمناک و غیر قابل اداره می شود. آشفتگی و از هم گسیختگی زندگی ما، شکل های مختلف دارد. این احتمال وجود دارد که از لحاظ عاطفی و روحی به شدت آسیب ببینیم یا به بیماری های مختلف مبتلا شویم. ارزش و اهمیت قایل نشدن به خودمان ممکن است باعث شود تا ما درگیر روابطی خشونت آمیز شویم و دیگران از ما سوء استفاده کنند. بی توجهی ما به منافع و راحتی و آسایش خودمان می تواند انواع مشکلات مالی را برای ما ایجاد  و زندگی ما را مختل کند. در ضمن دخالت کردن های بیمورد و آزار دهنده ما در زندگی دیگران و اطرافیان، باعث می شود تا همیشه با دیگران درگیری داشته باشیم و باعث بیزاری و تنفر دیگران شویم و در نهایت تنها و منزوی شویم. خلاصه اینکه هم وابستگی باعث می شود تا زندگی ما غیر قابل اداره شود.
    • با کار کردن قدم اول برنامه هم وابستگان گمنام، به تدریج به خودمان اجازه می دهیم که توجه خود را روی زندگی خودمان و نیازها و خواسته هایی که داریم متمرکز کنیم. یاد می گیریم که دیگر نیازی به تعریف و تمجید دیگران نداریم و برایمان اهمیتی ندارد که دیگران چه نظری درباره ما دارند. در ضمن یاد می گیریم که برای زندگی کردن هیچ نیازی به دخالت کردن یا سرک کشیدن در زندگی دیگران نداریم. کارکردن قدم اول باعث می شود تا ما بتوانیم خودمان را از وابستگی به دیگران رها کنیم و به قدرتی که خداوند به انسان ها و از جمله به ما داده است ایمان بیاوریم و بتوانیم بدون وابستگی به دیگران برای خود زندگی مستقل و آرامی فراهم کنیم. وقتی در مسیر بهبودی از هم وابستگی قدم برداریم، می توانیم هم برای خود و هم دیگران در روابطی که داریم حد و مرز تعیین کنیم و مشخص کنیم که چه وظیفه و مسئولیتی داریم و چه وظایفی و مسئولیتی نداریم. با شروع به کارکردن قدم اول به تدریج متوجه مسئولیتی که در قبال خودمان داریم خواهیم شد و به دیگران نیز اجازه خواهیم داد تا به مسئولیت های خود در قبال زندگی خودشان عمل کنند. قدم اول در واقع به ما یاد می دهد که چگونه با ترسی که از زندگی مستقل و بدون وابستگی به دیگران داریم خلاص شویم و چگونه خواسته ها و نیازهای خودمان را برآورده سازیم و برای دفاع از منافع و شخصیت و احترام خودمان برای رفتار و چگونگی برخورد دیگران با خودمان، حد و مرز تعیین کنیم. اگر می خواهیم از عذاب اعتیاد رفتاری هم وابستگی رهایی پیدا کنیم باید بازی کردن نقش قربانی را در زندگی کنار بگذاریم. وقتی به این نتیجه برسیم که قدرت و اختیاری در قبال زندگی رفتار اطرافیان خود نداریم، در آنصورت می توانیم از خودمان مراقبت و محافظت کنیم و در راه برآورده شدن خواسته ها و نیازهای خودمان قدم برداریم. با کنار گذاشتن نقش قربانی و دخالت نکردن در زندگی دیگران و به قول معرف خود را وکیل و وصی دیگران ندانستن، می توانیم وقت و انرژی خودمان را به سر و سامان دادن به زندگی خودمان که به علت هم وابستگی بسیار آشفته و از هم گسیخته شده است، صرف کنیم. با این کار می توانیم ایستادن روی پای خودمان  و بر عهده گرفتن و مسئولیت زندگی خودمان را یاد بگیریم. پس از شناختن مسئولیت های خودمان در قبال زندگی خودمان است که      می توانیم زندگی کردن به معنی واقعی را تجربه کنیم. با کار کردن قدم اول، حرکت ما در مسیر بهبودی آغاز می شود و برای اینکه لغزش نکنیم و رفتارها و فکر های دوران هم وابستگی دوباره به سراغ ما نیایند، باید همواره کارکردن قدم اول را تکرار کنیم. البته همه قدم ها را باید کار کرد. ما برای اینکه بهبودی خود را حفظ کنیم قدم ها را به طور روز به روز کار می­کنیم. در قدم اول و دوم با کلمه ” ما ” سر و کار داریم و این کلمه به ما یادآوری می کنند که فقط این من نیستیم که از هم وابستگی در عذاب هستیم و دیگران بسیاری نیز از این نوع اعتیاد در عذاب هستند. با کار کردن قدم ها متوجه خواهیم شد که پیش از ما نیز دیگران این قدم ها را کار کرده و توانسته اند از اعتیاد رفتاری بهبودی پیدا کنند، یعنی همان کسانی که مثل ما مشکلات و عذاب های هم وابستگی را تجربه کرده اند و با کارکردن قدم ها توانسته اند از این بیماری بهبودی پیدا کنند و زندگی خود را نجات دهند و بدون وابستگی به دیگران از داشتن زندگی آزاد و مستقل لذت ببرند.

     

     

    قدم دوم – راه حل                                                                                      

    ” ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از ما می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.”

     

    • قدم اول، ماهیت و طبیعت مشکل ما یعنی هم وابستگی را تشریح می کند و از ما می خواهد تا این توهم را که دیگران می توانند و قدرت آن را دارند که باعث شوند تا ما احساس کنیم که انسان  ارزشمند و خوبی هستیم، کنار بگذاریم. قدم دوم ما را به سوی پیدا کردن راه حل برای مشکلی که از آن رنج می بریم هدایت می کند یعنی، به سوی خداوند، آن گونه که ما آن را درک کرده ایم. ما ایمان می آوریم و باورمان می شود که خداوند یا همان نیروی برتر، از مشکل و عذابی که ما از آن رنج می بریم آگاه است و به ما کمک خواهد تا افکار و اندیشه های انحرافی و بیمار گونه خود را کنار بگذاریم و در مسیر سلامت عقل، جسم، روح و روان خود گام برداریم. به عللی که بیشتر به نوع تربیت ما بر می گردد، سال های زیادی از عمر خود را برای راضی کردن دیگران بر باد داده ایم با این امید که آن ها نیز برای خوشبختی ما تلاش کنند و رفتار خوبی با ما داشته باشند. ما همیشه با چنگ و دندان به این توهم چسبیده ایم که برای خوشبخت بودن و آسایش داشتن، باید به دیگران تکیه کنیم و به آن ها وابسته باشیم و سرانجام به این نتیجه رسیده ایم که همه تلاش های ما برای راضی و خشنود کردن دیگران هیچ نتیجه  ای جز رنجش و ایجاد مشکلات بیشتر برای ما نداشته است. با پی بردن به این واقعیت آشکار که بیهوده زندگی خود را در راه کمک ناخواسته و دخالت کردن در زندگی دیگران تباه کرده ایم، از دست خود خشمگین می شویم و می خواهیم بدانیم که چگونه می توانیم بقیه عمر خود را با کیفیت بهتری و بدون رنج و عذاب وابستگی به دیگران سپری کنیم. اما قدم دوم این امید و نوید را به ما می دهد که برای رها شدن و بهبودی از بیماری هم وابستگی و برگشت به طرز فکر سالم و طبیعی، راه چاره  وجود دارد. 
    • همه برنامه های ۱۲ قدم روی این اصل و باور تاکید دارند که اعتیاد در ذهن فرد معتاد،  یعنی در باور و افکار دور از واقعیت و بیمارگونه ما ریشه دارد. معتادان مصرفی برای پر کردن خلاء  درونی خود، به مواد مخدر پناه می برند تا احساس آرامش و اعتماد به نفس به دست بیاورند و بتوانند با مسایل و مشکلات زندگی کنار بیایند اما نمی دانند که با مصرف مواد مخدر اندک اعتماد به نفس و ارزش و اهمیتی نیز که برای خود قایل هستند به تدریج از میان خواهد رفت و دیگر نخواهند توانست بدون قدم برداشتن در راه بهبودی، طعم خوشبختی و راحتی و آسایش را در زندگی بچشند. فردی که به بیماری هم وابستگی مبتلا یا واضح تر بگوئیم معتاد است، همانند معتاد مصرفی از درون خالی است و با توهم مشابهی دست به گریبان است. برای مثال فردی که به قمار اعتیاد دارد همیشه رویای یک برد هنگفت را در سر می دارد و همیشه فکر می کند که خوشبختی و راحتی و آسایش وی به یک قمار دیگر وابسته است. البته خود وی نیز می داند که قمار، دودمان او را به باد خواهد داد و او را به همراه خانواده اش به خاک سیاه خواهد نشاند اما قمارباز، به این بدبختی ها کمترین توجهی ندارد و فقط و فقط به یک قمار دیگر فکر می کند و دچار این توهم است که بدون قمار نمی تواند زندگی کند. افکار آشفته و از هم گسیخته هم وابستگان باعث می شود تا آن ها تصور کنند دیگران  می توانند همه کمبودها و نیازهایی را که خودشان نمی توانند آن ها را برآورده کنند برایشان برآورده خواهند کرد که عمده ترین آن ها این است که باعث شوند تا آن ها به خودشان عشق بورزند و خودشان را قبول داشته باشند. ما هم وابستگان برای اینکه احساس ارزش و اهمیت کنیم به دیگران تکیه داریم و خودمان برای خودمان ارزش و اهمیتی قایل نیستیم و هرگز نمی توانیم این نکته را درک کنیم که فقط خودمان می توانیم کیفیت زندگی خودمان را تعیین کنیم و در این زمینه به جز خودمان از دست هیچ کس کاری ساخته نیست. اعضای خانواده، معمولاً دچار این توهم هستند که   می توانند عضو معتاد خانواده را به دست برداشتن از اعتیاد وادار کنند. این گونه افراد که از بیماری هم وابستگی رنج می برند حاضرند برای اینکه عزیزشان دست از اعتیاد بردارد هر کاری که از دستشان بر می آید برای او انجام دهند و برای این کار خود را به آب و آتش می زنند تا به هدف خود که به هیچ وجه دست یافتنی نیست، دست پیدا کنند. در بیشتر مواقع تلاش بیش از اندازه و بیهوده آن ها باعث می شود تا خودشان که از بیماری اعتیاد رفتاری رنج می برند در زندگی با مشکلات دیگری نیز روبرو شوند. قدم اول در همه برنامه های ۱۲ قدم، از معتادانی که می خواهند بهبودی پیدا کنند می خواهد تا واقعیت شرایطی را که در آن قرار دارند بپذیرند یعنی، اعتراف کنند که در برابر اعتیاد خود ناتوان هستند و کاری از دستشان بر نمی آید. قدم دوم برای رهایی از چنگ اعتیاد و بهبودی یافتن از این بیماری، راه حل پیشنهاد می کند.
    •  قدم دوم از برنامه ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام، از ما می خواهد ” باور کنیم ” که یک نیروی برتر از ما وجود دارد که می تواند به ما کمک کند تا باورها و افکار و اندیشه های آشفته و انحرافی خود را به حال عادی و سالم برگردانیم. اگر ما در این مورد تردید داشتیم که لازم است زندگی سالم و عاقلانه ای داشته باشیم، در آنصورت کافی است که به قدم اول فکر کنیم که در کارکردن آن اعتراف کردیم که از وضع موجود خود که مبتلا بودن به اعتیاد رفتاری است، در عذاب هستیم و می خواهیم که از این بیماری بهبودی پیدا کنیم. برای اینکه بدانیم لازم است که انکار را کنار بگذاریم و برای بهبودی از اعتیاد رفتاری به یک نیروی برتر متوسل شویم بهتر است به بلاهایی که این رفتارهای ناهنجار و عذاب آور بر سر ما آورده اند فکر کنیم. بهتر است فکر کنیم که افکار و اندیشه و باورهای غلط و ناسالم ما، چه روزها و ساعت های غم انگیز و تاریکی را برای ما در گذشته، ایجاد کرده اند. وقتی به یاد بیاوریم که چه نگاهی به دنیا داشته ایم، متوجه خواهیم شد که انسانی معقول و منطقی نبوده ایم و رفتارها و باورهای ما همگی ناسالم و ناهنجار و عذاب آور بوده اند. با همه این حرف ها، باید بدانیم که برای رهایی و بهبودی از اعتیاد یک راه حل و چاره وجود دارد و آن راه حل در درون خود ما قرار دارد. ما برای بهبودی از اعتیاد به یک نیروی برتر و قوی تر و بزرگتر از خودمان نیاز داریم تا ما را از خواب غفلت بیدار کند و توهمی را که سالیان طولانی از آن رنج و عذاب کشیده ایم برطرف کند. برای اینکه بتوانیم به زندگی عادی و رها از اعتیاد بازگردیم به یک منبع قدرت و نیرویی نیاز داریم که بتواند به ما توانایی این را بدهد تا از شّر افکار وسواس گونه و اجباری که قادر به کنترل آن ها نیستم، خلاص شویم. خلاص شدن از وابستگی به دیگران و فکر نکردن به آن ها، برای افرادی که از هم وابستگی رنج می برند، کار دشواری است و ما نمی توانیم با تکیه به نیروی اراده خودمان نمی توانیم از شر افکار و باورهای نادرست خودمان خلاص شویم. ما پیش از این نیز با تکیه به نیروی درونی خودمان، بارها تلاش کرده ایم که از دست اعتیاد رفتاری یا مصرفی خلاص شویم اما هیچ یک از راه هایی که رفته ایم نتوانسته اند ما را از چنگ هم وابستگیمان رها کنند.برای اینکه بتوانیم در تلاش خود برای بهبودی از این اعتیاد موفق شویم به یک نیروی خارج از وجود خودمان نیاز داریم و آن نیروی خارجی، همان خداوند است، آن گونه که ما آن را درک می کنیم.  
    • قدم دوم یک فرایند است که با تغییر تدریجی در دیدگاه فردی که قدم در مسیر بهبودی گذاشته است همراه است. در این قدم بر این نکته تاکید می شود که ” ما به این باور رسیدیم “. تکیه کردن محض روی اراده و قدرت فردی خودمان که تا کنون بر آن تاکید داشته ایم باعث می شود که ما نتوانیم به راحتی و سادگی باور کنیم که نیرویی برتر و قوی تری از اراده شخصی خود ما وجود دارد که ما بتوانیم به آن اعتماد کنیم. ایمان داشتن به نیرویی برتر از نیروی شخصی خودمان، با توجه به اینکه برخی از ما باور چندانی به خداوند و نیروهای فرا- زمینی نداریم ، کار دشواری است. آن تعداد از ما هم وابستگان نیز که به خداوند ایمان داریم با این تصور که خداوند ما را تنها گذاشته و فراموش کرده است از خداوند دل بریده و ایمانمان سست شده است چون با هر کسی که تا کنون ارتباط داشته ایم از ما سوء استفاده کرده و به ما آسیب رسانده اند، در نتیجه نمی توانیم به راحتی به دیگران اعتماد کنیم. البته قدم دوم از ما نمی خواهد که به دیگران اعتماد یا تکیه کنیم. این قدم در واقع از ما می خواهد که به جای اعتماد و تکیه داشتن به دیگران به خودمان اعتماد و تکیه کنیم و در ضمن به وجود یک نیروی برتر که همان خداوند است ایمان بیاوریم، خداوند آن گونه که ما درک کرده ایم. برخی از ما راحت تر از بعضی دیگر خود را تسلیم این روند خواهند کرد و این عقیده را که به تنهایی و با تکیه به اراده شخصی خود می توانند مشکلاتی را که دارند برطرف کنند، کنار بگذارند. برخی از ما که در وضعیت بسیار ناگوار و مایوس کننده ای قرار داریم ممکن است برای بهبودی از اعتیاد رفتاری، خود را کاملاً به خداوند می سپارند تا آن ها از بیماری هم وابستگی نجات دهد. البته برای برخی از ما هم وابستگان ایمان آوردن به نیروی خداوند و باور داشتن به نقش خداوند در روند بهبودی خودمان، مدتی طول می کشد. ما به تدریج و با قدم های کوتاه به سمت ایمان داشتن و اطمینان داشتن به نیروی برتر، گام بر می­داریم و اندک اندک می پذیریم که باید زندگی خود را به دست و اراده خداوند بسپاریم تا با کمک گرفتن از وی بتوانیم زندگی آشفته و از هم گسیخته خودمان را سر و سامان دهیم. وقتی ما به تاثیر روی آوردن به نیروی برتر بر روند بهبودی خود پی می بریم و از ایمان داشتن به خداوند نتیجه می گیریم، در نهایت تشویق می شویم تا خودمان را کاملاً به دست خداوند بسپاریم. البته همه ما می دانیم که توکل کردن به خداوند یا همان نیروی برتر در برنامه های ۱۲ قدم به این معنی نیست که این برنامه ها حالت و ماهیت مذهبی دارند بلکه برنامه های ۱۲ قدم برنامه های روحانی هستند و برداشتی که ما در این برنامه ها از خداوند داریم با برداشت متعارف و متداول در بین مردم عادی، کاملا تفاوت دارد. ما این آزادی عمل را داریم تا خداوند را آن گونه که خودمان درک می کنیم تصور کنیم و به او ایمان بیاوریم و خودمان را به دست او بسپاریم. ما می توانیم با بهره گرفتن از مکاتب فلسفی و مذهبی متفاوت یا هر مفهوم و مقوله دیگری که به آن تعلق خاطر داریم و برایمان ارزشمند و تاثیر گذار است، به درک خاصی از خداوند دست پیدا کنیم.
    • بازگشت به دنیای سلامت عقل و منطق برای هریک از ما هم وابستگان معنی و مفهوم خاص خود را دارد. بهبودی یافتن از اعتیاد رفتاری یا مصرفی و احساس بازگشت به دنیای عقل و منطق و زندگی سالم به دور از اعتیاد برای هر یک از ما که در مسیر بهبودی گام بر می داریم معنی متفاوتی دارد. برای برخی از ما بازگشت به زندگی عادی و طبیعی و به دور از هم وابستگی یعنی اینکه ما قبل از اینکه به نیازها و خواسته های دیگران توجه داشته باشیم به زندگی خودمان توجه نشان می دهیم. وقتی با اعتیاد رفتاری دست و پنجه نرم می کنیم، همه تلاش و وقت خود را برای مثال، صرف یکی از عزیزان معتاد خود می کنیم تا او را از چنگ اعتیاد مصرفی خلاص کنیم اما وقتی در مسیر بهبودی از هم وابستگی قدم برداریم به این نتیجه خواهیم رسید که ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم چون با اراده و تکیه به نیروی خودمان حتی نتوانستیم خودمان را تغییر دهیم و فقط پس از کار کردن قدم ها و مخصوصا قدم دوم و توکل پیدا کردن به یک نیروی برتر و قوی تر بود که توانستیم روند زندگی خودمان را تغییر دهیم. برای برخی دیگر بهبودی از اعتیاد هم وابستگی، به این معنی است که به جای صرف کردن وقت و انرژی خود برای برآوردن نیازها و خواسته های دیگران، در راه بهتر کردن کیفیت زندگی خود و برآوردن نیازهای و خواسته های خودش تلاش کند. برای برخی دیگر از هم وابستگان بهبودی از این بیماری به معنی پایان یافتن بازی کردن نقش قربانی در زندگی و کنار گذاشتن دیدگاه منفی و مخرب، احساس بی پناهی و ناامیدی است. در اصل، بهبودی از هم وابستگی یعنی اینکه کنترل روابط خود با دیگران را در اختیار داشته باشیم و حتی از روی خیر خواهی نیز نه زندگی دیگران را کنترل کنیم و نه به دیگران اجازه دهیم که زندگی ما را کنترل کنند. وقتی مسئولیت زندگی خودمان را به دست بگیریم و زمانیکه به ارزش و اهمیت واقعی خود پی ببریم و به این واقعیت پی ببریم که ارزش ما از هیچ کس دیگری در دنیا کمتر نیست و ما انسان حقیر و بیچاره ای نیستیم که زندگی ما وابسته به زندگی دیگران و خوشی و خوشبختی ما وابسته به خوشی و خوشبختی دیگران باشد، وقتی که هویت و شخصیت واقعی خودمان را به دست بیاوریم، در آنصورت می توانیم بگوئیم که عقل سالم پیدا کرده و سفری را که در راه بهبودی خود در پیش گرفته ایم، با موفقیت ادامه خواهیم داد.

     

    • برای اطلاع بیشتر درباره هم جلسات هم وابستگی گمنام به زبان فارسی در سراسر جهان، لطفاً به جلسات فارسی زبان مراجعه فرمائید.
    • علاوه بر انجمن های هم وابستگان گمنام انجمن های دیگری نیز در زمينه برنامه های بهبودی برای کسانی که از دیگر انواع اعتيادهای رفتاری رنج می برند، فعالیت می کنند. برای آگاهی بیشتر درباره انواع انجمن های مربوط به اعتيادهای رفتاری لطفاً به فهرست انجمن های رفتاری مراجعه فرمائید.
    نوشته شده در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 3:45 توسط : 12&12 | دسته : ۱۲- 12 قدم بهبودی هم وابستگی
  •    []

  • چند روز پیش به یک ساعت فروشی رفتم چون قسمتی از ساعت مچی ام را گم کرده بودم. وقتی مشکل را توضیح دادم، صاحب مغازه گفت که فکر می کند یکی از آن ها را داشته باشد. آن را پیدا کرد، به ساعتم وصل کرد و هیچ پولی هم از من نگرفت. فکر میکنید الان اگر بخواهم یک ساعت جدید بخرم کجا می روم؟ یا به چند نفر این داستان را تعریف کرده باشم خوب است؟ رازثروت .

    نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 13:33 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • ۹ عادتی که باعث می شود پولدار شویم

     

     

     

     ۹ عادتی که باعث می شود پولدار شویم

    9 عادتی که باعث می شود پولدار شویمهمه افراد می خواهند پولدار شونداما همه افراد خصوصیت و رفتارها و عاداگر به شخصیت و نشانه های افراد ثروتمند دقت کنید، متوجه می شوید که همه آن ها دارای یک نشانه و صفت یکسانی هستند که شاید موجب پولدار شدن آن ها شده است.

    گزارش ها نشان می دهد که ثروتمندان یک سری نشانه ها دارند؛ این نشانه ها فقط شامل داشتن خانه و ماشین مدل بالا نیست، بلکه عادت هایی دارند که استرس آنها را نیز کاهش می دهد.این عادتها به شرح زیر هستند.

    ۱- هدف داشتن در زندگی

    ۸۰ درصد از میلیاردهای خودساخته یک هدف و آرزو را دنبال می کنند.

    ۲- می خوانند تا یاد بگیرند

    ۸۸ درصد میلیاردها روزانه نیم ساعت مطالعه دارند و هدف از مطالعه آنها برای یادگیری موارد جدید است.

    ۳- فکرهای بزرگ دارند
    فکر های بزرگ دارند و هدف های خیلی بزرگ تر. ۹۱ درصد از پولدارها تصمیمات زندگیشان را کاملا خودشان می گیرند.

    ۴- مسوولیت پذیر هستند

    از کارهای که دارای مسوولیت های سنگین است، فرار نمی کنند و مسوولیت را قبول می کنند.

    ۵- تحرک دارند

    نمی ترسند و برای کار خود حرکت و تلاش می کنند.

    ۶- از شکست نمی ترسند

    آن ها از شکست نمی ترسند، چون می دانند شکست بدترین اتفاق زندگی نیست.

    ۷- کارهای دیگران را تحسین می کنند

    افرادی هستند که از موفقیت های دیگران خوشحال می شوند.

    ۸- روابط عمومی بالایی دارند

    آن ها می توانند با تمام اقشار جامعه کنار بیایند و دوستان مختلفی دارند.

    ۹- می توانند با دیگران همکاری کنند

    همکاری با دیگران می تواند باعث موفقیت بیشتر شما شود.



     

     

    نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 2:52 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • 7 راز ثروتمند شدن که ثروتمندان درباره‌اش حرف نمیزنند

    اگر بپرسید راز پولدار شدن چیست، احتمالا سخت کار کردن، زندگی کردن زیر سطح ایده‌آل مالی و پس‌انداز کردن هر مقدار پول ممکن، پاسخ خیلی‌ها به پرسش شما در مورد رازهای ثروتمند شدن خواهد بود. راز پشت ثروت چیست؟ سایت فول راه‌هایی برای پولدار شدن را برملا می‌سازد که هرگز از یک فرد ثروتمند نخواهید شنید. به گزارش اقتصادنیوز، اگر از بیشتر متخصصان مالی سوال کنید که چه رازی پشت ثروتمند شدن است، اغلب با این پاسخ مواجه می‌شوید که در واقع هیچ رازی در کار نیست: سخت کار کردن، زندگی کردن زیر اهداف مالی و پس‌انداز کردن هر مقدار پول ممکن. اما شاید خیلی‌ها با این یک درصد جمعیتی موافق نباشند. هیچ‌گونه شرمساری برای سبک زندگی متوسط وجود ندارد. ولی اگر شما هدف ثروتمندشدن در سر دارید،‌ دانستن این هفت راز که افراد ثروتمند زیاد تمایل به اشتراک‌گذاری آن ندارند برای رسیدن به این هدف به شما کمک می‌کند. حقوق همه چیز نیست صعود از نردبان شرکت تنها شما را از نقطه‌ای که هستید، دور می‌کند و شما به درآمد بالقوه و کف درآمدی خود دست خواهید یافت. ثروتمندان می‌دانند که به منظور افزایش ثروت، مهم این است که پول‌تان برای شما کار کند. در واقع،‌ رابرت کیوساکی،‌ نویسنده پرفروش‌ترین کتاب مالی دنیا «پدر پولدار،‌ پدر فقیر» فلسفه پولی خود را حول این مفهوم ساخته است. تولید درآمد از منابع منفعل، بهترین راه برای درآمدزایی است. سرمایه‌گذاری روی منابع درآمدی منفعل شامل اوراق بهادار، اجاره املاک،‌ سودآوری از کسب‌وکاری که نیازی به مدیریت روزانه شما نداشته باشد، کار خلاقانه و ابداعات بسیار پربازده خواهند بود. از زمان بهره ببرید، نه زمان‌بندی پیتر لازاروف، برنامه ریز مالی که بیش از 10 میلیون یورو از سبد سهام پلانکورپ را مدیریت می‌کند، می‌گوید: «به منظور سرمایه‌گذاری موفق زمان فاکتور بسیار مهم‌تری از زمان‌بندی خواهد بود. اغلب مردم معتقدند زمان‌بندی حرکت بازار یک نکته کلیدی برای رشد ثروت در بازار سهام است. با این حال دانستن زمان و ترکیب بازده مهم‌ترین فاکتور در رشد سرمایه است.» ایده‌های خود را مکتوب کنید تفاوت بین داشتن ایده و مکتوب کردن آن روی کاغذ گاهی اوقات به اندازه جداسازی مردم فوق موفق از قشر متوسط است. و اگر شما موفقیت را معادل ثروت می‌دانید، زمان آن فرا رسیده که برای رسیدن به ثروت، اهداف خود را (چه کوچک و چه بزرگ) روی کاغذ یادداشت کنید. توماس کورلی،‌ نویسنده کتاب «عادات ثروتمندان» نوشته است: « مروری بر عادات روزانه افراد ثروتمند، نشان می‌دهد که 67 درصد افراد پولدار اهداف خود را مکتوب می‌کنند؛ در حالی‌که 81 درصد آنها یک لیست از کارهایی که باید انجام دهند، تهیه کرده‌اند. اگر هدف شما مولتی‌میلیاردر شدن است، این هدف را نوشته و یک برنامه عملی برای رخ دادن این اتفاق ایجاد کنید.» به ارزش بیش از هزینه بها دهید بر اساس اظهارات جاستین کومار، مدیر پورتفوی مدیریت سرمایه گذاری آرلینگتون،‌ «انسان ثروتمند سه دوست خوب دارد:‌ وکیلش،‌ حسابدارش و مشاورش.» کومار توضیح داد که برای آمریکایی‌هایی با درآمد متوسط بسیار رایج خواهد بود که گوشه وکنار هزینه‌های خود را به منظور پس‌انداز کاهش دهند، و با این حال بازهم در نهایت با کمبود مواجه شوند. علی‌رغم داشتن نگاه ثروتمندانه به ارزش بیش از هزینه، ولی این افراد همچنان در تصمیم‌گیری محتاط عمل می‌کنند. ‌ کمتر بیرون غذا بخورید افرادی که در مورد پس‌انداز خود نگران هستند از رفتن روزانه به کافه صرف نظر می‌کنند، اما افراد ثروتمند از ولخرجی‌های کوچک لذت می‌برند. پل سالیوان نویسنده و همکارش برد کلونتز، روانشناس بالینی در ملاقاتی آکادمیک در دانشگاه کانزاس استیت،‌ تحقیقی را روی تفاوات عادات خرج‌کردن جمعیت یک درصد پولدار جامعه و قشر مرفه 5 درصدی انجام دادند. یک درصدی‌ها 30 درصد کمتر به غذاخوردن در بیرون اختصاص داده و ترجیج می‌دهند که این پول را برای زمان بازنشستگی پس‌انداز کنند. رئیس خودتان باشید شاغلان کار می‌کنند تا رؤسایشان ثروتمند شوند. اگر شما ثروت واقعی را نشانه رفته‌اید، کسب‌وکار خودتان را آغاز کنید. بر اساس گزارش فوربس، 1426 نفر از لیست میلیاردرهای این مجله با ایجاد کسب‌وکار با اعضای خانواده خود به چنین سرنوشتی دست پیدا کرده‌اند. روبرت ویلسون، مشاور مالی سی‌ان‌ان و سی‌بی‌اس اعلام کرد: «بسیاری از کارمندان طبقه متوسط فکر می‌کنند که آغاز یک کسب‌وکار بسیار پرخطر خواهد بود. از نظر یک ثروتمند، کار پرخطر این است که اجازه دهید زمان و درآمد شما توسط رئیسی که کمترین اهمیت را به شما می‌دهد، مصرف شود.» از پول دیگر افراد استفاده کنید برای افراد قشر متوسط، عبارت « پول،‌ پول می آورد» شاید تنها یک کلیشه برای اثبات هزینه‌های غیرمنطقی باشد. اما برای افراد ثروتمند، این یک قانون طلایی برای ثروتمند شدن است. نکته کلیدی استفاده از پول دیگران برای افزایش ثروت خود است. استفاده از پول بانک‌ها/ سرمایه‌گذاران و استخدام افرادی برای کار کردن برای شما یک فرمول آزمایش‌شده برای ثروتمند شدن است. از آنجایی که جمع‌آوری سرمایه شما برای آغاز کسب‌وکار وابسته به پول دیگر مردم است،‌ احتمال بازگشت پول شما به شدت بالا خواهد بود و البته بسیار خطرناک‌تر خواهد بود که به سرمایه خود تکیه کنید. با این حال همواره این جمله حکیمانه را درنظر داشته باشید که «خطر زمانی به‌وجود می‌آید که شما ندانید چه می‌کنید.»‌

    نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 2:11 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • چگونه بدون هیچ پولی کسب و کاری را شروع کنیم؟

    آیا می دانید که بدون پول هم می توانید کسب و کاری را شروع کنید؟ آیا به دلیل نگرانی از نداشتن پول، قادر به دنبال کردن رویایتان در زمینه کارآفرینی نیستید؟
    آیا ایده کسب و کار خوبی در سر دارید و یا فرصت مناسبی را برای آغاز کسب و کار می شناسید اما به دلیل نداشتن سرمایه از شروع کار بازمانده اید؟ در این صورت خواندن این مقاله که در آن راز شروع کسب و کار بدون هیچ پولی را آموزش می دهم برای شما مفید خواهد بود.
    بیشتر افراد خواهان تاسیس یک کسب و کار هستند اما متاسفانه سرمایه ای از خود ندارند. در حقیقت، سوال بسیار رایجی که مردم در وبسایت ها به دنبال پاسخ آن می گردند این است:
    چطور می توانم یک کسب و کار را بدون داشتن پول راه بیاندازم.
    ااگر شما نیز جزء کسانی هستید که در وبسایت ها به دنبال پاسخ این سوال می گردید، اکنون صفحه مناسبی را مطالعه می کنید. پس از خواندن این مطلب شما پاسخ سوالتان را به خوبی درک خواهید کرد و از این بابت خوشحال خواهید شد.
    در طول سال هایی که به عنوان کارآفرین فعالیت کرده ام افراد زیادی را دیده ام که آرزوها ی بزرگ و ایده های کسب و کار خوبی داشته اند اما با یک مشکل مشترک مواجه بودند و آن "نداشتن سرمایه" بود.
    در حقیقت سرمایه یکی از بزرگ ترین چالش های شروع کار یک کسب و کار هست و خواهد بود. به همین دلیل است که کارآفرینان همیشه به دنبال افزایش سرمایه هستند. اگر نگاهی به زندگی کارآفرینان بیاندازیم متوجه تلاش و مبارزه دائمی آنها برای جذب و نگهداری جریان پول خواهیم شد.
    اما باید این نکته را نیز خاطر نشان کنم که در حال حاضر مشکل افزایش سرمایه، توجیه خوبی برای عدم تاسیس یک کسب و کار نیست. با پیشرفت های اخیر در تکنولوژی، اقدام به تاسیس یک کسب و کار آسان تر ولی رقابتی تر شده است.
    اکنون شما چطور یک کسب و کار را بدون داشتن هیچ پول و سرمایه ای تاسیس می کنید؟ پاسخ هایتان را در ادامه خواهید یافت. اما قبل از آن باید بدانید دو استراتژی پایه برای شروع یک کسب و کار بدون داشتن پول وجود دارد:
    دو استراتژی برای آغاز به کار یک کسب و کار بدون پول
    • پرداخت ها را تا قبل از کسب درآمد به تاخیر بیاندازید.
    • تا زمانی که بتوانید پولی بابت استخدام یک متخصص بپردازید،تمام کارها را خودتان انجام دهید. انجام کار به تنهایی وقت زیادی از شما می گیرد اما بدون هیج سرمایه کار پیش خواهد رفت.
    با توجه به چیزهایی که گفته شد اکنون به تعدادی فن برای شروع کسب و کار بدون پول خواهیم پرداخت.
    چرا شما باید از کسب و کار کوچک شروع کنید؟
    من به این دلیل به نوشتن این مقاله علاقمند شدم که در میان جوانان مشتاق به کارآفرینی جملاتی از این قبیل شنیدم:
    • می خواهم یک کسب و کار بزرگ را تاسیس کنم.
    • می خواهم ثروتمند شوم.
    • من یک ایده چند میلیون دلاری در ذهن دارم
    من شخصا فرد جاه طلبی هستم و مخالف داشتن چنین آرزوهای دور و درازی نیستم؛ اما عقیده دارم هرکسی باید هزینه آرزوهایش را با تلاش هایش بپردازد. بسیاری از افراد آرزو دارند آینده ای شبیه بیل گیتس،وارن بوفه،الیکو دنگوت،مارک زاگربگ و یا سام والتون داشته باشند اما به نظر نمی رسد شبیه این افراد تلاش کرده باشند.
    "من زنی از مزرعه ای در جنوب بودم. به من شغل رخت شویی پیشنهاد شد و بعد از آن به یک آشپز ترفیع یافتم. و پس از آن نیز توانستم کسب و کار خودم را راه اندازی کنم و اکنون کارخانه ام را در زمینی که مالک آن هستن بنا کرده ام." خانم واکر
    به همین دلیل است که من در وبلاگ خود بخشی را به "درس هایی از کارآفرینان موفق" اختصاص داده ام. به این دلیل این بخش را به کارآفرینان نوپا توصیه می کنم که بدانند در چه جایگاهی قرار دارند و همچنین از اشتباهات این کارآفرینان موفق نیز درس بگیرند.
    "افکار بزرگ را دوست دارم، اگر می خواهید در هر زمینه ای فکر کنید افکار بلندی درمورد آن داشته باشید." دونالد ترامپ
    داشتن افکار بزرگ خوب است، اما حقیقت این است که آیا شما آماده پرداخت هزینه آن هستید یا خیر؟ اگر پاسخ شما مثبت است پس باید آماده باشید از کار کوچکی شروع کنید. بسیاری از کارآفرینان جوان از تاسیس یک کسب و کار در مقیاس کوچک بیزارند و به همین دلیل آنها مدت بسیار طولانی را منتظر می مانند تا شاید مثلا یک سرمایه یک میلیون دلاری به دست آورند. چیزی که این افراد هرگز نمی دانند این است که برای داشتن یک کسب و کار بزرگ باید در مقیاس کوچک شروع به کار کرد.
    "اگر میخواهید به بالاترین نقطه برسید از پایین ترین سطح آغاز کنید." سیروس
    حقیقت دیگری که در رابطه با انتظار برای سرمایه میلیون دلاری وجود دارد این است که ممکن است هیچ و قت یک سرمایه گذار میلیون دلاری به دست شما نرسد، اگر هم سرمایه گذاری چنین سرمایه ای داشته باشد به دلیل اینکه شما مهارت ها،تجربه و توانایی لازم را برای اداره کسب و کار را ندارید این پول را به شما نخواهد سپرد.
    راه حل چیست؟ پیشنهاد من به کارآفرینان جوانی که ایده هایی در زمینه کسب و کار دارند این است که با کسب و کار کوچک شروع کنند و از این طریق وارد فرآیند کسب و کار شوند.
    "کوچک شروع کنید و بزرگ بیاندیشید." بابای پولدار
    چهار دلیل برای شروع کسب و کار در مقیاس کوچک
    الف. بیشتر کارآفرینان جوان تجربه ای در زمینه کسب و کار ندارند. آنها پیش از این با چالش های پیش رو در ککسب و کار مواجه نبوده اند و نمی دانند چطور می توان آنها را حل کرد. در صورتی که تجربه و صلاحیت احتمالا مهم ترین ویژگی هایی هستند که سرمایه گذاران از یک کارآفرین انتظار داشتن آن ها را دارند. وقتی کسب و کار کوچکی را اداره می کنید تجربه هایی کسب خواهید کرد و مهارت هایتان در زمینه کسب و کار ارتقا خوهد یافت.
    به کارآفرینان نوپا کار در کسب و کارهای کوچک را پیشنهاد می دهم، زیرا این کسب و کارها برای آنها مانند مدرسه کسب و کار است و زمینه ای برای یادگیری برای آنها فراهم می کند و همینطور اگر مرتکب اشتباهی هم شوند این اشتباه در کسب و کار کوچک سریع تر حل خواهد شد.
    در این نوع کسب و کارها پیامدهای تصمیمات اخذ شده برای یک مدیر سریع تر قابل رویت خواهند بود و کارآفرین روابط بین متغیرها موثر در موفقیت را به نحو بهتری درک خواهد کرد.
    ب. اگر با کسب و کار کوچک آغاز کنید، با چالش هایی از قبیل یافتن مشتری های جدید و مدیریت کسب و کار به صورت یک واحد منسجم مواجه خواهید شد و برای چالش های کسب و کارهای بزرگ آماده خواهید شد.7
    ج. چالش های در کسب و کار وجود دارند که پیش از این به آنها فکر نکرده اید. زمانی که کارآفرین با تواضع تمام یک کسب و کار کوچک را آغاز می کند درخواهد یافت که کسب و کار چیزی فراتر از پیدا کردن مشتریان و داشتن فروش خوب است. او در زمان اداره کسب و کار کوچک خود خواهد فهمید که کسب و کار مانند یک بازی با انسانهاست؛ و این مستلزم داشتن مهارت مدیریت افراد است.
    د. اگر شما بتوانید رشد 35-45% به صورت سالیانه داشته باشید، اعتماد سرمایه گذاران به شما جلب خواهد شد. و به این نتیجه می رسند که اگر کمی بیشتر از کار شما حمایت کنند تفاوت بیشتری در سود حاصل خواهد شد. واقعیت این است که اگر شما بتوانید با اعتماد به نفس، کسب و کار کوچکی را با نزخ رشد ثابتی مدیریت کنید پس در آینده از عهده کسب و کارهای بزرگ تر نیز برخواهید آمد. 
    کارآفرینان بسیاری را دیده ام که از کسب و کارهای کوچک شروع کرده اند و به موفقیت هم رسیده اند اما تمایلی به شروع کسب و کار در سطوح بالاتر نداشته اند. آنها به همین کسب و کار بسنده کرده اند. بنابراین به شما که قصد تاسیس یک کسب و کار کوچک را دارید پیشنهاد می کنیم که چنین اشتباهی مرتکب نشوید و کوچک نمانید.
    " هیچ اشکالی ندارد که از کسب و کار کوچک شروع کنید،اما کوچک ماندن خطرناک خواهد بود." رابرت کیوساکی
    "ثابت ماندن ساده اما تغییر کردن سخت است. بیشتر افراد تصمیم می گیرند برای تمام عمر ثابت بمانند." بابای پولدار
    مهم نیست کسب و کار شما چقدر کوچک باشد؛آن را تاسیس کنید. منتظر زمان مناسب نباشید چون زمان مناسب هیچ گاه نخواهد رسید.ممکن است اشتباهاتی هم مرتکب شوید و تجاربی هم به دست بیاورید پس نباید عقب نشینی کنید. پاداش های فرآیند کارآفرینی به کسانی خواهد رسید که تا انتها ایستادگی کرده اند. برای شما آرزوی موفقیت دارم.
    ادامه دارد.....
    قسمت دوم
    چگونه بدون هیچ پولی کسب و کاری را راه اندازی کنیم
    1. طرز فکرتان را عوض کنید
    اولین قدم برای راه اندازی کسب و کار بدون پول، عوض کردن طرز فکر است. بیشتر افراد باور ندارند که می شود کسب و کاری را بدون پول آغاز کرد. آنها اعتقاد دارند که برای تاسیس یک کسب و کار میلیون ها دلار پول لازم است، اما یک کارآفرین خلاق،نوآور و مصمم می داند که شما حتی اگر هیچ پولی هم نداشته باشید می توانید رویاهایتان را دنبال کنید.
    سه کلید برای تاسیس کسب و کار وجود دارد. اولین کلید ایده،دومی افراد و سومی پول است. اما به ندرت در آغاز کسب و کار هر سه این ها موجودند. به عنوان کارآفرین،این وظیفه شماست که یکی از این کلیدها را پیدا کرده و سفر را شروع کنید. بقیه کلید ها را در ادامه مسیر خواهید یافت، اگرچه ممکن است این کار چندین سال طول بکشد- رابرت کیوساکی
    جوهر کلام نقل شده در بالا این است که شما حتی اگر حتی یک ایده هم داشته باشید می توانید کسب و کاری را شروع کنید. به هر حال اگر می خواهید در ماموریتتان پیروز شوید باید این حقیقت که بدون پول هم می شود آغازگر بود را بپذیرید.
    2. نقاط قوت خود را شناسایی کنید
    اکنون که سه کلید شروع کسب و کار را شناختید، سوال اینجاست که شما کدام قسمت پازل را در اختیار دارید؟ پول دارید؟ایده یا افراد؟ اگر هر کدام از این ها را دارید این برای شما یک نقطه قوت محسوب می شود و زمینه خوبی برای شروع خواهد بود.
    ممکن است از نظر شما چنین چیزی غیر واقعی یا غیرعملی به نظر برسد، ولی حقیقت دارد. من افراد زیادی را دیده ام که پول دارند ولی نمی دانند با آن چه کنند. و سوالاتی از این قبیل میپرسند:
    • من 50.000 دلار پول دارم؛ به نظر شما چه کسب و کاری را شروع کنم؟
    • پول هایم را کجا سرمایه گذاری کنم؟
    در طرف دیگر این معادله افرادی با ایده های هوشمندانه کسب و کار قرار دارند که سرمایه ای برای شروع کسب و کارشان ندارند. پس شما می توانید با یکاز این کلیدها شروع کنید و بقیه را طی مسیر بیابید.
    3. یک ایده کسب و کار را توسعه دهید.
    گام بعدی برای شروع کسب و کار بدون داشتن پول، توسعه یک ایدۀ خوب کسب و کار است. ایده کسب و کار پیشنهادی شما باید نیازی را برآورده یا مشکلی را حل کند. ایده شما باید آنقدر خوب باشد که علاقه هر کسی که آن را می شنود را برانگیزاند و همچنین باید پتانسیل سود زیادی نیز داشته باشد.
    4. طرح کسب و کارتان را بنویسید.
    از آنجا که این مقاله درباره چگونگی شروع کسب و کار بدون پول می باشد، فرض من این است که شما فردی هستید که ایدل کسب و کار را دارد اما پولی برای سرمایه گذاری روی آن ندارد. اگر هنوز به دنبال ایده یا فرصت کسب و کار هستید که ارزش تلاش کردن داشته باشد پس یکی را پیدا کنید چون این ایده می تواند وسیله شما برای رسیدن به پول باشد. 
    و اگر ایده ای دارید و می دانید چه کاری می خواهید انجام دهید، پس باید آن را به صورت مکتوب درآورید. یک طرح کسب و کار سند مکتوبی شامل اهداف، ایده کسب و کار و سود مورد انتظار است. سندی است که به سرمایه گذار می گوید شما روی این طرح کار کرده و وقت صرف کرده اید و اکنون آماده اید گام بعدی را بردارید. اگر ایده ای دارید و نه پولی دارید و نه طرح کسب و کاری، پس احتمالا ذهن شما هنوز برای کارآفرین بودن آماده نیست.
    5. چه مهارت هایی دارید؟
    خوب، می دانم که شما این مقاله را برای این مطالعه می کنید که سرمایه ای برای به ثمر رسیدن ایده خود ندارید اما مطمئنا شما توانایی های خاصی نیز با خود دارید. چه مهارت هایی در زمینه کسب و کار دارید؟
    بسیار خوب؛ شاید این اولین تجربه شما در زمینه کسب و کار است و تخصص خاصی ندارید. چه مهارت های فنی در زمینه کسب و کارتاد دارید؟ این ها رایج ترین سوالاتی است که سرمایه گذاران از شما خواهند پرسید.
    آیا حاضرید مجانی کار کنید؟
    بیشتر افراد آرزو دارند روزی ثروتمند شوند. آنها با این امید که یک شبه پولدار شوند کسب و کارشان را شروع می کنند. من شخصا مخالف داشتن اهداف بزرگ و تفکر بلند پروازانه نیستم اما شما باید بدانید اهداف بزرگ از کنار هم قرار گرفتن اهداف کوچک به دست می آید. بنابراین شما باید از مقیاس کوچک شروع کنید و علی الخصوص وقتی پولی ندارید آماده باشید که گاهی مجانی هم کار کنید.
    با این حال، جالب اینجاست که بیشتر افراد به کار کردن بدون گرفتن مزد و حقوق ثابت فکر نمی کنند اما این یک حقیقت است. اگر واقعا می خواهید دست به کاری بزنید و در آن موفق شوید، صرف نظر از اینکه سرمایه داشته باشید یا نداشته باشید، باید آماده باشید که حداقل یک یا دو سال مجانی کار کنید. دلیل آن هم این است که شروع یک کسب و کار از صفر، زحمت،منابع و سرمایه میخواهد. زمانی که من کسب و کارم را شروع کردم به مدت سه سال دستمزدی برای خودم برنداشتم. شما فکر می کنید من تنها کارآفرینی بودم که چنین وضعیتی داشتم؟ جواب خیر است.
    تقریبا همه کارآفرینانی که من می شناسم برای کمک به شروع کسب و کارش مجانی کار کرده است. لری پیج، مارک زاگربرگ،مایکل دل همه برای کسب و کار شخصیشان مجانی کار کرده اند. صفت کلیدی که سرمایه گذاران در کارآفرینان جستجو می کنند تعهد و فداکاری است. اگر حاضر نیستید برای خودتان مدتی مجانی کار کنید، تاسیس کسب و کار را فراموش کنید.
    7. کسب و کار را تاسیس کنید.
    پس از اینکه طرز فکرتان را تغییر دادید و طرح کسب و کارتان را نوشتید گام بعدی تاسیس کسب و کار است. بسیاری از افراد نمی توانند داشتن یک کسب و کار بدون داشتن سرمایه اولیه را تصور کنند و می پرسند:
    • چطور بدون هیچ سرمایه ای، فضای اداری یا فروشگاهی اجاره کنم؟
    • وقتی پولی ندارم،چطور محصولاتم را تولید کنم؟
    جوای این است که شما نمی توانید این کارها را انجام دهید اما باید کارهای دیگری کنید.
    بسیاری از افراد همچنان به روش سنتی شروع کسب و کار اعتقاد دارند، که مستلزم اجارۀ مکان، انبار کردن کالاها، استخدام کارکنان و پیدا کردن مشتریان است. با این حال، یک کارآفرین خلاق وقتی سرمایه ای ندارد می تواند راه های دیگری هم برای شروع کار خود شروع کند. 
    به جای اتکا کردن و امید بستن به یک ایده خشک و خالی، می توانید روی طراحی و توسعه نمونه اولیه محصول خود کار کنید. در سمینار ها و نشست های کارآفرینانه شرکت کنید. طرحتان را بنویسید و به دنبال شریک و یا سرمایه گذار باشید،از دوستان و خانواده پول قرض بگیرید. مهم ترین چیز این است که به حرکتتان ادامه دهید و بی کار نمانید. 
    به عنوان مثال، زمانی که من تصمیم به کارآفرینی گرفتم نه ایده ای داشتم،نه پولی و نه حتی مهارتی. تنها چیزی که داشتم چشم اندازی از آینده بود.
    بجای نشستن و رویاپردازی درباره آینده، در سمینارها شرکت کردم، با دیگر کارآفرینان صحبت کردم، چندین کتاب خواندم و مدل های کسب و کار را فرا گرفتم. در طول این فرآیند بود که ایده کسب و کارم را توسعه دادم، طرح کسب و کارم را نوشتم و کسب و کارم را شروع کردم. اگر شما نیز قصد شروع کار بدون پشتوانه مالی را دارید همین روش را انتخاب کنید.
    یک کسب و کار خدماتی را شروع کنید.
    شما همچنین می توانید یک کسب و کار خدماتی را راه اندازی کنید چون معمولا سرمایه خیلی کمی می خواهد یا حتی در برخی مواقع هیچ سرمایه ای نیاز ندارد. ولی باید برای آن وقت بگذارید و زحمت بکشید تا به نتیجه برسد. علاوه براین شما برای شروع نیاز به کمی خلاقیت، مهارت بازاریابی و فروش دارید.
    از یک کسب و کار خانگی شروع کنید
    وقتی می شنوم افراد از نداشتن سرمایه برای شروع کسب و کار گله می کنند به شدت عصبانی می شوم. من افراد زیادی را دیده ام که کسب و کارشان را از منزلشان شروع کرد و بسیار رشد کرده اند. جولی آیگنر کلارک، بیل گیتس، لری پیج همه کسب و کارشان را از خانه و خوابگاه شروع کرده اند. 
    من شخصی را می شناسم که تنها 50 دلار از خانواده اش قرض کرد و از طریق بازاریابی شبکه ای به ثروت فوق العاده ای رسید. شخص دیگری را دیدم که با استفاده از کامپیوتر خود و دوستانش کافی نتی را راه اندازی کرد. پس گمان نمی کنم شما نیز بهانه ای برای شروع کسب و کار داشته باشید؛ حتی اگر در حال حاضر هیچ پولی هم ندارید.
    8. راه موفقیت خودتان را بسازید.
    در نهایت شما باید با سرمایه کم کسب و کارتان را راه اندازی کنید. به دنبال اثربخشی و کارآیی در کسب و کارتان باشید تا با تخصیص بهینه منابع محدودی که در احتیار دارید در این بازی پیروز شوید.

    تونی مارتینز
    تهیه و تنظیم: رصد خانه علم و فناوری شاخص پژو

    نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 2:9 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []