دسته بندي ها

جستجو

دوازده قدم ودوازده سنت


این وبلاگ حاوی اطلاعاتی درمورد انجمن های گمنام دوازده قدمی بوده و مشخص می نماید که چگونه این انجمن ها می توانند منابعی موثر و حیاتی برای معتادانی باشند که تمایل به ترک اعتیاد و بهبودی از طریق برنامه های 12 قدمی دارند. اگرچه هدف اطلاعات ارائه شده در اين بخش به منظور آگاه نمودن افرادی است که آشنایی با انجمن های دوازده قدمی ندارند؛  با این حال معتادان در حال بهبودی نیز می توانند برای پیشرفت و رشد خود در بهبودی از این اطلاعات بهره مند شوند.



:




چه چیزی ارزشمندتر از گوهر ولعل است؟سلامت جسم وذهن؟
چه چیزی ارزشمندتر از سلامت است؟شخصیت نیک!
چه چیزی ارزشمندتر از شخصیت نیک است؟خلوص قلب!
چه چیزی والاتر از خلوص است؟خدمت عاشقانه به خدا وبندگانش.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت 2:30 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  •  

    30مهر از کتاب اندیشه امروز
    برنامه‌ بهبودی براي‌ افرادي‌ نظير ما با هدف‌ تقويت‌ روابطمان‌ با خداوند

     

     

    طراحي‌ شده  است‌.رهنمودهاي‌ برنامه‌ به‌ ما كمك‌ مي‌كند تا از علائم‌

    بيماي‌ اعتياد چون‌ نااميدي‌،درماندگي‌ و احساس‌ ترحم‌ رهايي‌ يابيم‌. گاهي‌

    بنظر مي‌رسد عليرغم‌ موثر بودن‌برنامه‌ از بكار بستن‌ رهنمودها امتناع‌

    مي‌ورزيم‌ شايد تمايل‌ به‌ مظلوم‌ نمايي‌ انگيزه‌ آن‌باشد، شعور و هوش‌ ما به‌

    ما مي‌گويد كه‌ به‌ كمك‌ احتياج‌ داريم‌ ولي‌ جايي‌ در اعماق‌وجودمان‌ احساس‌

    مي‌كنم‌ گناهي‌ كه‌ در نتيجه‌ آن‌ ما مايل‌ به‌ سرزنش‌ خود هستيم‌مانع‌ از بكار

    بردن‌ اصول‌ جهت‌ بهبودي‌ ما مي‌شود.آيا هنگاميكه‌ نوميد هستم‌ احساس‌

    مي‌كنم‌ كه‌ نوميدي‌ اغلب‌ اوقات‌ بهانه‌اي‌ است‌براي‌ جلب‌ ترحم‌؟خداوندا، مرا

    ياري‌ كن‌ كه‌ بر احساسات‌ پنهاني‌ گناه‌ كه‌ مرا وادار به‌ تنبيه‌ خودمي‌نمايد

    چيره‌ گردم‌؟ زمانيكه‌ نوميدم‌ آيا قادر به‌ تشخيص‌ علت‌ آن‌ هستم‌ و درك‌

    مي‌كنم‌ ك‌ اغلب‌ اوقات‌نوميدي‌ من‌ در حقيقت‌ بازتاب‌ احساسات‌ منفي‌ من‌

    مي‌باشد؟ آيا من‌ تشخيص‌ داده‌ام‌ كه‌ برنامه‌ قادر است‌ مرا در مواجهه‌ با

    زندگي‌ و تمام‌ مشكلات‌آن‌ ياري‌ نمايد؟

    «برنامه‌ بهبودی‌ راهي‌ به‌ سمت‌ خداوند»

     

     

     

    نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت 2:23 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • فقط برای امروز 30 مهر

     

    30 مهر نگاه کن، ببین کی حرف می‌زند
    «بیماری ما آنقدر فریبدهنده است که میتواند ما را در
    موقعیتهای غیرممکن قرار دهد.»
    کتاب پایه
    v
    برخی از ما میگوییم، «بیماری من با من صحبت میکند.» دیگران میگویند، «فکر و خیال دست از سر من بر نمیدارد.» سایر افراد نیز به "شلوغی ذهن" یا "وسواس ناراحتکننده" اشاره میکنند. بگذارید با این مسئله روبرو شویم. از بیماری لاعلاجی رنج میبریم که حتی در بهبودی نیز ما را تحت تأثیر قرار میدهد. بیماری ما اطلاعات تحریفشدهای را درباره آنچه در زندگی جریان دارد، در اختیار ما قرار میدهد. به ما میگوید که خود را بررسی نکنیم، چراکه این کار بسیار هراسانگیز است. گاهی اوقات به ما میگوید که نسبت به خود و اعمال خود مسئول نیستیم؛ در مواقع دیگری به ما میگوید که همه مشکلات زندگی تقصیر ماست. بیماری ما، ما را فریب میدهد که به آن اعتماد کنیم.
    برنامه NA ما را در معرض صداهای بسیاری قرار میدهد که ضد اعتیاد ماست، صداهایی که میتوانیم به آنها اعتماد کنیم. میتوانیم برای بررسی واقعیت با راهنمای خود تماس بگیریم. میتوانیم به صدای معتادی که سعی در پاک شدن میکند، گوش دهیم. راه حل نهایی، کارکرد قدمها و کمک گرفتن از نیرویی برتر است. این کار به ما در پشت سر گذاشتن مواقعی که «بیماری ما با ما صحبت میکند»، کمک میکند.
    v
    فقط برای امروز: "صدای" اعتیاد خود را نادیده میگیرم. به صدای برنامه خود و نیرویی برتر از خود گوش میدهم.

     

     

    نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت 2:22 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • مشارکت،تجربه،نیرو،امید"نارانان" 30 مهر

     


    روز به روز ....
    22اکتبر 30مهر
    اینجا در یک جلسه نارانان با خودنشسته ام و احساس تنهایی نمی کنم،موجودی نشریات را بر رسی کردم،یک آگهی برای روزنامه محلی نوشته ام،،"تفکری برای روز"و نیز قسمتی از "راهنمایی برای خانواده معتاد و سوء مصرف کننده دارو"را خوانده ام .
    به خاطر افرادی که وقتی به آنها نیاز داشتم اینجا بودند خیلی سپاسگزارم به همین دلیل راه اندازی یک گروه روشی برای جبران آن است.
    رفتارها و عادت های قدیمی ام را به یاد می آورم.ذهن پر مشغله ای که همیشه با سرعت صد مایل در ساعت در حرکت بود.سر در گم بودم.بچه هایم کجا هستند؟آیا به مدرسه میروند ؟آیا دعوا می کنند ؟آیا شوهرم مصرف می کند یادر خانه پنهان می شود.بچه هایم؟عالی یا خشن هستند؟پدرشان از آنه سوء استفاده می کند؟چه کار می کنند؟چه می گویند؟و فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؟
    امروز در نارانان ذهنم با یک سرعت در.یک جهت حرکت می کند.روز به روز.
    چه آسایشی است اینکه بدانم مجبور نیستم برای دیگران تصمیم بگیرم .من مسول آنها و انتخاب اینکه مصرف کنند یا پاک بمانند نیستم.گاهی فکر می کنم برایم آسان است که بگویم از آن وقت تا به حال همه اعضای خانواده ام پاک هستند و بعد سر در گم می شوم که اگر این حالت نباشد چگونه آن را اداره کنم.دوست عزیزی به من یاد آوری کرد."روز به روز نگران فردا نباش که فردا چه اتفاقی ممکن است بیفتد چون آن نگرانی ها ممکن است هرگز پیش نیاید."

    تفکری برای امروز:
    خودم را دوست دارم .امروز می توانم در نارانان خدمتگزار باشم ولی همه چیز را به عهده نگیرم.امروز می توانم در زندگی ام چیزی پیدا کنم که به خاطر آن سپاسگزار باشم.امروز شوهر و فرزندانم را دوست دارم.امروز معتقد به نیروی برتر از خودم هستم و بدون این برنامه ممکن بود جایی که الان هستم نباشم.با ایمان کامل آماده می شوم که اجازه دهم این تغییرات در من اتفاق بیفتد.

     

     

    نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت 2:21 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • مراقبه روزانه "یکسال معجزه" 30 مهر

     

    سی ام مهر: زندگی موفقیت در درسهایی است که برای درک آنها زندگی می کنیم.
    پس از سه ماه قطع مصرف روزی در هوای سرد و برفی با اتومبیل شخصی عازم محل کار بودم. انگشتانم از شدت سرما سفید شده بود. اتومبیل جلویی به ناگهان راهم را سد کرد و من برای اجتناب از برخورد با آن فرمان را چرخاندم. ضربه شدیدی از پشت سر بر من وارد شد به طوری که احساس کردم دل و روده ام زیر و رو شد. گیج و مبهوت شده بودم. آیا تصادف کردم؟! همه چیز به سرعت اتفاق افتاد. راننده از اتومبیلش بیرون آمد و به سمت من دوید. به آرامی از اتومبیلم بیرون آمدم. از آن چه در انتظارم بود می ترسیدم. راننده پرسید: حالتون خوبه؟ با علامت سر جواب مثبت دادم و بلافاصله از او درخواست سیگار کردم. حتی نپرسیدم که آیا خود او و اتومبیلش صدمه دیده اند یا خیر. این فکر معتادگونه یک معتاد به نیکوتین است. خوشبختانه سیگار نداشت. خوشحالم که عضو انجمن نیکوتینی های گمنام هستم و به زودی پنجمین سال رهایی از نیکوتین را جشن می گیرم. اکنون، وقتی در سرما و هوای برفی از خانه به محل کار رانندگی می کنم خاطره وسوسه مصرف و فکر معتادگونه آن روز را در ذهن مرور می کنم. از آن روز تا به امروز اتفاقات ناخوشایند بسیاری در زندگیم رخ داده است اما هیچ کدام نتوانسته مرا مجبور به لغزش کند.
    برای امروز، سپاسگزار خداوندم که می توانم بدون مصرف نیکوتین با زندگی روبرو شوم

     

     

    نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت 2:21 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • شهامت عوض شدن "الانان" 30 مهر

     

    سی ام مهر
    در زندگی دورانی بود که با عصبانیت پا فشاری می کردم که الکلیسم شامل خانواده من نمی شود.همگی طبیعی بودیم و همه چیز خوب بود اما اکنون می دانم که الکلیسم بیماری خانوادگی است و علاوه بر الکلی بر اطرافیان نیز به همان اندازه تأثیر می گذارد.انکار یکی از نشانه های بیماری خانوادگی الکلیسم است.
    وقتی که تشخیص الکلیسم را در خانواده خویش آغاز کردم،گذشته رقت بار من موضوع صحبت هایم شده بود،پس از آن یکی از اعضاء الانان درباره درس گرفتن از گذشته بدون متحیر ماندن در آن مشارکت کرد.
    او خاطر نشان کرد چگونه می توانیم به سادگی دیدگاه درست خود را از دست داده و احساس کنیم در دام افتاده و زندگی کردن در حال را متوقف کنیم.آشکار شدن اسرار گذشته موهبت های زیادی را به ما پیشنهاد می کند.اما هدف از این جستجو،محفوظ ماندن از اثرات الکلیسم و زندگی کردن در زمان حال و اینجا می باشد.
    من امروز قادرم با حمایت و شهامت الانان با حقیقت گذشته روبرو شوم نه اینکه از گذشته ،سرزنش کردن و احساس ترحم نسبت به خویش را یاد بگیرم.
    یادآوری امروز
    چیزهای زیادی برای پند گرفتن از گذشته وجود دارد،اما من نمی توانم اجازه دهم که صدمات گذشته امروز مرا خراب کند.در عوض می توانم از نیروی برترم بخواهم،به من یاد دهد که تجربیات خویش را برای پیشرفت وانتخابی سالم تر و دوستانه تر از قبل بکار گیرم.
    "آنچه برای شما اتفاق می افتد تجربه نیست،تجربه عملی است که شما با توجه به آنچه برایتان اتفاق افتاده انجام می دهید."

     

     

    نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت 2:21 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • روز به روز 30 مهر


    30 مهر گاهی رُشد پیدا کردن و تغییرات ما به سختی قابل تشخیص است. بهتر است بگوییم که برای خودمان این گونه است، ولی دیگران به راحتی رشد و تغییرات ما را مشاهده می‌کنند. ما به دلیل داشتن جنبه‌ی بیماریمان انتظار بهبودی فوری را داریم. یعنی کمال‌طلبی جزء بیماری من است. وجود این بیماری در من باعث می‌شود که بخواهم فوراً نتیجه بگیرم، اگر چنین نشود حالم خراب می‌شود، چون فوری دچار ناامیدی و یأس می‌شوم. به خصوص وقتی که انتظاراتم از خودم برآورده نمی‌شود و یا در حال تضاد با خواسته‌هایم هستند. امروز به خودم فرصت اشتباه کردن را می‌دهم. درحالیکه سعی دارم اگر به‌کسی صدمه زدم، فوراً جبران کنم. می‌دانم که قدیس نیستم و هرگز هم نخواهد شد. ولی می‌توانم با پذیرش شرایط و دیگران و خودم انتظاراتم را کم کنم و بدانم که رفتار و تغییراتم به مرور به آرامی شکل خواهند گرفت. می‌دانم که مراحل تغییرات و رُشد پیدا کردنم ادامه‌دار است، اگر دستم در دستان دوستان در برنامه باشد و به نیروی‌برترم باور داشسته باشم، مطمئناً به سوی زندگی بهتر هدایت می‌شوم! من باید درس صبر کردن و داشتن را بیاموزم. شهر رم یک روزه ساخته نشده است!

     

     

    نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • بزرگترین دشمن
    ای زائر! بزرگترین دشمن راه امیال است.
    امیال را نمی توان در هم شکست یا نابود کرد.
    آنها را به آرزوهای الهی تبدیل کن تا ترا به بلندای تقدس رهنمون کنند.انجا که معبد نور می درخشد.

     

     

     

    نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • 29مهر  a day at a time از کتاب اندیشه امروز
    زمانيكه‌ زندگي‌ خود را با سايرين‌ مقايسه‌ مي‌كنم‌ ناخودآگاه‌ حالت‌ تأسف‌ و افسوس‌بر من‌ چيره‌ مي‌شود. احساس‌ اينكه‌ كارهايي‌ را كه‌ انجام‌ مي‌ دهم‌ صحيح‌ است‌ مرا ازتأييد و تشويق‌ ديگران‌ بودن‌ خالي‌ از لطف‌ نيست‌ ولي‌ براي‌ كسب‌ آرامش‌ ضروري‌نمي‌باشد. من‌ برنامه‌ بازپروري‌ را جهت‌ رهايي‌ از احساس‌ ترحم‌ نسبت‌ به‌ خود آغازكردم‌ و اجازه‌ نخواهم‌ داد آنچه‌ كه‌ در گذشته‌ انجام‌ داده‌ام‌ به‌ نحوي‌ زندگي‌ امروز مرانابود سازد.آيا من‌ از تجارب‌ دوستانم‌ در گروه‌ جهت‌ رويارويي‌ با مسائل‌ زندگي‌ خود بهره‌مي‌گيريم‌؟من‌ امروز خويشتن‌ رابا يادآوري‌ اينكه‌ از كجا آمده‌ام‌ و اهداف‌ من‌ براي‌ آينده‌ چيست‌ايمن‌ مي‌سازم‌.مورد تأييد و تشويق‌ ديگران‌ بودن‌ شايد هيجان‌انگيز باشد ولي‌ نبودش‌ نبايد بهبودي‌مرا با مخاطره‌ روبرو كند.آيا من‌ قادرم‌ كه‌ بازي‌ كسب‌ تأييد و تشويق‌ ديگران‌ را متوقف‌ كنم‌؟آيا من‌ توانسته‌ام‌ كه‌ جذابيت‌هاي‌ خود را فارغز از نياز به‌ ت‌.يي‌ د وتشويق‌ افزايش‌دهم‌؟
    «من‌ صياد خويشتنم‌»

     

     

     

    نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • مشارکت،تجربه،نیرو،امید"نارانان" 27 مهر

    در این لحظه زندگی کن...
    19اکتبر 27مهر
    من با زندگی در اینجا و در زمان حال مشکل دارم .زمان زیادی برد اما بلاخره فهمیدم که نمی توانم شوهر معتادم را درمان کنم و از اوجدا شدم.با چهار بچه کوچک احساس کردم که برای اعضای دیگر انجمن خوب است که روز به روز زندگی کنند اما من باید به فکر آینده بچه هایم باشم.اگر به خاطر مصرف پدرشان درست مثل او مرا سر زنش کنندچه؟؟!
    اگر خودشان معتاد شوند چه؟؟
    آیا می توانم برای آنها پدر و مادر باشم؟؟
    اخیرا چیزی خواندم که فکرم را تغییر داد:"وقتی ما روی لحظه حال تمرکز می کنیم آن لحظه را عمیق تر زندگی می کنیم و رضایت خاطری به دست می آوریم که وقتی افسوس گذشته را می خوریم ونگران آینده بودیم آن را نمی شناختیم هر چیزی که اکنون اتفاق می افتد تمام آن چیزی است که می توانم مدیریت کنم و به آن نیاز دارم."
    به طور حتم هنوز نگرانم اما به شرطی که اجازه ندهم مرا از پا بیندازد خوب است.اکنون از خودم می پرسم :"آیا امروز بچه هایم خوشحالند؟ آیا کاری هست که بتوانم انجام دهم تا از امروز خاطره بهتری برایشان بسازم؟"
    فکر می کنم دلیل اینکه می توانم این کار را انجام دهم این است که من بلاخره با جایی که اکنون هستم و با کسی که هستم در صلح هستم .برای امروز و درست برای همین اکنون سپاسگزارم.
    تفکری برای امروز:
    من در لحظه زندگی می کنم .نمی توانم آینده را ببینم.من به گذشته نگاهی اجمالی خواهم کرد.نه اینکه مات و مبهوت به آن خیره شوم.

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • هنگامی که حداکثر تلاش خود را به کار گرفته ای وهنوز به نتیجه نرسیده ای،بهترین کار آن است که دیگر نگران نتیجه نباشی.

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • فقط برای امروز 27 مهر

    به پای چیزی ایستادن 27 مهر
    «...میتوانیم زمان را احساس کنیم، حقیقت را لمس کنیم و ارزشهای روحانی را که مدتهای زیادی برای بسیاری از ما از دست رفته بود، شناسایی کنیم.»
    کتاب پایه
    v
    در دوران اعتیاد فعال، حاضر بودیم برای به دست آوردن مواد بیشتر، از همه اعتقادات خود چشمپوشی کنیم. چه از خانوادهها یا دوستان خود دزدی کرده باشیم، خودفروشی کرده باشیم یا به کارفرمای خود دروغ گفته باشیم، در هر حال ارزشهایی را که اهمیت زیادی برای ما داشت، نادیده میگرفتیم. هر بار که از اعتقاد ارزشمند دیگری چشمپوشی میکنیم، تکه سیمان دیگری که مانع از ویرانی شخصیت ما میشد، فرو میریخت. در این هنگام بسیاری از ما به اولین جلسه خود آمدیم، در حالی که چیزی به جز ویرانه خویشتن سابق ما باقی نمانده بود.
    وقتی برای اولین بار خود را صادقانه بررسی میکنیم، ارزشهای گمشده خود را پیدا میکنیم. اما به منظور بازسازی شخصیت خود، حفظ این ارزشها را لازم میدانیم و مهم نیست وسوسه کنار گذاشتن این ارزشها چقدر شدید باشد. حتی وقتی فکر میکنیم با دروغ گفتن میتوانیم همه را فریب دهیم، باید صداقت داشته باشیم. اگر عقاید خود را نادیده بگیریم، متوجه میشویم که بزرگترین دروغهایی که گفتهایم، آنهایی بودهاند که به خود گفتهایم.
    پس از این همه تلاشی که برای بازسازی روح خود انجام دادهایم، نمیخواهیم دوباره شروع به ویران کردن آن کنیم. ضروری است به پای چیزی بایستیم، چراکه در غیر این صورت در خطر شکست از همه چیز قرار میگیریم. به هر چیزی که متوجه اهمیت آن برای خود میشویم، احترام میگذاریم.
    v
    فقط برای امروز: به پای چیزی میایستم. قدرت من، نتیجه زندگی بر اساس ارزشهایم است.

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • روز به روز 27 مهر

    27 مهر همه‌ی ما گاهی مواقع کارهای خوب و شرافتمندانه هم انجام داده‌ایم. وقتی با صداقت به ماورای این اعمال نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که همه‌ی این کارها به صورت معامله کردن و یا انجام وظیفه و یا به‌صورت ناخواسته بوده است. اگر به کسی کمک می‌کردیم می‌خواستیم در مواقعی به ما هم همین کمک‌ها برسد و یا به صورت اتفاقی در جریانی قرار می‌گرفتیم که خواسته یا ناخواسته مجبور به کمک به کسی می‌شدیم. در هر صورت مشغول معامله کردن با خداوند و اطرافیان خود بودیم. امروز می‌دانم که من با رفتار منفعلانه‌ی بیمارگونه‌ام در گذشته گاهی به دیگران صدمه هم زده‌ام و آنها را رنجانده‌ام. امروز می‌دانم که اعمال گذشته‌ی من چراغ راه امروزم در مسیر بهبودی جهت پیدا کردن راهکار و انجام تکالیف و اجرای اصول خودیاری است. دوست داشتن و عشق ورزیدن به خود و همنوع جهت جبران خسارت با خود و مردم در اجتماع است. امروز به گونه‌ای فکر می‌کنم که احساس شیرین همبستگی را به جای وابستگی و دلبستگی را به جای هم‌وابستگی جایگزین نمایم و دیگر به خودم و اجتماع اطرافم خسارتی وارد نکنم و آگاهی داشته باشم که اشتباه نکنم. با فروتنی خود را بپذیر

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • شهامت عوض شدن "الانان" 27 مهر

    بیست و هفتم مهر
    همیشه یکی از دلایل اختلاف بین من وعزیز الکلی ام امور خانه داری بوده است.معمولا احساس می کنم توسط تمام مسائلی که لازم است انجام پذیرد و من قادر به سازماندهی آن نیستم،شدیدا له می شوم.
    و او برای آنچه نیاز به گردگیری،نظافت و مرتب شدن دارد،خشمگین شده و مشروب می خورد.
    اخیرا بعداز یک صبحانه مفصل ما آشپزخانه را تمیز می کردیم.بی آنکه فکر کنم ،قفسه را پاک میکردم و ظرفها را در قفسه یخچال قرار میدادم.کار مهمی نبود.اما حالا یک گوشه از یخچال تمیز شده بود.
    من فکر کردم "شاید برای نظافت منزل نیز این روشی مفید باشد."اگر روزی یک کار کوچک انجام دهم به مرور کارهای زیادی انجام خواهم داد.پس جرقه ای در ذهنم روشن شد."فقط برای امروز"در مورد همه چیز است.وقتی که من برای یک روز،یک لحظه،کاری را در زمانی انجام دهم و واقعا بر آن تمکرکز کنم،کار های زیادی انجام خواهد شد.
    یادآوری امروز
    وقتی که احساس می کنم له شده ام،و یا اینکه کارها انقدر زیاد هستند که نمی دانم از کجا شروع کنم و قادر به انجام آن نیستم لحظه ای مکث کرده و به خود یادآوری میکنم فقط برای امروز یک قدم بر میدارم و کاری انجام میدهم.
    "یاآوری اینکه ما فقط برای امروز می توانیم زندگی کنیم بار پشیمانی گذشته را از دوش ما برداشته و ما را از ترس آینده میرهاند،آینده ای که بر تمامی ما نامعلوم است

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • مراقبه روزانه "یکسال معجزه" 27 مهر

    بیست و هفتم مهر: هیچ چیزی به کار نخواهد افتاد، مگر اینکه تو آن را انجام دهی.
    خدمتگذاری در نیکوتینی های گمنام برایم آسان بود زیرا بسیاری از اعضای جلسه خانگی ام در نیکوتینی های گمنام خدمت می کردند. اولین خدمتم خوشآمدگویی بود. سپس خدمت منشی و عاقبت خدمت نماینده بین گروه را پذیرفتم. با شروع خدمت به مرور وسوسه مصرف نیکوتین کاهش یافت و پس از مدتی کاملا از میان رفت. به طور یقین، اطمینان دارم به واسطه انجام خدمات صادقانه وسوسه مصرف نیکوتین از من گرفته شد.
    برای امروز، می دانم خدمت چیزیست که در درجه اول آنرا برای خود انجام می دهم. اگر در این راه کمکی هم به دیگران شود پاداشی مضاعف دارد.

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:44 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • 27مهر  a day at a time
    يكي‌ از جدي‌ ترني‌ عوارض‌ بيماري‌ من‌.... آنست‌ كه‌ ما عملاً تماس‌ خود را با افراد وجهان‌ پيرامون‌ خود از دست‌ مي‌دهيم‌. دليل‌ واقعي‌ ترحم‌ و دلسوزي‌ به‌ خود توجه‌بيش‌ از اندازه‌ به‌ «خود» مي‌باشد. زمانيكه‌ اين‌ احساس‌ در ما شدت‌ مي‌يابد بهتر است‌كه‌ به‌ جاي‌ نديده‌ گرفتن‌ و انكار آن‌ اندكي‌ از «توجه‌ به‌ خود» دست‌ برداريم‌ و در كمال‌متانت‌ با يك‌ برخورد صادقانه‌ نسبت‌ به‌ كشف‌ علت‌ اين‌ حالت‌ عاطفي‌ اقدام‌ نمائيم‌.بدون‌ شك‌ پس‌ از يافتن‌ علت‌ قادر خواهيم‌ بود كه‌ جهت‌ رهايي‌ از اين‌ حالت‌ كاري‌انجام‌ دهيم‌. آيا من‌ هنوز نيروي‌ خود را بيشتر با پرداختن‌ به‌ مشكلات‌ مصرف‌ مي‌كنم‌ يا براي‌ يافتن‌راه‌ حل‌؟ پروردگارا، به‌ من‌ كمك‌ كن‌ كه‌ ذهن‌ خود را از چنگال‌ من‌ بيچاره‌، بينوا و درمانده‌ رهاسازم‌! آيا من‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ با تكيه‌ بر دوستي‌ و صداقت‌ حاكم‌ بر گروه‌ در ذهن‌ و فكرخود «ما» را به‌ جاي‌ «من‌» قرار دهم‌؟ آيا گروه‌ و برنامه‌ جاي‌ امني‌ براي‌ روبرو شدن‌ با «من‌ بيمار» مي‌باشد؟
    «من‌ اگر ما نشوم‌ تنهايم‌ تو اگر ما نشوي‌ خويشتني‌»

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:1 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • 26مهر a day at a time از کتاب اندیشه امروز
    در ابتداي‌ آمدن‌ به‌ برنامه‌ بازپروري‌ ترحم‌ و دلسوزي‌ نسبت‌ به‌ خود احساس‌ غالب‌ برتازه‌ واردين‌ مي‌باشد. شايع‌ترين‌ فرمهاي‌ آن‌ شامل‌: «من‌ بيچار!»، «چرا من‌.....»؟ «چرامن‌ مانند ديگران‌ نمي‌توانم‌....؟» ادامه‌ اين‌ حالات‌ عاطفي‌ و احساسات‌ در حقيقت‌دعوت‌ نامه‌اي‌ براي‌ اينكه‌ به‌ جائي‌ برگرديم‌ كه‌ قبل‌ از آمدن‌ به‌ گروه‌ بوده‌ايم‌. «دنياي‌نكبت‌ بار اعتياد» پس‌ از مدتي‌ تأمل‌ و تفكر در برنامه‌ و افراد درك‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مسأله‌اصولاً درباره‌ «من‌» نيست‌. ما با اشخاصي‌ روبرو مي‌شويم‌ كه‌ داراي‌ خصوصيات‌ متفاوت‌ و زندگيهاي‌ گوناگوني‌هستند و تنها مسأله‌ مشترك‌ آنها بيماري‌ آنها مي‌باشد. آيا من‌ قادرم‌ كه‌ «من‌ بينواي‌» خود را فراموش‌ كنم‌؟ هنگاميكه‌ احساس‌ تأسف‌ تمام‌ وجود مرا فرا گرفته‌. آيا قادر خواهم‌ بود كه‌ با توجه‌ به‌ديگران‌ و مشكلات‌ آنها از اين‌ حالت‌ بيرون‌ آيم‌؟ آيا من‌ تشخيص‌ داده‌ام‌ كه‌ سفر در گذشته‌ به‌ منظور يافتن‌ «من‌ بيچاره‌» كه‌ ترحم‌ ودلسوزي‌ ديگران‌ را طلب‌ مي‌كند چاره‌ ساز مشكلات‌ نخواهد بود؟ آيا من‌ به‌ تلاش‌ صادقانه‌ دوستانم‌ كه‌ با درك‌ حالات‌ عاطفي‌ من‌، اقدام‌ به‌ يادآوري‌مي‌نمايند كه‌ وضعيت‌ خود را اصلاح‌ كنم‌، پاسخ‌ مناسب‌ را مي‌دهم‌؟
    «درگيري‌ با خود مرا از پرداختن‌ به‌ زندگي‌ باز مي‌دارد»

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • بگذار به شمایل «تو»بنگرم:پاک،زیبا،بی همتا.
    خدایا!
    دستم را به دامان نیلوفرینت رسان تا از همه ی اندوه ها رها شوم.

     

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • فقط برای امروز 26 مهر

    26 مهر همه ما تعلق داریم
    «اگرچه طبق ضربالمثلی قدیمی "سیاست آشنایان را بیگانه میسازد"، اعتیاد ما را آشنا و یک شکل میسازد.»
    کتاب پایه
    v
    چه افراد مختلفی در معتادان گمنام وجود دارند! هر شب در هر یک از جلسات با افراد مختلفی روبرو میشویم که اگر به خاطر بیماری اعتیاد نبود، احتمالاً هرگز در اتاقی گرد هم نمینشستند.
    عضوی که یک پزشک است، بیمیلی خود را نسبت به همدردی در جلسه اول خود با امتناع از رفتن به "اتاقی پر از معتادان مواد مخدر" شرح میداد. عضو دیگری که سابقهای طولانی در زندان و مؤسسات بازپروری داشت، داستان مشابهی را تعریف میکرد، با این تفاوت که تعجب و تکان روحی او از این فهم نشأت میگرفت که «افراد خوبی در آنجا بودند که هنوز کت و شلوار به تن داشتند!» این دو دوست اخیراً هفتمین سالگرد ازدواج خود را جشن گرفتند.
    افرادی که از آنها کمترین انتظار میرود، دوستیهایی را شکل میدهند، یکدیگر را راهنمایی میکنند و با یکدیگر فعالیت خدماتی انجام میدهند. یکدیگر را در اتاقهای بهبودی میبینیم، درباره رنج گذشته و امید به آینده صحبت میکنیم. با تمرکز بر دو چیز که در آن مشترک هستیم—اعتیاد و بهبودی—در خصوص زمینههای متقابل با یکدیگر دیدار میکنیم.
    v
    فقط برای امروز: تفاوتی نمیکند که شرایط شخصی من چه باشد، در هر حال من تعلق دارم.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  •  

    شهامت عوض شدن "الانان" 26 مهر

    بیست و ششم مهر
    اغلب شنیده ام خوشحالی در درون من است و بیشتر اوقات می توانم همانقدر که میخواهم شاد باشم.اما حالا فهمیدم که شادی زود گذر است. می دانم انتظاری غیر واقعی است که همیشه خوشحال باشم.اما تصور می کنم در ارداه خود برای شاد زندگی کردن تعهد عمیق تری ایجاد کنم،بیشتر امکان دارد که به هدف خویش دست یابم.پس شادی را انتخاب می کنم و بعد در اولین نقطه مشکلات آن را رها می کنم.اگر اجازه دهم موانع نا چیز احساس خوشی مرا از بین ببرند،چطور میتوانم تعهدی محکم داشته باشم؟
    تعهد نوعی خویشتن داری است،متعهد شدن مستلزم زحمت است.وقتی که تصمیمی گرفته و قصد دارم در قبال آن کاری انجام دهم باید از خود بپرسن واقعا چه می خواهم و آیا قصد دارم در قبال آن کاری انجام دهم؟عادات کهنه و قدیمی به سختی از بین می روند.اگر مدت ها عادت کرده ام،در برخورد با مشکلات مثل یک قربانی عاجز باشم،تصمیم گیری برای خوشحال بودن کار ساده ای نیست.شاید بتوانم به مشکلات به عنوان خدمتی برای تعهدی بسیار عمیق به انتخاب هایم نگاه کنم.به عبارت دیگر هر مانعی می تواند مرا تهدید کند که تاکید کنم،من در تصمیم خود برای شاد زیشستن مصمم هستم،من می خواهم شاد باشم.
    یادآوری امروز
    وقتی که تصمیمی گرفته و آن را دنبال می کنم،به خود می آموزم که انتخاب های من هدفمند بوده و شایستگی عمل به آنها را دارم.امروز من این فرصت را دارم که به یکی از تصمیمات خویش متعهد شوم.
    "زندگی بسیاری از ما دقیقا به مرور چیز هایی بستگی دارد که از بطن آنها به مسائل پاسخگو هستیم"

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  •  


    مشارکت،تجربه،نیرو،امید"نارانان" 26 مهر

    خشونت
    18اکتبر 26مهر
    خشونت شکل های زیادی دارد:جسمی ،کلامی،سواستفاده های ذهنی و نگاه های زشت و پر از تنفر.من همه آنها را تجربه کرده ام .هل دادن ها،فریاد ها و نیشگون های پدربزرگم که اندکی مسوول بزرگ کردم من بود را به خاطر می آورم.او الکلی و بیشتر اوقات مست بود.وقتی نو جوان بودیم خشونت او به سو استفاده جنسی از ما کشیده شد.وقتی پدرم مرد مادرم غم و رنجش از او را روی من خالی می کرد.مادرم انتظار داشت که من کمک شماره یک او باشم چون برای بزرگ کردن چهار بچه تنها مانده بود.بعدا من با مردی که نه تنها خشن بلکه معتاد هم بود ازدواج کردم.
    معتقدم آن سال های صرف شده برای تجربه کردن انواع مختلف خشونت ها به من نیروی درونی برای ادامه این زندگی داده است.می دانم دیگر نیازی نیست به دیگران اجازه سو استفاده بدهم یا آن را تحمل کنم.می دانم به این دلیل من لایق رفتار بهتری هستم.هم چنین آگاهی و حساسیت نسبت به صدمات دیگران را به دست آورده ام.می توانم گوش بدهم ،یاد بگیرم و بدون قضاوت راهنمایی شوم.مشارکت با فردی در نارانان که می توانم به او اعتمادکنم یک ابزار قوی برای بهبودی است.با امید وحمایت تازه یافته ام احساس آزادی می کنم و قادر به زندگی خود ادامه دهم.
    در نارانان یاد گرفتم که برای یک روش بهتر و سالم تر زندگی من قدرت انتخاب دارم.
    تفکری برای امروز:
    شایسته نیست که هیچ کس مورد سوء استفاده قرار بگیرد.ما همه لایق امنیت هستیم .با کمک نیروی برترم دیگر مانند یک قربانی عمل نخواهم کرد.من کمک و بهبودی از سوء استفاده های گذشته و ساختن یک زندگی بهتررا برای خود انتخاب خواهم کرد.به دیگران نیز کمک خواهم کرد که همین کار انجام دهند.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • مراقبه روزانه "یکسال معجزه" 26 مهر

    بیست و ششم مهر: والاترین ترین نیاز انسان، غلبه بر انزوا و رهایی از زندان تنهایی ست.
    تنش، انزوا و روابط جنسی نامشروع ناشی از کمبود عزت نفس نیروهای محرک من در زمان مصرف بودند. به عنوان یک جوان دوست داشتم با دنیای اطراف ارتباط داشته و دارای هویت باشم. اما ناشیانه و از روی بی عقلی در پی ارتباط و پیدا کردن هویت خود بودم. یک جوان دوست دارد به او اهمیت داده شود. اگر نادیده گرفته شود دچار رنج و عذاب می گردد. با مصرف نیکوتین در پی پیدا کردن هویت و برقراری ارتباط با دنیای پیرامون خود بودم. یکی از ویژه گی های برنامه نیکوتینی های گمنام آنست که برای هر عضو اهمیتی خاص قائل است. هر عضو بابت تمایل به حضور در جلسه دارای اهمیت است. ارتباط اعضاء به واسطه به مشارکت گذاشتن تجربه، امید و نیرو با یکدیگر رشد و توسعه می یابد. آنان که هنوز با مصرف نیکوتین در عذابند به اعضایی که قطع مصرف نموده اند یادآور می شوند که مصرف نیکوتین چیزی جز رنج و عذاب به همراه ندارد و آنان که قطع مصرف نموده اند به مصرف کنندگان یادآور می گردند که رهایی از اعتیاد نیکوتین چه نعمت بزرگیست. هم گام شدن در مسیر بهبودی، موجب ارتباط تازه ما می گردد و برای جشن گرفتن یکی از بزرگترین آرزوهای خود که همان زندگی رها از مصرف نیکوتین است با یکدیگر پیمان می بندیم.
    برای امروز، با همراهی انجمن و حمایت نیروی برتر از انزوا بیرون می آیم.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • روز به روز 26 مهر

    26 مهر امروز در مسیر بهبودی و پیدا کردن سلامتی عقل لحظه‌ای مکث کرده و به ندای درونم گوش می‌سپارم. صدایی از درون می‌گوید، مسیرت درست است. اما ذهن من ترسو است و اعتمادی به این ندا ندارد. می‌گوید آیا مطمئنی راهت درست است؟ شاید گونه‌ای دیگر باشد؟ از کجا بدانم درست است؟ امروز می‌دانم که عقل و خرد تنها یک بیمار در مسیر بهبودی زیاد کارآمدی ندارد. قدم دوّم متذکر می‌شود، که هر آنچه به سرت آوردی در اثر نداشتن سلامتی عقل خودت بوده است. پس به عقل بیمار و کله‌ی خراب خودت اعتماد نکن و برای رفع نواقص شخصیتی خودت، حتماً با راهنما و یا دیگر دوستان در برنامه‌ی بهبودی با مشاوران خودت مشورت کن. مسیر بهبودی تنها مسیری است که به تنهایی نمی‌شود آن را طی کرد. امروز دوستانی که مرا دوست دارند و مرا در بهبودیم کمک می‌کنند، قدرت اجرایی برنامه و من هستد. آیا باور می‌کنم که خداوند در جمع حضور دارد؟ اکنون متوجه شده‌ام قدرت کسانی که از اراده و انرژی خداوند تأمین می‌شود، هرگز از بین نمی‌رود! سلامتی عقل فقط با مشورت کردن تامین می‌شود. برای هر کاری مشورت کن!

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • مراقبه روزانه "یکسال معجزه" 25 مهر

    بیست و پنجم مهر:   تو به اندازه تمام کائنات شایسته عشق ورزیدن به خود هستی.

       برای سرکوبی احساسات نیکوتین مصرف می کردم اما هرگز قبول نمی کردم که به آن معتادم. همواره اعمال خود را توجیه می کردم. فقط برای دیگران زندگی می کردم. برای اینکه نزد دیگران تأیید شوم دست به هر کاری می زدم. من یک مادر بودم که شصت ساعت در هفته کار می کردم. به دانشگاه می رفتم و هر شب فقط یک ساعت می توانستم در کنار فرزندم باشم. ساعت چهار صبح برای درس خواندن بیدار و نیمه شب به رختخواب می رفتم. طی سال ها چیزی جز کتابهای درسی و شغلی مطالعه نکردم. هرگز فرصتی برای تفریح و سرگرمی نداشتم. با فرزندم بازی می کردم اما برای خود سرگرمی نداشتم. نیازهای دیگران بیش از نیازهای خودم در اولویت بود. از مرخصی و تعطیلات استفاده نمی کردم. لباس های دست دوم خریداری می کردم و همیشه در آینده زندگی می کردم. در جلسات چیزهایی در مورد تعیین حد و مرزهای خود با دیگران و جهان پیرامونم آموختم. هیچ درکی از تعیین حد و مرزهای خود با دیگران نداشتم. ابتدا لازم بود حریم خود و دیگران را می شناختم و سپس آن را به اجرا در می آوردم.

    برای امروز، در لحظه اکنون زندگی می کنم و آنگونه که شایسته است به خود و دیگران عشق می ورزم.


     

     

     

    نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:49 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • فقط برای امروز 25 مهر

     "حقیقت"                        25         مهر

    «همه چیزهایی که بدان واقف هستیم در معرض تغییر هستند، به خصوص چیزهایی که درباره

     حقیقت میدانیم.»

    کتاب پایه

    v

    بسیاری از ما تصور میکردیم میتوانیم "حقیقت" را شناسایی کنیم. معتقد بودیم حقیقت چیزی معین و تغییرناپذیر است که به آسانی و بیتردید قادر به درک آن هستیم. اما حقیقت واقعی این بود که اگر مستقیماً با حقیقت روبرو شویم، اغلب نمیتوانیم آن را درک کنیم. بیماری ما همه چیز را در زندگی ما تحت تأثیر قرار داد، به خصوص درک حقیقت. در واقع، چیزهایی که درباره حقیقت "میدانستیم"، تقریباً ما را از بین برد. قبل از اینکه بتوانیم حقیقت را شناسایی کنیم، باید وفاداری خود نسبت به اعتیاد را کنار میگذاشتیم و به نیرویی برتر یعنی منبع همه چیزهای خوب و واقعی اعتماد میکردیم.  

    همان طور که ایمان ما به نیرویی برتر افزایش یافته، حقیقت هم تغییر کرده است. از آنجا که قدمها را انجام دادهایم، کل زندگی ما از طریق نیروی التیامبخش اصول بهبودی شروع به تغییر کرده است. برای اینکه راه را برای این تغییر باز بگذاریم، مجبور بودهایم از تمسک به حقیقتی تغییرناپذیر و ثابت دست برداریم.

    هر بار که با حقیقت روبرو میشویم، این حقیقت خالصتر و سادهتر میشود. درست همان طور که قدمها هر روز بر زندگی ما تأثیر میگذارند—البته اگر به آنها اجازه دهیم—شناخت ما از حقیقت نیز میتواند هر روز با رشد ما تغییر کند.

    v

    فقط برای امروز:  چشمها و قلب خود را به روی تغییراتی که قدمها به وجود آوردهاند، میگشایم. امروز از طریق روشنبینی میتوانم حقیقت را در زندگی خود درک کنم.

     

     

     

    نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • شهامت عوض شدن "الانان" 25 مهربیست و پنجم مهر

    الانان برنامه ای معنوی است که بر اساس مذهب خاصی بنا نشده است و نیازمند عقاید مذهبی خاصی نمی باشد.برای عده ای از ما که در گذشته به ندرت تجربیات جالبی از مذهب داشتیم این آزادی اهمیت دارد .معنویت مستلزم این نیست که فلسفه یا قانون خاصی را به کار بریم.
    خواه این نیروی برتر را خدا،فرمانروای عادل،اللّه،عالم یا هر نام دیگری بنامیم،آنچه برای بهبودی ما ضرورت دارد،این است که به نیروی برتر از خود ایمان داشته باشیم(قدم دوم).
    تا وقتی که این اعتقاد را نداشته باشیم،بقیه قدم ها مفید واقع نخواهند شد.این نیروی برتر می تواند شبیه به الکتریسته باشد که روشنایی و چگونگی عملکرد بهبودی ما را اداره میکند.
    ضرورتی ندارد بدانیم واقعا چه الکتریسته ای برای استفاده از آن مورد نیاز است،تمام آنچه باید انجام دهیم،روشن کردن کلید است.

    یادآوری امروز

    شاید من خداوند را با عشقی بیشتر در کسی که به او ایمان دارم جستجو کنم،یا برای عقیده ای که مدتها در من ریشه کرده به مقابله برخیزم و یا تلاش کنم تا همسو با بسیاری از عقاید نیروی برترم حرکت کنم.به هر چیزی که معتقدم،می توانم برای افزایش ایمانم دعا کنم.تنها انگیزه ای،برای یک عمل کوچک میتواند معجزه ای بیافریند.
    بالاخره وقتی فهمیدم مشکلات آنقدر بزرگ هستند که تنها توسط من حل نمی شوند،اگر برای پذیرفتن کمک یک نیروی برتر انگیزه ای داشته باشم،دیگر لازم نیست با مشکلات تنها باشم.



     

    نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • روز به روز 25 مهر

    25 مهر امروز با مروری در لیست رنجش در قدم چهارم تلاش برای ترسیم احساسات سرکوب شده و کسب شخصیت و هویت از دست رفته‌ام هستم. یک ترسیم بدون ترس و قضاوت از خود، بدون محاکمه و محکوم کردن خودم. امروز متوجه شده‌ام که همیشه در مورد ارزش‌هایم نظرات دیگران برایم اهمیت داشت و من از ارزیابی خودم با خودم واهمه داشته‌ام. تمام دوران گذشته‌ام را در تلاش بوده‌ام که مرکز توجه و کانون تأییدات دیگران باشم. این حالت مرا هرگز در حالت خشنودی قرار نمی‌داد. امروز توجه من به لیست رنجش در قدم چهارم نشان می‌دهد که توانایی خود را در قسمت عشق ورزیدن و خدمتگزاری به خود و دیگران تقویت نمایم. امروز توجه و ارج نهادن برای قدردانی و برای به‌آغوش کشیدن یک همدرد، بزرگ‌ترین منبع انرژی است که می‌تواند تمام لحظات امروزم را شیرین کند. امروز می‌توانم با قدرت گرفتن از خداوند در مورد خودم احساس خوب و ساعات قشنگی را تجربه کنم. آیا خداوند را به خاطر دانش برنامه قدردانی می‌کنم، بدون اینکه از دیگران توقع درک و توجه داشته باشم؟ معنای عشق تقسیم آن با دیگران است



     

    نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • موهبت ســـه گـانـه
    تـواضـع را بـه درگـاه خـدا پیشکـش کـن و « او » تو را موهبتــ سـه گـانـه ی آرامش ، ســرور و عـشـق خواهــد بخشیــد .

     

     Image result for ‫عشق خدا‬‎

     

     

     

    نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • 25مهر از کتاب اندیشه امروز
    احساس‌ ترحم‌ و دلسوزي‌ به‌ خود، در زمانهاي‌ مختلف‌ ما را رنج‌ داده‌ و آزرده‌ است‌.شايد بتوان‌ آنرا يكي‌ از زشت‌ترين‌ حالات‌ عاطفي‌ دانست‌ كه‌ شخص‌ تجربه‌ مي‌كند.ما حتي‌ از اينكه‌ ديگران‌ به‌ وجود اين‌ احساس‌ در ما پي‌ ببرند رنج‌ كشيده‌ايم‌ زمانيكه‌ديگران‌ حالت‌ ما را درك‌ كردند احساس‌ نفرت‌ كرده‌ايم‌ و هميشه‌ تلاش‌ كرده‌ايم‌ كه‌ باانواع‌ دلايل‌ وجود اين‌ حالت‌ را در خود كتمان‌ و يا آنرا زاييده‌ شرايط‌ و عوامل‌خارجي‌ بدانيم‌. شايد انگيزه‌ بيشتر ما در رابطه‌ با اين‌ احساس‌ متقاعد كردن‌ ديگران‌ دراين‌ مورد بوده‌ كه‌ شرايط‌ به‌ ما تحميل‌ شده‌ است‌.آيا من‌ گاهي‌ از اينكه‌ بر روي‌ زخمهاي‌ خود نمك‌ بريزم‌ احساس‌ لذت‌ مي‌كنم‌؟ آيا من‌ قادر به‌ تشخيص‌ علت‌ احساسات‌ و عواطف‌ خود مي‌باشم‌؟ زمانيكه‌ ذهن‌آشفته‌ من‌ اين‌ اجازه‌ را به‌ من‌ نمي‌دهد كه‌ با انگشت‌ گذاشتن‌ بر روي‌ دليل‌ واقعي‌ اين‌احساس‌ ناخوشايند نسبت‌ به‌ حل‌ مسأله‌ اقدام‌ نمايم‌ آيا از دوستانم‌ در گروه‌درخواست‌ كمك‌ مي‌نمايم‌؟ آيا در زمانيكه‌ سعي‌ در متقاعد كردن‌ ديگران‌ مي‌نمايم‌ تا با جايگزين‌ كردن‌ احساس‌ديگري‌ بجاي‌ احساس‌ ترحم‌، ناخودآگاه‌ ذهنم‌ در جستجوي‌ دلايلي‌ نيست‌ كه‌ براي‌خود احساس‌ تأسف‌ كنم‌؟
    «با احساسات‌ خود در تماس‌ باش‌»

     

     

    نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:45 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []