اشو
===========
مديتيشن چيست ؟
اکثر افراد فکر ميکنند که مديتيشن (يا مراقبه) نشستن در گوشه ای و يا متمرکز نمودن افکار بر چيزی مشخص است! در صورتی که اين ايده اشتباه است! مديتيشن به زبان ساده چيزی نيست به جز خاموشی ذهن و با هستی يکی شدن و در خدا حل شدن. يا اگر بخواهيم آن را به صورتی ديگر تعريؾ کنيم بايد بگوييم که نشستن به نيلوفرانه و... در گوشه ای و يا تمرکز کردن بر چيزی؛ مديتيشن نيست! اينها همه راه ها و
تکنيک هايی برای رسيدن به مديتيشن ميباشد. در واقع مديتيشن را ميشود خلصه نيز ناميد، در اين زمان شما وارد بعد بی زمانی خواهيد شد. تماميه اين تکنيک ها (چه به صورت دايناميک و چه آروم و يا تنفسی يا )..... راه هايی هستند که رسيدن به آن حالت خاص که اسمش مديتيشن است را آسان ميکنند. و شما را
در وضعيتی قرار ميدهند تا آسان تر وارد حريم شويد.
اشو اعتقاد دارد قبل از اين مراحل در دنيای نوين، بشر بايد اول خود را پاکسازی عميقی بکند و بعد ميتواند به حريم مراقبه وارد شود! برای مثال؛ شما اگر نيم ساعت به يک شکل در گوشه ای بنشينيد و هيچ کاری نکنيد و يا اگر بخواهيد حتی فقط به يک چيز فکر کنيد، اين تقريباً ؼير ممکن است!! چون لحظه ای ممکن است بدنتان خارش بگيرد! دست و پايتان خواب رود، افکار ديگری به سراغ شما بيايد، و !.... ما مانند پياز می مانيم! و دارای اليه ها و پوسته های متعددی هستيم! و بايد بوسيله راه ها و تکنيکهايی اين پوسته ها را
بياندازيم تا به مرکز وجودمان برسيم.
مديتيشن فقط بودن است , بدون اينكه هيچ كاري انجام دهيم ، بي عملي محض ، بدون گذر هر گونه فكري از ذهن و عدم وجود هيجانات . شما فقط هستيد و اين احساس بسيار خوشايند به انسان دست ميدهد .هنگامي كه شما , نه در اليه بدن و نه در سطح ذهن هيچ كاري انجام نمي دهيد , هنگامي كه تمام فعاليت ها متوقؾ ميشود و شما فقط هستيد ... همين " بودن " مدي تيشن است . مدي تيشن چيزي نيست كه آن را انجام بدهيد
يا آن را تمرين كنيد , تنها بايد آن را تجربه كنيد و بچشيد .
هر گاه زماني پيدا ميكنيد كه فقط ميتوانيد " باشيد " انجام هر عملي را متوقؾ كنيد .فكر كردن نيز به نوعي
انجام كاري است , تمركز كردن نيز به همين صورت . حتي اگر براي يك لحظه هيچ كاري انجام ندهيد و
در بي عملي محض در هسته مركزي وجود خود در ارامش بسر بريد وارد حالت مديتيشن شده ايد و اگر يك بار چنين وضعيتي را تجربه كنيد خواهيد توانست تا هر زمان كه دوست داريد در آن باقي بمانيد و در نهايت ميتوانيد براي تمام مدت بيست و چهار ساعت شبانه روز در اين حالت باشيد . يك بار كه متوجه شديد
چگونه ميتوانيد وجود خود را در حالتي ارام و بدون تنش نگاه داريد , آرام ارام خواهيد توانست حتي در
حال انجام كارهاي مختلؾ نيز هوشياري و اگاهي خود را به گونه اي حفظ كنيد كه وجودتان دچار هيچ گونه
تنشي نشود . البته اين قسمت دوم مديتيشن است ، در بخش اول بايد ياد گرفت كه چگونه فقط "بود " و
سپس ياد ميگيريم چگونه در حال انجام كارهاي كوچك مثل تميز كردن زمين و يا دوش گرفتن هوشيار و اگاه باقي بمانيم و در مركز وجود خويشتن باشيم . در اين صورت خواهيم توانست كارهاي پيچيده تري را
نيز با همين اگاهي انجام دهيم .
بنابر اين مديتيشن به هيچ وجه در تقابل با عمل كردن و فعال بودن نيست . مدي تيشن به اين معني نيست كه بايد از زندگي فرار كرد . مدي تيشن نوع جديدي از زندگي كردن را به شما مي اموزد . در اين حالت شما مركز گردباد حوادث و تؽييرات زندگي اطراؾ خود خواهيد بود . زندگي شما در گذر خواهد بود , حتي باشدت بيشتر ، بالذت , شفافيت و خالقيتي بيشتر ، و در عين حال شما كامال از آن جدا هستيد و هيچ
وابستگي اي نداريد , تنها مشاهده كننده اي بر فراز تپه هايي دور دست كه به سادگي هر آنچه در حال اتفاق افتادن در اطراؾ است را تماشا ميكند . شما فاعل و انجام دهنده نيستيد بلكه تنها شاهدي هستيد كه به تماشا
كردن ادامه ميدهيد . اين نكته سر اصلي مديتيشن است كه تنها شاهدي باقي بمانيد .
در اين حالت انجام شدن فعاليت ها و كارها خود به خود و بدون هيچ گونه مشكلي صورت ميپذيرد : خرد
كردن هيزم ، كشيدن آب از چاه ... ميتوانيد كارهاي كوچك و بزرگ را به همان صورت قبل انجام دهيد، تنها يك چيز ممنوع است و آن اين است كه نبايد به هيچ وجه حالت "در مركز بودن " خود را از دست بدهيد . هسته اصلي و روح مدي تيشن اين است كه آموزش ببينيم چگونه مشاهده كنيم . صدايي مي آيد ... شما در حال شنيدن آن هستيد . در اين حال موضوع , يعني صدا وجود دارد و شما كه در حال شنيدن آن هستيد
نميتوانيد شاهدي پيدا كنيد كه در حال مشاهده هر دوي اينها يعني صدا و شما باشد . ولي در وجود شما
شاهدي هست كه هر دو را مشاهده ميكند . اين پديده اي است بسيار ساده . شما در حال تماشا كردن درختي
هستيد , شما اينجا هستيد و درخت نيز انجاست , ولي ايا ميتوانيد چيز ديگري را نيز ببينيد ؟ شما در حال تماشا كردن يك درخت هستيد و در عين حال شاهدي در وجود شما هست كه شما را در حال تماشا كردن درخت , مشاهده ميكند . مشاهده كردن مديتيشن است . آنچه مشاهده ميكنيد اصال اهميتي ندارد . كيفيت
مشاهده كردن ، كيفيت آگاه و هوشيار بودن ، چيزي است كه مديتيشن ناميده ميشود .
يك نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد : مديتيشن يعني آگاهي و هر كاري كه با آگاهي انجام شود مديتيشن است . خود كاري كه انجام ميشود اهميتي ندارد بلكه مهم كيفيتي است كه با آن كار خود را انجام ميدهيد. قدم زدن ميتواند يك مديتيشن باشد اگر اگاه و هوشيار قدم بزنيد . نشستن ميتواند مدي تيشن باشد اگر همراه با اگاهي باشد . گوش دادن به آواز پرندگان اگر با اگاهي همراه باشد ,مديتيشن است . حتي گوش دادن به سر
و صداي دروني ذهن شما نيز اگر هنگام گوش دادن اگاه و هوشيار باقي بمانيد ميتواند يك مديتيشن باشد . كل مساله اين است كه زندگي شما نبايد در خواب و رويا باشد . در اين صورت هر انچه بكنيد مدي تيشن
است .
اولين گام در اگاهي , مشاهده بدن خودتان است , سپس آرام آرام از هر حركت و هر وضعيت بدن خود آگاه و هوشيار خواهيد شد . همينطور كه آگاهي شما افزايش مي يابد , معجزه اي شروع به اتفاق افتادن ميكند و خيلي از كارهايي كه قبال عادت داشتيد انجام دهيد به سادگي حذؾ خواهند شد . بدن شما ارامش بيشتري
تجربه خواهد كرد و هماهنگي بيشتري را در آن احساس ميكنيد .
گام دوم , آگاه شدن از افكار تان است . افكار شما بسيار ظريؾ تر از بدنتان ميباشد و البته خطرناك تر هم هستند . هنگامي كه از افكار خود آگاه ميشويد بسيار شگفت زده خواهيد شد كه در درونتان چه ميگذرد . اگر هر آنچه از ذهنتان ميگذرد را در برگه اي ثبت كنيد , هنگامي كه دوباره ان را مرور كنيد بسيار تعجب
خواهيد كرد . تنها به مدت ده دقيقه آنچه از ذهنتان ميگذرد را بر روي كاؼذي يادداشت كنيد ، پس از خواندن ان متوجه خواهيد شد كه چه ذهن ديوانه اي داريد! به علت عدم وجود اگاهي اين ديوانگي دائما به صورت يك " زير جريان " در درون ما در حال گذر است . اين ديوانگي هر آنچه انجام ميدهيد را تحت تاثير قرار ميدهد و بر هر انچه انجام نميدهيد نيز تاثير ميگذارد . اين ديوانگي كه در درون شماست بايد متحول شود . معجزه اگاهي اين است كه براي اين تحول نيازي نيست كاري انجام دهيد جز اينكه آگاه و
هوشيار باقي بمانيد . خود پديده مشاهده كردن اين ديوانگي را تؽيير ميدهد . به آهستگي اين ديوانگي ناپديد
ميشود و افكار شما شروع به تبعيت از يك الگوي خاص ميكنند ، ديگر آشوب و اؼتشاشي در افكارتان
مشاهده نميكنيد بلكه افكارتان بيشتر بيشتر هماهنگ خواهد شد و آرامشي ژرؾ بر وجودتان حاكم ميشود .
هنگامي كه بدن و ذهن شما در ارامش باشند متوجه خواهيد شد كه آنها هماهنگ با يكديگر عمل ميكنند و در واقع پلي ميان آنها وجود دارد . براي اولين بار هماهنگي ميان ذهن و بدن به وجود خواهد آمد و اين
هماهنگي كمك شاياني براي برداشتن گام سوم ميكند : آگاه شدن از احساسات و هيجانات . اين ظريؾ ترين اليه وجودي شما و مشكل ترين آن است ولي اگر بتوانيد از افكار خود آگاه شويد با اين مرحله تنها يك قدم
فاصله خواهيد داشت . كمي اگاهي بيشتر مورد نياز است كه احساسات و هيجانات شما ظاهر شوند . هنگامي كه شما از تمامي اين سه اليه اگاه شويد ، هر سه اليه تبديل به يك پديده ميشوند و در اين صورت مرحله چهارم اتفاق مي افتد كه چيزي نيست كه شما بتوانيد خود آن را انجام دهيد . اين مرحله به خودي
خود اتفاق مي افتد .
چهارمين مرحله آگاهي نهايي است كه باعث ميشود انسان كامال بيدار و روشن شود . در اين مرحله انسان از آگاهي خود آگاه ميشود . در اين مرحله انسان تبديل به بودا مي شود . و تنها انسان هايي كه به اشراق رسيده اند ميدانند اين مرحله چيست . بدن لذت را ميشناسد ، ذهن شادي را تجربه ميكند ، دل خوشحالي را
درك ميكند و فقط افرادي كه در مرحله چهارم قرار دارند ميدانند سرور و بهجت چيست . نكته مهم اين است كه شما آگاه و هوشيار به مشاهده ادامه ميدهيد و به اين ترتيب آرام آرام شاهد دروني شما ثابت و پايدار ميشود و تؽيير و تحول دروني در شما صورت ميگيرد . در اين حالت انچه مورد مشاهده قرار مي داديد
ناپديد ميشود و براي اولين بار خود " شاهد " موضوع " مشاهده " ميشود و شما به مقصد نهايي مي رسيد.
درباره مديتيشن :
هشياري آن است كه ذهن آگاه باشد، اما تمركز نداشته باشد.هشياري آگاه بودن از همه چيزهايي است كه در حال روي دادن اند. شما به گونه عادي نمي توانيد از همه چيزهايي كه در حال رخ دادن اند هشيار باشيد زيرا بدين گونه نا متمركز خواهيد شد. بخش نفي شده، بخش ناخود آگاهتان تنها زماني مي تواند پويا و
آفريننده باشد كه شما به زندگي بعد تازه اي بيفراييد بعد سرخوشي و بعد بازي كردن را.
منظور از سرخوش بودن اين است كه توانايي شاد کامي جستن لحظه به لحظه از همة چيزهاي رخ دهنده بر خود را داشته باشيد. در شادكامي خود كنش است كه ارزشمند است. چنان چه بتوانيد هر كنشي را در
خودش ارزشمند سازيد، آن گاه سرخوش شده و مي توانيد آن را جشن بگيريد. سرخوشي در لحظه است در
خود كنش نه در دلواپسي رسيدن به دستاوردهاي آن، چيزي نيست كه بخواهيد به آن دست يابيد.
وقتي ارتباط با كل هستي دور از گزينش باشد و به هر چيزي اجازه پيش آمدن دهيد اين شادكامي مراقبه است. آگاهي يافتن از ناخودآگاه يعني آگاهي از اين كه ذهن شما آگاه نيستيد و ذهن آگاه تنها بخشي از ذهن است . «من» هر دو بخش هستم و بخش بزرگتر نامشروط و بي قيد و بند است. مراقبه كوششي است براي پر يدن به ناخودآگاه. با حسابگري نمي توان پرش انجام داد زيرا هر محاسبه اي آگاهانه است و ذهن آگاه به شما اجازة پرش نمي دهد. مسير ناخودآگاه تاريك و ناشناخته است و به ديدة فرد نابخردانه مي نمايد بنابراين
اگر براي ورود به مراقبه انديشه كنيد راه به جايي نخواهيد برد چرا كه بخشي انديشنده به شما اجازة چنين
كاري را نخواهد داد.
شما نمي توانيد بدون انديشيدن خيز برداريد و بپريد بنابراين به دستاويز نياز داريد دستاويز تنها براي
آموزش دادن به ذهن نياز است وگرنه به كار نمي آيد. پس از پرش خواهيد گفت به دستاويز نياز نبود. دستاويز چيزي ساختگي است. كلكي است براي آن كه ذهن خردگراي شما آرام شود تا بتوان آن را به ناشناخته ها هل داد. روش نيرومند نه تنها ذهن بلكه تن و احساس شما ـ همة هستي تان ـ را در بر مي
گيرد.هيچ شيوه اي نمي تواند خواستگاه مراقبه باشد از اين رو هر شيوه اي امكان پذير است هر شيوه اي يك
دستاويز است. همة شيوه ها دروؼين اند.
همةچيزي كه مورد نياز است اين است كه به كمك هر دستاويزي از ذهن خود به بيرون هل داده شويد.باريك سازي تمركز ذهن زماني كه به بيرون رو داريد، سودمند است اما به درون كه رو داشته باشيد زيان بار و كشنده است. در پيوند با ديگران كارآمد و در پيوند با خود انسان عامل خودكشي است. كسي داناست كه بتواند هر دوي نياز ها را برآورده كند. ذهن را چون يك ابزار بكار بريد نه چون ؼايت همة چيزها. همين كه فرصتي دست داد از آن بيرون آييد. آن گاه دم را ؼنيمت شمرده و از آن، از خود هستي
شادكامي بجوييد.
رها كردن شرطي شدگي ها از راه مراقبة پويا امكان پذير است. چنين رهايي اي بي علت دست خواهد داد. مراقبه شرايطي را فراهم مي كند تا به ناشناخته برسيد. هر چيزي پيش آيد كردة شما نيست چيزي خواهد بود
كه رخ مي دهد. از راه بندهاي منفي از طريق مراقبه مي توانيد به سوي ديگر هل داده شويد. وقتي شما از گذشته خود بگسليد آن گاه در همان دم انفجاري رخ مي دهد و درست همان دم به مركز مي رويد و در هستي خود
متمركز مي شويد آن گاه همة چيزهايي را كه همواره از آن تان بوده اند و همة چيزهايي را كه هم اينك در
انتظارتان هستند خواهيد شناخت.
هدؾ زندگي آگاه شدن است. شما از چيزي آگاهي داريد . در مراقبه هيچ موضوعي يافت نمي شود و تنها خود آگاهي برجا مي ماند. در مديتيشن در گام اول شما مي بايست هم از موضوع نگرش تان آگاه باشيد و هم در كنار اين موضوع از كسي كه مي نگرد. در گام دوم مراقبه هم شناسنده و هم موضوع شناسايي را رها كرده، و تنها آگاه باشيد اين هدؾ ناب مديتيشن است. براي آگاهي نياز به موضوعات بيروني داريد در ؼير اين صورت احساس خواب آلودگي مي كنيد. موضوعات زياد باعث بي خوابي مي شود. با موضوعات تازه شما آگاه تر مي شويد چيزهاي كهنه خسته كننده مي شوند. وقتي چند زماني با يك موضوع زندگي كرديد هشياري خود را بدان از دست مي دهيد. دل تان را مي زند. تكرار يك مانترا خستگي و خواب ژرفي
را بار مي آورد.
شما به ذهن نياز داريد كه حتي اگر چيزهاي تازه اي هم يافت نشوند باز بتواند هشيار باشد. اگر آگاهي به چيزي وابسته باشد اين چيز به ناگزير بايد تازه باشد. آگاهي بدون موضوع آزادي مي آورد هر وقت دلتان
خواست به خواب رويد يا بيدار شويد. شما از جهان موضوعات آزاد مي شويد.اگر خواهان خشنودي، آرامش ذهن، سكوت و خواب هستيد خوب است كه پيوسته با موضوعات يكنواخت به سربريد ولي اين كار
روحاني نيست . در پيوند با يوگا مي بايست خردورزانه پيش رويد اما تنها براي اين كه به پهنه چيزهايي كه با خرد جور در نمي آيند پرش كنيد. نهايت ناگزير است كه نابخردانه باشد. سرچشمه مي بايست از شما
بزرگتر باشد. سرچشمه اي كه شما و همه چيز همة گيتي از آن آمده است و بار ديگر بدان فرو مي رود و
در آن ناپديد مي گردد مي بايست بيش از خرد باشد. يوگا مي گويد خردگرايانه است كه انسان چيزهاي نابخردانه را به پندار در آورد. كسي كه الوهيت را تجربه كرده در اثبات آن كوشش نخواهد كرد. كل را نمي توان با پاره هايش اثبات كرد اما مي توانيم آن را حس كنيم. مي توان به ژرفاي درون رفت. بگوييد من خدا را باور دارم چون نمي توانم او را اثبات كنم. باور
دارم چون امكان پذير نيست. اگر بود نياز به باور كردن نبود چرا كه جاي خود را به يك ايده عادي مي داد. ايمان چيزي ذهني نيست پرشي است به درون ناممكن. مديتيشن روشي است براي آوردن شما تا سرحد خرد
و نيز يك روش پريدن است .مراقبه در نهايت با شيوه هاي بي خردانه سروكار دارد.
نكاتي درباره تکنيک هاي مديتيشن :
انتخاب مديتيشن مناسب : هر چند تكنيك هاي مديتيشن به شما توصيه مي كند كه اعمال خاصي را انجام دهيد اما تمام اين راهها براي آن است كه شما را به بي عملي برساند، چرا كه حتي در سكوت نشستن نيز نوعي انجام كار است و حتي تالش براي انجام ندادن هيچ كاري نيز خود نوعي فعاليت است. الزم است از مرحلة سعي كردن فراتر برويد لحظه اي بايد فرا برسد كه ديگر شما هيچ كاري دربارة مديتيشن انجام نمي دهيد و تنها كامال هوشيار هستيد. هر كوششي در انسان نوعي تنش است و اين مانع آرامش مي شود بنابراين به تدريج تالش كردن را
رها كنيد. تكنيك هاي مديتيشن آنقدر ساده هستند كه شايد به نظر مسخره بيايند و ذهن تان به شما بگويد: «اين شيوه هاي مسخره هيچ كمكي به تو نخواهد كرد.» ذهن و نفس هميشه چيزهاي پيچيده و چالش برانگيز را دوست دارند و وقتي بر اين پيچيدگي فايق مي شوند احساس ؼرور مي كنند براي همين ذهن اين تكنيك ها را نمي
پذيرد و نفس شما از مديتيشن خوشش نمي آيد. تكنيك هاي مديتيشن بر دانشي عميق استوارند بنابراين هرگز از تكنيك هاي من درآوردي استفاده نكنيد و هرگز دو تكنين مختلؾ را با هم مخلوط نكنيد چرا كه هر يك در جهت خاصي عمل مي كنند، هر چند هدؾ
همة اين تكنيك ها يكي است. تكنيك هاي مديتيشن را امتحان كرده و آنها را كه متناسب با خودتان يافته ايد، مورد استفاده قرار دهيد. خيلي جدي با تكنيك ها برخورد نكنيد و خيلي ساده با آنها بازي كنيد. يكي از شيوه هاي مديتيشن را در نظر
بگيريد و حداقل براي سه روز با آن بازي كنيد در صورتي احساس آرامش كرديد جدي تر آن را به كار بريد و حداقل سه ماه آن را انجام دهيد. اگر تكنيك مناسبي را دنبال نكنيد حتي اگر تا ابد هم مديتيشن را انجام دهيد اتفاقي نمي افتد ولي اگر تكنيك شما مناسب باشد حتي سه دقيقه هم براي رسيدن به نتيجة مورد نظر
كافيست. همة استادان مديتيشن معتقدند باالخره روزي بايد هر تكنيكي را كنار گذاشت. ماهيت ذهن چسبناك است و هميشه عالقه دارد چيز ي را نگاه دارد، شما نبايد به هيچ تكنيكي وابسته شويد. وقتي شما به چيزي وابسته نيستيد، ديگر لزومي ندارد به جايي برويد، وقتي همة راه ها را رها كرديد و تمام آرزوها ناپديد شدند ديگر
جايي براي رفتن وجود ندارد و شما به آرامش حقيقي رسيده ايد. در ابتداي مديتيشن لحظات آرامش بسيار كوتاه است ولي به تدريج طوالني شده و سپس آرام آرام براي
هميشه در شما جايگزين مي شود. قبل از رسيدن به اين حالت تكنيك ها را ترك نكنيد. تجسم يك واقعيت است، يك ظرفيت و تواناي است كه در شما وجود دارد و آن عبارت است از وارد شدن عميق به موضوعي به شكلي كه آن موضوع به واقعيت تبديل شود. ذهن از طريق تجسم حركت كرده و بدن نيز از آن تبيعت مي
كند. تجسم در مديتيشن به شما بسيار كمك مي كند.
فضاي مناسب براي مديتيشن :
موقع مديتيشن گوشي تلفن را قطع كنيد و سعي كنيد در زمان و مكاني اين كار را انجام دهيد كه مزاحمتي برايتان ايجاد نشود. شما از 42 ساعت شبانه روز 42 ساعت را وقت كارها، آر زوها و افكار خود مي كنيد و تنها يك ساعت را براي پرداختن به خود اختصاص دهيد. در نهايت متوجه خواهيد شد كه همين يك ساعت
زمان واقعي زندگي شما بوده است. هر چند وقتي شخصي در مديتيشن پيشرفت كند ديگر زمان و مكان براي او اهميتي ندارد اما در ابتدا سعي كنيد با رفتن به طبيعت و در كوهستان يا كنار رودخانه يعني جايي كه سرشار از زندگي است به مديتيشن بپردازيد. درختان در مديتيشن دايمي قرار دارند منتهي از اين نكته آگاهي ندارند. مكان هاي بكر و دست نخورده بسيار مناسبند اما اگر امكان دسترسي به اين جاها را نداريد در اتاق يا گوشه اي از خانة خود باقي بمانيد. تنها الزم است حتي االمكان مكان ثابتي را انتخاب كنيد. چون هر عملي در انسان نوعي خاص از امواج را توليد مي كند. وقتي در يك محل به طور ثابت مديتيشن كنيد آن عمل امواج شما را جذب كرده و روزهاي بعد امواج جذب شده در شما منعكس خواهند شد و بدين ترتيب در عميق تر شدن مراقبه به شما
كمك مي كند.
چه موقع مديتيشن باعث جنون ميشود :
موقع مديتيشن بدن خود را فراموش كنيد و اين تنها راهي است كه باعث آسايش و آرامش شما مي شود. وقتي دائما بدن خود را به ياد مي آوريد راحتي از شما دور خواهد شد. شادي و سرور وقتي حاصل مي شود كه شما در الية بدن به آرامش رسيده باشيد و آ“ در گرو فكر نكردن و توجه نكردن به بدن است. هر كس بايد از جايي شروع كند كه برايش ساده تر است. ممكن است شما در حالت نشسته احساس ناراحتي كنيد پس هر چه تالش كنيد كه فقط بنشينيد احساس ناراحتي دروني بيشتري خواهيد كرد و نتيجة اين كار جز خستگي
و افسردگي برايتان چيزي نخواهد داشت.
تالش بيش از اندازه براي «فقط نشستن» مكن است باعث جنون شود. هر حالتي كه باعث انسان بيش از اندازه از جنون دروني خويش آگاهي يابد خطرناك است. زيرا ممكن است شما آمادگي رويارويي با اين
ديوانگي دروني را نداشته باشيد و الزم است كه به تدريج با آن روبرو شويد. در عوض تكنيكي كه در آن به فعاليت و حركت بپردازيد در واقع يك نوع رها سازي است و باعث مي شود كه سكوت و آرامش دروني در
وجودتان شروع به رشد كند. بخش سركوب شدة وجود خود را با تكنيك حركت و فعاليت رها كنيد.
الزم است هر يك از شما تمامي عقده هاي سركوب شده و انباشتة درون خود را بدون هيچ انتخابي دور بريزيد. اگر از دست كسي عصباني هستيد بدون وجود دليل خاص گ ريه كنيد و بدون اين كه واقعا
موضوعي براي خنديدن وجود داشته باشد از ته دل بخنديد در اين صورت هر چه در درون شما انباشته و
حتي ا ز گذشته هاي دور در شما سركوب شده را رها كرده و سبك و راحتي مي شويد.
ديوانگي درون همين خشم ها، همين گريه ها و خنده هاي سركوب شده است كه با مديتيشن به آنها اجازه مي دهيم رها شوند و اين كار باعث پاكي و خلوص درون ما مي شود. در اين حالت احساس تازگي و پاكي به
شما دست خواهد داد. اين خانه تكاني اولين كاري است كه مي بايست انجام دهيد.
اثرات مديتيشن :
-1 سكوت ژرؾ :
معموال برداشت عمومي از سكوت برداشتي منفي است , خال و نبود سر و صدا . اين برداشت نادرست به اين علت عموميت دارد كه افرار بسيار كمي سكوت حقيقي را چشيده اند . تمام انچه ديگران به عنوان سكوت تجربه كرده اند فقط (( نبودن صدا )) بوده است . ولي سكوت پديده اي است كامال متفاوت كه مثبت
است . سكوت خال نيست . سكوت لبريز شدن ازنوايي است كه تا كنون ان را نشنيده ايد .
دنياي دروني شما مزه و رنگ و بوي خاص خودش را دارد و ان سكوت محض است – سكوتي جاودان . تا كنون سر و صدايي اضافي در اين دنيا وجود نداشته است و تا ابد نيز در سكوت باقي خواهد ماند . هيچ
كلمه اي قابليت توصيؾ اين دنيا را ندارد و فقط خود شما به ان دسترسي داريد .
هسته مركزي وجود شما همان مركز گردباد خوادث است . هر انچه در اطراؾ اين هسته رخ ميدهد تاثيري بر ان نميگذارد و ان هميشه در سكوت باقي ميماند – روزها و سالها و قرن ها و حتي زندگي ها ميگذرند
ولي سكوت جاودان درون شما به همان شكل اوليه دست نخورده باقي ميماند – همان موسيقي بدون صدا –
همان رايحه روحاني و همان جاودانگي هميشگي .
-4 حساس تر شدن :
مدي تيشن ميزان حساسيت شما را باال مي برد . با مديتيشن خويشاوندي و تعلق خود را به جهان بيشتر
احساس ميكنيد . اين جهان از ان ماست – ما اينجا ؼريبه نيستيم . ما به طور ؼريزي به هستي تعلق داريم .
ما بخشي از هستي هستيم.
با مديتيشن شما به قدري حساس مي شويد كه حتي يك پر علؾ برايتان اهميتي فوق العاده پيدا ميكند . با اين حساسيت باال در ك خواهيد كرد كه اين پر علؾ براي هستي همان اهميت بزرگترين ستاره را دارد . در واقع هستي بدون اين پر علؾ كمتر از ان چيزي است كه هم اكنون هست . اين پر كوچك علؾ در كل
هستي كامال منحصر به فرد است و هيچ چيز ديگر نميتواند جاي ان را بگيرد .
اين حساسيت باال باعث افرينش دوستي هاي جديد خواهد شد – دوستي با درختان – پرندگان – حيوانات – كوه ها – رودها – و حتي ستارگان . با رشد عشق , زندگي انسان ؼني ترخواهد شد زيرا با رشد عشق
دوستي رشد ميكند .
-2 عشق رايحه خوش مديتيشن :
در صورتي كه عميقا مديتيشن كنيد دير يا زود احساس خواهيد كرد كه عشقي عميق در وجودتان شروع به جوشيدن كرده است كه قبال هرگز ان را تجربه نكرده ايد – كيفيتي جديد در وجود شما – دروازه اي جديد كه شروع به گشوده شدن كرده است . شما تبديل به شعله اي خواهيد شد كه مايليد هر چه داريد با ديگران
شريك شويد .
اگر عميقا عشق بورزيد به تدريج متوجه خواهيد شد كه عشقتان بيشتر و بيشتر كيفيت مديتيشن را پيدا ميكند . سكوتي ظريؾ وارد وجودتان ميگردد . افكار مؽشوشتان شروع به ناپديد شدن ميكنند – فاصله هايي از
سكوت به وجود مي آيند... ! و شما به ژرفاي وجود خود دسترسي پيدا ميكنيد .
ميليون ها زوج در اين دنيا زندگي و وانمود ميكنند كه عاشق يكديگر هستند . البته آنها فقط اينطور وانمود ميكنند . پس چگونه ميتوانند حقيقتا شاد باشند ؟ تمام انرژي آنها در حال هدر رفتن است . آنها سعي ميكنند چيزي از اين عشق مصنوعي به دست اورند ولي عشق مصنوعي هيچ سودي براي آنها ندارد . به همين علت است كه احساس خستگي – يكنواختي – ؼرؼر كردن – بهانه گرفتن و دعواهاي دائمي بين عشاق
چيزي عادي است .
آنها تالش ميكنند كاري ؼير ممكن انجام دهند زيرا ميخواهند از عشق خود پديده اي جاودان و هميشگي بسازند ولي نميتوانند – زيرا عشق آنها محصول ذهن است و ذهن هرگز نميتواند محصولي جاودان داشته
باشد .
اجازه دهيد مديتيشن شما را وارد ابعاد (( بي ذهني )) و (( بي زماني )) كند و ناگهان متوجه خواهيد شد كه اين بوي خوش شروع به گسترده شدن كرده است . تنها در اين صورت عشق , جاودان و هميشگي خواهد بود و بدون قيد و شرط شامل همه كس ميشود . در اين صورت عشق معطوؾ به شخص خاصي نخواهد بود – زيرا عشق حقيقي نميتواند اين گونه باشد . عشق حقيقي به صورت يك رابطه نيست بلكه كيفيتي است
كه گرداگرد شما را ميگيرد و هيچ كاري با شخص خاصي ندارد . شما شروع به عشق ورزيدن ميكنيد , زيرا شما تبديل به عشق شده ايد . در اين صورت عشق , جاودان و هميشگي باقي خواهد ماند . اين بوي
خوش عشق گردا گرد يك بودا , يك زرتشت و يك مسيح وجود دارد .
-2 مهر و شفقت :
هنگامي كه عشق شما فقط ارزويي براي داشتن ديگري نيست , هنگامي كه عشق شما فقط نياز نيست و هنگامي كه عشق شما شريك بودن و سهيم شدن است , هنگامي كه عشق شما نيازي به جبران و تالفي ندارد و اماده است تا فقط ببخشد – ببخشد تا لذتي كه در بخشيدن وجود دارد را بچشد – در اين صورت مدي
تيشن را به آن اضافه كنيد و بوي خوشي كه محصول طبيعي آن است همه جا را فرا خواهد گرفت . اين مهر و شفقت است و مهر و شفقت واالترين پديده اي است كه در هستي وجود دارد . روابط جنسي در مرحله حيواني قرار دارند , عشق در مرحله انساني است و مهر و شفقت كامال روحاني است . روابط
جنسي در اليه فيزيكي اتفاق مي افتد , عشق در اليه روان و مهر و شفقت در اليه معنويت روي مي دهد .
-5 شادي پايدار و بي دليل :
ناگهان بدون هيچ دليلي احساس شادي خاص ميكنيد . در زندگي هميشه علتي براي شادي انسان وجود دارد . شما پولي را كه به ان احتياج داشته ايد به دست اورده ايد و به خاطر ان احساس شادي ميكنيد يا خانه اي زيبا خريده ايد و خوشحال هستيد , ولي اين شادي ها خيلي پايدار نيستند. آنها موقتي و گذرا ميباشند و
نميتوانند براي مدتي طوالني دوام داشته باشند .
در صورتي كه شادي شما به علت چيزي به وجود امده باشد – دير يا زود ناپديد خواهد شد . اين شادي ماندگار نيست و هنگامي كه از بين برود شما را در ؼم و اندوه باقي ميگذارد . ولي نوع كامال متفاوتي از شادي وجود دارد كه بدون هيچ دليلي ناگهان ان را احساس ميكنيد . هرگز دليل ان را پيدا نميكنيد و اگر
كسي از شما سوال كند : چرا اينقدر شاد هستيد ؟ نميتوانيد پاسخي به او بدهيد .
من نميتوانم بگويم چرا شاد هستم . هيچ دليلي وجود ندارد . خيلي ساده , همين است كه هست . همچنين هيچ لطمه اي به اين شادي وارد نميشود . هر چه اتفاق بيفتد اين شادي ادامه خواهد داشت . اين شادي هميشه در شما وجود دارد . شما ممكن است جوان يا پير باشيد ولي شادي هميشه هست . هنگامي كه شما شادي اي را كشؾ كنيد كه هميشه پايدار باقي بماند يعني اگر شرايط تؽيير كند و همچنان دست نخورده باقي بماند , به
اشراق يا (( بودا شدن )) نزديك شده ايد .
-6 تنهايي :
تنهايي شادي اي است كه شما فضاي خودتان را داريد و واقعا خودتان هستيد. مديتيشن يعني شاد بودن وقتي كه تنها هستيد. وقتي انسان اين توانايي را پيدا كرد يدگر براي شاد بودن به كسي يا چيزي يا شرايطي وابسته نخواهد بود. اين شادي به روز و شب و جواني و پيري، سالمتي يا بيماري ربطي نداشته و حتي پس از
مرگ هم وجود خواهد داشت چرا كه اين شادي به دنياي بيروني وابسته نيست و از درون شما مي جوشد. در سفر مديتيشن شما تنها هستيد و حتي عزيزترين فرد در زندگي نمي تواند با شما همسفر شود. شما در اين حالت هيچ ارتباطي با دنياي بيرون نداشته و فقط به سكوت درون توجه خواهيد داشت. سكوتي كه مثل آواز
يك پرنده زيباست…
چند تكنيك ساده
تلگرافی باشيد :
موقع حرؾ زدن فقط چيزی را که الزم است بيان کنيد. درست مثل اينکه می خواهيد يک تلگراؾ بزنيد. فقط اجازه داريد ده کلمه را استفاده کنيد. به حرؾ زدن مردم دقت کنيد. حتما تعجب می کنيد. سوء تفاهم همه جا ديده می شود. شما يک چيز می گوييد، بقيه چيز ديگری می فهمند. اگر مردم فقط پنج درصد مقدار فعلی حرؾ می زدند، دنيا محلی بسيار ساکت تر و صلح آميزتر می شد. باور کنيد فقط پنج درصد از آنچه می
گوييد برای بيان خواسته ها و منظورتان کفايت می کند. وقتی تلگرافی حرؾ می زنيد بياد داشته باشيد در بيان و استفاده از کلمات محدوديت داريد. اين مراقبه را انجام دهيد و با کمال تعجب مشاهده می کنيد که در
طول روز چقدر به حرؾ زدن کمی احتياج داريد.
بحران :
هر وقت از بيرون تحت فشارهای مختلفی هستيد ( که زياد هم در زندگی اتفاق می افتد)، وارد شدن به
مراقبه به صورت مستقيم بسيار سخت می شود. بنابراين قبل از شروع هر مراقبه ای می توانيد از اين
دستور برای خنثی کردن فشارها استفاده کنيد.
مرحله اول : همه واقعه چيزی جز يک رويا نيست
برای پانزده دفيقه در سکوت بنشينيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام جهان يک رويا است....که هست!
دنيا را به صورت رويائی فرض کنيد که هيچ چيزی در آن واقعيت ندارد.
مرحله دوم : همه چيز گذرا است
مرحله دوم اين است که به خود بفهمانيد همه چيز بزودی ناپديد می شود....خودتان هم همينطور. شما از روز اول و هميشه که اينجا نبوديد و برای هميشه هم اينجا نخواهيد بود. بنابراين هيچ چيزی دائمی و
ماندگار نيست.
مرحله سوم : شاهد باشيد
سوم اينکه شما فقط شاهد هستيد. شما مثل کسی که مشؽول تماشای فيلم است، فقط شاهد هستيد. بدن خود را
ريلکس کنيد و برای پانزده دقيقه شاهد باشيد. حتم داشته باشيد که می توانيد با مشکل خود کنار بياييد.
اين دستور را موقعی که احساس می کنيد مراقبه کردن برايتان مانند عادت شده است هم انجام دهيد. اين
دستور مانند دارو است. دارويی برای تقويت مراقبه يا هنگامی که فشارهای زندگی مانع مديتيشن می شوند.
فکر نکن ، احساس کن : يکی از چيزهايی که بشر امروزی در حال از دست دادن آن است، احساس است. او ياد گرفته است تا به
جای احساس کردن در هر موردی فکر کند. اين دستور درباره کمک به برگرداندن احساس به جای فکر
است. سعی کنيد احساس خود را رشد دهيد. وقتی چيزی را می شنويد، کسی يا چيزی را لمس ميکنيد، ؼذا
ميخوريد، حمام ميگيريد و...
زير دوش هستيد، حرارت آب را حس کن. در مورد آن فکر نکن فقط سردی يا گرمی آب را حس کن. وقتی
ذهن خيلی ساده به شما ميگويد: "آب سرد است." يا "آب گرم است." به همين سادگی. اما همين سادگی و
تصور ذهنی آن، حس را از شما ميگيرد. وقتی حمام ميگيريد، فکر نکنيد، فقط حس کنيد، چيزی را هم تصور نکنيد. دقت کنيد همان لحظه ای که سعی می کنيد درباره آب و دمای آن حرؾ بزنيد، حس آن را از
دست ميدهيد. حرؾ زدن زياد باعث می شود تا درباره هرچيزی از عمق احساس خارج شويد.
همين کار را با افکارتان انجام دهيد. يعنی آنها را هم حس کنيد. با خود تکرار کنيد اينها افکار من هستند و سعی کنيد آنها را هم حس کنيد. هيچکدام از اين افکار مال شما نيستند. آنچه مال شما است، سکوت درونتان است. اين سکون درونی را کسی به شما نداده است بلکه از روز اول با شما متولد شده است. اما افکار به شما داده شده اند و شما نسبت به آنها شرطی شده ايد. اگر افکار مال شما نيستند، پس اهميتی هم ندارند
لبخند درونی : زمان انجام اين مراقبه : هروقت نشستيد و کاری نداريد
دستور :
مرحله اول : از دهان تنفس کنيد
خود را ريلکس کرده و بگذاريد تا قدری دهانتان باز باشد. شروع به تنفس از راه دهان کنيد ولی نه خيلی عميق. فقط بگذاريد تا با نفس کشيدن، در بدنتان احساس سبکی کنيد. اين کار را برای مدتی انجام دهيد. تا
وقتی احساس کنيد نفستان سبک شده است و فک پايينی کامال شل و ريلکس است.
مرحله دوم : لبخند را حس کنيد در اين موقع، يک لبخند را در درون خود احساس کنيد. نه روی صورت بلکه در تمام وجودتان. حتماً هم
می توانيد اين کار را انجام دهيد. اين لبخند قرار نيست روی صورت شما قرار بگيرد. اين لبخند يک لبخند درونی است که در تمام وجودتان رخنه می کند. نمی توان خيلی آن را توضيح داد، بايد سعی کنيد تا بتوانيد آن را حس کنيد. مثل اين است که شکمتان در حال لبخند زدن است. اين لبخند خيلی نرم و لطيؾ است. مثل
اينکه يک گل رز در درون شکمتان در حال باز شدن است و رايحه خودش را در تمام بدن پخش می کند.
اگر بتوانيد اين تمرين را مرتب انجام دهيد و آن را کامالً حس کنيد در تمام شبانه روز خوشحال خواهيد بود. هروقت هم احساس کرديد که آن شادی را گم کرديد، چشمانتان را ببنديد و دوباره همان لبخند را در درونتان
پيدا کنيد. هروقت که بخواهيد می توانيد.
هاله محافظتی : زمان اين مراقبه: هرشب قبل از خواب و صبحها اولين کار بعد از بيدار شدن از خواب
مدت زمان : چهار تا پنج دقيقه مرحله اول : يک هاله تصور کنيد
روی تخت خود بنشينيد و يِک هاله حفاظتی اطراؾ بدن خود در نظر بگيريد. اين اليه بايد چيزی حدود ده
تا بيست سانت با بدن فاصله داشته باشد. شکل آن مثل بدن خودتان است و به همان صورت بدن شما را در بر گرفته است و آن را حفاظت می کند. درست مانند يک ؼالؾ. بعد در حالی که اين حس را در خودتان بوجود آورديد به خواب برويد. فکر کنيد اين هاله عين يک پتو بدنتان را می پوشاند و باعث می شود تا نگرانی و اضطرابها راهی برای ورود به پيکرتان نداشته باشند. با خود اعالم کنيد هيچ موجی از بيرون نمی تواند شما را تحت تاثير قرار دهد. وقتی به خواب رفتيد اين تصوير در ناخودآگاه شما نقش می بندد و
باقی می ماند. مرحله دوم : صبحها
وقتی احساس کرديد که کامالً از خواب بيدار شديد، بدون اينکه چشمانتان را باز کنيد فقط همين هاله را در
اطراؾ خود در نظر بگيريد و ببينيد که عين يک ؼالؾ حفاظتی شما را دربر گرفته است. اين تصور را
برای چهار تا پنج دقيقه با خود داشته باشيد و بعد از رختخواب بيرون بياييد.
مرحله سوم : هر زمانی در طول روز
در هر زمانی از روز که بخاطر آورديد، اين ؼالؾ را حس کنيد. هر کجا که شد فقط خيلی ريلکس دوباره خود را در درون آن حس کنيد. برای تمام ما تخليه انرژی و خستگی در طول روز اتفاق می افتد چون نمی دانيم که چطور از خودمان محافظت کنيم. ديگران و کسانی که در اطراؾ ما هستند به وسيله امواج و
ارتعاشات مختلفی روی ما تاثير می گذارند. يکط از کنار شما می گذرد و چيزی (انرژی) را به سوی شما رها می کند. اگر قرار باشد شما مرتب اين انرژی ها را دريافت کرده و آنها روی شما اثر بگذارند دچار مشکل می شويد. مراقبه های مختلؾ شما را به شدت حساس می کنند. انجام اين تمرين شما را بخوبی
محافظت می کند. اين تمرين را مخصوصا بعد از مراقبه های عميق انجام دهيد تا انرژی خوبی را که در
طول مراقبه بدست آورديد حفظ کنيد.
ايست! :
می توانيد هرجايی اين کار را انجام دهيد. مشؽول حمام کردن هستيد؟ ناگهان به خودتان فرمان بدهيد " بايست"! و همان موقع متوقؾ شويد. اگر اين توقؾ برای يک لحظه کوتاه هم باشد، متوجه يک امر
ؼيرعادی و جديد می شويد. خواهيد ديد که يک پديده جالب در شما رخ می دهد. در اين حالت برای لحظه
ای به درون خود می رويد. وقتی بدن می ايستد، ذهن هم برای لحظه ای متوقؾ می شود.
وقتی به خودتان دستور ايست می دهيد، تنفس را هم متوقؾ کنيد. در عين حال بدن هم نبايد هيچ حرکتی انجام دهد. در اين توقؾ کوتاه اجازه دهيد تا برای لحظاتی رفتن به درون را تجربه کنيد. همين لحظات کوتاه تماس با درون می تواند معجزه آفرين باشد. مثال قصد داريد يک ليوان آب بنوشيد. وقتی ليوان را در دست گرفتيد برای يک لحظه متوقؾ شويد. بگذاريد ليوان همينطور در دستتان باقی بماند. از سوی ديگر عطش و ميل به مصرؾ آب در درونتان وجود دارد. در همين حال متوقؾ شويد، بی حرکت و بدون نفس کشيدن به
درون خود توجه کنيد. عطش کمک می کند تا انرژی خود را به درون ببريد.
در اين دستور به سه نکته توجه کنيد. اول اينکه وقتی توقؾ کنيد که يک ميل و کشش درونی شما را به سوی انجام کاری سوق می دهد. دوم اينکه در مورد توقؾ کردن فکر نکنيد، فقط توقؾ کنيد. سوم اينکه صبر کنيد و توقؾ را کامل و با توقؾ تنفس انجام دهيد. وقتی به شما می گويم بايستيد، منظورم اين است
کامال و با تمام وجود توقؾ کنيد. هيچ چيزی حرکت نمی کند. مثل اينکه زمان هم ايستاده است .
خنده و ريلکسيشن :
در زندگی لحظاتی وجود دارند که بدون اينکه آگاه باشيم درحال وادادن و رهايی هستيم. يکی از اين مواقع
هنگامی است که واقعا درحال خنديدن هستيم. خنده ای که حرکات آن از شکم است نه از روی فکر و ذهن. وقتی شکمی می خنديم واقعا در حالتی از رهايی هستيم. به همين دليل است که خنديدن انقدر برای سالمتی مفيد است. هيچ داروی ديگری هم نمی تواند انقدر برای سالمتی شما مفيد باشد. دفعه بعد که درحال خنديدن
بوديد، توجه کنيد که چقدر ريلکس و آزاد هستيد.
زمان مراقبه : بين ده تا چهل دقيقه – شبها قبل از خواب يا اول صبح
دستور : مرحله اول : برای خود يک قلقلک ايجاد کنيد
همينطوری که در سکوت نشستيد برای خود يک حس قلقلک ايجاد کنيد و اجازه بدهيد تا خنده شروع بشود. بگذاريد تا حس خنده در دستها و پاهايتان هم پخش شود. بگذاريد تمام بدنتان در اين خنده شرکت کند نه فقط دستها و پاها، تمام بدن را در آن شرکت دهيد تا وقتی که خنده به شکمتان برسد. خود را مثل يک بچه
کوچک فرض کنيد. اگر می توانيد روی زمين ؼلت بزنيد، اينکه چه صدايی از خود درمي آوريد خيلی مهم
نيست، مهم اين است که با تمام وجود در اين قسمت شرکت کنيد.
مرحله دوم : برگرديد روی زمين
روی زمين دراز بکشيد. طوری که صورت به طرؾ زمين باشد. اگر لخت باشيد بهتر است. با زمين ارتباط برقرار کنيد و آن را در زير خود حس کنيد. با خود فرض کنيد که زمين مادر شما است و شما فرزند
او هستيد. همراه با زمين نفس بکشيد و خود را با او يکی حس کنيد.
مرحله سوم : برقصيد
برای مدتی مثال بيست دقيقه برقصيد. يک موسيقی، هرچه که باشد برای خود بگذاريد و شروع به رقصيدن کنيد. وقتی با زمين ارتباط برقرار کرديد، رقصيدنتان شکل ديگری پيدا می کند. اگر اين دستور را مرتب انجام دهيد، طی شش ماه تؽييرات عميقی در وجودتان پديد می آيد. اگر شبها قبل از خواب اين دستور را انجام دهيد، خواهيد ديد که روياهايتان شادتر و زيباتر می شوند. اگر دستور را صبحها انجام دهيد، در طول
روز انرژی و شادابی زيادتری خواهيد داشت. در طول روز هم هروقت فرصتی بدست آمد و امکان داشت،
باخود بخنديد.
برای تؽيير دادن الگوهای فکری خود چکار کنيم :
وقتی احساس می کنيد که درحال قضاوت، حسادت، طمع يا امثال آنها هستيد می توانيد از اين دستور استفاده
کنيد. مرحله اول : نفس خود را عوض کنيد
هروقت می خواهيد الگوهای فکری کهنه خود را تؽيير دهيد، بهترين راه استفاده از نفس است. تمام عادتهای ذهن به تنفس مربوط هستند و با تؽيير نوع نفس، شکل آنها عوض ميشود. برای اين منظور به طور عميق نفس خود را خارج کنيد. شکم را به داخل بکشيد و هنگامی که نفس را خارج ميکنيد، در ذهن خود مجسم کنيد که الگوی فکری ناپسند از شما دور ميشود. به محض اينکه به نفس کشيدن خود دقت می کنيد و آن را
تؽيير می دهيد، فکر و قضاوت ناپديد می شود.
مرحله دوم : حاال هوای تازه را عميقا وارد ريه های خود کنيد
اين کار را دو سه بار انجام دهيد و ببينيد چه اتفاقی می افتد. احساس تازگی عجيبی در شما پيدا ميشود. تفکر منفی و ناپسند شروع به ناپديد شدن می کند. وقتی اين کار را انجام ميدهيد، مشاهده می کنيد که ذهن به جای
ديگری حرکت می کند. اين دستور ساده را بکار ببريد و از نتيجه آن شگفت زده شويد.
در يا ديوار : اگر در زندگی خود بسته باقی بمانيد، مرده ايد. درست مثل اينکه وقتی می شود به تمام پهنه آسمان نگاه
کرد، شما از يک سوراخ کليد به تماشا مشؽول شويد. البته از يک سوراخ کليد می توان قدری از آسمان را ديد، گاهی درخشش نور آفتاب و گاهی چشمک زدن يک ستاره. ولی شما تمام زيبايی را از دست داديد. اين
دستور برای باز شدن شما است. امتحان کنيد. زمان : هرشب قبل از رفتن به خواب
مدت : بيست دقيقه مرحله اول : ديوار باشيد
وسط اتاق بنشينيد و به ديوار نگاه کنيد. روی آن تمرکز کنيد. فقط روی ديوار. خودتان را مثل يک ديوار
فرض کنيد. ديواری که در ندارد. هيچکس نمی تواند از شما عبور کند و واردتان بشود. يک ديوار کامالً بسته. بگذاريد اين حالت را عميقا در درون خود حس کنيد. مثل يک ديوار محکم باشيد. مثل ديوار چين. اين کار را برای ده دقيقه انجام دهيد. سعی کنيد تا می توانيد سفت و بسته باشيد. در اين مرحله ممکن است
بدنتان شروع به لرزيدن کند يا احساس خشم و عصبانيت در شما بروز کند. نگران نباشيد. بگذاريد اين خشم
و نگرانی را بخوبی مشاهده کنيد.
مرحله دوم : يک در باشيد
حاال به در اتاق نگاه کنيد و رو به آن بنشينيد. بهتر است در را باز کنيد تا حس آن را بهتر بگيريد. احساس
کنيد به يک در تبديل می شويد. ديگر ديوار نيستيد. فقط يک در. هرکسی می تواند از اين در وارد شود، حتی نيازی به در زدن نيست. خودتان هم می توانيد بيرون برويد. کامالً آزاد. بلند شويد و بايستيد. اجازه
بدهيد بدنتان کامالً باز و آزاد باشد. احساس کنيد که انرژی شما به سوی بيرون از اتاق درحال جريان است. حس کنيد انرژی شما به بيرون حرکت می کند و انرژی دنيای بيرون نيز در شما جريان دارد. برای ده تا
بيست دقيقه اين حالت را ادامه دهيد.
مرحله سوم : بخوابيد
در آخرين مرحله به رختخواب برويد و بخوابيد. اين دستور را برای سه ماه انجام دهيد. در سومين هفته به شکل عجيبی احساس باز بودن می کنيد. اما بايد مراقبه را ادامه دهيد. با اين مراقبه انرژی ديگران را نيز بخوبی حس خواهيد کرد. وقتی اين تمرين در وجود خودتان جای گرفت، موقعی که در خيابان از کنار کسی عبور می کنيد، با خود حس می کنيد که اين شخص در است يا ديوار؟ حاال شما درباره کسی که می بينيد يک درک درونی داريد. وقتی بخواهيد با افراد ارتباط برقرار کنيد، موقعی که ديوار هستند جلو نمی رويد چون هيچ نتيجه ای عايد نمی شود. افراد در طول روز بارها تبديل به در يا ديوار می شوند. گاهی خشمگين و عصبانی هستند و حوصله ندارند و گاهی باز و پذيرا هستند. وقتی با فرزندتان ارتباط برقرار کنيد، که در
است. چون در آن موقع به حرفتان گوش می کند. وقتی ديوار است، بهتر است اصالً مزاحم او نشويد.
صدايتان را پيدا کنيد :
همه ما در ابتدا صدای خود را داشتيم. منظورم از صدا اين است که در زمان بچگی براساس نگرش درونی و ميل باطنی مان حرؾ می زديم. وقتی بزرگتر شديم و به مدرسه رفتيم، به جای صدای خودمان، ياد گرفتيم که با صدای معلم هايمان، پدر و مادر يا کسانی که نقش والد ما را داشتند حرؾ بزنيم. اگر
میخواهيد تا صدای واقعی خود را پيدا کنيد از اين تمرين استفاده کنيد.
به درون خود نگاه کنيد. ببينيد وقتی حرؾ می زنيد صدای چه کسی را می شنويد؟ صدای پدرتان؟ صدای مادر؟ گاهی صدای پدربزرگ، گاهی مادر بزرگ و گاهی معلم هايی که سالها قبل داشتيد، گاهی صدای همسايه. تنها چيزی که به سختی میتوان آن را پيدا کرد صدای خودتان است. هميشه در زندگی به شما گفته شده است که به حرؾ بزرگتر، به حرؾ پدر و مادر گوش کنيد. ولی کسی تابحال به شما نگفته که به قلب و
دل خودتان گوش کنيد.
در واقع آنچه از صدای واقعیتان بگوش می رسد فقط ناله ضعيفی است که البالی صداهای اطرافتان گم شده است. برای شنيدن صدای خودتان بايد اول از شر اين صداهای مزاحم خالص شويد. در اين هنگام است که می توانيد در درونتان سکوت و آرامش را تجربه کنيد و بعد از شنيدن صدای خودتان تعجب کنيد و لذت
ببريد. در اين دنيا مردمی که در رحمت و سعادت زندگی کردند کسانی بودند که با صدای واقعی و درونی
شان حرؾ زدند.
مرحله اول : لطفاً بفرماييد اينکه در حال حرؾ زدن است، کيست؟ در هرکاری که مشؽول انجامش هستيد، فکر می کنيد، تصميم می گيريد يا امثال آن، از خود بپرسيد " اين
در حال حرؾ زدن است؟ "
حرؾ يا عمل از من می آيد يا از کس ديگری؟ واقعاً در درون من چه کسی
وقتی گوينده صدا را شناختيد تعجب می کنيد. می بينيد اين صدا درست همان صدای مادر يا پدرتان است.
يافتن صاحب صدا اصالً سخت نيست. صداها درست عين يک نوار ضبط صوت در ذهن شما وجود دارند. همان حرفها، همان توصيه ها و دستورات، همان نصيحت ها. نيازی به جنگيدن با اين صداها نداريد. آنچه مهم است همين است که شما بفهميد که اين صدای شما نيست. موضوع حرؾ و صدا هرچه باشد، خوب يا بد، می دانيد که اين صدای شما نيست. اين اولين قدم برای يافتن معصوميت بچگی است. شما به اندازه کافی
به اين صداها گوش کرديد که حاصلی برايتان نداشته است. مرحله دوم : خيلی ممنون.......... خداحافظ
وقتی صدا را شناختيد از شخص صاحب صدا تشکر کنيد و بخواهيد که برود و بگذارد تا شما تنها بمانيد. به ياد داشته باشيد کسی که آن صدا را به شما داده، دشمنتان نبوده و قصد بدی نداشته اما در حال حاضر قصد و نيت او اصالً مهم نيست . وقتی از آن صدا می خواهيد تا برود و شما را راحت بگذارد، بند بين شما و
صاحب آن صدا گسسته می شود. آن صدا شما را در کنترل خود داشت چون شما هم فکر می کرديد که آن صدا، صدای خودتان است. وقتی اين تمرين را مرتب انجام دهيد به سرعت از دست صداهای مزاحم
درونتان خالص می شويد و سکوت را در دلتان تجربه می کنيد.
نگاه کردن به آسمان آبی :
در اين مراقبه اوشو به ما ياد می دهد تا به هنگام تماشای زيبايی های طبيعت با حرؾ زدن و تفسيرهای بيهوده ذهنی مزه زيبايی پيش رويمان را خراب نکنيم. مشابه چنين موضوعی در تعاليم الئوتسو نيز مشاهده می شود. گفته می شود که روزی الئوستو با يک نفر مشؽول راه رفتن در ميان درختان بود . شخص همراه حسب عادت گفت: چه صبح زيبايی! بعد از مدتی او دوباره گفت: چه هوای خوبی! در اين موقع الئوتسو با
که مرتب اين حرفها را می زنی؟ خودم می
عصبانيت به شخص گفت: فکر مي کنی که من احمق هستم
توانم ببينم و بفهمم.
اين داستان بخوبی نشان می دهد که حرؾ زدن بيهوده و بيان کردن آنچه که به قول خودمان اظهر من
الشمس است زيبايی کل موضوع را از بين می برد. بپردازيم به دستور اشو:
دستور:
به آسمان آبی نگاه کنيد و همينطور خيره شويد. درباره آن فکر نکنيد. با خودتان نگوييد: " چقدر زيبا است" از رنگ و زيبايی آن تعريؾ نکنيد. اگر شروع به فکر کردن کنيد در اين مراقبه متوقؾ شده ايد. فقط نگاه کنيد، بدون فکر کردن و بدون معنی دادن به منظره آسمان. از خودتان کلمات نسازيد. کلمات مانع بزرگی برای درک واقعی شما هستند. نگاه شما بايد بدون قضاوت و ناب فقط به آسمان معطوؾ شود. وقتی اين وضع را ادامه می دهيد، چون موضوعی برای ديدن و معنی دادن ذهنتان وجود ندارد، اتفاق عجيبی می
افتد. شما ناگهان از وجود خودتان آگاه می شويد. آسمان مثل يک مکنده قوی عمل می کند.
آسمان به خودی خود يک تهی بزرگ است. تمام اجسام در آن قرار دارند ولی خود آسمان تهی عظيم،
ناپد ِيد
بزرگ و بی پايانی است. وقتی با اين عمق به آسمان نگاه می کنيد لحظه ای می رسد که همه چيز
می شود و در اين ناپديد شدن، شما از خودتان آگاهی پيدا می کنيد. وقتی به تهی نگاه می کنيد، چيزی برای
ديدن و انعکاس وجود ندارد. ذهن در تهی و خالی متوقؾ می شود. همين امر باعث می شود تا شلوؼی های
افکار از ذهن شما زدوده شوند.
آهسته :
اگر با سرعت زياد راه برويد دچار مسموميت می شويد. اين مسموميت شما را معتاد می کند. به همين دليل است که افراد به سرعت رفتن معتاد می شوند. همين امر موقع رانندگی ديده می شود. در هنگام رانندگی تند و سريع ذهنتان شما را وادار به تند رفتن می کند. آزاد شدن مواد شيميايی مختلؾ که در حين هيجانات ناشی از سرعت رفتن بروز می کند، اعتيادآور هستند. به همين خاطر دوست داريد تا پدال گاز را بيشتر فشار
دهيد.
وقتی آهسته حرکت می کنيد، برعکس اين حالت اتفاق می افتد. همان کاری که بودا می کرد. همان چيزی
که من سعی می کنم به شما ياد بدهم. آهسته حرکت کنيد. سعی کنيد تا سرعت خود را کاهش دهيد. سعی
کنيد به نقطه ای برسيد که خواست سرعت در شما وجود نداشته باشد و ديگر ميلی برای عجله نداشته باشيد.
در اين حالت به آگاهی تازه ای دست پيدا می کنيد.
دستور :
سرعت خود را در هرکاری که می کنيد کم کنيد. به آهستگی ؼذا بخوريد، آهسته راه برويد، به آرامی صحبت کنيد و همين رومند را در تمام کارهای خود رعايت کنيد. بزودی خواهيد ديد که تمانم کارهايی که انجام می دهيد زيباتر و دقيقتر می شوند. ديگر دچار مسموميت نمی شويد و آگاهی و هوشياری شما در تمام
کارها خود را نشان می دهد
لمس کردن چشمها مانند يک پر :
وقتی ذهن آرام میگيرد، افکار حالت انجماد پيدا میکنند. به ياد داشته باشيد افکار در يک ذهن آشفته زندگی میکنند. يکی از راههای آرام کردن ذهن و افکار آرام کردن چشمها است. در اين حالت انرژی شما به
درون حرکت میکند و افکار میايستند. اين امر به رخوتی دلپذير منجر میشود.
زمان انجام دستور: هرزمانی که بخواهيد و ممکن باشد مدت مراقبه : حتی يکدقيقه هم اثربخش است.در حالت ايده آل، چهل دقيقه
دستور:
وقتی روی صندلی نشستيد (حتی صندلی تاکسی، هواپيما يا قطار) چشمان خود را ببنديد و دستهای خود را روی چشمانتان بگذاريد. بدون هيچ فشار. برای هرمدتی که ممکن است اين کار را ادامه دهيد و از حس
زيبايی که بوجود میآيد لذت ببريد
فکر و تمرکز خود را عوض کنيد :
بودا به شاگردان خود می گفت: وقتی انديشه جديدی در ذهن شما نقش می بندد يا در حال ظهور است،
برای رهايی از آن، بايد فکر خود را اذعان کنيد. به اين معنی که در درون خود تکرار کنيد : " اآلن يک
فکر جديد در درون من درحال شکل گرفتن است" . فقط همين را در درون خود به ياد داشته باشيد . گاهی
ممکن است با خود تکرار کنيد : " اآلن اين انديشه در حال محو شدن است"
اين روش بسيار ساده و زيبا است. فرض کنيد در حال عبور از خيابان هستيد. يک خودروی گران قيمت و زيبا از کنار شما عبور می کند که بدتان نمی آيد مالک آن بوديد. در اين حالت با خود تکرار کنيد: " من يک ماشين مدل ....ديدم و در حال حاضر دوست دارم که يکی از آن را داشته باشم"
اگر بتوانيد روزهای اول اين تمرين، جمله ها را با صدای بلند تکرار کنيد خيلی بهتر است. بعد به خواسته و جمله ای که اذعان کرديد توجه کنيد. وقتی به اندازه کافی در قسمت اذعان و توجه مهارت پيدا کرديد ديگر
الزم نيست جمله ها را با صدای بلند بيان کنيد.
يک مثال ديگر : فرض کنيد در حال عبور از خيابان، بوی ؼذای يک رستوران شما را به هوس می اندازد. همين خواسته و فکر را که در شما حضور پيدا می کند با خود اذعان کنيد. بودا می گويد: در زندگی خود به هرچه اتفاق می افتد توجه کنيد. توجه کنيد وقتی که فکر در شما ظاهر می شود و بازهم توجه کنيد وقتی که
فکر در شما ناپديد می شود. در هردو حالت توجه کنيد.
با اين تمرين بعد از مدتی به جايی می رسيد که می توانيد تجلی و محو شدن خواسته های خود را به وضوح مشاهده کنيد. ببينيد که شما و وجودتان چيزی ؼير از اين خواسته های گذرا هستيد. خواسته ها مثل سايه ای می آيند و می روند و شما همانطور در جای خود باقی هستيد. به اين بازی افکار و خواسته ها در درون خود توجه کنيد. اجازه دهيد تا فضای خالی بين آمدن و رفتن خواسته ها را تجربه کنيد. اين فضا، خالء
بسيار زيبايی است و کسی که در خالء ايستاده است شما هستيد.
نگاه دو طرفه :
گرجيؾ هميشه به شاگردان خود می گفت : " وقتی پيکان آگاهی شما دو طرفه شود، وقتی آگاهی شما در هردو طرؾ شروع به شکفتن کند، به روشن شدگی رسيده ايد." او هميشه سعی می کرد تا شاگردانش به اين
درجه از آگاهی برسند. وقتی کسی را نگاه می کنيد، سعی کنيد در عين حال که او و اعمالش را می بينيد،
به خودتان هم نگاهی بيندازيد. با خود بگوييد: " من در حال نگاه کردن هستم. من شاهدم "
در واقع نوک پيکان آگاهی و مشاهده شما هم به سوی شخص و هم به سوی خودتان اشاره رفته است. سعی
کنيد تا درآن واحد از دنيای درون و بيرون خود مطلع باشيد. اگر بتوانيد اين کار را انجام دهيد، بين هردو تعادل و هماهنگی ايجاد می کنيد.اگر بتوان ِيد در هرموردی نه موافق و نه مخالؾ متعصبی باشيد، خواهيد ديد
که ديگر چيزی برای فکر کردن باقی نمی ماند. همين کار برای شما تعادل را بوجود می آورد
خالی مثل يک بامبو :
آنجه در اينجا آورده می شود يکی از متدهای توليپا برای مراقبه است. او به شاگردان خود می گفت: مثل
يک بامبو خالی باشيد و در راحتی و آرامش بنشينيد.
يک بامبو در درون خود کامال خالی است. در اين مراقبه بايد بنشينيد و خود را مانند يک بامبو فرض کنيد. ( من فکر می کنم برای ما ايرانيها تصور نی راحتر است م.). بنابراين بايد فرض کنيد که درون بدنتان مانند يک بامبو خالی است. پوست، استخوانها و خونی که دربدنتان جريان دارد همگی اعضاء بدن همين بامبو هستند که در درون تهی است. برای اينکه نتيجه خوبی بگيريد، زبان را به سقؾ دهان بچسبانيد و کامال بی حرکت باشيد. با افکار خود کلنجار نرويد و فقط شاهد آنها باشيد. وقتی خود را مانند يک بامبوی خالی فرض می کنيد ناگهان يک نيروی عجيب در شما حرکت می کند. يک بامبوی خالی تبديل به يک
فلوت می شود. فلوتی که در آن نوای ابديت نواخته ميشود.
اين مراقبه يکی از زيباترين مديتيشن ها است. الزم نيست هيچ کار خاصی انجام دهيد. فقط اجازه بدهيد تا به اين بامبو تبديل شويد و بقيه خودش اتفاق می افتد. شما همانند رحم زنی می شويد که يکک زنکدگی جديکد در آن تولد پيدا می کند. اين مراقبه در ادامه روزی به جايی ميرسد که بامبو هم ناپديد می شود
سه بار توجه کنيد :
وقتی مشکلی در زندگی تان بوجود ميآيد، مثال ناگهان يک ميل جنسی در شما ؼليان می کند يا نوعی طمع يا خشم در وجودتان شعله ور می شود، به اين دستور توجه کنيد. فرض کنيم مشکل خشم باشد، در درون خود سه بار تکرار کنيد: "خشم، خشم، خشم." اين کار را کامال آگاهانه انجام دهيد. طوری که تکرار اين عبارت روی آگاهی شما اثر کند. بعد بدنبال کار خود برويد. البته کار خود را با عصبانيت انجام ندهيد بلکه
فقط خشم خود را اذعان کنيد.
اين کار بسيار زيبا است. اگر آن را تکرار کنيد از تاثير عميق آن آگاه می شويد. وقتی واقعا به مشکل يا
احساس خود توجه می کنيد، مشکل ناپديد می شود. مشکالت وقتی گريبان شما را می گيرند که از
وجودشان ناآگاه هستيد. وقتی سه بار در درون خود، مشکل را اذعان کرديد، بخوبی از آن آگاه می شويد.
بودا به تمام مريدان خود می گفت که اين دستور را درباره هر مشکلی انجام دهند.
تمام فرهنگها و قوميتها به مردم خود ياد می دهند که روی مشکل را بپوشانند و آن را انکار کنند. بنابراين شما مرتب نسبت به آنها ناآگاه و ؼافل می شويد. طوری که بعد از مدتی تصور می کنيد که اين مشکالت ديگر وجود ندارند. درحالی که بايد درست برعکس رفتار کرد. بايد با هوشياری و توجه کامل آنها را اذعان
کرد. نتيجه اين خواهد بود که نسبت به آنها آگاه می شويد.
يک سوال: خيلی وقتها با وجودی که نيازی هم برای عجله کردن وجود ندارد، در هنگام انجام کارها هول
هستم. مخصوصا موقع ؼذاخوردن. چرا؟
جواب : يک چيز ديگری مشؽول خوردن شما است. در واقع يک نگرانی عميق در درون وجودتان باعث
اين عجله کردن می شود. يک گرفتگی و سفتی درونی که اجازه نمی دهد رها و آزاد باشيد.
دستور:
دفعه بعد وقتی مشؽول خوردن چيزی هستيد نگاه کنيد چه چيزی مشؽول خوردن شما است؟ به همين صورت وقتی درحال عجله هستيد فقط به آن نگاه کنيد. آيا از جايی فرار می کنيد؟ آيا سعی داريد از يک موقعيت حذر کنيد؟ آيا سعی داريد از ديدن يک چيز ناراحت کننده در درون خود طفره برويد؟ آيا از چيزی نگران هستيد که حتی حاضر به اذعان آن نيستيد؟ آيا زخم کهنه ای را در البالی برگها و گلها پنهان می کنيد؟ تمام مردمی که درحال عجله کردن هستند، يک نگرانی عميق را در درون خود مخفی می کنند. آنها حتی جرات مواجه شدن با آن را ندارند. اجازه بدهيد تا اين نگرانی خود را نشان دهد. اجازه دهيد تا به
سطح برسد و بتوانيد آن را ببينيد. با آن مواجه شويد و تا دچار حيرت شويد.
به ياد داشته باشيد: وقتی با يک مشکل چهره به چهره روبرو می شويد، آن مشکل از مقابلتان ناپديد می
شود. برای درمان يک مشکل در دنيای درون، فقط يک راه وجود دارد: بايد آن را بشناسيد. هيج راه
ديگری هم نيست. مشکل فقط وقتی وجود دارد که شما آن را سرکوب می کنيد. اگر نگذاريد تا در مقابل ديدتان قرار بگيرد، همجنان باقی می ماند. مردم روی مشکالت خود را می پوشانند و جای آن دائم در عجله هستند. در اين عجله چيزی که اتفاق می افتد سرکوب کردن و مخفی شدن اصل داستان است
افکار خود را بنويسيد :
هرکسی که گوش دارد، می تواند بشنود ولی اين به اين معنی نيست که می تواند بدرستی گوش کند. برای گوش کردن ابزار ديگری الزم است چيزی ؼير از داشتن گوش. برای گوش کردن بايد در درون شما
سکوت، آرامش و صلح وجود داشته باشد. آنچه در پشت اين گوشها قرار دارد، قلب است نه ذهن.
ذهن، شما را کر می کند. البته ممکن است واقعا کر نباشيد ولی از آنچه می شنويد چيزی را واقعا گوش نمی
کنيد. ذهن شما مثل يک اتاق مذاکره شلوغ و پرازدحام است.
برای انجام اين مراقبه گاهی وقتها در اتاق خودتان بنشينيد، در را ببنديد و اجازه بدهيد هرچيزی که در ذهنتان می گذرد روی کاؼذ بيايد. اصال سعی نکنيد نوشته های خود را اصالح يا ويرايش کنيد. چون قرار نيست آنها را به کسی نشان بدهيد. بنابراين فقط هرچيزی را که در ذهنتان وارد می شود بنويسيد. وقتی به نوشته های خود نگاه می کنيد تعجب می کنيد. در عرض ده دقيقه می بينيد که اين نوشته ها مال يک آدم
عاقل نيست! ذهن شما، ذهن يک مجنون است!
شما در طول زندگی ياد گرفته ايد که يک طوری روی اين افکار ديوانه وار را بپوشانيد و نگذاريد کسی بفهمد که درون شما چه خبر است. البته در اين کار متخصص شديد. طوری که نه فقط اجازه نمی دهيد ديگران از افکارتان باخبر شوند، بلکه ياد گرفتيد خودتان هم از آن بی خبر بمانيد. همين شلوؼی ذهن است
که اجازه نمی دهد چيزی را گوش کنيد. شما فقط شنونده هستيد. از گوش کردن خبری نيست. گوش کردن
نياز به درونی ساکت دارد
پاکسازی بدن يکی از استادان بزرگ گفته است":آن چيزی را که آتش نمی تواند بسوزاند،تير و کمان نمی تواند به آن
صدمه ای بزند و سوراخش کندو هيچ شمشيری نمی تواند آن را ببرد در درون ماست. آگاه شدن از آن چيز و به دور انداختن هويت از بدنمان يعنی به دور انداختن اين تصور که ما بدنمان
هستيم،يعنی تجربه کردن روح.اما برای به دور انداختن هويت بدن بايد کار خاصی انجام دهيم.بايد ياد بگيريم که چگونه می توان اين کار را کرد.هرچه بدنمان پاک تر باشد به دور انداختن هويت از آن آسانتر
خواهد بود. هر چه بدن پاکتر باشد زودتر می توانيم از اين موضوع آگاه شويم که ما بدنمان نيستيم.به همين دليل منزه
کردن بدن پايه کار است و بدون بدن بودن ثمرۀ آن. حال چگونه می توانيم ياد بگيريم که ما بدنمان نيستيم؟فقط بايد تجربه اش کنيم.اگر ايستاده ايم،نشسته
ايم،خوابيده ايم ويا بيدار هستيم بايد سعی کنيم که اين مسئله را به ياد بياوريم.اگر ذره ای توجه و آگاهی به
اعمال بدنمان داشته باشيم اولين قدم را برداشته ايم. وقتی در جاده ای قدم می زنيد،عميقاٌ به درون خود نگاه کنيد.خواهيد ديد که در درون شما شخصی وجود
دارد که قدم نمی زند.شما خودتان قدم می زنيد،دستها و پاها يتان تکان می خورد،ولی چيزی در درونتان
هست که نه تنها قدم نمی زند بلکه شاهد قدم زدن شما هم هست. اگر پاهايتان يا دستانتان درد می کند،با آگاهی به درون خود توجه کنيد.آيا درون شما هم درد می کند؟يا
اينکه بدنتان درد می کند و شما با آن درد خودتان را شناسايی می کنيد؟متوجه خواهيد شد که چيزی در درون شما بدون اينکه دردی داشته باشد تنها نظاره گر اين درد خواهد بود.وقتی که شما گرسنه ايد،با
آگاهی،به اين گرسنگی نگاه کنيد.آيا شما گرسنه ايد يا بدنتان گرسنه است؟وقتی هم که خوشحال هستيد به اين
نکته توجه کنيد که اين خوشحالی کجا اتفاق می افتد. خوب است دقت داشته باشيم که حوادثی که در زندگی ما رخ می دهند در کجا اتفاق می افتند.آيا برای ما
اتفاق می افتند و يا اينکه ما فقط شاهد و نظاره گريم. هويت دادن در ما به صورت يک عادت قوی در آمده است.حتی ممکن است وقتی به يک فيلم نگاه کنيم
شروع کنيم به گريه کردن و يا بخنديم.وقتی هم که چراؼهای سينما روشن می شود پنهانی اشکهايمان را
پاک می کنيم تا کسی متوجه نشود.ما گريه می کنيم چون خودمان را با اين فيلم شناسايی می کنيم.ما معموالٌ خودمان را با قهرمان آن فيلم شناسايی می کنيم،ممکن است حادثه اسفناکی برای قهرمان فيلم رخ بدهد و ما خود را با درد آن شخص يکی می دانيم و شروع می کنيم به گريه کردن،يکی دانستن مساوی است با هويت
دادن. ذهنی که می انديشد تمام چيزهايی که در بدنش اتفاق می افتند واقعاٌبرای او رخ داده اند،هميشه در درد و رنج خواهد بود.فقط يک دليل برای تمام رنجهای ما وجود دارد و آن هويت دادن و شناسايی کردن خودمان
با بدن است. همچنين يک دليل براي خوشحالی وجود دارد و آن هنگامی است که ما ديگر خودمان را با
بدنمان شناسايی نکنيم. حتماٌ الزم است که هميشه بدنمان را مشاهده کنيم.شبها وقتی به بستر می رويم بايد از اين نکته آگاه شويم که اين بدنمان است که به خواب رفته است نه خود ما.بنابر اين ما نيستيم که خوابيده ايم بلکه تنها بدنمان به
خواب رفته است.يا برای مثال به هنگام ؼذا خوردن ويالباس پوشيدن.هنگامی که کسی شما را اذيت می کند اگر آگاهانه بنگريد قادر خواهيد بود که ببينيد اين فقط بدن شماست که اذيت می شود نه خودتان.به اين طريق در يک مقطع زمانی با توجه دائمی يک انفجار درونی را حس خواهيد کرد که تمام هويت بدنتان را می
شکند.
آيا می دانيد که وقتی خوابيده ايد و خواب می بينيد ديگر از بدنتان آگاه نيستيد و زمانی که به خواب
عميق فرو رفته ايد به هيچ وجه بدنتان را حس نميکنيد و ديگر صورت خود را به خاطر نمی آوريد؟هر چه عميق تر به درونتان فرو برويد،بيشتر بدنتان را فراموش خواهيد کرد.وقتی شروع به برگشتن به سطح
ميکنيد آرم آرام هويت بدنتان برمی گردد. در صبح هنگامی که ناگهان از خواب برمی خيزيد،به درون خود نگاه کنيد.به وضوح خواهيد ديد که
هويت بدنتان هم بيدار می شود. تم ِرن جالبی برای قطع هويت بدنمان وجود دارد.اگر يک يا دو بار در ماه اين روش را انجام بدهيد به
شما در از بين بردن ه ِويت بدنتان کمک خواهد کرد.حاال برويم سراغ تم ِرين:
اطاق را کامالً تاريک کنيد و روی زمين دراز بکشيد.بدن را کامالً آرام کنيد.به اين ترتيب شما وارد مديتيشن ميشويد.وقتی که بدن و تنفستان کامالً آرام شدند و وجودتان در سکوت فرو رفت،حس کنيد که مرده
ايد و فاميل و آشنايان دورتان جمع شده اند.به صورتهای آنها توجه کنيد،ناراحتی ها و گريه های آنها را ببينيد.آنها چه می کنند؟کدام يک از آنها گريه می کند؟کداميک فرياد می زند؟با وضوح کامل به آنها
بنگريد.اين صحنه ها واقعاً جلوی چشم شما خواهند آمد. بعد ببينيد که تمام همسايه ها هم آمده اند و به آشنايان و فاميل پيوسته اند.حاال مردم جسم شما را در تابوت
گذاشته اند و به جايی که مرده ها را می شويند می برند و بعد هم می خواهند که جسمتان را آتش بزنند.به همهء اينها نگاه کنيد،همه تصورات هستند ولی اگر چندين بار اين تمرين را تکرار کنيد به وضوح همهء اينها را خواهيد ديد.حاال ادامه دهيد.آتش تمام اطراؾ شما را احاطه کرده است و جسم شما آرام آرام تبديل به خاکستر می شود.هنگامی که ديگر جسمی در کار نيست و کامالً نبديل به خاکستر شده ايد با آگاهی تمام به درون خود نگاه کنيد و ببينيد که در آنجا چه اتفاقی رخ می دهد.در اين لحظه متوجه خواهيد شد که شما
جسم نيستيد،يعنی هويتتان با بدن کامالً قطع شده است. وقتی که اين تمرين را برای چند بار تجربه کنيد،پس از آن هر زمانی که صحبت کنيد،راه برويد و يا هر
کار ديگری انجام دهيد،قادريد تا تشخيص دهيد که شما بدنتان نيستيد.
ما اين مرحله را مرحلهء بدون بدن می ناميم.هر کسی که خودش را اينگونه بشناسد بدون بدن می شود. اگر اين کار را در تمام مدت روز يعنی به هنگام نشستن،بلند شدن،راه رفتن و حرؾ زدن انجام دهيد
يعنی به اين نکته توجه کنيد که شما بدنتان نيستيد.در اين هنگام بدن تنها يک خأل خواهد بود.درک اين مطلب که ما بدنمان نيستيم به سختي اتفاق می افتد و هيچ چيز با ارزش تر از آن نيست.در آن هنگام تؽييرات زيادی در زندگيتان آؼاز خواهد شد.چون تمامی رفتارهای ناآگاهانه بشر به بدن او برمی گردد.اگر انسان تعلق خود به بدنش را قطع کند ديگر هيچ کار اشتباهی نميتواند انجام دهد.اگر ما آگاه شويم که ما بدنمان
نيستيم،ديگر هيچ امکانی برای زجر کشيدن و ناراحتي در زندگی وجود نخواهد داشت. مثالً اگر کسی با چاقو به پشت ما بزند اين شخص فقط بدن ما را بريده است و ما آگاهيم که به ما هيچ
صدمه ای نخورده است و وجودمان دست نخورده باقی مانده.در اين هنگام زندگی ما پر از صلح و ام ِنت خواهد شد.هيچ حادثهء خارجی نميتواند بر ما تؤثير بگذارد چون تؤثير اين نوع اتفاقات فقط بر روی بدن خواهند بود.ا ّما ما فکر ميکنيم و به اشتباه هم فکر می کنيم که هر چيز بيرونی ميتواند بر ما تؤثير بگذارد.به
همين دليل است که زجر می کشيم و احساس درد و رنج می کنيم. اين اولين مرحلهء تعاليم روحانی است که بايد بياموزيم و آن رها شدن از بدنمان است.مرحلهء سختی
نيست و با کمی سعی و کوشش می توانيم آنرا يادبگيريم.

