
نوزدهم آبان
بهبودی و پیشرفت من در الانان ، مستلزم آگاهی یافتن از انگیزه انتخابم می باشد . من از الراز اینکه ترس بر زندگی من تسلط داشته وحشت داشتم . بنظر میرسد از همه چیز می تر سیرم . از "نه گفتن" می ترسیدم و اگر صدمه دیده بودم دندانهایم را به هم می فشردم و با لبخندی ساختگی می گفتم "آه ، نه همه چیز روبراه است در حالیکه با خود فکر میکردم "روزی خواهد رسید که آرامش یدا کنم" همه چیز موجب وحشت من میشد چون من حتی از خشم خویش می ترسیدم بسیاری از دوستان الانانی من ، برای مقابله با ترسهای خویش شعارها را در زندگی خود به کار میگرفتند . اما وقتیکه ترس بر من غالب میشد ، تنها می توانستم در این فکر باشم "ایمان داشته باش" بنابراین وقتی که تلفن زنگ میزد و من از جا می پریدم و تصورات منفی و بد را شروع میکردم نفس عمیقی می کشیدم و با خود میگفتم "ایمان داشته باش" این کار باعث میشد من گوشی تلفن را به راحتی بردارم . من همیشه به راحتی از احساساتم دست می کشم ، چرا که خود آنرا بوجود آورده ام .
یاد آوری امروز
پیش از اینکه بخواهم کاری انجام دهم لازم است تنها به خودم یاد آوری کنم که من تحت مراقبت یک نیروی برتر قرار دارم . مهم نیست از چه کلماتی استفاده کنم ، "کمک" رهاکن" رها کن و به خدا بسپار. و ایمان داشته باش" میدانم که من و نیروی برترم می توانیم با هر آنچه مواجه میشویم ، مقابله کنیم . ما اراده و زندگی خود رابه نیروی برتری که خود او را درک می کنیم ، می سپاریم . نیروی برتر مثل دوستی واقعی است که از ما و خواسته هایمان در زمان بروز گرفتاریها حمایت میکند .
نوزدهم آبان: ما از خودکشی تدریجی ناشی از مصرف نیکوتین رها شده تا روح ما از کابوس انزوا، ترس، شکست و وسوسه مصرف به آزادی برسد.
وقتی ترس از مصرف بر وحشت از قطع مصرف، غالب گشت برای قطع مصرف آماده شدم. ترس نقطه مقابل ایمان است. وقتی به نیکوتینی های گمنام پیوستم به من پیشنهاد شد اگر به برنامه ایمان ندارم کافیست به سادگی فقط باور کنم که اعضای قدیمی تر به آن ایمان آورده اند. مطمئنا بدون کمک اعضای قدیمی تر که به برنامه ایمان آورده بودند قادر به قطع مصرف نبودم. آنها به من گفتند که می توانم وسوسه مصرف را با موفقیت پشت سر بگذارم. آنان به من آموختند چه مصرف کنم چه نکنم وسوسه می گذرد. وقتی برای اولین بار وسوسه مصرف را با موفقیت پشت سر گذاشتم برق خوشحالی را در چشمان آنان مشاهده کردم. نمی توانستم ببینم روزی را که لغزش کنم و قادر باشم با آنان روبرو شوم. به مرور ترس از شکست از وجودم رخت بربست. در جلسات با اعضایی روبرو شدم که بر وسوسه و ترس از شکست پیروز شده بودند. در میان آنان ایمان را آموختم و سرانجام برای رو در رویی با زندگی آماده شدم.
برای امروز، می خواهم با ایمان زندگی کنم و همراه با نیروی برتر با زندگی روبرو شوم.
کمک یا حمایت نا سالم...
10نوامبر 19آبان
من در مورد تشخیص تفاوت بین کمک و حمایت نا سالم دوران سختی را می گذرانم .کتابچه آبی نارانان پاراگرافی در مورد"کمک کردن"دارد که می گوید:"نقش شما به عنوان کمک کننده این نیست که برای شخصی که به او کمک می کنید کاری انجام دهید،بلکه خودتان چیزی باشید ،سعی نکنید او را آموزش بدهید یا کار هایش را تغییر دهید،بلکه خودتان یاد بگیرید و عکس العمل های خودتان را تغییر دهید."
هم چنین از یک سخنران برنامه شنیدم که من "ساخته دست انسان نیستم من خود انسانم."
حالا قبل از انجام هر عملی سعی می کنم از خودم چند سوال بپرسم:
آیا در این موقعیت مالی من باید کمک کنم؟
آیا بی نظمی های کس دیگری را جمع و جور می کنم و به آن فرد اجازه نمی دهم عواقب کار هایش را ببیند؟
انگیزه من چیست؟آیا سعی می کنم این شخص را کنترل کنم؟
آیا این کار را برای آموزش و یا شاید شبیه این شخصوانجام می دهم تا دفعه بعد متفاوت عمل کند؟
آیا این موقعیتی است که معتاد می تواند و یا باید بدون کمک آن را اداره کند؟
آیا"کمک"من در واقع بی احترامی به توانایی های این شخص نیست؟
آیا من در مورد کاری که انجام می دهم احساس رنجش یا خشم دارم؟
اگر به هر کدام از این سوالات جواب بله می دهم معتقدم که حمایت نا سالم می کنم نه کمک.
تفکری برای امروز:
قبل از اینکه.برای کمک به معتاد یه هر کس دیگری به سرعت بپرم سعی می کنم یک لحظه به موقعیت نگاه کنم،نقشم را بر رسی کرده و انگیزه و احساسم را در مورد کاری که انجام می دهم ارزیابی می کنم.
اگر مشتاق باشم کنار رفته و اجازه دهم اراده خداوند انجام شود،خودم را از نگرانی شخصی و احساس مسولیت اشتباه آزاد می کنم.(کتابچه آبی نارانان)
سپاسگزاری از عشق راهنما
«اولین روابط ما با دیگران اغلب از راهنما آغاز میشود.»
کتاب پایه
v
راهنمایان ما میتوانند منابع سرشار اطلاعات راجع به بهبودی، دانش و صحبتهای دوستداشتنی باشند. آنها کارهای زیادی را برای ما انجام دادهاند. از تماسهای تلفنی شبانه گرفته تا ساعاتی که به دستنویسهای بهبودی ما گوش میدادند، ما را باور داشتهاند و وقت خود را صرف اثبات آن کردهاند. آنها با عشق و با جدیت به ما نشان دادهاند چگونه صادق باشیم. عشق بیپایان آنها در مواقع آشفتگی به ما قدرت داده است تا راه خود را ادامه دهیم. راه و رسم کمک کردن آنها ما را برانگیخته تا پاسخ پرسشهای خود را در خود جستجو کنیم و در نتیجه به افرادی بالغ، مسئولیتپذیر و بیباک تبدیل شویم.
اگر چه راهنمای ما این کارها را بسیار سخاوتمندانه در حق ما انجام داده است و هرگز از ما درخواست جبران نکرده است، اما میتوانیم برای نشان دادن قدرشناسی خود کارهایی را انجام دهیم. با راهنمای خود با احترام رفتار میکنیم. آنها سطلهای زبالهای نیستند که برای ریختن زباله برای ما تدارک دیده شده باشد. آنها نیز مانند ما دوران آزمایش خود را سپری میکنند و گاهی به حمایت ما نیاز دارند. آنها انسان هستند، احساس دارند و برای دغدغههای ما ارزش قائلند. شاید مایل باشند تماس تلفنی یا کارت پستالی را دریافت کنند که عشق ما نسبت به آنها را ابراز میکند.
هر کاری که برای سپاسگزاری از عشق راهنما انجام میدهیم گذشته از اینکه او را خوشحال میکند، بهبودی شخصی ما را نیز افزایش میدهد.
v
فقط برای امروز: وقتی نمیتوانستم از خود محافظت کنم، راهنما از من محافظت کرده است. امروز کار خوبی را برای راهنما انجام میدهم.
سپاسگزاری از عشق راهنما
«اولین روابط ما با دیگران اغلب از راهنما آغاز میشود.»
کتاب پایه
v
راهنمایان ما میتوانند منابع سرشار اطلاعات راجع به بهبودی، دانش و صحبتهای دوستداشتنی باشند. آنها کارهای زیادی را برای ما انجام دادهاند. از تماسهای تلفنی شبانه گرفته تا ساعاتی که به دستنویسهای بهبودی ما گوش میدادند، ما را باور داشتهاند و وقت خود را صرف اثبات آن کردهاند. آنها با عشق و با جدیت به ما نشان دادهاند چگونه صادق باشیم. عشق بیپایان آنها در مواقع آشفتگی به ما قدرت داده است تا راه خود را ادامه دهیم. راه و رسم کمک کردن آنها ما را برانگیخته تا پاسخ پرسشهای خود را در خود جستجو کنیم و در نتیجه به افرادی بالغ، مسئولیتپذیر و بیباک تبدیل شویم.
اگر چه راهنمای ما این کارها را بسیار سخاوتمندانه در حق ما انجام داده است و هرگز از ما درخواست جبران نکرده است، اما میتوانیم برای نشان دادن قدرشناسی خود کارهایی را انجام دهیم. با راهنمای خود با احترام رفتار میکنیم. آنها سطلهای زبالهای نیستند که برای ریختن زباله برای ما تدارک دیده شده باشد. آنها نیز مانند ما دوران آزمایش خود را سپری میکنند و گاهی به حمایت ما نیاز دارند. آنها انسان هستند، احساس دارند و برای دغدغههای ما ارزش قائلند. شاید مایل باشند تماس تلفنی یا کارت پستالی را دریافت کنند که عشق ما نسبت به آنها را ابراز میکند.
هر کاری که برای سپاسگزاری از عشق راهنما انجام میدهیم گذشته از اینکه او را خوشحال میکند، بهبودی شخصی ما را نیز افزایش میدهد.
v
فقط برای امروز: وقتی نمیتوانستم از خود محافظت کنم، راهنما از من محافظت کرده است. امروز کار خوبی را برای راهنما انجام میدهم.
نوزدهم آبان
بهبودی و پیشرفت من در الانان ، مستلزم آگاهی یافتن از انگیزه انتخابم می باشد . من از الراز اینکه ترس بر زندگی من تسلط داشته وحشت داشتم . بنظر میرسد از همه چیز می تر سیرم . از "نه گفتن" می ترسیدم و اگر صدمه دیده بودم دندانهایم را به هم می فشردم و با لبخندی ساختگی می گفتم "آه ، نه همه چیز روبراه است در حالیکه با خود فکر میکردم "روزی خواهد رسید که آرامش یدا کنم" همه چیز موجب وحشت من میشد چون من حتی از خشم خویش می ترسیدم بسیاری از دوستان الانانی من ، برای مقابله با ترسهای خویش شعارها را در زندگی خود به کار میگرفتند . اما وقتیکه ترس بر من غالب میشد ، تنها می توانستم در این فکر باشم "ایمان داشته باش" بنابراین وقتی که تلفن زنگ میزد و من از جا می پریدم و تصورات منفی و بد را شروع میکردم نفس عمیقی می کشیدم و با خود میگفتم "ایمان داشته باش" این کار باعث میشد من گوشی تلفن را به راحتی بردارم . من همیشه به راحتی از احساساتم دست می کشم ، چرا که خود آنرا بوجود آورده ام .
یاد آوری امروز
پیش از اینکه بخواهم کاری انجام دهم لازم است تنها به خودم یاد آوری کنم که من تحت مراقبت یک نیروی برتر قرار دارم . مهم نیست از چه کلماتی استفاده کنم ، "کمک" رهاکن" رها کن و به خدا بسپار. و ایمان داشته باش" میدانم که من و نیروی برترم می توانیم با هر آنچه مواجه میشویم ، مقابله کنیم . ما اراده و زندگی خود رابه نیروی برتری که خود او را درک می کنیم ، می سپاریم . نیروی برتر مثل دوستی واقعی است که از ما و خواسته هایمان در زمان بروز گرفتاریها حمایت میکند .
نوزدهم آبان: ما از خودکشی تدریجی ناشی از مصرف نیکوتین رها شده تا روح ما از کابوس انزوا، ترس، شکست و وسوسه مصرف به آزادی برسد.
وقتی ترس از مصرف بر وحشت از قطع مصرف، غالب گشت برای قطع مصرف آماده شدم. ترس نقطه مقابل ایمان است. وقتی به نیکوتینی های گمنام پیوستم به من پیشنهاد شد اگر به برنامه ایمان ندارم کافیست به سادگی فقط باور کنم که اعضای قدیمی تر به آن ایمان آورده اند. مطمئنا بدون کمک اعضای قدیمی تر که به برنامه ایمان آورده بودند قادر به قطع مصرف نبودم. آنها به من گفتند که می توانم وسوسه مصرف را با موفقیت پشت سر بگذارم. آنان به من آموختند چه مصرف کنم چه نکنم وسوسه می گذرد. وقتی برای اولین بار وسوسه مصرف را با موفقیت پشت سر گذاشتم برق خوشحالی را در چشمان آنان مشاهده کردم. نمی توانستم ببینم روزی را که لغزش کنم و قادر باشم با آنان روبرو شوم. به مرور ترس از شکست از وجودم رخت بربست. در جلسات با اعضایی روبرو شدم که بر وسوسه و ترس از شکست پیروز شده بودند. در میان آنان ایمان را آموختم و سرانجام برای رو در رویی با زندگی آماده شدم.
برای امروز، می خواهم با ایمان زندگی کنم و همراه با نیروی برتر با زندگی روبرو شوم.
کمک یا حمایت نا سالم...
10نوامبر 19آبان
من در مورد تشخیص تفاوت بین کمک و حمایت نا سالم دوران سختی را می گذرانم .کتابچه آبی نارانان پاراگرافی در مورد"کمک کردن"دارد که می گوید:"نقش شما به عنوان کمک کننده این نیست که برای شخصی که به او کمک می کنید کاری انجام دهید،بلکه خودتان چیزی باشید ،سعی نکنید او را آموزش بدهید یا کار هایش را تغییر دهید،بلکه خودتان یاد بگیرید و عکس العمل های خودتان را تغییر دهید."
هم چنین از یک سخنران برنامه شنیدم که من "ساخته دست انسان نیستم من خود انسانم."
حالا قبل از انجام هر عملی سعی می کنم از خودم چند سوال بپرسم:
آیا در این موقعیت مالی من باید کمک کنم؟
آیا بی نظمی های کس دیگری را جمع و جور می کنم و به آن فرد اجازه نمی دهم عواقب کار هایش را ببیند؟
انگیزه من چیست؟آیا سعی می کنم این شخص را کنترل کنم؟
آیا این کار را برای آموزش و یا شاید شبیه این شخصوانجام می دهم تا دفعه بعد متفاوت عمل کند؟
آیا این موقعیتی است که معتاد می تواند و یا باید بدون کمک آن را اداره کند؟
آیا"کمک"من در واقع بی احترامی به توانایی های این شخص نیست؟
آیا من در مورد کاری که انجام می دهم احساس رنجش یا خشم دارم؟
اگر به هر کدام از این سوالات جواب بله می دهم معتقدم که حمایت نا سالم می کنم نه کمک.
تفکری برای امروز:
قبل از اینکه.برای کمک به معتاد یه هر کس دیگری به سرعت بپرم سعی می کنم یک لحظه به موقعیت نگاه کنم،نقشم را بر رسی کرده و انگیزه و احساسم را در مورد کاری که انجام می دهم ارزیابی می کنم.
اگر مشتاق باشم کنار رفته و اجازه دهم اراده خداوند انجام شود،خودم را از نگرانی شخصی و احساس مسولیت اشتباه آزاد می کنم.(کتابچه آبی
امکان مطرح ساختن هیچ بحثی در موافقت یا مخالفت با خدا وجود ندارد. اما اگر خودآگاهی تو شروع به بالیدن کند، خدا را احساس خواهی کرد.
با رشد بیشتر خودآگاهی، در نگاه تو جسم و ماده ناپدید می شود و جهان چهره ای الهی به خود می گیرد. همه چیز را یک خودآگاهی می بینی.
این قانون بسیار ساده است. جهان به این دلیل ماده به نظر می رسد که تو خودت را یک جسم و ماده می انگاری.
تو هر چه باشی، دنیا را نیز همان گونه می بینی. اگر خودت را یک جسم و ماده بینگاری، دنیا نیز مادی خواهد بود و هیچ خدایی وجود نخواهد داشت.
اگر خودت را یک روح در نظر بگیری، اگر خودت را یک خودآگاهی بدانی، دنیا را نیز خودآگاهی خواهی دید. دنیا یک آ یینه است. هرچه تو باشی آن را بازمی تاباند. بنابراین تو به آن چیزی می رسی که شایسته اش هستی.
خودآگاه تر شو تا دنیا با تو خودآگاه شود. اگر در اوج خودآگاهی قرار بگیری، دنیای مادی ناپدید و همه چیز الهی می شود.
این تجربه ی نهایی حقیقت ، عشق و شادمانی است.
برنامههایی که به بهترین شکل طرحریزیشده 18 آبان
«اعمال ما مهم هستند. نتایج را به نیروی برتر خود میسپاریم.»
کتاب پایه
v
ضربالمثلی قدیمی وجود دارد که گاهی اوقات در جلسات خود میشنویم: «اگر میخواهید خداوند خندهاش بگیرد، برنامهریزی کنید.» وقتی این را میشنویم، معمولاً ما هم میخندیم، اما خنده ما توأم با نگرانی است. اگر همه برنامههای به دقت طرحریزیشده ما با شکست مواجه شود، متعجب میشویم. اگر برای رویدادی بزرگ نظیر جشن عروسی، بازگشت به مدرسه یا شاید تغییر شغل برنامهریزی میکنیم، متحیریم از اینکه آیا برنامههای ما مانند برنامههای نیروی برتر است یا خیر. میتوانیم بر سر این مسئله خود را دچار چنان نگرانی جنونآمیزی کنیم که اصلاً از انجام هر گونه برنامهریزی خودداری کنیم.
اما حقیقت ساده این است که واقعاً نمیدانیم برنامههای نیروی برتر برای زندگی ما از قبل طراحی شده یا خیر. اکثر ما درباره سرنوشت و تقدیر عقایدی داریم، اما چه به این فرضیات اعتقاد داشته باشیم یا خیر، هنوز در قبال زندگی خود بر اساس عقاید و دیدگاههای شخصی و برنامهریزی برای آینده مسئولیت داریم. اگر از پذیرفتن مسئولیت زندگی خود امتناع کنیم، باز هم برنامهریزی میکنیم، اما برای یک زندگی کسلکننده و ضعیف.
در بهبودی برنامهها را طرحریزی میکنیم، نه نتایج را. تا وقتی ازدواج، تحصیلات یا شغل جدید را امتحان نکنیم، هرگز نمیدانیم به موفقیت میانجامد یا خیر. صرفاً بهترین قضاوت خود را انجام میدهیم، آن را با کمک راهنما بررسی میکنیم، دعا میکنیم، از همه اطلاعاتی که در دسترس است استفاده میکنیم و تا حد توان معقولانهترین برنامهها را طرحریزی میکنیم. برای مابقی کار، به مراقبت صمیمانه خداوندی که درک میکنیم، اعتماد میکنیم و میدانیم مسئولانه عمل کردهایم.
v
فقط برای امروز: برنامهریزی میکنم، اما نتایج را طرحریزی نمیکنم. به مراقبت صمیمانه نیروی برتر خود اعتماد میکنم.
هیجدهم آبان
بعضی از یشنهادات ، نظیر گرفتن راهنما برایم ساده بودند ، چون در پیروی از دستورات معین موفق هستم . اما نمی دانستم با شعار زندگی کن و بگذار زندگی کنند چه باید کرد ؟ .الانان در مورد رها کردن ، مطالبی را به من آموخت و کمکم کرد تا ببینم بسیاری از مشکلات ریشه در فضولی کردن ذهنم در مسائل دیگران دارد . اما چطور نگاهتان را متوجه خود می سازید و برای اولین بار در زندگیتان "زندگی میکنید" وقتیکه این سوال را با راهنمای خودممطرح کردم او از من پرسید در ظرف آن روز برای متوجه کردن نگاهم به خود نسبت به روزهای قبل چه کارهایی انجام داده ام . با اینکه من روز پر مشغله ای را گذرانده بودم اما به سختی توانستم آنچه انجام داده بودم را به یاد آورم . راهنمایم پیشنهاد کرد اگر شروع کنم آگاهی بیشتری از حقیقت زندگیم که سبقا گذرانده ام ، داشته باشم ، یاد میگیرم چگونه زندگی کنم و سپس بهتر قادر به انتخاب نحوه زندگی خود میباشم
جستجو برای حد واقعی ، زندگی کردن بر طبق نیازهایم و عشق ورزیدن به خود ، مثل دوستی که تازه پیدا کرده ام ، سود مند ترین منفعتی است که من از برنامه الانان بدست آورده ام وقتی شروع کردم ، بطور عجیبی تصور میکردم که آنها آخرین مواردی هستند که من بدست خواهم آورد .
یاد آوری امروز
امروز میتوانم انتخاب کنم که مسئولیت خود را به عهده بگیرم . اگر از دخالت در امور دیگران خود داری کرده و خودم را بیشتر بشناسم ، برای دستیابی به آرامش شانس خوبی خواهم داشت . "زندگی هر انسانی ، نمایانگر راهی به سوی خود واقعی اش می باشد
هجدهم آبان: همیشه به خاطر داشته باش که مسیر رسیدن به موفقیت بیش از هر چیز دیگر حائز اهمیت است.
واقعاً به نیکوتین عشق می ورزیدم. به خاطر آن دست به هر کاری می زدم. می دانستم که مصرف هر بار، مرا یک قدم به مرگ نزدیک تر می کند. هزاران بار به بهانه های گوناگون با علم به این که نیکوتین یک سم کشنده است آن را وارد بدن خود کردم. همیشه بر این باور بودم که فقط مرگ می تواند ما را از یکدیگر جدا سازد و روزی بر اثر مصرف نیکوتین خواهم مرد. چند سال قبل با دوستم درباره عشق صحبت می کردم. پرسید: آیا می دانی متضاد عشق چیست؟ پاسخ دادم: خوب معلوم است، نفرت. اما او با پاسخش مرا هوشیار کرد: خیر، بی تفاوتی متضاد عشق است و این چیزی است که من با مصرف نیکوتین به آن رسیدم. سرانجام پس از تلاش های بی ثمر بسیار جهت کنترل مصرف به روشی رسیدم که به آن روش بی تفاوتی می گویند. با قطع مصرف نیکوتین دیگر صدمه بیشتری به من وارد نمی شد اما با مصرف آن چرا.
برای امروز دریافته ام فقط بر یک چیز می توانم مراقبت داشته باشم و آن رفتارم است. امروز رفتار مثبت را هدف قرار خواهم داد.
منتظر روشنی ماندن....
9نوامبر 18آبان
وقتی به برنامه نارانان آمدم از جمله افرادی بودم که همیشه باید جواب را می دانست.کار من در زندگی در بحران ها،دنبال کردن آن ها و آماده بودن فوری برای انجام هر یک از چاره های در دسترس برای جلوگیری از وقوع هیاهوبود.
بعد از بیست سال زندگی با اعتیاد فعال و چند سال در برنامه بودن فهمیدم که سه انتخاب دارم:
با اعتیاد فعال زندگی را ادامه بدهم،رابطه را ترک کنم،یا اینکه معتاد بهبودی یابد.
چیزی که من برای معتاد می خواستم پاک و هوشیار بودن و برای خانواده تداوم سلامتی بود.اگر چه به آرامی پذیرفتم که این انتخاب مال من نیست.من می توانم پاک و هوشیار باشم و افکار وسواسی خود قطع وابستگی کنم اما نمی توانم معتاد را پاک وهوشیار کنم.
من هیچ یک از دو انتخاب باقی مانده را نمی خواستم و نمی دانستم که چه کاری انجام دهم ،گیج مانده بودم.
بعد از مدتی طولانی فهمیدم تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که با احساسات متناقض بنشینم و آشفتگی و سر در گمی را بپذیرم.
تصمیم گرفتم تا روشن نشدم کاری نکنم و از برنامه یاد گرفتم که گاهی سر در گم بودن خوب است.فهمیدم خوب است که فقط بنشینم و هیچ تصمیمی نگیرم .از گرفتار بودن و در دام مسایل معتاد افتادن رها شدم .خودم را بیشتر و بیشتر باز یافتم.
روزی یک سال و نیم بعد آن لحظه روشنایی آمد.خودم تا آن زمان هرگز پیش بینی نمی کردم ،هرگز احساس نمی کردم که باید انتخاب دیگری کنم .بلاخره وقتی روشن شد دانستم زمان آن است که بروم .چندین ماه منتظر ماندم تا توانستم حرکت واقعی ام را اداره کنم و سپس ترک کردم.
بعدا فهمیدم که اگر خیلی سریع جدا شده بودم قسمت هایی از خودم را رها گذاشته و قسمت هایی از او را با خود می بردم.مانند یک بچه گربه در یک کلاف نخی ،ما،در دام افتادیم و مدتی زمان برد تا آن بیست سال را حل کنم و همه چیز خودم را در خود جدید جداگانه ام با همدیگر جمع کنم.
تفکری برای امروز:
وقتی احساس سردر گمی می کنم بیداری و پذیرش را تمرین کنم و قبل از انجام هر عملی منتظر روشنایی می مانم.
احساسات گمنام
احساسات گمنام یک سازمان دوازده قدم، شبیه به الکلی های گمنام است. کمک هزینه تحصیلی ما این است که از مردم که در جلسات هفتگی به منظور کار به سمت بهبودی از مشکلات عاطفی گرد هم می آیند تشکیل شده است. اعضای EA از بسیاری از جنبه های زندگی و در سنین گوناگون، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و زمینه های آموزشی می باشد. تنها مورد نیاز برای عضویت تمایل به تبدیل شدن به خوبی احساسی است.
برنامه ما شناخته شده است از معجزه در زندگی بسیاری از کسانی که از مشکلات مختلف به عنوان افسردگی، خشم، شکسته و یا روابط تیره و تار، غم و اندوه، اضطراب، عزت نفس پایین، وحشت، ترس غیر طبیعی، خشم، حسادت، احساس گناه، ناامیدی رنج می برند ، خستگی، تنش، خستگی، تنهایی، خروج، تفکر وسواسی و منفی، نگرانی، رفتار اجباری و انواع دیگر مسائل عاطفی. به عنوان یک برنامه ناشناس، EA محرمانه از اعضای آن در همه زمان ها احترام می گذارد. به عنوان یک برنامه معنوی، است که تاکید بر یک قدرت بالاتر وجود دارد. تجربه نشان داده است این برنامه EA به همان اندازه نیز کار می کند برای کسانی که با یا بدون اعتقادات مذهبی یا وابستگی.
EA یک محیط گرم و پذیرش گروهی که در آن به اشتراک گذاشتن تجربیات و بدون ترس از انتقاد فراهم می کند. از طریق جلسات حمایت هفتگی، اعضای کشف آنها تنها در مبارزات آنها نیست. ممکن است هر یک از ما از نشانه های مختلف، اما احساسات اساسی یکسان یا مشابه هستند.
برنامه ما در سنت پل، مینه سوتا در سال 1971. از سال 1996 تاسیس شد بیش از 1200 فصل EA در 39 کشور، از جمله ایالات متحده وجود دارد. احساسات ناشناس پشتیبانی می شود و نگهداری توسط سهم عضو و هر یک از اعضای گروه و به اشتراک گذاشتن در حمایت مالی از احساسات ناشناس تشویق می شود.
در مورد جلسات ما: EA یک سرویس جسمی یا روانی نیست، و نه آن ارائه مشاوره های شخصی و یا خانواده. رهبری جلسات گروه چرخد و غیر حرفه ای است. تابع رهبر است که به سادگی به انجام این نشست، به عنوان یک مرجع خدمت نیست. جلسات ما ساختار برای کمک به افرادی که می خواهند برای رسیدن و حفظ سلامت عاطفی با درک و استفاده از دوازده قدم از احساسات ناشناس در زندگی روزمره خود.

هفدهم آبان
در شهر خود بر روی یک صفحه آگهی این عبارت را خواندم "برخی برای نوشیدن به منبع علم روی می آورند و بعضی برای غرغره کردن می آیند .پیش از حضور در الانان به این پیام می خندیدم . اما گاهی در این مورد که فردی بودم که می نوشیدم یا غرغره میکردم نگران بودم . به نظر من زندگی فقط سیاه یا سفید بود و برای احساس آسایش واقعی ، باید از راهکارهای بسیاری آگاهی داشتم . اما هریک از بر چسب هایی که من به خودم زده بودم باعث میشد که از احساس اشتباه رها شوم یعنی خطاهای خود را توجیه میکردم و سعی و تقلا میکردم که خود را اثبات کنم . از الانان سپاسگزارم ، اکنون آسانتر می پذیرم که من گاهی اوقات افکار را می نوشم و گاه غرغره میکردم .و گاهی بر آنچه موجب لغزش من میشد انگشت می گذاشتم . من ناچار نیستم بهتر یا متفاوت از دیگران عمل کنم . بهترین کاری که می توانم انجام دهم ، به اندازه کافی خوب بودن است . میتوانم آرامش داشته باشم و از شوخی لذت ببرم .
یاد آوری امروز
الانان مرا تشویق میکند تا افکار و اعمال خویش را بررسی کنم . اما معنای این عمل خود شیفتگی نیست و نیز به معنای این نیست که تا سر حد مرگ خود را مجازات کنم . وقتی که خود را همان طور که هستیم می پذیریم ، با احساس احترام بیشتری زندگی خواهیم کرد " گاهی اوقات آنقدر به سختی تلاش میکنم که قادر نیستم نوری که ما در جستجوی آن هستیم و در درون ما وجود دارد را ببینیم
هفدهم آبان: ما دریافتیم مصرف نیکوتین فراتر از یک عادت بد و نشانه ای از یک بیماریست که اختیار زندگی را از دست مان خارج کرده است. جنبه های تخریب اعتیاد نیکوتین فراتر از خسارات آشکاری است که به جسم خود وارد کرده ایم.
نقش قدم اول از زمامی شروع به پدیدار شدن می کند که صادقانه به نقشی که نیکوتین در زندگی مان بازی کرده است اقرار کنیم. مصرف نیکوتین مستقیما بر تمام جنبه های زندگی مان اثر سوء داشته است. مسافرت، دوستان و کسانی که با آنان معاشرت داشتیم، کارکردن و هر چیز دیگر تحت تاثیر نیکوتین قرار داشت. پیش از برداشتن قدم اول در دوران مصرف قدم دیگری به نام قدم صفر برداشته بودیم که امروز می توانیم آنرا درک کنیم. قدم صفر را زمانی برداشتیم که احساس کردیم باید دست از مصرف بکشیم.
برای امروز، دریافته ام که می توان در هر زمان از نو شروع کرد.
رها شدن از بار ها......
8نوامبر 17آبان
شش ماه پیش با اصرار بچه های بزرگم که نگران سلامتی و تندرستی من بودند به نارانان آمدم آنها نیاز مرا برای کمک به خودم تشخیص داده بودند البته من با آنها مخالف بودم .با این همه آیا کارهایم را طبق معمول اداره نکرده بودم و کنترل زیان آوری را در شانزده سال گذشته انجام نداده بودم؟
آیا من همیشه در اشتباه بودم!پسر بزرگم گفت اگر در این حوالی زنگ بزنم و یک گروه حمایتی برای سوء مصرف دارو پیدا کنم او با من همراهی می کند .به این ترتیب نارانان را یافتم.این عاقلانه ترین تصمیم زندگی ام بود.بعد از حضور در اولین جلسه و گوش دادن به داستان های دیگران فورا فهمیدم که در میان دوستان و خانواده هستم.خانواده نارانان دقیقا چیزی را که بر من گذشته بود می دانست و درک می کرد بدان گونه که هیچ کس دیگری نمی تواند.
موضوع آن شب در مورد اهمیت قطع وابستگی بود که من نیاز به شنیدن آن داشتم .بعد از گوش دادن به خانواده نارانان آن چیزی را که خانواده خودم سعی می کردند به من بگویند فهمیدم.من به اندازه پسر میانسالم به بهبودی نیاز داشتم .جلسه اول نارانان را با حس عمیقی از آسایش و آزادی از مسولیت پذیری ترک کردم..
تفکری برای امروز:
نمی توانم این کار را به تنهایی انجام دهم .به کمک دیگران نیاز دارم فقط برای امروز به آن کمک دست پیدا کنم ،برنامه ام را به کار می برم و باری را که مال من نیست بر زمین می گذارم.
17 آبان رهایی از عدم سلامت عقل
«آیا معتقدم اگر نزد فردی بروم و بگویم، "ممکن است لطفاً ترتیب یک سکته قلبی یا تصادف مرگبار را برای من بدهید؟" کار احمقانهای کردهام؟»
کتاب پایه
v
شنیدهایم که میگویند اگر عاشق نباشیم، نمیتوانیم احساس عاشق بودن را به خاطر آوریم. همین را میتوان درباره عدم سلامت عقل گفت: وقتی از آن رها باشیم، شاید فراموش کنیم فکر نامعقول ما واقعاً چقدر میتواند عجیب باشد. اما برای سپاسگزاری از میزان سلامت عقلی که در معتادان گمنام باز یافتهایم، صرفاً باید به خاطر بسپاریم که واقعاً چقدر بیعقل بودهایم.
امروز، شاید گفتن چیزی احمقانه مانند: «ممکن است لطفاً ترتیب یک سکته قلبی یا تصادف مرگبار را برای من بدهید؟» دشوار باشد. اگر کسی ذهن سالمی داشته باشد، هرگز تقاضای چنین چیزهایی را نمیکند و نکته همین جاست. در دوران اعتیاد فعال، ذهن ما سالم نبود. هر روزی که اعتیاد خود را سپری میکردیم، انتظار تأثیرات بیماری مرگبار، تحقیر، سوء استفاده، فقر و فلاکت، حبس، مرگ در اثر خشونت و حتی مرگ در اثر حماقت محض را میکشیدیم. در این شرایط، تقاضای سکته قلبی یا تصادف مرگبار خیلی هم دور از انتظار به نظر نمیرسد، بلکه نشان میدهد چقدر بیعقل بودهایم.
برنامه، انجمن، نیروی برتر همگی در کنار هم معجزه کردهاند. قدم دوم امیدی بیهوده نیست، بلکه واقعیت است. با دانستن میزان عدم سلامت عقلی که دچار آن بودهایم، میتوانیم هر چه بیشتر از نیروی معجزهآسایی که تا به حال سلامت عقل را به ما باز گردانده است، سپاسگزاری کنیم. به این خاطر، واقعاً سپاسگزاریم.
v
فقط برای امروز: زمانی را برای به یاد آوردن میزان عدم سلامت عقل خود در دوران اعتیاد اختصاص میدهم. سپس، از نیروی برتر خود به خاطر سلامت عقلی که به زندگی من باز گردانده شده، شکرگزاری میکنم.

«بدبد است حتي اگر بهتر ا..... باشد».
فقط برای امروز-شانزدهم آبان از کتاب اندیشه امروز