وقتی با تمام وجود بپذیریم که نمی توانیم با وسواس ها و رفتارهای اجباریمان کنار بیاییم، عجز خود را پذیرفته ایم.
بسیاری از ما نمی توانستیم بپذیریم که ادارۀ زندگیمان از دستمان خارج شده است؛ چراکه همچنان صاحب شغل، خانه و خانوادهای خوب بودیم؛ اما بعد دریافتیم ناتوانی در ادارۀ زندگی، الزاماً به معنی از دست دادن این چیزها نیست. اگرچه برخی از ما حتی همینها را هم از دست دادهایم. نخستین قدم می گوید زندگیِ ما از کنترلمان خارج شده است. در مورد برخی از ما، همین که نمیتوانیم از زندگیمان لذت ببریم، خود دلیلی بر این واقعیت است.
(انجمن وسواسی های گمنام، قدم یکم)
Acceptance, on a gut level, that we cannot "negotiate" with our obsessions and compulsions is our admission of powerlessness.
Many of us could not admit that our lives had become unmanageable since we might still have had good jobs, our families or nice homes. We were then told that we had to lose these things, although others of us did. The first step says that our lives had become unmanageable, and for some of us, not being able to enjoy our lives was unmanageable enough.
(Obsessive Compulsive Anonymous, P.21, step 1)
نوشته شده در سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 1:34 توسط : 12&12 | دسته :
وسواسی ها گمنام