وفاداری به عشق یعنی روی گرداندن از امیال.
شعله ی امیال را فرو نشانید آنگاه خواهید دانست که آسودن در خدا چگونه است.
همراه الوهیت خواهید شد ،تولدی دوباره خواهید داشت



چهاردهم آذر: چه نیکوتین مصرف کنیم یا نکنیم وسوسه مصرف خواهد گذشت!
چیزی که سعی دارم آن را بیابم و حفظ کنم شناخت، تجربه احساسات و سپس رها کردن و نه چسبیدن به آن است. منظورم تجربه احساس خشم، کینه، نفرت، ناصادقی، تنبلی، ترس، حسادت و سایر احساسات ویرانگر است تا بتوانم بر چیزی به جز عشق ورزیدن به خود و دیگران متمرکز نباشم.
برای امروز، به افکار، احساساسات و اعمال ناشی از آن فکر خواهم کرد. به اعمال نیک ادامه داده و اعمال نادرست را رها می کنم. چه نیکوتین مصرف کنم چه نکنم احساسات می گذرد.
چهاردهم آذرماه
وقتی در مورد مشکلات اساسی خود در رنج هستم . به گذشته بر میگردم تا ببینم کجا بوده ام . وقتی در برنامه الانان خیلی مبتدی بودم ، میگفتم : قبل از آمدنم به الانان بهتر از حالا با مشکلات برخورد میکردم "بازگشت به گذشته را ادامه خواهم داد" وقتی تمام تغییراتی که می خواستم در خود ایجاد کنم بی نتیجه ماند ، گفتم "بالاخره از مشکلات آگاه هستم و حالا میدانم که با آن چه کنم" اکنون متوجه شده ام : اگر شخصی یک سال پیش به من گفته بود که من در جایی خواهم بود که امروز هستم ، هرگز این امکان را باور نمیکردم . گذشت زمان کارکرد برنامه الانان را بطور آشکار برایم نشان میدهد _ من رشد کردن خویش را در زندگیم میتوانم ببینم . هرچه بیشتر با این اصول زندگی کنم . اثرات آن را بیشتر خواهم دید . این تجدید قوا در مواقع شک و تردید شدیدا مرا حمایت می کند و به داشتن شهامت هنگام ترس به من کمک میکند .
یاد آوری امروز
وقتی احساس میکنم قادر به حرکت نیستم یا وقتی که وجودم را ترس فرا میگیرد من نعمتی عجیب برای کمک به شناختن راهم دارم "نعمت حافظه" حافظه ام اغلب ناراحتی ، شرم و صدمات ناشی از گذشته را به من یاد آوری کرده است . اما اکنون میتوانم حافظه ام را برای دیدن پیشرفتی که داشته ام به کار گیرم و خوشی . سپاسگزاری را بفهمم . تجربه فردی ام به من می آموزد تا به این روند عجیب بهبودی اعتماد کنم . تمام کاری که باید انجام دهم ، توجه داشتن می باشد . " خداوند به ما حافظه ای بخشیده که ممکن است که در ماه دسامبر (گل رز داشته باشیم)دسامبر آخرین ماه سال میلادی
شکستن عادت های قدیمی...
5دسامبر ۱۴آذر
رهاکردن,یکی ازسخت ترین درس هایی بود که بایدیادمیگرفتم.به شدت احساس میکردم بعدازاینکه میتوانم رفتارافرادزندگی ام راکنترل کنم,زندگی ودنیای من بهترخواهدشدودرحقیقت فکرمیکردم اگرشوهرم به روشی که من میخواهم زندگی کند,من خوشحالترین فرددنیامیشوم.ازصمیم قلب وروحم باورداشتم که اگراودست ازمصرف موادبردارد,همه چیزدرست میشود.فرضیه من این بودکه دلیل غم وبدبختی من,سومصرف مواداوست.
برایم دشواربود,ولی درنارنان یادگرفتم رهاکنم وانگیزه هایم رابرای کنترل کردن به نیرویی برترازخودم بسپارم.دیگرازدیگران انتظارندارم مرخوشحال کنند.
امروزمیدانم که بایددیروزرارهاکنم,اززندگی برای فردا,دست بردارم وبرای امروززندگی کنم.
تفکری برای امروز:رهاکردن تلاش درکنترل دیگران,به من اجازه میدهدمسوولیت زندگی خود رابه عهده بگیرم .تفییردادن این عادت های قدیمی آسان نیست ولی وقتی ازآنهادست برداشته ورهایشان میکنم به نشاطی که قبلامیخواستم دیگران به من بدهند,دست میابم.
14 آذر
فرد وابسته به مواد مخدر تنها کسی است، فقط وقتی که متوجهی اعتیاد خود میشود، که در انتهای وابستگی خود قرار داد، یعنی ته خط عجز خودش، مانند خودم که در موقع انتها و ته خط مصرف مواد مخدر دیگر اهمیت نمیدادم، که دیگران بدانند من مصرفکننده هستم. چون دیگر از نقش بازی کردن خسته شده بودم، فکر میکردم میتوانم با غرور کاذب و مدیریت انکار حقایق را کتمان کرده و دیگران را متقاعد کنم، من چیزی مصرف نمیکنم، بلکه بیمار هستم و جهت این بیماری مصرف میکنم. به اخطارها توجهی نمیکردم. امّا وقتی جهت رهایی از وابستگی مواد مخدر به انجمن خودیاری آمدم، تا بهبودی پیدا کنم، یک فکر بکر احمقانه مرا تحت تأثیر قرار داد. آن این که کسی مرا موقع ورود به جلسات نبیند! در حالی که همهی آشنایان میدانستند که من اعتیاد دارم، ولی خودم نمیدانستم چون مدیریت انکار و غرور کاذبم نمیپذیرفت که من معتاد هستم. امروز میدانم که مدیریت انکار و غرور کاذب با اقرار من به عنوان معتاد از قدرت بهزیر میآید، انکار تا حد نرمال در افراد عادی هم موجود است، ولی این ابزار در من به صورت مرگبار با مدیریتی قدرتمند موجود است و مرا در گرداب بیماری وابستگی غرق کند.
انکار از شاخههای بیماری وابستگی است!
افرادی که خواهان بهبودی هستند 14 آذر
«دریافتهایم این برنامه برای هر معتادی که صادقانه و خالصانه مایل به قطع [مصرف مواد] است، مؤثر است.»
کتاب پایه
v
از کجا بدانیم فردی صادقانه و خالصانه مایل به قطع مصرف مواد است؟ حقیقت این است که ما نمیدانیم! زیرا نمیتوانیم ذهن افراد را بخوانیم یا از انگیزهها و تمایلات فردی دیگر خبر داشته باشیم، صرفاً باید آرزوی نتیجه خوبی را داشته باشیم.
ممکن است در جلسهای با تازهواردی صحبت کنیم و تصور کنیم هرگز او را دوباره نخواهیم دید و چند سال بعد متوجه شویم که او در بهبودی موفق بوده است. شاید وسوسه شویم تا فردی را که به لغزش ادامه میدهد یا بلافاصله پاک نمیشود، وادار به تسلیم کنیم، اما نباید این کار را انجام دهیم. مهم نیست که یک فرد چقدر بیمیل به نظر رسد، در هر حال حقیقتی ساده وجود دارد—این فرد معتاد در جلسه حضور دارد.
ممکن است هرگز از نتایج انجام قدم دوازدهم مطلع نشویم؛ وظیفه ما نیست که تمایل تازهواردها را ارزیابی کنیم. پیامی که با خود به همراه داریم، بخشی از ماست. آن را به همه جا میبریم و به رایگان در میان میگذاریم و نتایج را به نیرویی برتر از خود میسپاریم.
v
فقط برای امروز: بهبودی خود را با هر معتادی، هر کجا، هر زمان و تحت هر شرایطی در میان میگذارم. نتایج را به نیروی برتر خود میسپارم.
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام.با آرزوي توانگري راستين براي همگان، درس امروز را شروع مي كنيم. ما در رابطه با مبحث عشق، مبحث خيلي جذابي در پيش داريم به نام شيوه هاي ويژه ي عشق اما ابتدا به سراغ بقيه ي قوانين توانگري مي ريم و انشاالله در درسهاي بعد از اون به شيوه هاي عشق مي رسيم. درس امروز ما " بازگشت الهي " نام داره .
يكي از راههاي تجلي توانگري، كه كمتر كسي از اون با خبره، انديشيدن به " بازگشت الهي "است.اگه بتونيد به گذشته و تجربه هاي ناخوشايندتون نگاه دقيقي بندازيد، در مي يابيد كه همه ي بيماريها و مشكلات در زمينه هاي مالي و روابط انساني، زاييده ي اعتقاد به فقدان و خسارت بوده اند. همه ي ما، گاهي در زندگي اين احساس را داشته ايم كه چيزي را از دست داده ايم و آن فقدان عذابمان داده است. بارها از ديگران شنيديم كه " مشكلاتم از وقتي شروع شد كه سلامتم را از دست دادم يا همسرم را از دست دادم يا عشقم، تركم كرد يا كارم را از دست دادم يا والدينم مردند يا..." بيشتر مردم معتقدند مشكلاتشان از وقتي شروع شده كه چيزي را از دست داده اند. اين باعث شده كه ناخودآگاه به آن مشكلات بچسبند و سالها اين بار بيهوده را به دوش بكشند.
نكته_ اگر ذهن هشيار و نيمه هشيار، سرشار از اعتقاد به فقدان و خسارت باشد، تنها فايده اش مشكلات بي وقفه و پي در پي زندگي است. اعتقاد به فقدان و خسارت، خودش را در تجربه هاي كوچك و بزرگ زندگي عيان مي سازد.
مثال : " پاندر " مي گه زني كه مدام از اينكه همسرش تركش كرده بود، مي ناليد، مدام وسايلش را گم مي كرد!چون به از دست دادن معتقد بود، هر روز چيزي را از دست مي داد! اين زن آموخت تا " بازگشت الهي " را در خود بيدار كند و با اين كار، اعتقاد به از دست دادن را در خود نابود كند. آن وقت از گم كردن و از دست دادن اشيا خلاص شد!
_ تمرين براي يافتن شئ گمشده : اگر چيزي گم كرديد يقين بدونيد چون هر اتفاق بيروني نتيجه ي اتفاقي درونيست، پس اعتقاد به از دست دادن باعث آن گم كردن شده است. پس تكرار كنيد : " در ذهن الهي از دست دادن وجود ندارد. هم اكنون شئ گمشده يا معادل آن به من بر مي گردد."
نكته _ از دست دادن يعني تخريب و نابودي. طبيعي است كه اگر ذهن انسان به تخريب و نابودي بينديشد، خرابي افزون تر به بار مي آورد. اگر به از دست دادن بينديشيد، چيزي را از دست مي دهيد.اين چيز مي تواند سلامت، اشيا، آرامش و رضايت و حتي خوشبختي باشد!
نكته _ اگر مدتهاست با مشكلاتي دست و پنجه نرم مي كنيد كه دعاهايتان آنها را برطرف نمي كند، بنشينيد و ببينيد كه در گوشه اي از ذهنتان به كدام انديشه ي مخرب و ويرانگر " از دست دادن " چسبيده ايد!
بهترين راه براي غلبه بر انديشه ي از دست دادن اين است كه به اين حقيقت بينديشيد و بياد بياوريد كه : در ذهن الهي ، فقدان و خسارت و از دست دادن وجود ندارد. اگر چنين به نظر مي رسد كه موهبتتان را از دست داده ايد ، به اين دليل است كه موهبتتان تغيير شكل داده است! به خاطر داشته باشيد كه در هيچ مرحله از طبيعت، از دست دادن وجود ندارد. عناصر طبيعت فقط تغيير مي كنند و به شكلي ديگر در مي آيند. هر گاه چنين به نظر مي رسد كه موهبتتان شما را ترك كرده يا از پنجره به بيرون پرواز كرده است ، رهايش كنيد و بگذاريد برود! بدانيد كه هر چه بوده، از نظر معنوي آن را پشت سر گذاشته ايد پس ديگر به دردتان نمي خورد. مراقب تجلي موهبتهاي تازه اي باشيد كه هر لحظه ممكن است از راه برسد! اگر گلي از شاخه چيده شود، هرگز نمي گوييد كه ديگر گلي نخواهد روئيد. مي دانيد كه گلها هر روز مي رويند چون ريشه ها كنده نشده اند. افزايش همواره با خداست!
بازگشت الهي : اين كلمه شايد يكي از بزرگترين و جادويي ترين وردهاي جادوگري است! زيرا بازگشت الهي، به اين مفهوم است كه موهبت گذشته با كاملترين و مناسب ترين شكل توفيق در زمان حال يا آينده بر مي گردد. واژه ي بازگشت ( restore ( به معني ديگر بار زيبا ساختن است. يعني هر گاه نسبت به از دست دادن و فقدان، گرايشي درست داشته باشيد، زندگيتان ديگر بار زيبا مي شود.انديشيدن به توفيق، اعتقاد به از دست دادن را از ذهن پاك مي كند.
قانون هفدهم توانگري بر بازگشت الهي تاكيد دارد.
قانون 17 توانگري : با فرا خواندن " بازگشت الهي " درهاي توفيق و توانگري به رويتان باز مي شود.
سيستم آرزوها هم اين موضوع را تصديق مي كند. قانون پنجاه وشش سيستم آرزوها : براي برآورده شدن آرزوهايتان از ورد جادويي " بازگشت الهي " ياري بجوئيد.
راههاي فراخواندن بازگشت الهي به زندگي :
1 _ تكرار كلمه ي " بازگشت الهي " به جاي جنگ و جدل و به جاي غصه خوردن بر گذشته.
2 _ تغيير دادن گرايش ذهني و عاطفي به گذشته.
تمرين _ مدام تكرار كنيد : در ذهن جان جانان، فقدان و خسارت و از دست دادن وجود ندارد. نمي توانم موهبتم را از دست بدهم. موهبتم را از دست نداده ام. اگر چه ممكن است از نظر معنوي، نياز به آن را پشت سر گذاشته باشم. موهبتم تنها شكل خود را عوض كرده است و به شكلي ديگر به سراغم مي آيد. اكنون به موهبت تازه ام خوشامد مي گويم. موهبت تازه ام از راه حكيمانه و خردمندانه خدا، به عاليترين و كاملترين شكل به نزدم مي آيد تا عظيم ترين شادمانيها را برايم به ارمغان آورد. موهبتم هم اكنون به شيوه اي الهي باز مي گردد. زندگيم ديگر بار زيبا مي شود. زندگيم روز به روز شيرين تر و دلپذير تر مي شود. "
نكته _ اعتقاد به از دست دادن، عواقبي خطرناك دارد. براي رها كردن اين اعتقاد، به توفيق در زمان حال يا آينده بينديشيد. انديشيدن به عبارت " بازگشت الهي" براي ذهن دلپذير است و به آساني آن را مي پذيرد.
تمرين : تكرار روزانه ي كلمه ي "بازگشت الهي " در همه ي زمينه ها معجزه مي كند! خواه براي رهايي از خاطرات تلخ گذشته و خواه براي بهبود روابط انساني ناموفق و خواه براي پيدا نمودن شغل بهتر و درآمد بيشتر و خواه براي توفيق معنوي و خواه براي حل مسايل زندگي. هر روز در سكوت و آرامش بارها و بارها تكرار كنيد : " بازگشت الهي".
تمرين : در بي عدالتيها و موقعيتهاي ناجوانمردانه، وقتي احساس مي كنيد حق شما دارد پايمال مي شود، به جاي جروبحث و جنگ و ستيز ، آرام گوشه اي بنشينيد و پانزده دقيقه در دلتان تكرار كنيد : " بازگشت الهي! "
تمرين : كائنات آفريده شده اند تا نيكوئيهاي خود را براي انسان و از طريق انسان متجلي كنند. انسان آفريده شده تا صاحب همه چيز باشد. عشق، سلامت، ثروت، موفقيت ، خلاقيت يا هر موهبت دلخواه ديگر! پس به اين سه انديشه بچسبيد و هر روز بارها اين سه واژه ي مقدس را تكرار كنيد : " حصول " " بازگشت " "توفيق" آنگاه معصومانه منتظر فيض خدا و فراواني كائنات بشويد. موهبتهاي بيكران از آن شماست!
_ سالهايي كه ملخ ها خورده اند:
از طريق بازگشت الهي آنچه از دست رفته چندين برابر باز مي گردد. يوييل نبي مي گويد : " اي زمين مترس.وجد و شادي بنما زيرا خدا كارهاي عظيم كرده است. سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما رد خواهم نمود و غذاي بسيار خورده سير خواهيد شد." سالهايي كه ملخ ها خورده اند، نمايانگر دورانهايي است كه زندگيتان خالي از موهبت به نظر مي رسيد يا گرفتار مشكلات بوديد. شايد شما هم دررابطه با روزهايي از عمرتان اين تصور را داشته باشيد كه روزهاي بد و غمگين و پرفشاري بوده اند. روزهايي كه انگار همه ي ملخها همه ي درختان سبز را خورده بودند! سالهايي بدون شادماني يا سالهايي سرشار از شرمساري كه مي خواهيد فراموشش كنيد يا به طريقي ازآن بگريزيد، سالها يي كه مي خواهيد احدي درباره ي آنها هيچ نداند، اما نمي توانيد آن را فراموش يا پنهان كنيد زيرا نخست بايد در انديشه ها و احساساتتان ، آنها را به جاي درست خود باز گردانيد. به همين دليل آنها با شما مي مانند، و نمي توانيد فراموششان كنيد.
خدا به بني اسراييل در كتاب مقدس وعده داد كه موهبت آنها را بر مي گرداند.( سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما رد خواهم نمود.) يقين بدانيد كه اگر گرايش خود را نسبت به دورانهاي سخت يا فقدان و خسارتها عوض كنيد، موهبت شما نيز به شما باز برگردانده مي شود. به شرط فرا خواندن بازگشت الهي، خداوند سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما بر مي گرداند!
_ براي فرا خواندن بازگشت الهي بايد گرايش ذهني و عاطفي خود را به گذشته عوض كنيد. گذشته را نمي شود عوض كرد اما مي توان گرايش ذهني و عاطفي خود را نسبت به آن عوض كرد. بدون آن روزها و سالها، نمي توانستيد انسان امروز باشيد. بدون آن تجربه ها شايد حتي الان در حال خواندن اينها و آموزش نهضت حقيقت نبوديد و هرگز لزوم يادگيري قوانين توانگري را درك نمي كرديد! پس آن تجربه ها را به باد ملامت نگيريد. فراموش نكنيد شما در هر زمان به بهترين كاري كه در آن زمان از دستتان بر مي آمده، مشغول بوده ايد! پس خود را براي تنگ شدن پيراهن پنج سالگيتان ملامت نكنيد! براي ايجاد بازگشت الهي، براي اينكه خدا روزها و سالهايي را كه ملخ ها خورده اند به شما برگرداند، بايد با گذشته آشتي كنيد. نخواهيد كه از گذشته بگريزيد.گذشته را سرزنش نكنيد. فقط بكوشيد كه در انديشه تان آن را در جاي درست خود بگذاريد و ندا در دهيد كه آن تجربه ها نيكو و در جهت خير بوده اند، زيرا آگاهي شما را به جايگاه گسترده ي امروز رسانده است. هرگونه اضطراب و ملامت را كنار بگذاريد و همه ي كساني را كه به نحوي در گذشته ي شما سهيم بودند ، را صميمانه ببخشيد.
_ چگونه گرايش ذهني مان را به خاطرات روزهاي بد گذشته عوض كنيم؟ روي همه ي خاطرات آن سالها كه از دست دادن را به يادتان مي آورد، در ذهنتان بنويسيد: " به دست آوردن! "به آن دورانهاي تلخ و خاطراتي كه از آن شرمنده و گريزانيد فكر كنيد ، خوب بينديشيد و به خودتان بگوئيد: " آنها كه از دست دادن نبود.حصول بود. از آن تجربه ، چه چيزها كه نياموختم.مگر موهبتي بزرگتر از آموزش هم وجود دارد؟آن تجربه باعث رشد و كمال افزون تر من شد پس من آن را به دست آوردن و حصول مي نامم."
نكته _ خدا هميشه بوده و هست! همان گونه كه خدا در امروز شما هست، در ديروزتان هم بود.همان گونه كه خدا در اكنون شما هست ، در گذشته هم بود. در طي همه ي سالهايي كه مي پنداريد بر باد رفته اند، يا تجربه هاي تلخي كه به شما كمك كرده اند تا رشد كنيد. اگر چه شايد احساس كنيد كه در طول آن سالها و تجربه ها خدا با شما نبوده است ، اما حقيقت اينست كه بوده است! دست شما را گرفته و به سوي موهبتي عظيم تر كشانده ، پس چگونه گذشته مي توانست ، شريرانه و بيهوده و تباه باشد؟ هيچ چيز ضايع نشده و به هدر نرفته است! پس بگذاريد خدا اكنون سالهايي را كه ملخها خورده اند، به شما برگرداند!
_ قانون جبران : " امرسون " گفته طبق قانوني به نام قانون جبران ، اگر چيزي را از دست بدهيد ، چيزي در ازاي آن مي ستانيد. يعني هر چه از دست رفته باشد، چيزي به جايش مي آيد پس در عوض از دست دادن بايد آن را " حصول " يعني " حاصل شدن موهبتي جديد " ناميد!
تمرين _ بازگشت الهي بزرگترين قانون كاميابي است. بايد به آساني بگذاريد كه شكل موهبتتان عوض شود و به شكلي تازه به سراغتان آيد.اين در صورتي انجام مي شود كه شهامت رها كردن موهبت پيشين و پذيرش موهبت تازه ي خود را داشته باشيد. مدام تكرار كنيد : " همه ي موهبتهاي گذشته و اكنونم كه بنا به حق الهي به من متعلق هستند ، هم اكنون متجلي مي شوند تا برايم شادماني و رضايت كامل بياورند! "
تمرين _ براي رهايي از كارماهايي كه گذشته ي شما در بر دارد، مدام تكرار كنيد : " عشق بخشاينده ي خدا مرا از گذشته ام آزاد كرده است. عشق بخشاينده ي خدا مرا از خطاهاي گذشته و عواقب آنها رهانده است. من منتظر ثمراتي نيكو هستم و خردمندانه و آزادانه و بي باكانه با آينده درخشان و تابناكم روبرو مي شوم. "
راز كهن بازگشت الهي:
قدما درباره ي كائنات رازي بزرگ را مي دانستند كه شما هم بايد بدانيد. هرگاه از اين حقيقت ازلي و ابدي آگاه باشيد مي توانيد شكست را به موفقيت و خسارت را به حصول و افزايش بدل كنيد. رازي كه بايد بدانيد اينست : خدا به عنوان پدري مهربان براي يكايك فرزندانش كه شما هم يكي از آنها هستيد، بركت و موهبت بيكران تدارك ديده است. اين موهبتها ابدي و جاودان و همواره آماده و قابل دسترسي هستند. اگر احساس مي كنيد موهبتتان از شما گريخته يا دريغ و مضايقه شده ، تنها به علت گرايشها و اعمال خودتان است نه به علت گرايشها و اعمال ديگران. راههاي تجلي موهبت بيكران بيشمار است ، مگر اينكه انديشه هاي خودتان اين راهها را بند آورد. چون اين موهبت بيكران ميراث الهي شماست، همواره منتظر مي ماند تا آن را دريابيد و بطلبيد. آنگاه پديدار مي شود. وانگهي موهبتهايي كه در گذشته نشناخته ايد و فرا نخوانده ايد، گم نشده اند و از بين نرفته اند. در حيطه ي نامرئي جمع شده اند و منتظرند تا آنها را دريابيد و فرا خوانيد. موهبتي كه گم شده و از دست رفته به نظر مي رسد، هنوز از آن شماست، فقط در حيطه ي نامرئي گرد هم آمده است. مانند پس انداز پولي دست نخورده در بانك كه سود به آن تعلق گرفته و روي هم انباشته شده است. موهبت شما هنوز مي خواهد كه هم اكنون به صورت سلامت و ثروت و شادماني و سعادت افزون تر برايتان متجلي شود. موهبتتان همانقدر دوستتان دارد و شما را مي خواهد كه شما دوستش داريد و آن را مي خواهيد. هنوز موهبتتان مي تواند به سراغتان بيايد.همه ي موهبتهايي كه در گذشته نطلبيديد، منتظرند كه آنها را بطلبيد تا يكجا به سراغتان بيايند. پس از هم اكنون همه ي موهبتهاي اكنون و آينده را بطلبيد. هر آنچه از شما گرفته شده مي توان از طريق الهي بازگشت نمايد!
تمرين : روي ورق كاغذ ( يا در دفتر مراقبه ) بارها و بارها بنويسيد : " خدا سالهايي را كه ملخ ها خورده اند به من باز مي گرداند."
مثال : "پاندر" مردي را مثال مي زند كه زير بار قرض فرو رفته بود. تصادف كرده بود و به مدت يك سال اجازه نداشت كار بكند. و كساني كه در اين يكسال عهده دار انجام كارهاي او شده بودند داشتند او را به ورشكستگي مي كشاندند. هيچ سازماني به خاطر موقعيتي كه داشت به او وام نمي داد.پاندر مي گويد دو گرايش نمي گذاشت كه موهبت دلخواه او متجلي بشود. اول اينكه در ياس و نااميدي فرو رفته بود، و در اين حال نمي توانست راه خروج و نجات را ببيند. دوم اينكه :درباره ي يكسالي كه بيمار و در خانه بود احساس فقدان و خسارتي عظيم مي كرد. مدام به خودش مي گفت كه اگر تصادف نكرده بودم هيچ يك از اينها پيش نمي آمد و همچنان توانگر مي ماندم. پاندر به او گفت پيش از آنكه وضعيت او بتواند تغيير كند و عوض بشود، اول بايد گرايش خود او تغيير كند.او به مرد بازرگان توصيه كرد، هر روز تكرار كند كه : " اين وضع راه حل دارد. راه حل الهي والاترين راه حل است. سپاس مي گذارم كه راه حل الهي هم اكنون متجلي مي شود. " براي رفع احساس فقدان و خسارتي كه درباره ي يك سال گذشته اش داشت ، به او توصيه شد كه هر روز تكرار كند : " اگرچه اين لحظه ملال انگيز به نظر مي رسد، مي دانم كه خسارت اين تجربه پايدار نيست. خسارت مالي اين يكسال جبران مي شود و سلامت و موفقيت و شادمانيم از طريق بازگشت الهي به من باز مي گردد. " مرد اين عبارت را روي كارتي نوشت و آن را در كيف پولش گذاشت تا هر گاه دچار نااميدي شد آن را بخواند. همچنين به مرد گفته شد هر وقت دچار دلسردي شد، اين عبارت را بارها با صداي بلند بخواند كه : " اكنون بازگشت الهي در امور بازرگانيم به عاليترين كار خود سرگرم است. از اين كه بي درنگ ثمرات كامل و نيكو پديدار مي شوند سپاس مي گذارم. خدا را شكر مي كنم كه از راه حكيمانه و اعجاب انگيز خودش همه ي تعهدات ماليم را مي پردازد. " چند هفته گذشت و چيزي پيش نيامد اما مرد با پشتكار و مداومت به تكرار عبارات تاكيدي اش ادامه مي داد و دائما" مي گفت راه حلي هست. ناگهان يك روز همه چيز عوض شد. در يك مهماني خانوادگي، زن برادري كه فوت شده بود به او گفت : روزگاري كه شما عمارتي را كه اكنون دفتر كار شماست از برادرتان خريديد، احساسم اين بود كه همسر مرحومم آن را ده هزار دلار گرانتر به شما فروخت.حالا كه او فوت شده مي خواهم اين ده هزار دلار را به شما برگردانم! اين موضوع همه ي مشكلات مالي مرد را حل كرد.
پس به جاي گله و شكايت و بر زبان آوردن كلام منفي، بدانيد كه موهبتتان نمي تواند از شما گرفته بشود! روزي، جايي، به طريقي، به شما باز مي گردد : در وقت درست و از راه درست! هميشه نيرويي متعادل كننده در كار است تا فقدان و خسارت ، جبران بشود.چه بسا آنها كه در حق شما خطا كردند ، موهبت شما را به شما برگردانند يا حتي موهبتتان در تجربه اي كاملا" متفاوت به سوي شما برگردد.
تمرين : اگر احساس مي كنيد در گذشته، چيزي را از دست داده ايد و موهبتتان به شما باز نگشته است، جسورانه تكرار كنيد : " موهبتم را در آن تجربه از دست نداده ام . موهبتم هنوز مي تواند پديدار بشود. " به جاي توسل به ضرب و زور و در پيش گرفتن راهي كه خودتان آن را بهتر مي دانيد، با تكرار اين عبارت تاكيدي راه تجلي موهبتتان را بگشاييد : " موهبتم از بين نرفته است. موهبتم هم اكنون از راههاي حكيمانه ي خدا پديدار مي شود. " در دلتان تكرار كنيد : " اكنون همه ي درها و دروازه ها گشوده اند. اكنون همه ي راهها باز و آزاد هستند. همه ي جهان به من پاسخ مثبت مي دهد! "
بازگشت الهي به وقت الهي : بازگشت الهي به " وقت الهي "مي آيد ، نه به زمان بشري.گاه بازگشت الهي، در پايان راه قديم، يا در آغاز راه جديد پديدار مي شود. گاه راه پيشين باز مي گردد تا آنچه را كه از روي لغزش از دست داده ايم ديگر بار بيابيم. ممكن است موهبتي را از دست داده باشيد چون فكر نكرده ايد كه آن يك موهبت است! در مجالهاي تازه به آن خوشامد بگوئيد و دريافتشان كنيد. از اين رو، اگر موهبتي كه پيش بيني مي كرديد، در زمان دلخواهتان نصيب شما نشد ، آزرده نشويد چون بازگشت الهي همواره سرگرم كار است و در لحظه ي درست و در زمان الهي، موهبتتان پديدار خواهد شد.
تمرين : براي بيدار كردن بازگشت الهي ، اين نوشته را بنويسيد و همراه خود داشته باشيد. در هر فرصتي آن را بخوانيد و با خود تكرار كنيد : " اقتدار بازگشت الهي را فرا مي خوانم. موهبتهاي گذشته و اكنونم به شيوه اي الهي به من باز مي گردند. اگر موهبتي حق الهيم باشد هنوز از آن من است و به شكلي مناسب به سويم باز مي گردد. موهبتهايم از دست نرفته اند. از راههاي حكيمانه ي خدا ديگر بار متجلي مي شوند. علاوه بر موهبتهاي گذشته، موهبتهاي اكنونم را نيز فرا مي خوانم. همه ي موهبتهاي اكنونم يكجا و بي درنگ ظاهر مي شوند. همه ي اين موهبتها را با آغوش باز مي پذيرم. هم اكنون همه ي موهبتهايم را دريافت مي كنم :والاترين موهبتهاي ذهن و تن و امورم را! همه ي موهبتهاي گذشته و اكنونم ، اكنون به سيماي انبوهي از بركتهاي غني بر زندگيم مي بارند. اكنون لحظه ي توفيق الهي است. اكنون به موهبتهاي فراوان و بيكرانم خوشامد مي گويم. از به آغوش كشيدن اين همه موهبت و شادماني به وجد مي آيم. صميمانه بازگشت الهي را در ذهن و تن و امورم سپاس مي گزارم و شادمانه مي آسايم! "
خوب! ما بازگشت الهي را هم بررسي كرديم. حالا می ریم سراغ قانون بعدی قانون توانگري.
قانون 18 توانگري : چشم دل بگشا تا دريافت كني!
" پاندر " استاد بزرگ آموزش توانگري ، مي گويد : اگر سنجيده و آگاهانه به " دريافت " بينديشيد، سبب مي شود تا فنون توانگري اي كه آموختيد، به ثمر برسند. چرا بايد سنجيده و آگاهانه ذهنمان را به روي دريافت بگشاييم؟ زيرا بيشتر ما ذهنمان را محدود كرده ايم و در اين فرايند، راه تجلي موهبتمان را بند آورده ايم. زندگي محدود نشانه ي معنويت نيست. هر كس كه به زندگي محدود روي آورد، از هستي معنوي خود دور شده است. دريافت يعني پذيرش! براي تجلي توانگري بايد نخست آن را ذهنا" بپذيريم. روانشناسان مي گويند هر چه را كه بتوانيم ذهنا" بپذيريم، مي توانيم به دست آوريم. بزرگترين راه دريافت اين است كه به جاي مقاومت ذهني، ذهنا" موهبت خود را بپذيريم.
بسياري از افراد با موهبت خود در ستيزند، چون مي پندارند كه نمي توانند آن را به دست بياورند يا شايد آن را نمي طلبند ، از آن رو تجلي آن را به تاخير مي اندازند يا راه آن را بند مي آورند. پس هنگامي كه قوانين توانگري را آموختيد، چشم دلتان را به روي بركت بيكراني كه ميراث شماست، بگشاييد .
تمرين _ براي گشودن چشم دل به روي دريافت ، هر روز تكرار كنيد : " با آغوش گشوده موهبتهايم را دريافت مي كنم. خواست خداست كه بركتهاي بيكرانش را به من بدهد. خواست من خواست خداست.پس مي خواهم كه همه ي موهبتهايم را، اكنون و اينجا، دريافت كنم. همه ي ثروتي را كه خدا برايم مقدر كرده است، اكنون دريافت مي كنم. اكنون سرشار از سلامت و شادماني، ثروت بيكرانم را به آغوش مي كشم! "
انديشه ي توانگرانه اغلب در شما و جهانتان دگرگونيهايي به وجود مي آورد ، دگرگونيهايي كه آمادگي و نيازش را داريد اما در برابرشان مقاومت مي ورزيد ، مگر اينكه بدانيد چه چيز در حال رخ دادن است.هنگامي كه چشم دلتان را به روي توانگري مي گشاييد، بايد بدانيد كه هر تغييري كه پديد آيد، در جهت خير و نيكوئيست. پس آرام بياسائيد و بگذاريد انديشه ي توانگرانه به كاملترين و عاليترين كار خود سرگرم باشد و زندگيتان را از نو بنا كند. دل و جرات به خرج بدهيد و چشم دلتان را به روي دريافت بگشاييد! و اما آخرين قانون توانگري.
قانون 19 توانگري : خدا منشا توانگري است پس توانگري راستين را از او بخواهيد.
خدايا! كمكمان كن تا چشم دلمان را به روي دريافت بگشائيم! آمين! |
روز به روز 13 آذر13 آذر
تا وقتي به قسمت خالی ظرف و نااميدي فكر ميكنم، اين احساسات اغلب اوقات بهانهاي به دستم ميدهند، تا براي جلب ترحم خود و ديگران در بیاختیاری تلاش كنم. امروز با دعا كردن از خداوند ميخواهم تا با احساس پنهاني بهخاطر گناهان گذشته خود را تنبيه نكنم. مادامي كه نااميد هستم، قادر به تشخيص موقعيتها و صلاح دیدها نيستم. با ابزار نااميدي به تنهايي قادر هستم، با سرزنش کردن خود تا مرز نابودي كشيده شوم. آيا ميدانم كه قالب گرفتن شخصیت من در نااميدي بازتاب افكار منفي بيمارگونه خودم بوده است؟ آيا من تشخيص دادهام كه با دعا كردن و ارتباط با خالق خود و شركت در جلسات و مشارکت صادقانه و ارتباط با دوستان بهبودي و راهنما قادر هستم، در مواجهه با مشكلات بهتر از قبل فكر كنم؟ آيا ميدانم تنها وسيلهی رهايي من از دستان قدرتمند وابستگیها ارتباط درست و معنوی با خداوند مهربان است؟ باید همیشه و در هنگام دعا و مراقبهام در سحرگاهان يادم باشد، كه خداوند حامی و راهنماي من در پیشبرد من در مسیر بهبودی است. آنچه که خداوند برای صلاح دید من در نظر دارد، خیلی بهتر از خود من است.
نااميدي همواركننده مسير نابودي است!
اندیشه امروز 13 آذر از کتاب a day at a time
اگرچه هیچکس با آغوش باز از درد استقبال نمی کند ولی باید دانست که امتیازات مخصوص خود را دارد . همانگونه که درد جسمانی نشانه ای از یک بیماری است ،درد عاطفی هم ممکن است بعلت یک کمبود ویا نقص باشد . درد در واقع هشداری است که به ما نیاز به تغییر را یادآور می شود .
زمانیکه ما بدون وحشت با درد روبرو می شویم قادر به درک علت آن بوده و در صدد جبران آن بر می آییم تا اینکه از آن فرار کنیم و یا ندیده اش بگیریم . کاری که در تمام طول دوران اعتیاد انجام داده ایم .
آیا من قادر به تحمل ناملایمات عاطفی هستم ؟ آیا احساس می کنم که نسبت به گذشته کمتر آسیب پذیرم ؟
خداوندا امروز ترا سپاس می گذارم بخاطر توانایی رویارویی با درد و رنج ، شناخت و موقعیت اگر چه خوب یا بد .
من در درگاهت صمیمانه دعا می کنم و از اینکه حساسیت بیش از اندازه دوران اعتیاد از وجود من رخت بر بسته سپاسگزارم .
آیا حساسیت بی مورد من که واکنش مرا در برابر دیگران غیر قابل پیش بینی می کرد تعدیل گردیده است ؟
"برچسب شکستنی است ، با دقت روبرو شوید را به دور بینداز"
13 آذر
من شبها نميتوانستم بخوابم ، آشفته نگران و پريشان بودم علت بيخوابي هاي من چه بود ؟؟چه موضوعي مرا درگير كرده بود ؟؟ زندگي من پر از استرس بود اما نه يك استرس معمولي . سعي كردم شير داغ بنوشم ، در رختخواب مطالعه كنم ، به يك موسيقي ملايم گوش دهم حتي به دكتر مراجعه كردم ، اما باز هم نمي توانستم بيشتر از چند ساعت بخواب روم ، من خيلي پريشان بودم در جلسات الانان در مورد دلواپسي خود صحبت كردم و عضو ديگري در مورد مشكلي مشابه آن مشاركت كرد كه چه چيزي به او كمك كرده بود تا شرايط را كاملا بپذيرد و عجز خود را در برابر بيخوابي اش قبول كند با نظري به گذشته او گفت كه بي خوابي نعمت هايي را براي او به دنبال داشته است چون بي خوابي آنقدر او را خسته كرده بود كه باعث درد سر او شده بود . من متوجه شدم كه اين قضيه در مورد من نيز صدق ميكند به جاي اينكه اجبارا براي هوشياري فرد مورد علاقه ام افسوس بخورم ، بجاي كنترل و فضولي در كار او تلاش كنم ذهنم را متوجه امور خويش سازم . اخيرا از اينكه ذهنم را شديدا متوجه هر چيزي كه به من مربوط نمي شود در گير سازم خسته شده ام اغلب دعا كرده ام تا از نگراني هاي آزار دهنده رها شوم و اكنون بنظر ميرسد از راهي كه انتظار آنرا نداشتم دعايم مستجاب شده است .
ياد آوري امروز
گاهي اوقات لطف نيروي برترم از روشهايي غير معمول نصيب من ميشود شايد آن چيزهايي كه من آن را جزو مشكلات به شمار مي آورم . در حقيقت نوعي ، از همراهي باشد . "هيچ چيزي خوب يا بد نيست تفكر ماست كه آنرا چنين مي سازد .
سیزدهم آذر: وقتی نور درونمان درخشش دارد، ناخودآگاه نور درون دیگران را درخشان می سازد، همانطور که وقتی از ترس رها هستیم حضورمان دیگران را رها می سازد.
من عاشق رفتن به جلسات و گوش سپردن به مشارکت اعضایی هستم که داستان چگونگی تغییرات خود و اینکه چگونه بر ترس خود غلبه می کنند را بازگو می کنند. وقتی می بینم آنان با شهامت با عقاید و عادات ویرانگر کهنه و قدیمی خود روبرو می گردند من نیز شجاعت بیشتری برای روبرو شدن با نواقص و فضایل خود پیدا می کنم. این برنامه به واسطه حضور اعضاء چیزهای زیادی برای هر عضو فراهم می کند. همه ما نکاتی به یکدیگر می آموزیم و با به مشارکت گذاردن نمونه هایی از زندگی خود نشان می دهیم که می توانیم بدون مصرف نیکوتین زندگی کرده و جای خالی آن را با عشق به خویشتن، شناخت، مشارکت و شهامت پر کنیم. چه نعمتی!
برای امروز، اجازه می دهم نور درونم درخشش یابد تا شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت و عشق خداوندی یاریشان خواهم داد.
11 آذر بهبودی: اولین اولویت ما
«باید بهبودی خود را در رأس قرار دهیم و ترتیب اولویتهای خود را حفظ کنیم.»
کتاب پایه
v
قبل از آمدن به NA، از بهانههای بسیاری برای توجیه مصرف مواد استفاده میکردیم: «او بر سر من فریاد کشید.» «او چنین گفت.» «همسرم مرا ترک کرد.» «من اخراج شدم.» از این بهانهها استفاده میکردیم تا برای حل مشکل مواد خود درخواست کمک نکنیم. باید میفهمیدیم که تا وقتی به مصرف مواد ادامه دهیم، این مسائل همچنان ادامه دارد. تنها وقتی بهبودی را در رأس اولویتهای خود قرار دادیم، این وضعیتها شروع به تغییر کرد.
ممکن است امروز نیز به همین رفتار گرایش داشته باشیم و برای عدم حضور در جلسات و خدمت بهانه بیاوریم. بهانههای امروز ما ممکن است ماهیت متفاوتی داشته باشد: «نمیتوانم بچههای خود را تنها بگذارم.» «از مرخصی خسته شدهام.» «باید این پروژه را انجام دهم تا بتوانم رییس خود را تحت تأثیر قرار دهم.» اما هنوز هم اگر بهبودی را اولین اولویت خود قرار ندهیم، احتمالاً دیگر مجبور به نگرانی درباره این بهانهها نخواهیم بود. اگر دچار لغزش شویم، فرزندان، مرخصی و شغل دیگر در زندگی ما نخواهند بود.
بهبودی باید در اولویت باشد. شغل داشته باشیم یا نداشته باشیم، رابطه داشته باشیم یا نداشته باشیم، در هر حال باید در جلسات حضور یابیم، قدمها را کار کنیم، با راهنمای خود تماس بگیریم و در خدمت خداوند و دیگران باشیم. اعمال ساده مزبور این امکان را برای ما فراهم میکنند که مرخصی، خانواده و رؤسایی داشته باشیم تا بتوانیم درباره آنها احساس نگرانی کنیم. بهبودی اساس زندگی ماست و هر چیز دیگر را ممکن میسازد.
v
فقط برای امروز: ترتیب اولویتهای خود را حفظ میکنم. بهبودی در فهرست من شماره یک است.
رهایم کن
2دسامبر۱۱آذر
شبی درخواب چیزی رادرباره خودم فهمیدم که نه آن رادرک میکردم ونه آن رادوست داشتم.
خواب دیدم که درحیات خلوت خانه ام یک قفس پرازآدم بود.وقتی به آنهانگاه کردم فهمیدم من کسی هستم که آنهارادرآنجاگذاشته ام وفکرکردم بایدچه آدم وحشتناکی باشم که اینهمه آدم رابه زنجیرکشیده ودرقفس نگه میدارم.متوجه نبودم که کنترلگربودم.
هربارکه برای بازرسی برمیگشتم ,آدمهای کمتر وکمتری درقفس بودند.درخوابم.یک بچه سالم ,خالص وفوق العاده هم درآن قفس بود.پی بردم آن کودک مخفیانه به آن آدمهاکمک میکندکه فرارکنند.خیلی.ممنون اوبودم وبه اوافتخارمیکردم.به.اوگفتم خوشحالم که اوگذشته مردم بروند.اوشگفت زده شدوگفت:"واقعا؟"گفتم"بله واقعا".
اکنون میفهمم که آن بچه کوچک وسالم خودجدیدم بود.قبل ازنارانان,مریض وکنترلگربودم وحالااجازه میدادم آن مردم زندگی خودراکنترل کنندوهنوزکوچک وتازه کارهستم ولی بهترمیشوم.حتی درخیالاتم,جایی که دنیایم وجوددارد,جعبه ای ساخته ام وکنترل میکنم.آن جعبه دنیای واقعی نیست ولی درحالیکه دنیای واقعی من بوده است.
به کمک نیروی برترم ,دوازده قدم وانجمن نارانان ,میتوانم خودم وهرکس دیگری راخارج ازقفسی که ساخته ام قراردهم.بتدریج شایدبتوانم دردنیای واقعی که نیروی برترم آن راکنترل میکند,شروع به زندگی کنم ولی نه درتصاویرتوهمی کنترل,بلکه سعی کرده ام آن راایجادسازم.
تفکری برای امروز.....
من حق کنترل دیگران راندارم .این کاررابه اندازه نگه داشتن آنهادرقفس بی رحمانه است.
سعی خواهم کردخودراازاین رفتاردیوانه واررهاکنم...
یازدهم اذرماه
هر لحظه از زندگیم گرانبهاست و من قدر آن را خواهم دانست من برای غنی شدن زندگی خویش و بهبود ارتباطم با نیروی برتر مردم و خودم از این لحظات استفاده میکنم . هر یک از قدمهای 12 گانه میتواند برای دنبال کردن این هدف در زندگیم ، بدون در نظر گرفتن شرایطم ، به من کمک کند . جلسات ، تماس های تلفنی ام با الانان و نشریات الانان همگی به من کمک میکند تا قدم ها را در اتفاقاتی که در اینجا و حال در زندگیم ، رخ میدهد بکار ببندم همین لحظه است که میتوانم یک تغییر مثبت ایجاد کنم . شاید تمام اوقات خود را بررسی و محاسبه کنم . من برای گذراندن یک دوره 24 ساعت وقت دارم . با قرار دادن اصول الانان در زندگی امروزم این ساعات را برای رشد کردن لذت بردن و بهبود یافتن انتخاب میکنم . حتی فرصتی دارم تا از اشتباهاتم درس هایی بگیرم ، چرا که در هر لحظه از 24 ساعت ممکن است یک خطا صورت گیرد .
یاد اوری امروز
.امروز فرصت تازه ای به من بخشیده میشود تا شروع تازه ای در زندگی ام داشته باشم . چطور میتوانم بهترین استفاده از آن را داشته باشم . "با موهبت ها و بخشش ها شروع میکنیم لیاقت و شایستگی ما از آنچه که ایجاد میکنیم نشات میگیرد"
یازدهم آذر: ترس و اضطراب می تواند آموزنده باشد.
یکبار کتابی درباره بزرگترین آموزگاران خواندم. این آموزگاران افراد، چیزها و حوادثی هستند که در زندگی ما ایفای نقش نموده و به رشد ما کمک می کنند. گاهی آموزش دردناک است. شاید تعجب برانگیز باشد که بدانیم آن چه موجب رنج و اندوه ما می شود در واقع هدیه ای است که به رشد ما کمک می کند. می توان به ترس خود نگاه کرد و از خود پرسید: این ترس چه پیامی برای من دارد؟! وقتی پیام آن را دریافت کنم دیگر ترسی نخواهد بود. بدین شکل به ناگهان همه آن نواقصی که در طول عمر از آنها می هراسیدم تبدیل به دوستان من خواهند شد و این بسیار رهایی بخش است.
برای امروز، اگر کارها خوب پیش نرفت از آن درسی می آموزم.
زیرا با انکه ما نمی توانیم «او»را ببینیم،«او» ما را می بیند

رهایم کن
2دسامبر۱۱آذر
شبی درخواب چیزی رادرباره خودم فهمیدم که نه آن رادرک میکردم ونه آن رادوست داشتم.
خواب دیدم که درحیات خلوت خانه ام یک قفس پرازآدم بود.وقتی به آنهانگاه کردم فهمیدم من کسی هستم که آنهارادرآنجاگذاشته ام وفکرکردم بایدچه آدم وحشتناکی باشم که اینهمه آدم رابه زنجیرکشیده ودرقفس نگه میدارم.متوجه نبودم که کنترلگربودم.
هربارکه برای بازرسی برمیگشتم ,آدمهای کمتر وکمتری درقفس بودند.درخوابم.یک بچه سالم ,خالص وفوق العاده هم درآن قفس بود.پی بردم آن کودک مخفیانه به آن آدمهاکمک میکندکه فرارکنند.خیلی.ممنون اوبودم وبه اوافتخارمیکردم.به.اوگفتم خوشحالم که اوگذشته مردم بروند.اوشگفت زده شدوگفت:"واقعا؟"گفتم"بله واقعا".
اکنون میفهمم که آن بچه کوچک وسالم خودجدیدم بود.قبل ازنارانان,مریض وکنترلگربودم وحالااجازه میدادم آن مردم زندگی خودراکنترل کنندوهنوزکوچک وتازه کارهستم ولی بهترمیشوم.حتی درخیالاتم,جایی که دنیایم وجوددارد,جعبه ای ساخته ام وکنترل میکنم.آن جعبه دنیای واقعی نیست ولی درحالیکه دنیای واقعی من بوده است.
به کمک نیروی برترم ,دوازده قدم وانجمن نارانان ,میتوانم خودم وهرکس دیگری راخارج ازقفسی که ساخته ام قراردهم.بتدریج شایدبتوانم دردنیای واقعی که نیروی برترم آن راکنترل میکند,شروع به زندگی کنم ولی نه درتصاویرتوهمی کنترل,بلکه سعی کرده ام آن راایجادسازم.
تفکری برای امروز.....
من حق کنترل دیگران راندارم .این کاررابه اندازه نگه داشتن آنهادرقفس بی رحمانه است.
سعی خواهم کردخودراازاین رفتاردیوانه واررهاکنم...
یازدهم اذرماه
هر لحظه از زندگیم گرانبهاست و من قدر آن را خواهم دانست من برای غنی شدن زندگی خویش و بهبود ارتباطم با نیروی برتر مردم و خودم از این لحظات استفاده میکنم . هر یک از قدمهای 12 گانه میتواند برای دنبال کردن این هدف در زندگیم ، بدون در نظر گرفتن شرایطم ، به من کمک کند . جلسات ، تماس های تلفنی ام با الانان و نشریات الانان همگی به من کمک میکند تا قدم ها را در اتفاقاتی که در اینجا و حال در زندگیم ، رخ میدهد بکار ببندم همین لحظه است که میتوانم یک تغییر مثبت ایجاد کنم . شاید تمام اوقات خود را بررسی و محاسبه کنم . من برای گذراندن یک دوره 24 ساعت وقت دارم . با قرار دادن اصول الانان در زندگی امروزم این ساعات را برای رشد کردن لذت بردن و بهبود یافتن انتخاب میکنم . حتی فرصتی دارم تا از اشتباهاتم درس هایی بگیرم ، چرا که در هر لحظه از 24 ساعت ممکن است یک خطا صورت گیرد .
یاد اوری امروز
.امروز فرصت تازه ای به من بخشیده میشود تا شروع تازه ای در زندگی ام داشته باشم . چطور میتوانم بهترین استفاده از آن را داشته باشم . "با موهبت ها و بخشش ها شروع میکنیم لیاقت و شایستگی ما از آنچه که ایجاد میکنیم نشات میگیرد"
یازدهم آذر: ترس و اضطراب می تواند آموزنده باشد.
یکبار کتابی درباره بزرگترین آموزگاران خواندم. این آموزگاران افراد، چیزها و حوادثی هستند که در زندگی ما ایفای نقش نموده و به رشد ما کمک می کنند. گاهی آموزش دردناک است. شاید تعجب برانگیز باشد که بدانیم آن چه موجب رنج و اندوه ما می شود در واقع هدیه ای است که به رشد ما کمک می کند. می توان به ترس خود نگاه کرد و از خود پرسید: این ترس چه پیامی برای من دارد؟! وقتی پیام آن را دریافت کنم دیگر ترسی نخواهد بود. بدین شکل به ناگهان همه آن نواقصی که در طول عمر از آنها می هراسیدم تبدیل به دوستان من خواهند شد و این بسیار رهایی بخش است.
برای امروز، اگر کارها خوب پیش نرفت از آن درسی می آموزم.
روند طبیعی رشد و همینطور روند مخرب شکل گیری وابستگی ها و مراحل بهبودی
خود واقعی =انسان در حالت خدامحوری . انسان در حالت هشیاری و وابستگی مطلق به خداوند.انسان رها و آزاد از هر نوع وابستگی به غیر خداوند .انسان رها از ترس و غم و اندوه.انسان در حال رشد.انسانی که خود را مامور انجام خواسته های خدا بداند .انسانی که از خدا دستور می خواهد نه اینکه به خدا دستور و لیست خواسته هایش را بدهد.وابستگی به خدا از طریق ابزارهایی مثل راهنمای بهبودی گرفتن،جلسات بهبودی ،دوستان بهبودی ، راهنمای بهبودی دیگران شدن ،نشریات بهبودی ،12 قدم بهبودی از وابستگی ها ،خدمت کردن ،دعا کردن و دعوت از خداوند برای در دست گرفتن هدایت زندگی خود و ابزارهایی مثل دین و مذهب .خود واقعی جریان رشد طبیعی خود را به این صورت دنبال می کند که خدامحور است یعنی خود را مامور و جانشین خدا روی زمین می داند و به دنبال انجام خواست و اراده خداوند است و برای تشخیص آن دعا و مراقبه میکند و قبل از انجام کارها از اهل فن آن مشورت می گیرد و هرجا اشتباهی میکند که نمی تواند آنرا تشخیص دهدبه کمک راهنما آن را تشخیص میدهد ،به آن اقرار میکند و آن را جبران میکند و رویه فکری و احساسی و رفتاری اش را اصلاح میکند .زمانی که می خواهد دست خدا را بگیرد دست انسانی که درخواست کمک دارد را می گیرد.
خود بیمار = انسان در حالت خود محوری .انسانی که خود می خواهد اوضاع و جریان زندگی اش را کنترل و هدایت کند.انسانی که با خدا ارتباط ندارد و از خداوند دعوت نمیکند وارد زندگی اش شود.انسانی که خدا را مامور انجام خواسته های خود می داند نه اینکه خود را مامور انحام خواسته های خدا بداند.وقتی که انسان خودمحور میشود و به دنبال انجام خواسته های خود می باشد حتی اگر در تناقض با خواست و اراده خداوند باشد و وقتی که به علت این خود محوری و برطرف نشدن نیاز روحش به اتصال به خدا دچار خلا روحی می شود می خواهد این نیاز را با یک عامل خارجی پر کند غافل از اینکه هیچ عامل خارجی از جنس این نیاز نیست و نمی تواند آنرا برطرف نماید .همچنین انسان در حالت بیماری در برخورد با اشتباهاتش دیگران را مقصر میداند و از آنها رنجش می گیرد و با اشاره به تقصیرات آنها می خواهد سهم و نقش و اشتباهات خودش را پنهان کند و به این ترتیب با صادق نبودن با خود و انکار اشتباهاتش و اصلاح نکردن آنها از مسیر طبیعی رشد خارج می شود و در مسیر تخریب جسمی و روحی و روانی و اجتماعی قرار می گیرد و برای تسکین درد ورنج این تخریب و پرکردن خلا روحی خود از عوامل مختلفی سو استفاده می کند و به آنها وابسته می شود و تخریب شدت بیشتری پیدا می کند تا اینکه یا وارد مسیر بهبودی از وابستگی ها شود یا در اثر وابستگی های خود بمیرد و از هدف خلقت خود که حرکت در مسیر رشد است باز بماند.
درک امروزم اینه که در یک روند بیمارگونه خود واقعی من به ترتیب زیر وابستگی های که نام می برم مدفون میشه:
اولین لایه وابستگی =وابستگی به رنجش .یعنی مقصر دانستن دیگران برای حال و احساس بد خود برای فرار از دیدن و پذیرفتن اشتباهات خود.
دومین لایه وابستگی =هم وابستگی .یعنی وابستگی به دیگران.یعنی سو استفاده از دیگران یا وابستگی به دیگران برای تغییر دادن یا کنترل کردن احساسات و یا برای پرکردن خلا درونی.
یعنی یا نقش خدا را بازی کردن برای دیگران و تلاش برای مراقبت بی جا از آنها یا تلاش برای تغییر دادن آنها یا تلاش برای تسلط بر آنها,
یا نقش خدا را به دیگران دادن و به دیگران تکیه کردن یا تلاش برای به دست آوردن تایید آنها یا ترسیدن بی جا از قدرت آنها.
سومین لایه وابستگی = وابستگی به غذا .یعنی سو استفاده از غذا یا وابستگی به غذا برای تغییر دادن یا کنترل کردن احساسات و یا برای پرکردن خلا درونی.
چهارمین لایه وابستگی= وابستگی جنس.ی .یعنی سو استفاده از لذت های جنس.ی یا وابستگی به لذت های جنس.ی برای تغییر دادن یا کنترل کردن احساسات و یا برای پرکردن خلا درونی .لذتهای جنس.ی مثل :خیال پردازیهای جنس.ی ،تماشای عکسها و فیلمهای جنس.ی،چشم چرانی ،و روابط جنس.ی با خود یا دیگران .
پنجمین لایه وابستگی = وابستگی به فعالیتهای مختلف مثل کار ،تحصیل ،خرید کردن و پول خرج کردن ،بازی ،رفیق بازی ،ورزش ،قماربازی ،کفتر بازی ،بازیهای کامپیوتری ،اینترنت و شبکه های مجازی و... . یعنی سو استفاده یا وابستگی به این کارها برای تغییر دادن یا کنترل کردن احساسات و یا برای پرکردن خلا درونی. وقتی از این فعالیتها سواستفاده شود همه اینها باعث تخریب جسمی ،روحی و روانی می شوند.
ششمین لایه وابستگی =وابستگی به مواد مختلف مثل سیگار ،قلیون،انفیه ،ناس ،مواد مخدر ،الکل و... برای تغییر دادن یا کنترل کردن احساسات و یا برای پرکردن خلا درونی
و در مسیر بهبودی لازم است که به طور معکوس این لایه ها را برداریم تا خود واقعیمان را بازیابی کنیم .و برای برداشتن هرکدام از این لایه ها می توان از انجمن دوازده قدمی مربوطه کمک گرفت .مثل انجمن الکلی های گمنام .معتادان گمنام . نیکوتینی های گمنام . پرخوران گمنام. معتادان جنس.ی گمنام . هم وابستگان گمنام ،مثل انجمن های فرزندان و خانواده های معتادان یا الکلی های گمنام و....
طبیعت خلقت
1.انسان به طور طبیعی نیاز روحی به ارتباط و اتصال به خداوند دارد و می تواند از ابزارها و واسطه هایی کمک بگیرد تا سریعتر و راحت تر این ارتباط و اتصال برقرار شود.
اگر انسان از این نیاز روحی آگاه نباشد یا به دنبال رفع طبیعی این نیاز به وسیله ارتباط با خدا نباشد سعی خواهد خلا بوجود آمده را با عوامل خارجی پر کند و یا سعی می کند با افراط در براورده کردن سایر نیاز ها این خلا را پرکند که همه اینها منجر به وابستگی و دور شدن هر چه بیشتر انسان از خداوند میشود و در نتیجه آرامش و قدرت و سلامتی جسمی و روحی و روانی انسان کمتر و کمتر می شود.
2. قانون عمل و عکس العمل :انسان وقتی اشتباهی انجام می دهد یک عکس العمل منفی در او ایجاد میشود که باعث آزار او میشود و انسان برای رهایی از آن آزار و آشفتگی درونی نیازمند است تا آن اشتباه را شناسایی کند و اصلاح کند تا به آرامش برگردد. اما اگر انسان با خود صادق نباشد یا اشتباه خود را تشخیص ندهد به جای اصلاح اشتباهش از یک مسکن استفاده می کند تا موقتا به آرامش برگردد.
این مسکن میتواند رنجش یا مقصر دانستن دیگران باشد یا بهره گیری از لذتهای موقت مثل لذت خوردن و لذتهای جنس.ی و... یا استفاده کردن از انکار برای پاک کردن صورت مسئله یا استفاده از از بین برنده های هشیاری برای درد نکشیدن مثل مواد مخدر مثل موسیقی غنا مثل خواب و... باشد.
استفاده از این مسکن ها باعث وابستگی به آنها و تخریبات ناشی از استفاده مکرر از آنها و متوقف شدن و به تعویق افتادن رشد انسان می شود.
