دسته بندي ها

جستجو

دوازده قدم ودوازده سنت


این وبلاگ حاوی اطلاعاتی درمورد انجمن های گمنام دوازده قدمی بوده و مشخص می نماید که چگونه این انجمن ها می توانند منابعی موثر و حیاتی برای معتادانی باشند که تمایل به ترک اعتیاد و بهبودی از طریق برنامه های 12 قدمی دارند. اگرچه هدف اطلاعات ارائه شده در اين بخش به منظور آگاه نمودن افرادی است که آشنایی با انجمن های دوازده قدمی ندارند؛  با این حال معتادان در حال بهبودی نیز می توانند برای پیشرفت و رشد خود در بهبودی از این اطلاعات بهره مند شوند.



:




همه چيز الهي است. بگذاريد اين حقيقت، نخستين اصل بنيادين زندگي تان باشد. اين حقيقت مي تواند شما را كاملا تغيير دهد. كاملا طبيعي است كه بارها و بارها فراموش كنيد همه چيز الهي است. نگران نباشيد. از اينكه اين حقيقت را فراموش مي كنيد، ‌پشيمان نشويد. فراموشي طبيعي است؛‌ عادتي چنان قديمي كه سالهاي سال با آن زندگي كرده ايد. احساس گناه نكنيد. در هر بيست و چهار ساعت، حتي اگر دو ثانيه اين حقيقت را به ياد آوريد، موثر و مفيد است. حقيقت چنان قدرتمند است كه يك قطره از آن كافيست تا تمام دنياي غير حقيقي را ويران كند. فقط يك شعاع نور كافيست تا ظلمت هزاران سال را نابود كند. بنابراين، مساله كميت نيست. موضوع به ياد داشتن اين حقيقت در طول شبانه روز نيست. اصلا چطور چنين چيزي ممكن است... اما يك روز ناگهان مي بينید كه غير ممكن، ممكن شده است

 

 

ایدی تازه تاسیس ایستاگرام ما برای دیدن مراقبه های روزانه روی لینک پایین کلیک بکنید

 

https://instagram.com/sajjad_k_2021

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:36 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • بايد همچون كودك پاك و ساده باشي تا دروازه هاي الهي به رويت گشوده شوند. اين دروازه ها به روي مردم دانشور بسته مي مانند. به روي دانش آموختگان، به روي مدرسه رفته ها، به روي موعظه گران، كاملا بسته مي مانند. اينان از پيش مي دانند و ديگر به چيزي نياز ندارند. اينان، با انباشتن دانش بر ناداني خود سرپوش گذاشته اند. بهت و حيرتي را كه اساسي ترين كيفيت گام گذاشتن در راه خداست از دست داده اند. كودك پر از بهت و حيرت است. قلب او پيوسته راز و معجزه را احساس مي كند. چشمانش سرشار از شگفتي است- شگفتي چيزهايي كوچك: سنگهاي كنار ساحل، گوش ماهي هاي كنار دريا. چنان به جمع آوري آنها مشغول است كه انگار جواهر يافته! فريفته چيزهاي كوچك مي شود- پروانه، شاخه اي گل، يك شاخه گل معمولي. اينها كيفيتهايي هستند كه به تو كمك مي كنند به روي خدا، به روي شادماني، به روي حقيقت، به روي راز هستي باز و پذيرا شوي. رهروان من بايد همچون كودكان باشند

     

     

     

    برای ورود به کانال قدمها وسنت ها روی لینک پایین کلیک بکنید

    https://t.me/gadam_sa

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:36 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • يكي از بزرگترين رازهاي زندگي اين است كه ما با شادماني كامل در وجود خويش به دنيا مي آييم اما گداوار زندگي مي كنيم، زيرا هيچگاه به درون خويش نمي نگريم. وجود خويش را چنان بديهي مي شماريم كه گويي از قبل همه آنچه را كه در درونمان هست مي شناسيم. اين پندار بسيار مهمل است اما در همه جاي عالم رواج دارد. ما حاضريم در جست و جوي شادماني قدم به ماه بگذاريم اما حاضر نيستيم به درون وجودمان برويم، زيرا بدون اينكه پاي در وجودمان بگذاريم گمان مي كنيم مي دانيم در آنجا چه هست. گمان مي كنيم كه خودمان را مي شناسيم! ما به هيچ وجه خودمان را نمي شناسيم. حق با سقراط است كه مي گويد «‌خودت را بشناس. »‌عصاره همه خردمندان در اين دو كلمه نهان است، زيرا تو با شناخت خودت، همه چيز را خواهي شناخت. همه چيز را به ثمر خواهي رساند و به همه چيز خواهي رسيد.

     

     

     

     

     

     

    برای ورود به کانال قدمها وسنت ها روی لینک پایین کلیک بکنید

    https://t.me/gadam_sa

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:35 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • ما كاملا بي آلايش، پاك و ساده بدنيا مي آييم اما دنيا شروع به ترسيم طرح و نگارهايي در لوح سفيد ما مي كند. شروع به شكل بخشيدن به ما مي كند. همه كس را آلوده و مسموم مي كند. تا كودك به اندازه اي رشد يابد كه بتواند مستقل فكر كند، دنيا او را ويران مي سازد. تا آن زمان او را معلول و از كارافتاده مي كند. زير بغل او عصاهاي قرار مي دهد تا قادر نباشد روي پاهاي خودش بايستد. تا فراموش كند راي و نظر خويش را بكار گيرد. دنيا او را كاملا متكي و وابسته ساخته است. بزرگترين دسيسه عليه انسانيت است، وادار ساختن هر انساني به معلول بودن- نه معلول جسمي، ‌بلكه معلول روحي. و ترفندي كه بكار مي رود ذهن بخشيدن به توست تا افكار،‌اميال و هوسها خودآگاهي تو را مدفون سازند. «‌ خود » آرمانگرايي،‌ كيش و مسلك، ‌سياست و هزار و يك چيز ديگر لايه به لايه روي آگاهي تو انباشته مي شوند. خودآگاهي شفاف و آيينه گون تو تيره و تار مي شود و آنگاه يك زندگي ناشايست، يك زندگي بدون لطافت، يك زندگي كوركورانه و كاملا وابسته را در پيش مي گيري. و تنها كاري كه بايد انجام دهي خنثي كردن تمام دسيسه ايي است كه جامعه بر عليه تو بكار برده است.بنابراين من درس تزكيه نفس و درس اخلاق نمي دهم. من فقط درس مراقبه مي دهم تا تو بتواني از دست ذهن رها شوي.ذهن متعلق به جامعه است و مراقبه متعلق به تو. تو به كمك مراقبه كاملا آزاد و رها مي شوي و ناگهان گنج باطني خويش را كشف مي كني. و اين سرآغاز سفر بزرگ شادي و نشاط، ‌زيبايي، ‌آواز و ترانه و بزم شادي است. سفري كه بي پايان است. سفري كه به تو نگاهي جاودان مي بخشد. به تو اطمينان مي بخشد كه جاودان هستي

     

     

     

     

     

    برای ورود به کانال قدمها وسنت ها روی لینک پایین کلیک بکنید

    https://t.me/gadam_sa

     

     

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:34 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • عبادت را بايد در درون حس كرد. مردم معناي عبادت را كاملا فراموش كرده اند. عبادت يعني برخورد با واقعيت، با قلبي كودكانه؛ نه محاسبه گر، زيرك و يا تحليلگر، بلكه با قلبي سرشار از حيرت و شگفتي. عبادت، ‌يعني احساس اين كه شگفتي و راز شما را احاطه كرده است؛ عبادت، يعني بدانيم كه آنچه پيداست فقط، محيط و حاشيه است و فراسوي آن چيزي مهم با معنا نهفته است. وقتي كودكي بدنبال پروانه ها مي دود، سرشار از حس عبادت است يا وقتي به جاده اي مي رسد و گلي را مي بيند- گلي بسيار معمولي- با شگفتي كامل مي ايستد و گل را تماشا مي كند؛ وقتي به ماري مي رسد، حيرت زده و لبريز از انرژي مي شود. هر لحظه شگفتي تازه اي در بر دارد. كودك هيچ چيز را بديهي و مسلم فرض نمي كند. اين برخورد، عبادت است. هرگز چيزي را بديهي تصور نكنيد. وقتي چيزها را بديهي بدانيد، ساكن مي شويد و كودك درونتان ناپديد مي شود، شگفتي تان مي ميرد و اگر در قلب حس شگفتي نباشد، ديگر عبادتي وجود نخواهد داشت. عبادت، يعني زندگي راز آميز است كه به هيچ وجه نمي توان آنرا شناخت. عبادت فراتر از درك آدمي است. هوش با تمام تلاش شكست مي خورد و هرچه بيشتر سعي كنيم زندگي را بشناسيم، ناشناختني تر به نظر مي رسد.

     

    برای ورود به کانال قدمها وسنت ها روی لینک پایین کلیک بکنید

    https://t.me/gadam_sa

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:33 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  • در سكوت ، دانش در تو قيل و قالي ندارد . مشاهده تو شفاف است – زنگاري بر آيينه نيست ...آنچه را كه هست بازتاب مي دهي . و در اين بازتاب است كه هر عملي را فضيلت است . 

    آزادي ، هدف زندگي است . بدون آزادي زندگي ابدا معنايي ندارد . منظور از آزادي ، آزادي سياسي ، اجتماعي يا اقتصادي نيست . آزادي يعني آزادي از زمان ، آزادي از ذهن و آزادي از آرزو .

    نخستين گام آن است كه زندگي را همان گونه كه هست بپذيري ، بااين پذيرش آرزو محو مي گردد ، فشار و تنش محو مي گردد ، نارضايتي محو مي گردد ؛ احساس شادي مي كني بدون اينكه دليل خاصي در ميان باشد .

    وجود از آنهائيست كه خود را وقف وجود كرده اند . در اين حالت هيچ كسالتي در ميان نخواهد بود . زندگي سراسر خوشي و شاد كامي خواهد بود .

    زندگي غير منطقي است ، در زندگي ، تضادها ، تضاد نيستند ، بلكه مكمل اند ، زندگي به “ يا اين “ ، “ يا آن “ اعتقادي ندارد . زندگي به هر دو باور دارد . روز شب و شب روز مي شود . روز و شب به هم مي آويزند و در هم ذوب مي شوند .

    طبيعي باش ولي آگاهي را چاشني آن كن . خدا را در زندگي طبيعي خود مهمان كن ، خدا را با زندگي طبيعي خود آشنا كن ، بخواب ، بخور عشق بورز ، نيايش كن ، به مكاشفه بنشين ، ولي فكر نكن كه چيز خاصي بوجود مي آوري يا كار ويژه اي انجام مي دهي – در اينجاست كه به خواص مي پيوندي .

    بخاطر داشته باش كه تنها تو نيستي كه حقيقت را مي جويي – حقيقت نيز در جستجوي توست . بارها و بارها دست حقيقت به تو بسيار نزديك شده است . چنان نزديك كه شانه ات را لمس كرده است . ولي تو شانه خالي كرده اي و گريخته اي .

    و من اين را بلوغ ذهن مي خوانم : آنگاه كه بي هيچ پرسشي به زندگي نظر بيندازي ، و صرفا با شهامت و بي باكي درآن شيرجه روي .

    در حضور باش ، هر كجا كه هستي . مهم نيست كجا : تمام و كمال در حضور باش ، و با حضور تو ، هر حركت كوچك ، شعله فروزاني خواهد شد ، و خواهي ديد كه تمام حيات تو به كارواني از نور مبدل خواهد شد .

    پيش از مرگ درياب كه زندگي چيست ، زيرا اگر زندگي را پيش از مرگ تجربه كني ، مرگ طي همان تجربه ناپديد خواهد شد . مرگ دود خواهد شد و محو مي گردد . از آن پس مرگي وجود نخواهد داشت ؛ و زندگي ابدي خواهد شد .

    زندگي يك معما نيست ، يك راز است . مي توان پاسخي براي معما يافت ، راز بگونه اي است كه هرگز نمي توان پاسخي براي آن يافت . راز چيزي است كه مي تواني با آن يكي شوي . مي تواني در آن حل شوي . مي تواني در آن ذوب شوي و خود به راز تبديل شوي .

    دمادم در فقر واژه بسر مي برم . هر واژه را با ترديد محض بر زبان مي آورم ، چون خوب مي دانم كه كافي نيست ، ناقص است . هيچ چيز كافي نيست – حقيقت چنان بيكران و واژگان چنان حقير .

    آينده زاده شور بختي توست و نه زاده جشن و شادي تو .

    تلاش مكن كه كودك را پيش از پيري ،پير كني ، او را خرد مكن . اين همان چيزي است كه در دنيا شاهد آنيم : كهنسالان بر كودكان مسلط اند و مي خواهند آنها را زودتر از زماني كه طبيعت مقدور داشته از دوران كودكي بيرون بكشند .آنان مي كشند و خرد مي كنند .كودك ، كودكي را براي هميشه از كف مي نهد . 

    اين تويي و فقط تويي كه در نهايت مسوول آن چيزي هستي كه برايت پيش مي آيد . اين را بخاطر داشته باش . اين كليد اصلي است اگر ناشادي مسوول تويي . اگر درست زندگي نمي كني ، مسوول تويي ،اگر سر در گمي مسوول تويي . آري بار مسووليت ، تمام و كمال بر عهده توست .

    هنگاميكه حقيقت ظهور مي يابد ، آواز سر نمي دهد ، در سكوت تجلي مي كند . چنان سر شار است كه تن به قالب واژه ها نمي دهد . دير يا زود گروهي تلاش مي كنند كه جامه واژگان بر آن بپوشانند ، آنرا نظاممند كنند . و در همين تلاش است كه آنرا به مسلخ مي برند .

    آيا توجه كرده اي كه وقتي از ته دل مي خندي تاچند لحظه اي در حالت مكاشفه اي عميق بسر مي بري . انديشيدن متوقف مي شود . نه غير ممكن است بخندي و در عين حال بينديشي .

    مهم ترين مسووليت بر شانه دولت ، ملت يا هركس ديگر نيست . بار مسووليت واقعي بر شانه هاي توست . به همين دليل مجبوري زندگي را بر مبناي نور خود و راهي كه زندگي رهنمون است پيش ببري بي هيچ مصالحه اي .

    اول ، طبيعي باش . سپس در رودخانه « طبيعي » جاري خواهي شد . و روزي مي رسد كه رودخانه به اقيانوس « ماوراء طبيعي » مي پيوندد.

    زندگي پديده اي اسرار آميز است ، و آري كه خنده جزيي از آن و گريه نيز جزيي از آن است . بد نيست گهگاه غمگين باشي ، غمين بودن زيبايي خود را داراست . فقط بايد بياموزي كه از زيبايي غمين بودن لذت ببري ، از سكوت آن ، از ژرفاي آن .

    ذهن تو دمادم پيش بيني مي كند ، خود نمايي مي كند – ذهن تو دائم در واقعيت دخالت مي كند ، به آن رنگ مي دهد ، شكل و شمايلي به آن مي دهد كه از آن او نيست . ذهن هرگز نمي گذارد آنچه را كه هست ببيني ؛ فقط اجازه مي دهد چيزي را ببيني كه ذهن مي خواهد تو ببيني .

    هر گاه به صداي « من » گوش فرا دهي ، دير يا زود ، درد سر آغاز خواهد شد ، در دام بدبختي فرو خواهي افتاد . بايد و بايد به خود بگويي : راه « من » به بدبختي منتهي مي شود .... و هرگاه به طبيعت گوش بسپاري ، سوي خوشبختي ، رضايت ، سكوت و سعادت قدم برداشته اي . 

    تنها آنگاه كه انساني رشد يافته ، پخته ، هوشيار و اگاه شوي ، خواهي توانست به مردم خدمت كني . بلي فقط در چنين حالتي مي تواني خدمت كني ، چون اكنون چيزي داري كه مي تواني تقسيم كني : عشق ، مهرباني . اكنون چيزي داري كه ياري رسان است : درك ، خرد .

    انكار هميشه موجب تنش است . بپذير . اگر آسودگي مي خواهي ، پذيرش هميشه راه حل است . هر چه در پيرامون تو رخ مي دهد ؛ بپذير .



    تمام گذشته هاي تو را ديگران بر تو تحميل كرده اند ، پس خوب و بد آن مهم نيست . نكته مهم آن است كه به ياد داشته باشي كه اين كشف تو نبوده ، تمام آن عاريه اي بوده است ؛ دست دوم و سوم است ... بايد از شر آن تمام و كمال خلاص شوي . 

    شادي امري روحي است ؛ سرچشمه آن جسم تو نيست . فرد مي تواند حتي در بيماري شاد باشد ، او مي تواند حتي بهنگام مرگ شاد باشد . شادي دروني است . درد و لذت هر دو ريشه در جسم دارند ولي شادي وابسته به وجود است .

    اگر نتواني تنها باشي پيوند تو دروغين است . اين تنها نيرنگي است تا ازتنهايي فرار كني ، همين و بس .... در جامعه اي غير آزاد مي تواني آزاد باشي . در جهاني سياه بخت ، سعادتمند باشي ، مانعي از سوي ديگران نمي تواند وجود داشته باشد ، مي تواني دگرگون شوي . 

    خداوند يك شخص نيست ، بلكه تنها تجربه اي است كه تمام هستي را به پديده اي زنده مبدل مي سازد : تنهايي او مطرح نيست . او با زندگي مي تپد ....؛ با زندگي كه داراي ضربان است . لحظه اي كه دريابي دل هستي مي تپد ، خداوند را كشف كرده اي .

    انسان پديده اي غريب است ؛ به فتح هيماليا مي رود ، به كشف اقيانوس آرام دست مي يازد ، به ماه و مريخ سفر مي كند ، تنهايك سرزمين است كه هرگز تلاش نمي كند آنرا كشف كند و آن دنياي دروني وجود خود اوست . 

    بخاطر داشته باش ، وقتي به تخريب دست مي زني ، خود را نيز تخريب كرده اي . و آنگاه كه مي آفريني ، خود را نيز مي آفريني و ابعاد نويي از وجود خود را كشف مي كني .

    ذهن تنها زماني در لحظه مي ماند كه به تمامي در چيزي نباشي . در هر كار و در هر چيز تام و تمام باش،تا ذهن نتواند حتي براي لحظه اي تو را آزار دهد .

    كسي كه داراي روحي شورشي است بايد از هر ايده آلي ، هر قدر كهن ، آگاه باشد . او برمبناي آگاهي و درك خود و نه برمبناي شرايط جامعه پاسخ مي گويد . رستگاري حقيقي همين است .

    نخست راه برو ، چم و خم آن را بياموز و ببين كه مقصد آن كجاست پس از اين شناخت است كه مي تواني دست ديگران بگيري و راهنماي راه شوي .

    چرا اين همه احساس نارضايتي مي كني ؟ چرا هميشه به هر دليلي يا بي هيچ دليلي ناراضي هستي ؟ حتي اگر همه چيز بروفق مراد باشد ، باز احساس كمبود مي كني ؛ مي داني گمشده تو چيست ؟ هرگز به وجودت ، گوش فرا نداده اي .

    كافيست به نداي دلت گوش كني . او تنها آموزگار توست . در سفر واقعي زندگي ، شهود تو تنها آموزگار توست .

    لذت بردن ازكاري كه مي كني ، هدفي كه تمام توان خود را به آن معطوف ميداري ؛ آنچه را كه نمي خواهي از آن ديگري باشد ؛ آنچه را كه مي خواهي همان باشي ؛ نقشي كه كار گردان در اين نمايشنامه به تو داده است و تو حاضر نيستي اين نقش را با رياست جمهوري يا امپراطوري عوض كني ، تو را به خرسندي مي رساند .

    انديشيدن به چيزي يك مساله است ؛ و شدن آن چيزي كه به آن مي انديشيده اي مساله اي ديگر.و همين « شدن » هدف واقعي است .

    براي آنانكه مي خواهند زندگي كنند ، نه درباره آن فكر كنند ، عشق بورزند نه درباره آن بينديشند ، باشند ، نه درباره آن فلسفه ببافند ؛ راه ديگري وجود ندارد . عصاره لحظه حاضر را بنوش ، قطره قطره آنرا به كام بكش ، چون اين لحظه مي گذرد و باز گشتي نخواهد بود .

    مرگ از زندگي متراكم تر است . زندگي در هفتاد ياهشتاد سال پراكنده است ، مرگ در يك لحظه رخ مي دهد . چنان متراكم است كه اگر درست زندگي كرده باشي ، خواهي توانست راز مرگ را رمز گشايي كني . و راز مرگ چيزي جز يك پوشش نيست

     

     

     

     

     

     

    ایدی تازه تاسیس ایستاگرام ما برای دیدن مراقبه های روزانه روی لینک پایین کلیک بکنید

     

    https://instagram.com/sajjad_k_2021

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:32 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []


  • راههاي نادرست بسياري بسوي خدا وجود دارند اما تنها يك راه درست است. يكي از راههاي نادرست اين است كه تو مي تواني از روي ترس به خدا گام برداري. اما آنگاه تو فقط گمان خواهي كرد كه در حال حركت بسوي خدا هستي، هرگز حركت نخواهي كرد. و به همين دليل اين راه نادرست است. و از اين طريق از خدا دورتر مي شوي اما نزديك تر خير. برخي اديان به انسان مي آموزند كه از خدا بترسد. انسانهاي ديندار را به « ‌خداترس » ‌بودن مي شناسند! كاملا مضحك است. انسان ديندار هيچگاه از خدا نمي ترسد. او به خدا عشق مي ورزد. راه نادرست ديگر اين است كه از روي آزمندي به سوي خدا حركت كني. آزمندي به اين معناست كه تو مي خواهي از خدا بهره كشي كني. آزمندي يعني اينكه تو آرزوهايي داري كه مي خواهي بوسيله خدا آنها را برآورده كني. خدا هدف و مقصود تو نيست. تو پول مي خواهي، قدرت مي خواهي،‌ بهشت مي خواهي، تمام لذتهاي بهشت را مي خواهي و چون تنها بوسيله خدا مي توان به اين چيزها دست يافت، ناگزير خودت را تسليم خدا مي كني. اما خدا براي تو يك وسيله است،‌هدف و مقصود تو نيست و پايين آوردن مقام خدا تا حد يك وسيله كاري است زشت.خدا هدف نهايي است. هيچ چيزي فراتر از او وجود ندارد. يگانه راه درست، راه عشق است. بيشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از حضوري در پيرامونت آگاه شوي: از حضور خود خدا.

     

    برای ورود به کانال قدمها وسنت ها روی لینک پایین کلیک بکنید

    https://t.me/gadam_sa

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:32 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []