دسته بندي ها

جستجو

دوازده قدم ودوازده سنت


این وبلاگ حاوی اطلاعاتی درمورد انجمن های گمنام دوازده قدمی بوده و مشخص می نماید که چگونه این انجمن ها می توانند منابعی موثر و حیاتی برای معتادانی باشند که تمایل به ترک اعتیاد و بهبودی از طریق برنامه های 12 قدمی دارند. اگرچه هدف اطلاعات ارائه شده در اين بخش به منظور آگاه نمودن افرادی است که آشنایی با انجمن های دوازده قدمی ندارند؛  با این حال معتادان در حال بهبودی نیز می توانند برای پیشرفت و رشد خود در بهبودی از این اطلاعات بهره مند شوند.



:




كانال انجمن های دوازده قدم&دوازده سنت
ايران،
دنیا


خواهش ميكنم اعضاي انجمن دوازده قدمی ها را به اين كانال دعوت كنید.

توسط اين كانال اخبار و اطلاعيه هاي فوري و كوتاه انجمنها دوازده قدمی ایران ،پیامها ومشارکت ها ی بهبودی و اصولی برنامه ها دراختیارشما قرار خواهد گرفت .
براي عضويت باید تلگرام شما آپدیت باشد و روي لينك زير كليك كرده و Join را بزنيد

12&12
دوازده قدم&دوازده سنت


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []

  •  لذت نفس

    نفس فاقد عمق و پايه و اساس است , بنابر اين ما را به سمت تاريكي بزرگ ميكشاند . حقيقت اين است كه هر قدر نفس ضعيفتر باشد زندگي ما عميقتر خواهد بود , نفس قوي به معني ان است كه زندگي ما كوچك و سطحي خواهد بود زيرا نفس مانع از اين ميشود كه شخص در عمق وجود خود نفوذ كند . نفس شما را در سطح نگه ميدارد . چرا ؟ اين چيزي است كه بايد كاملا درك شود .
    حقيقت اين است كه نفس حظ و لذت خود را از ديد ديگران كسب ميكند . اگر شما را در جنگل تنها رها كنند , نفس شما همه لذات خود را از دست خواهد داد . ان وقت اويزان كردن گردنبند الماس بي معني خواهد بود و اگر آن را بياويزي حيوانات جنگل به شما خواهند خنديد! با نفس خود در جنگل چه معامله اي ميكنيد ؟ نه , تمام دلبستگي نفس به ان چيزي هايي است كه در چشم ديگران انعكاس پيدا ميكند , كه مثل همه انعكاسها در سطح رخ ميدهد . اين انعكاسها ما را از همه جهات احاطه ميكنند . نفس مثل نرده ي پر زرق و برقي است كه دور ساختمانها ميكشند . نفس هرگز بدون حضورديگران امكان بروز ندارد – به ديگران وابسته است . از همين روست كه ما هميشه از ديگران حساب ميبريم , زيرا رضايت نفس در دست ديگران است و ديگران هر لحظه قادرند اين دست را از ما دريغ كنند .
    در واقع نفس هميشه نگران است كه ديگران چه قضاوتي نسبت به او دارند . نفس حساس است , نسبت به ارزش گذاري ديگران حساس است . و اما روح تجربه اي است از (( من كي هستم )) روح به اينكه ديگران چه درباره اش ميگويند بي اعتناست . ديگران ممكن است محق باشند يا نباشند , اين مساله خودشان است .
    تنها كسي قادر است به عمق حيات وارد شود كه به عمق روح رسوخ كند , و تنها كسي ميتواند به عمق روح رود كه نفس را فراموش كند, يعني كسي كه قادر است از نگاه ديگران صرفنظركند و شروع كند به رفتن , صرفا با ديد خودش , شروع به رفتن كند .

    این کانال مخصوص همه انجمن های دوازده قدمی است.

    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  •  

    مردی را به جرم تیراندازی به سوی مادرزنش محاکمه می کردند.
    قاضی گفت، "باید نکته ای را برایت بگویم. تو مشروب خورده بودی ومست بودی. این الکل بود که تو را شعله ور کرده بود. این الکل بود که تو را واداشت از مادرزنت متنفر باشی. این مشروب بود که تو را وادار کرد بروی و اسلحه بخری تا مادرزنت را بکشی. این الکل بود که تو را وادار کرد به خانه ی مادرزنت بروی و اسلحه را به سمت او نشانه بروی و ماشه را بکشی. و یادت باشد: این الکل بود که نگذاشت تو بتوانی درست به هدف بزنی!"

    همین داستان است، همان الکل. در تمام زندگی این میل به داشتن است که مانند الکل عمل می‌کند. پس مراقب باش، مواظبش باش. این تنها توهم در دنیا است.

    یک روز، وقتی که بخواهی بروی، آنوقت درک خواهی کرد ، ولی آنوقت خیلی دیر خواهد بود.

    مردی با همسرش به فلوریدا رفت و فریفته ی مسابقات اسب دوانی شد و درگیر شرط بندی روی اسب ها. او و همسرش بطور سنگین روی اسب ها شرط می بستند و پس از چند روز فقط دو دلار برایشان باقی ماند. ولی مرد از نوع خوشبین بود و زنش را متقاعد کرد که همه چیز رو به راه خواهد شد اگر او اجازه بدهد که این بار تنها به مسابقه ی اسب دوانی برود.

    یک دوست او را به زمین مسابقات رساند. مسابقه چهل به یک بود و او تصمیم گرفت روی اسب مورد نظرش شرط ببندد. اسب برنده شد. در مسابقات های بعدی هم هربار که روی اسبی شرط می بست برنده می شد و در آخر بازی، ده هزار دلار برنده شده بود. در راه برگشت تصمیم گرفت شانس برنده اش را بازهم آزمایش کند. وارد قمارخانه ای شد و در بازی رولت چهل هزار دلار برنده شد. تصمیم گرفت فقط یک دور دیگر بازی کند و سپس نزد زنش برود. پس تمام چهل هزار دلار را روی مشکی شرط بست. 

    چرخ چرخید و اعلام شد: " شماره 14 قرمز."
    مرد پای پیاده به هتل بازگشت. زنش از بالکن صدا زد، "چه کردی؟"
    مرد شانه هایش را بالا اداخت و گفت، "آن دو دلار را باختم."

    در انتها، وقتی که مرگ فرا می رسد تمام بازی هزاران هزار دلار، به دست آوردن این چیز و آن چیز، این شدن و آن شدن، قدرت، اعتبار اجتماعی، پول، احترام ، هیچ چیز به حساب نمی آید، فقط مجبوری بگویی، "من وجودم را باختم."

    با دویدن و شتاب زدن در بعد داشتن فقط یک چیز اتفاق می افتد ، وجودت را از کف می‌دهی. زندگی یک فرصت عظیم است.... فرصتی بزرگ. در واقع، در این زندگی میلیون ها فرصت وجود دارند که تو به خودت دست بیابی و بشناسی که کیستی. ولی این را باید از راه دشوار به دست آوری، باید برایش کار کنی.

    سعی نکن قرض کنی. در دنیای درون هیچ چیز را نمی توان قرض گرفت. و سعی نکن فقط دانش گردآوری کنی. به شفافیت برس، بینشی به دست آور که در آن هیچ فکری در ذهنت نباشد. این دشوارترین چیز در دنیاست. رها کردن افکار، سخت ترین کار در دنیاست، بزرگترین چالش است. تمام چالش های دیگر بسیار جزیی هستند. این بزرگترین ماجراجویی است که می توانی به آن دست بزنی و آنان که شهامت دارند این چالش را می پذیرند و واردش می شوند.

    بزرگترین چالش این است که ذهن را رها کنی زیرا فقط وقتی که ذهن می ایستد الوهیت می‌تواند وجود داشته باشد. فقط وقتی که شناخته ازبین برود، ناشناخته می تواند وارد شود. فقط وقتی که تو نباشی، ذهن نباشد و چیزی از تو باقی نمانده باشد، ناگهان آنچه که در جستجویش بوده ای و همیشه و همیشه آن را می جسته ای می تواند وجود داشته باشد. خداگونگی وقتی هست که تو نباشی. این سخت ترین کار است.
    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  • هرگز زندگی ات را قربانی هیچ چیز نکن! همه چیز را قربانی زندگی کن! زندگی هدف نهایی است، بزرگتر از هر کشوری، بزرگتر از هر کیشی، بزرگتر از هر بتی، بزرگتر از هر آرمانی

    عشق یک آینه است. رابطه ی واقعی، آینه ای است که در آن دو عاشق چهره ی یکدیگر را می بینند و خدا را باز میشناسند.این راهی به سوی پروردگار است

    در این دنیا هم اینجا، هم اینک بمان و به راهت ادامه بده و با قهقهه ای برخاسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص! راهت را به سوی خدا بخند! راهت را به سوی خدا آواز بخوان!

    کل بازی هستی آنقدر زیباست که تنها خنده می تواند پاسخ آن باشد. تنها خنده میتواند عبادت و شکر واقعی باشد.

    هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد. او وظیفه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود، کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی، بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی. در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی بر آن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند.

    رخداد واقعی فقط برای افراد واقعی رخ میدهد. تکه کلام گورجیف این بود: (( در جستجوی واقعیت نباش، خودت واقعی شو!)) چرا که واقعی فقط برای افراد واقعی اتفاق میافتد. برای افراد غیر واقعی فقط غیر واقعی رخ میدهد.

    دانش مانع از شناخت است.وقتی پرده ی دانش فرو افتد گل شناخت شکفتن میگیرد.

    فردی خلاق به دنیا می آید و بر زیبایی دنیا می افزاید-آوازی اینجا، پرده ی نقاشی آنجا. او باعث می شود دنیا بهتر به رقص درآید، بهتر محفوظ شود، بهتر عشق بورزد و بهتر مراقبه کند. و وقتی از دنیا رخت بر می بندد، دنیایی بهتری را پشت سر می گذارد.

    عشقت را در مراقبه ات و مراقبه ات را در عشقت جاری ساز. این همان چیزی است که من تعلیم میدهم.این همان چیزی است که زندگی پویا میخوانمش و زندگی مذهبی زندگی ای پویاست.

    به خاطر داشته باش که زندگی نوشانی است بین شب و رو، تابستان و زمستان. این نوسانی دائمی است. هرگز هیچ کجا از حرکت نیاست! در جنبش باش! و هر قدر این نوسان بزرگتر باشد تجربه ات ژرفتر خواهد بود


    هر فرد یک آزادی است یک آزادی ناشناخته.آزادی ای غیر قابل پیش بینی و غیر قابل انتظار. شخص باید در آگاهی و ادراک زندگی کند.

    همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید قادر به دیدن باشی. همه ی لحظه ها میمون و مبارکند. اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب پیدا نخواهد کرد.

    همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه ی لحظه ها نعمت اند فقط تو باید قادر به دیدن باشی. همه ی لحظه ها میمون و مبارک اند. اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب نخواهد کرد.

    هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد. او وظیفه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود، کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی، بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی. در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی بر آن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند

    وقتی اتم میتواند چنین انرژی عظیمی دارا باشد پس درباره ی انسان چه باید گفت؟ درباره ی این شعله ی کوچک آگاهی افروخته در انسان چه باید گفت؟ اگر روزی این شعله ی کوچک به انفجار در آید قدر مسلم به منبع نامحدودی انرژی و نور مبدل میگردد. این همان چیزی است که در مورد انسانی به نام ((بودا)) یا انسانی به نام ((عیسی مسیح)) رخ داده است. 

    شادمانی هنگامی روی می دهد که تو با زندگی ات هم آهنگ هستی. چنان همساز که هر آنچه انجام میدهی مایه ی مسرت توست. بعد ناگهان پی میبری که مراقبه در تعقیب توست. اگر عاشق کاری باشی که میکنی، اگر عاشق طریقه ی زندگی ات باشی آن وقت در حال مراقبه ای. آن وقت هیچ چیز حواست را پرت نخواهد کرد. وقتی چیزها حواس تو را پرت میکنند، این خود نشانه ی آن است که تو واقعا به آن چیزها علاقه مند نیستی

    ژرف زندگی کن، از ته دل زندگی کن، یک پارچه با تمام وجود به طوری که وقتی مرگ در زد آماده باشی؛ آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم میوزد و میوه فرو می افتد. گاه حتی بدون هیچ نسیمی میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد. مرگ باید چنین باشد. و این آمادگی باید با زندگی کردن فراهم آید.

    مراقبه تابعی از شاد بودن است. مراقبه همچون سایه در تعقیب انسان شاد است. هر جا که میرود، هرکاری که می کند در حال مراقبه و مکاشفه است. او به شدت متمرکز است

    * شاد باش! مراقبه به تو دست خواهد داد. شاد باش و مذهب خودش در خواهد آمد. شادمانی شرطی است. مردم تنها وقتی مذهبی می شوند که غصه دار و اندوهگین اند، این است که مذهبشان دروغین است.

    مراقبه به طور طبیعی به سراغ آدم شاد می آید. مراقبه به طور خودکار به سراغ آدم مسرور می آید. مراقبه برای آن کس که میتواند جشن بگیرد و به وجد در می آید کاری بس آسان است. 

    گلهای سرخ به این زیبایی میشکفند چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفر آبی در آیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکقته می شوند چرا که درباره ی دیگر گلها افسانه ای به گوششان نخورده است. همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش میروند. چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند، کسی سعی ندارد با لباس دیگری درآید.فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزه ی گوش کن که هرکاری هم که بکنی نمیتوانی چیز دیگر باشی. همه ی تلاشها بیهوده است. تو باید فقط خودت باشی.

    برده نباش! تا آن حد از جامعه پیروی کن که احساس کنی ضرورت دارد اما همواره ناخدای سرنوشت خویش باش.

    خنده دقیقا پایه ی عبادت است. جدی بودن هرگز عابدانه نیست و نمیتواند باشد.جدی بودن از منیت است، بخشی از همان بیماری است.خنده بی نفسی است.

    در عشق یک به علاوه یک می شود نه دو. در عشق ژرف دوگانگی محو می گردد. ریاضیات پشت سرگذاشته می شود، نا مربوط می شود. در عشق ژرف دو فرد دیگر دو فرد نیستند؛ آنها یکی می شوند، شروع می کنند به عنوان یک واحد، به عنوان یک وحدانیت سازمند و تشکل یافته به عنوان یک شعف مستی آور احساس کنند عمل کنند.

    سالک بیشتر به منبع واقعی خویشتن خویش، اینکه کیست علاقه مند است: (( من کی هستم؟)) این بنیادی ترین پرسش عرفانی است؛ نه خداوند، نه بهشت، نه جهنم بلکه ((من کی هستم؟))

    زندگی نه کیفر بلکه پاداش است. با فرصت عظیمی که برای رشد یافتن، دیدن، دانستن، درک کردن و بودن به تو ارزانی داشته اند، تو را پاداش داده اند. من زندگی را روحانی میخوانم. در حقیقت از دید من زندگی و خدا مترادف یکدیگرند.

    ذن راهی خود انگیخته است. تلاشِ بی تلاش، راه شهود یا درک مستقیم است

    هم اینک همیجا زندگی کن! زندگی کردن در امید زندگی کردن در آینده است و این خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی است. این نه راه زندگی کردن بلکه راه خودکشی است. هیچ احتیاجی به اساس نومیدی نیست. هم اینک همین جا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای لذت بخش است. همینجا دارد میبارد و تو جای دیگر مینگری!

    من ذهنی را کمال یافته میخوانم که ظرفیت حیرت کردن را حفظ کردده باشد. ذهنی بالغ است که مدام به شگفتی درآید، از دیگران، از خودش و از هر چیزی. زندگی حیرتی است همیشگی.


     

    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  • او نمی گوید که باید چیزی را ساخت، می گوید که چیزی را باید نابود کرد. تو اینک از آن چیزی که هستی بیشتر هستی. مشکل اینجاست. خیلی چیزها را در اطراف خودت جمع کرده ای، آن الماس گل و لای بسیار گردآوری کرده است. این گل و لای را باید شست. 
    و ناگهان، الماس آنجاست... بوجودآوردن خلوص یا تقدس یا الوهیت نیست. فقط نابودکردن ناخالصی هاست. تو خالص هستی. تو مقدس هستی. تمامی راه کاملاٌ طور دیگری می شود. آنوقت چیزهایی را باید کند و دور انداخت، چیزهایی را باید حذفdelete کرد.
     
    در عمق، معنی سانیاسsannyas ، تشرف به سلوک، همین است. سانیاس ترک کردنrenounce خانه و خانواده و فرزندان نیست ، این به نظر خیلی بی رحمانه می آید. و انسان مهربان چگونه می تواند آن را انجام بدهد؟ این ترک همسر نیست، زیرا که مشکل ابدا این نیست. زن مانع خداوند نیست و نه فرزندان مانع هستند و نه منزل، هیچکدام مشکل اصلی نیستند. نه، اگر این ها را ترک کنی، نکته را نفهمیده ای. 

    چیزی دیگر را که در درونت گردآورده ای ترک کن.اگر می خواهی منزل را ترک کنی، منزل واقعی را ترک کن، یعنی همین بدن که در آن زنده ای و منزل گرفته ای. و با ترک کردن منظورم این نیست که بروی و خودکشی کنی، زیرا این ترک گفتن نیست. فقط همین که بدانی تو این بدن نیستی کافی است. همچنین نیازی نیست که نسبت به بدن بی رحم باشی. شاید تو بدن نباشی ولی بدن هم همچنین موجودی الهی است. شاید تو این بدن نباشی ولی این بدن به خودی خودش زنده است. در زندگی مشارکت می کند، بخشی از این تمامیت هستی است. با آن بی رحمی نکنید. با آن خشونت نکنید. خودآزار نباشید.

    به پوست کردن پیاز ادامه بده: نه، تو بدن نیستی؛ تو افکار نیستی، احساسات نیستی. و اگر بدانی که تو این سه لایه نیستی، نفسego تو بدون بجا گذاشتن ردپایی، به سادگی ناپدید می شود ، زیرا نفس چیزی نیست جز هویت گرفتن با این سه لایه. آنوقت تو هستی، ولی نمی توانی بگویی" من"I . این واژه معنی اش را از دست می دهد. نفس وجود ندارد: تو به وطن رسیده ای. ترک دنیا شکنجه گری خود نیست. اگر ترک دنیا همان آزاردادن خود باشد، فقط سیاست است که روی سرخودش ایستاده است. شاید اینقدر ترسو هستی که نمی توانی از عهده ی شکنجه دادن دیگران برآیی، پس فقط بدن خودت را شکنجه می کنی. نودونه درصد مردمان به اصطلاح مذهبی خودآزار هستند، ترسو. آنان می خواهند دیگران را شکنجه کنند، ولی ترس و خطر وجود داشت و نتوانستند. پس یک قربانی خیلی معصوم، آسیب پذیر و ناتوان پیدا کردند: بدن خودشان. و به میلیون ها راه شکنجه اش دادند.

    نه، ترک دنیا یعنی شناخت: ترک دنیا یعنی هشیاری، ترک دنیا یعنی تشخیص دادن ، تشخیص این واقعیت که تو بدن نیستی. کار تمام است. تو در بدن زندگی می کنی، با اینکه خوب می دانی تو آن نیستی. بدن زیبا است. یکی از بزرگترین رازها در جهان هستی است. همان پرستشگاهی است که شاه شاهان در آن پنهان شده است.

    وقتی که درک کردی ترک دنیا یعنی چه، درک می کنی که این همان نتی نتی است. می گویی "من این بدن نیستم، زیرا که از بدن هشیار هستم؛ خودهمین هشیاربودن مرا جدا و متفاوت می کند." عمیق تر برو. به پوست کردن پیاز ادامه بده: "من این افکار نیستیم، زیرا این ها می آیند و می روند، ولی من باقی هستم. من این عواطف و احساسات نیستم...."

    عواطف می آیند، گاهی خیلی قوی؛ و تو خودت را در آن ها کاملاٌ از یاد می بری، ولی آن ها می روند. زمانی بود که وجود نداشتند، تو وجود داشتی، زمانی بود که آن ها وجود داشتند، و تو در آن ها گم شده بودی. بازهم زمانی خواهد بود که آن ها رفته اند و تو اینجا نشسته ای. تو نمی توانی آن ها باشی. تو جدا هستی.

    به پوست کردن پیاز ادامه بده: نه، تو بدن نیستی؛ تو افکار نیستی، احساسات نیستی. و اگر بدانی که تو این سه لایه نیستی، نفسego تو بدون بجا گذاشتن ردپایی به سادگی ناپدید می شود ، زیرا نفس چیزی نیست جز هویت گرفتن با این سه لایه. آنوقت تو هستی، ولی نمی توانی بگویی" من"I . این واژه معنی اش را از دست می دهد. نفس وجود ندارد: تو به وطن رسیده ای.
     
    معنی سانیاس این است: نفی کردن هرآنچه که با آن هویت گرفته ای. عمل جراحی همین است. نابودکردن همین است.
    "با تمرین گام های مختلف یوگا برای ازبین بردن ناخالصی ها، ...." و ناخالصی این است: ناخالصی این است که فکر کنی چیزی که نیستی، هستی. مرا سوءتفاهم نکنید، زیرا همیشه این امکان هست که مرا بد بفهمید که این بدن است که ناخالص است. من این را نمی گویم. 
    می توانید در یک ظرف آب خالص و در ظرف دیگری شیر خالص داشته باشید و این ها را با هم مخلوط کنید: حالا این مخلوط دوبرابر بیشتر خالص نشده است. قبلاٌ هردو خالص بودند: آب خالص بود، درست از خود گنگGanga بوده و آن شیر نیز خالص بود. دو خلوص را با هم مخلوط می کنید و یک ناخالصی ایجاد می شود ، نه اینکه خلوص دوبرابر شده باشد. 

    چه اتفاقی افتاده؟ چرا این مخلوط آب و شیر را ناخالص می خوانید؟ ناخالصی یعنی ورود عامل خارجی که به آن تعلق نداشته است، که جزو طبیعت آن نبوده؛ چیزی از بیرون مداخله کرده و به مرزهای او تجاوز کرده است. حالا فقط شیر ناخالص نشده است، آب هم ناخالص شده است. دو خلوص باهم دیدار می کند و ناخالص می شوند.

    پس وقتی می گویم ناخالصی ها را ترک کنید، منظورم این نیست که بدن شما ناخالص است. منظورم این نیست که ذهن شما ناخالص است، منظورم این نیست که احساسات شما ناخالص است. هیچ چیز ناخالص نیست ، ولی وقتی هویت می گیرید، ناخالصی در همین 
    هویت گرفتن است. همه چیز خالص است. اگر به خودی خودش کار کند و شما مداخله نکنید، بدن شما کامل است. معرفت شما خالص است، اگر به خودی خودش کار کند و بدن در آن مداخله نکند. اگر بدون مداخله کردن زندگی کنید، خالص هستید. همه چیز خالص است. 
    من بدن را محکوم نمی کنم. من هیچ چیز را محکوم نمی کنم. همیشه این نکته را به یاد داشته باشید: من یک محکوم کننده نیستم. همه چیز همانطور که هست زیباست. ولی هویت گرفتن تولید ناخالصی می کند.
    وقتی شروع می کنید به این فکر که شما بدن هستید، به زور وارد حریم آن می شوید و وقتی با بدن چنین کردید، بدن نیز بی درنگ با زور وارد حریم شما می شود. آنوقت ناخالصی وجود دارد.
    پاتانجلی می گوید: " با تمرین گام های مختلف یوگا برای ازبین بردن ناخالصی ها..." برای ازبین بردن هویت، هویت گرفتن؛ برای ازبین بردن خرابی هایی که در درون دارید ، آن اغتشاش که هرچیزی چیز دیگری شده است.... هیچ چیز روشن نیست. هیچ مرکزی درجای خودش عمل نمی کند؛ تو به یک جمعیت تبدیل شده ای. هرچیزی در طبیعت چیز دیگر دخالت می کند. این ناخالصی است.

    "... برای ازبین بردن ناخالصی ها، یک روشن شدگی روحانی پدید می آید ..."
     و زمانی که ناخالصی ازبین رفت، ناگهان یک روشن شدگی وجود دارد. این از بیرون نمی آید، این همان درونی ترین هسته ی وجود تو در خلوص خودش، در معصومیت و بکارت خودش است. 

    یک روشنایی در تو برمی خیزد. همه چیز روشن است: آن جمعیت سردرگم دیگر رفته است؛ شفافیت ادراک برمی خیزد. حالا می توانی همه چیز را آنطور که هست ببینی؛ فرافکنی وجود ندارد. تخیلی نیست، هیچ واقعیتی تحریف نشده است. تو فقط چیزها را همانطور که هستند می بینی. چشمانت خالی هستند، وجودت ساکت است. اینک تو هیچ چیز در خودت نداری، پس نمی توانی فرافکنی کنی. یک ناظر منفعل، یک شاهدwitness یک ساکشینsakshin می شوی، و خلوص وجود همین است. "... یک روشن شدگی روحانی پدید می آید که به هشیاری از واقعیت می انجامد."

     
    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  • و هرگز احساس گناه نکن اگر انگیزه ای یافتی. اگر با انگیزه ای برخورد کردی، طبیعی است. ولی وقتی می گویم طبیعی است منظورم این نیست که باید برای همیشه و برای ابد آنجا باشد. طبیعی است ولی باید برود. وقتی که برود چیزی فوق طبیعی شروع می کند به رخ دادن. اگر از آن آگاه نباشی و اگر به پنهان کردن آن ادامه بدهی، آنوقت هرگز نخواهد رفت.

    و شاید این یک حقه ی ذهن باشد ، یافتن انگیزه در دیگران. شاید از دیگران به عنوان بزطلیعهscapegoat استفاده کنی. این یکی از بزرگترین حقایق در مورد ذهن انسان است که هرآنچه را که مایلی در درونت پنهان کنی، شروع می کنی به فرافکنی آن روی دیگران. هرگاه شروع می کنی به دیدن چیزی در دیگری، آن را به عنوان یک پیام به یاد بیاور. بی‌درنگ به درون خود برو ، باید آنجا باشد. دیگری همچون یک پرده عمل می کند. وقتی خشم را در دیگری می بینی، برو و خودت را بکاو و خشم را آنجا خواهی یافت، وقتی نفس بسیار در دیگران می بینی، فقط به دورن برو و نفس را خواهی دید که آنجا نشسته است. درون همچون یک پروژکتور عمل می کند، دیگران پرده‌های نمایش می شوند و تو شروع می کنی به دیدن فیلم هایی در مورد دیگران که درواقع نوارهای خودت هستند.

     

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  • سفر مذهب این است: بازگشت به وطن. و انسانی که زندگی را فهمیده باشد همیشه احترامش را به دنیا ادا می کند زیرا این دنیا تو را از رویایت بیرون کشیده و تکان داده است. او با دنیا مخالف نیست؛ او فقط می داند که او کاری با دنیا ندارد؛ او فقط می داند که در جهتی اشتباه جست و جو می کرده است.

    زندگی همیشه مهربان بوده است، زندگی بارها و بارها به تو گفته که نمی توانی در اینجا چیزی بیابی ، به خانه بازگرد. ولی تو گوش نمی دهی.

    پول می سازی و یک روز پول وجود دارد ، آنوقت زندگی به تو می گوید، "چه به دست آورده ای؟" ولی تو گوش نمی دهی. حالا به این فکر هستی که باید پول خود را در راه سیاست خرج کنی، باید یک نخست وزیر یا یک رییس جمهور شوی ، آنوقت است که همه چیز روبه‌راه خواهد بود! و یک روز تو نخست وزیر هستی و زندگی یک بار دیگر از تو می‌پرسد، "چه به دست آورده ای؟" تو گوش نمی دهی. تو به چیزی دیگر می اندیشی و چیزهایی دیگر. زندگی گسترده است ، برای همین است که زندگی بسیاری از مردم هدر می‌رود.

    ولی از زندگی عصبانی نباش. این زندگی نیست که تو را ناکام می سازد، این تو هستی که به‌زندگی گوش نمی دهی. و من این را یک معیار و سنگ محک می خوانم: اگر قدیسی را می‌بینی که با زندگی مخالف است، در مقابل زندگی نگرشی تلخ دارد، خوب بدان که او هنوز زندگی را درک نکرده است. وگرنه در برابر زندگی کرنش می کند و حرمتی عمیق به آن می‌نهد زیرا زندگی او را از رویاهایش بیدار ساخته است. زندگی بسیار تکان دهنده است، برای همین است که او نسبت به زندگی احترامی عمیق خواهد داشت. زندگی دردناک است. آن درد به این سبب است که تو چیزی را می خواهی که ناممکن است. این درد از زندگی نیست، از انتظارات تو ناشی می شود.

    مردم می گویند که "انسان پیشنهاد می دهد و خداوند ترتیبش را می دهد". هرگز چنین نشده است. خداوند هرگز برای کسی ترتیبی نداده است. ولی شما با همان پیشنهادات خود ترتیبش را برای خودتان داده اید. به پیشنهاد خداوند گوش بده و پیشنهادات خودت را نزد خودت نگه دار. ساکت باش. به این گوش بده که تمامی جهان هستی چه اراده ای دارد ، سعی نکن هدف های خصوصی خودت را داشته باشی و خواسته های شخصی خودت را پیگیری کنی. هیچ خواسته‌ی فردی نداشته باش ، این تمامی جهان هستی است که به سمت مقصد خودش در حرکت است. تو فقط بخشی از آن باش. همکاری کن. در تضاد با آن نباش. به آن تسلیم شو. و زندگی همیشه تو را به واقعیت خودت برمی گرداند ، برای همین است که تکان دهنده است.

    زندگی تو را شوکه می کند زیرا رویاهای تو را برآورده نمی سازد. و این خوب است که زندگی هرگز رویاهایت را برآورده نمی کند ، همیشه به نوعی درحال پیشنهاد دادن است. زندگی هزار ویک فرصت به تو می دهد تا ناکام شوی تا بتوانی درک کنی که انتظارات خوب نیستند و رویاها عبث هستند و خواسته ها هرگز برآورده نمی شوند. آنوقت خواسته ها را رها می کنی و رویاها را دور می ریزی و دست از پیشنهاددادن برمی داری. ناگهان به وطن بازگشته ای و آن گنج در آنجاست.

    آن گنج همیشه در زیر آن اجاق بوده و انتظار می کشیده است: در همان اتاقی که در آنجا رویای گنجی را در نزدیکی قصر شاه می دیده. گنج همانجا بوده! در اتاق خودش، در منزل خودش، منتظر بوده تا بیرون کشیده شود.

    این بسیار بامعنی است. گنج تو در درون وجود خودت است، جای دیگری دنبالش نگرد. تمام قصرها و تمام پل هایی که به قصر ختم می شوند بی معنی هستند؛ تو باید پل خودت را در درون وجود خودت خلق کنی. آن قصر در آنجاست؛ آن گنج در آنجاست.

    خداوند هرگز کسی را بدون گنج به این دنیا نمی فرستد. او تو را برای هر موقعیتی آماده ساخته است ، چگونه ممکن است طور دیگری باشد؟ وقتی پدری پسرش را برای یک سفر طولانی راهی می کند، همه گونه برایش تدارک می بیند. حتی برای موقعیت های غیرمنتظره برای او تدارک می بیند. تمام پیش بینی ها را می کند.

    تو هرچه را که نیاز داشته باشی داری. فقط وارد جوینده شو و از جستن در بیرون دست بردار و جوینده را بجو، بگذار جوینده آن جستنی باشد.

    هرگاه فردی به گنج درونش می رسد؛ نیایش یا دعا برمی خیزد ، معنی این داستان این است. او نیایشگاهی به نام رب عیسیک شول ساخت. هرگاه مرحمت خداوند را درک می کنی، مهربانی و عشق درتو ایجاد می شود؛ چه کار دیگری می توانی بکنی؟ نیایشی عمیق و سپاسی سرشار وجودت را دربرمی گیرد و از عشق و مهر سرریز می گردی. چه کار دیگری می‌توانی بکنی؟ فقط تعظیم می کنی و به دعاکردن می پردازی.

    و به یاد داشته باش: اگر برای درخواست چیزی نیایش کنی، آن یک دعا نیست. وقتی برای تشکرکردن از خداوند دعا می کنی، فقط آنوقت یک دعا است. دعاکردن همیشه اظهار سپاسگزاری است. اگر چیزی را درخواست کنی دعای تو هنوز هم با خواهش ها آلوده است. آنوقت هنوز نیایش نشده است ، هنوز هم با رویاها مسموم است. دعای واقعی فقط وقتی اتفاق می افتد که تو به وجود خویشتن خویش دست یافته باشی، وقتی که دریافته باشی که خداوند چه‌چیزی را بدون اینکه درخواستش را بکنی به تو بخشیده است. دعای واقعی وقتی رخ می‌دهد که فهمیده باشی چه به تو عطا شده است و چه منابع عظیم و بی نهایتی به تو عطا شده است. مایلی به خداوند بگویی، "متشکرم". دعای خالص چیزی جز یک تشکر خالص نیست.

    وقتی که نیایش فقط یک شکرگزاری خالص باشد، آنوقت نیایش است. هرگز در دعای خود درخواست چیزی را نکن. هرگز نگو، "این کار را بکن، آن کار را نکن؛ این کار را نکن، آن کار را نکن." این نشانگر بی دیانتی تو است، این نشانگر نداشتن توکل و اعتماد تو است. به‌خداوند اعتماد کن. زندگی تو ازپیش یک سعادت است و یک برکت. هرلحظه یک شعف خالص است ولی تو آن را از کف می دهی، این را می دانم. برای همین است که آن نیایش برنمی خیزد _ درغیراینصورت نیایشگاهی می ساختی؛ تمام زندگیت آن نیایشگاه می شد؛ خودت آن معبد می شدی ، محراب خداوند. ترانه های الهی از وجودت فوران می زد. خداوند در تو شکوفا می شد و رایحه اش از وجود تو همراه با باد منتشر می گشت.

    چنین نمی شود زیرا تو چیزی را کسر داری. و این قصور به سبب خداوند نیست، به سبب خودت است. اگر خواسته ای داشته باشی و فکر کنی که آن گنج درجایی دیگر است، به آینده حرکت می کنی. به سبب خواهش های تو است که نیاز به آینده وجود دارد؛ آینده محصول جانبی از خواسته های تو است. چگونه می توانی خواسته را در زمان حال فرافکنی کنی. لحظه‌ی حال همینجاست و نمی توانی هیچ خواسته ای را در آن فرافکن کنی، اجازه ی خواهش را نمی دهد. اگر خواهش داشته باشی، لحظه ی حال را ازدست می دهی؛ فقط می توانی در آینده خواسته داشته باشی، فقط در فردا.

    این نکته باید درک شود: خواسته همیشه در آینده است، ولی آینده هرگز در آنجا وجود ندارد. آینده چیزی است که وجود ندارد، و خواسته همیشه و فقط در آینده است. و خواسته از گذشته می آید که آن نیز وجود ندارد. گذشته رفته است وآینده هنوز نیامده. خواسته از گذشته می آید زیرا تو باید به نوعی می دانسته ای که در گذشته چه خواهشی داشته ای. چگونه می توانی چیزی کاملاٌ تازه را بخواهی؟ چیز جدید را نمی توان خواست. فقط می توانی چیزی تکراری را درخواست کنی. تو پول داشته ای و درخواست پول بیشتر داری ، ولی پول را می‌شناسی. قدرت داشته ای و حالا بیشتر می خواهی ، ولی خود قدرت را قبلاٌ شناخته ای. انسان نمی‌تواند خواسته ی چیزی ناشناخته را داشته باشد. خواسته فقط تکرار چیزی شناخته شده است. فقط نگاهش کن. تو آن را شناخته ای و تو را ارضاء نکرده است، پس دوباره و بیشتر آن را می خواهی. آیا فکر می کنی که ارضاء خواهی شد؟ فوقش این است که مقدار بیشتری بخواهی، ولی اگر یک روپیه ارضاء کننده نباشد، هزار روپیهچگونه می تواند ارضاکننده باشد؟ اگر یک روپیه ارضاکننده نیست، پس ده هزار روپیه ده هزاربار بیشتر ارضاکننده نیست ، این منطقی ساده است.

    اگر یک زن تو را ارضا نکرده باشد، آنوقت ده هزار زن هم تو را ارضاء نخواهند کرد. اگر یک زن چنان جهنمی برایت خلق کرده باشد، آنوقت ده هزار زن.... فقط فکرش را بکن! 
    یک ریاضیات ساده است. می توانی حلش کنی!

    فقط می توانی به سبب گذشته درخواست کنی و فقط می توانی در آینده تقاضا کنی، و هردو ناموجود هستند. آنچه که وجود دارد زمان حال است. این لحظه تنها لحظه ای است که وجود دارد. نمی توانی دراین زمان حال خواهشی داشته باشی، فقط می توانی در آن باشی. فقط می‌توانی از آن لذت ببری.

    و من هرگز با کسی برخورد نداشته ام که بتواند در زمان حال بدبخت باشد. تعجب خواهید کرد. بارها مردم نزد من می آیند و می گویند که رنجور و بدبخت هستند و چنین و چنان هستند، و من به آنان می گویم، "فقط چشم ها را ببند و در همین لحظه ی حال ببین که آیا بدبخت هستی یا نه." آنان چشم ها را می بندند و سپس چشم ها را باز می کنند و می گویند، "در همین لحظه بدبخت نیستم."

    هیچکس در همین لحظه ی حال بدبخت نیست. هیچ امکانی وجود ندارد. طبیعت امور چنین اجازه ای نمی‌دهد. آیا در همین لحظه ی حال بدبخت هستی؟ در همین لحظه؟ آری، شاید لحظه‌ای پیش بدبخت بوده ای ، این درست است. و یا لحظه ای بعد بدبخت باشی ، این نیز مجاز است. ولی همین لحظه: در میان این دو چیز ناموجود، آیا بدبخت هستی؟ هیچکس تاکنون چنین نبوده است.

    این لحظه همیشه سعادت خالص است؛ این لحظه همیشه شعف است و برکتی عظیم؛ این لحظه، لحظه ی خداوند است. گذشته مال تو است، آینده مال تو است؛ حال به خداوند تعلق دارد. ما زمان را به سه بخش تقسیم می کنیم: گذشته حال و آینده ، ولی ما نباید آن را چنین تقسیم کنیم. این یک تقسیم بندی درست نیست. زمان باید به دو بخش گذشته و آینده تقسیم شود ولی زمان حال بخشی از زمان نیست، بخشی از جاودانگی است. خداوند گذشته ای ندارد، یادت باشد: نمی توانی بگویی خدا بود. خداوند آینده ای ندارد: نمی توانی بگویی خدا خواهد بود. خداوند فقط یک زمان دارد ، حال. خداوند هست. خداوند همیشه هست. درواقع، خداوند فقط نام دیگری برای بودشisness است، برای وجود. هرگاه تو نیز در زمان حال باشی، هرگاه تو نیز در این "بودش" باشی، خوشبختی و برکت یافته ای. نیایشی برمی خیزد. یک محراب می‌شوی. 

     

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  • چون اینکه چیزی از دست بدهی

    With nothing to lose

    هیچ چیز انباشته نکن، هرچه که باشد: قدرت، پول، اعتبار، فضیلت، دانش، حتی تجارب به‌اصطلاح روحانی. اگر انباشته نکنی آماده خواهی بود هرلحظه بمیری، زیرا چیزی برای ازدست دادن نداری. ترس از مرگ واقعاٌ ترس از مردن نیست: ترس از مردن واقعاٌ از انباشته‌کردن زندگی سرچشمه می گیرد. آنگاه چیزهای زیادی برای ازدست دادن داری. 
    به آن‌ها می چسبی. معنی سخن مسیح که می گوید " آنان که در روح فقیر هستند برکت یافته‌اند" همین است.


    من نمی گویم که گدا شوید، منظورم این نیست که دنیا را ترک کنید. می گویم در دنیا باش ولی از دنیا نباش. در درون چیزی را انباشته نکن، در روح فقیر باش. هرگز چیزی را تصاحب نکن ،آنگاه آماده ای تا بمیری. مشکل در مالکیت است نه در خود زندگی. هرچه بیشتر مالک باشی، بیشتر در ترس ازدست دادن هستی. اگر مالک هیچ چیز نباشی، اگر خلوص تو و روح تو با هیچ چیز آلوده نشده باشد، اگر فقط در تنهایی خودت وجود داشته باشی، می توانی هرلحظه ناپدید شوی؛ هرلحظه مرگ بردر بکوبد، تو را آماده خواهد یافت. تو هیچ چیز از دست نخواهی داد. از اینکه همراه مرگ بروی چیزی از دست نمی دهی. شاید وارد تجربه ای تازه شوی.

    وقتی می گویم چیزی انباشته نکن، آن را به عنوان یک الزام مطلق می گویم. نمی گویم که چیزهای این دنیا را انباشته نکن ودانش و فضیلت و تجارب به اصطلاح روحانی انباشته کن! نه. من بطور مطلق می گویم: انباشته نکن. مردمانی هستند، به ویژه در شرق که تارک‌دنیاشدن را آموزش می دهند. می گویند، "در این دنیا هیچ چیز انباشته نکنید، زیرا وقتی مرگ می آید از شما گرفته خواهد شد." به نظر می رسد که این مردمان اساساٌ طمعکارتر از مردمان معمولی دنیوی هستند. منطق آنان این است: در این دنیا انباشته نکنید زیرا مرگ آن را خواهد ربود، پس چیزی را انباشته کنید که مرگ نتواند آن را بگیرد ، فضیلت و تقوا انباشته کنید، شخصیت و اخلاق انباشته کنید، تجربه های روحانی و کندالینیkundalini و مراقبه و این و آن را انباشته کنید؛ چیزی انباشته کنید که مرگ نتواند آن را از شما بگیرد.

    ولی اگر انباشته کنی، همراه با آن انباشته کردن ترس وارد می شود. هر نوع انباشته کردن 
    به‌نسبت، ترس خودش را با خودش می آورد.... آنوقت ترسان خواهی بود. انباشته نکن و ترس ازبین می رود. من به شما ترک دنیا را به معنی قدیم آموزش نمی دهم. سلوک sannyasمن مفهومی کاملاٌ تازه است. به شما می آموزد که در دنیا باشید و بااین وجود از دنیا نباشید. آنگاه همیشه آماده خواهید بود.

    در مورد یکی از صوفیان بزرگ شنیده ام به نام ابراهیم ادهم. روزگاری او حاکم بخارا بود، سپس همه چیز را ترک کرد و یک صوفی گدا شد. وقتی که همراه با یک صوفی دیگر زندگی می کرد، در تعجب بود زیرا این مرد همه روز از فقر خودش شکایت داشت.

    ابراهیم ادهم به او گفت: "طوری که تو شکایت می کنی به نظر می رسد که این فقر خودت را بسیار ارزان خریده ای!"
    مرد که نمی دانست با کی صحبت می کند و ابراهیم ادهم خودش روزگاری شاه بوده گفت، "باید خیلی احمق باشی که فکر کنی که انسان فقر را می خرد."
    ابراهیم پاسخ داد، "من پادشاهی خودم را برایش داده ام. من حتی صد تا دنیا را برای یک لحظه ی این فقر می خرم، زیرا برای من ارزشش روز به روز بیشتر می شود. پس تعجبی نیست که زمانی که تو شکایت می کنی، من تشکر می کنم."

    خلوص روح فقر واقعی است. واژه ی "صوفی" از لغت عربی "صفا" می آید و صفا یعنی خلوص. صوفی یعنی کسی که در قلب خالص است.

    و خلوص چیست؟ مرا سوء‌تفاهم نکنید ولی خلوص هیچ ربطی به اخلاق ندارد. آن را اخلاق‌گرایانه تفسیر نکنید. خلوص هیچ ربطی به مکتب خلوص گراییPuritans ندارد. خلوص به سادگی یعنی ذهن آلوده نشده، جایی که فقط معرفت شما وجود دارد و نه هیچ چیز دیگر. هیچ چیز دیگر وارد آگاهی شما نمی شود. ولی اگر مشتاق مالک شدن باشی، آن شوق تو را آلوده می سازد. طلا نمی تواند وارد معرفت شما بشود. راهی وجود ندارد. چگونه می‌توانی طلا را وارد وجودت کنی؟ راهی نیست. پول نمی تواند وارد آگاهی شما شود. ولی اگر بخواهی تصاحب کنی، آن تصاحبگری می تواند وارد معرفت تو شود. آنگاه ناخالص می‌شوی. اگر نخواهی چیزی را تصاحب کنی، آنگاه نترس می شوی. آنگاه حتی مرگ نیز تجربه ای زیباست برای گذرکردن از آن.

    انسانی که واقعاٌ روحانی است تجاربی بزرگ دارد، ولی هرگز آن ها را انباشته نمی کند. وقتی که رخ دادند، او فراموششان می کند. او هرگز به یاد نمی آورد و آن ها را به آینده فرافکنی نمی کند. او هرگز نمی گوید که آن ها باید تکرار شوند و یا باید باردیگر برایش رخ دهند. هرگز برایشان دعا نمی کند. وقتی که رخ دادند، رخ داده اند. تمام است! کارش با آن تمام است و او از آن ها فاصله می گیرد. او همیشه آماده برای تجارب تازه است، هرگز چیزهای کهنه را حمل نمی کند.

    و اگر کهنه را حمل نکنی زندگی را مطلقاٌ تازه خواهی یافت ،در هرگام یک تازگی غیرقابل‌باور و فوق العاده خواهی داشت. زندگی همیشه جدید است، تنها ذهن است که کهنه است؛ و اگر توسط ذهن کهنه نگاه کنی، زندگی نیز یک چیز تکراری و کسالت‌آور خواهد بود. اگر با ذهن نگاه نکنی.... ذهن یعنی گذشته ی تو، ذهن یعنی تجارب، دانش و هرچیز دیگر که در تو انباشته شده است. 

    ذهن یعنی چیزی که از آن عبور کرده ای، ولی هنوز هم به آن آویخته‌ای. زندگی یک ناخوشی باقی مانده از مستی hang-over است، گردوخاکی از گذشته که معرفت آینه‌گون تو را پوشانده است. آنوقت وقتی توسط آن آینه به زندگی نگاه می‌کنی، همه چیز تحریف می شود. ذهن قوای تحریف است. اگر توسط ذهن نگاه نکنی برای مرگ آماده خواهی بود. درواقع، اگر توسط ذهن نگاه کنی، خواهی دانست که زندگی جاودانه است. فقط ذهن است که می میرد ، بدون ذهن، تو بی مرگ خواهی بود. بدون ذهن، هیچ چیز هرگز نمی میرد؛ زندگی ادامه خواهد داشت، برای همیشه. زندگی به آغازی دارد و نه پایانی.

    انباشته کن ، آنوقت یک آغاز خواهی داشت و سپس یک پایان.
    چگونه خود را برای مرگ آماده کنیم... راهش این است: وقتی می گویم "چگونه خود را برای مرگ آماده کنیم" منظورم آن مرگی نیست که در پایان می آید ، آن در دوردست ها قرار دارد. اگر خودت را برای آن آماده کنی، برای آینده آماده شده ای و باردیگر ذهن وارد خواهد شد. وقتی می گویم برای مرگ آماده شوید منظورم آن مرگی نیست که در نهایت خواهد آمد، منظورم آن مرگی است که هرلحظه همراه با بازدم با شما دیدار می کند. این مرگ را در هرلحظه بپذیرید و برای آن مرگی که در انتها خواهد آمد آماده خواهید بود.

    شروع کنید به مردن برگذشته، در هرلحظه. هر لحظه خود را از گذشته پاک کنید. بر شناخته‌ها بمیرید تا در دسترس ناشناخته باشید. با مردن و دوباره زنده شدن درهرلحظه، قادر خواهید بود تا زندگی را زندگی کنید و قادر خواهید بود مرگ را نیز زندگی کنید.

    وتمام زندگی روحانی در واقع همین است: مرگ را با شدت زندگی کردن، زندگی را با شدت زندگی کردن؛ هردو را چنان با شور و شوق زندگی کردن که هیچ چیز زندگی نشده در پشت سرباقی نمانده باشد؛ نه حتی مرگ. اگر مرگ و زندگی را با تمامیت زندگی کرده باشی، به فراسو beyond خواهی رفت. در آن شدت و شور وشوق زندگی و مرگ، تو به فراسوی دوگانگی می روی، به ورای قطبیت می روی و به یگانگی می رسی. آن یگانگی و وحدت همان حقیقت است. می توانی آن را خداوند بخوانی، می توانی آن را زندگی بخوانی، می توانی آن را حقیقت بخوانی، سامادیsamdhi، فراآگاهی ، شعف و یا هر نام دیگر.
    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  • من با احساس گناه مخالفم ، احساس گناه توسط کشیش‌ها خلق شده است ، ولی نوعی دیگر از احساس گناه هست که توسط آخوندها ایجاد نمی شود. و این احساس گناه بسیار بامعنی است. آن احساس گناه وقتی هست که تو احساس کنی در زندگی چیزی بیشتر وجوددارد و تو سخت نمی کوشی تا آن را به دست آوری. آنوقت احساس گناه می کنی. آنوقت احساس می کنی که تو خودت به نوعی در راه رشد خود مانع ایجاد می کنی ، که تنبل هستی، رخوت داری، ناآگاه هستی و خفته‌ای ؛ که تو یکپارچگی نداری؛ که نمی توانی به سمت سرنوشت و مقصد خودت حرکت کنی. آنوقت احساس گناه برمی خیزد: زمانی که احساس می کنی آن امکان را داری و آن را به فعل در نمی آوری. این احساس گناه کاملاٌ متفاوت است.

    من در اینجا در مورد احساس گناهی که کشیش‌ها در بشریت ایجاد کرده اند حرف نمی زنم: "این را نخور وگرنه احساس گناه می کنی....آن کار را نکن وگرنه احساس گناه خواهی کرد..." آنان میلیون ها چیز را بر مردم حرام کرده اند، پس اگر بخوری و بنوشی و این یا آن کار را بکنی توسط احساس گناه محاصره می شوی. من در مورد آن احساس گناه حرف نمی‌زنم ، آن احساس گناه باید دورانداخته شود. در واقع، همان احساس گناه است که به شما کمک می کند در جایی که هستید بمانید. آن احساس های گناه اجازه نمی دهند آن احساس گناه واقعی را در درون بشناسید. آنان جنجال زیاد برسر چیزهای کوچک راه می اندازند: اگر در شب غذا بخوری جینها بر سرش جنجال می کنند: "تو گناهکاری! چرا در شب غذا خوردی؟" یا اینکه همسرت را طلاق می دهی و کاتولیک ها درتو احساس گناه خلق می کنند ، عملی خطا انجام داده ای! زندگی کردن با آن زن یا شوهر و پیوسته جنگیدن خطا نبود! نابود کردن آن زن یا مرد خطا نبود! نابودکردن فرزندان در آن زندگی جهنمی خطا نبود ، آنان فقط با بودن در میان شما له می شدند و تمام زندگیشان به راهی اشتباه شرطی می شد... نه این ها بد نیست ولی اگر از ازدواج بیرون بیایی و اگر از جهنم خلاص بشوی، آن گناه است!

    این احساس های گناه به شما اجازه نمی دهند که احساس گناه روحانی را که هیچ ربطی به‌سیاست و آخوند و مذهب و کلیسا ندارد ببینید. این احساس گناه بسیار طبیعی است. وقتی که می بینی که می توانی کاری بکنی و نمی کنی، وقتی که می بینی چقدر توان بالقوه داری و آن توان را به عمل و فعلیت تبدیل نمی کنی، وقتی که می بینی گنج های عظیمی بصورت دانه‌هایی حمل می کنی که می توانند شکوفا شوند و میوه بدهند و تو هیچکاری در موردشان نمی کنی و فقط در رنج باقی مانده ای ، آنوقت یک مسئولیت بزرگی نسبت به خودت احساس می کنی. و اگر آن مسئولیت را برآورده نکنی، احساس گناه خواهی داشت. این احساس گناه اهمیت عظیمی دارد.

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []


  • دانش مانع از شناخت است. وقتی پرده ی دانش فرو افتد گل شناخت شکفتن میگیرد.
    ---------------------------------------
    به خاطر داشته باش که زندگی نوسانی است بین شب و روز تابستان و زمستان. این نوسانی دائمی است.هرگز هیچ کجا از حرکت نایست ! در جنبش باش ! و هر قدر این نوسان بزرگتر باشد تجربه ات ژرفتر خواهد بود
    ---------------------------------------
    در دنیای درون نیازی به تلاش نیست.همین که لغزیدن به درون را آغاز کردی ناگهان میبینی که همه چیز همانگونه روی میدهد که باید.زندگی به غایت کامل است.هیچ راهی برای بهبود بخشیدن به آن نیست.آنگاه جشت آغاز میشود.
    ---------------------------------------
    فردی خلاق به دنیا می آید و بر زیبایی دنیا می افزاید-آوازی اینجا پرده ی نقاشی ای آنجا.او باعث میشود دنیا بهتر به رقص درآید بهتر محفوظ شود بهتر عشق بورزد و بهتر مراقبه کند. و وقتی از این دنیا رخت بر می بندد دنیای بهتری را پشت سر میگذارد.
    ---------------------------------------
    خلاق باش. نگران نباش چه میکنی-انسان کارهای بسیاری را باید انجام دهد-اما هر کاری را مبتکرانه از روی شیفتگی و اخلاص انجام بده. آنگاه کار تو عبادت میشود.
    ---------------------------------------
    هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد-او وظیفاه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی-بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی.در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی برآن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند.
    ---------------------------------------
    رخداد واقعی فقط برای افراد واقعی رخ میدهد.تکه کلام گورجیف این بود : (( در جستجوی واقعیت نباش-خودت واقعی شو!))چرا که واقعی فقط برای افراد واقعی اتفاق می افتد. برای افراد غیر واقعی فقط غیر واقعی رخ میدهد.
    ---------------------------------------
    وقتی اتم میتواند چنین انرژی عظیمی دارا باشد پس در باره ی انسان چه باید گفت؟ در باره ی این شعله ی کوچک آگاهی افروخته در انسان چه باید گفت؟اگر روزی این شعله ی کوچک به انفجار در آید قدر مسلم به منبع نا محدودی از انرژی و نور مبدل میگردد.این همام چیزی است که در مورد انسانی به نام ((بودا)) یا انسانی به نام((عیسی مسیح(ع) )) رخ داده است.
    ---------------------------------------
    ژرف زندگی کن از ته دل زندگی کن یکپارچه با تمام وجود به طوری که وقتی مرگ در زد آماده باشی-آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم میوزد و میوه فرو می افتد . گاه حتی بدون هیچ نسیمی میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد . مرگ باید چنین باشد.و این آمادگی باید با زندگی کردن فراهم اید.
    ---------------------------------------
    همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه ی لحظه ها نعمت اند فقط تو باید قادر به دیدن باشی.همه ی لحظه ها میمون و مبارک اند.اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب نخواهد کرد.
    ---------------------------------------
    مراقبه تابعی است از شاد بودن. مراقبه همچون سایه در تعقیب انسان شاد است.هر جا که میرود هر کاری که میکند در حال مراقبه و مکاشفه است. او به شدت متمرکز است.
    ---------------------------------------
    شادمانی هنگامی روی میدهد که تو با زندگی ات هم آهنگ هستی .چنان همساز که هر آنچه انجام میدهی مایه ی مسرت توست.بعد نا آگاهی پی می بری که مراقبه در تعقیب توست. اگر عاشق کاری باشی که میکنی اگر عاشق طریقه ی زندگی ات باشی آن وقت در حال مراقبه ای . آن وقت هیچ چیز حواست را پرت نخواهد کرد. وقتی چیزها حواس تو را پرت میکنند این خود نشانه ی ان است که تو واقعا به ان چیزها علاقه مند نیستی .
    ---------------------------------------
    شاد باش ! مراقبه خودش به تو دست خواهد داد.شاد باش و مذهب خودش در پی خواهد آمد. شادمانی شرطی اساسی است.مردم تنها وقتی مذهبی میشوند که غصه دار و اندهگین اند-این است که مذهبشان دروغین است.
    ---------------------------------------
    مراقبه به طور طبیعی به سراغ آدم شاد می آید.مرافبه به طور خودکار به سراغ آدم مسرور می آید.مراقبه برای آن کس که میتواندجشن بگیرد و به وجد در می آید کاری بس آسان است.
    ---------------------------------------
    گلهای سرخ به این زیبایی میشکفند چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفر های آبی در آیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکفته می شوند چرا که درباره ی دیگر گلها افسانه ای به گوششان نخورده است. همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش میروند. چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند کسی سعی ندارد به لباس دیگری درآید.فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزه ی گوش کن که هر کاری هم که بکنی نمیتوانی چیز دیگر باشی. همه ی تلاشها بیهوده است . تو باید فقط خودت باشی.
    ---------------------------------------
    برده نباش! تا آن حد از جامعه پیروی کن که احساس کنی ضرورت دارد اما همواره ناخدای سرنوشت خویش باش.
    ---------------------------------------
    هرگز زندگی ات را قربانی هیچ چیز نکن! همه چیز را قربانی زندگی کن!زندگی هدف غایی است-بزرگتر از هر کشوری بزرگتر از هر کیشی بزرگتر از هر بتی بزرگتر از هر آرمانی.
    ---------------------------------------
    خنده دقیقا همان پایه ی عبادت است. جدی بودن هرگز عابدانه نیست و نمیتواند باشد. جدی بودن از منیت است بخشی از همان بیماری است.خنده بی نفسی است . 
    ---------------------------------------
    کل بازی هستی چنان زیباست که تنها خنده میتواند پاسخ آن باشد.تنها خنده میتواند عبادت و شکر واقعی باشد.
    ---------------------------------------
    در این دنیا هم اینجا هم اینک بمان و به راحت ادامه بده و با قهقهه ای برخاست از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص!راهت را به سوی خدا بخند! راهت را به سوی خدا آواز بخوان!
    ---------------------------------------
    عشق یک آینه است.رابطه ی واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره ی یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.
    ---------------------------------------
    سانیاسین های من به هیچ نژادی به هیچ آئینی تعلق ندارند. لب کلام سانیاهای من این است: (( بیرون آمدن از هر نوع زندان فقط انسان شدن اعلام جهان شمول بودن خود اعلام اینکه تمام کره ی خاکی به ما تعلق دارد.))
    ---------------------------------------
    در عشق یک به علاوه یک یک میشود نه دو .در عشق ژرف دوگانگی محو می گردد.ریاضیات پشت سر گذاشته میشود.نا مربوط میشود.در عشق ژرف دو فرد دیگر دو فرد نیستند.آنها یکی میشوند.شروع میکنند به عنوان یک واحد به عنوان یک وحدانیت سازمند و تشکل یافته به عنوان یک شعف مستی آور احساس کنند عمل کنند.
    ---------------------------------------
    سالک بیشتر به منبع واقعی خویشتن خویش اینکه کیست علاقه مند است: (( من کی هستم؟)) این بنیادی ترین پرسش عرفانی است-نه خداوند نه بهشت نه جهنم بلکه ((من کی هستم؟))
    ---------------------------------------
    زندگی نه کیفر که پاداش است.با فرصت عظیمی که برای رشد یافتن دیدن دانستن درک کردن و بودن به تو ارزانی داشته اند تو را پاداش داده اند.من زندگی را روحانی میخوانم.در حقیقت از دید من زندگی و خدا مترادف یکدیگرند.
    ---------------------------------------
    ذن راهی خود انگیخته است.تلاش بی تلاش راه شهود یا درک مستقیم است.
    ---------------------------------------
    من ذهنی را کمال یافته میخوانم که ظرفیت حیرت کردن را حفظ کرده باشد.ذهنی بالغ است که مدام به شگفتی درآید از دیگران از خودش از هر چیزی. زندگی حیرتی است همیشگی.
    ---------------------------------------
    هم اینک همینجا زندگی کن! زندگی کردن در امید زندگی کردن در آینده است و این خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی است.این نه راه زندگی کردن که راه خود کشی است.هیچ احتیاجی به امید نیست و هیچ احتیاجی به اساس نومیدی نیست.هم اینک همینجا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای لذت بخش است.همینجا دارد میبارد و تو جای دیگری را داری مینگری.
    ---------------------------------------
    دلسوزی تنها هنگامی سر بر می آورد که بتوانی ببینی که همه با تو خویشاوندی دارند.دلسوزی تنها هنگامی پدید می آید که ببینی تو عضوی از همه و همه عضوی از تو هستند.هیچ کس جدا نیست.وقتی توهم جدایی کنار رفت دلسوزی سر بر می آورد.
    ---------------------------------------
    همه باورها خفه کننده اند و همه ی سرسپردگیها به تو کمک میکنند تا زنده ی واقعی نباشی.انها موجودیت تو را می میراند
    ---------------------------------------
    دو دستی چسبیدن به هر چیزی حال هر چه میخواهد باشد نشانگر بی اعتمادی است. اگر به زن و یا مردی عشق میورزی و دو دستی به او چسبیده ای این به تمام معنا نشان میدهد که اعتماد نمیکنی 
    ---------------------------------------
    واقعی تر زندگی کن. نقابها را کنار بگذار . آنها بر قلبت سنگینی میکنند. همه ی ریاکاریها را کنار بگذار .عریان باش البته خالی از دردسر نخواهد بود اما همین دردسر ارزش آن را دارد زیرا تنها پس از آن دردسر است که رشد پیدا میکنی وبالغ میشوی.
    ---------------------------------------
    عارف فردی خوشحال است.هر جا که باشد او در معبد به سر میبرد.فردی خوشحال معبدش را دور خود حمل میکند . این را میدانم چون آن را با خود حمل کرده ام. من احتیاجی ندارم به هیچ معبدی بروم. هر جا هستم معبدم آنجاست.همان حال و هوا یا شرایط اقلیمی است. عصاره ی درونی خود من در حال سرازیر شدن است.
    ---------------------------------------
    زبان عشق برای ذهن بسیار بیگانه است. ذهن و قلب دورترین قطبهای واقعیت هستند.فاصله ی هیچ دو نقطه ای دورتر از فاصله ی ذهن و قلب نیست.فاصله ی بین هیچ دو نقطه ای به اندازه فاصله ی بین ذهن و قلب-عقل و عشقمنطق و زندگی دور نیست.اگر کسی به خاطر عشق دیوانه شد دیوانگی او بیماری نیست. در حقیقت او تنها فرد سالم تنها فرد کامل و تنها فرد مقدس بر روی زمین است-زیرا از این طریق قلبش از نوبا زندگی پیوند خورده است.
    ---------------------------------------
    ذهن یعنی واژه ها خود یعنی سکوت. ذهن چیزی نیست جز همه ی واژه هایی که اندوخته ای سکوت همان چیزی است که همیشه با تو بوده است. اندوخته نیست. این مفهوم خود است. سکوت کیفیت اصلی و ذاتی توست.
    ---------------------------------------
    دین بر پایه ی عقیده یا ایمان قرار ندارد: دین بر پایه ی بهت قرار دارد بر پایه ی حیرت قرار دارد. دین بر رمز و رازی استوار است که پیرامون توست. برای اینکه آن را احساس کنی از وجودش با خبر شوی و آن را ببینی چشمهایت را باز کن و غبار ادور را کنار بزن آیینه ات را پاک کن! و ببین چه زیبای ای تو را احاطه کرده است چه عظمت خارق العاده ای مدام بر درهای تو میکوبد. چرا با چشمان بسته نشسته ای ؟ چرا ماتم گرفته ای؟ چرا نمیتوانی آواز سر بدهی؟ و چرا نمیتوانی بخندی؟
    ---------------------------------------
    یک چیز را به خاطر داشته باش: هر آنچه به تو احساسی از نفسانیت بخشید ((مانع)) است هر آنچه به تو احساسی از عدم نفسانیت بخشید((راه))است.
    ---------------------------------------
    معبد واقعی آزادی است: گذشته را لحظه به لحظه مردن و حال را زندگی کردن. و آزادی حرکت حرکت به سوی تاریکی به سوی نا شناخته- این دری است که به بارگاه الهی باز میگردد.
    ---------------------------------------
    ((مرگ)) گل است زندگی چیزی نیست جز درخت وجود درخت برای گل است . وجود گل برای درخت نیست. وقتی گل می آید درخت باید خوشحال باشد و درخت باید به رقص درآید.
    ---------------------------------------
    هر لحظه را چنان زندگی کن که گویی واپسین لحظه است. و کی چه میداند- شاید که واپسین لحظه باشد.
    ---------------------------------------
    تا وقتی خود را نشناخته ای مجبوری با نفس زندگی کنی . نفس به معنی جانشینی برای خود است خودی کاذب . تو خود را نمیشناسی بنابرین از خودت خودی می آفرینی. این یک آفرینش ذهنی است.
    ---------------------------------------
    توجه غذای نفس است. فقط کسی که به خود رسید آن نیاز از سرش می افتد . وقتی مرکزی داشتی-خودت-احتیاجی نداری توجه دیگران را گدایی کنی. آنگاه میتوانی تنها زندگی کنی .
    ---------------------------------------
    همه تلاش دین این است: چطور ذهن را کنار بگذار و به سوی زندگی حرکت کن چطور ساز و کار تکراری را ترک کن و چطور به پدیده ی همیشه تازه و همیشه سبز هستی قدم بگذار.
    ---------------------------------------
    عشق نخستین گام به سوی کبریاست تسلیم آخرین گام . و این دو گام کل سفر است.
    ---------------------------------------
    مفسر واقعیت نباش نظاره گر باش . درباره اش فکر نکن آن را ببین! 
    ---------------------------------------
    مرگ تنها برای آن عده زیباست که زندگی خود را زیبا سپری کرده اند آنان که از زیستن نهراسیده اند آنان که به قدر کافی شهامت زندگی کردن داشته اند – آنان که عشق ورزیدند آنان که به رقص درآمدند آنان که جشن گرفتند.
    ---------------------------------------
    زندگی را زمانی میتوانی دریابی که آماده ی ورود به ناشناخته باشی . اگر دو دستی به شناخته بچسبی به ذهن چسبیده ای و ذهن زندگی نیست. زندگی غیر ذهنی و غیر عقلانی است زیرا زندگی تام و مطلق است.
    ---------------------------------------
    مردن هر لحظه به سوی گذشته را آغاز کن. هر لحظه خود را از گذشته پاک کن . برای شناخته بمیر تا برای ناشناخته در دسترس باشی. با هر لحظه مردن و از نو متولد شدن قادری زندگی را زندگی کنی و قادری مرگ را هم زندگی کنی.
    ---------------------------------------
    ذهن باور کننده ذهنی احمق است. ذهن اعتماد کننده دارای فراستی ناب است. ذهن باور کننده ذهنی معمولی و پیش پا افتاده است. ذهن اعتماد کننده به کمال میرسد. اعتماد کمال در پی دارد.
    ---------------------------------------
    اگر بیشتر عشق بورزی بیشتری و اگر کمتر عشق بورزی کمتری. تو همیشه در تناسب با عشقت هستی. تناسب عشقت تناسب بودن توست.
    ---------------------------------------
    کل کائنات یک شوخی است. هندو آن را لی لا میخواند. یک لطیفه است یک بازی است و روزی که فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد. همینطور ادامه خواهد داشت. این خنده به سراسر پهنه ی کائنات گسترش خواهد یافت.
    ---------------------------------------
    خنده عبادت است. اگر بتوانی بخندی چگونه عبادت کردن را آموخته ای. جدی نباش. آدم جدی هرگز نمیتواند مذهبی باشد. آدمی که بنواند بی چون و چرا بخندد آدمی که همه ی مسخرگی و همه ی بازی زندگی را می بیند در میان آن خنده به اشراق میرسد.
    ---------------------------------------
    گنجینه ی تو وجود توست- جای دیگر به دنبالش نگرد. همه کاخها و همه ی پلهایی که به کاخ ختم میشوند مهمل و بی معنی اند. تو باید پل خود را در درون وجود خود خلق کنی. کاخ آنجاست . گنجینه آنجاست.
    ---------------------------------------
    سعی نکن زندگی را درک کنی . آن را زندگی کن! سعی نکن عشق را درک کنی به درون عشق قدم بگذار.آنگاه در خواهی یافت...- و آن دریافت از تجربه کردن تو نشات خواهد گرفت. آن شناخت هرگز این راز را از میان بر نخواهد داشت: اینکه هر چه بیشتر بدانی بیشتر درمی یابی که چیزهای بسیاری برای شناختن باقی است.
    ---------------------------------------
    شنا کردن فقط با شناکردن شناخته میشود.عشق فقط با عشق ورزیدن و عبادت فقط با عبادت کردن. راه دیگری وجود ندارد. عشق را فقط میتوان با عشق ورزیدن شناخت. یعنی باید به درون عشق قدم بگذاری بی آنکه چیزی درباره اش بدانی. به همین دلیل هم عشق به شهامت نیاز دارد.
    ---------------------------------------
    فکر کردن فقدان درک است. تو فکر میکنی چون درک نمیکنی. وقتی درک پدید آمد فکر ناپدید میشود.
    ---------------------------------------
    ارتباط متعلق به ذهن است: ارتباط کلامی عقلی فکری. اتصال به بی ذهنی به سکوت عمیق تعلق دارد- یک انتقال انرژی پیوندی غیر کلامی- پرشی از یک قلب به قلبی دیگر.آنی بدون هیچ رابط یا واسطه.
    ---------------------------------------
    انسان خود انگیخته راه رسیدن به انسان واقعی است به انسان فطری به خدای درون. تو نمیتوانی درباره ی مسیر تصمیم بگیری فقط میتوانی این لحظه را که در دسترس توست زندگی کنی. با زندگی کردن آن خود به خود مسیر به وجود می آید.
    ---------------------------------------
    انسان منسجم را نمیتوان کشت و انسان منقسم هرگز زندگی نمیکند. انسان یکپارچه همین حالا هم فراتر از مرگ است. تمامیت و یکپارچگی فراتر از مرگ است.
    ---------------------------------------
    در كتاب حديد آمده كه خداوند به محمد ( ص ) گفت : (( هر كس كه مرا بجويد , مرا خواهد يافت . هركس مرا بيابد , مرا خواهد شناخت . هر كس مرا بشناسد , عاشق من خواهد شد . هر كس مرا عاشق باشد , من او را عاشق خواهم بود . هركس را كه دوست بدارم , او را خواهم كشت و هر كه را كه بكشم خون بهايش را خواهم پرداخت , من خودم خون بهاي او هستم .
    ---------------------------------------
    هرگز نپرس چرا زندگي بدون چرا جريان دارد و مرگ بدون چرا اتفاق مي افتد .
    ---------------------------------------
    دانش مانع از شناخت است . وقتي پرده دانش فرو مي افتد , گل شناخت شكفتن ميگيرد .
    ---------------------------------------
    ژرف زندگي كن , از ته دل زندگي كن , يكپارچه با تمام وجود , به طوري كه وقتي مرگ در زد اماده باشي – اماده چون ميوه ايي رسيده براي فرو افتادن از درخت . تنها نسيمي ملايم ميوزد و ميوه فرو مي افتد ; گاه حتي بدون هيچ نسيمي , ميوه به سبب سنگيني و رسيدگي از درخت مي افتد . مرگ نيز بايد چنين باشد . و اين آمادگي بايد با زندگي كردن فراهم آيد .
    ---------------------------------------
    همه باورها خفه كننده اند وهمه سرسپردگي ها به تو كمك ميكنند تا زنده واقعي نباشي . آنها موجوديت تو را مي ميرانند 
    ---------------------------------------
    ذهن يعني واژه ها , خود يعني سكوت . ذهن چيزي نيست جز همه واژه هايي كه اندوخته اي , سكوت همان چيزي است كه هميشه با تو بوده است . اندوخته نيست . اين مفهوم خود است . سكوت كيفيت اصلي و ذاتي توست .
    ---------------------------------------
    اگر بيشتر عشق بورزي , بيشتري و اگر كمتر عشق بورزي , كمتري . تو هميشه در تناسب با عشق هستي . تناسب عشقت تناسب بودن توست .
    ---------------------------------------
    دين واقعي به تو بي باكي ميبخشد , بگذار معيار اين باشد . اگر دين به تو هراس بخشيد واقعا دين نيست 
    ---------------------------------------
    من هيچ عقيده جزمي را تبليغ نميكنم , من اينجا هستم تا به تو بياموزم طريقه ساختن كيميا را . كيميايي كه با آن هر آنچه را كه در زندگي منفي است به چيزي كه مثبت است تبديل كني . كيميايي كه بدي هاي تو را به خوبي تبديل ميكند كيميايي كه ديوي را فرشته ميكند و يزيدي را به مرتبه بايزيدي مي رساند .
    ---------------------------------------
    آزادي مسئوليت مي آورد. مسئوليت به تو كمك ميكند آزادتر و آزادتر شوي و فقط كسي كه طعم آزادي را ميداند , كسي كه زيبايي مسئوليت را ميداند لايق است خود را انسان بخواند و گرنه شما اشتران هستيد و نه چيزي بيشتر .
    ---------------------------------------
    گل سرخ گل سرخ است و خار , خار. نه خار بد است و نه گل سرخ خوب. اگر انسان از روي زمين محو شود , گلهاي سرخ آنجا خواهند بود و خارها نيز آنجا اما ديگر كسي نيست بگويد گلهاي سرخ خوبند و خار ها بد . اين ذهن ماست كه اين ارزش ها را خلق ميكند .
    ---------------------------------------
    در هستي ريزترين پر كاه همانقدر مهم و زيباست كه بزرگترين ستاره . هيچ سلسله مراتبي در كار نيست. هيچ كس بالاتر و پايين تر نيست .
    ---------------------------------------
    ده نافرمان : اول آزادي,دوم فرديت و يگانگي , سوم عشق , چهارم مراقبه , پنجم جدي نبودن , ششم بازيگوشي , هفتم خلاقيت , هشتم حساسيت , نهم سپاسگزاري , دهم احساسي از رمز و راز . اين ده غير فرمان نگرش مرا نسبت به واقعيت , نسسبت به ازادي انسان از همه نوع بردگي روحي تشكيل ميدهد .
    ---------------------------------------
    اين است ذهن و خيال : پر كاهي روي قطره اي ادرار افتاده بود . مگسي روي اين پر كاه نشسته بود و در خيال خود كشتي بزرگي را بر امواج دريايي توفاني به پبش مي راند .
    ---------------------------------------
    تو ,كساني كه دوستشان داري و كساني كه از آنها متنفري همگي جلوه هاي خداوند هستيد .همين جمله كوتاه ميتواند تمام زندگيت را دگرگون سازد .لحظه اي كه فرد دريابد كه همه چيز يكي است عشق به خودي خود طلوع ميكند و عشق يعني تصوف . 
    ---------------------------------------
    من همه معيارها را زير و رو ميكنم: فرد نبايد خود را با قالب وفق دهد . قالب بايد خود را با فرد وفق دهد . احترام من نسبت به فرد , مطلق و بي قيد و شرط است .
    ---------------------------------------
    به مردم كمك كن طبيعي باشند . به مردم كمك كن آزاد باشند. به مردم كمك كن خودشان باشند . هرگز سعي نكن كسي را به زور وادار به كاري كني , به زوربكشي و به زور هل بدهي و تحت كنترل خودت در اوري . اينها همه ترفند هاي نفس هستند .
    ---------------------------------------
    مقايسه را كنار بگذار آنگاه زندگي واقعا زيباست . مقايسه را كنار بگذار آن وقت ميتواني بي كم و كاست از زندگي لذت ببري و كسي كه از زندگي اش لذت ميبرد هيچ ميلي به تملك ندارد زيرا ميداند چيزهاي واقعي زندگي كه ارزش لذت بردن دارند قابل خريداري نيستند .
    ---------------------------------------
    خود تلاش براي (( شدن )) سد راه است - چرا كه تو در حال حاضر وجودت را با خود به يدك ميكشي . احتياجي نداري چيزي يا كسي شوي - كافي است خودت را دريابي و بفهمي كي هستي . همين فقط پي ببر چه كسي در درونت پنهان است .
    ---------------------------------------
    چه فرقي بين دانشجو و مريد هست ؟ دانشجو ميخواهد دانش بيشتري به چنگ آورد او در پي پروردن نفس است كنجكاو ,پرسان ولي حاضر نيست دگرگون شود . مريد پديده اي متفاوت است . مريد مشتاق دانش نيست . او ميخواهد ببيند نه كه بداند . او ديگر علاقه اي به گردآوري دانش بيشتر ندارد . او ميخواهد بيشتر باشد . او آماده است تا همه چيز را فدا كند .
    ---------------------------------------
    متدين واقعي به هيچ مذهبي , به هيچ ملتي , به هيچ نژادي و به هيچ رنگي تعلق ندارد . او به كل انسانيت تعلق دارد . همه ملت ها مال او هستند .
    ---------------------------------------
    مادري مراقبه اي است بي نظير . مادري يكي از بزرگترين هنرهاست . تو موجود زنده را خلق ميكني . پيكره ساز در قياس با مادر هيچ است . چون او فقط پيكره اي مرمرين مي آفريند . نقاش , شاعر , نغمه سرا و موسيقي دان همه هيچ اند . زيرا آنها با اشيا سر و كار دارند . مادر بزرگترين شاعر , بزرگترين نقاش , بزرگترين موسيقي دان و بزرگترين پيكره ساز است . زيرا او آگاهي را – خود زندگي را – مي آفريند .
    ---------------------------------------
    همه عشق واحترام من نثار كسي است كه خود را دربست بپذيردهمانگونه كه هست.چنين ادمي شهامت دارد.شهامت دارد تا باهمه فشار اجتماعي كه او را شقه شقه كند – به خوب و بد به قديس ومعصيت كار – به مقابله برخيزد .او موجودي به واقع شجاع و با شهامت است –در برابرهمه تاريخ بشر-در برابر تاريخ اخلاق مي ايستد و واقعيت خود را هرچه كه هست به اسمان اعلام ميدارد .
    ---------------------------------------
    با جسم خود به مخالفت برنخيز –ان خانه توست .برضد اگاهي ات نباش – زيرا بدون آگاهي شايد خانه ات بسيار آراسته باشد اما صاحب خانه اي نخواهد داشت تهي خواهد بود. انها در كنار هم زيبايي و زندگي برتر و كامل تري مي آفرينند.
    ---------------------------------------
    قلب هيچ پرسشي ندارد.با اين وجود پاسخ قلب دريافت ميكند . ذهن هزار يك سوال دارد با اين حال هرگز هيچ پاسخي در يافت نكرده است زيرا نميداند چطور دريافت كند .
    ---------------------------------------
    از تو ميخواهم داوري را كنار بگذاري و زندگي يي عاري از داوري را زندگي كني – در كليت زندگي. و تعجب خواهي كرد كه – كليت نه خوب است و نه بد كليت چيزي فراتر از جهان مادي است فراتر از خير و شر.
    ---------------------------------------
    عشق نه در زندگي كسي نداخله ميكند و نه اجازه ميدهد كسي در زندگي كسي دخالت كند. عشق به ديگران فرديت ميبخشد اما فرديت خود را از دست نميدهد .
    ---------------------------------------
    مردم ميگويند عشق كور است زيرا نميدانند عشق چيست .من به تو ميگويم كه فقط عشق چشم دارد به غير از عشق همه چيز نا بيناست.
    ---------------------------------------
    عشق ترا خالي ميكند خالي از حسد خالي از تشئه قدرت خالي از خشم خالي ا رقابت جويي خالي از نفس تو و همه نخاله هايش. در عين حال عشق ترا سرشار از چيزهايي ميكند كه اينك براي تو ناشناخته اند عشق ترا از رايحه اي خوش اكنده مي سازد –اكنده ازنور اكنده از نشاط .
    ---------------------------------------
    زندگي سفري زيباست به اين شرط كه فرايند يادگيري و اكتشاف پيوسته يي باشد و انگاه هر لحظه واقعه اي مهيج است. زيرا هر لحظه تو در جديدي را ميگشايي هر لحظه تو در تماس با اسرار تازه اي قرار مي گيري .
    ---------------------------------------
    سعي كن فرديت خويش را پيدا كني و بران باش به سازش تن ندهي .زيرا هر قدر بيشتر حد ميانه را بگيري كمتر يك فرد هستي . تو فقط يك دندانه در چرخ دندهيي فقط جزيي از اين ساز و كار عظيم فقط بخش كوچكي از اين جمعيت انبوه 
    ---------------------------------------
    هر جانوري مستعد پير شدن است ولي رشد كردن امتياز انحصاري انسان است و فقط تعداد انگشت شماري مدعي اين امتياز هستند. در زندگي رشد كردن يعني حركت به اعماق درون – همانجا كه ريشه هايت قرار دارند.
    ---------------------------------------
    بيشتر مذاهب و فرق اين نكته را تعليم داده اند:(( از دنيا دست بشوي ))من به تو تعليم ميدهم((دنيا را دگرگون كن )).
    ---------------------------------------
    هيچ جايي براي رفتن و هيچ چيزي براي رسيدن وجود ندارد . تو در حال حاضر همانجايي هستي كه لازم است باشي. تنها گناه طلب كردن است و تنها راه گمراهي گشتن .
    ---------------------------------------
    هرگز هوادار نباش هرگز دنباله رو نباش هرگز عضوي از بساط يا تشكيلاتي نباش . به راستي به خودت وفادار باش به خودت خيانت نكن.
    ---------------------------------------
    متدين واقعي به هيچ مذهبي به هيچ ملتي به هيچ نژادي و به هيچ رنگي تعلق ندارد او به كل انسانيت تعلق دارد . همه ملت ها مال اوهستند 
    ---------------------------------------
    كشف حقيقت طاقت فرساست به سفر زيارتي دور و درازي نياز دارد به تخليه فوق العاده ذهن به پاكسازي فوق العاده دل به معصوميتي خاص و به تولدي دوباره نياز دارد . از نو بايد كودك شوي .
    ---------------------------------------
    گفتند : نفس بسيار حيله گر است – گفتم : به چنگش خواهم آورد . به چنگش آوردم . لبخند رضايتي بر لبانم نشست . نيك نگريستم , نفس از چنگم گريخته و بر لبانم نشسته بود .
    ---------------------------------------
    وقتي كه ما از بد و خوب بر گذشتيم , به فضيلت دست يافته و به كمال نزديك شده ايم . چنين خردي گشاينده ي صد هزار در به روي خردهاي بالاتر است .
    ---------------------------------------
    آدمها حرف ميزنند و حرف ميزنند , بدون اينكه بدانند چرا و براي چه حرف ميزنند ! قصد دارند چه چيزي را منتقل كنند ؟ فقط ميخواهند سرپوش روي حماقت خود بگذارند .
    ---------------------------------------
    شجاع ادمي است كه ميترسد , اما عليه ترسش اقدام ميكند ; ولي ترسو ادمي است كه ميترسد اما با ترسش سر ميكند . با هم تفاوت ندارند , هر دو ترسو هستند . شجاع ادمي است كه علي رغم ترسش پيش ميرود , ترسو ادمي است كه دنباله روي ترس خود است . اما يك ادم كامل نه اين است و نه ان ; او فاقد ترس است و بس .
    ---------------------------------------
    خط ظريفي بين كمك كردن به كسي و تغيير دادن او وجود دارد . اگر قصد داري كسي را عوض كني اين كار زشت ترين كارهاست .اين كار محكوم نمودن گوهر آن شخص است . كمك به ادمها كه خودشان باشند زيباترين كارهاست .
    ---------------------------------------
    عشق تو را متعادل و متعالي ميكند . يك ادم خود خواه هيچ وقت عاشق نميشود , زيرا عشق نقش مساوي كننده دارد . فقط دو نيروي تساوي بخش وجود دارد : يكي عشق و ديگري مرگ . وقتي عاشق كسي هستي با او همترازي . و اگر واقعا عاشق باشي , در اين لحظه با كل هستي همترازي . هيچ كس نه در جايگاهي برتر و نه پست تر قرار دارد . هر ادمي يگانه , متفاوت , ولي نه برتر و نه پست تر است .
    ---------------------------------------
    و مرگ يك تساوي بخش بزرگ است . وقتي بميري تمام تمايزات رخت ميبندد . هيتلر مرده مثل سگ مرده است – بدون هيچ تفاوتي .


    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  •  تسليم

    ..... فنون مختلفي مورد استفاده قرار مي گيرد. آن تكنيك ها واقعاً كمكي نخواهند كرد. تنها كمك آن ها اين است كه تو تشخيص بدهي كه بهتر است تسليم شوي. آن تكنيك ها فقط اثبات مي كنند كه تمام تلاش ها عبث هستند.
    ولي تو بازي مي كني. به عوض كردن تاكتيك هايت ادامه مي دهي. نفس از تمام روش هاي برخورد استفاده مي كند ،_ براي نفس اين مسئله ي مرگ و زندگي است. تو را فريب خواهد داد، پيوسته تو را فريب خواهد داد. و نفس يك عقل كل است. وقتي تو را فريب مي دهد، برايت دليل مي آورد. نمي تواني با او مباحثه كني. 

    و اگر با نفس مباحثه كني، شكست خواهي خورد.
    و والا بودن حقيقت و ايمان در همين است: فقط يك انسان مومن مي تواند تسليم شود. 
    و فقط انسان مومن مي تواند به اوج هستي، به سرور دست بيابد.
    يكي از عميق ترين روانشناس هاي اين قرن ابراهام مازلو Abraham Maslow بود. 
    او تمام عمرش را روي پديده ي " اوج تجربه" peak experience كار كرد.
    او تمام عمرش را وقف مطالعه ي برخي تجارب ساخت كه آن ها را اوج، غايي ultimate و نهايي final مي خواند ، اشراق بودا، يا ناخودآگاه روشن راماكريشنا Ramakrishna، يا شعف ميرا Meera،بوهم Boehme و اكهارت Eckhart، آن تجربه ي عالي كه مي تواند براي معرفت انساني رخ بدهد.

    مازلو
     در تلاش براي مطالعه ي اين پديده دريافت كه دو نوع انسان وجود دارد. يكي را "اوجي" Peakers خواند و نوع ديگر را "غيراوجي" non-peakers ."اوجي"ها كساني هستند كه باز، آماده و پذيرا هستند' "غير اوجي" ها كساني هستند كه متقاعد شده اند كه هيچ تجربه ي غايي ممكن نيست.

    در ميان "غيراوجي" ها او دانشمندان، منطق دان ها، عقلا، ماده گرايان، بازرگانان و سياستمداران را بر شمرده است ، تمام اين مردمان كه به اصطلاح به آنان مردمان اهل عمل مي گويند، وسيله گرا means-oriented هستند ، غايت وهدف end برايشان بي معني است. اين نوع مردم در اطرافشان حصار مي كشند و به سبب همان ديوارها، هيچ سروري برايشان ممكن نيست. 

    و وقتي كه نتوانند هيچگونه شعفي داشته باشند، نقطه نظر اوليه ي آنان تاييد مي شود.آنگاه ديوارهاي بيشتري برپا مي كنند و اين به يك چرخه ي باطل تبديل مي شود.و مردمان "اوجي" وجود دارند ، شاعران، رقصندگان، موسيقيدان ها، ديوانگان، مردمان ماجراجو و غير عملي. اين ها اهل آن تجارب غايي هستند. آنان اهل مباحثه نيستند و با ذهنشان بحث نمي كنند. آنان فقط اجازه مي دهند كه امور اتفاق بيفتند. 

    و آنگاه حتي در زندگي معمولي، گاهي تجربه هاي مشخصي به دست مي آيند.شنيده ام كه يك روانكاو توسط روانكاو ديگري تحت تحليل رواني قرار داشت. اين روانكاو اولي كه تحت درمان بود به تعطيلات رفت. از جايي كه رفته بود به آن همكار درمانگرش تلگراف زد و گفت : "من خيلي احساس خوشوقتي مي كنم، چرا؟"

    اين نوع افراد حتي نمي توانند خوشحال بودن را بپذيرند. مي پرسند: "چرا؟" چرا خوشوقت هستم؟! بايد اشكالي پيش آمده باشد! آنان اين مفهوم را در ذهن دارند كه خوشوقت بودن ممكن نيست.روانشناس بزرگ، فرويد Freud مي گويد كه براي انسان ها خوشبختي ممكن نيست. او مي گويد كه خود ساختار رواني انسان چنين است كه خوشبختي برايش غيرممكن است ،_ فوقش اين است كه مي تواني در حد قابل تحملي بدبخت باشي!

    اگر نگرش چنين باشد ، و فرويد خودش را متقاعد كرده بود و با انواع مباحثات خودش را اشباع ساخته بود ، اگر ديدگاه و نگرش و فكر چنين باشد، آنگاه خوشبختي غيرممكن خواهد بود، آنوقت بسته هستي. 

    آنوقت خوشبختي براي تو ممكن نخواهد بود. و وقتي كه ممكن نباشد، مفهوم اوليه اي كه داشتي تقويت مي شود، كه حق با تو بوده. و آنگاه امكان كمتري براي خوشبختي وجود دارد. سپس آن نگرش ابتدايي بازهم بيشتر تقويت مي شود و بازهم امكان كمتر مي شود. در نهايت، لحظه اي فرا مي رسد كه خواهي گفت خوشبختي تنها يك امكان است.
    اگر گشوده باشي… و يك مريد بايد چنين باشد: اهل تجارب غايي. و بزرگترين گشودگي با تسليم مي آيد.

    ولي يك "اوجي" چه بايد داشته باشد؟چگونه به ذهنش ساختار بدهد تا باز باشد؟
    عقل كمتر، اعتماد بيشتر ' عمل گرايي كمتر، ماجراجويي بيشتر' نثر كمتر، شعر بيشتر.
    غيرمنطقي باش ، وگرنه روي خوشبختي را نخواهي ديد.
    منطق دشمن است.
    منطق اثبات خواهد كرد كه زندگي مصيبت است.
    منطق اثبات خواهد كرد كه زندگي بي معني است.
    منطق اثبات خواهد كرد كه خداوند وجود ندارد.
    منطق اثبات خواهد كرد كه هيچگونه امكاني براي شعف وجود ندارد.
    منطق اثبات خواهد كرد كه زندگي تنها يك تصادف است و در اين تصادف هيچ امكاني براي شادماني وجود ندارد.
    اگر مي تواني، بين تولد تا مرگ، به نوعي زنده باش، همين كافي است!

    منطق يك خودكشي است. اگر با منطق پيش بروي، عاقبت به تو كليدي خواهد داد كه از زندگي بيرون بزني. عاقبت خواهد گفت : " خودكشي گامي منطقي تر است ، زيرا زندگي بي معني است. در اينجا چه مي كني؟ تكرار مكررات مي كني؟ صبح بي جهت از خواب بيدار مي شوي، زيرا هر روز بيدار شده اي و هيچ اتفاقي نيفتاده است. پس چرا 
    بار ديگر امروز هم بيدار شوي؟ و آنوقت خوردن صبحانه ، تمام عمرت اين كار را كرده اي و هيچ اتفاقي نيفتاده است. آنوقت خواندن روزنامه، و سپس رفتن بر سر كار، سپس دوباره برگشتن و تمام اين كارهاي بي معني را تكرار كردن! و سپس خوراك خوردن خوراك و خوابيدن، و بازهم دوباره صبحي ديگر....... يك دايره ي تكرار شونده، كه به جايي نمي رسد و در يك شيار ثابت حركت مي كند."

    اگر واقعاً منطقي باشي، ذهنت خواهد گفت: "خودت را بكش! چرا به تمام اين تكرار هاي بي معني ادامه مي دهي؟"
    منطق به خودكشي ختم مي شود و ايمان به زندگي والا. و ايمان غيرمنطقي است ،_ سوال نمي كند، بحث نمي كند، به سادگي وارد ناشناخته مي شود و سعي مي كند تجربه كند.

    براي انساني كه ايمان دارد، تجربه كردن تنها مباحثه است. او سعي مي كند خودش آن را بچشد و تجربه كند. او بدون تجربه كردن هيچ چيز نمي گويد، تصميمي نمي گيرد و باز و گشوده باقي مي ماند.ايمان رفته رفته و گام به گام به تسليم رهنمون مي شود ، زيرا هرچه بيشتر ايمان را امتحان كني، بيشتر خواهي شناخت و بيشتر تجربه خواهي داشت. زندگيت شدت پيدا مي كند. هر گام به تو مي گويد: به وراي اين برو، در فراسوي اين خيلي بيشتر پنهان است. هدفت، ماورا مي شود ، به وراي همه چيز برو. و زندگي يك ماجراجويي مي شود، يك اكتشاف پيوسته ي ناشناخته. آنگاه توكل بيشتري آفريده مي شود.

    وقتي كه هرگامي كه در ناشناخته برمي داري لمحه اي از سرور را به تو مي دهد، وقتي هرگام در جنون، شكلي والاتر از شعف را نصيبت مي كند، وقتي كه هرگام در ناشناخته به تو كمك مي كند تا درك كني كه زندگي از ذهن تشكيل نشده است و يك پديده ي كاملاً زنده است و وجود تو مورد نياز است و فراخوانده شده اي، آنگاه رفته رفته وجود دروني تو به يقين مي رسد.

    و اين يك يقين منطقي نيست. اين تجربه ي خودت است، وجودين است. فقط روشنفكرانه نيست، بلكه از وجود خودت مي آيد ، تماميت دارد. آنگاه لحظه اي فرا مي رسد كه مي تواني تسليم شوي. تسليم بزرگترين قمار زندگي است. تسليم يعني كنار گذاشتن كامل ذهن. تسليم يعني ديوانه شدن. 

    مي گويم تسليم يعني ديوانه شدن، زيرا تمام كساني كه در منطق هايشان و در ذهن هايشان زندگي مي كنند، فكر خواهند كرد كه تو ديوانه شده اي. به نظر من، اين ديوانگي نيست.به نظر من، ديوانگي، اين نوع ديوانگي، تنها راه شجاع زيستن در زندگي است. 

    به نظر من، اين ديوانگي ژرف ترين جهش است. به نظر من، اين ديوانگي تمام آن هدفي است كه انسان برايش فراخوانده شده. ولي براي منطق دان ها، توكل تو همچون جنون خواهد نمود.يكمسيح، مردي ديوانه است، يك مجنون كامل.
    يك بودا ديوانه است! ولي مردمي كه گرد مي آيند، همگي ديوانه نيستند. خيلي از كساني كه گرد او مي آيند اهل تجارب والا نيستند، فقط روشنفكران هستند. آنان نيز به سمت مسيح يا بودا جذب مي شوند. 

    اينك خود وجود بودا چنان نيروي مغناطيسي شده است و از چنان انرژي بي كراني سرشار است كه آنان نيز جذب مي شوند. و ذهنشان دليل مي آورد كه اين مرد بايد به چيزي دست يافته باشد. ولي آنان "اوجي" نيستند، از نوع مردمان "غيراوجي" هستند. دليل جذب شدن آنان روشنفكرانه است. خود پديده ي بودا و وجود او براي آنان يك بحث منطقي مي شود. 

    آنان به سخنان بودا گوش مي دهند و سخنانش را توجيه منطقي مي كنند و مباحث فرافيزيكي در حول آن مي سازند ... آنگاه يك مذهب متولد مي شود.در پايه، يك مرد ديوانه قرار دارد، ولي در ساختار، منطق دان ها. آنان مطلقاً با بودا مخالف هستند و ضد او هستند. آنان سازمان ساز هستند و بوديسم و فلسفه هاي بودايي را خلق مي كنند.

    مسيح مردي ديوانه است. سنت پال Saint Paul نيست. او يك منطق دان كامل است. كليسا را سنت پال ساخته ، نه مسيح. تمام مسيحيت توسط سنت پال ايجاد شده، نه توسط مسيح. و اين يكي از خطرناك ترين چيزهايي است كه رخ داده است. و راهي براي پرهيز از آن نيست. طبيعت امور چنين است.

    اگر هم اكنون يك مسيح زاده شود، كليسا بي درنگ منكر او خواهد شد. كليسا به هيچ مرد ديوانه اي اجازه نخواهد داد. كليسا مرداني چون بوهم و اكهارت را انكار خواهد كرد ، آنان مجنون هستند، از سازمان طرد خواهند شد. آنان اجازه نخواهد داشت صحبت كنند، زيرا وجودشان ويرانگر است. آنان چيزهايي مي گويند كه اگر مردم به آن ها گوش بدهند و باور كنند، تمام ساختار و سازمان ازبين خواهد رفت.

    مذهب در پايه، توسط انساني ديوانه زاده شده و سپس توسط منطق دان ها كه مخالف با او هستند فتح مي شود. و آنان انواع سازمان ها را ايجاد مي كنند. يك "اوجي" آن نوزاد را به دنيا مي آورد و سپس نوزاد توسط "غيراوجي" ها پرورش 
    مي يابد. بنابراين هر مذهبي در مبدا زايش خودش زيباست ، ولي هرگز پس از آن زيبا نيست. سپس زشت مي شود. آنگاه در واقع، ضد مذهب مي شود.

    شما خوشبخت هستيد زيرا هرآنچه كه به شما مي گويم درست از منبع مي آيد. براي همين است كه مي گويم شما خوشبخت هستيد.و فقط پس از هزاران سال است كه چنين اتفاق مي افتد كه نزديك آن منبع نشسته باشيد.
    بارديگر چنين نخواهد بود! حتي با افكار و مفاهيم من، دگر بار چنين نخواهد بود. دير يا زود منطق دان ها وارد خواهند شد، "غير اوجي" ها از راه مي رسند. 

    بايد كه بيايند ، پيشاپيش در راه هستند. آنان همه چيز را ازبين خواهند برد. و آنوقت آن فرصت از دست مي رود. آنوقت چيزي مرده خواهد بود.هم اكنون ، زنده است، و شما نزديك منبع قرار داريد. براي همين است كه مي گويم شما خوشبخت هستيد. در ذهن تو نيز همچنين هردو امكان وجود دارد ،"اوجي" و "غيراوجي". 
    اگر به "اوجي" مجال بدهي، آنوقت تسليم مي شوي.
    اگر به "غيراوجي" مجال بدهي، آنوقت به من گوش مي دهي، در موردش بحث مي كني، 
    آن را عقلاني مي كني و در موردش فلسفه مي بافي.
    آنوقت يا توسط من متقاعد مي شوي و يا متقاعد نمي شوي. 
    اگر متقاعد شوي، آنوقت در اطراف من باقي مي ماني. اگر متقاعد نشوي، مرا ترك 
    مي كني. در هردو صورت نكته را از دست مي دهي. چه مرا ترك كني و چه در اطراف من باشي، فرقي ندارد.
    اگر سعي كني روشنفكرانه متقاعد شوي، نكته را از دست داده اي.
    اين كار را مي تواني وقتي كه من مرده باشم نيز انجام دهي.
    هم اكنون، چيز ديگري ممكن است و كار ديگري مي تواني بكني ، و آن اين است: 
    به "اوجي" خودت، به روح توكل كننده ي خودت مجال بده تا ماجراجويي كند. 
    اين را يك برهان و دليل در درونت نساز. آن را يك جهش كن.
    و اين منبع به ندرت اتفاق مي افتد. و مردمان بسيار اندكي مي توانند بهره ببرند. 
    هميشه چنين بوده است، هميشه چنين خواهد بود.

    در اطراف مسيح فقط تعداد اندگي گردآمده بودند و در اطراف بودا نيز همچنين. 
    و آنوقت براي قرن ها مردم گريه و زاري مي كنند.
    وقتي بودا در حال مرگ بود، مردمان بسياري جمع شده بودند و شيون و زاري مي كردند.
    فقط تعداد اندكي در سرور ساكت نشسته بودند. آنان كه در سكوت مسرور نشسته بودند، "اوجي" بودند. 
    آنان با آن منبع يگانه گشته بودند. آنان با بودا يكي شده بودند. 
    مريد و مرشد مدت ها بود كه ازبين رفته بود. و از آن پس، مرگي وجود نخواهد داشت.

    فقط اندكي ، يك ماهاكاشياپ Mahakashyap، يك ساري پوتا Sariputta ، در سكوت نشسته و لذت مي بردند. حتي آناندا، مريد ارشد بودا نيز شيون و زاري مي كرد. 
    بودا چشمانش را باز كرد و گفت، "آناندا، چرا گريه مي كني؟"
    آناندا گفت: "من سال هاي سال با تو بوده ام و فرصت را از دست داده ام ، و اينك تو ديگر نخواهي بود. بر من چه خواهد گذشت؟ تو اينجا بودي و من نتوانستم دريابم. حالا كه تو ديگر نباشي، چه برسر من خواهد آمد؟ حالا چند زندگاني ديگر بايد آواره باشم؟"
    حتي اگر منبع در دسترس تو باشد، مي تواني آن را از دست بدهي. 
    مي تواني با تسليم نشدن، ازدست بدهي. تو تسليم شو و باقي كار با من!

    ... آنگاه پيوسته لبخند خواهم زد


     
     
    نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه
  •    []

  • http://upir.ir/93dey/scan-20150121110457-0000.bmp

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 15:1 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  •  

    مجله ESSAY،March2010،

    1) ما اقرار كرديم كه در مقابل شهوت عاجز بوديم ـ و اينكه اختيار زندگيمان از دستمان خارج شده بود.
    2) به مرور ايمان آورديم كه نيروي مافوق مي تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.
    3) تصميم گرفتيم كه اراده و زندگيمان را به پروردگاري كه خود درك مي كرديم بسپاريم.
    4) يك ترازنامه ي اخلاقي بي باكانه و موشكافانه از خود تهيه كرديم.
    5) چگونگي خطاهاي خود را به خداوند ، خود و يك انسان ديگر اقرار كرديم.
    6) آمادگي كامل پيدا كرديم كه پروردگار كليه ي نواقص اخلاقي ما را مرتفع كند.
    7)با فروتني از او خواستيم كمبودهاي اخلاقي ما را برطرف كند.
    8) فهرستي از تمام كساني كه به آنها زيان رسانده بوديم تهيه كرديم و در صدد جبران بر آمديم.
    9) بطور مستقيم در هر جا كه امكان داشت از افراد فوق جبران خسارت كرديم، مگر در موارديكه انجام آن زيان مجددي بر ايشان و يا ديگران وارد كند.
    10) به تهيه ترازنامه ي شخصي خود ادامه داديم و در صورت قصور بلافاصله بدان اقرار كرديم.
    11) از راه دعا و نيايش كوشيديم به پروردگاري كه خود درك مي كرديم  نزديكتر شويم و تنها طالب آگاهي از خواست او براي خود و قدرت اجرايش شديم.
    12) با بيداري روحاني حاصل از برداشتن اين قدمها، سعي كرديم اين پيام را به معتادان جنسي برسانيم و اين اصول را در تمام موارد زندگي خود به اجرا در آوريم.

     

    صفحه 2 سعادتی نو ،یک شادی(سعادت)نو
    موقعی که من سفر بهبودی ام را آغاز کردم،من آمادگی این را نداشتم که خود را یک معتاد جنسی بنامم،ولو اینکه زندگیم مهارنشدنی شده بود،من می دانستم که با شهوت(سکس)یک مسئله(مشکل)دارم،و من به مردها جذب شدم،باور نداشتم که من برروی شهوت بی اراده و ضعیف هستم.من در may 2001 به عضویت SA درآمدم.در اولین جلسه ام (نشستم)بطوریکه فهمیدم مردم در اندیشه ی من سهیم هستند،((چقدر مردم بیمار زیادند))- اما، البته من مریض ترین فرد در آنجا بودم،چون من نمی دانستم که مریضم.زمانی که من دیدم آن برنامه مستلزم رعایت کردن 12 قدم است،پیش خودم فکر کردم(گفتم)((بسیار خوب من هر هفته 1 قدم را انجام خواهم داد و بعد از 12 هفته از این مکان (منظور SAاست)بیرون خواهم رفت.
    اما در پایان جلسه فهمیدم که این افراد نیز مشکلی شبیه مشکلی که من داشتم دارند.یعنی آنها هم جوری در برابر شهوت ناتوان و بی اراده هستند.
    در جلسه هفته بعد،من راغب شدم به اعلام هویت و گفتن اینکه((اسم من دیوید است و من یک معتاد جنسی هستم)) من حتی بعد از گذشتن بیش از هشت سال هنوز هم در حال گفتن این هستم.من آمادگی این را ندارم که بگویم یک معتاد جنسی ((در حال درمان)) هستم،هر چند که هستم،چون من تا روزی که بمیرم یک معتاد جنسی خواهم بود سرانجام من گروهی از مردم را یافتم که مراقبه می کنند،و آن ها با خدا صادق(درست کار)بودند،و همچنین با خود و دیگران نیز صادق(نیکوکار و درست کار).
    من در خانه بودم قدم های دوازده گانه چهار چوبی شدند که من زندگی جدیدی بسازم(زندگی جدیدم را بسازم).آن شبیه چه بود؟(این شبیه چیه؟این چطوره؟)من به مسایل جنسی علاقه مند شدم زمانی که 8 یا 9 سال داشتم من یک خجالتی بودم،پسری خویشتن گرا(منزوی)من در مورد دخترها کنجکاو بودم و به زودی آنها را در حال (هنگام)بازی کردن یافتم((دکترها و پرستارها))من این فرصت را با دخترعموهایم(دختر اقوام نزدیک،دختر دایی ها یا دختر خاله ها) پیدا کردم.تنها پسرعمویم وقتی 11 سال داشت مرد.پس از این جهت رابطه ام با این دختر ها آزاد بود.من علاوه بر این مجلات را هم می خواندم و عکس ها را برای ارضای شهوتم استفاده می کردم.من گلچینی(ذخیره ای) از مجله های دلخواهم را در زیر رختخوابم پنهان کرده بودم.
    پدرم یک دایم الخمر(الکلی)بود یک سرباز قدیمی جنگ جهانی اول که برای نشان دادن عشق و محبت دچار مشکل و اشکال بود.(در نشان دادن روابط عاطفی و احساسی دچار مشکل بود) او برایم هدایای گران قیمت می خرید،اما من به تشویق کردن و محبتش احتیاج داشتم.(صفحه 3)من هرگز احساس نکردم که محبت و تشویق را دارم او کاملاً پرخاشگر بود و خیلی وقت ها من میان او و مادرم می ایستادم برای جلوگیری از صدمه و ازیت مادرم.من به همین علت از او متنفر بودم او به چشمم خوار می آمد،در طرف دیگر مادرم یک فرد با تربیت بود که سعی می کرد که هم مادر باشد و هم پدر ،من جوان ترین فرد خانواده در میان 6 بچه بودم.
    برادرم 14 سال از من بزرگتر بود،با چهار خواهر بین ما، من هرگز واقعاً با او به دلیل اختلاف سن ارتباط برقرار نمی کردم.من در یک خانواده مسیحی پرورش یافتم و مرتباً در رابطه با کلیسا اما با این وجود او به صنعتی مشروب مصرف می کرد.زمانی که در 94 مرد،تغییری بهتر بود(کرد)امروز من خیلی دلم برای او تنگ شده است.والدینم یک شغل داشتند و همینکه مکان کارشان تغییر می کرد خیلی زود نقل مکان می کردند به اطراف بدینگونه من در سه دبستان متفاوت حضور یافتم و غالباًدانش آموزی جدید پای تخته سیاه بودم،من خیلی قلدر بودم هم در دبستان و هم در دبیرستان اولین تجربه ارتباط جنسی ام با یک فرد مذکر دیگر،زمانی بود که من 12 سال داشتم و یک پسر 14 ساله من را به شکل ناجوری لمس کرد.بعد از آن من شروع کردم به مقایسه کردن بلوغ جنسی ام با دیگران.در دبیرستان من خیلی با دختر ها این سو و آن سو می رفتم ولی هرگز با آنها رابطه نداشتم. من هنوز دوست داشتم به تائید کردن پسرهای هم سن و سال حتی بزرگ تر خودم.من شروع کردم به خیال پردازی کردن و خود ارضایی کردن به شکل معین و مسحرز.برای آسوده کردن خودم وپنهان کردن تنهاییم و مخفی کردن احساس ناقص بودنم(شدنم)و کمکم می کرد که شب ها خوابم بگیرد.در طی این ایام من با والدینم به ساحل دریا می رفتم در اتاق عوض کردن لباس من مردی دیدم حدود 40 سال سن که در حال لخت شدن بود او با من صحبت می کرد زمانی که من لباس هایم را عوض می کردم.من آن تصویر را به یاد می آوردم و خودارضایی می کردم،شب ها بعد از شب ها زمانی که 17 سالم شد من شیوه جدیدی از تفکر را ساختم و فکر می کردم و می گفتم.الان من آزاد خواهم بود از مسئله و مشکل خود ارضایی.من از عقده های روحی برای چند مدت احساس رهایی می کردم اما زمانی که دوباره شروع کردم آن خیلی بدتر از قبل بود من از یک فنر رو به پایین بسته شده بودم زمانی که 22 سالم شد با یک دختر مسیحی دوست داشتنی ازدواج کردم.که من اکنون هم 45 سال است که از ازدواجم می گذرد(فقط به خاطر اینکه او به من با وفا بود.من پیش خودم فکر کردم((من تمام آن چیزی را که از سکس می خواهم می توانم داشته باشم،زمانی که این را می خواهم وزمانی که آن را انجام دهم دیگر خودارضایی را متوقف می کنم))اما من بعد از آن باز هم خود ازاریی می کردم.به محض اینکه 27 سالم شد من به جایی برخوردم که میگفتم هرگز آن را قطع نخواهم کرد(خودارضایی)من با یک مرد در یک توالت عمومی وارد عمل شدم احساس کثیفی می کردم،ضعف جسمانی و محکومیت داشتم قسم خوردم که دیگر هرگز آن را دوباره انجام نمی دهم.حتی سعی کردم با خدا همانطور که می شناختمش با او راز و نیاز کنم. و گفتم((خدایا،کمکم کن تا این را متوقف کنم و من صادقانه بهت خدمت می کنم برای همیشه.و برای مدتی به آن پایبند بودم بعد از آن وقتی 30 ساله شدم (صفحه 4)مادرم مرد،و من به عادت قدیمی برگشتم من سال ها بود که احساس آزادی از عقده های رفتاری ام را می کردم.اما این بار من برگشتم به دارو و مسکنم من خط دیگر را قطع کرده بودم که خودم را متقاعد کرده بودم که انجام نمی دهم.سرانجام من به سونا می رفتم و وارد عمل شدم به ساحل های لخت می رفتم در توالت های عمومی مرتکب عمل می شدم وزمانی که فیلم های شهوانی نگاه می کردم در مغازه های بزرگ من حتی به شهوترانی با مردان می پرداختم.من آن عمل را سر کار هم انجام می دادم تاجایی که به کارم مبدل شد در طول وقفه ناهار و بعد از کار تمام پردازش و تجزیه و تحلیل فکرم این شده بود((کجا مورد بعدی ام را خواهم داشت؟))در تمام دفعات من می خواستم جلوی آن را بگیرم ولی هر چه بیشتر سعی می کردم آن بدتر می شد.هر چه بیشتر با شهوت نبرد می کردم بازهم بر می گشت.او بیشتر مبارزه طلبی می کرد،شهوت رفیقم بود چون زخم و درد درونم را بی حس می کرد.اما در واقع آن دشمنم بود در سن 50 سالگی من نخستین حمله قلبی را داشتم،پس خودم فکر کردم((اکنون وقت توقف است))اما من قادر به توقف نبودم.این یکی دیگر بود از آن ها قبل از نه سال بیداری جسورانه من به بیمارستان برده شدم با گلودردی شدید و برای تنفس کردن تقلا می کردم بعد از تزریق یک مورفین من با قدرت خدای خودم دعا کردم تا فرصتی را به من بدهد تا چیزهایی را درست کنم خداوند به دعایم پاسخ داد و تصمیم گرفتم تا کمک بطلبم بدینگونه بود که معتادان جنسی گمنام را یافتم.
    الان شبیه چیه؟الان چطوره؟
    همینکه شروع کردم به کار کردن برنامه،فهمیدم که آن مهیج است،معنوی و physically bankrupt(ورشکسته شدن جسم و ماده و پیروزی معنویت).من از روی خاطره شروع کردم به کار کردن 12 قدم،اما زمانی که قدم سه را کار می کردم،یک راهنما گرفتم.راهنمایم خیلی با من صبور بود و آموزشم می داد که با خودم صادق و درستکار باشم و با خدا و دیگران نیز همین طور او بر روی اهمیت کار کردن قدم ها تاکید می کرد((نه رنج،نه سود))او می گفت:پیشرفت غیر منتظرانه ام زمانی آمد که من داشتم قدم 3 را کار می کردم: ((حکمی بده تا خدا آینده ها را و زندگی ها را به خدایی بسپاریم تا مراقب آن باشد.خدایی که می شناسیم من در یادآوری خدایی که می شناختم دچار مشکل بودم(مشکلم این بود که چطور می توانستم خداوندم را بیادبیاورم)یزدان شناسی ام به من آموخت که خدا،خدایی عاشق و مهربان است.اما من فکر می کردم که او مانند مدیری خشن در آسمان است که مرا مجازات می کند اگر مرتکب خطا شوم پدر حقیقی من با انظباط و نظم بود و مفهوم خدا برای من در اثر رفتارهای پدرم شکل گرفته بود.اما همینکه من قدم 3 را کار کردم من دانستم که احتیاج به این تصمیم دارم.من آماده شدم تا به خدا به عنوان پدری با محبت ایمان بیاورم یک شب من به درگاه خداوند زانوزدم زمانی که همسرم وبچه هام خواب بودند و از خداوند خواستم که دستم را بگیرد.(صفحه 5) مرا به راه راست هدایت کند(جایی که خودش صلاح دارد ومی خواهد)و پدرم(حامی) باشد آن شب من آینده و زندگیم را به او واگذار کردم به نظر می رسد که این مغایر آزادی است که خود را به کسی دیگر بسپاری اما آن آنگونه بود که آن برایم چه کاری انجام داد من دیگر مجبور به تصمیم گرفتن نیستم من فقط آن ها را به نیروی مافوق خودم واگذار می کنم من فقط از خودم می پرسم((آیا براساس قدرت مافوقم یا به خاطر تصمیمی برپایه شهوت؟))رضایت خدا یا تصمیمی شهوانی؟ این دعا به من کمک کرد تا یک بار دیگر هوشیار بمانم نظر به اینکه من پیشرفت کردم در برنامه و دارایی قدم چهارمم را شروع کردم،فهمیدم که این جا دو شخصیت(فرد)وجود داشت در درون من، از لحاظ شهوانی نا امید بودم و در بیرون من احترام خوبی داشتم در چهارچوب مراسم کلیسا اما همینکه من قدم چهارم را با راهنمایم در میان گذاشتم و شروع کردم به بیرون کردن شخصیت درونی ام زمانی که به SA آمدم،من یک راز داشتم که من هرگز قصد نداشتم به هیچکس بگویم:که من تجربه کرده بودم از جانور خویی دوران نوجوانی هرچند که این راز را با راهنمایم در میان گذاشتم در طی قدم چهارم ام چند وقت که گذشت من قادر شدم که این را در یک جلسه درمیان بگذارم.من فهمیدم که برای اینکه از درون سبک شوم(پاک شوم)احتیاج است که رازم را به بیرون افکنم و وقتی که این کار را کردم من واقعاً آزادیم را احساس کردم.کم کم من عیب هایم را تسلیم کردم و به شخصی که خداوند می خواست بشوم نزدیک تر شدم و تبدیل گشتم و اکنون این چنین هستم که دیگران هم می بینندwart and all قبلاً مانند یک کاریکاتور شخصی بودم که می خواستم باشم اما اکنون دشمنان(حریفان)درونم بیرون رفته اند اکنون دیگر خشم و بد خلقیها و تندیی های شهوانی را ندارم که به یکباره دست پیدا می کردم.کار کردن قدم ها شفایی را برای من به ارمغان آورد،اما فقط با کار کردن قدم ها از یک روز تا روز دیگر پایه ی این شد که من هوشیار باقی بمانم.برای هوشیار ماندن من بایستی تمام برنامه را انجام دهم به همراه راهنما بودن برای دیگران،شرکت کردن در جلسه ها،رفتن به کنفرانس ها و کار کردن قدم ها به بهترین گونه ای که می دانم.بیشتر مردانی که من راهنمایشان می شوم مشکلات جنسی همسان و شبیهی دارند.من همه آنها را تشویق می کنم که سرگذشت خود را مفصلاً بنویسند.بعضی وقت ها زمانی که من یکی از این داستان ها را می شنوم چیزی به خاطرم می آید که فراموشش کرده بودم و من قدم چهارم ام را بعد از آن می نویسم این شیوه ای است که دیگران برای بهبودی بیشتر من انجام می دهند.من در تاسمانیا(جزیره ای در استرالیا)زندگی می کنم.یک جزیره کوچک از سواحل استرالیا ما در آنجا فقط 3 نفر از اعضای SA را داریم که از نظر جغرافیایی جدا هستیم بنابراین به ندرت پیش می آید که ملاقات رودر رو داشته باشیم.ما قرارهای منظم تلفنی داریم با این وصف من از طریق تلفن یا ایمیل با دیگر اعضای SA در ارتباط هستم.برای مشارکت بیشتر من در کنفرانسهای قاره ای شرکت می کنم.در کنفرانس ها من برروی حضور بیشتر تمرکز و تاکید می کنم.صفحه 6)با کارکردن برنامه و گوش دادن به سایر حاضران(شرکت کنندگان)من می شنوم که دیگران چگونه 12 قدم را کار می کنند و می شنوم که سایرین چگونه از اعتیادشان رها گشتند.قادر بودن به اینکه به خیلی از شرکت کنندگان گوش دهی و این برایم یک مزیت محسوب می شود.و این برایم حیاتی است برای هوشیار ماندن من بنابراین مطالعه زیادی انجام می دهم،می خوانم و بازخوانی می کنم؛معتادان جنسی و قدم ها را برای اینکه به خوبی دیگران ابزارهای برنامه را انجام دهم و ابزارهای مفید بهبودی1994-2003 من خیلی از این ابزارها چیز یاد گرفته ام.
    AA(معتادان الکلی گمنام) (83) به ما قول داده شده:اگر به خاطر این وجه از پیشرفت و بهبودی رنج بکشیم.پیش از آنکه به وسط راه برسیم حیرت زده خواهیم شد.ما خواهیم دانست که یک آزادی جدید و سعادتی جدید را بدست می آوریم))
    امروز،به عنوان یک نتیجه این برنامه،من حیرانم از آرامش،مسرت و صلح وصفایی که احساس می کنم.من دوستان تازه زیادی در SA دارم من قادرم تا با مردان روابط سالم داشته باشم و شرایط یکسانی را بان آنها احساس می کنم.
    من می توانم((جهان را با چشمانم بنگرم و آزاد بمانم))(SA,205) امروز وقتی که من مردان را در خیابان می بینم آنها را همانند یک انسان نگاه می کنم،آنها را به چشم شهوانی نگاه نمی کنم اما من ناچارم که قبول کنم عیب ها وکاستی های شخصی ام را قبل از آن که بتوانم آنها را به نیروی ما فوق ام بسپارم و خواستن از او را برای برطرف کردن آنها.من بایستی در ابتدا با خودم صادق باشم سپس با نیروی برترم و بعد با دیگران،همه این ها را لحظه به لحظه در یک زمان انجام می دهم.توکل به خدا برای هر بار هوشیاری و پاکی. من زندگی را با این فکر شروع کرده بودم که شهوت دوستم بود و خدا دشمنم اما اکنون من می دانم شهوت دشمن من است و خدا دوست.من می دانم که در حال بهبود یافتن هستم از لحاظ احساساتی،معنوی و جنبه های مادی زندگیم.من یک روز صبح با احساسی وصف ناپذیر و مسرت بخش بیدار شدم داشتم فراموش می کردم که من دارم شادی و سعادت را تجربه می کنم این واقعاً یک تجربه معنوی بود چیزی که فراموش نخواهم کرد.احساس کردم که نیروی برترم دارد می گوید ((این چه زندگی است و می تواند شود)) به علت آن چه که این برنامه برایم انجام داد من با تقسیم کردن داستانم با دیگران زندگی می کنم یک زندگی تازه را یافتم چون یک نفر پیام را به من رساند.و می خواهم تا این پیام را به سایر معتادان جنسی که می توانند آزادی از شهوت را تجربه کنند که من هم تجربه کردم امروز،من سپاسگذارم برای 8 سال و نیم هوشیاری و پاکی،سپاس محبت و مهر خداوند را و سپاس برنامه های حیرت انگیز بهبودی SA را. دیوید و .تاسمانیا – استرالیا

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 14:16 توسط : 12&12 | دسته : مجله ESSAY،March2010،ا
  •    []

  • موضوع کارگاه :مشارکت سالم  

    موضوع کارگاه :مشارکت سالم
    بایدها
    مشارکت دارای صداقت باشد
    به گونه ای باشد که خسارت به گروه نخورد و حاوی تجربه، نیرو و امید باشد
    مشارکت حاوی پیام باشد و جاذبه ایجاد کند
    وقت مشارکت رعایت گردد
    با موضوع جلسه هماهنگ باشیم
    درست خدمت کنیم
    در چهارچوب سنت ها مشارکت کنیم و نیز قدم ها
    چگونگی دقیق خطاها را بیان کنیم
    مشارکت از تعریفات مثبت هشیارانه
    سکوت در حین صحبت کردن دیگران. با لباس و برخورد مناسب در جلسه حاضر شویم
    ساده و روان مشارکت کنیم
    فرهنگ مشارکت رعایت شود.
    رعایت اصل گمنامی
    لحن مشارکت دوستانه باشد
    مشارکت در رابطه با بهبودی باشد
    از راه های رهایی صحبت کنیم
    نبایدها
    زیاد از عجزمان مشارکت نکنیم (متعادل باشیم)
    از مادیات مشارکت نکنیم
    از الفاظ رکیک استفاده نکنیم
    مسائل خانوادگی را مطرح نکنیم
    به گفته یا نام دیگران رجوع نکنیم
    در مشارکت نصیحت و ازشاد نکنیم
    اشاره به NGO های دیگر نکنیم
    در مورد مسائل اجتماعی و روانشناسی صحبت نکنیم
    توضیح واضح جنسی نکنیم
    شخصیت پردازی نکنیم
    داستان سرایی نکنیم
    روجوع به مشارکت دیگران قضاوت نکنیم
    با موبایل بازی نکنیم
    توضیح ندادن- اثبات نکردن
    قطع نکردن صحبت دیگران- سرتکان ندادن
    باند بازی نکردن
    آهنگ گوش نکردن در جلسه
    مصائب فرهنگی مشارکت نشود
    راهکار ندادن
    القاب دیگران را بیان نکنیم
    مشارکت نکردن در رفتارهای جنسی
    توضیح های رکیک نکردن
    مشارکت تکراری نکردن
    دوست معرفی نکردن تحت عنوان معتاد جنسی

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 14:12 توسط : 12&12 | دسته : کارگاه sa
  •    []

  • مانی که ما شروع به خدمت کردن می کنیم باعث می شود درست ها و نا درست های درون را ببینیم و متوجه می شویم که چه جایی از کارمان ایراد دارد و ما کجا ها اشتباه و کجاها بهتر عمل کرده ایم . به نوعی با خدمت نواقص و معایب خودمان را آرام آرام می شناسیم .تمامی این سخنانی که گفتم با خدمت درون من روی می دهد به این معنی که من بفهمم آیا انسانی هستم که با نه گفتن حال و احساس بدی پیدا می کتم یا با یک اخم طرف مقابل نسبت به او رنجش پیدا می کنم .آیا با خدمت کردن تمنای تشکر از دیگران درون من شکل می گیرد؟ بنابراین اولین تاثیری که خدمت در زندگی ما دارد این است که بهتر می توانم خود را بشناسم و تاثیر به سزایی در روابط من با خانواده و پیرامون من دارد. وقتی من خدمت می کنم حرکت رو به جلو جامعه را میبینم . یاد میگیرم در جاهایی که متوقف شدم حرکت کنم .با خدمت متوجه می شوم که چه موقع بیش از اندازه صحبت کرده و چه مواقعی روی عقاید خود پافشاری میکنم و همچنین کمک می کند بفهمیم کجا نقش خدا را بازی میکنیم.حداقل کاری که خدمت برای من می کند ای است که که به درد یک نفر خورده و احساس ارزش می کنم.
    ناصر:
    یکی از تاثیراتی که خدمت برای من داشت این بود که(من فکر میکردم این اصول دست و پای مرا بسته و مرا محدود کرده است و از آن لذت ها و نواقص و بیماری جنسی ام دور کرده و گیر انداخته و بزرگترین حالات من اشتغالات فکری بود که مرا دچار شک و تردید و دو گانگی می کرد) خدمت باعث شد من از این حالات رها شوم و مرا از رنجش ها و اضطراب ها و ترس ها جدا کرد. حالاتی که برازنده من بود را به من برگرداند .لذت خدمت خیلی بیش از لذاتی بود که با رابطه جنسی می بردم .خدمت مرا با اصول روحانی و خودم آشنا کرد. امروز تعریف من از لذت تغییر کرده است. لذت امروز برای من یک لذت پایدار معنوی است که با خداوند و در اثر خدمت به دست می آید.
    مرتضی:
    خدمت به زندگی طراوت داده و آن را شیرین می کند و آ آگاهی و حال و هوایی که در برنامه پیدا میکند به من رنگ تازگی می بخشد . هر موقعی که در انجمن خدمت می کنم دریچه هایی به روی من باز می شود.

     


    برزو:
    اتفاقی که خدمت برای من ایجاد کرد این بود که دوباره برگردم.اما همان خدمت خزانه داری به من کمک کرد که دوباره پاکی ام را به دست آورده و از تمام آشفتگی های زندگی که به خاطر فقر روحانی ام بود رها شوم .من به واسطه قدرتی که از خدمت کردن به دست آوردم توانستم پاک بمانم.
    محمد:
    گروه ها به خدمت گزار نیاز دارند.بعضی از گروه ها هست که خدمت هایشان ناقص بر زمین مانده است.خدمت گزار ابتدا خدمت را گرفته ولی بعد از مدتی انصراف می دهد.وقتی از آن ها سوال می شود که چرا انصراف داده اند مشکلات شخصی که بر سر راهشان قرار گرفته را دلیل ای کار می گویند،ممکن است بعضی از مشکلات هم کلی باشد اگر من می خواهم خدمت کنم و خدمتم تأثیر گذار باشد باید انرژی داشته و به راهنمایم وصل باشم.خیلی از بچه ها خدمت می گیرند و نمی توانند خدمت خود را انجام دهند و همچنین در قبال مسؤلیت خود تنبلی می کنند و همین منجر به این می شود که به دیگر خدمت گزاران در گروه فشار وارد شود. پس بنابراین در قدم اول در گروه باید اتحاد و همدلی وجود داشته باشد .قدم کار نکردن و ارتباط نداشتن با راهنما مشکلات عمده ای است که بر سر راه خدمتگزار قرار دارد.
    احمد: 
    فرصت اشتباه به هم ندادن – مشورت نکردن خدمتگزار و خود محورانه عمل کردن (یکی از کارهایی که خدمتگزاران می توانند انجام دهند این است که مشورت بگیرند تا ببینند خدمتگزار قبلی چه کا می کرده است)
    حامد:
    هماهنگ نبودن خدمتگزاران با هم- پربار نبودن و شرکت نکردن در جلسات اداری ( هماهنگی بین اعضا هم یکی از نکات مهم است. هماهنگی بین خدمتگزار گروه به عهده نماینده بین گروه است.خیلی از مواقع خدمتگزاران با هم هماهنگ نیستند)
    ایمان:
    گاهی وقت ها بهترین خدمت خدمت نکردن است. گاهی من در گروه خدمت میکنم و با خدمت خود به گروه آسیب می رسانم و آنوقت است که من باید بر روی خودخواهی های خود غلبه کنم و ارز خدمت خود کناره گیری کنم تا فرصت خدمت به شخص دیگری برسد ولی من تصرار و پافشاری میکنم که نه ، من میخواهم که این خدمت را داشته باشم. به نظر من یکی از بزرگترین مشکلاتی که خدمتگزاران دارند این است که روی خودخواهشان پافشاری می کنند.
    گاهی وقت ها من پیام رسان هستم یا به عنوان مسئول نشریات باید نشریات را داخل منزل نگهداری کنم ، آنوقت ممکن است که گمنامیم زیر سؤال برود. یکی از چیزهایی که میتواند سر راه یک خدمتگزار قرار بگیرد همین مسئله گمنامی است که در زاقع یک خدمتگزار باید ای ظرفیت را درون خود ایجاد کند که خودش را معتاد جنسی معرفی کند.
    یک وقت هایی خدمتگزار ابتکاری به ذهنش میرسد و دوست دارد که اینها را به اجرا بگذارد ولی بقیه بچه ها مانع ایجاد می کنند چون آن مسئله قبلا وجود نداشته است.
    یکی از مشکلاتی که می تواند سر راه خدمتگزار باشد دید وی نسبت به خدمت است. ما میخواهیم حالمان خوب شود تا بعد بتوانیم خدمت کنیم ولی به نظر من انسان باید خدمت کند تا حالش خوب شود. گاهی از مواقع من می خواهم زمان داشته باشم بعد خدمت کنم ولی به نظر من آدم وقتی خدمت کند با بهبودی که از خدمتش به دست می آورد می تواند برای خود زمان بخرد.
    محسن:
    گاهی یکی از مشکلاتی که سر راه خدمتگزار است این شرایط و وظایفی که برای یک خدمتگزار مشخص می کنند . یعنی آنقدر وظایف سنگین باشد که مانعی برای خدمت کردن او ایجاد کند.
    رضا: 
    خیلی وقت ها ترس از قضاوت مانع برای خدمتگزار می شود گاهی یک صحبتی می خواهیم بکنی ترس از این داری که افرادی در مقابلش موضع بگیرند ، باید حرفهایمان را بزنیم حالا رای بیاورد یا نیاورد . تا وقتی به یک خدمتگزار خرده میگیریم و مدام ازش انتقاد می کنیم خدمتگزار عقب می کشد.
    محمدرضا :
    قدم 12 حرف از خدمت مي زنر يعني تا 11 قدم قبلي انجلم نشه ما نمي توانيم تمايل به خدمت كردن داشته باشيم به نظر من اگر قدم ها درست كار بشه ما مي توانيم يك خدمت خوبي انجام دهيم. 
    شخصيت پردازي كردن براي كسي كه خدمت مي كند منجربه دور شدن او و مشكل سازي براي او مي شود.
    سعيد :
    مشكلي كه من هميشه تو خدمت هايم داشتم اين بود كه خدمت هايم را كامل انجام نمي دادم و هميشه خدمت هايم ناقص انجام دادم.
    به نظر شما اگر خدمت و خدمتگزار نبود چه اتفاقي مي افتاد؟
    ميلاد :
    من فكر مي كنم سه تا گزينه اتفاق مي افتاد : 1) باغ رضوان 2) زندان دستگرد 3) بيمارستان فارابي. 
    وفكر نمي كنم با اين بيماري كه من داشتم مي توانستم سالم باشم و مثل يك آدم عادي زندگي كنم و يك نكته خيلي مهم است اگر مادر و پدر من چه اتفاقي م يافتاد به نظر من هدف خداوند از خلقت انسان اين بود كه آدم خدمت بكند. اساس خدمت و انگيزه آن خيلي مهم است من خيلي وقت ها نسبت به مادرم ناسپاسي كردم اما او هر روز محبتش بيشتر مي شد و بدون هيچ انگيزه اي و بدون اين كه من براي او كاري انجام بدهم داره براي من زحمت مي كشد. من بايد نسبت به خدمت چنين نگرشي داشته باشم و هيچ انتظاري را از خدمت نداشته باشم. اساس خدمت عشق است عشقي كه بلاعوض است. عشق هر چي كه باشد راه خودش را پيدا مي كند حتي اگر شخص باشد حتي اگر شخصيت پردازي كنند و به تو تير اندازي كنند و مشكل هم پيدا كني حتي اگر تو را اذيت كند حتي اگر گمنامي داشته باشد و نتواني نشريات را خونه تان ببري اما عشق راه خودش را پيدا مي كند اساس خدمت عشق است و عشق است كه پايه هاي خدمت است و عشق است كه مي تواند خدمت را به سمت يك مقصد متعالي هدايت كند و در نهايت ما به عشق ................................ 
    برزو :
    اگر خدمت و خدمتگذار نبود الان هيچ كدام اينجا نبوديم و پيام قدم 12 اجرا نمي شد. قدم 12 حرف از خدمت مي زند. با خدمت كردنم مي توانم پيام عشق و اميد را به ديگران برسانم اما وقتي من خدمت نكنم پيامي ندارم كه به ديگران برسانم. سنت 5 ما دارد مي گويد پيام رساني. من اگر مي خواهم پيام را به ديگران برسانم بايد خدمت كنم. ديگران به من خدمت كرده اند كه امروز من پاكم. بدون خدمت نمي شود توي اين برنامه پاك بود. وقتي من تو خدمتم كوتاهي مي كنم فاصله من از نيروي برترم خيلي زياد مي شود يعني اسير نفسم مي شوم هر چه من بيشتر تو اين برنامه خدمت كنم بيشتر مي توانم خودم را ببينم وقتي خودم را ببينم مي توانم پيام را برسانم.
    محمود : 
    اگر من خدمت نكنم اين برنامه جمع مي شود.
    علي :
    واقعيت اين بود كه من همين طور كه خدمت مي كردم تمركزم بهتر شد و اين تمركز بيرون از برنامه به من كار داد. خدمت من را از تنبلي دها كرد وقتي من خدمت مي كنم به حركت در مي آيم.
    رضا : 
    خدمت يعني همه چي ؟ خدكت هم مسير است و هم مقصود ما براي همه خدمتگزار يك شرايط اوليه اي تعيين مي كنيم و نمي آييم اجازه دهيم هر كسي بيايد يك پست خدماتي را بگيرد. بگذاريم از زمان هايي كه هيچ عضو خدمتگزاري نداريم و مجبوريم به تازه وارد هم خدمت بدهيم ولي هر خدمتي يك شرايط اوليه اي دارد يعني بايد تا يك مقطعي پاك باشي يعني هم هدف است هم كسي كه مي خواهد خدمت كند بايد بداند كه لازم است پاك بشه تا بتواند اين خدمت را بگيرد اما مي تواند مسير باشد براي يك هدف بزرگتر. وقتي كه خدمت مي گيري خيلي از كارها را نبايد بكني. براي اولين بار در زندگي ات فكر مي كني آدمي. مي دانيد بچه ها با نقص هاتون نمي تواني خدمت كنيد نقص ها شون اين اجازه را به شما نمي داهد و مجبوري كه اقرار كني هي درد مي كشي و سعي مي كني كم رنگش كني كه بتواني خدمت كني باور كنيد با نقص نمي شود خدمت كرد به همين دليل است كه من مي گويم خدمت همه چيز است اگر يك پست خدماتي را بگيري و روي نواقصت كار كني ظرف 2 الي 3 ماه خدمت را رها مي كني و مي روي.
    ( خدمات مي تواند باعث نزديكي و ارتباط اعضا با هم شود )


    خدمت چه كمكي به بسط و گسترش پيام SA مي كند ؟
    محمد :
    خدا را شكرSA نسبت به چند سال پيش دارد رشد مي كند و هدف اصلي ما رساندن پيام است ما الان تو شرايطي هستيم كه خيلي از زندگي ها دارد به خاطر اين قضيه از هم پاشيده مي شود اين كه هر خدمتي هم نياز به راي وجدان گروه ندارد و من به عنوان يك عضو SAمي توانم خيلي به گروه خدمت كنم و كمك بهخدمتگزاراي ديگر بكنم اگوي رفتاري خوبي داشته باشم به خصوص الان كه خيلي ها SA را به چشم بد نگاه مي كنند در واقع SA امروز نياز به حضور ما دارد و حضور ما هم خودش يك خدمت است اتحاد و يكپارچگي و با هم بودن ما خودش يك خدمت است تا جلساتي تشكيل شود و افرادي پاك بمانند تا پيام را برسانند به دست كساني كه واقعاً نياز دارند خيلي ها وارد SA مي شوند اما پيام واقعي SA را درك نمي كنند و دست خالي مي روند.
    داريوش :
    ما به صورت مي توانيم پيام رساني كنيم : 1) روش مستقيم 2) روش غير مستقيم 
    اگر ما تشبيه كنيم پيام را به اتومبيل. آن اتومبيل 4 تا چرخ دارد يكي از چرخ هاي آن خدمت است يكي ديگر از چرخ ها سبد سنت 7 و يكي ديگر از آن ها جلسات اداري و آخرين چرخ
    پس اگر دقت كنيد كه من دارم خدمت مي كنم به طور غير مستقيم در واقع دارم در انتقال پيام شركت مي كنم
    انتظار شما از خدمت كردن چيست ؟
    برزو :
    من انتظارم اين است كه با خدمت كردن از خود گذشتگي را پيدا كنم يعني بتوانم از خيلي مسائل بگذرم و از خودگذشتگي را تمرين كنم.
    مصطفي :
    من فكر مي كنم هر چه بيشتر خدمت كنيم به ديگر معتادان جنسي كمك مي كنيم. خدمت كردن من كمك مي كند به رشد بيشتر اعضاء. وقتي فرد خدمت مي كند مسئوليت پذيري فرد بيشتر مي شود خدمت باعث مي شود فرد به آن چيزي كه قرار است انجام دهند متعهد تر مي شود با خدمت كردن نظم را ياد مي گيرد.
    رسول :
    مي گويد عمل و عكس العمل عملي كه من انجام مي دهم تمام باز تابش دوباره به خودم بر مي گردد يعني هر خدمتي كه من انجام مي دهم تمام باز تابش در زندگي خودم هست روند زندگي اين گونه است و بزرگترين لطفي كه به من كرد اين است كه حس مي كنم اينجا خانه خودم است من متعلق به اين جا هستم و در واقع خدمت هم به انجمن كمك مي كند و هم به من كمك مي كند.
    ( خدمت روابط را بهتر مي كند خدمت مي كنيم تا روابطمان توسعه پيدا كند. )
    حميد :
    خدمتي كه من در يك دوره انجام مي دهم به من كمك مي كند تا پاك بمانم.
    (خدمت در روند پاكي و بهبودي شما موثر است. )
    ناصر :
    خدمت به من كمك مي كندتا مسئوليت پذير شوم و مرا اجتماعي تر مي كند. من هميشه در انزواي خودم بودم و با خدمت كردن مي توانم از پيله تنهايي دور خودم بيرون بيايم و بتوانم ارتباطم و را با اطرافيانم بيشتر كنم و آن خدمتي كه من انجام مي دهم باعث مي شود نظم وارد زندگي من شود تا بهتر بتوانم زندگي كنم و يك هدف بزرگتر اين است كه كمك كنم تا برنامه بهتر برگزار شود تا يك نفر ديگري جذب اين برنامه شود.

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : کارگاه sa
  •    []

  • ما معتادان جنسی یی هستیم که از جهنم شخصی خود به بهبودی رسیده ایم. راه حلی وجود دارد. بسیاری از ما در حالتی به انجمن معتادان جنسی گمنام پیوستیم که توسط رفتارهای مخرب جنسی خود به ناامیدی رسیده بودیم. دردهایمان در زندگی به حدی رسیده بود که دیگر نمی توانستیم تحمل کنیم.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  • موضوع کارگاه :نحوه اطلاع رسانی به معتادان جنسی  


    موضوع کارگاه :نحوه اطلاع رسانی به معتادان جنسی
    بایدها
    صحبت کنیم
    اعلام نیاز مخاطب
    با رفتارمان جادبه باشیم
    تغییر در عملکرد
    تشکیل کمیته H&I جهت اطلاع رسانی به بیمارستان ها و زندانها
    در جریان گذاشتن روانشناسان
    رعایت کردن اصول کاربردی
    افراد با تجربه
    اطلاع رسانی از طریق دیگر NGO ها
    گمنامی خود را حفظ کنیم ( شکستن گمنامی)
    عشق به تازه وارد
    استفاده از افراد هشیار در گروه
    داشتن انگیزه درست
    اطلاع رسانی شفاف (شفاف سازی) همراه با انسجام، اتحاد، وحدت
    از تجربه خودمان استفاده کنیم
    ترجیح اصول به شخصیت ها
    ابراز محبت
    دعا کنیم
    کارکردن سنت ها
    اطلاع رسانی SA در کلاس های قدم دیگر NGOها
    ایجاد کمیته اطلاع رسانی از طریق آن جایگاه های مربوط مثل گرفته غرفه در نمایشگاه ها
    خودمان رعایت کنیم
    اول رعایت بعد اطلاع رسانی
    خودمان زودتر از پیاممان، زودتر نرویم
    دادن تجربه در جلسات مثلا پرسش و پاسخ انجمن های دیگر
    اطلاع رسانی را به کمیته اطلاع رسانی واگذار کنیم و پیام رسانی را مد نظر بگیریم
    اطلاع رسانی از طریق اینترنت
    از طریق چاپ تراکت و پخش آن در جلسات و انجمن ها
    حمایت گروه هایی که از آنجا آمده ایم
    کمک به همدیگر در گروه برای حفظ پاکی و رعایت اصول قدم یک برای جذابیت
    بهبودی گروه
    نبایدها
    نباید اصرار کنیم
    تبلیغ نکنیم
    در اطلاع رسانی اغراق نکنیم
    اطلاعات غلط ندهیم خصوصا در رابطه به قدم ها
    دلسوزی نکنیم
    حرافی نکنیم و از شاخ و برگ دادن های اضافی دوری کنیم
    رعایت اصول اخلاقی و رد نکردن یا تایید مسائل NGOهای دیگر
    موقع اطلاع رسانی هدف مشترک را فراموش نکنیم
    نترساندن در اطلاع رسانی یا تحریک نکردن

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : کارگاه sa
  •    []

  • پرسش و پاسخ:
    آيا بدون عجز ميتوان در زندگي موفق بود؟ 
    عجز سرمايه ي زندگي پاك و بهبودي ماست. فراموشي عجز موجب غرور كاذب ميشود و اصل روحاني برنامه يعني فروتني را زير پا ميگزارد. عجز به ما يادآور ميشود كه بخودي خود و بدون اصول روحاني و كمك خداوند مهربان، انساني ضعيف و ناتوان هستم كه اراده ي شخصيم در حول محور خودخواهيها و ناكاميها ميچرخد.
    بدون عجز وارد دنيايي از تواناييهاي كاذب ميشويم. من نميتوانم.. خدا ميتواند. اين ميتواند مفهوم واقعي عجز باشد 
    سوال :آيا من كه قدمهاي naراكار كرده ام ميتوانم بصورت ايترنتي قدم هاي saراكاركنم؟
    دوست گرامي داشتن يك راهنما در برنامه ي SA ضروري است. و پس از داشتن راهنما ايشان تشخيص ميدهند كه شما چگونه قدمهاي برنامه SA را كار كنيد. به عقيده ي ما بله ميتوانيد قدمهاي SA را بصورت اينترنتي و نوشتاري هم كار كنيد. البته بجز قدم 5 كه ترجيحال بايد رودررو و يا نهايتا تلفني باشد.
    سوال : من از اعضائ انجمن نارانان هستم و با برنامه كاملا" آشنايي دارم . همسرم فرزند يك معتاد د رحال بهبوديست  اما هيچ وقت تمايلي به شركت در جلسات ندارد . در طول 7 سال زندگي مشترك با او ، 2 بار او در حد اعتراف خودش وارد رابطه هاي كوتاه مدت و در حد صحبت با جنس مخالف و بيرون رفتن شده . اما از نظر من اين ارتباط هرگز بدون برنامه بهبودي متوقف نخواهد شد و محدوديتي براي آن نمي توان تعريف كرد . آيا مي توان او را يك معتاد جنسي خواند ؟ از نظر او همهي مردان پنهاني به افرادي به غير از زنان خود فكر مي كنند يا ارتباط دارند . آيا اين صحيح است ؟
    جواب :به نظر من این حرف مثل اینه که بگیم همه مردا سیگاری هستن یا همه مردا معتادن یا همه شون الکلی هستن و کاملا واضحه که همه این ادعاها غیر قابل اثباتن. بنابراین من پیشنهاد میکنم که براش دعا کنید و اگر براتون امکان داره آدرس سایت رو در اختیارش قرار بدید و به نوعی به انجمن ما ارتباطش بدین. حتما بهتر میدونید که برای این کار خواست خدا و تمایل خودش از اهمیت بالایی برخورداره. شاد و پیروز باشید.
    سوال : چطوز میتونم پاکی رو مطلق تجربه کنم و از خودم راضی باشم؟
     تجربه كردن پاكي مطلق معمولا موقت و در حالاتي روحاني براي ما ممكن هست، اما بصورت سلسله وار و مداوم، يك ايده آل روحاني است كه اگر چه دست يافتني است اما مستلزم كوشش و مهمتر از همه لطف و موهبت و نظر خداوند است. 
    بايد جنبه ها و نقطه هاي مختلف مقابل ناپاكي را در درون خودمان رشد دهيم. پيش از هرچيز بايد از هر علتي كه موجب ناپاكي ميشود دوري كنيم و حتي الامكان پنج حواس خود را معطوف جنبه هاي زندگي معنوي و پاك كنيم. 
    چشم بد نبيند - گوش بد نشنود - زبان بد نگويد و بد نچشد - لامسه امور شهواني را دنبال نكند و لمس نكند و لذتهاي فيزيكي را فداي لذتهاي روحاني و الهي نكند - و حتي حس بويايي به دنبال ظواهر و آب و رنگها نباشد. 
    بنظر ميآيد كه اين كارها مانند رياضت است اما اينطور نيست.. چون اين كارها به مرور فكر و دل ما را تربيت ميكند و به روي ظاهر مسائل و لذتهاي زودگذر ميبندد و در عوض ديد ما را عميقتر و روشنتر ميكند. فكر و دل كه تربيت شوند ديگر هرچيز فاني را طلب نميكنند و در نتيجه پاكي تداوم ميابد. 
    پاسخ به اين سوال ميتواند بسيار بيشتر باشد اما در يك كلام ميتوان گفت راح حل آن اين است: 
    روحاني زيستن
    جواب : پیام مفید امروز برای من در مورد پاکی1. امروز به ازای 2 روز حال خراب 10 روز حالم خوب است, اما در گذشته همیشه حالم بد بود.2. و مورد دیگر اینکه در گذشته برای فرار از مشکلاتی مانند شهوت , دروغ , خودکمبینی , تمسخر , غرور و ... به شهوت پناه میبردیم اما امروز برای آن جایگزینی پیدا کردیم که برای عوض کردن این دو با هم رنجهایی را متحمل میشویم که ابزارهای SA این رنجها را تسکین داده و آرامشی فراتر از انتظارمان به ما میدهد. ابزارهایی مانند راهنما, دوستان, نشریات, جلسه, خدمت, قدم, نوشتن, سپردن و ...موفق و پاک باشید sd
    میشه بدون شرکت در جلسه فقط با تلفن یا نت پاک شد؟ 
    دوست عزيز البته تلفن و جلسات اينترنتي هم خودش جلسه بحساب مياد اما اگر شرايط شركت در جلسه را داريد بهتون عميقا پيشنهاد ميكنم اين فرصت را از دست ندهيد. اگر در شهر شما و يا حتي شهرهاي اطراف نزديك شهرتان جلسه هست حتما در جلسه ها شركت كنيد و از آن بهره ببريد. 
    در شيراز كساني هستند كه از شهرهاي اطراف 4 يا 5 ساعت راه را هم طي ميكنند تا در جلسه ها شركت كنند. از بوشهر و شهرستانهاي فارس. جلسه فرصتي است كه ما دوستاني پيدا كنيم و به چهره هاي مشتاقشان كه به پاكي فكر ميكنند و اين مسير را ميروند نگاه كرده و مصممتر براي ادامه شويم. 
    اگر در شهرتان جلسه نيست براي كسب پاكي از طريق تلفن و اينترنت كوشش كنيد كه پاكي را كسب كنيد و خودتان آغازگر تشكيل جلسه شويد. 
    جواب با سلام و اروزی پاکی خیلی خوشحالم که دارید تلاش  میکنید بنده خودم تلفن را بر اینترنت ترجیع میدهم  اما اگر براتون امکان شرکت در جلسات اس ای هست حد اقل یکبار تجربه کنید بنده دوستانی داشتم ار یزد اصفهان و خرم اباد که برای داشتن پاکی حد اقل یمبار به شیراز امدند و د رجلسه شرکت کردند و الان هم تلفنی دارند ادامه میدهند و بعضی هم جلسه را در شهر خود راه اندازی کرده اند  البته هدف در همه جلسات چه تلفنی و اینترنتی و حضوری یکی است و همه مسیر ها هم یکی اما در جلسات حضوری میتوانید با اعضای بیشتری در رابطه باشید بیشتر بشنوید بیشتر و متفاوت تر راهکار بگیرید و نور و امیدی که د رجلسات من دیدم هرگز جایی تجربه نکرده ام
     از خدا بخواهید و دعا کنید راه برایتان  اسان میشود  تبریک برای تلاشتون دعا و اروزی پاکی برای شما شاد پاک  و موفق باشید.
    سلام به همدردانم.ديشب در حال خوندن نشريه فهميدم كه هنوز دارم تلاش مي كنم كه كنترل شده مصرف كنم با اينكه امروز پاكم و روي اصول برنامه ولي تلاش مي كنم كه شرايط بدم رو براي ازدواج مناسب كنم اگر اين كار با هدف درست باشد خوبه ولي ديشب فهميدم كه تمام زور زدن من فقط براي ارضاي شهوتم است ولي الان تصميم دارم تا توي اس اي به اين آمادگي برسم و اين فهم رو پيدا كنم كه پيوند دو نفر مقدس تر از ارضاي شهوت است و مي خوام اين شعور  رو پيدا كنم... براي همتون بهبودي آرزو مي كنم .يا 
    جواب : به نظر من گاهی با هر سن پاکی که باشیم هوشیاری به صفر هم میرسه جای سپاس داره که امروز اگر خطایی میکنیم اگاهی و هوشیاری باعث شده دیگه تکرار نکنیم و دوستان و همدردانی داریم که بدون قضاوت ما را یاری میکنیند و به ما گوش میکنند خدا را شکر که امروز هم درک میکنیم هم درک میشویم نهایت لطف خداست 
    رستگاری نزدیک است لای ان شب بوها پای ان کاج بلند روی اگاهی اب ....
    این اصلا عجیب نیست صبر کن کمی بالاتر بری میبینی خواست و اراده شخصی به دست خودت نیست که بخواهی یا اشتباه کرده باشی ما مسئول کارهای گذشته خود نیستیم ولی مسئولیت بهبودیمان را داریم. 
    از امروز می خواهم با یاری شما و خداوند تا جایی که امکان دارد در همه حال ودر تمام ساعات خدمت کنم.خصوصا به بچه های جلسه.ولی راه و روشهای آن را کاملا بلد نیستم . لطفا مرا راهنمایی کنید
    مهربون باش.. مشكل اونا رو مشكل خودت هم بدون. به حرفهاشون گوش بده.. به دوستي باهاشون بها بده و فكر كن.. همدردي كن.. صبور باش در مقابل رفتارهاي نابجا و نادرستشون. اميد دهنده باش.. مهمتر از همه فقط و فقط پاك باش.. اگر تو پاك باشي مطمئنا بدون اينكه بخواي خدمت رو جاري ميكني و اميدي هستي براي ديگران. اين خيلي اهميت داره كه به چيزي كه ميگي عمل كني.. پس تا پاك نباشيم نميتونيم كمكي هم به پاك موندن كه احتياج همهمون هست بكنيم.
    فقط به دنبال نشونه مستقیم هستم از نیروی برتر نه چیزهایی که همه می بینند.
    خوب این نشونه بسیار خوبی است برای اینکه بدونی در مسیر بهبودیت نیستی عزیز اما این خیلی طبیعی است ما در دوران قبل هم چیزهایی میخواستیم که دیگران دنبالش نباشند یعنی تفاوت و تبعیض بین خود و دیگران پس ناراحت یا نا امید نشو اگر در مسیر خواسته ات باشی حتما بهش میرسی 
    جواب : دنبال نشونه نبايد باشيم. نشونه ها و درخواست ما در پي اين مسئله پاياني نداره. امروز يه نشونه ي كوچيك ميخوايم اما بعدا بزرگتر ميشه. مطمئنا هر بار ما از خدا چيزهايي ميخوايم اما خواستن مداوم ما حتي اگر روحاني باشه در كارها و راهمون خلل وارد ميكنه. 
    رضايت بالاترين مقام هست و با تسليم توأم ميشه. همينكه عشق داشته باشيم و خدمت كنيم و با خدمت زياد از خودمون جدا بشيم و به خودخواهيهامون نپردازيم خيلي لطف بزرگي هست. فكر اين تنهايي كه گفتي منظورت تنهايي معنوي هست. منظورت اين هست كه بيشتر خدا رو ميخواي حس كني و قانع نميشه دلت با كم حس كردنش. از سوالت پيداست كه احساساتت پاك هستن. اين مَـكِـش دروني كه برات پيش اومد خيلي نشونه ي بدي نيست اما بايد خودت رو خيلي بيشتر درگير كني با اصل تسليم بلاشرط. 
    اگر امروز خدا جلوت ظاهر بشه تا مدتي اين مستي رو از حضورش كسب ميكني اما بعد از مدتي كمرنگ ميشه و باز حضورش رو ميخواي. من بوضوح اينها رو در ديگران كه تجربه كردن ديديم و خودم مشابهش رو تجربه كردم. ما هميشه از خدا بيشتر از پيش ميخوايم و اين اصلا خوب نيست. حتي اگر خواسته ها معنوي باشن. پس اصل قدم سوم و قدم يازدهم چي ميشه؟ يعني سپردن و شنيدن صداي خدا نه گفتن و درخواست. ما ديگه مدام درخواست نميكنيم بلكه منتظريم تا بفهميم خدا ازمون چي ميخواد. اين ما هستيم كه با عشق و صبوري و خدمت و تسليم بايد كاري كنيم كه خدا نشونه ازمون بگيره كه انگار قابل اين شديم كه ما رو يك قدم هم كه شده بيشتر به سوي حريم خودش راه بده.
    به خدا احترام بزاريم. اگه جلوي يه پادشاه قرار بگيريم واقعا كاري كه ميكنيم چي هست؟ غير از اين هست كه مؤدب ميايستيم و سر فرو مياريم؟ آيا اگر از مهرباني و لطف و كرم پادشاه خبردار باشيم شروع ميكنيم كه اين مهرباني و لطف و كرمش رو بهمون نشون بده؟ خب مطمئنا اين كار رو نميكنيم چون ميدونيم اون هست و مهربانه.. پس ساكت غرق در لذت بودن در نزد او ميشيم. 
    اين جسم، جان، فكر و احساس به هيچ دردي نميخوره جز اينكه در راه خداي مهربان صرف بشه و فدا بشه.
    جان ميكنم و نثار و خجلت همي برم         زين نقد كم عيار كه كردم نثار دوست
    جواب :همین حالت هم برای من پیش اومد موقعه ایکه با راهنمام صحبت کردم به من گفت ما اومدیم خودمون رو از مسکن همیشگیمون محروم کردیم و این کاملا در ابتدای امر طبیعی هست من پیشنهاد میکنم با راهنمات تماس بگیر چون خیلی برای تغیر این احساست کمکت میکنه
    سلام دوستان امروز روزی هست که میخوام پاکیم رو شروع کنم لطفا راهنمائیم کنید
    هر روز تجديد پاكي كن. و هر روز با چند تن از  دوستان بهبودي دو مرتبه تماس داشته باش. يك تماس صبح و يك تماس شب. صبح براي پاكي و هوشياري قول بده و شب دوباره زنگ بزن تا اين قول خود را گزارش دهي كه آيا موفق به انجامش شدي يا نه؟ كاري كن كه حداقل با 4 يا 5 نفر در تماس باشي و اونها كاملا تو را بشناسند كه چه كسي هستي و از كجا تماس ميگيري. 
    برای تصمیمی که گرفتید بهتون تبریک میگم و ایمان دارم که اگر بخواهید میتونید به یاری خدا پاک بمونید
    پیشنهاد میکنم حتما از یکی از اعضا شماره تماسی دریافت کنید و به طور منظم هر روز یا روزی چند بار تماس بگیرید سوالات ذهنتون را بپرسید بدون راهنمایی و مشورت کسانی که این راه را رفته اند کاری یا تصمیمی نگیرید نشریات را تهیه کنید و مطالع کنبد و در فکر باشید که یا در جلسات شرکت کنید یا خودتان شروع کنید به اینکه جلسه ای را در شهر خودتون را ه اندازی کنید نا گفته نماند بنده خودم از فاصله 50 کیلومتری جلسه در هر شرایطی تا 1 سال در تمام جلسات شرکت داشتم  و شرایط و محدودیت هم زیاد داشتم اما خدا یاریم کرد و تنهایم نگذاشت و الان نتیجه تلاشهایم را دارم میبینم و خدا را شکر چیزی جز لطف و محبت خدا  نبوده برای شما ارزوی موفقیت میکنم  از ابزارهای اس ای استفاده کنید و یک راهنمای موقت داشته باشید که بیشتر وقت براتون بزارند و بتونید هر روز از  احساس و دورن و افکار و تصمیماتتون با ایشون مشارکت کنید.
    مهمترین ابزار برای کنترل افکار و موفق شدن در هر کاری تلقین و تکرار افکار مثبت متناسب با اون کار است. اینکه ما برای کنترل افکار مخرب کلمات مثبت  را تلقین کنیم  با پذیرش عجز و ناتوانی ما در برابر شهوت  تناقض دارد؟چون با این کار در واقع ما برای بهبودیمان روی خودمان حساب می کنیم نه کمک خدا یا دوستان بهبودی؟
    دوست من ما دیگر دست از کلام و فقط گفتن برداشته ایم. اینجا دیگر جای عمل است. بیشتر سعی میکنیم عمل کنیم تا تلقین کنیم. همه ی تلقین و گفتار مثبت و اندیشه ی ما حول محور خداوند یا همان نیروی برتر میچرخد.
    ما همیشه میگوییم خدایا به لطف تو پاکم و به اراده و خواست تو. اگر این کارها را د دراز مدت انجام دهیم و عملا هم ایمان داشته باشیم، به مرور متوجه میشویم که دیگر نیازی به تلقینهای گفتاری نداریم و عملکرد مثبت ما اراده ی ما را به ما برگردانده. اما نه برای اینکه کارهای اشتباه را تکرار کنیم و یا کنترل کنیم، بلکه اراده ای که ترک کردن و جاده بهبودی را ادامه دهیم. به شهوت و امیال پوچ پاسخ منفی دهیم. 
    در واقع تلقین در برنامه ی ما هم وجود دارد اما به شکل دعا و مراقبه و و از سوی دیگران به طرف ما سرازیر میشود.
    ما سعی داریم با عملکردهای مثبت، اراده و زندگی خود را در راستای اراده و خواست خدا پیش برده و هماهنگ کنیم. برای همین ما بسیار آرامش میابیم. چون کارهایی را میکنیم که خدا آن را تایید میکند.
    دوستان.فرق پاکی جنسی با هوشیاری جنسی چیست؟
    در پاکی جنسی همه ی ما متوجه بخش فیزیکی پاکی هستیم. یعنی اینکه میخوایم دیگه خودارضایی یا رابطه جنسی نداشته باشیم و از نظر جسمی پاک باشیم.
    در هوشیاری جنسی توجه ما معطوف جنبه های دیگه ی پاکی اعم از پاکی در کلام و شنیدن و دیدن و فکر و احساسات هم میشود و ما دست از خیالپردازی و دنبال کردن انحرافات فکری شهوانی میکشیم. 
    بدون پاکی جنسی به مرحله هوشیاری جنسی نخواهیم رسید 
    و 
    بدون هوشیاری جنسی پاکی جنسی ما ادامه نخواهد داشت.
    اینها مکمل همدیگر و لازمه ی ادامه ی بهبودی هستند
    میخواهم به من بگوئید چطور تشخیص دهم که اعتیاد جنسی دارم چون میل جنسی من خیلی زیاد است اما  همسرم هفته ای یک بار تمکین میکند از همین رو دائما احساس نیاز میکنم ایا من اعتیاد جنسی دارم؟
    ميشه گفت هر نوع خودخواهي و در نظر نگرفتن احساسات و خواسته هاي همسرمان در روابط جنسي از شهوت آب ميخورد. ارتباط جنسي و لذت جنسي اجباري نيست و اختياري است. اگر شما احساس ميكنيد كه يك ميل يا احساس شديد شما را بر خلاف شرايط، به سوي لذتهاي جنسي و ارتباط جنسي يك طرفه ميكشاند و در برابرش قدرتي نداريد و به شيوه هاي ديگر ميخواهيد خود را ارضا كنيد يك معتاد جنسي هستيد.
    در مورد ترس توضیح دهید؟
    ترس یکی از ریشه های بیماری ماست. بسیاری از رفتارهای مخرب جنسی و شهوانی ما در واقع برای فرار از ترس و خود کم بینی و ابراز وجود بوده. ترس مثل سایه ای مخوف در زندگی همراهمان بوده. تمایلات نفسانی هم ریشه ای از بیماری ماست، اما انگار ابزاری را که از آن برای ابراز خودش استفاده میکرده ترس بوده. ترس از مطرح نشدن. ترس از واقعیتها و ..
    در قدم 2 درباره ترس صحبت خواهیم کرد و همچنین در قدم 4 و 5 خیلی با ترس روبرو میشویم و در قدمهای بعدی با ایمان بخداوند آن را ریشه کن خواهیم کرد.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : پرسش و پاسخ:
  •    []

  • از خود امتحان بگیرید  

    برای اینکه بدانید معتاد جنسی هستید و این برنامه می تواند به شما کمک کنه یانه به سؤالات زیر با بله یا خیر جواب بدهید:

     

    1. آیا تا به حال فکر کرده اید که برای افکار و رفتارهای جنسیتان به کمک احتیاج دارید؟
    2. آیا تا بحال فکر کرده اید اگر به تسلیم بودن به شهوت ادامه نمی دادید وضعیت بهتری داشتید؟
    3. آیا تحریکها و روابط جنسی افسار شما را به دست گرفته اند؟
    4. آیا تا به حال سعی کرده اید چیزی را که احساس می کنید در روابط جنسیتان اشتباه است را متوقف یا محدود کنید؟
    5. آیا برای فراز (از خود یا واقعیت ) ،تسکین اضطراب و یا شانه خالی کردن از مسئولیت به روابط جنسی متوسل می شدید؟
    6. آیا در نتیجه این عمل احساس گناه ، پشیمانی و افسردگی می کنید؟
    7. آیا پیگیری روابط جنسی برایتان بی اختیار شده است ؟
    8. آیا این موضوع روابط شما باهمسرتان را مختل می کند؟
    9. آیا در طول رابطه جنسی از تصاویر ذهنی یا از عکس ها استفاده می کردید؟
    10. آیا زمانی که به یک مهمانی دعوت می شوید که در آن روابط جنسی ارائه می گردد ، در شما وسوسه غیرقابل کنترلی شکل می گیرد؟
    11. آیا شما دائم از یک رابطه با معشوق به سراغ معشوق دیگری می رفتید؟
    12. آیا احساس می کنید که داشتن رابطه صحیح کمک می کند که شهوترانی ،خودارضایی و بی بندو باری را متوقف کنید؟
    13. آیا در خود یک احتیاج مخرب می بینید ؟ یک نیاز جنسی یا عاطفی شدید به یک شخص ؟
    14. آیا پیگیری رابطه جنسی شما را نسبت به خودتان و آسایش خودتان و دیگران بی توجه می کند ؟
    15. آیا با غیراختیاری شدن روابط جنسی شما حضور مؤثر و تمرکز شما کاهش یافته است ؟
    16. آیا با کار کردن برای روابط جنسی دچار اتلاف وقت می شوید ؟
    17. آیا برای دنبال کردن مسائل جنسی به محیط های پست می روید؟
    18. آیا بعد از عمل جنسی می خواهید هر چه سریعتر از شریک جنسیتان دور شوید؟
    19. با وجود سازگاری جنسی همسرتان با شما آیا هنوز به خودارضایی یا داشتن رابطه جنسی با دیگران ادامه می دهید؟
    20. آیا تا به حال به جرم برقراری روابط نامشروع دستگیر شده اید؟

     

    در صورتیکه به ۳ سؤال از این سؤالات جواب بله داده اید شما یک معتاد جنسی هستید و برنامهSA می توانند به حل مشکل جنسی شما کمک کنه .

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  • موضوع کارگاه : (موانع بهبودی)  

    انجمن معتادان جنسی گمنام
    کمیته کارگاه های استان اصفهان

     


    موضوع کارگاه : (موانع بهبودی)
    بایدها
    مشارکت دارای صداقت باشد

    مانع: اصرار نمودن و درگیر شدن در یک یا چند شکل از اعمال جنسی آشکار 
    شهوت در روابط جنسی زناشویی ←←←
    گشت زنی- سربه سر دیگران گذاشتن
    روابط جنسی در خواب- رابطه جنسی بدون ارگاسم وابسته
    بهبود در روابط با دیگران 
    روابط جنسی در ذهن اقرار
    عطف بر روی مسائل زندگی 
    روابط جنسی در خواب پرهیز کامل از چشم و گوش و زبان 
    گشت زنی افکار
    بیرون رفتن با هدف مشخص
    اینترنت 
    تلاش برای ایجاد یک رابطه بررسی
    انجام مسئولیت ها 
    توقف و عدم پیشرفت در غلبه بر شهوت
    تخیلات شهوت انگیز یا عاشقانه
    ذهن
    هدف : غلبه فزاینده بر شهوت
    راهکار:
    پرهیز از رویاهای جنسی (کات کردن)
    دعا کردن
    شناسایی و ریشه یابی رویاها

    وابستگی عاطفی در روابط غیر جنسی
    1- توجه طلبی 2- مطرح شدن 3-نفوذ 4- قدرت طلبی 5- تائید 
    6-توقع و انتظار 7-مالکیت 8-ریاست

    تلویزیون- فیلماستفاده – سوء استفاده

    رنجش :خودخواهی – خودمحوری – نارضایتی
    راهکار←نوشتن و دعا کردن
    رنجش← لذت دارد – خود آزاری لذت دارد
    رنجش←انزوا می آورد

    عدم صداقت درباره خود:
    صداقت مکانیکی

     

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : کارگاه sa
  •    []

  • ای نیروی برتر من

    این روز را به تو میسپارم
    از کارهایی را که با دستانم انجام میدهم
    از قدم هایی که بوسیله پاهایم بر می دارم
    از واژهایی که برای صحبت کردن اختیار می کنم
    از جهتی که به ان نگاه میکنم
    از افکاری که در ذهن من هستند
    و از شیوه نگرش درونی ام
    مراقبت کن
    امین
     
     
     
    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  • خلاصه ای از اصول انجمن اس ای SA معتادان جنسی گمنام

    1- دوری و پرهیز از رابطه جنسی با خود و یا با دیگران به جز باهمسر خود و دوری از مکانهای منحرف و عاطفی و تحریک آمیز
    2- دوری از افراد منحرف و شهوتی
    3-دوری و پرهیز از چیزها و تصاویرتحریک کننده وجنسی وعاطفی و پرهیز از خیره شدن به مردم
    4- دوری از خستگی،رنجش ، کنترل و قضاوت
    5- دوری ازگرسنگی وپرهیز از پر خوری( گرسنگی به معنای اشتهای به غذاخوردن نیست،گرسنگی واقعی یعنی از شدت نخوردن بسیار ناتوان و مریض بشوید)
    6- دوری از تنهایی و عصبانیت
    7- تمرین بخشیدن رنجشها و خشمها
    8- حضور مرتب در جلسات بهبودی انجمن و مطالعه نشریات انجمن 
    9- گرفتن یک راهنما و کارکرد و عملکرد مداوم دوازده قدم ، دوازده سنت و دوازده مفهوم خدماتی با او و انتخاب دوستان بهبودی به عنوان دوستان واقعی همیشگی
    10- نوشتن و همچنین تصویر سازی ذهنی تراز قدم ده و تجدید پاکی و تراز هوشیاری و بهبودی حداقل روزی دو بار
    11- دعا و مراقبه و نیایش وتمرین رابطه نزدیکتر با خداوند صبح ، ظهر و شب
     12- خدمت کردن در جلسات یا کمیته های خدماتی انجمن همچنین در خانواده و جامعه ویا به هرشکلی که می تواند برای بهبودی یا خدمات اینترنتی برای اعضای انجمن
    هر گاه یکی از این موارد را رعایت نکردم به لغزش نزدیک شدم و حالم بد شده.

     

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  • هم‌وابستگی

    هموابستگی (به انگلیسی: Codependency)، گرایش برای بروز رفتارهای منفعل و بیش از اندازه خدمتکارانه است که به شکلی منفی روابط و کیفیت زندگی فرد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

    هم وابسته کسی است که اجازه می‌دهد دیگران با سوءرفتارشان بر او تأثیر گذارند و او درصدد برمی‌آید تا به روش‌های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد. هم وابستگی، بیماریِ خودِ گم شده است و آن را می‌توان اینگونه تعریف کرد: هر اختلالی و رنجی که همراه با تمرکز فرد بر نیازها و رفتارهای دیگران است. هم وابستگی، شایعترین اعتیادی است که مردم پیدا می‌کنند. این حالت ناشی از تمرکز زیاده از حد‍ّ ما بر بیرون از خودمان است و باعث می‌شود که ما تماسِ مان را با آنچه در درونمان است از دست بدهیم. ما در درونمان سرنخ‌هایی داریم که ما را از راه‌های بیشماری یاری می‌کنند از جمله آنها باورها، افکار، احساسات، تصمیم‌ها، اختیارات، تجارب، خاطرات، خواستها، نیازها، حسُ‍ّ‌ها، شهودها، عوامل ناخودآگاه و شواهدی از عملکرد جسمیِ ما همچون ضربان قلب و تنفّس مان هستند. اینها و موارد دیگر، بخشی از سیستم بازخورد دقیقی هستند که آن را «زندگی درونی» می‌نامیم.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره هموابستگان گمنام
  •    []

  • تعریف
    چند تعریف از هم وابستگی:

    یک وضعیت چند بْعدی (جسمی، ذهنی، عاطفی و معنوی) است که با هرگونه رنج و اختلالی ابراز می‌شود و همراه یا ناشی از تمرکز فرد بر روی نیازها و رفتارهای دیگران است. این وضعیت می‌تواند خفیف یا شدید باشد و بیشتر مردم این حالت را دارند. هم وابستگی می‌تواند بسیاری از مشکلات روانشناختی و معنوی را تقلید کند یا همزمان با آنها باشد و یا آن مشکلات را تشدید کند. هم وابستگی به واسطه محول کردن مسؤولیت زندگی و خوشبختی مان به خارج از "خود"مان (خود کاذب) و به دیگران به وجود می‌آید. این حالت درمان شدنی است و بهبودی از آن امکان پذیراست.
    یک الگوی کنارآییِ هیجانی، روانشناختی و رفتاری است که در نتیجه رویارویی درازمدت فرد با مجموعه‌ای از قواعد ستمگرانه (قواعدی که از ابراز آزادانه احساسات و گفتگوی مستقیم از مسایل شخصی و میان فردی جلوگیری می‌کند) و به اجراء درآوردن آنها به وجود می‌آید.
    یک اختلال شخصیتی که بر پایه موارد زیر می‌باشد: نیاز به کنترل کردن در زمان برخورد با شرایط خیلی ناگوار، غفلت از نیازهای خود، تغییر دادن مرزهای خود از لحاظ صمیمیت و جدایی، گرفتار شدن با افراد مشخصی که مبتلا به اختلال هستند و تجلّی‌های دیگری از قبیل انکار، احساسات انباشته شده، افسردگی و بیماری‌های بدنی وابسته به استرس.
    اشتغال ذهنی با زندگی دیگران که حاصل فشارهای روانی است و منجر به رفتارهای ناسازگار می‌شود.
    الگوی مختلی از نشانه‌های مرضیِ بالغ‌های رشد نیافته است که حاصل خانواده اصلی و فرهنگ ما است و باعث توقف در رشد هویت می‌شود و حاصل آن واکنشهای بیش از حد‍ّ به مسایل بیرون از خودمان و واکنش کمتر از حد‍ّ به مسایل درون مان است. اگر هم وابستگی درمان نشود، تبدیل به اعتیاد می‌شود.
    یک بیماری است که در آن فرد در زمینه‌های زیر اختلال دارد:
    میزان عزت نفس مناسب
    تعیین مرزهای عملکردی
    پذیرفتن واقعیت خود و ابراز آن
    برآوردن نیازها و خواسته‌های خود
    تجربه کردن و ابراز واقعیت خود به صورت متعادل
    الگویی از وابستگی دردناک به رفتارهای وسواسی و به تاًیید از جانب دیگران که در آن فرد می‌کوشد تا امنیت، خودارزشمندی و احساس هویت را به دست آورد.
    هم وابستگی از تلاش ما برای اینکه از خود واقعی مان (کودک درونمان) در برابر نیروهای ظاهراً شکست ناپذیر محافظت کنیم، سرچشمه می‌گیرد. اماخود واقعی ما دچار تناقض است. آن نه تنها حساس، ظریف و آسیب‌پذیر است، بلکه نیرومند هم هست. در واقع خود واقعی ما آنقدر قوی است که اگر یک "برنامة کامل بهبودی" برای هم وابستگی اجراء شود، از طریق فرایند خود مسؤولیت دهی و خلاقیت (که اغلب می‌ترسیم مشاهده اش کنیم)، قدرتی شفادهنده دارد. هم وابستگی از تلاش ما برای اینکه از خود واقعی مان (کودک درونمان) در برابر نیروهای ظاهراً شکست ناپذیر محافظت کنیم، سرچشمه می‌گیرد. اماخود واقعی ما دچار تناقض است. آن نه تنها حساس، ظریف و آسیب‌پذیر است، بلکه نیرومند هم هست. در واقع خود واقعی ما آنقدر قوی است که اگر یک "برنامة کامل بهبودی" برای هم وابستگی اجراء شود، از طریق فرایند خود مسؤولیت دهی و خلاقیت (که اغلب می‌ترسیم مشاهده اش کنیم)، قدرتی شفادهنده دارد. وقتی که خود زنده واقعی ما "پنهان می‌شود"- (سرگرمِ چهره‌های والدگونه خود می‌شود یا دردهای تقریباً جان سوز را کم می‌کند تا "زنده بماند")- خود هم وابسته‌ای ظاهر می‌شود که جای آن را می‌گیرد. بنابر این ما آگاهی مان را از خودمان از دست می‌دهیم تا حد‍ّ ی که وجود آن را فراموش می‌کنیم. ما تماسمان را با آنچه که هستیم از دست می‌دهیم و به تدریج شروع می‌کنیم به اینکه آن خود دروغین را به کار بریم. آنگاه این کار یک عادت و در نهایت یک اعتیاد می‌شود. هم وابستگی نه تنها شایعترین اعتیاد بلکه "اساس" چیزی می شودکه همه اعتیادها و وسواسهای ما از آن ناشی می‌شود. تقریباً در پُسِ هر اعتیاد و وسواسی، هم وابستگی نهفته است. چیزی که آن را ایجاد می‌کند و نگهش می‌دارد.

     

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:54 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره هموابستگان گمنام
  •    []

  • سنت اول

     
     

     منافع مشترك ما بايست در رأس قرار گيرد. بهبودي شخصي به وحدت گروه 

    ۱. مفهوم سنت اول از نظر شما چیست ؟

    ما به عنوان افرادی منحصر به فرد در این دنیا زندگی می کردیم و هیچ گاه حاضر نبودیم که خود را در موقعیت جمع و حتی گروه خانواده قرار دهیم .

     ما اصلاً دنیای بیرونی خود را قبول نداشتیم : زاویه ی دید ما به دنیای اطراف خودخواهانه وخود محورانه بود .پس هر آن چیزی که مخالف تفکرات و سلیقه ی من بود به آن تن نمی دادم و همیشه تک قطبی عمل می کردم در جمع بودن و مطابق با جمع حرکت کردن برای من سخت بود.

     همیشه تنهایی گوشه گیری و انزوا را بهتر دوست داشتم و حاضر نبودم که از درد فلج کننده ی تنهایی بیرون بیایم .

    حذف کردن و بایکوت کردن اطرافیانم جزئی از مهم ترین قسمتهای زندگی من بود هر کجا که احساس خود کم بینی بی ارزش پوچی و به درد نخوری می کردم هر آن چیزی که موجب این احساسات در من می شد را با نقشه کشی و سیاست بازی تلافی کرده و انتقام می گرفتم و سعی در حذف کردن طرف مقابل می کردم و هرگز حاضر نبودم به نقش خود نگاه کنم .

     من یک آهنربای وارونه قورت داده بود همیشه از چیزی که بودم فرار می کردم مشکل به بار می آوردم و مشکلات را به دنبال خود می کشیدو کینه توز ، انتقام گر خودخواه و خود محور و ترسو بودم و از آشکار شدن هویت خود هراس داشته و متمرکز شدن به روی ترس ها مرا از عشق دور کرده بود تنبلی و لذت جویی راحت طلبی و زیاده خواهی مرا به فردی خشمگین عصیانگر و متجاوز تبدیل کرده بود.

     من در زندگی پشت بلدوزر نواقص خود سوار بودم و هر چیزی که سر راه من قرار می گرفت خراب می کردم و این برای من رسیدن به هدف محسوب می شد . به خاطر اینکه احساس تهی خلا روحانی ما را افسار کرده بود خود را آدمی کم ارزش می پنداشتم بیرون خود به دنبال ارزش می گشتیم طریق زندگی کردن ما رقابتی و حذفی بود چون نمی توانستیم به اهداف و چیزهایی که دیگران داشتند و برای آن زحمت کشیده بودند ما نیز زحمت بکشیم  پس آن را حذف می کردم قدمهای دوازده گانه ما را از خودپرستی خودخواهی و خود محوری و منحصر به فرد بودن جدا می کند .

     احساس ارزش را در درون خود جستجو می کنیم و غرور متورم و کاذب خود را کنار می زنیم پیش داوری های ما و قضاوت کردن ما منجر می شد که با واقعیت زندگی خود روبرو نشویم از هر چیزی که متعلق به دیگران است بترسیم و برای بدست آوردنش به سیاست بازی و ناصادقی پناه ببریم که مبادا از او کمتر و به درد نخورتر باشیم .

    ما به خاطر اینکه احساس مسئولیت  نمی کردیم مسئولیت دیگران برای ما چیزی بچه گانه بود به خاطر اینکه ما هیچ وقت مسئولیت پذیر نبودیم مطرح بودن ستاره و رئیس بودن در هر زیمنه ای برای من هدف بود ما از کسانی که موفق و فکر سالمی داشتند و نمی گذاشتند کسی از آنها سوء استفاده کنند فرار می کردیم.

     تکرو بودن در نظر نگرفتن منافع دیگران عشق ما بود ما افرادی متواضع و فروتن نبودیم چون رابطه ی خوبی با خداوند نداشتیم همیشه فکر می کردیم آدمهای بی نیازی هستیم و نیاز به کسی یا گروهی نداریم افکار من نیروی برتر من بود.

                                         حال سنت یک مطرح می شود

    این سنت با تمام وجود من در تضاد است شخصیت بیمار گونه من این گونه شکل گرفته است که برای منافع شخصی و تایید طلبی خود دست به هر کاری بزنیم اما سنت یک دست از تایید بر داشتن را به من می گوید .  راه ارزیابی و ترمیم درون خود را به من می آموزد تا به روی استعدادها و ارزشهای خود کار کنم تا برای بد آیند و خوش آیند دیگران زندگی نکنیم .

     متمرکز بودن به روی افکار دیگران و وابسته بودن به آنها و اینکه دیگران چه فکری در مورد من می کنند در سنت یک به کنار می رود و فقط برای ما (ما) مطرح است نه من ، ما برای رئیس و ستاره شدن پا بر حق و حقوق دیگران می گذاشتیم گمنامی می شکستیم تهمت می زدیم طرف مقابل را خراب می کردیم تا خود را نظر دیگران آدم کار درستی جلوه دهیم این از همان وابسته بودن به تفکر دیگران و افکار گذشته ما می آمد.

     سنت یک به ما می گوید که از منافع خود صرف نظر کنیم و منافع گروه را در نظر بگیریم منظور از گروه فقط انجمن نیست . اجتماع خانواده و محل کار نیز هست قدمها ما را از خود جدا کرد و سنت ها  ما رابه جمع دعوت می کند .

     سنتها برای تکمیل کردن قدمها به وجود آمده  هر چیزی که در ما ایجاد اشکال کند و خود را در موقعیت منافع من قرار دهد مضمونش این است که من قدمها را سرسری کار کرده ام.

     سنت  یک یک توازن است که ما را میانه رو می کند از افراط و تفریط جدا شده و به ما کمک می کند احساس تملک را کنار زنیم احساس تعلق کنیم و به هر آن چیزی که داریم مغرور نشویم حتی دانش و دانستنیهای خود . 

     مرگ من در من است و حیات من در ما 

     سنت یک محور ما را به سمت و سوی عشق هدایت می کند ایمان ما را افزایش می دهد ترسهای ما را کم و در مسیر بهبودی ما را هدایت می کند .

     سنت یک به ما می آموزد که به نقش خود نگاه کنیم فقط آنکار را انجام دهیم که مسئول آن هستیم آشغالهای خود را جمع کنیم محیط اطراف خود را تمیز کنیم نه اینکه شهردار دیگران باشیم .

    اصلهای معنوی سنت یک

    این اصلها ما را به سمت و سوی وحدت مودت برابری یکی بودن مساوی بودن فرا می خواند تفاوت و مقایسه احساس دوگانگی و عاقبتی چون مرگ برای ما به همراه دارد .

     کارکرد سنت یک برای ما درد دارد و این درد در مواقعی برای ما غیر قابل تحمل می شود این نشان دهنده ی این است که ما قدمهای 12 گانه را برای رفع تکلیف کار کرده ایم .

     سنتها فقط در انجمن خلاصه نمی شود بلکه در همه ی زاویه های زندگی ما کاربرد دارد بهبودی شخصی در قالب گروه صورت پذیر است و اگر فردی بود انجمن به درد نمی خورد پاکی ما با حضور مرتب در جلسات شکل گرفت  و در ما بودن (حضور در جلسات و گروه) در گروه به وضعیت درونی خود پرداختیم و این گروه بود که ما را به سمت و سوی پاک زیستن پاک فکر کردن و سالم نگاه کردن هدایت کرد.

     زیر بنای تمام سنت ها ترس است و نیازمند عمل کرد در تمام گروه هاست .

    من امروز دریافته ام محبت کردن به دیگران و احترام گذاشتن به انان در صورتی امکان پذیر است که من در کارکرد قدمهای دوازده گانه توانسته باشم ازخودم جدا شده باشم .

    دریافته ام با کارکرد قدمها وپر کردن خلاء درونی و روحانی ام با نیروی برترم میتوانم با حضور فیزیکی ام در گروه پیام آور صلح و آرامش وسفیر عشق باشم.

    احوالات  هر عضو تجزیه وتحلیل شدن هر عضو و ارتقا بخشیدن هر عضو در قدرت سنت یکم است که شرط آن چگونگی عملکرد در قدمهای دوازده گانه است.

    سنت یکم یعنی گذشتن از غرور خودخواهی خودمحوری وخط بطلان کشیدن بر تایید طلبی وتوجه طلبی که حقیقتا این امر برای ما دشوار میباشد اما با عملکرد بر روی قدمهای دوازده گانه عملی است.

     

    ۲. ایا بین قدم اول و سنت اول وجه مشترکی وجود دارد ؟

    در  سنت يكم دست برداشتن از جنگ و پذيرش عجز به ما توصيه مي شود و اين وجه مشترك ميان سنت يك و قدم يك مي باشد .

     چرخه ي زندگي بيمار گونه ما تماماً به روي خود محوري خودخواهي و نفي ارزش هابوده است . توانا بودن قدرت مند بودن و منحصر به فرد بودن با كاركرد قدم يكم لافي بيش نبود ، تكذيب كردن واقعيت ها پنهان كردن خلاف كاري ها و فرار كردن از آنچه كه بوديم از تخصص هاي بيماري ما بود بروز تمامي مشكلات ما مختل شدن و منحل شدن زندگي ما همه به خاطر حس توانايي ما بود .

     در قدم اول با عجز خود رو به رو شديم و با واقعيات غير قابل انكار كنار آمديم .

    پذيرش عجز براي ما سخت و دشوار است . راه حل پذيرش آن در سنت يك است . با اقرار به عجز احساس بالندگي و توانايي را حس مي كنيم . كارهايي كه در زندگي به هيچ وجه نمي توانستيم انجام دهيم در قالب سنت يك انجام دادني است .

                                       مشكل من (من) است .

     خود را توانا دانستن و تكروي كردن  خودسرانه عمل كردن  مشکل من است و حلال مشكلات من ( ماست ) .

    وقتي در قالب من  حركت كنيم به هيچ چيز نمي توانيم فكر كنيم و راه كار آن در فکر کردن در قالب ما قرار گرفته است .

     چون ما نمي توانستيم خيلي كارها را به تنهايي انجام دهيم . ( مثل پاك ماندن )

    سنت يكم شبيه به بازي فوتبال است من در زمين براي منافع شخصي خود توپ مي زنم . در قالب گروه و در انجمن نيز بهبودي شخص  من مطرح است من نمي توانم روي يارخودي خطا كنم . ناسازگاري در انجمن خانواده محل كار و اجتماع يعني همان خطا روي يار خودي .

     

                               من مستقل هستم اما متصل .

     

     ما وقتي از بيماري مان جان سالم به در مي بريم كه در گروه باشيم و اگر بخواهيم ستاره شويم تسليم مربي مي شويم و يار خوب پيدا مي كنيم . ما در قالب فردي هيچ نيستيم . اين گروه است كه به ما كمك مي كند و كار مي دهد .

    حل شدن در گروه انرژي گروه و انرژي خداوند را به دنبال دارد و با اين انژري است که مي توانيم به تواضع و فروتني برسيم مساوي بودن  هم رنگي و هم دلي را حس كنيم و از گزند بيماري در امان باشيم .

     ما هر وقت احساس قدرت كنيم با غرور زياد و خود محوري از موقعيت هاي خود سوء استفاده مي كنيم و موجب سلب آسايش ديگران مي شويم .

     سوء استفاده براي ما امري است عادي چه خدمت كردن چه پول دار شدن چه رئيس شدن  حتي اگر در مواردي  اختيار تام به ما مي دادند انجا را ويران مي كرديم .

    احساس قدرت خودخواهي و خود محوري را به همراه دارد و اين هميشه براي ما مشكلاتي حل نشدني و خطرناك به بار مي آورد . 

    در حقيقت من قدرتمند نيستم و قدرت مند شدن براي من تصوري باطل است ما هميشه فكر مي كرديم كه براي زنده بودن نيازمند قدرتيم  اما با حضور در گروه متوجه شديم قدرت مشكلي از ما حل نمي كند و راه كار مشكلات ما گروه است .

    ما حتي در ارتباطمان با ديگران مشكل داشتيم . گوشه گير و تنها بوديم اما سنت يك به ما كمك كرد كه از اين احساسات منفي جدا شويم  احساس ارزش را تجربه كنيم و از جمع و در جمع بودن لذت برديم .

    ما حرف زدن هم بلد نبوديم و با مشاركت در گروه صحبت در جمع را آموختيم و توانستيم با خود و تمام آن چيزي كه  در من  ايجاد مشكل مي كند به صورت نسبي كنار بياييم. فرصت دوباره زندگي كردن فرصتي حياتي است و يك واقعيت است  اين فرصت در قدم يكم مهياو پديدار شد و در سنت يكم به بار نشست و آشكار شد. معتاد فردي است كه از لحاظ رشد معنوي و روحاني در يك مقطعي از سن بازمانده باشد  همه ي ما مثل هم هستيم و از يك بيماري مشترك رنج مي بريم . اگر ما تفاوتي بين معتادان قائل شويم از عجز خود خارج مي شويم .

     رشد نكردن در وضعيت روحاني و معنوي يك ضعف انساني نيست و در ما به جهت نداشتن يك الگوي رفتاري سالم اتفاق افتاد.

    ما مسيرهاي مختلف را به درستي نشناختيم و به بيراهه كشيده شديم . مهم شمردن سنت يكم راه حل رشد معنوي و روحاني ماست . ما از موقعيت هايي در زندگي عقب مانديم موقعيت هاي خود را از دست داديم و از اين موقعيت ها استفاده نكرديم : فقط به عقب ماندگي هاي خود فكر كرديم و اين باعث شد كه هر روز عقب تر بوديم .

    من هيچ گاه خود را متعلق به اين دنيا نمي دانستم و به زندگي به مانند تابلويي كدر و غبار آلوده نگاه مي كردم . سنت يك براي من نقش تميز كننده اي را بازي مي كند تا تابلويي تميز با رنگ هاي مختلف را ببينم و از آن لذت ببرم .

    ما حتي موقعيت هاي براي دوست داشتن و دوست داشته شدن داشتيم و از دست داديم . هيچ وقت نتوانستيم نفس راحتي بكشيم ، بخشش و گذشت اين دو اصل معنوي براي من غريبه و بيگانه بود و همه ي عمر در فكر تلافي و انتقام بودم . سنت يكم به ما كمك مي كند كه قدم چهارم كار كنيم و بيشتر در موقعيت عجز خود قرار گيريم . بخشش و گذشت كنيم تا به آرامش برسيم. ما بايد در نظر داشته باشيم كه عاجزيم و هيچ گاه كاري از دست خودمان براي خودمان بر نمي آيد .

    سنت يكم كمك مي كند  حرف گوش كنيم.راهنما بگيريم و در قبال بيماري حركت كنيم من عجزم را پذيرفتم و زنده ماندم حال سنت يك را رعايت مي كنم تا زنده بمانم راه حل قدم يكم سنت يكم است .

    ما در گروه پاك مي مانيم ولي منحصر به فرد رشد مي كنيم .

    ما مي توانيم مخالف باشيم و مخالفت خود را بيان كنيم اما ناسازگاري نمي كنيم يعني به روي مخالفت خود پافشاري نمي كنيم .

    ما ديگر نقش خدا را بازي نمي كنيم .

            ۳.  آیا این سنت فقط در رابطه با گروه وانجمن کاربردارد؟یادر موارد دیگری میتواند کاربرد داشته باشد٬ واگر دارددرچه مواردی؟ توضیح دهید.

     اين سنت مي تواند در تمام زمينه ها كاربرد داشته باشد و درست مثل محركي است كه كمك مي كند از از انزوا و تنهايي بيرون بياييم و آرام آرام به طرف خانواده ، محيط كار و اجتماع حركت كنيم . اين سنت حتي در موارد شخصي و فردي من كاربرد دارد . سنت هاي دوازده گانه از با هم بودن و همزيستي  صحبت مي كند .

                                       ( همكاري و تعاون )

     

    ما مي توانيم تجربه كنيم كه با احساس تعلق نسبت  به دنياي اطرافمان زندگي كنيم سنت يكم ما را با دنيايي آشتي مي دهد كه در گذشته بر اثر رفتارهاي ضد اجتماعي خودمان را از آن طرد كرده بوديم .

    سنت يكم مسئول برقراري روابط عمومي ما و نبض بقاي هر عضو است . رعايت سنت يكم يعني كاركرد قدم دوازده و پايداري بخشيدن به بيداري روحاني سنت يكم يك اصل الهي و معنوي است رعايت آن يعني جذابيت ؛ محبت ، امين بودن و عاشقانه زيستن !

    رعايت سنت يكم گاهي سخت به نظر مي رسد . ولي غير ممكن نيست . گذشتن از منافع شخصي و احترام گذاشتن به قوانين و اصول گروه بايد در راس قرار گيرد .

    من در گروه بايد به شكلي رفتار كنم كه هيچ احساس تفاوتي به وجود نيايد . براي ادامه ي بهبودي حفظ وحدت گروه الزاميست .

    احساس تملك داشتن نسبت به هر چيزي باعث جدايي ما از كل و گروه مي شود . و ما را از هدف اصلي دور مي كند .

     در آغوش گرفتن و سرويس دادن به يك تازه وارد سكوت كردن گوش دادن و مشاركت كردن تشويق كردن و تائيد كردن هم به مانند رعايت سنت يكم است . صحبت كردن به زبان  برنامه و مشاركت كردن به نوعي كه ديگران برانگيخته نشوند و در نظر گرفتن اين كه زندگي ما به رعايت اين سنت بستگي دارد هم به نوعي رعايت سنت يكم مي باشد.

    همه ي ما در آفرينش يكسان آفريده شده ايم و هر كس مي تواند بدون در نظر گرفتن سن نژاد و مذهب و جنسيت به ما پيوند و از نعمت هاي خداوند بهره مند شوند و ما به این اصل احترام مي گذاريم حتي اگر از روي ترس باشد  تا به مرور به عشق هم تبديل شود .

     ابراز محبت و علاقه نسبت به ديگران هنگام برخورد و صحبت انجام سهم اندكي از رعايت سنت اول مي باشد .

     تا وقتي كه بفهميم  اتحاد تنها ستون بقاي انجمن ماست به اين درك خواهيم رسيد كه حفظ منافع مشترك مي بايست در راس قرار گيرد و ما در انجمن تمرين مي كنيم تا ياد بگيريم این اصل را در زندگي رعايت كنيم . 

     

     4 . در رابطه با هر يك از موارد سئوال قبلي ، مثالي بياوريد كه نشان دهد چگونه قبل از پيوستن به انجمن اين اصل را زير پا مي گذاشتيد ؟

     

    ترس خودخواهي و خودمحوري پايه و اساس و روند ارتباطي من با دنياي اطرافم بود و اين زيربناي تمامي اعمال من در شرايط و موقعيت هاي مختلف بوده .

     من هميشه موقعيت و منافع خود را در راس قرار مي دادم .

    هرگز منافع مشتركي برايم مطرح نبود و امروز عمل كردن به سنت يكم برايمان سخت و دشوار است .

    هميشه در درون من تمايل به زندگي به روال گذشته بيشتر وجود دارد از جمع گريزي يكي از خواص بيماري من بود  و در هنگامي كه از جمع گريزان نبودم هم رفتار من به شكلي بود كه جمع مرا طرد مي كرد .

    ما اگر در جمع هم  قرار مي گرفتيم احساس تنهايي مي كرديم .

     ما هميشه مخفي زندگي كردن و خلاف كار بودن را به در جمع بودن ترجيح مي داديم .

     ما به دليل عدم روشن بيني غرور بيش از حد و خودخواهي وحشت ناكي كه داشتيم نمي توانستيم به عقايد ديگران احترام بگذاريم .

     ما هميشه خود را تافته ي جدا بافته مي دانستيم .

    با اين كه تصور اكثر ما از وحدت نوعي احساس و   وضعيت خاص نسبت به يك گروه مي باشد ولي بايد در نظر داشت سنت يكم به خودي خود اتفاق نمي افتد . رعايت سنت يكم در نتيجه ي تعهدات شخصي و اقدامات مسئولانه به دست مي آيد .

     قبول كردن مسئوليت در جلسات باعث تقويت منافع مشتركمان به طور كلي مي باشد .

    تعهد پذيري نسبت به سنت يكم مسئوليتي است كه دامن گير يكايك اعضا مي باشد و عامل تقويت مسير بهبودي و امنيت و آرامش در جلسات مي باشد .

    سنت يكم اصلي است كه در تمام مراحل كاربرد دارد و براي ما محيطي سرشار از اميد شكوفايي عشق و گذشت را گسترش مي بخشد .

    در تمام امور زندگي در راس گذاشتن وحدت گروه معادله اي است كه موفقيت را به دنبال دارد . در زمان گذشته در هر قسمتي ناموفق مي مانديم به خاطر اين بود كه اين اصل را رعايت نمي كرديم .

    بعضي مواقع گزارشات خاصي و يا اتفاقات نادري كه در ديگر گروه هاي منطقه رخ مي دهند را دريافت مي كنيم . اما منافع مشترك در دريافت اطلاعات خاص خلاصه نمي شود ما نياز است كه شنونده ي خوبي باشيم تا ضعف ها و نيازمندي هاي گروه خودمان را بهتر درك كنيم .

    خوب گوش كردن باعث مي شود از مسائل جاری  درك صحيحي پيدا كنيم اين گونه است كه قادر مي شوم راهكارهاي عملي و هوشمندانه اي پيدا كنيم .

    ما بايد به دنبال جايگاه واقعي خود باشيم تا جاي كس ديگري را اشغال نكنيم .

    آنگاه بايد جايگاه خود را بپذيريم ...

     

    5 . آيا پس از پيوستن به انجمن موفق شده ايد اين اصل را در مورد سئوال قبل رعايت كنيد ؟ مثال بزنيد ؟

    ما زندگي گذشته ي خود را مرور مي كنيم و خود را با صداقت نويا فته مان بررسي مي كنيم .

    در اصل ما تراز نامه اي از سنت يكم براي خود تهيه مي كنيم و سعي مي كنيم آن گونه رفتار كنيم كه كمتر به خواسته هاي خود و بيشتر به منافع مشترك توجه كنيم .

     

    6 . ليست اعمال و رفتارهاي خلاف سنت اول خود را در انجمن بنويسيد و پس از بيان علت عوامل زيربناي آن را مشخص كنيد و سپس بگوييد كه اگر مي خواستيد طبق اين سنت عمل كنيد بايد چه مي كرديد ؟

     

    تمام كارهاي من در گذشته خلاف سنت بوده است و ما در اكثر مواقع در تضاد با سنت اول بوده ايم .

    ما آرام آرام مسئوليت رفتار ، گفتار و حتي افكار خود را به عهده مي گيريم :

    وقتي نوع عملكرد من روي گروه اثر مي گذارد پس بايد مسئوليت آن را بپذيرم .

     

                 ما  سعی میکنیم منافع

     

              نوزادي را در نظر بگیریم كه

     

                 هنوز به دنيا نيامده است

     

       ولي قرار است كه توسط انجمن ما پاك شود!!! 

     

     

    7 . ليست اعمال و رفتار مطابق سنت اول خود را بگوييد ؟

     

    مطابق سنت اول عمل كردن خيلي سخت و گاهي دردناك و غير ممكن به نظر مي رسد ولي با تمرين كردن و همچنين كاركرد قدم هاي دوازده گانه امكان پذير است .

    درست زماني كه اين سنت سخت به نظر مي رسد بايد  سري به نحوه ي كاركرد قدم های دوازه گانه زد .

     

                                     كاربرد اصول روحاني

     

    ما در كاربرد اصول روحاني هر سنتي به مفاهيم الهي پي برده و مي توانيم در رابطه با آن سنت فضائل اخلاقي مان را مرتفع سازيم .

    در سنت يكم با اصل هاي روحاني چون تسليم پذيرا شدن قبول تعهد از خود گذشتگي محبت و گمنامي آشنا مي شويم .

    تسليم و پذيرا شدن لازمه ي اتحاد ماست و به ما كمك مي كند كه اعتماد و باورمان نسبت به نيروي برتر بيشتر شود ...

    گذشتن از آرمان هاي شخصي ، بحث نكردن ، نجنگيدن ، غرض ورزي نكردن و گذشتن از آنچه ما به توسط هواي نفسمان خواهان آن هستيم با اجراي تسليم و پذيرا شدن آسان تر مي شود .

    عجز ما مي بايست به شكلي باشد كه در ما روحيه ي تسليم را بپروراند تا كاركردن و چگونگي عمل كردن در گروه آسان تر شود .

    اگر كه ما در سرزمين بهبودي زندگي مي كنيم سنت ها سايه باني است  كه به ما كمك مي كند دور نماي بيشتري از خود داشته باشيم .

    ما به هنگامي مي توانيم يك دور نماي كلي از انجمن داشته باشيم كه به روي قدم هاي دوازده گانه كاركرد داشته باشيم  از منافع شخصي مان گذشت كنيم و بتوانيم به هر گونه عقيده اي فكر كنيم .

     اين تنها راه پيشرفت انجمن مي باشد 

    قبول تعهد به ما كمك مي كند كه مسئوليت رفتار خود را به عهده بگيريم و نسبت به بهبودي در  انجمن متعهد باشيم  هنگامي كه این اصل گسترش پيدا مي كند قدرتي ايجاد مي كند كه به نوبه ي خود يكي از موثرترين عوامل خدماتي در انجمن مي باشد .

    تعهد پذيري ما كمك مي كند پياممان را با وسعت بيشتري به معتاد در حال عذاب برسانيم .

    پايمال كردن خودخواهي و خودپرستي باعث مي شود ما با محبت و دلسوزي هر چه تمام تر به برآورده كردن احتياجات ديگران كمك كنيم  و احتياجات گروه را به خواسته هاي شخصي خودمان ترجيح دهيم .

    ما بايد حركت خودمان را از تك محوري بودن به سمت و سوي خدا محوري شدن آغاز كنيم و اين كار از خودگذشتگي را در ما نياز دارد .

    گوش كردن محبت آميز و نشان دادن علاقه اي كه در موقع صحبت كردن و يا رفتار با ديگران از خود بروز مي دهيم سهم به سزايي را در برقراري اتحاد و وحدت گروه به دنبال خواهد داشت .

    اينجا اتحاد وحدت و يكپارچگي حرف اول را مي زند و اهميت فوق العاده اي دارد .

    تمامي سنت هاي بعدي روي ستون اتحاد ما به عنوان يك انجمن بنيان گرديده است . وقتي كه متوجه تنها ستون بقاي انجمن باشيم و فقط بر روي اين اصل لازم براي بقا متمركز شويم . گروه متحد و يكپارچه باقي مي ماند و ما به اين درك خواهيم رسيد كه حفظ روابط خوب ما با هم از تمام مسائلي كه مي تواند باعث دوري ما از يكديگر شوند مهم تر است .

    ما مدام از خودمان تراز مي گيريم و مدام بررسي مي كنيم كه آيا حرف هايي كه مي زنيم و اقداماتي كه انجام مي دهيم باعث دور شدنمان از يكديگر مي شود يا ما را به هم نزديك خواهد كرد . اين اصل زماني امكان پذير است كه ما  از خود بزرگ بيني ها، خودپرستي ها و خودخواهي ها و منم ها جدا شده باشيم  و با اصل گمنامي زندگي كنيم، ما آرام آرام و با در نظر گرفتن اصل گمنامي در سنت يكم فهم و درك اين مسئله را پيدا مي كنيم كه منافع مشترك مي بايست در راس قرار گيرد !

     

    رعايت عجز و تسليم بودن من در سنت يكم به مراتب خيلي بيشتر از نوع تسليم و عجز من در قدم يكم مي باشد .

     حسادت كردن ( حسد ورزي ) به ديگران باعث به وجود آمدن عدم پذيرش در من شده و خلاف سنت يكم است .

    قرار نيست كه همه  آنگونه  فكر كنند كه من خوشم بيايد . عدم رعايت سنت يكم يعني شروع رفتارهاي ضد اجتماعي .

    گاهي پيش مي آيد كه اولين و بزرگترين توقع من از ديگران از خودگذشتگي باشد ولي خودم هرگز نمي توانم اين كار را انجام دهم .

    خلاء و كمبود محبت در ما بيشتر از هر چيز ديگر وجود دارد ما فقط و فقط تنها با محبت كردن به ديگران مي توانيم اين كمبود را جبران كنيم .  

    ما در گروه جوري رفتار مي كنيم كه دوست داريم با ما رفتار كنند .

    احساس تملك نسبت به جايگاه خدمتي ام يعني عدم رعايت سنت يكم .

    زماني كه خداوند شروع به حركت مي كند كافيست من از سر راه خداوند كنار بروم . گاهي بزرگترين خدمت خدمت نكردن است . من لازم است در وادي نيستي حركت كنم تا هست شوم .

    ما بايد به هم محبت كنيم تا زنده بمانيم . جلا بخشيدن به قلب به توسط تراز نامه ي قدم دهم لازمه ي داشتن اين محبت است .  

     

                                  حالا اين سئوالات مطرح مي شود

     

    براي تداوم بهبودي در راستاي سنت يكم چه بايد كرد و اين سنت چگونه در رابطه با پيام رساني ، حفظ جلسات و برابري اعضا كاربرد دارد و اصل سنت اول در برنامه را چگونه بايد رعايت كنيم ؟

     

    اين اصول جهت حركت در راستا و سمت و سوي سنت يكم مي تواند به من كمك كند .

    كمك به حفظ اتحاد و يكپارچگي گروه ، محيا كردن فضاي امن جهت مشاركت آزاد اعضا ،  حفظ گمنامي  ، رعايت كردن اصول طبق آنچه كه در كتاب است  ،حضور مداوم در جلسات اداري ، تعاون در گروه و ارائه خدمات صادقانه ، خدا محوري ،  جدا شدن از منيت ، ناسازگار نبودن با گروه ، پافشاري نكردن بر روي پيشنهادات خود ، از خود گذشتگي ،گذشتن از منافع شخصي ، تعهد و مسئوليت پذير بودن در خدمات ، هماهنگي با گروه، حمايت كردن و احترام گذاشتن به خدمتگزاران ،كاركرد قدم دوازده ، سرويس به تازه وارد  ،  چگونگي عملكرد و جدا شدن از غرايض شخصي  ، محبت كردن به اعضا ، اجازه اشتباه دادن به ديگران ، ارائه خدمات صادقانه ، رعايت اصول معنوي و روحاني برنامه ، داشتن سر و  وضعي مرتب و آراسته و جذاب .........

    .... همه و همه از نكاتي است كه مي تواند چالش هاي گروه نيز باشد . اين گونه چالش ها مي تواند خطرات خاص خود و مضرات خود نسبت به گروه و منافع آن را نيز داشته باشد .

     سنت يكم نبض برنامه ي بهبودي انجمن معتادان گمنام است  كه رعايت آن تداوم پاكي و  بهبودي ما را به ارمغان مي آورد 

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : کارگان سنت ها
  •    []

  •  

     کسب و حفظ پاکی جنسی

    ما قدمها را کار میکنیم، به جلسات میرویم و می آموزیم که به خداوندی که درک میکنیم اعتماد کنیم. همچنین بها دادن به اشتغال ذهنی جنسی و تصاویر و رفتارهای شهوانی را متوقف میکنیم. ما متعهد میشویم که تنها با همسر خود رابطه ی جنسی برقرار کنیم. ما همچنین با خودمان رابطه ی جنسی برقرار نمیکنیم و این به معنای خودارضایی نکردن است. اگر چه شاید فکر کنیم که بدون رابطه ی جنسی با خود خواهیم مرد؛ اما تجربه ی ما نشان داده است که این اتفاق، اصلاً رخ نخواهد داد. ما در مرحله ی عمل، از سرگرم شدن به خیالات شهوانی دست بر میداریم. استفاده از اینترنت برای جستجوی تصاویر پورنوگرافی را ترک میکنیم. لمس آلت تناسلی مان برای تحریک جنسی را ترک میکنیم. خواندن مجله های شهوانی را متوقف میکنیم. رفتن به فروشگاه هایی که لوازم سکسی عرضه میکنند، همچنین رفتن به کلوپهای رقصِ زنان برهنه و هر مکانی که در آنجا سکس و شهوت ارائه میشود را متوقف میکنیم. ما مسیر دیگری برای اجتناب از مکانهایی که شهوت را تحریک میکنند یا سبب شهوترانی ما میشوند انتخاب میکنیم.

     

    از تماس با اشخاصی که نیات شهوانی یا عاشقانه ی ما را تأمین میکنند، خودداری میکنیم. ما قطع رابطه میکنیم حتی اگر آنها خواستار این رابطه باشند. ما به خودمان اجازه نمیدهیم که شُرَکای جنسی و ماجراهای جنسی گذشته را یادآوری کنیم.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  • عوارض جلق (خود ارضايى)

     

    1. ضعف بينايى
    2. ضعف شنوايى
    3. ضعف حافظه
    4. جوش زدن صورت
    5. كمر درد
    6. گودى كمر
    7. سرگيجه
    8. روانى شدن
    9. ضعف مراكز عصبى
    10. عقيم شدن
    11. خم شدن قامت
    12. ريزش مو
    13. آب شدن بدن
    14. ﻻغرى
    15. كم خونى
    16. آسيب رسيدن به نخاع
    17. تنفر از خود
    18. از بين رفتن استعداد ها
    19. پايين آمدن ضريب هوشى
    20. فراموشى
    21. حواس پرتى
    22. استرس و اضطراب
    23. ترسو و بى غيرت شدن
    24. خستگى و كوفتگى
    25. نوسان خلق یا تغییرات سریع خلقى
    26. حساسیت بیش از حد و زودرنجى 
    27. نازك شدن موها
    28. ناتوانى جنسى زودرس در جوانى
    29. بى ‏خوابى یا بدخوابى و مشكلات مشابه
    30.تارشدن دید چشم‏ها
    31. وز وز گوش
    32. انزال زودرس و غیرارادى یا خروج منى به صورت قطره قطره
    33. درد كشاله ران و ناحیه تناسلى
    34. دردهاى قولنجى در ناحیه لگن و استخوان دنبالچه
    35. ناسازگارى خانوادگى
    36‏. بى میل شدن به همسر و ازدواج
    37.ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر
    38. احساس طرد شدن
    39. از بین رفتن عزّت، پاكى، شرافت و جایگاه اجتماعى
    40. دیر ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى
    41. احساس نااميدى و يأس در زندگی
    42. چاق شدن یا بی ریخت شدن
    پزشكان حساب كردنند انرژی ای كه فرد در يك بار استمناء مصرف مي كند 30 برابر انرژی ای است كه در يك بار ارتباط با همسر مصرف می كند، برای درک بهتر می توان این مثال را مطرح کرد که اگر يك نفر 3 بار در هفته جلق بزند، درست مانند اين است كه 90 بار ارتباط داشته! یا به بیان دیگر اگر كسی يك بار استمناء كند معادل اين است كه نیم ساعت به طور مداوم از بينی اش خون بيايد
    برای ساخته شدن هرقطره منی 40قطره خون استفاده میشود

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  • هوشیاری _ میانه روی  

    در جلسه معتادان جنسی گمنام، هوشیاری یعنی خودداری از برقراری هر نوع ارتباط جنسی ، چه با خود و چه با کسی که با او ازدواج نکرده ایم. تنها شرط عضویت در این جلسه تمایل به ترک شهوترانی و از لحاظ جنسی هوشیار بودن است . اما زندگی ما شامل قسمتهای دیگری نیز می باشد که لازم است آنها را هم کنار بگذاریم.

    نقاشی یا عکس یا نوشته های شهوت انگیز ، تصویرهای تلویزیونی. در نتیجه زندگی کردن و کار کردن با برنامه بهبودی SA به طور روزمره ، آثار شهوت و اعمال جنسی از بین خواهد رفت . سر انجام ، به دلیل داشتن پیروزی مستمر در برابر شهوت و از طریق ارتباط روحانیمان با خدا و دیگران، ما هوشیار خواهیم بود.

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره معتادان جنسی گمنام
  •    []

  • دعای پذیرش بدنم

    دعای پذیرش بدنم خداوندِ عزیزکمکم کن تا بدنم را دوست بدارم. این بدنِ بی همتا فقط و فقط به من داده شده است.کمکم کن همة قسمت‌های بدنم – دستانم, ران هایم, کپل‌هایم, سینه‌هایم, بینی‌ام و پاهایم – را دوست بدارم. کمکم کن تا بپذیرم تو مرا آفریدی، بنابراین تو بهتر از هر کسی می‌دانی که من باید دارای چه سایز و اندازه و قدی باشم. راهِ دست کشیدن از مقایسه با خودم و دیگران را نشانم بده. کمکم کن تا ورزش های شدید و عدم تحرک را با پرورش تحرک جابه‌جا کنم. کمکم کن همان طور که نیازهای بدنم روزانه تغییر می‌کنند، آنها را بشنوم و به آنها پاسخ بدهم. یاریم کن تا بدنم را با غذاهایی که کمک می‌کند در درون با روح لمس شوم، تغذیه کنم و بگذار موادی که سدّ راهِ روحم شده‌اند بیرون بروند. هدایتم کن تا از تغییرات زیادی که در جسمم دیده می‌شود همان‌طور که سالها می‌گذرد و من پیرتر می‌شوم، سپاسگزار باشم. کمکم کن تا به تغییراتی که جسماّ در من دیده می‌شود احترام بگذارم و آنها را بپذیرم، تا آن که با آنها بجنگم. بدنم را متبرک نما، آن را با نورت پر کن و از آن برای هدف‌های امروزت استفاده کن.
     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : دعای آرامش
  •    []

  • کارگاه دوم (برنامه ریزی در فصل سوم کتاب روابط عمومی):  

    کارگاه دوم (برنامه ریزی در فصل سوم کتاب روابط عمومی):
    تمرکز این فصل روی کمیته خدماتی ناحیه (هیأت نمایندگان) است.
    ارائه خدمات مؤثر در روابط عمومی یعنی (آنچه برای خدمات محلی کاربرد دارد را مورد مورد استفاده قرار داده و باقی را کنار بگذاریم).
    ما به دنبال این هستیم که خدماتی که ارائه می کنیم کمتر براساس واکنش بوده و بیشتر مبتکرانه باشد. (براساس برنامه باشد).
    جهت اثربخشی خدمات لازم است اهداف و فعالیتها 1. به روشنی تعریف شوند و 2. متمرکز باشند.
    خدمات مؤثر یعنی (اعضاء، نقش و مسئولیت خود را در رسیدن به اهداف خدماتی درک کنند).
    خدمات مؤثر بستگی دارد به (چگونگی سازماندهی و برنامه ریزی خدمات توسط کمیتهی ناحیه و کمیته های فرعی آن).
    نیازهای اجتماع خود.
    بدین منظور و در این جهت هدف ها با در نظر گرفتن سه چیز تعیین می شوند اولویت های کنونی ناحیه.
    منابع موجود.

     

    ما می خواهیم در این کارگاه از این سه وجه جهت تعیین هدف، سپس برنامه ریزی و در نهایت مؤثر نمودن خدمات بهره گیریم.
    نیازهای اجتماع
    اولویت های کنونی تعیین هدف 
    منابع موجود (جدول زمانی)

    برنامه ریزی جدول زمانی
    برنامه ریزی یعنی (تعیین اهداف و مشخص کردن نقش اعضاء در رسیدن به این اهداف).
    اجرا یعنی (انجام برنامه که حاصل از برنامه ریزی است به صورت عملی).
    مراحل برنامه ریزی
    مرحله اول: (جهت تعیین نیازها و اولویت ها می توان از سؤالات زیر استفاده کرد):
    شما چه نیازهایی احساس می کنید؟
    فکر می کنید چه خدماتی در روابط عمومی انجام دهیم بهتر است؟
    دوست دارید چه فعالیتهایی در روابط عمومی انجام دهید؟
    نقاط قوت ما در روابط عمومی کدام است؟
    نقاط ضعف ما در روابط عمومی کدام است؟
    جامعه چه درخواستهایی از ما داشته است؟
    طرحهای مورد نظر شما کدام است؟
    همچنین شما می توانید از سؤالات دیگری نیز استفاده نمائید.
    مرحله دوم: (اولویت بندی)
    برای اولویت بندی به بحث و بررسی بپردازید و دلایل اعضاء را بشنوید و سپس اولویت بندی کنید.
    چند طرح اول را مشخص کنید.
    مرحله سوم: (بررسی منابع)
    منابع به دو دسته (مالی و انسانی) تقسیم می شود.
    در بررسی منابع انسانی موارد زیر باید مورد توجه قرار گیرد
    تجارب فعلی: چند نفر با تجربه داریم؟
    نمودار یادگیری: چقدر نیاز به حمایت و زمان برای سازگاری با فعالیت مورد نظر برای نیروها لازم است؟
    کاهش طبیعی خدمتگزاران: طی برنامه چرخش و پیش آمدهای شخصی برای نیروها باعث خروج چند نفر خواهد شد؟
    نیاز به ایجاد منابع انسانی: نیروهای کم تجربه و جدید را چگونه جذب کنیم؟ 
    (مسائل مورد توجه در زمینه نیاز به ایجاد منابع انسانی):
    خدمات را جذاب کنید، نمونه خوبی باشید.
    اعضایی را شناسایی کنید که با وجود داشتن برخی مهارتها، تجربه چندانی نداشته باشند.
    از اعضای جدید حمایت کنید.
    رهجوهای خود را خدمت تشویق کنید.
    از اعضایی که قبلاً خدمت کرده اند دعوت کنید.
    مجموعه ای از خدمتگزاران مورد اعتماد سابق را تشکیل دهید.
    در بررسی منابع مالی موارد زیر باید مورد توجه قرار گیرد
    توجه به بودجه فعلی ناحیه.
    تعیین تصویر بزرگتری برای محاسبه منابع مالی.
    طرحریزی جدول مالی با زمانبندی که مشخص کند چه میزان هزینه در چه مراحل زمانی مورد نیاز است. 
    مرحله چهارم: (تعیین اهداف)
    زمانی که ناحیه اولویت ها را تعیین کرد و منابع خود را ارزیابی نمود، وقت طرح اهداف است.
    اهداف یعنی (خدماتی که ناحیه خواهان ارائه آن به معتادان در جستجوی NA می باشد).
    مرحله پنجم: (تعیین فعالیتها)
    فعالیتهایی که ما را به هدف رهنمون می سازد مشخص می کنیم.
    یک راه انجام تعیین فعالیتها استفاده از خود هدف است که از هدف جهت انجام تعیین فعالیتها استفاده می کنیم.
    مرحله ششم: (تعریف فعالیتها)
    در تعریف فعالیتها تعریفی عملیاتی (همه فهم) مشخص می کنیم. (کاملاً معلوم می کنیم که انتظار ما از انجام فعالیتهای خاص مشخص شده چیست).
    مرحله هفتم: (تعیین نقش اعضاء)
    فعالیتهای تعریف شده را به اعضای کمیته می سپاریم و نقش آنها را در انجام فعالیتها مشخص می نماییم و به همین صورت از آنها پاسخ می خواهیم.
    کارگاه سوم (آموزش و آماده سازی برای روابط متقابل با جامعه در فصل چهارم کتاب روابط عمومی):
    این فصل شامل مطالب آموزشی و تجارب جامع، شامل بهترین تجربیات ما در شکل گیری روابط ارزشمند و پایدار با جامعه، می باشد.
    اصول اساسی روابط عمومی
    تداوم: (به تماس خود ادامه می دهیم).
    قابلیت انعطاف: (حداقل گوش می دهیم).
    قابلیت اعتماد: (نتیجه آن خدمات مستمر، معتبر و مدبرانه است).
    هم به نفع NA و هم سازمانهای عمومی است: (ارتباط با نیروهای انتظامی و کم شدن جرم در نتیجه عضویت معتادان در NA).
    قابل احترام: (احترام اعضاء به یکدیگر).
    (احترام به ارزشهای سازمانهای طرف حساب).
    (با احترام مطلع کردن سازمانهای طرف حساب از سنتهایمان).

    آموزش و آماده سازی برای ارتباط متقابل با جامعه
    سطح آگاهی،
    با چه کسانی در ارتباط هستیم؟ ارزش ها مخاطب خود را مورد ملاحظه قرار می دهیم.
    و تجربهی

    در مورد آنها چه می دانیم؟
    مأموریتها؛
    و اهداف سازمان را بررسی می کنیم،
    و از هدفهای مشترک استفاده می کنیم.

    آنها در مورد ما چه می دانند؟
    اطلاع رسانی و روابط عمومی انجام شده و یا اطلاعاتی که ممکن است به صورت های دیگر به ایشان رسیده باشد را بررسی می کنیم.

    درون یک سازمان با چه کسی تماس می گیریم؟
    بهترین فرد را جهت تماس در سازمان مورد نظر انتخاب می کنیم.
    شاید عضوی باشد که آن سازمان را بشناسد و ما را به شخص مورد نشرمان راهنمایی کند.
    یا برایمان مشخص کند بهترین راه ارتباط تماس تلفنی، نامه درخواست ملاقات و یا چیز دیگری است.
    تصمیم گیرندگان سازمان را مشخص می کنیم
    مشخص می کنیم رابطی را که انتخاب کرده ایم آیا تصمیم گیرنده نیز هست.
    مسئولیتهای فردی افراد سازمان را نیز بررسی می کنیم.
    (این ممکن است دشوار به نظر آید اما این برنامه ریزی اغلب می تواند خیلی مهمتر از خود ارتباط باشد).

    چگونه ارتباط متقابل برقرار خواهیم کرد؟
    گفت و شنود.
    استفاده از گفتار متعارف.
    داشتن شکل ظاهری مناسب.
    تمرین.
    (یکی از اساسی ترین فعالیتها در آموزش برای انجام عملی اطلاع رسانی و روابط عمومی نمایش چگونگی اجرای کار قبل از اجرای اصلی است با این حال که می دانیم خدواند جلسه اصلی را هدایت می کند).
    ملزومات معرفی (شامل فرمت معرفی و چگونگی آن) و ملزومات پشتیبانی (شامل نشریات، آدرس جلسات و ... ) را جهت اقدام آماده می کنیم.

    همكاري با ديگران تنها آغاز فعاليت خدماتي است
    (كتاب پايه)

     

     

    نوشته شده در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:18 توسط : 12&12 | دسته :
  •    []