او نمی گوید که باید چیزی را ساخت، می گوید که چیزی را باید نابود کرد. تو اینک از آن چیزی که هستی بیشتر هستی. مشکل اینجاست. خیلی چیزها را در اطراف خودت جمع کرده ای، آن الماس گل و لای بسیار گردآوری کرده است. این گل و لای را باید شست.
و ناگهان، الماس آنجاست... بوجودآوردن خلوص یا تقدس یا الوهیت نیست. فقط نابودکردن ناخالصی هاست. تو خالص هستی. تو مقدس هستی. تمامی راه کاملاٌ طور دیگری می شود. آنوقت چیزهایی را باید کند و دور انداخت، چیزهایی را باید حذفdelete کرد.در عمق، معنی سانیاسsannyas ، تشرف به سلوک، همین است. سانیاس ترک کردنrenounce خانه و خانواده و فرزندان نیست ، این به نظر خیلی بی رحمانه می آید. و انسان مهربان چگونه می تواند آن را انجام بدهد؟ این ترک همسر نیست، زیرا که مشکل ابدا این نیست. زن مانع خداوند نیست و نه فرزندان مانع هستند و نه منزل، هیچکدام مشکل اصلی نیستند. نه، اگر این ها را ترک کنی، نکته را نفهمیده ای.
چیزی دیگر را که در درونت گردآورده ای ترک کن.اگر می خواهی منزل را ترک کنی، منزل واقعی را ترک کن، یعنی همین بدن که در آن زنده ای و منزل گرفته ای. و با ترک کردن منظورم این نیست که بروی و خودکشی کنی، زیرا این ترک گفتن نیست. فقط همین که بدانی تو این بدن نیستی کافی است. همچنین نیازی نیست که نسبت به بدن بی رحم باشی. شاید تو بدن نباشی ولی بدن هم همچنین موجودی الهی است. شاید تو این بدن نباشی ولی این بدن به خودی خودش زنده است. در زندگی مشارکت می کند، بخشی از این تمامیت هستی است. با آن بی رحمی نکنید. با آن خشونت نکنید. خودآزار نباشید.به پوست کردن پیاز ادامه بده: نه، تو بدن نیستی؛ تو افکار نیستی، احساسات نیستی. و اگر بدانی که تو این سه لایه نیستی، نفسego تو بدون بجا گذاشتن ردپایی، به سادگی ناپدید می شود ، زیرا نفس چیزی نیست جز هویت گرفتن با این سه لایه. آنوقت تو هستی، ولی نمی توانی بگویی" من"I . این واژه معنی اش را از دست می دهد. نفس وجود ندارد: تو به وطن رسیده ای. ترک دنیا شکنجه گری خود نیست. اگر ترک دنیا همان آزاردادن خود باشد، فقط سیاست است که روی سرخودش ایستاده است. شاید اینقدر ترسو هستی که نمی توانی از عهده ی شکنجه دادن دیگران برآیی، پس فقط بدن خودت را شکنجه می کنی. نودونه درصد مردمان به اصطلاح مذهبی خودآزار هستند، ترسو. آنان می خواهند دیگران را شکنجه کنند، ولی ترس و خطر وجود داشت و نتوانستند. پس یک قربانی خیلی معصوم، آسیب پذیر و ناتوان پیدا کردند: بدن خودشان. و به میلیون ها راه شکنجه اش دادند.نه، ترک دنیا یعنی شناخت: ترک دنیا یعنی هشیاری، ترک دنیا یعنی تشخیص دادن ، تشخیص این واقعیت که تو بدن نیستی. کار تمام است. تو در بدن زندگی می کنی، با اینکه خوب می دانی تو آن نیستی. بدن زیبا است. یکی از بزرگترین رازها در جهان هستی است. همان پرستشگاهی است که شاه شاهان در آن پنهان شده است.
وقتی که درک کردی ترک دنیا یعنی چه، درک می کنی که این همان نتی نتی است. می گویی "من این بدن نیستم، زیرا که از بدن هشیار هستم؛ خودهمین هشیاربودن مرا جدا و متفاوت می کند." عمیق تر برو. به پوست کردن پیاز ادامه بده: "من این افکار نیستیم، زیرا این ها می آیند و می روند، ولی من باقی هستم. من این عواطف و احساسات نیستم...."عواطف می آیند، گاهی خیلی قوی؛ و تو خودت را در آن ها کاملاٌ از یاد می بری، ولی آن ها می روند. زمانی بود که وجود نداشتند، تو وجود داشتی، زمانی بود که آن ها وجود داشتند، و تو در آن ها گم شده بودی. بازهم زمانی خواهد بود که آن ها رفته اند و تو اینجا نشسته ای. تو نمی توانی آن ها باشی. تو جدا هستی.به پوست کردن پیاز ادامه بده: نه، تو بدن نیستی؛ تو افکار نیستی، احساسات نیستی. و اگر بدانی که تو این سه لایه نیستی، نفسego تو بدون بجا گذاشتن ردپایی به سادگی ناپدید می شود ، زیرا نفس چیزی نیست جز هویت گرفتن با این سه لایه. آنوقت تو هستی، ولی نمی توانی بگویی" من"I . این واژه معنی اش را از دست می دهد. نفس وجود ندارد: تو به وطن رسیده ای.معنی سانیاس این است: نفی کردن هرآنچه که با آن هویت گرفته ای. عمل جراحی همین است. نابودکردن همین است."با تمرین گام های مختلف یوگا برای ازبین بردن ناخالصی ها، ...." و ناخالصی این است: ناخالصی این است که فکر کنی چیزی که نیستی، هستی. مرا سوءتفاهم نکنید، زیرا همیشه این امکان هست که مرا بد بفهمید که این بدن است که ناخالص است. من این را نمی گویم.
می توانید در یک ظرف آب خالص و در ظرف دیگری شیر خالص داشته باشید و این ها را با هم مخلوط کنید: حالا این مخلوط دوبرابر بیشتر خالص نشده است. قبلاٌ هردو خالص بودند: آب خالص بود، درست از خود گنگGanga بوده و آن شیر نیز خالص بود. دو خلوص را با هم مخلوط می کنید و یک ناخالصی ایجاد می شود ، نه اینکه خلوص دوبرابر شده باشد.
چه اتفاقی افتاده؟ چرا این مخلوط آب و شیر را ناخالص می خوانید؟ ناخالصی یعنی ورود عامل خارجی که به آن تعلق نداشته است، که جزو طبیعت آن نبوده؛ چیزی از بیرون مداخله کرده و به مرزهای او تجاوز کرده است. حالا فقط شیر ناخالص نشده است، آب هم ناخالص شده است. دو خلوص باهم دیدار می کند و ناخالص می شوند.
پس وقتی می گویم ناخالصی ها را ترک کنید، منظورم این نیست که بدن شما ناخالص است. منظورم این نیست که ذهن شما ناخالص است، منظورم این نیست که احساسات شما ناخالص است. هیچ چیز ناخالص نیست ، ولی وقتی هویت می گیرید، ناخالصی در همین
هویت گرفتن است. همه چیز خالص است. اگر به خودی خودش کار کند و شما مداخله نکنید، بدن شما کامل است. معرفت شما خالص است، اگر به خودی خودش کار کند و بدن در آن مداخله نکند. اگر بدون مداخله کردن زندگی کنید، خالص هستید. همه چیز خالص است.
من بدن را محکوم نمی کنم. من هیچ چیز را محکوم نمی کنم. همیشه این نکته را به یاد داشته باشید: من یک محکوم کننده نیستم. همه چیز همانطور که هست زیباست. ولی هویت گرفتن تولید ناخالصی می کند.وقتی شروع می کنید به این فکر که شما بدن هستید، به زور وارد حریم آن می شوید و وقتی با بدن چنین کردید، بدن نیز بی درنگ با زور وارد حریم شما می شود. آنوقت ناخالصی وجود دارد.پاتانجلی می گوید: " با تمرین گام های مختلف یوگا برای ازبین بردن ناخالصی ها..." برای ازبین بردن هویت، هویت گرفتن؛ برای ازبین بردن خرابی هایی که در درون دارید ، آن اغتشاش که هرچیزی چیز دیگری شده است.... هیچ چیز روشن نیست. هیچ مرکزی درجای خودش عمل نمی کند؛ تو به یک جمعیت تبدیل شده ای. هرچیزی در طبیعت چیز دیگر دخالت می کند. این ناخالصی است.
"... برای ازبین بردن ناخالصی ها، یک روشن شدگی روحانی پدید می آید ..." و زمانی که ناخالصی ازبین رفت، ناگهان یک روشن شدگی وجود دارد. این از بیرون نمی آید، این همان درونی ترین هسته ی وجود تو در خلوص خودش، در معصومیت و بکارت خودش است.
یک روشنایی در تو برمی خیزد. همه چیز روشن است: آن جمعیت سردرگم دیگر رفته است؛ شفافیت ادراک برمی خیزد. حالا می توانی همه چیز را آنطور که هست ببینی؛ فرافکنی وجود ندارد. تخیلی نیست، هیچ واقعیتی تحریف نشده است. تو فقط چیزها را همانطور که هستند می بینی. چشمانت خالی هستند، وجودت ساکت است. اینک تو هیچ چیز در خودت نداری، پس نمی توانی فرافکنی کنی. یک ناظر منفعل، یک شاهدwitness یک ساکشینsakshin می شوی، و خلوص وجود همین است. "... یک روشن شدگی روحانی پدید می آید که به هشیاری از واقعیت می انجامد."
نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه

