دانش مانع از شناخت است. وقتی پرده ی دانش فرو افتد گل شناخت شکفتن میگیرد.
---------------------------------------
به خاطر داشته باش که زندگی نوسانی است بین شب و روز تابستان و زمستان. این نوسانی دائمی است.هرگز هیچ کجا از حرکت نایست ! در جنبش باش ! و هر قدر این نوسان بزرگتر باشد تجربه ات ژرفتر خواهد بود
---------------------------------------
در دنیای درون نیازی به تلاش نیست.همین که لغزیدن به درون را آغاز کردی ناگهان میبینی که همه چیز همانگونه روی میدهد که باید.زندگی به غایت کامل است.هیچ راهی برای بهبود بخشیدن به آن نیست.آنگاه جشت آغاز میشود.
---------------------------------------
فردی خلاق به دنیا می آید و بر زیبایی دنیا می افزاید-آوازی اینجا پرده ی نقاشی ای آنجا.او باعث میشود دنیا بهتر به رقص درآید بهتر محفوظ شود بهتر عشق بورزد و بهتر مراقبه کند. و وقتی از این دنیا رخت بر می بندد دنیای بهتری را پشت سر میگذارد.
---------------------------------------
خلاق باش. نگران نباش چه میکنی-انسان کارهای بسیاری را باید انجام دهد-اما هر کاری را مبتکرانه از روی شیفتگی و اخلاص انجام بده. آنگاه کار تو عبادت میشود.
---------------------------------------
هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد-او وظیفاه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی-بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی.در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی برآن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند.
---------------------------------------
رخداد واقعی فقط برای افراد واقعی رخ میدهد.تکه کلام گورجیف این بود : (( در جستجوی واقعیت نباش-خودت واقعی شو!))چرا که واقعی فقط برای افراد واقعی اتفاق می افتد. برای افراد غیر واقعی فقط غیر واقعی رخ میدهد.
---------------------------------------
وقتی اتم میتواند چنین انرژی عظیمی دارا باشد پس در باره ی انسان چه باید گفت؟ در باره ی این شعله ی کوچک آگاهی افروخته در انسان چه باید گفت؟اگر روزی این شعله ی کوچک به انفجار در آید قدر مسلم به منبع نا محدودی از انرژی و نور مبدل میگردد.این همام چیزی است که در مورد انسانی به نام ((بودا)) یا انسانی به نام((عیسی مسیح(ع) )) رخ داده است.
---------------------------------------
ژرف زندگی کن از ته دل زندگی کن یکپارچه با تمام وجود به طوری که وقتی مرگ در زد آماده باشی-آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم میوزد و میوه فرو می افتد . گاه حتی بدون هیچ نسیمی میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد . مرگ باید چنین باشد.و این آمادگی باید با زندگی کردن فراهم اید.
---------------------------------------
همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه ی لحظه ها نعمت اند فقط تو باید قادر به دیدن باشی.همه ی لحظه ها میمون و مبارک اند.اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب نخواهد کرد.
---------------------------------------
مراقبه تابعی است از شاد بودن. مراقبه همچون سایه در تعقیب انسان شاد است.هر جا که میرود هر کاری که میکند در حال مراقبه و مکاشفه است. او به شدت متمرکز است.
---------------------------------------
شادمانی هنگامی روی میدهد که تو با زندگی ات هم آهنگ هستی .چنان همساز که هر آنچه انجام میدهی مایه ی مسرت توست.بعد نا آگاهی پی می بری که مراقبه در تعقیب توست. اگر عاشق کاری باشی که میکنی اگر عاشق طریقه ی زندگی ات باشی آن وقت در حال مراقبه ای . آن وقت هیچ چیز حواست را پرت نخواهد کرد. وقتی چیزها حواس تو را پرت میکنند این خود نشانه ی ان است که تو واقعا به ان چیزها علاقه مند نیستی .
---------------------------------------
شاد باش ! مراقبه خودش به تو دست خواهد داد.شاد باش و مذهب خودش در پی خواهد آمد. شادمانی شرطی اساسی است.مردم تنها وقتی مذهبی میشوند که غصه دار و اندهگین اند-این است که مذهبشان دروغین است.
---------------------------------------
مراقبه به طور طبیعی به سراغ آدم شاد می آید.مرافبه به طور خودکار به سراغ آدم مسرور می آید.مراقبه برای آن کس که میتواندجشن بگیرد و به وجد در می آید کاری بس آسان است.
---------------------------------------
گلهای سرخ به این زیبایی میشکفند چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفر های آبی در آیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکفته می شوند چرا که درباره ی دیگر گلها افسانه ای به گوششان نخورده است. همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش میروند. چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند کسی سعی ندارد به لباس دیگری درآید.فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزه ی گوش کن که هر کاری هم که بکنی نمیتوانی چیز دیگر باشی. همه ی تلاشها بیهوده است . تو باید فقط خودت باشی.
---------------------------------------
برده نباش! تا آن حد از جامعه پیروی کن که احساس کنی ضرورت دارد اما همواره ناخدای سرنوشت خویش باش.
---------------------------------------
هرگز زندگی ات را قربانی هیچ چیز نکن! همه چیز را قربانی زندگی کن!زندگی هدف غایی است-بزرگتر از هر کشوری بزرگتر از هر کیشی بزرگتر از هر بتی بزرگتر از هر آرمانی.
---------------------------------------
خنده دقیقا همان پایه ی عبادت است. جدی بودن هرگز عابدانه نیست و نمیتواند باشد. جدی بودن از منیت است بخشی از همان بیماری است.خنده بی نفسی است .
---------------------------------------
کل بازی هستی چنان زیباست که تنها خنده میتواند پاسخ آن باشد.تنها خنده میتواند عبادت و شکر واقعی باشد.
---------------------------------------
در این دنیا هم اینجا هم اینک بمان و به راحت ادامه بده و با قهقهه ای برخاست از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص!راهت را به سوی خدا بخند! راهت را به سوی خدا آواز بخوان!
---------------------------------------
عشق یک آینه است.رابطه ی واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره ی یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.
---------------------------------------
سانیاسین های من به هیچ نژادی به هیچ آئینی تعلق ندارند. لب کلام سانیاهای من این است: (( بیرون آمدن از هر نوع زندان فقط انسان شدن اعلام جهان شمول بودن خود اعلام اینکه تمام کره ی خاکی به ما تعلق دارد.))
---------------------------------------
در عشق یک به علاوه یک یک میشود نه دو .در عشق ژرف دوگانگی محو می گردد.ریاضیات پشت سر گذاشته میشود.نا مربوط میشود.در عشق ژرف دو فرد دیگر دو فرد نیستند.آنها یکی میشوند.شروع میکنند به عنوان یک واحد به عنوان یک وحدانیت سازمند و تشکل یافته به عنوان یک شعف مستی آور احساس کنند عمل کنند.
---------------------------------------
سالک بیشتر به منبع واقعی خویشتن خویش اینکه کیست علاقه مند است: (( من کی هستم؟)) این بنیادی ترین پرسش عرفانی است-نه خداوند نه بهشت نه جهنم بلکه ((من کی هستم؟))
---------------------------------------
زندگی نه کیفر که پاداش است.با فرصت عظیمی که برای رشد یافتن دیدن دانستن درک کردن و بودن به تو ارزانی داشته اند تو را پاداش داده اند.من زندگی را روحانی میخوانم.در حقیقت از دید من زندگی و خدا مترادف یکدیگرند.
---------------------------------------
ذن راهی خود انگیخته است.تلاش بی تلاش راه شهود یا درک مستقیم است.
---------------------------------------
من ذهنی را کمال یافته میخوانم که ظرفیت حیرت کردن را حفظ کرده باشد.ذهنی بالغ است که مدام به شگفتی درآید از دیگران از خودش از هر چیزی. زندگی حیرتی است همیشگی.
---------------------------------------
هم اینک همینجا زندگی کن! زندگی کردن در امید زندگی کردن در آینده است و این خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی است.این نه راه زندگی کردن که راه خود کشی است.هیچ احتیاجی به امید نیست و هیچ احتیاجی به اساس نومیدی نیست.هم اینک همینجا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای لذت بخش است.همینجا دارد میبارد و تو جای دیگری را داری مینگری.
---------------------------------------
دلسوزی تنها هنگامی سر بر می آورد که بتوانی ببینی که همه با تو خویشاوندی دارند.دلسوزی تنها هنگامی پدید می آید که ببینی تو عضوی از همه و همه عضوی از تو هستند.هیچ کس جدا نیست.وقتی توهم جدایی کنار رفت دلسوزی سر بر می آورد.
---------------------------------------
همه باورها خفه کننده اند و همه ی سرسپردگیها به تو کمک میکنند تا زنده ی واقعی نباشی.انها موجودیت تو را می میراند
---------------------------------------
دو دستی چسبیدن به هر چیزی حال هر چه میخواهد باشد نشانگر بی اعتمادی است. اگر به زن و یا مردی عشق میورزی و دو دستی به او چسبیده ای این به تمام معنا نشان میدهد که اعتماد نمیکنی
---------------------------------------
واقعی تر زندگی کن. نقابها را کنار بگذار . آنها بر قلبت سنگینی میکنند. همه ی ریاکاریها را کنار بگذار .عریان باش البته خالی از دردسر نخواهد بود اما همین دردسر ارزش آن را دارد زیرا تنها پس از آن دردسر است که رشد پیدا میکنی وبالغ میشوی.
---------------------------------------
عارف فردی خوشحال است.هر جا که باشد او در معبد به سر میبرد.فردی خوشحال معبدش را دور خود حمل میکند . این را میدانم چون آن را با خود حمل کرده ام. من احتیاجی ندارم به هیچ معبدی بروم. هر جا هستم معبدم آنجاست.همان حال و هوا یا شرایط اقلیمی است. عصاره ی درونی خود من در حال سرازیر شدن است.
---------------------------------------
زبان عشق برای ذهن بسیار بیگانه است. ذهن و قلب دورترین قطبهای واقعیت هستند.فاصله ی هیچ دو نقطه ای دورتر از فاصله ی ذهن و قلب نیست.فاصله ی بین هیچ دو نقطه ای به اندازه فاصله ی بین ذهن و قلب-عقل و عشقمنطق و زندگی دور نیست.اگر کسی به خاطر عشق دیوانه شد دیوانگی او بیماری نیست. در حقیقت او تنها فرد سالم تنها فرد کامل و تنها فرد مقدس بر روی زمین است-زیرا از این طریق قلبش از نوبا زندگی پیوند خورده است.
---------------------------------------
ذهن یعنی واژه ها خود یعنی سکوت. ذهن چیزی نیست جز همه ی واژه هایی که اندوخته ای سکوت همان چیزی است که همیشه با تو بوده است. اندوخته نیست. این مفهوم خود است. سکوت کیفیت اصلی و ذاتی توست.
---------------------------------------
دین بر پایه ی عقیده یا ایمان قرار ندارد: دین بر پایه ی بهت قرار دارد بر پایه ی حیرت قرار دارد. دین بر رمز و رازی استوار است که پیرامون توست. برای اینکه آن را احساس کنی از وجودش با خبر شوی و آن را ببینی چشمهایت را باز کن و غبار ادور را کنار بزن آیینه ات را پاک کن! و ببین چه زیبای ای تو را احاطه کرده است چه عظمت خارق العاده ای مدام بر درهای تو میکوبد. چرا با چشمان بسته نشسته ای ؟ چرا ماتم گرفته ای؟ چرا نمیتوانی آواز سر بدهی؟ و چرا نمیتوانی بخندی؟
---------------------------------------
یک چیز را به خاطر داشته باش: هر آنچه به تو احساسی از نفسانیت بخشید ((مانع)) است هر آنچه به تو احساسی از عدم نفسانیت بخشید((راه))است.
---------------------------------------
معبد واقعی آزادی است: گذشته را لحظه به لحظه مردن و حال را زندگی کردن. و آزادی حرکت حرکت به سوی تاریکی به سوی نا شناخته- این دری است که به بارگاه الهی باز میگردد.
---------------------------------------
((مرگ)) گل است زندگی چیزی نیست جز درخت وجود درخت برای گل است . وجود گل برای درخت نیست. وقتی گل می آید درخت باید خوشحال باشد و درخت باید به رقص درآید.
---------------------------------------
هر لحظه را چنان زندگی کن که گویی واپسین لحظه است. و کی چه میداند- شاید که واپسین لحظه باشد.
---------------------------------------
تا وقتی خود را نشناخته ای مجبوری با نفس زندگی کنی . نفس به معنی جانشینی برای خود است خودی کاذب . تو خود را نمیشناسی بنابرین از خودت خودی می آفرینی. این یک آفرینش ذهنی است.
---------------------------------------
توجه غذای نفس است. فقط کسی که به خود رسید آن نیاز از سرش می افتد . وقتی مرکزی داشتی-خودت-احتیاجی نداری توجه دیگران را گدایی کنی. آنگاه میتوانی تنها زندگی کنی .
---------------------------------------
همه تلاش دین این است: چطور ذهن را کنار بگذار و به سوی زندگی حرکت کن چطور ساز و کار تکراری را ترک کن و چطور به پدیده ی همیشه تازه و همیشه سبز هستی قدم بگذار.
---------------------------------------
عشق نخستین گام به سوی کبریاست تسلیم آخرین گام . و این دو گام کل سفر است.
---------------------------------------
مفسر واقعیت نباش نظاره گر باش . درباره اش فکر نکن آن را ببین!
---------------------------------------
مرگ تنها برای آن عده زیباست که زندگی خود را زیبا سپری کرده اند آنان که از زیستن نهراسیده اند آنان که به قدر کافی شهامت زندگی کردن داشته اند – آنان که عشق ورزیدند آنان که به رقص درآمدند آنان که جشن گرفتند.
---------------------------------------
زندگی را زمانی میتوانی دریابی که آماده ی ورود به ناشناخته باشی . اگر دو دستی به شناخته بچسبی به ذهن چسبیده ای و ذهن زندگی نیست. زندگی غیر ذهنی و غیر عقلانی است زیرا زندگی تام و مطلق است.
---------------------------------------
مردن هر لحظه به سوی گذشته را آغاز کن. هر لحظه خود را از گذشته پاک کن . برای شناخته بمیر تا برای ناشناخته در دسترس باشی. با هر لحظه مردن و از نو متولد شدن قادری زندگی را زندگی کنی و قادری مرگ را هم زندگی کنی.
---------------------------------------
ذهن باور کننده ذهنی احمق است. ذهن اعتماد کننده دارای فراستی ناب است. ذهن باور کننده ذهنی معمولی و پیش پا افتاده است. ذهن اعتماد کننده به کمال میرسد. اعتماد کمال در پی دارد.
---------------------------------------
اگر بیشتر عشق بورزی بیشتری و اگر کمتر عشق بورزی کمتری. تو همیشه در تناسب با عشقت هستی. تناسب عشقت تناسب بودن توست.
---------------------------------------
کل کائنات یک شوخی است. هندو آن را لی لا میخواند. یک لطیفه است یک بازی است و روزی که فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد. همینطور ادامه خواهد داشت. این خنده به سراسر پهنه ی کائنات گسترش خواهد یافت.
---------------------------------------
خنده عبادت است. اگر بتوانی بخندی چگونه عبادت کردن را آموخته ای. جدی نباش. آدم جدی هرگز نمیتواند مذهبی باشد. آدمی که بنواند بی چون و چرا بخندد آدمی که همه ی مسخرگی و همه ی بازی زندگی را می بیند در میان آن خنده به اشراق میرسد.
---------------------------------------
گنجینه ی تو وجود توست- جای دیگر به دنبالش نگرد. همه کاخها و همه ی پلهایی که به کاخ ختم میشوند مهمل و بی معنی اند. تو باید پل خود را در درون وجود خود خلق کنی. کاخ آنجاست . گنجینه آنجاست.
---------------------------------------
سعی نکن زندگی را درک کنی . آن را زندگی کن! سعی نکن عشق را درک کنی به درون عشق قدم بگذار.آنگاه در خواهی یافت...- و آن دریافت از تجربه کردن تو نشات خواهد گرفت. آن شناخت هرگز این راز را از میان بر نخواهد داشت: اینکه هر چه بیشتر بدانی بیشتر درمی یابی که چیزهای بسیاری برای شناختن باقی است.
---------------------------------------
شنا کردن فقط با شناکردن شناخته میشود.عشق فقط با عشق ورزیدن و عبادت فقط با عبادت کردن. راه دیگری وجود ندارد. عشق را فقط میتوان با عشق ورزیدن شناخت. یعنی باید به درون عشق قدم بگذاری بی آنکه چیزی درباره اش بدانی. به همین دلیل هم عشق به شهامت نیاز دارد.
---------------------------------------
فکر کردن فقدان درک است. تو فکر میکنی چون درک نمیکنی. وقتی درک پدید آمد فکر ناپدید میشود.
---------------------------------------
ارتباط متعلق به ذهن است: ارتباط کلامی عقلی فکری. اتصال به بی ذهنی به سکوت عمیق تعلق دارد- یک انتقال انرژی پیوندی غیر کلامی- پرشی از یک قلب به قلبی دیگر.آنی بدون هیچ رابط یا واسطه.
---------------------------------------
انسان خود انگیخته راه رسیدن به انسان واقعی است به انسان فطری به خدای درون. تو نمیتوانی درباره ی مسیر تصمیم بگیری فقط میتوانی این لحظه را که در دسترس توست زندگی کنی. با زندگی کردن آن خود به خود مسیر به وجود می آید.
---------------------------------------
انسان منسجم را نمیتوان کشت و انسان منقسم هرگز زندگی نمیکند. انسان یکپارچه همین حالا هم فراتر از مرگ است. تمامیت و یکپارچگی فراتر از مرگ است.
---------------------------------------
در كتاب حديد آمده كه خداوند به محمد ( ص ) گفت : (( هر كس كه مرا بجويد , مرا خواهد يافت . هركس مرا بيابد , مرا خواهد شناخت . هر كس مرا بشناسد , عاشق من خواهد شد . هر كس مرا عاشق باشد , من او را عاشق خواهم بود . هركس را كه دوست بدارم , او را خواهم كشت و هر كه را كه بكشم خون بهايش را خواهم پرداخت , من خودم خون بهاي او هستم .
---------------------------------------
هرگز نپرس چرا زندگي بدون چرا جريان دارد و مرگ بدون چرا اتفاق مي افتد .
---------------------------------------
دانش مانع از شناخت است . وقتي پرده دانش فرو مي افتد , گل شناخت شكفتن ميگيرد .
---------------------------------------
ژرف زندگي كن , از ته دل زندگي كن , يكپارچه با تمام وجود , به طوري كه وقتي مرگ در زد اماده باشي – اماده چون ميوه ايي رسيده براي فرو افتادن از درخت . تنها نسيمي ملايم ميوزد و ميوه فرو مي افتد ; گاه حتي بدون هيچ نسيمي , ميوه به سبب سنگيني و رسيدگي از درخت مي افتد . مرگ نيز بايد چنين باشد . و اين آمادگي بايد با زندگي كردن فراهم آيد .
---------------------------------------
همه باورها خفه كننده اند وهمه سرسپردگي ها به تو كمك ميكنند تا زنده واقعي نباشي . آنها موجوديت تو را مي ميرانند
---------------------------------------
ذهن يعني واژه ها , خود يعني سكوت . ذهن چيزي نيست جز همه واژه هايي كه اندوخته اي , سكوت همان چيزي است كه هميشه با تو بوده است . اندوخته نيست . اين مفهوم خود است . سكوت كيفيت اصلي و ذاتي توست .
---------------------------------------
اگر بيشتر عشق بورزي , بيشتري و اگر كمتر عشق بورزي , كمتري . تو هميشه در تناسب با عشق هستي . تناسب عشقت تناسب بودن توست .
---------------------------------------
دين واقعي به تو بي باكي ميبخشد , بگذار معيار اين باشد . اگر دين به تو هراس بخشيد واقعا دين نيست
---------------------------------------
من هيچ عقيده جزمي را تبليغ نميكنم , من اينجا هستم تا به تو بياموزم طريقه ساختن كيميا را . كيميايي كه با آن هر آنچه را كه در زندگي منفي است به چيزي كه مثبت است تبديل كني . كيميايي كه بدي هاي تو را به خوبي تبديل ميكند كيميايي كه ديوي را فرشته ميكند و يزيدي را به مرتبه بايزيدي مي رساند .
---------------------------------------
آزادي مسئوليت مي آورد. مسئوليت به تو كمك ميكند آزادتر و آزادتر شوي و فقط كسي كه طعم آزادي را ميداند , كسي كه زيبايي مسئوليت را ميداند لايق است خود را انسان بخواند و گرنه شما اشتران هستيد و نه چيزي بيشتر .
---------------------------------------
گل سرخ گل سرخ است و خار , خار. نه خار بد است و نه گل سرخ خوب. اگر انسان از روي زمين محو شود , گلهاي سرخ آنجا خواهند بود و خارها نيز آنجا اما ديگر كسي نيست بگويد گلهاي سرخ خوبند و خار ها بد . اين ذهن ماست كه اين ارزش ها را خلق ميكند .
---------------------------------------
در هستي ريزترين پر كاه همانقدر مهم و زيباست كه بزرگترين ستاره . هيچ سلسله مراتبي در كار نيست. هيچ كس بالاتر و پايين تر نيست .
---------------------------------------
ده نافرمان : اول آزادي,دوم فرديت و يگانگي , سوم عشق , چهارم مراقبه , پنجم جدي نبودن , ششم بازيگوشي , هفتم خلاقيت , هشتم حساسيت , نهم سپاسگزاري , دهم احساسي از رمز و راز . اين ده غير فرمان نگرش مرا نسبت به واقعيت , نسسبت به ازادي انسان از همه نوع بردگي روحي تشكيل ميدهد .
---------------------------------------
اين است ذهن و خيال : پر كاهي روي قطره اي ادرار افتاده بود . مگسي روي اين پر كاه نشسته بود و در خيال خود كشتي بزرگي را بر امواج دريايي توفاني به پبش مي راند .
---------------------------------------
تو ,كساني كه دوستشان داري و كساني كه از آنها متنفري همگي جلوه هاي خداوند هستيد .همين جمله كوتاه ميتواند تمام زندگيت را دگرگون سازد .لحظه اي كه فرد دريابد كه همه چيز يكي است عشق به خودي خود طلوع ميكند و عشق يعني تصوف .
---------------------------------------
من همه معيارها را زير و رو ميكنم: فرد نبايد خود را با قالب وفق دهد . قالب بايد خود را با فرد وفق دهد . احترام من نسبت به فرد , مطلق و بي قيد و شرط است .
---------------------------------------
به مردم كمك كن طبيعي باشند . به مردم كمك كن آزاد باشند. به مردم كمك كن خودشان باشند . هرگز سعي نكن كسي را به زور وادار به كاري كني , به زوربكشي و به زور هل بدهي و تحت كنترل خودت در اوري . اينها همه ترفند هاي نفس هستند .
---------------------------------------
مقايسه را كنار بگذار آنگاه زندگي واقعا زيباست . مقايسه را كنار بگذار آن وقت ميتواني بي كم و كاست از زندگي لذت ببري و كسي كه از زندگي اش لذت ميبرد هيچ ميلي به تملك ندارد زيرا ميداند چيزهاي واقعي زندگي كه ارزش لذت بردن دارند قابل خريداري نيستند .
---------------------------------------
خود تلاش براي (( شدن )) سد راه است - چرا كه تو در حال حاضر وجودت را با خود به يدك ميكشي . احتياجي نداري چيزي يا كسي شوي - كافي است خودت را دريابي و بفهمي كي هستي . همين فقط پي ببر چه كسي در درونت پنهان است .
---------------------------------------
چه فرقي بين دانشجو و مريد هست ؟ دانشجو ميخواهد دانش بيشتري به چنگ آورد او در پي پروردن نفس است كنجكاو ,پرسان ولي حاضر نيست دگرگون شود . مريد پديده اي متفاوت است . مريد مشتاق دانش نيست . او ميخواهد ببيند نه كه بداند . او ديگر علاقه اي به گردآوري دانش بيشتر ندارد . او ميخواهد بيشتر باشد . او آماده است تا همه چيز را فدا كند .
---------------------------------------
متدين واقعي به هيچ مذهبي , به هيچ ملتي , به هيچ نژادي و به هيچ رنگي تعلق ندارد . او به كل انسانيت تعلق دارد . همه ملت ها مال او هستند .
---------------------------------------
مادري مراقبه اي است بي نظير . مادري يكي از بزرگترين هنرهاست . تو موجود زنده را خلق ميكني . پيكره ساز در قياس با مادر هيچ است . چون او فقط پيكره اي مرمرين مي آفريند . نقاش , شاعر , نغمه سرا و موسيقي دان همه هيچ اند . زيرا آنها با اشيا سر و كار دارند . مادر بزرگترين شاعر , بزرگترين نقاش , بزرگترين موسيقي دان و بزرگترين پيكره ساز است . زيرا او آگاهي را – خود زندگي را – مي آفريند .
---------------------------------------
همه عشق واحترام من نثار كسي است كه خود را دربست بپذيردهمانگونه كه هست.چنين ادمي شهامت دارد.شهامت دارد تا باهمه فشار اجتماعي كه او را شقه شقه كند – به خوب و بد به قديس ومعصيت كار – به مقابله برخيزد .او موجودي به واقع شجاع و با شهامت است –در برابرهمه تاريخ بشر-در برابر تاريخ اخلاق مي ايستد و واقعيت خود را هرچه كه هست به اسمان اعلام ميدارد .
---------------------------------------
با جسم خود به مخالفت برنخيز –ان خانه توست .برضد اگاهي ات نباش – زيرا بدون آگاهي شايد خانه ات بسيار آراسته باشد اما صاحب خانه اي نخواهد داشت تهي خواهد بود. انها در كنار هم زيبايي و زندگي برتر و كامل تري مي آفرينند.
---------------------------------------
قلب هيچ پرسشي ندارد.با اين وجود پاسخ قلب دريافت ميكند . ذهن هزار يك سوال دارد با اين حال هرگز هيچ پاسخي در يافت نكرده است زيرا نميداند چطور دريافت كند .
---------------------------------------
از تو ميخواهم داوري را كنار بگذاري و زندگي يي عاري از داوري را زندگي كني – در كليت زندگي. و تعجب خواهي كرد كه – كليت نه خوب است و نه بد كليت چيزي فراتر از جهان مادي است فراتر از خير و شر.
---------------------------------------
عشق نه در زندگي كسي نداخله ميكند و نه اجازه ميدهد كسي در زندگي كسي دخالت كند. عشق به ديگران فرديت ميبخشد اما فرديت خود را از دست نميدهد .
---------------------------------------
مردم ميگويند عشق كور است زيرا نميدانند عشق چيست .من به تو ميگويم كه فقط عشق چشم دارد به غير از عشق همه چيز نا بيناست.
---------------------------------------
عشق ترا خالي ميكند خالي از حسد خالي از تشئه قدرت خالي از خشم خالي ا رقابت جويي خالي از نفس تو و همه نخاله هايش. در عين حال عشق ترا سرشار از چيزهايي ميكند كه اينك براي تو ناشناخته اند عشق ترا از رايحه اي خوش اكنده مي سازد –اكنده ازنور اكنده از نشاط .
---------------------------------------
زندگي سفري زيباست به اين شرط كه فرايند يادگيري و اكتشاف پيوسته يي باشد و انگاه هر لحظه واقعه اي مهيج است. زيرا هر لحظه تو در جديدي را ميگشايي هر لحظه تو در تماس با اسرار تازه اي قرار مي گيري .
---------------------------------------
سعي كن فرديت خويش را پيدا كني و بران باش به سازش تن ندهي .زيرا هر قدر بيشتر حد ميانه را بگيري كمتر يك فرد هستي . تو فقط يك دندانه در چرخ دندهيي فقط جزيي از اين ساز و كار عظيم فقط بخش كوچكي از اين جمعيت انبوه
---------------------------------------
هر جانوري مستعد پير شدن است ولي رشد كردن امتياز انحصاري انسان است و فقط تعداد انگشت شماري مدعي اين امتياز هستند. در زندگي رشد كردن يعني حركت به اعماق درون – همانجا كه ريشه هايت قرار دارند.
---------------------------------------
بيشتر مذاهب و فرق اين نكته را تعليم داده اند:(( از دنيا دست بشوي ))من به تو تعليم ميدهم((دنيا را دگرگون كن )).
---------------------------------------
هيچ جايي براي رفتن و هيچ چيزي براي رسيدن وجود ندارد . تو در حال حاضر همانجايي هستي كه لازم است باشي. تنها گناه طلب كردن است و تنها راه گمراهي گشتن .
---------------------------------------
هرگز هوادار نباش هرگز دنباله رو نباش هرگز عضوي از بساط يا تشكيلاتي نباش . به راستي به خودت وفادار باش به خودت خيانت نكن.
---------------------------------------
متدين واقعي به هيچ مذهبي به هيچ ملتي به هيچ نژادي و به هيچ رنگي تعلق ندارد او به كل انسانيت تعلق دارد . همه ملت ها مال اوهستند
---------------------------------------
كشف حقيقت طاقت فرساست به سفر زيارتي دور و درازي نياز دارد به تخليه فوق العاده ذهن به پاكسازي فوق العاده دل به معصوميتي خاص و به تولدي دوباره نياز دارد . از نو بايد كودك شوي .
---------------------------------------
گفتند : نفس بسيار حيله گر است – گفتم : به چنگش خواهم آورد . به چنگش آوردم . لبخند رضايتي بر لبانم نشست . نيك نگريستم , نفس از چنگم گريخته و بر لبانم نشسته بود .
---------------------------------------
وقتي كه ما از بد و خوب بر گذشتيم , به فضيلت دست يافته و به كمال نزديك شده ايم . چنين خردي گشاينده ي صد هزار در به روي خردهاي بالاتر است .
---------------------------------------
آدمها حرف ميزنند و حرف ميزنند , بدون اينكه بدانند چرا و براي چه حرف ميزنند ! قصد دارند چه چيزي را منتقل كنند ؟ فقط ميخواهند سرپوش روي حماقت خود بگذارند .
---------------------------------------
شجاع ادمي است كه ميترسد , اما عليه ترسش اقدام ميكند ; ولي ترسو ادمي است كه ميترسد اما با ترسش سر ميكند . با هم تفاوت ندارند , هر دو ترسو هستند . شجاع ادمي است كه علي رغم ترسش پيش ميرود , ترسو ادمي است كه دنباله روي ترس خود است . اما يك ادم كامل نه اين است و نه ان ; او فاقد ترس است و بس .
---------------------------------------
خط ظريفي بين كمك كردن به كسي و تغيير دادن او وجود دارد . اگر قصد داري كسي را عوض كني اين كار زشت ترين كارهاست .اين كار محكوم نمودن گوهر آن شخص است . كمك به ادمها كه خودشان باشند زيباترين كارهاست .
---------------------------------------
عشق تو را متعادل و متعالي ميكند . يك ادم خود خواه هيچ وقت عاشق نميشود , زيرا عشق نقش مساوي كننده دارد . فقط دو نيروي تساوي بخش وجود دارد : يكي عشق و ديگري مرگ . وقتي عاشق كسي هستي با او همترازي . و اگر واقعا عاشق باشي , در اين لحظه با كل هستي همترازي . هيچ كس نه در جايگاهي برتر و نه پست تر قرار دارد . هر ادمي يگانه , متفاوت , ولي نه برتر و نه پست تر است .
---------------------------------------
و مرگ يك تساوي بخش بزرگ است . وقتي بميري تمام تمايزات رخت ميبندد . هيتلر مرده مثل سگ مرده است – بدون هيچ تفاوتي .
نوشته شده در سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت 1:50 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه

