زمانی که من خودم را در برنامه بهبودی وابستگی دیدم ، زندگی ام به هم ریخته بود ، خودم آشفته بودم ، وقتی سرانجام با آن حقیقت روبرو شدم و آن را پذیرفتم ، ناامیدی مرا برگرفت .
سال پیش خودم را دیدم که با هموابستگی روبرو هستم . دوباره زندگی ام کنترل ناپذیر شد گ افسرده و گرفتار خشم و از خود بیزاری بودم ، فکر کنترل دیگران رهایم نمیکرد. این ایده که بر خودم و مشکلات خودم متمرکز باشم ، برایم بیگانه بود ، اصلا از آن سر در نمی آوردم . پس از سالها انکار حقیقت ، سرانجام شروع به دیدن و پذیرفتن حقیقت کردم ، اینکه من آنقدر گرد افراد ناسالم و احمق گشته بودم که خودم هم یکی از آنها شده بودم
اما بجای آنکه سعی کنم عاقلانه تر احساساتم را بروز دهم، تردید داشتم که خودم هم دیوانه و احمق باشم .
سال پیش خودم را دیدم که با هموابستگی روبرو هستم . دوباره زندگی ام کنترل ناپذیر شد گ افسرده و گرفتار خشم و از خود بیزاری بودم ، فکر کنترل دیگران رهایم نمیکرد. این ایده که بر خودم و مشکلات خودم متمرکز باشم ، برایم بیگانه بود ، اصلا از آن سر در نمی آوردم . پس از سالها انکار حقیقت ، سرانجام شروع به دیدن و پذیرفتن حقیقت کردم ، اینکه من آنقدر گرد افراد ناسالم و احمق گشته بودم که خودم هم یکی از آنها شده بودم
اما بجای آنکه سعی کنم عاقلانه تر احساساتم را بروز دهم، تردید داشتم که خودم هم دیوانه و احمق باشم .
ادامه دارد
نوشته شده در دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 2:53 توسط : 12&12 | دسته : مطالب درباره هموابستگان گمنام

