مردم بر دو گروه اند: گروهي كه شكوه گرند و گروهي كه ستايشگرند. گروهي كه شكوه گرند هميشه بدبخت مي مانند، زيرا قلبشان هرگز شكوفا نمي شود و گل نمي دهد. نگاهشان منفي است. هميشه نيمه خالي ليوان را مي بينند، چشمشان به خار مي افتد، زيبايي گل را تحسين و ستايش نمي كنند. آنگاه كه تو شروع به ستايش زيبايي گل ها، سكوت شب و جوش و خروش رودخانه اي كه بسوي دريا روان است كني، چيزي در درونت شكوفا مي شود. شروع به رشد و شكوفايي مي كني. ديگر بسته و ناشكفته نمي ماني. ستايش پلي ميان تو و هستي مي شود. حساس تر ، شاعر مسلك ترو زيبايي گراتر مي شوي. حساسيت تو، تو را از زيبايي چشمگيري كه ما را فراگرفته و از راز بزرگ بي پاياني كه نه آغازي دارد و نه پاياني آگاه مي سازد. احساس اينكه ما بخشي از اين راز هستيم بسي شادماني مي آفريند. ستايش، عبادت است و شادماني رايحه عبادت.
نوشته شده در سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت 2:7 توسط : 12&12 | دسته : حرف های جاودانه

