شهامت عوض شدن "الانان" 25 آبان
بیست و پنجم آبان
هرگز جرات نداشتم به دیگری اعتماد کنم ، تا اینکه به اولین راهنمای خود در الانان اعتماد کردم . با اعتماد به نفسی ضعیف از او تقاضا کردم راهنمایم باشد. آشفته بودم ف آیا او مرا خواهد پذیرفت ؟ من مطمئن بودم او خواسته مرا رد خواهد کرد چون تصور میکردم ارزش آن را ندارم . پاسخ مثبت او ، مرا واقعا متعجب ساخت . ارام آرام در طول قدم ها مرا راهنمایی کرد . به قدری آشفته و نا امید بودم . که بخاطر احساسی بهتر داشتن میخواستم برای هر انچه الانان میگفت یا عقایدی که او پیشنهاد میکرد تلاش کنم . من با الانان زندگی میکردم ، نفس میکشیدم و تغذیه میشدم یکی از روزهایی که احساس تنهایی میکردم به او تلفن زدم و نا امید از اینکه هرگز نتوانستم احساس بهتری پیدا کنم . گریه کردم . در این شرایط بحرانی آنچه او به من گفت این بود : "من کسی به مشتاقی تو برای کار کردن برنامه نمی شناسم" از خوشحالی پر در آوردم او چیزی به من گفت که نمی خواستم به خودم بگویم اما میدانستم که همینطور است . بسیار علاقمند بودم . در آن زمان مطمئن شدم که بهبودی پیدا میکنم زیرا جوهر آن را داشتم . در آن گفته او به من کمک کرد تا نسبت به خودم نوعی آگاهی بدست بیاورم . من شانس اوردم . اعتماد کردم و در نتیجه یاد گرفتم که ارزش سعادتمند شدن را داشتم .
یاد آوری امروز
شهامت پیدا کردن و استفاده کردن از یک راهنما شروعی است برای یاد گیری اینکه به خود ارزش بدهیم . هر عملی که انجام دهیم هر چند هنرمندانه باشد به تنهایی کامل نخواهد شد . بنابراین با عشق سعادتمند میشویم .

