گروههاي NA اختيارات الزم را به ساختارخدماتي جهت انجام مسئوليت هاي واگذاري شده،
محول مي كنند.
-1 به طور كلي، گروه شما در مورد مفهوم واگذاري اختيار چه فكر مي كند؟
يعني آزادي عمل دادن به ساختاروگروهها جهت انجام كارها و وظايف محوله در پست خدماتي طبق محدود اختيارات يعني تعيين نقطه پاسخگويي، گزارش دادن ،راهنمايي كردن ودر صورت لزوم راهنمايي گرفتن و تعهد وامانتداري درخدمت يعني اعتماد كردن يعني نيازي نيست تمام تصميم گيريها ساختاربه تصويب گروهها برسد يعني حمايت از گروه، كميته و ناحيه طبق اساسنامه تعيين شده يعني دادن نمايندگي و وكالت يعني حق ما گرفتن گزارش و تبادل نظر و اطالعات مي باشد و توضيح مي دهيم چه نوع خدمتي مي خواهيم ولي به اين معني نمي باشد پس از واگذاري ما هيچ كنترلي نداريم هر زمان كه گروهها احتياج بدانند اختيار نهايي خود را در مورد مسائل اعمال مي كنندو*. اما در گروه به علت نداشتن آگاهي اعضا ازسنت ها و مفاهيم، مفهوم واگذاري را به معناي از دست دادن تمام اختيارات و انجام كارها و تصميم گيري توسط اعضاء ساختار مي دانند و فكر مي كنند در اين صورت هيچ تاثير و ايده و نظري نمي توانند روي كارها و مسائل انجمن داشته
باشند.
-2 اگر شما در مورد هر تصميمي كه هيئت، كميته يا كميته فرعي در سطح ناحيه،منطقه و دنيا مورد مشورت قرار مي گرفت، آيا وقت و انرژي كافي براي رسيدن به مسائل خود را داشت؟ آيا گروه شما
اطالعات كافي براي ارائه نصايح هوشمندانه در مورد تمام اين مطالب را داشت؟
خير،در صورتي كه گروهها كارهاي كه مربوط به كميته ها و هيئت ها مي باشد را انجام دهند تمام وقت و انرژي آنها صرف
انجام كارهاي خدماتي مي شود و از هدف اصلي و برگزاري جلسات دور مي شوند وهمچنين گروهها به تنهاي اطالعات، منابع مالي وانساني كافي براي انجام كارهاي خدماتي را ندارند و باعث اتالف وقت و انرژي، از بين رفتن اتحاد، به وجود آمدن هرج و مرج و ايجاد وقفه دركار ساختار و كميته ها مي شود در نهايت قابليت و آزادي عمل و خالقيت از خدمتگزاران
گرفته مي شود.
-3 اگر هر هيئت يا كميته خدماتي كه به گروه شما خدمت مي كند، مي توانست فقط بعد از مشورت با گروه شما اقدام كند، آيا قادر بود كه به نرمي و راحتي وظايفي را كه گروه شما به عهده اش گذاشته
است را انجام دهد؟
خير- (شايد در اين صورت بتوانند رضايت يك گروه را جلب كنند ولي تمام خدمات ما بايد براساس منافع مشترك باشد.) اين كارها نه تنها باعث مخالفت واعتراض ديگر گروهها مي شود بلكه باعث مي شود كارهاي خدماتي خود را نتوانند به نرمي وراحتي انجام دهند، باعث از بين رفتن وقت و انرژي ، دوباره كاري و از دست دادن منابعي مثل خدمتگزاران مي شود و ازهدف اصلي دور مي شويم، وقفه به وجود مي آيد و خدمت حكومتي مي شود و همچنين يك گروه اطالعات و دانش كافي را براي همه موارد ندارد وبرخالف سنت9 مي باشد و كاغذ بازي بوجود مي آيد چون معترض مي شوند و آزادي و خالقيت گرفته مي شود وتمايل به خدمت از بين مي رود طبق مفهوم3 محدوده اختيارات را شفاف مي كنيم و بعد خدمتگزاران مورد اعتماد را انتخاب مي كنيم و به آنها جهت تصميم گيري اعتماد مي كنيم البته تا جاي كه در چهار چوب اصول باشند.در واقع ساختار نياز به استفاده كردن از تجربه تمام گروهها دارد (براي حفظ اتحاد، توسعه، هماهنگي بين گروهها) در غير اين
صورت توانايي ساختار كاهش مي يابد.
-4 در كتاب پايه ما در قسمت مربوط به سنت دوم (صفحه )61 مي گويد:ما مديران خوبي نيستيم، و حتي يك نفر از ما قادر نيست كه دائما تصميمات درست بگيرد.اگر اين موضوع واقعيت دارد، ما چگونه مي توانيم مسئوالنه اختيارات مورد نظر در مفهوم سوم را به خدمت گزاران مورد اعتماد خود تفويض و
واگذار كنيم ؟
(اول اينكه كميته ها و هيئت هاي ما انفرادي عمل نمي كنند و دوم با تفويض اختيارات در چهار چوب و تعريف كامل شرح وظايف اين كار شكل مي گيرد.) ما با انتخاب درست و آگاهانه خدمتگزاران كه به بلوغ روحاني رسيده باشند اين كار را انجام مي دهيم واينكه خدمتگزاران توانايي انجام وظايف محوله در چهارچوب را داشته باشند و نسبت به عملكرد خود پاسخگو باشند يكي ديگر از اين راهها تعريف خواسته ها و مشخص كردن نياز گروه وانتقال آن به وسيله نماينده به ساختار خدماتي وپيگيري نتايج آن وتامين منابع مالي ،معنوي هيئت ها و كميته هاي مي باشد و همچنين با دادن ايده و نظر به خدمتگزاران آنها را حمايت و هدايت مي كنيم و محدوده اختياراتشان را تعيين مي كنيم و با آگاه سازي خدمتگزارا ن با
نوع خدمت ووظايف محوله بصورت شفاف و مكتوب اختيارات الزم را واگذار مي كنيم.

