آنگاه که در پیوند هستیم، آن را بدیهی فرض میکنیم. زن تصور میکند مرد را میشناسد، و مرد تصویر میکند که زن را میشناسد. نه مرد و نه زن چیزی نمیدانند. شناختن دیگری ناممکن است، دیگری همواره یک راز باقی میماند. بدیهی دانستن وجود دیگری توهین است، بی احترامی است.
لینک عضویت در کانال تلگرام 12&12
تمام تاکید من نه بر اسمها که بر افعال است؛
تا میتوانی از اسمها حذر کن، اینکار در زبان امکانپذیر نیست، ولی در عرصه زندگی میتوانی، چه زندگی خود یک فعل است. زندگی یک اسم نیست، واقعاً " زندگی کردن " است و نه " زندگی ". عشق نیست، عشق ورزیدن است. پیوند نیست، پیوند یافتن است. ترانه نیست، ترانه خواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، شق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.عشق به مثابه یک پیوند رخ مینماید اما در خلوت ژرف آغاز میگردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمینماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها میتوانی بهره کشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمیتوانی بورزی.
شهامت به معنای زندگی در پیوند با دیگران و در عین حال مستقل باقی ماندن است. انسان نوین، انسان با شهامت خواهد بود. در گذشته، تنها دو نوع ابله در جهان زندگی میکرده اند، گونهٔ این دنیایی و گونهٔ آن دنیایی – ولی هر دو ابله بوده اند. انسان واقعاً بی باک کسی است که در این جهان زندگی میکند ولی به این دنیا تعلق ندارد.
بزرگترین معجزه در جهان آن است که تو هستی، من هستم.

